توافق اعلام میشود اما دوام نخواهد داشت.

در


گام اول اعلام توافق، گام بعدی نقض آن توسط آمریکا و اسرائیل است.

حمید علوی

خبری که از پایتخت پاکستان مخابره می‌شود، گاه می‌تواند ابعاد تازه‌ای از تحولات منطقه‌ای را آشکار سازد. این بار، اسلام‌آباد نقشی فراتر از یک ناظر سنتی ایفا کرده و کوشیده است تا میان دو بازیگر کلیدی، یعنی تهران و واشنگتن، پلی برای تفاهم بسازد.
بر اساس اعلام رسمی محمد شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، دو کشور ایران و ایالات متحده در روز دوازدهم ژوئن، پس از فراز و نشیب‌های بسیار، سرانجام بر سر متن نهایی یک توافق صلح به همگرایی کامل دست یافته‌اند. این اعلام در شرایطی صورت می‌گیرد که ماه‌ها مذاکره غیرمستقیم و کانال‌های دیپلماتیک پنهان، فضای محتاطانه اما امیدوارکننده‌ای را پیرامون احتمال کاهش تنش‌ها پدید آورده بود. شهباز شریف در شبکه‌های اجتماعی خود با اشاره به این دستاورد تأکید کرده که پاکستان همچنان با هر دو طرف در تعامل نزدیک است تا گام‌های بعدی این فرایند حساس را هموار سازد. همچنین منابع آگاه از سفر قریبالوقوع اسحاق دار، معاون نخست‌وزیر و وزیر امور خارجه پاکستان، به ژنو سوئیس خبر داده‌اند تا روند میانجی‌گری را ادامه داده و درباره جزئیات تفاهمنامه احتمالی میان ایران و آمریکا هماهنگی‌های لازم را انجام دهد.

از سوی دیگر، خود بازیگران اصلی نیز با لحنی سنجیده اما گویا، از پیشرفت‌های ملموس در مسیر توافق سخن گفته‌اند. سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، در اظهاراتی که به سرعت بازتاب یافت، تصریح کرد که تفاهم‌نامه‌ای میان ایران و آمریکا در روزهای آینده و چه بسا در فاصله زمانی بسیار کوتاهی به امضا خواهد رسید. به گفته عراقچی، مرحله نخست این امضا به صورت از راه دور و با روش‌های الکترونیکی انجام خواهد شد، فرایندی که نشان‌دهنده جدیت طرفین برای جلوگیری از اتلاف وقت و بهره‌گیری از فناوری‌های نوین در عرصه دیپلماسی است. عراقچی در برنامه تلویزیونی همان شب توضیحات بیشتری ارائه داد و گفت که آمریکا در این تفاهم‌نامه متعهد شده است که نه جنگی راه بیندازد و نه از ابزار تهدید استفاده کند و دو طرف بر احترام به حاکمیت و عدم مداخله در امور یکدیگر تأکید دارند. این اظهارات زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که بدانیم ناصر کنعانی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران نیز تأیید کرده که در بیشتر موضوعات اصلی میان تهران و واشنگتن تفاهم حاصل شده و اکنون نوبت به جمع‌بندی نهایی متون در سطوح عالی داخلی ایران رسیده است. به نظر می‌رسد دستگاه سیاست خارجی ایران با هماهنگی شوراهای عالی تصمیم‌گیر، در حال بررسی نهایی مفاد این سند است تا اطمینان حاصل شود که تمامی منافع و خطوط قرمز کشور به دقت رعایت شده است.

در آن سوی میز، مقامات آمریکایی با خوش‌بینی محتاطانه‌ای از پیشرفت مذاکرات خبر می‌دهند. یک مقام ارشد دولت آمریکا که خواست نامش فاش نشود، در نشستی خبری با اشاره به نزدیکی شدید طرفین به نقطه نهایی، احتمال امضای تفاهمنامه در روزهای پیشرو را هشتاد تا هشتاد و پنج درصد ارزیابی کرده است. این مقام آمریکایی که با رسانه‌هایی چون سی‌ان‌ان و سی‌بی‌اس نیوز گفت‌وگو می‌کرد، بر این باور است که اگرچه هنوز نمی‌توان با قاطعیت مطلق سخن گفت، اما کار به مرز پایانی بسیار نزدیک شده است.

وی همچنین افزود که دولت آمریکا این اطمینان را دارد که رژیم صهیونیستی نیز در نهایت از این تفاهمنامه حمایت خواهد کرد، ادعایی که با واکنش‌های بعدی از سوی مقامات اسرائیلی قدری در تضاد به نظر می‌رسد. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، پیشتر از لغو یک حمله نظامی قریب‌الوقوع علیه ایران به دلیل پیشرفت مذاکرات خبر داده بود، و اکنون به نظر می‌رسد کاخ سفید ترجیح می‌دهد مسیر دیپلماسی را تا انتها طی کند.

به گفته آن مقام ارشد، احتمالاً مکان امضای این توافق در یکی از کشورهای اروپایی خواهد بود، چراکه ترامپ پیشتر پیشنهاد انجام این تشریفات را در قاره سبز مطرح کرده بود. محتوای اولیه این تفاهمنامه شامل بازگشایی تنگه هرمز، لغو محاصره دریایی علیه ایران و همچنین کاهش چشمگیر تحریم‌های اقتصادی اعمال‌شده بر تهران است. در مقابل، ایران نیز متعهد می‌شود که برنامه هسته‌ای خود را به گونه‌ای پیش ببرد که آمریکا بتواند به اورانیوم غنی‌شده ایران دسترسی داشته باشد، هرچند جزئیات فنی این بخش هنوز در دست بررسی است.

اما در پشت این خوش‌بینی‌های دیپلماتیک، واقعیت‌های میدانی و فنی پیچیده‌ای نهفته است که هرگونه توافقی را با چالش‌های فراوانی مواجه می‌کند. مهم‌ترین نقطه اختلاف همچنان به سرنوشت ذخایر اورانیوم با غنای بالای ایران باز می‌گردد. عباس عراقچی در این زمینه صراحتاً اعلام کرده است که تنها راه قابل قبول برای ایران، انجام فرایند رقیق‌سازی یا دایلوشن این مواد در داخل خاک ایران است و هرگونه انتقال این مواد به خارج از کشور به هیچ عنوان پذیرفتنی نیست.

همچنین عراقچی اشاره جالبی به دریافت هزینه خدمات مرتبط با تنگه هرمز کرده و گفته است که ارائه خدمات در این آبراه حیاتی مشمول دریافت عوارض خواهد شد. این بند از توافق می‌تواند معادلات اقتصادی منطقه را دستخوش تغییرات اساسی کند و نشان‌دهنده رویکرد جدید ایران برای بهره‌برداری اقتصادی از موقعیت ژئوپلیتیک خود است. افزون بر اینها، تفاهمنامه مورد بحث شامل توقف کامل درگیری‌ها در تمام جبهه‌ها، از جمله جبهه لبنان می‌شود و عراقچی تأکید کرده که ایران هرگز اجازه نخواهد داد لبنان در این مسیر تنها و رها شود.

در این میان، موضع رژیم صهیونیستی به عنوان یکی از پیچیده‌ترین و تأثیرگذارترین متغیرهای معادله باقی می‌ماند. بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی، با لحنی تند و قاطعانه اعلام کرده است که تا زمانی که او در مسند قدرت قرار دارد، هرگز اجازه نخواهد داد ایران به سلاح هسته‌ای دست یابد.

او در بیانیه‌ای رسمی مدعی شده که در این موضوع با دونالد ترامپ هم‌نظر کامل است، هرچند گزارش‌های رسانه‌ای حاکی از آن است که ترامپ پیش از اعلام لغو حمله به ایران، کمترین هماهنگی را با نتانیاهو انجام داده و این موضوع باعث غافلگیری مقامات اسرائیلی شده است. دفتر نخست‌وزیری رژیم صهیونیستی بعداً در تماس تلفنی میان نتانیاهو و ترامپ، بر حمایت خود از محدود کردن برنامه هسته‌ای و موشکی ایران در چارچوب توافق نهایی تأکید کرد، اما این حمایت مشروط و با حفظ حق اقدام مستقل همراه بود.

یسرائیل کاتز، وزیر جنگ رژیم صهیونیستی، نیز با صدور بیانیه‌ای صریحاً اعلام کرده که ارتش این رژیم باید خود را برای هرگونه عملیات مستقل در آینده به منظور جلوگیری از دستیابی ایران به بمب اتم آماده سازد. این سخنان آشکارا حاکی از آن است که تل‌آویو خود را ملزم به تبعیت از هر توافقی میان تهران و واشنگتن نمی‌داند و امکان هرگونه اقدام نظامی یک‌جانبه را همچنان روی میز نگه داشته است. کاتز همچنین تأکید کرده که رژیم صهیونیستی از مناطق امنی که در لبنان، سوریه و غزه اشغال کرده، خارج نخواهد شد و سیاست امنیتی آن‌ها مبتنی بر مقابله همزمان با تهدیدات دور و نزدیک است، نه بر اساس مصالحه و عقب‌نشینی.

با این تفاسیر، مسیر پیشِ روی تفاهمنامه ایران و آمریکا همچنان پرپیچ و خم و مملو از موانع گوناگون به نظر می‌رسد. اگرچه پاکستان به عنوان میانجی نقشی فعال بر عهده گرفته و طرفین نیز بر ضرورت توافق صحه گذاشته‌اند، اما فاصله میان امضای یک تفاهمنامه و اجرای کامل و پایدار آن بسیار زیاد است.

دوره شصت‌روزه مذاکرات فنی پس از امضای احتمالی توافق، مرحله حساسی خواهد بود که در آن جزئیات مربوط به راستی‌آزمایی، نظارت بر تأسیسات هسته‌ای و سازوکار لغو تحریم‌ها باید به صورت دقیق تدوین شود. مخالفت‌های رژیم صهیونیستی و تهدیدهای پنهان و آشکار آن نیز از دیگر عواملی است که می‌تواند در هر لحظه آرایش دیپلماتیک منطقه را بر هم زند. از سوی دیگر، فضای سیاسی داخلی آمریکا نیز با توجه به نزدیک شدن به دوره انتخابات، هرگونه توافق با ایران را به موضوعی جنجالی و تفرقه‌انگیز تبدیل کرده است.

در مجموع، آنچه امروز با عنوان توافق صلح از سوی نخست‌وزیر پاکستان اعلام شده، بیشتر یک نقطه عطف در روند مذاکرات است تا یک پایان قطعی برای منازعات دیرینه. جهان باید منتظر بماند و ببیند آیا اراده سیاسی بازیگران اصلی برای عبور از این پیچ تاریخی کافی خواهد بود یا اینکه باز هم وعده توافق‌ها در گردنه اجرا و اختلافات فنی و سیاسی به بن‌بست خواهد رسید. آنچه مسلم است، خاورمیانه در آستانه یکی از حساسترین و تعیین‌کننده‌ترین لحظات دیپلماتیک دهه اخیر خود قرار گرفته و نفس‌ها در انتظار روشن شدن تکلیف نهایی این تفاهمنامه، در سینه‌ها حبس شده است.

در ادامه  این وضعیت شکننده و به شدت ناپایدار، باید به یک پرسش بنیادین پاسخ داد: آیا اساساً با یک قدرت امپریالیستی مسلط مانند ایالات متحده می‌توان به توافقی متوازن، عادلانه و برابر دست یافت؟
تجربه تاریخی ملت ایران، از کودتای بیست و هشتم مرداد تا دهها نمونه دیگر، گواه آن است که ساختار تصمیم‌گیری در واشنگتن بر پایه منافع یک‌طرفه و سلطه‌جویی تعریف شده است. آمریکای امپریالیستی هرگز با همتای خود به عنوان یک شریک برابر رفتار نمی‌کند، بلکه همواره به دنبال تعریف قواعد بازی به نفع خود و سپس تحمیل آن به طرف مقابل است. آنچه امروز با عنوان تفاهمنامه صلح از زبان مقامات پاکستانی مطرح می‌شود، در چارچوب همان منطق تاریخی قرار می‌گیرد: واشنگتن در شرایطی پای میز مذاکره می‌آید که تحریم‌های فلج‌کننده را همچنان به عنوان اهرم فشار نگه داشته و از هر فرصتی برای بازتعریف دوباره مفاد توافق به سود خود استفاده می‌کند. در چنین ساختار نابرابری، هر توافقی چه در روز امضا و چه در مراحل اجرا، ناگزیر به سود ایالات متحده و به ضرر منافع ملی ایران خواهد بود.

عمر این گونه تفاهم‌نامه‌های شکننده و فاقد پشتوانه ساختاری برابر، معمولاً به ماه‌ها، یا حتی هفته‌ها، کشیده نمی‌شود. تجربه برجام که حاصل سالها مذاکره فشرده و امضای یک توافق چندلایه بود، به روشنی نشان داد که آمریکا نه تنها به تعهدات خود پایبند نماند، بلکه با خروج یک‌جانبه و از سرگیری تحریم‌ها، خسارت‌های جبران‌ناپذیری به اقتصاد ایران وارد کرد. اکنون با وضعیت بسیار بدتری روبه‌رو هستیم. همان مقامات سابق، همان ساختار قدرت در واشنگتن، و همان رویکرد سلطه‌طلبانه با چهره‌ای نسبتاً جدید در قالب میانجی‌گری پاکستان بازگشته است. تفاهمنامه‌ای که قرار است طی روزهای آینده امضا شود، فاقد ضمانت‌های اجرایی جدی است و در خوش‌بینانه‌ترین حالت، پس از یک دوره کوتاه شصت‌روزه که برای مذاکرات فنی در نظر گرفته شده، یا به فراموشی سپرده می‌شود یا با نقض یکی از بندهای حساس توسط آمریکا، عملاً از اعتبار ساقط می‌گردد. آن مقام ارشد آمریکایی که با هشتاد تا هشتاد و پنج درصد اطمینان از امضای تفاهمنامه سخن می‌گوید، هیچ اشاره‌ای به سازوکارهای حل اختلاف عادلانه یا تضمین عدم تکرار رفتارهای یک‌جانبه و خروج از توافق نکرده است. در واقع، همان الگوی رفتاری تکرار می‌شود: وعده اولیه، امضای زودهنگام، اعمال فشار حداکثری در پشت پرده، و سپس عقب‌نشینی و نقض تعهدات.

در این میان، پرسشی که در اذهان عمومی کمتر به آن پرداخته می‌شود، اما از عمق راهبردی بالایی برخوردار است، این است که آیا طرف ایرانی از متن واقعی روابط و تفاهمات میان نتانیاهو و ترامپ مطلع است؟ بی‌شک، در پس‌پرده این ماجرا، هماهنگی‌ها و همکاری‌های تنگاتنگی میان کاخ سفید و دفتر نخست‌وزیری رژیم صهیونیستی در جریان است. بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ در طول سال‌های گذشته، هم از نظر ایدئولوژیک و هم از نظر عملیاتی، رابطه‌ای نزدیک و فراتر از روابط معمول میان دو متحد داشته‌اند.

لغو حمله نظامی قریبالوقوع آمریکا به ایران که ترامپ از آن خبر داده، و همزمان اعلام آمادگی ارتش رژیم صهیونیستی برای اقدام مستقل از سوی یسرائیل کاتز، نشان‌دهنده یک سناریوی هماهنگ و از پیش طراحی‌شده است. ممکن است ایران از کلیات این هماهنگی آگاه باشد، اما آیا از جزئیات ریز و دقیق آنچه در اتاق‌های دربسته میان واشنگتن و تل‌آویو می‌گذرد، اطلاع کامل دارد؟ آیا می‌تواند مطمئن باشد که مفاد تفاهمنامه با همان نقشه‌ای که نتانیاهو و ترامپ کشیده‌اند، همخوانی ندارد؟ پاسخ تاریخی روشن است: در هر مقطع حساسی که مذاکرات ایران و آمریکا به نقطه حساس رسیده، اسرائیل یا مستقیماً در روند تصمیم‌گیری آمریکا دخالت کرده یا با عملیات‌های خرابکارانه و ترور دانشمندان، فضا را به سمت تقویت موضع واشنگتن سوق داده است.

اما شاید مهم‌ترین و غم‌انگیزترین فصل این ماجرا، جایگاه مردم ایران در این معادله است. آنچه در خیابان‌های تهران، تبریز، اصفهان، مشهد و شیراز جریان دارد، صدای خروشان مردمی است که در هر شرایطی از استقلال، تمامیت ارضی و عزت ملی کشورشان دفاع می‌کنند. این مردم که جان بر کف گرفته و در راهپیمایی‌های عظیم، اعم از سیزدهم آبان، بیست و دوم بهمن و روزهای قدس، فریاد «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» سر می‌دهند، نه نمایندگان مجلس را پشت سر خود می‌بینند و نه هیچ نهاد رسمی دیگری را. آنها خود، بی‌واسطه و بی‌حاشیه، از ارزش‌های انقلاب و خطوط قرمز نظام دفاع می‌کنند. این مردم، با ذخیره عظیم سرمایه اجتماعی و انقلابی خود، هرگز اجازه نخواهند داد که هیچ تفاهمنامه نابرابری با قدرتهای سلطه‌گر، به بهای نادیده گرفتن منافع ملی و عقب‌نشینی از آرمان‌ها، به امضا برسد. کسانی که در سالن‌های دیپلماسی و اتاق‌های فکر نشسته‌اند و بر سر ذخایر اورانیوم یا پیچاندن هزینه خدمات در تنگه هرمز چانه می‌زنند، شاید تصور کنند که می‌توانند بدون در نظر گرفتن خواست و اراده این مردم، توافقی را پیش ببرند. اما تاریخ نشان داده که هرگاه فاصله میان تصمیم‌گیران و مردم افزایش یافته، آن تصمیم سرانجام به شکست انجامیده است.

واقعیت مضحک اما شفاف آن است که نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیز در این میان، یا نقشی کمرنگ و حاشیه‌ای دارند یا از جزییات واقعی آنچه در ژنو، مسقط یا بغداد می‌گذرد، بی‌اطلاع نگه داشته می‌شوند. در حالی که ناصر کنعانی سخنگوی وزارت خارجه از برگزاری جلسات در سطوح عالی تصمیم‌گیری در داخل کشور سخن می‌گوید، اما این سطوح عالی معمولاً فراتر از قوه مقننه تعریف می‌شوند. مجلس که باید ناظر و ضامن منافع ملی باشد، اغلب پس از بسته شدن معادلات کلیدی، به صورت شکلی در جریان قرار می‌گیرد. این رویه، هم آسیب‌های جدی به مشروعیت فرایند تصمیم‌گیری وارد می‌سازد و هم زمینه را برای انتقادات بعدی و بی‌اعتمادی افکار عمومی فراهم می‌کند. مردمی که در خیابان‌ها از استقلال کشور دفاع می‌کنند، نه نماینده‌ای در آن اتاق‌های دربسته دارند و نه صدایشان به درستی به گوش تیم مذاکره‌کننده می‌رسد. از این رو، هر توافقی که با چنین شکاف عمیقی میان اراده عمومی و اقدامات دیپلماتیک به امضا برسد، محکوم به ناپایداری و در نهایت فروپاشی است.

بنابراین، با اطمینان می‌توان گفت که عمر این تفاهمنامه، حتی اگر در روزهای آینده به امضا برسد و مراسم تشریفاتی آن در یکی از پایتخت‌های اروپایی برگزار شود، به احتمال قریب به یقین به ماه‌ها نمی‌کشد. عوامل متعددی این شکنندگی را تضمین می‌کنند: ماهیت نابرابر ساختار مذاکره با یک قدرت امپریالیستی، فقدان ضمانت‌های اجرایی مؤثر، کارشکنی‌های هماهنگ شده از سوی رژیم صهیونیستی، عدم شفافیت کامل تیم مذاکره‌کننده ایران با مردم و حتی با نمایندگان مجلس، و در نهایت، اراده آهنین مردمی که هرگز حاضر نیستند در برابر زیاده‌خواهی‌های دشمنان سر تعظیم فرود آورند. همان‌گونه که برجام با همه پیچیدگی و زحمتی که برای تدوین آن کشیده شد، در نهایت یک‌طرفه و به دست همان طرفی که مدعی حسن نیت بود، نقض گردید، این توافق جدید نیز یا به سرعت نقض خواهد شد یا توسط آمریکا و اسرائیل به بهانه‌ای واهی از مدار خارج می‌گردد. تجربه تاریخی ملت ایران، خواندن این خطوط و پیش‌بینی این سرانجام را چندان دشوار نمی‌سازد. باقیه ماجرا نیز آن خواهد بود که باز هم مردم عادی و معیشتشان، هزینه این آزمون و خطاهای دیپلماتیک را پرداخت خواهند کرد، در حالی که در قلب خود، به درستی، باور دارند که عزت، حکمت و مصلحت در مسیری جز مقاومت و تکیه بر توان داخلی هموار نمی‌شود.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب