خیابان انقلاب و توافق با ترامپ

در


خلاصه ویدیو

در وضعیت کنونی که صفحه روزگار با پیچیدگی‌های بی‌شماری گره خورده، کمتر موضوعی به اندازه سرنوشت یک ملت در برابر قدرت‌های سلطه‌گر می‌تواند جان انسان‌ها را به دغدغه عمیق و همیشگی بدل کند. آنچه امروز بر تارک اندیشه جمعی ما ایرانیان سنگینی می‌کند، نه یک توافقنامه معمولی و نه یک یادداشت تفاهم زودگذر سیاسی، بلکه آزمونی سرنوشت‌ساز در پیوند با هویت، حافظه تاریخی و پاسداشت خون گرانبهایی است که بر زمین ریخته شده است. وقتی سخن از توافقی به میان می‌آید که در متن اولیه آن، نشانه‌ای از التزام به اصول بنیادین یک ملت دیده نمی‌شود، در واقع با پیمانی مواجهیم که در ذات خود، بار معنای یک تسلیم ناشیانه و غمبار را به همراه دارد.

پرسش از چیستی این توافق، بی‌درنگ ذهن را به سوی این حقیقت رهنمون می‌کند که در شرایطی که هنوز خون رهبر شهید  ایران و هزاران شهید دیگر در رگ‌های تاریخ این سرزمین جاری است و ما خود را خونخواه آن عزیزان می‌دانیم، چگونه می‌توان از پیمان عدم تجاوز دم زد و با دشمنی سر میز مذاکره نشست که هرگز از خوی تجاوزگری و قلدری دست نکشیده است. مردم آگاه این دیار، به حق، این پرسش را پیش می‌کشند که مگر می‌توان پیش از آنکه نظر آنان جویا شود و صدای بی‌صدایشان به گوش مسئولان برسد، به تفاهمی تن داد که ده شرط اساسی و حیاتی در آن نادیده انگاشته شده است؟ وظیفه مردم در چنین برهه حساسی چیست و حضور پرشورشان در صحنه تا چه میزان در تعیین سرنوشت این توافق نقشی تعیین‌کننده دارد؟ این پرسش‌ها نه از سر کنجکاوی، بلکه از سر دغدغه‌ای ملی و دینی مطرح می‌شوند.

در این میان، نگرانی به‌جایی که ذهن بسیاری را به خود مشغول کرده، آن است که آیا آن شروط ارزشمندی که از سوی رهبری انقلاب ترسیم شده، هرگز به مرحله اجرا خواهد رسید؟

آیا مسئولان می‌توانند در برابر هجمه سنگین رسانه‌ای و فشارهای سیاسی، بر آن اصول پافشاری کنند یا اینکه به ناچار، در فرآیندی که پیش از نهایی شدن توافق حرف اول و آخر را می‌زند، از مواضع خود عقب‌نشینی خواهند کرد؟

هر حکمی که از مسیر امپریایسم و ابرقدرت‌ها بر جامعه تحمیل شود و بخواهد هویت ریشه‌دار یک ملت را از او بگیرد، همان حکم جاهلیت است. ملت ایران در همان سی و نه روز نخست جنگ تحمیلی، کوشید که تسلیم چنین حکمی نشود و حاصل این ایستادگی، پیروزی‌های درخشان در آن روزهای آغازین بود. امروز اما، دشمن به دنبال آن است که آنچه را در میدان نبرد و رویارویی نظامی از دست داده، بر میز مذاکره و از طریق چانه‌زنی‌های سیاسی بازپس گیرد. ما از همان ابتدا، شروطی روشن برای ورود به این گفتگوها داشته و داریم. میثاق مسئولان با مردم، همان ده‌بندی است که در شورای عالی امنیت ملی تدوین و تصویب شده، و شروط رهبری انقلاب، فراتر و محکم‌تر از آن است. دشمن اما به دنبال چیز دیگری است. ایشان به درستی در بیانیه اخیر خود فرمودند که آنان می‌خواهند تاب‌آوری مردم را در هم بشکنند. این شکستن تاب‌آوری، تنها ابعاد اقتصادی ندارد، بلکه جنبه‌های سیاسی و فرهنگی گسترده‌ای را نیز در بر می‌گیرد، از جمله تحقیر و توهین به مردمی که در کوچه و خیابان حضور یافته و شعارهای به حق خود را سر داده‌اند و متهم کردن آنان به دریافت پول و رانت، تا از ارزش والای ایستادگی‌شان کاسته شود. همه این تاکتیک‌ها، برای این طراحی شده که اراده مردم خسته شود و تسلیم شوند.

دومین حیله دشمن، چیزی نیست جز ایجاد خطای محاسباتی در میان مسئولان. یعنی اینکه مسئولان را به این تحلیل غلط وادارند که دو دو تا چهار تا را کنار هم بگذارند و نتیجه بگیرند که نمی‌شود کشور را در شرایط کنونی اداره کرد و ناگزیر از پذیرش خواسته‌های دشمن هستند. این همان تله‌ای است که شهید بزرگوار ما، رهبر فقید انقلاب، بارها و بارها، شاید بیش از صد بار، درباره آن هشدار داده بود. ایشان تأکید می‌کردند که هرگز زیر بار این تصور نروید که اگر امتیازی به دشمن بدهید، او عقب‌نشینی خواهد کرد.

نه، دشمن هرگز عقب نمی‌نشیند و شما را در دومینویی از امتیازها گرفتار می‌کند. به اولین خواسته تن بدهی، دوم را پیش می‌کشد و به دوم تن بدهی، سوم را درخواست می‌کند. امروز اما آنچه آمریکایی‌ها روی میز گذاشته‌اند، نشان می‌دهد که از ده شرط تعیین شده، تقریباً هیچ کدام رعایت نشده است. این کشور مدعی است که پایان جنگ را منوط به شکل‌گیری توافق نهایی می‌داند و همان ابتدا می‌گوید که با ایران پیمان عدم تجاوز امضا می‌کند. معنای این پیمان، آن است که گویی ما و آمریکا در یک سطح قرار می‌گیریم و مرز میان ظالم و مظلوم و قربانی و متجاوز از میان برداشته می‌شود. ما باید به آمریکا و متحدانش تعهد دهیم که به آنان حمله نخواهیم کرد، حال آنکه اساس مسئله انتقام از متجاوز را یکسره نفی می‌کند. در مورد دیگر شروط ما نظیر پذیرش حاکمیت کامل ایران بر تنگه هرمز، طرف آمریکایی حاضر به هیچ پذیرشی نیست. در نسخه پیشنهادی آنان، کلمه تنگه هرمز به کلی حذف شده و به جای آن، سخن از تردد آزادانه از خلیج فارس تا دریای عمان به میان آمده است.

مسئله اخراج نظامیان آمریکایی از منطقه و تعطیلی پایگاه‌هایشان نیز به طور کامل نادیده گرفته شده و تنها در عبارتی مبهم، از خروج نیروهای رزمی در محیط پیرامونی ایران سخن گفته می‌شود. اما محیط پیرامونی یعنی چه؟ چند کیلومتر؟ کدام پایگاه‌ها را شامل می‌شود؟ این نیروهای آمریکایی قرار است در فاصله دورتری از ایران مستقر شوند و همان محاصره دریایی را از دور ادامه دهند.

حتی مسئله پول‌های بلوکه شده نیز به توافق نهایی موکول شده است، در حالی که از ما می‌خواهند در گام اول، تنگه هرمز را باز کنیم و به مین‌روبی بپردازیم. تجربه بیست بار مذاکره با آمریکا در طول تاریخ انقلاب، گواه زنده این ادعاست. در ماجرای گروگان‌ها، ما متعهد شدیم که آنان را آزاد کنیم و در هیچ دادگاه بین‌المللی از جنایات آمریکا علیه خود شکایت نکنیم. در مقابل، آنان باید پول‌های ما را آزاد می‌کردند و در امور داخلی ما مداخله نمی‌کردند. ما آزاد کردیم و هیچ شکایتی نتوانستیم مطرح کنیم، اما آمریکایی‌ها به هیچ یک از تعهدات خود عمل نکردند و صندوقی در لاهه شکل گرفت که تا کنون، ما به خاطر همان توافقنامه، به مبلغی بالغ بر سه و نیم میلیارد دلار محکوم شده‌ایم. پس از جنگ تحمیلی نیز، متجاوز واقعی، یعنی عراق، تا یازده سال بعد مشخص نشد و هیچ غرامتی به ما پرداخت نکردند، در حالی که به کویت و عربستان پنجاه و دو میلیارد دلار غرامت داده شد. امروز آمریکا می‌گوید که مهمترین برگ برنده خود را در اختیار آنها بگذارید و سپس در گام بعدی، با نظارت خود آمریکا و به شرط رضایت کامل او، درباره موضوع هسته‌ای گفتگو کنید. این همان آمریکایی است که در برابر ما تله می‌گذارد، توافق می‌گذارد و تعامل می‌گذارد. رهبر شهید ما، پارسال در تاریخ یکم بهمن ماه ۱۴۰۴ تأکید کرد که مذاکره با آمریکا بی‌نتیجه و پر از ضرر است و تا سی سال دیگر نیز نسبت ما و آمریکا تغییر نخواهد کرد و مذاکره در موضوع هسته‌ای، بن‌بست محض است.

آمریکا، همان گونه که در روزهای پایانی جنگ و در دوازده روز آخر آن، فوردو را بمباران کرد و به تأسیسات هسته‌ای ما حمله نمود، امروز نیز با تهدید و ارعاب، می‌کوشد ما را به عقب‌نشینی وادارد. آن زمان که آمریکا تهدید کرد زیرساخت‌ها و تمدن ایران را نابود می‌کند، ملت ایران شب تا صبح بر روی پل‌ها، کنار نیروگاه‌ها و پالایشگاه‌ها ایستاد و با تن خود از آنها محافظت کرد. امروز نیز نسخه دشمن جز فریب و غرور چیز دیگری نیست، همان گونه که قرآن می‌فرماید: «وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلَّا غُرُورًا». ما در برجام، یازده تن اورانیوم خود را دادیم و اجازه دادیم بازرسان در هر نقطه از تأسیسات ما حاضر شوند، و امروز همان نقطه‌زن‌ها هر جایی که بخواهند، می‌زنند. قرار بود تحریم‌ها را تعلیق کنند، اما آمریکا حتی تعلیق را هم نگفت، بلکه گفت اجرای تحریم‌ها را موقتاً متوقف می‌کنیم و تحریم‌ها به قوت خود باقیست. هر بانکی که می‌خواست با ما همکاری کند، خزانه‌داری آمریکا بلافاصله آن را تهدید و جریمه می‌کرد. بانک بی‌ان‌پی پاریبا، همان ابتدای برجام، با هشت و نه دهم میلیارد دلار جریمه شد.

خلاصه اینکه آمریکا چیزی جز فشار و ارعاب روی میز نگذاشته است. حال از ملت ایران می‌پرسیم: آیا شما حاضرید به خاطر خشنودی آمریکا، از ده شرط اساسی خود چشم بپوشید و تن به توافقی بدهید که امنیت و زندگی شما را در بلندمدت تأمین نمی‌کند؟ اما حرفی بالاتر از این شروط وجود دارد. حاکمیت ایران باید پاسخ دهد، آیا خون رهبر ایران، با هیچ شرطی، وعده‌ای، تحریمی یا پولی قابل معاوضه است؟  واقعیت این است که امروز نه پولی در کار است و نه وعده جدی. ترامپ که برگشته، با صراحت می‌گوید که نه تحریم‌ها را برمی‌داریم و نه پولی به دست ایران می‌رسد. او حتی یک وعده ساختگی مثل برجام هم روی میز نگذاشته، بلکه تسلیم کامل را خواستار است.

می‌گوید برگه‌های خود را تقدیم کن، تنگه هرمز را رها کن و وارد توافقی شو که پایانش برای تو روشن نیست. آیا شما حاضرید از خون رهبر شهیدتان بگذرید؟ در این صد و خورده‌ای روز، شما مردم، زیر باران و برف و زیر تهمت و تحقیر و تهدیدهای آمریکا آمدید. برخی از شما در این تجمعات هزینه دادید، بعضی به شهادت رسیدید. همان بانویی که در مسجد اقدسیه، زن امام جماعت بود، در جلوی همان مسجد به شهادت رسید. شما ایستادید تا از حقوق خود دفاع کنید و آن شروط محقق شود. ایستادید تا خونخواه رهبر باشیم. ما به خون بچه های میناب  خیانت نمی‌کنیم. بدانید آمریکا در این روزها، با همین تهدیدها و قلدری‌ها می‌خواهد آن ماجرا را تکرار کند که ایران بترسد و در سایه تهدید، تن به خواست آمریکا بدهد.

ما همان ده شرط را برای هر گونه مذاکره می‌گوییم. این شروط برای مذاکره است، نه برای جنگ. هیچ کس با اصل مذاکره مخالف نیست، اما مذاکره باید طوری باشد که مسائل را حل کند، نه اینکه بر پیچیدگی آنها بیفزاید. رهبر ما از روز اول فرمودند که مشکل با مذاکره حل نمی‌شود، مگر با استواری بر اصول. شعارهایی که مردم سر می‌دهند، مشخص و روشن است. ما از هیچ صدای منتقدی سانسور نمی‌کنیم، چرا که در برجام اجازه ندادند حرف‌ها زده شود و آن فاجعه رخ داد. آن وقت گفتند کار فرانچسکو بوده و ما آن تکه از ماجرا را ندیدیم. این بار می‌خواهیم صحبت‌ها گفته شود و پاسخ داده شود. هر کس دلسوز این نظام است، ممکن است راهکارهای متفاوتی داشته باشد، اما همه بر حفظ عزت و اصول اتفاق نظر داریم.

در بحث اقتصاد نیز نباید گول دوگانه‌سازی دروغین را خورد. کسانی تلاش می‌کنند فضا را دو قطبی کنند و بگویند یا جنگ یا اقتصاد. اما واقعیت چیز دیگری است. در زمان جنگ تحمیلی، وضعیت اقتصادی ما بهتر از دوران آتش‌بس بود. وقتی در جنگ بودیم، قیمت نفت بالاتر بود و نفت ما صادر می‌شد، اما وقتی آتش‌بس شد، قیمت نفت کاهش یافت و صادرات نفت ما با اختلال مواجه شد. آیت الله خمینی معتقد بود باید جنگید، و هم‌زمان، اقتصاد ملت را هم پیش برد. جنگ و اقتصاد دوگانه باطلی هستند، به ویژه برای ایران که سرزمینی وسیع دارد. تمام اقتصادهای زمین‌پایه در زمان جنگ قابلیت اجرایی دارند. در زمان جنگ می‌توان مسکن ساخت، کشاورزی کرد، معادن را فعال نمود و با تکیه بر کشاورزی، مسکن و معدن، به رشد شش درصدی اقتصادی دست یافت و بیکاری را به صفر رساند. در جنگ، صنایع بزرگ باید به صورت پراکنده و کوچک طراحی شوند. به جای یک نیروگاه بزرگ دوهزار مگاواتی، می‌توان صدها نیروگاه بیست و پنج مگاواتی ساخت. به جای یک نیروگاه پنج مگاواتی خورشیدی، می‌توان بر پشت بام هر خانه، یک نیروگاه پنج کیلوواتی نصب کرد. جنگ اقتضاعات اقتصادی خاص خود را دارد و اینطور نیست که اگر جنگی در کار باشد، اقتصاد حتماً دچار تضعیف شود. ما می‌توانیم با جنگیدن برای رفع فتنه، وضعیت اقتصادی خود را بهبود بخشیم، زیرا ایران کشوری است با گستردگی چهار و نیم برابر آلمان، با معادن غنی، زمین‌های حاصلخیز، سواحل طولانی و ظرفیت‌های عظیم برای آبزی‌پروری با آب دریا، کشاورزی دیم که خود یک فناوری پیشرفته است و بذرهای مقاوم به تنش آبی را می‌طلبد. کسانی که نمی‌دانند در شرایط جنگ اقتصاد را بچرخانند یا انگیزه ندارند، نباید بر مسند مسئولیت بنشینند. ما در اقتصاد بن‌بستی نداریم، هشتاد درصد مشکلات ما مربوط به تحریم‌های داخلی و عدم توزیع مناسب منابع است. اگر دولت، زمین، تسهیلات و منابع را در اختیار تک‌تک مردم قرار دهد، اقتصاد مردمی به رشد و شکوفایی خواهد رسید و بیکاری در کشور از بین خواهد رفت. نمونه موفقی مانند نساجی مازندران در سال ۱۳۵۰، نشان می‌دهد که می‌توان با تضمین اصل سرمایه و سود حداقلی توسط دولت، از توان خرد مردمی برای احداث صنایع بزرگ استفاده کرد. مینی‌ریفاینری‌ها، پالایشگاه‌های کوچک و پروژه‌های سهامی عام می‌توانند به همین روش، سرمایه‌های خرد مردم را جذب کرده و در عین سودآوری برای مردم، در شرایط جنگ نیز تولید مولد ایجاد کنند. بحث خونخواهی نیز فراتر از قصاص است. باید مراقب بود که هیچ توافقی، تعهدی را بر ما تحمیل نکند که با اصل خونخواهی در تضاد باشد. آقا سید مجتبی خامنه‌ای فرمودند که برای ما، تک‌تک کسانی که به شهادت رسیده‌اند، یک پرونده انتقام است، چه آن همسایه ساده‌ای که در کوچه به شهادت رسیده، چه فرماندهان نظامی و چه رهبران بزرگ. ما انتقام خون همه این عزیزان را می‌گیریم، چه در قالب قصاص قاتلان و چه در قالب پاسخ متقابل به دشمن. ترورهای متعدد دانشمندان هسته‌ای و فرماندهان نظامی ما توسط نیروهای ویژه رژیم صهیونیستی، همه و همه نشان می‌دهد که ما باید اقدام متقابل انجام دهیم. از زمان رسول خدا (ص) که گروه‌هایی را برای قصاص شعرایی که به مسلمانان توهین می‌کردند می‌فرستاد، تا فتوای قتل سلمان رشدی توسط امام خمینی، سابقه این نوع پاسخ‌ها در سنت اسلامی وجود دارد. ما بدون هیچ ترسی اعلام می‌کنیم که نتانیاهو، ترامپ و فرماندهان سندکام را ترور خواهیم کرد و باید لیست ترور فرماندهان نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی را اعلام کنیم. مردم پیش از آغاز این جنگ، در پویش‌های مختلف، بیش از صد میلیون دلار برای قصاص قاتلان رهبر شهید جمع‌آوری کرده بودند. زنان، گوشواره و النگوهای طلای خود را تعهد می‌کردند و مردم، املاک خود را هدیه می‌دادند. این پویش‌ها نشان می‌دهد که مردم هرگز رها نمی‌کنند و گلوی ستمکاران و قاتلان فرزندانشان را خواهند فشرد. شعار «یالثارات الحسین» هر شب و هر روز ما خواهد بود. همچنین هر آنچه از اموال خائنان مصادره می‌شود، باید شفاف فروخته شود و بهای آن به اتوبوس برای شهرهای کشور تبدیل گردد، تا مردم بدانند اموال عمومی صرف منافع عمومی می‌شود، نه جیب عده‌ای خاص.

در خصوص جبهه مقاومت نیز، اگر امروز از جبهه جنوب لبنان کوتاه بیاییم، فردا ما را وادار می‌کنند از جبهه بندرعباس و بوشهر عقب‌نشینی کنیم. لبنان، تمام لبنان است و همه محور مقاومت. هیچ آتش‌بسی بدون آتش‌بس در تمام جبهه‌ها قابل قبول نیست. این نه فقط خواسته مردم، که در بیانیه سپاه، بیانیه قرارگاه خاتم‌الانبیا و توییت‌های آقای عراقچی و قالیباف نیز آمده است. نباید گول این تحلیل‌های سست را خورد که رژیم صهیونیستی از آمریکا جداست و نتانیاهو دارد ترامپ را فریب می‌دهد. زمان برجام یک بار این حرف‌ها را به ما زدند و ما فریب خوردیم. جی‌دی ونس، ویتکاف و کوشنر همه گفته‌اند که خود ترامپ پرونده ایران را مدیریت می‌کند. همان تروریست فرودگاه بغداد. رهبر شهید ما فرمودند که همین ترامپ، جیدی ونس و ویتکاف که سر میز مذاکره می‌نشینند، تروریست‌های بیت رهبری هستند و ما این را فراموش نخواهیم کرد. ما بدون لبنان هیچ توافقی را قبول نداریم. تنها چیزی که گلوی دشمن را فشرده بود، تنگه هرمز بود که قیمت نفت را روز به روز بالا می‌برد و قیمت کود شیمیایی، مواد پتروشیمی و گاز ال‌ان‌جی را افزایش می‌داد. قیمت بنزین در آمریکا از دو و نیم، سه دلار به پنج دلار رسیده بود و در اروپا به پنج، شش یورو نزدیک شده بود. این فشار اقتصادی بود که باعث شده بود دموکرات‌ها در کنگره و سنا علیه ترامپ سخن بگویند. اما چرا باید خودمان با توییت و تحلیل‌های نادرست، اثر این فشار را کاهش دهیم؟ چرا باید امتیازی را که در جنگ از دشمن نگرفته‌ایم، بر سر میز مذاکره به او ببخشیم؟ کدام ملت عاقلی این کار را می‌کند؟ تاریخ مذاکرات فلسطین را نگاه کنید. یاسر عرفات در اسلو هر امتیازی بود به رژیم صهیونیستی داد و انور سادات، رئیس‌جمهور مصر، هر امتیازی بود داد، اما نه تنها فلسطین آزاد نشد، بلکه صحرای سینا و کرانه باختری نیز اشغال شد. یاسر عرفات و انور سادات مردند، اما رژیم صهیونیستی هنوز پیشروی می‌کند و به هیچ توافقی پایبند نیست. ما چرا باید کوتاه بیایم؟ آنها که هرگز از یک ذره خاک خود کوتاه نمی‌آیند، ما نیز باید سفت‌تر بایستیم. هر جا محکم ایستادیم، پیروز شدیم و امتیاز گرفتیم. هزینه سازش، بسیار بیشتر از هزینه مقاومت است. رهبر شهید ما همواره این جمله را تکرار می‌کرد. نباید گذاشت این آموزه‌ها از یادها برود. هر کس که جملات رهبری را علیه مذاکرات و توافقات ناخوشایند می‌بیند، بداند دلیلش تجربه تلخ گذشته است. رهبری هشدار می‌دهند که دوباره در همان باتلاق فرو نرویم. مردم نیز می‌گویند اگر آتش‌بس شد و آن ده شرط محقق نشد، باید دوباره جنگ کنید و حق ما را بگیرید، وگرنه اوضاع همان خواهد ماند و شش ماه دیگر، باز با یک ترور دیگر از خواب بیدار خواهیم شد. ما دیگر نمی‌خواهیم در نیمه‌های شب، خبر شهادت رهبر و فرماندهان را بشنویم. این بار، از صفر می‌ایستیم. توافق ضعیف، هرگز امضا نکنید. توافق نکردن، به مراتب بهتر از امضای یک توافق ضعیف است. این را باید با صدای بلند فریاد زد که ما کوتاه نمی‌آییم.

برای پایداری مردم در صحنه و مخالفت با مذاکره‌ای که بندگی را به دنبال دارد، راهکار روشن همان حضور آگاهانه و مستمر است. ما در این مدت، توفیق داشتیم با بسیاری از فرماندهان نظامی گفتگو کنیم. خود من در ایام جنگ، حدود بیست روز در جنوب و در جزیره خارک حضور داشتم. فرمانده پایگاه دریایی جزیره خارک می‌گفت که هر شب، آخر شب، خبر را روشن می‌کند و این میادین را نشانم می‌دهد و می‌گوید همین فریادهای شما به ما آرامش می‌دهد و با خیال راحت می‌ایستیم. به خدا قسم، همین فریادهای مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل، همین حضور شما در صحنه، هم به نیروهای نظامی روحیه می‌دهد و هم به مسئولان سیاسی. آقای قالیباف از یکی از مشاوران خود نقل می‌کرد که یکی از دلایلی که تیم مذاکره‌کننده در اسلام‌آباد نگران بود از آن شرط کوتاه نیاید، ترس از فریادهای مردم بود. حجت‌الاسلام کاشانی نیز در کانال خود رسماً نوشت که در جلسات مسئولان، تنها دلیلی که می‌گوید هنوز نمی‌توانیم آنچه می‌خواهیم را محقق کنیم، همین فریادهای مردم در کف خیابان است. اگر خیابان خالی شود، اگر شعارها کند شود و اگر شما را به بهانه وحدت ساکت کنند، مطمئن باشید آن توافقی که حاصل می‌شود، نه مورد رضایت رهبری است و نه مورد رضایت نیروهای مسلح. شما، ای مردم، تیغ برنده مسئولان نظامی هستید، زبان گویای مسئولان دیپلماسی هستید و قلم آقا سید مجتبی خامنه‌ای در بیانیه‌هایشان. ایشان می‌گویند مسئولان دچار خطای محاسباتی شده‌اند. حال شما باعث شده‌اید که رهبری با این ادبیات صریح سخن بگوید. حتی رهبری فرمودند که تاب‌آوری مردم را هدف قرار داده‌اند. یعنی می‌خواهند شما کم بیاورید. شعار شما به جای اینکه «یا لثارات الحسین» باشد، نگذارید تبدیل شود به «مرگ بر گرانی». بله، مشکلات اقتصادی مهم است، اما باید اولویت‌بندی کنیم. ما حاضرم در این بدبختی و گرانی، با عزت زندگی کنیم. مسئولان نباید دچار خطای محاسباتی شوند و یک برجام دیگر، یک خسارت محض دیگر به کشور تحمیل شود. نظر میدان و خیابان روشن است: باید پای این ده شرط ایستاد و هر توافقی را به این شروط مشروط کرد. ما متحد و هم‌صدا در برابر دشمن، پشت سر رهبر عزیزمان محکم ایستاده‌ایم و خواهیم ایستاد. شب همگی به خیر و خدا نگهدار.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب