پایان یک عصر؛ تغییر ناگهانی در ساختار قدرت جهانی پس از جنگ ایران



آلستر کروک

ترجمه مجله جنوب جهانی

کروک معتقد است جهان در آستانه پایان یک عصر قرار دارد؛ رویدادی که نه حاصل فرسایش تدریجی، بلکه برخاسته از یک دگرگونی ناگهانی است. در این میان، سیاست‌های انقباضی و سخت‌گیرانه دونالد ترامپ در حوزه‌های نفت، تعرفه‌های تجاری و فناوری، نتایجی معکوس به بار آورده و زمینه‌ساز شکل‌گیری دوران جدیدی از اقتصادهای خودکفا و تقابل‌های بین‌نسلی شده است.
الستر کروک، دیپلمات پیشین بریتانیا
پروفسور مایکل هادسن در مناظره‌ای که اخیراً برگزار شد، با کسانی که امروز از «افول سلطه آمریکا» سخن می‌گویند، مخالفت کرد. هادسن بر این باور است که واژه افول، تداعی‌کننده روند تناوبی صعود و سقوط است که در نهایت به بازسازی قدرت می‌انجامد. با این حال، او با استناد به آمارهای موجود تاکید می‌کند که در تاریخ هرگز چیزی به نام چرخه افول وجود نداشته و آنچه امروز شاهدش هستیم، نه یک افول ساده، بلکه یک فروپاشی تمام‌عیار است.
ما در واقع بیننده پایان یک عصر هستیم؛ تغییری ناگهانی و برق‌آسا که ریشه در درون خود ایالات متحده دارد. این فروپاشی حاصل جنگ‌های داخلی دیگر کشورها یا نبردهای خارجی علیه هژمونی آمریکا نیست، بلکه دستپخت خود واشنگتن است؛ چرا که تلاش کرد منافع سلطه‌جویانه خود را به بهای قربانی کردن منافع تمام کشورهای جهان پیش ببرد.
پروفسور هادسن در تبیین این پارادوکس می‌گوید:
هر اقدامی که برای جلوگیری از «افول» آمریکا انجام شد، در عمل به محرک اصلی فروپاشی آن بدل گشت. ایالات متحده برای اثبات دوباره برتری خود وارد جنگ شد، اما این اقدام تنها ناتوانی‌اش را در اعمال قدرت به تصویر کشید. آن‌ها چهل سال فشار حداکثری را برای تسلیم کردن ایران به کار بستند، اما در مقابل، هماوردی تراشیدند که اکنون رودرروی سلطه آمریکا ایستاده است.

به گفته هادسن، پرزیدنت ترامپ برای حفظ قدرت ایالات متحده، تلاش کرد تا با کنترل شریان‌های نفتی، گلوگاه‌های اقتصادی متعددی را به کل اقتصاد جهانی تحمیل کند؛ چرا که می‌دانست تمام جهان به انرژی وابسته است.
البته اعلام جنگ ترامپ علیه ایران و روسیه و تلاش برای خفه کردن اقتصاد چین، به تنهایی تمام راهبرد آمریکا برای حفظ قدرت نیست و این استراتژی ابعاد گسترده‌تری دارد. با این حال، نفت در کنار سلطه دلار، یکی از ارکان اصلی این سیاست به شمار می‌رود. کاملاً آشکار است که ترامپ در پی تحکیم کنترل بر انرژی جهان است تا واشنگتن تعیین کند چه کشورهایی (مانند ایران، روسیه و کوبا) از دسترسی به آن محروم شوند و چه کشورهایی (همچون چین) برای محدود شدن توان رقابتی‌شان، با سهمیه‌بندی انرژی مواجه گردند.
از سوی دیگر، تامین‌کنندگان سوخت مانند روسیه دقیقاً با هدف محدود کردن دایره خریداران نفت و گازشان تحریم می‌شوند. در این میان، کشورهای اقماری این قدرت امپریالیستی (یعنی اروپا) با اشتیاقی شگفت‌آور، نقش مجری و ضامن کنترل انرژی آمریکا را بازی می‌کنند و به بازوی پرکار واشنگتن در صدور تحریم‌ها تبدیل شده‌اند.
ایالات متحده علاوه بر تسلط بر بازار نفت، از ابزارهای دیگری نیز برای اعمال کنترل مطلق بر اقتصادهای جهان بهره می‌گیرد که مهم‌ترین آن‌ها سیاست‌های تعرفه‌ای است. ترامپ امیدوار بود با تهدید به وضع تعرفه‌های مخرب اقتصادی، کشورهای مطیع را به وفاداری به واشنگتن و همسویی با سیاست‌های آمریکا وادار کند تا در ازای تامین مواد خام مورد نیاز ایالات متحده، اجازه ورود به «شبکه ارتباطی» واشنگتن (کشورهای تحت‌الحمایه آمریکا) را دریافت کنند.
در واقع دو «شبکه ارتباطی» در واشنگتن وجود دارد: نخست شبکه‌ای متشکل از ترامپ، خانواده و شرکای تجاری او؛ و دیگری شبکه‌ای از دست‌نشاندگان خارجی‌اش در مناطقی مانند کشورهای حوزه خلیج فارس.
سیاست تعرفه‌ای در حقیقت بیانی محترمانه از این واقعیت است: «ما از تعرفه‌ها، محدودیت‌های انرژی یا ابزارهای مالی برای فلج کردن اقتصاد شما استفاده می‌کنیم، مگر اینکه بپذیرید به شبکه تحت رهبری آمریکا ملحق شوید.»
با این حال، نه سیاست‌های تعرفه‌ای و نه تحریم‌های انرژی، هیچ‌کدام بی‌دردسر نبوده‌اند؛ به ویژه از آن جهت که ایران از تن دادن به این خواسته‌ها سر باز زده و همچنان به تامین نفت چین و دیگر متحدان خود ادامه می‌دهد.
در همین راستا، رکن جدید سیاست کنترل مطلق، ابتکاری موسوم به «پاکس سیلیکا» (Pax Silica یا صلح سیلیکونی) است. آرنو برتراند توضیح می‌دهد که دولت ترامپ صراحتاً هدف خود را ایجاد یک «کارتل یا اتحادیه انحصاری» اعلام کرده است:
کشورها به این ابتکار می‌پیوندند، زنجیره‌های تامین خود را با واشنگتن هماهنگ می‌کنند و چین را (که با تعابیری مبهم مانند دارنده “اقدامات غیربازاری” و “دامپینگ ناعادلانه” از آن یاد می‌شود) کنار می‌گذارند و در مقابل، به اکوسیستم فناوری امپراتوری دسترسی پیدا می‌کنند.

جیکوب هِلبِرگ، معاون وزارت امور خارجه که از کارمندان پیشین شرکت پالانتیر و از طراحان اصلی این ابتکار است، برای رفع هرگونه ابهام صراحتاً اعلام کرده است: هر کس کنترل فناوری اطلاعات و منابع تغذیه‌کننده آن را در دست داشته باشد، بر قرن بیست و یکم تسلط خواهد یافت؛ از این رو، او در صدد تشکیل گروهی از کشورهای همسو با واشنگتن حول یک اجماع امنیت اقتصادی جدید است تا صدارت جهان را برای خود تضمین کند.
بنابراین، جنگ ترامپ با شعار «آمریکا را دوباره بزرگ کنیم»، پیامدهایی جهانی دارد. دنیا دیگر نمی‌تواند به سادگی به دوران گذشته بازگردد. اگرچه وال‌استریت و بازارهای مالی تصور می‌کنند بازگشت به گذشته محتمل و حتی اجتناب‌ناپذیر است و آینده متفاوتی را متصور نیستند، اما بقیه جهان جنگ ایران را نقطه آغاز یک تغییر ساختاری به سوی عصری جدید می‌دانند؛ دقیقاً به این دلیل که سوخت‌های فسیلی، کودهای شیمیایی و محصولات وابسته به آن‌ها، چرخ‌دنده‌های محرک جهان هستند.
جنگ با ایران این آگاهی را در سطح بین‌المللی تقویت می‌کند که کشورها برای مصون ماندن از ابزارسازی آمریکا در زمینه تجارت غذا، نفت و کودهای شیمیایی، حداقل به خودکفایی غذایی نیاز دارند. این امر به معنای بازگشت به اقتصادهای خودکفا و جریان آزاد کالا است؛ رویکردی که نقطه مقابل مدل بانک جهانی مبتنی بر صادرات و تامین مالی از طریق بدهی قرار می‌گیرد.
آندری بزروکوف، استاد دانشگاه دولتی روابط بین‌الملل مسکو (MGIMO) و افسر پیشین سرویس اطلاعات خارجی روسیه (SVR)، در جریان مجمع اقتصادی سن پترزبورگ در تاریخ ۳ ژوئن ۲۰۲۶، به طور ویژه چالش‌های این جهان در حال تغییر را بررسی کرد. اگرچه او سخنان خود را در بستر مسائل روسیه مطرح نمود، اما مشاهداتش قابل تعمیم به کل جهان است.
بزروکوف در سخنرانی خود که توسط لورا رو خلاصه‌نویسی شده، استدلال کرد که روسیه وارد یک تقابل جهانی و طولانی‌مدت با غرب شده است. به باور او، این مناقشه نشان‌دهنده تغییر ماهوی در ماهیت جنگ‌هایی است که سیاست و جامعه روسیه را در آینده‌ای پیش‌بینی‌پذیر تعریف خواهند کرد.
بزروکوف تاکید کرد که نبرد نظامی کنونی دیگر بر سر گشودن قلمروهای جدید نیست؛ چرا که زمین، بسیاری از ارزش‌های سنتی خود را از دست داده است. در عوض، این یک جنگ فرسایشی است که هدف آن نابودی سیستم‌های حیاتی مانند زیرساخت‌ها، شبکه‌های فرماندهی، فناوری، منابع فضایی، امنیت بیولوژیکی و حوزه اطلاعات است. به گفته او: «راهبرد غرب در این نبرد بسیار ساده است؛ آن‌ها می‌خواهند از برخورد هسته‌ای با ما که بازنده آن خواهند بود اجتناب کنند، بنابراین ترجیح می‌دهند قورباغه را با شعله ملایم بپزند.»
او هشدار داد که روسیه باید خود را برای پایداری در وضعیت جنگی به مدت چندین سال، شاید بین ۲۰ تا ۳۰ سال، آماده کند. در طول این دوران، کشور باید یاد بگیرد که هم‌زمان با تداوم توسعه اقتصادی، با واقعیت‌های جنگ نیز همزیستی داشته باشد.
محور اصلی سخنان او، انتقاد شدید از رویکرد فعلی روسیه بود. بزروکوف استدلال کرد که کشور بیش از حد با دشمنان خود مدارا کرده است: «ما کند هستیم و بیش از اندازه به دشمنانمان میدان داده‌ایم. آن‌ها از ما نمی‌ترسند، زیرا بسیاری از خطوط قرمزی که از آن‌ها دم می‌زدیم، تنها روی کاغذ باقی ماندند.»
بزروکوف برای انطباق با این واقعیت جدید، خواستار بازسازی اساسی ساختار دولت و اقتصاد شد. او بر لزوم ایجاد یک سیستم دوپایه که قادر به پیشبرد هم‌زمان توسعه و دفاع بلندمدت باشد، تاکید کرد. زیرساخت‌های حیاتی مانند مراکز داده، مخازن ذخیره‌سازی نفت و مراکز ارتباطی باید به زیر زمین منتقل شده یا با استانداردهایی هم‌سطح نیروگاه‌های هسته‌ای محافظت شوند. وی همچنین بر ضرورت کاهش فاصله میان جامعه نظامی و غیرنظامی و اتخاذ سیاست‌های قاطعانه‌تر تاکید کرد و افزود روسیه نمی‌تواند در انتظار بازگشت سریع به صلح بماند و باید جامعه، اقتصاد و استراتژی خود را بر همین اساس بازآفرینی کند.
سخنرانی بزروکوف به دلیل لحن صریح و دعوت به انطباق روانی و ساختاری با عصر تقابل‌های بین‌نسلی، توجه بسیاری را به خود جلب کرده است؛ موضوعی که پیش از این نیز توسط پروفسور سرگئی کاراگانوف به تفصیل مورد بحث قرار گرفته بود.
این دو دیدگاه، نمادی از جهانی در حال گذار هستند؛ جهانی که پس از تاخت‌وتاز تهاجمی هژمونی در حال افول آمریکا، در تلاش است تا ساختار خود را بازسازی کند. کشورهای جهان به دنبال راهی برای محافظت از اقتصاد خود در برابر هجمه تعرفه‌ها، بحران‌های انرژی، انحصارهای فناوری و حملات دلار به بدنه اقتصاد جهانی هستند و هم‌زمان می‌کوشند خود را با عصر جدید جنگ‌های ژئوپلیتیک نامتقارن که پس از جنگ ایران شتاب گرفته است، سازگار نمایند.
پروفسور هادسن در نهایت این‌گونه نتیجه‌گیری می‌کند:
ایران برای حفظ سبک زندگی خود علیه کسانی می‌جنگد که می‌خواهند حق ساختن آینده را از آن‌ها سلب کنند. ماهیت این نبرد همین است؛ ستیزی اخلاقی که در قامت یک پیکار اقتصادی و تجاری تجلی یافته و این شکاف بزرگ جهانی را رقم زده است.

همین اصالت اخلاقی و تمدنی، در تقابل با خلاء مادی‌گرایانه و رادیکال عصر ترامپ در آمریکا، احتمالاً مرزبندی‌های جنگ‌های داخلی و جهانی دوران ما را تعیین خواهد کرد.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب