«موج آبی» کوراسائو – کوچک‌ترین رؤیاباف، خلاصه‌ای از رنج استعمار

در


جهان‌نامهٔ فرهنگی جام‌جهانی: «موج آبی» کوراسائو – کوچک‌ترین رؤیاباف، خلاصه‌ای از رنج استعمار

نویسنده: هوآ شوآن هونگ
ترجمه مجله جنوب جهانی

هنگامی که تیم ملی فوتبال کوراسائو برای نخستین‌بار گام به چمن جام‌جهانی گذاشت، تمام جهان با کشوری کوچک و خودمختار روبه‌رو شد که مساحت آن تنها ۴۴۴ کیلومتر مربع (کوچک‌تر از منطقهٔ چاویانگ پکن و منطقهٔ هوانگپو گوانگژو) و جمعیتی در حدود ۱۵۶ هزار نفر دارد. همگان در شگفت بودند که کوراسائو دو رکورد تازه در جام‌جهانی ثبت کرده است: کوچک‌ترین پهنهٔ سرزمینی و کم‌جمعیت‌ترین شرکت‌کننده.

بارها و بارها افسانهٔ «جزیرهٔ کوچک، رؤیای بزرگ» بر زبان‌ها جاری شده: از تأسیس فدراسیون فوتبال در سال ۲۰۱۱ تا صعودی بی‌شکست به جام‌جهانیِ آمریکا، مکزیک و کانادا…

هر چند در بازی تدارکاتی با نتیجهٔ ۲ بر صفر مغلوب چین شد و در نخستین دیدار رسمی جام‌جهانی با نتیجهٔ ۷ بر یک برابر آلمان تن به شکست داد، امّا در سی دقیقهٔ نخست، بازی را پایاپای با آلمان پیش برد و گل زده‌اش نیز مایهٔ حسرت بسیاری از هواداران شد.

جمعیت کوراسائو به‌دشواری به ۱۵۶ هزار نفر می‌رسد، امّا این کشور هرگز دغدغهٔ «تعداد بازیکنان بومی» نداشته است، چرا که خود «تیم سوم هلند» به‌شمار می‌رود (تیم دوم سورینام است).

ولی این وضعیت را نباید «سودای استعماری»ای تعبیر کرد که استعمارگران از آن بهره‌مند می‌شوند. داستان کوراسائو تنها به فوتبال خلاصه نمی‌شود؛ بلکه روایتگر تاریخِ رنج‌بارِ کارائیب است که چه‌عامدانه و چه سهواً نادیده گرفته شده است.

در پرچم کوراسائو، آبی نماد آسمان و دریاست و نوار زرد افقی، نماد تابش خورشید بر فراز جزیره. دو ستاره به‌ترتیب نشان‌دهندهٔ جزیرهٔ اصلی کوراسائو و جزیرهٔ کوچک‌تر کلاین کوراسائو هستند و پنج‌گوش بودن ستارگان، یادآور نیاکانی است که از پنج قارهٔ گیتی به این سرزمین آمده‌اند. در برابر این پرچم، نشان رسمی این کشور جلوه‌ای تاریخی‌تر دارد.

اسپانیایی‌ها، هلندی‌ها و… یهودیان

پیش از آنکه فاتحان اسپانیایی به کوراسائو گام نهند، این جزیره صاحبانی دیرینه داشت. کهن‌ترین بازمانده‌های باستانیِ آن به روزگاری میان ۲۹۰۰ تا ۲۳۰۰ سال پیش از میلاد برمی‌گردد.

مردمان کائوکتیو (Caquetíos) از خانوادهٔ زبانی آراوک، نسل‌اندَرنسل در این دیار زیسته و با دیگر جزیره‌ها و سرخپوستان قارهٔ آمریکای جنوبی دادوستد می‌کردند.

در سال ۱۴۹۹، آلونسو دِ اُخِدا (Alonso de Ojeda) — که در دومین سفر کریستف کلمب را همراهی کرده بود — در رأس یک گروه اکتشافی اسپانیایی، هنگام نخستین کاوش خود در کرانه‌های شمالی آمریکای جنوبی، این جزیره را یافت.

آمریکو وسپوچی (Américo Vespucio) که در این سفر همراهش بود، این سرزمین را «جزیرهٔ غول‌ها» (Isla de los Gigantes) نامید، چه آنکه مردمان بومیِ آن قامتی بلند داشتند.

بین سال‌های ۱۵۱۳ تا ۱۵۱۵، تقریباً همگی کائوکتیوهای ساکن کوراسائو و چند جزیرهٔ دیگر — که شمار آنان در کوراسائو شاید به ۶۰۰ تن می‌رسید — به عنوان برده به جزیرهٔ هیسپانیولا فرستاده شدند. سپس اسپانیایی‌ها در سال ۱۵۲۷ به‌طور رسمی در جزیره سکونت گزیدند.

اسپانیایی‌ها، همانند دیگر جزایر همجوار، جانورانِ ناآشنایی چون اسب، خوک، گاو و گوسفند و نیز گیاهانی را به کوراسائو آوردند و به تدریج از فنون کشاورزی و تجارب زراعیِ کائوکتیوها بهره بردند.

ماناوره (Manaure)، رئیس قبیلهٔ کائوکتیوها در خشکی، مذاکراتی دیپلماتیک با اسپانیایی‌های ساکن کوراسائو و آروبا به راه انداخت، امّا هرگز قصد بازپس‌گیری سرزمین‌های نیاکانی جزیره‌نشینان را نداشت. در سال ۱۵۲۸، کارلوس پنجم، امپراتور مقدس روم و همچنین پادشاه اسپانیا، که به بانکداران آلمانی بدهیِ هنگفتی داشت، کنترل این ایالت را به خاندان بانکی وِلسِر (Welser) در آوگسبورگ واگذار کرد و بدین‌سان، عملاً پیمان‌های دیپلماتیک پیشین با بومیان را نقض نمود.

امّا از آنجا که بازدهی کشاورزی در این جزیره اندک بود، درآمد حاصل از نمکزارها چندان چشمگیر نبود و هیچ فلز گران‌بهایی در آن یافت نمی‌شد، اسپانیایی‌ها کوراسائو را «جزیرهٔ بی‌فایده» (isla inútil) خواندند.

با گذر زمان، شمار ساکنان اسپانیاییِ این جزیرهٔ «بی‌فایده» رو به کاهش نهاد، امّا پرورش دام، کائوکتیوها و اسپانیایی‌ها را ناگزیر به همکاری می‌کرد. در نتیجه، جمعیت کائوکتیوها به‌تدریج رو به افزایش نهاد و به ثبات رسید. بر اساس گزارشی از سال ۱۵۹۵، در آن زمان ۲۰۰۰ کائوکتیو در جزیره می‌زیستند.

این سند، یکی از نخستین نوشته‌هایی است که نام «کوراسائو» در آن به کار رفته است.

بر پایهٔ روایتی، هنگامی که پرتغالی‌ها به این جزیره رسیدند، دریانوردان اسپانیاییِ مبتلا به اسکوربوت را دیدند که پس از پیاده شدن، سلامت خود را باز یافته بودند. از این رو، پرتغالی‌ها آن را «Ilha da Curação» (به پرتغالی: جزیرهٔ درمان) نامیدند.

توضیح دیگر آنکه این نام از واژهٔ اسپانیایی یا پرتغالیِ به‌معنای «قلب» (coração) گرفته شده است و اشاره به جایگاه این جزیره به عنوان یک مرکز تجاری دارد. در زبان پرتغالی، حرف بدون تکیهٔ «o» اغلب به صورت «u» تلفظ می‌شود؛ از این رو، شکل نوشتاری به تدریج به «curaçao» بدل گشت.

این تفسیر، گواهی جانبی نیز دارد: در کهن‌ترین نقشه‌های اروپاییِ این منطقه، جزیره به شکل قلبی ترسیم شده است.

بدین‌سان نام تثبیت شد، امّا اشتیاق اسپانیا رو به کاهش نهاد. آیا ممکن بود با افول تدریجی اسپانیا، بومیان جزیره به تدریج به خودگردانی دست یابند؟

این، پنداری خوش‌بینانه بود.

بیست و اندی سال بعد، در سال ۱۶۲۱ — آخرین سال آتش‌بس دوازده‌سالهٔ میان هلند و اسپانیا — هلندی‌های تازه‌نفس برای سکونت بدان جا آمدند، چه آنکه این سرزمین می‌توانست منابع مورد نیازشان چون چوب و نمک را تأمین کند.

در ۲۸ ژوئیهٔ ۱۶۳۴، لشکرکشی کمپانی هند غربی هلند، سپاه مدافع اسپانیایی را در هم کوبید و جزیره را به‌طور رسمی تصرف کرد.

تعدادی اندک از اسپانیایی‌های ساکن جزیره و تقریباً همهٔ بومیانی که از سوگند وفاداری به هلند سرباز زدند، به کرانه‌های ونزوئلا تبعید شدند.

سپس هلندی‌ها کمکم شهری نو در کنار بندر طبیعیِ آب‌های ژرف پدید آوردند که آن را ویلم‌استاد (Willemstad) نام نهادند، به یادبود «ویلمِ خاموش» (Willem de Zwijger). این بندر، یکی از بهترین بنادر آب‌های ژرف در دریای کارائیب است که پهلوگیری کشتی‌های بزرگ اقیانوس‌پیما را ممکن می‌ساخت؛ تقدیر چنین بود که این بندر روزگاری به قطب بازرگانی بدل شود — امّا کالای بازرگانی، انسان زنده بود.

نشان رسمی کشور خودمختار کوراسائو، در بالا تاج پادشاهی هلند، در سمت چپ یک کشتی بادبانی هلندی، در سمت راست درخت تلخ‌بیابان (نارنج) و در میان، نشان رسمی شهر آمستردام هلند دیده می‌شود. در داخل ویلم‌استادِ کوراسائو، دژی به نام «دژ آمستردام» قرار دارد که مقر فرماندار کل است.

پس از امضای پیمان مونستر (Münster) با اسپانیا در سال ۱۶۴۸، بازرگانان هلندی به تجارت برده روی آوردند.

تجارت برده در کوراسائو از دههٔ ۱۶۶۰ میلادی آغاز شد. در سال ۱۶۶۸، انبار بزرگی برای دادوستد برده در ویلم‌استاد ساخته شد که «آسینتو» (Asiento) نام گرفت.

«آسینتو» در زبان اسپانیایی به معنای «قرارداد» یا «توافق» است و بعدها به‌طور خاص به انحصارنامه‌ای گفته شد که پادشاهی اسپانیا به بازرگانان یا کشورهای خارجی اعطا می‌کرد تا برده‌های آفریقایی را به مستعمرات اسپانیا در قارهٔ آمریکا حمل کنند.

اگرچه کمپانی هند غربی هلند تا سال ۱۶۷۵ این انحصارنامه را به دست نیاورده بود، امّا در همکاری‌های نخستینِ بازرگانان خصوصی با جنوا و پرتغال، هلندی‌ها به تدریج نقشی مهم پیدا کردند. هلند در طول ۲۵۰ سال — از سدهٔ شانزدهم تا نوزدهم — حدود ۶۰۰ هزار آفریقایی را به عنوان برده به آمریکا حمل کرد. از میان برده‌هایی که از کوراسائو گذر می‌کردند، ۹۰ درصد در شرایطی اسفبار به دیگر مناطق فرستاده می‌شدند.

امروزه، صدها بنای استعماری در منطقهٔ تاریخی ویلم‌استاد — که در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده است — با شیروانی‌های کنگره‌دار، پشت‌بام‌های سفالین سرخ و خانه‌های رنگارنگ کنار دریا، روزگاری شاهد «عصر طلایی»ای بودند که با خون فراهم آمده بود.

با این همه، هوآ شوآن هونگ در بررسی خود دریافت که در وبگاه رسمی معرفی آثار جهانی یونسکو، در هیچ زبانی به تجارت برده اشاره نشده و تنها به طور کلی از «استعمار» سخن رفته است.

در زمانی که کمپانی هند غربی هلند در قارهٔ آمریکا به استعمارگری می‌پرداخت، یهودیان سفاردی (یهودیان شبه‌جزیرهٔ ایبری) به عنوان مترجم و بازرگان در این امر مشارکت داشتند.

در اواسط سدهٔ هفدهم، یهودیانی که نخست در شمال‌شرقی برزیل ساکن شده بودند، به تدریج به جزیره آمدند. برخی از آنان نیز برای گریز از تفتیش عقاید استعماریِ برزیل بدین جا مهاجرت کردند.

کنیسهٔ میکوه اسرائیل-امانوئل (Mikvé Israel-Emanuel) در ویلم‌استاد که هنوز کهن‌ترین کنیسهٔ فعال در قارهٔ آمریکاست، از سال ۱۶۵۱ میلادی در این مکان برپا بوده است.

یهودیان فنون کشت مرکبات را بهبود بخشیدند و بهره‌برداری از نمکزارها را نیز ماهرانه‌تر کردند. امّا در آغاز سدهٔ هجدهم، بیشتر آنان همچنان در فقر به سر می‌بردند. اسناد مالیاتیِ سال‌های ۱۷۰۲ و ۱۷۰۷ نشان می‌دهد که درآمد همهٔ یهودیان در پنجاه درصد پایین جامعه قرار داشت.

با این حال، آنان زود در تجارت و مالکیت کشتی‌ها جایگاهی نیرومند یافتند؛ برخی از کشتی‌های محلی نام‌های آشکارا یهودی داشتند. در اوایل سدهٔ هجدهم، یهودیای به نام هنریکس مسئولیت مهم درجه‌بندی توتون پیش از ارسال به آمستردام را بر عهده گرفت.

یهودیان همچنین ستون صنعت بیمه و دلالی بودند. در سال ۱۷۳۴، از ۴۴ شرکت بیمه در کوراسائو، ۳۹ شرکت یهودی بود و تا دههٔ ۱۷۹۰، از ۲۵ شرکت کارگزارِ تجاری، ۱۷ شرکت یهودی بودند.

تا سال ۱۷۸۵، حدود ۱۲۰۰ یهودی در کوراسائو می‌زیستند که تقریباً ۴۰ درصد جمعیت سفیدپوستان را تشکیل می‌دادند.

دگرگونی‌های سیاسی اروپا نیز بر کوراسائو تأثیر گذاشت. پس از آن، فرانسوی‌ها و سپس انگلیسی‌ها به جزیره حمله کردند، امّا در هر دو مورد، یهودیان محلی به مقاومت برخاستند.

از شورش تا انقلاب

در مقایسه با شمار انبوه بردگانی که از این جزیره گذر می‌کردند، خود کوراسائو برده‌ی چندانی نداشت. سرشماری سال ۱۷۸۹ نشان می‌دهد که جزیره ۲۰,۹۸۸ سکنه داشت: ۴,۴۱۰ سفیدپوست، ۳,۷۱۴ رنگین‌پوستِ آزاد و ۱۲,۸۶۴ برده.

امّا هر جا ستم باشد، سرانجام شورش در می‌گیرد.

به‌ویژه پس از وقوع انقلاب در هائیتی که زیر اشغال فرانسه بود، برده‌ای به نام تولا (Tula) چنین اندیشید: از آنجا که هلند، جمهوری‌خواهِ خواهرِ فرانسه است، پس بردگان کوراسائو نیز باید آزاد شوند.

در ۱۷ اوت ۱۷۹۵، در مزرعهٔ کنیپ در شمال‌غربی کوراسائو، تولا پس از هفته‌ها آماده‌سازی، با چهل تا پنجاه تن شورید و در میدان مزرعه به صاحب‌برده، وان اوترِخت (Van Uytrecht)، اعلام کرد که دیگر بردهٔ او نیست.

وان اوترخت به آنان گفت که به فرماندار معترض شوند، اما پنهانی پسرش را برای خبر دادن به فرماندار فرستاد. صاحبان برده به شهر گریختند و مزرعه را بی‌مدافع رها کردند.

راه آزادیِ تولا در آغاز آسان به نظر می‌رسید و او حتی به سلاح‌هایی دست یافت، امّا شمار یارانش حداکثر به ۲۰۰۰ تن می‌رسید.

در ۱۹ اوت، دستهٔ نخست سربازان هلندی — که چند ده تن بودند — شکست خوردند و ناگزیر به مذاکره شدند. تولا سه خواستار داشت: پایان مجازات‌های دسته‌جمعی، پایان کار در روزهای یکشنبه، و آزادی بردگان برای خرید لباس و کالا از کسانی غیر از صاحب خود. امّا بعدها تولا هر شرطی را جز «آزادی» رد کرد: «جز آزادی، خواسته‌ای نداریم.»

هنگامی که نیروهای هلندی تقویت شدند، شورشیان به سرعت شکست خوردند. در جزیره جایی برای جنگ چریکی نبود؛ آنان ناگزیر به چاه‌ها زهر می‌زدند و برای تأمین خوراک، دست به دزدی می‌زدند.

در ۱۹ سپتامبر، تولا به دست برده‌ای دیگر لو رفت، به چنگ نیروهای هلندی افتاد و پس از شکنجه‌ای سخت، گردن زده شد. پس از سرکوب شورش، دولت استعماری برای جلوگیری از شورش‌های بعدی، امتیازهایی به بردگان جزیره داد.

هلند، واپسین امپراتوری استعماریِ مهم بود که برده‌داری را لغو کرد؛ این کار تا سال ۱۸۶۳ به انجام نرسید، زمانی که هنوز ۵۴۹۸ برده در کوراسائو وجود داشت.

در سال ۲۰۰۷، در همان مزرعه‌ای که شورش در آن آغاز شد، موزهٔ تولا گشایش یافت که زندگی بردگان را روایت می‌کند.

بازاندیشی در خود هلند دیرهنگام روی داد. در سال ۲۰۱۳، هلند فیلمی به نام «تولا: شورش» (Tula: The Revolt) ساخت. امّا این فیلم که دربارهٔ کوراسائو بود، در خودِ جزیره یک هفته دیرتر از هلند به نمایش درآمد…

سرانجام در سال ۲۰۲۳، دولت هلند در ویلم‌استاد مراسمی بزرگداشت برای تولا برگزار کرد.

نخست‌وزیر هلند در آن مراسم طلب بخشایش کرد، زیرا دولت هلند مدتها طول کشید تا اهمیت تولا را به رسمیت بشناسد و تأیید کند که او «انسانی شجاع بود که برای آزادی جنگید» و «به عنوان قهرمان یک آرمان عادلانه در تاریخ ثبت شد».

او همچنین گفت: «هلند کوشید تا عمداً و مؤثراً تاریخ نیاکان شما را پاک کند»، اما اکنون دولت هلند می‌خواهد «با تاریخ روبه‌رو شود».

پادشاه هلند نیز در نامه‌ای به مردم کوراسائو، تحسین خود را از این رهبر بردگان که «هرگز سر فرود نیاورد و سکوت نکرد» ابراز داشت.

هر چند شورش تولا به سرعت سرکوب شد، امّا دیری نپایید که امواج انقلاب‌های آمریکای لاتین به سواحل کوراسائو رسید.

انقلابی سیمون بولیوار (Simón Bolívar) در سال ۱۸۱۲، هنگامی که جزیره به طور موقت زیر سلطهٔ انگلستان بود، از کوراسائو دیدار کرد. او در محلهٔ یهودیان پناه گرفت و از آنجا که با یهودیان کوراسائو در نفرت از حکومت اسپانیا همدل بود، آنان را به حمایت از جنبش استقلال‌طلبانه‌اش ترغیب کرد.

بولیوار گروه بسیاری را به مبارزه برای استقلال آمریکای لاتین فرا خواند. تا هنگام بازپس‌گیری جزیره توسط هلندی‌ها در سال ۱۸۱۶، جمعیت یهودیان ۱۵ درصد کاهش یافته بود.

انقلابی که نافرجام ماند، هرگز نتوانست آمریکای لاتین را از سرنوشت ناآرام برهاند. ونزوئلا در جنوب کوراسائو، از سال ۱۸۱۱ استقلال خود را اعلام کرده بود، اما پس از فرازونشیب‌های پیوند و جدایی با کلمبیا و هرج‌ومرج‌های درونی، سرانجام در دیکتاتوری گومس (Gómez) فرو رفت.

در ۸ ژوئن ۱۹۲۹، انقلابیون ونزوئلاییِ مخالف دولت گومس، به کاخ فرماندار کوراسائو یورش بردند و فرماندار هلندی را به اسارت گرفتند. سپس کشتی بخار آمریکایی «ماراکائیبو» را ربودند و کوشیدند به ونزوئلا بازگردند، امّا موفق نشدند.

این رویداد را می‌توان نشانهٔ پایان یک دوره و آغاز دوره‌ای دیگر در آمریکای لاتین به شمار آورد.

نفت؛ شادی و اندوه

از آنجا که استعمارگران هرگز برای معیشت بردگان پس از آزادی برنامه‌ای نداشتند، کوراسائو نیز مانند بسیاری از مناطق آمریکای لاتین، پس از لغو برده‌داری با بحران شدید اقتصادی روبه‌رو شد.

شمار زیادی از ساکنان برای یافتن کار به جاهای دیگر مهاجرت کردند؛ مقصد اصلی آنان مزارع نیشکر کوبا بود.

دولت استعماری نه زمینی به بردگان سابق بخشید و نه ابزار کار یا فرصت آموزشی کافی در اختیارشان گذاشت؛ آزادیِ اسمی بیشتر به «تقلب» می‌مانست. از آن سو، جزیره با کمبود نیروی کار روبه‌رو شد و هلند ناگزیر از اندونزی و دیگر نقاط نیروی کار جذب کرد.

تحول بزرگ در سال ۱۹۱۴ روی داد: در حوضهٔ ماراکائیب ونزوئلا، میدان‌های نفتی عظیمی یافت شد، امّا بندر مناسبی برای پهلوگیری تانکرهای غول‌پیکر نفتی در آن ناحیه وجود نداشت. کمپانی سلطنتی هلند/شل (Royal Dutch Shell) به سرعت چشم به کوراسائو و مناطقی دیگر دوخت و یکی از مهم‌ترین پالایشگاه‌های جهان را در آنجا بنا نهاد.

این رویداد، سرنوشت کوراسائو را یکسره دگرگون کرد. جزیره ناگهان به سامانهٔ جهانی صنعت نفت کشیده شد. شل سرمایه‌های هنگفتی به همراه آورد و نیز موجی از کارگران خارجی؛ شمار کارکنان پالایشگاه روزگاری به ۱۲,۰۰۰ تن می‌رسید و در دوران اوج، ارزش تولیدات آن ۹۰ درصد کل جزیره بود.

در جنگ جهانی دوم، این پالایشگاه سوخت نیروهای متفقین را تأمین می‌کرد و به «انبار نفت کارائیب» شهرت یافت. تا دههٔ ۱۹۶۰، هر چند اهمیت آن کاسته شد، باز هم پایگاه مهم فراساحلیِ هلند برای ترانزیت و فرآوری نفت به شمار می‌رفت.

امّا در سایهٔ افول صنعت نفت جهانی، تضادهای داخلی نیز روزبه‌روز عمیق‌تر شد. در ۳۰ مهٔ ۱۹۶۳، اعتراضات مردمی گسترده‌ای در جزیره برپا شد؛ اعتراضی هم به بی‌عدالتی‌های آشکار در صنعت نفت و هم به نابرابری اجتماعیِ کل جامعه.

سود سرشار شرکت‌های نفتی بیشتر به هلند و سهامداران شل سرازیر می‌شد و حمایت از جامعهٔ محلی ناچیز بود. جایگاه و درآمد کارگران بومی با کارمندان اروپایی قابل قیاس نبود. به بیان دیگر، صنعت نفت ساختار استعماری را برچید، بلکه با روپوشِ مزد، فقط سقف رنگینِ تبعیض را پنهان کرد.

این اعتراضات سرانجام در سال ۱۹۶۹ به اوج رسید: تظاهرکنندگان شمار زیادی از فروشگاه‌های مهمترین منطقهٔ شهر ویلم‌استاد را به آتش کشیدند و خسارت مالی سنگینی بر جای گذاشتند.

این شورش‌ها دو کشته و ۳۰۰ بازداشت بر جای گذاشت و نیروی تفنگداران دریایی هلند به ویلم‌استاد اعزام شد. بافت تاریخی مرکز شهر مدتی در محاصره بود.

کوراسائو از توان فنی صنعتیِ لازم بی‌بهره بود. هر گاه اهمیت یک گروه صنعتی کاهش می‌یافت، تجهیزات آن کمتر به‌روز می‌شد و سرانجام رو به زوال می‌رفت.

در سال ۱۹۸۵، شل پالایشگاه را به قیمت نمادین یک گیلدر آنتیل (حدود ۰٫۵۶ دلار آمریکا) به دولت کوراسائو فروخت. بدین‌سان، بار مسائل زیست‌محیطیِ پالایشگاه و دیگر هزینه‌های مربوط بر دوش مردم محلی افتاد.

کوراسائو پالایشگاه را به شرکت ملی نفت ونزوئلا (PDVSA) اجاره داد و后者 سالانه ۲۰ میلیون دلار اجاره می‌پرداخت.

پالایشگاه به‌طور اسمی هنوز گنجایش تولید روزانه ۳۵۰ هزار بشکه را داشت، امّا از سال ۲۰۱۰ به بعد هرگز با ظرفیت کامل کار نکرد. در سال ۲۰۱۰، تولید روزانهٔ آن ۶۴ هزار بشکه بود و در ۲۰۱۵ به ۱۷۸ هزار بشکه رسید. با این حال، در سال ۲۰۱۸، آمریکا تحریم‌هایی را علیه PDVSA اعمال کرد.

در سال ۲۰۱۹، قرارداد اجاره با PDVSA به پایان رسید و طبیعی بود که تمدید نشود؛ در آن زمان تولید روزانه تنها ۴۰۰۰ بشکه بود.

پالایشگاه سپس توسط یکی از شرکت‌های دولتی کوراسائو خریداری شد، امّا قصد داشت تنها شمار محدودی از کارکنان را حفظ کند. از سوی دیگر، کمبود مواد اولیه از ونزوئلا نیز بر روند کار پالایشگاه تأثیر منفی گذاشت.

پیداست که حتی جزیره‌ای کوچک و به‌ظاهر بی‌توجه مانند کوراسائو نیز از این طلسم گریزان نیست: «بهشت بسیار دور است، آمریکا بسیار نزدیک».

در واقع، آمریکا واقعاً بسیار نزدیک است، همسایهٔ دیواربهدیوار.

پس از خروج آمریکا از منطقهٔ کانال پاناما، این کشور یک «موقعیت عملیاتی پیشرو» (FOL) بلندمدت در کوراسائو ایجاد کرده است که در آن هواپیماهای هشداردهنده، شناسایی، ترابری و سوخترسان هوایی مستقر هستند.

امّا بر خلاف پایگاه‌های هوایی معمولی، هواپیماهای مستقر در این پایگاه مسلح نیستند. این حضور، به‌طور اسمی بخشی از «جنگ علیه مواد مخدر» و در همکاری با نیروهای هلندی تعریف شده است.

رهایی از استعمار، امّا تا چه اندازه؟

در سال ۱۹۵۴، «منشور پادشاهی هلند» به تصویب رسید. بر این اساس، شش جزیره «آنتیل هلند» را تشکیل دادند و وضعیت مستعمره بودن لغو شد و به آنها خودگردانی داخلی و جایگاهی برابر با هلند و سورینام اعطا گردید.

کوراسائو جزئی از آنتیل هلند شد و ویلم‌استاد پایتخت این قلمرو باقی ماند. امّا از ساختار اقتصادی تا باورها و نگرش‌ها، آثار استعمار به وضوح پابرجا بود. حتی از نظر ساختار جمعیتی، تقریباً دیگر نشانی از مردمانِ نخستینِ استعمارشده باقی نمانده بود؛ زخمی همیشگی بر پیکرهٔ تاریخ.

جنبش‌های اجتماعی اواخر دههٔ ۱۹۶۰ نه تنها واکنشی به هرج‌ومرج صنعت نفت بود، بلکه مردم محلی را به مشارکت در روند سیاسی سوق داد. کمکم شمار بیشتری از مردم دغدغهٔ آیندهٔ کوراسائو را پیدا کردند.

امّا گام‌های روشنفکری کوراسائو نسبت به همسایگانش کندتر بود. در سال ۱۹۸۶، آروبا از آنتیل جدا شد و پیش از کوراسائو به کشوری خودمختار در درون پادشاهی هلند بدل گشت.

در سال ۱۹۹۳، کوراسائو نخستین همه‌پرسیِ سرنوشت‌ساز خود را برگزار کرد. اگرچه دولت و بسیاری از نخبگان به دنبال خودگردانی بودند، امّا در آن زمان بیشتر مردم همچنان ادامهٔ وضع موجود و بازسازی آنتیل هلند را ترجیح می‌دادند.

پس از آنکه آزمایش همسایه نزدیک به بیست سال به درازا کشید، در قرن بیست‌ویکم بار دیگر جایگاه سیاسی کوراسائو به کانون مناقشه بدل شد.

در همه‌پرسی ۸ آوریل ۲۰۰۵، مردم کوراسائو به جدایی از آنتیل هلند و کسب جایگاهی خودمختار مشابه آروبا رأی مثبت دادند و گزینه‌های استقلال کامل، پیوستن مستقیم به هلند، یا حفظ وضع موجود را رد کردند.

در ۱۵ مهٔ ۲۰۰۹، همه‌پرسی دیگری دربارهٔ این طرح برگزار شد. ۵۲ درصد رأی‌دهندگان از طرح افزایش خودگردانی حمایت کردند — آن هم تنها با اکثریتی ناچیز.

به‌سختی می‌توان گفت چه اندازه از این روند برآمده از مفاهیمی چون حاکمیت ملی یا حتی حس افتخار است؛ تا حد زیادی مسأله بر سر پول بود: چگونه از بحران مالی و بدهی‌ها رهایی یابیم؟ یا با خودگردانی، بار دیگر جزیره‌های کوچک را از دوش به در کنیم و یا اینکه یکسره با هلند ادغام شویم.

نخبگان سیاسی، بی‌گمان، مشتاق بودند که واقعاً صاحب کوراسائو شوند، امّا بخش قابل توجهی از مردم بدون آنکه رهبر سیاسیِ مدعی داشته باشند، همچنان خواستار ادغام با هلند بودند.

برای چنین کشور خودمختار کوچکی، محاسبهٔ روابط با استعمارگرِ پیشین امری عادی است و به‌سختی می‌توان آن را با مفاهیم «حاکمیت» و «هويت ملی» که در کشورهای بزرگ رواج دارد، سنجید.

در ۱۰ اکتبر ۲۰۱۰، آنتیل هلند به‌طور رسمی منحل شد و کوراسائو به کشوری خودمختار در درون پادشاهی هلند تبدیل شد — با پارلمان، نخست‌وزیر و قانون اساسیِ خود، هر چند امور خارجی و دفاعی همچنان در اختیار پادشاهی هلند باقی ماند. آیا می‌توان این «پایان استعمار» را کامل دانست؟

پس از این واقعه، هلند بار بدهی‌های آنتیل هلندِ پیشین را بر دوش کشید که بیشتر آن源自 خود کوراسائو بود.

حال که بارِ سنگین از دوش برداشته شده، بار دیگر صدای هواداران استقلال کامل بلندتر شده است.

حزب چپگرای «مردم حاکم» (Pueblo Soberano) که در سال ۲۰۰۵ تأسیس شد، به روشنی «جدایی از پادشاهی هلند و کسب حاکمیت کامل» را به عنوان محور برنامهٔ خود اعلام کرد. در انتخابات سال ۲۰۱۲، این حزب بیشترین تعداد کرسی‌ها را (به طور مشترک) به دست آورد.

امّا در همان دوره، بدهی ملی کوراسائو دوباره سر به فلک کشید.

در سال ۲۰۱۳، هِلمین ویلز (Helmin Wiels)، یکی از بنیانگذاران این حزب، که بارها تهدید به مرگ شده بود، به طرز عجیبی «محافظانش را مرخص کرد» و تنها به گفتگو با کسی در ساحل نشست — و ترور شد. پس از آن، حزب «مردم حاکم» به سرعت رو به زوال نهاد و اکنون دیگر کرسی‌ای در پارلمان ندارد.

در جریان تحقیقات، برخی آن را ترورِ سیاسی خواندند، امّا در نهایت، قاتل به عنوان عضوی از یک گروه قاچاق مواد مخدر محکوم شد.

کوراسائو، به‌عنوان کشوری خودمختارِ کوچک، از آشوب‌هایی چون ترور و مواد مخدر در امان نمانده است؛ گویی نمونهٔ مینیاتوریِ کامل از این عناصر است.

در انتخابات ۲۰۱۲، حزبی که به طور مشترک بیشترین کرسی را کسب کرد، «جنبش آیندهٔ کوراسائو» (MFK) بود که اکنون به بزرگترین حزب تبدیل شده است. MFK استقلال را محور برنامه‌های خود قرار نداده و جایگاه قدرتمند آن، خود نمایانگر گرایش سیاسیِ مسلطِ کنونی در جزیره است: کسب خودگردانی و توسعهٔ بیشتر در درون پادشاهی هلند، نه استقلال فوری.

یکی از احزاب مهم اپوزیسیون، MAN، بارها از پارلمان خواسته است تا «کمیسیون موقت استعمارزدایی و جبران خسارت» را تشکیل دهد؛ خواستی که مورد حمایت فراحزبی قرار گرفته است. به باور آنان، بحث دربارهٔ برده‌داری، بی‌عدالتی‌های تاریخی و جبران خسارت در کوراسائو و سراسر جهان روزبه‌روز شدت می‌گیرد و مشارکت پارلمان را ضروری می‌سازد.

نخست‌وزیر کوراسائو به تازگی از موزهٔ تولا دیدار کرده و هلند را به پذیرش مسئولیت در قبال تاریخ استعمار و برده‌داری خود فرا خوانده است. امّا سخنرانی آسان است و اجرای آن دشوار؛ به حدی که حزب MAN هشدار داده است: اگر این مسأله بیشتر به درازا کشد، آن حزب قصد دارد در مناظرات پارلمانی مستقیماً آن را مطرح کند.

هشدار، هشدار است، امّا بیشتر افراد بانفوذِ کوراسائو یکدیگر را می‌شناسند و بسیاری از امور به طور غیررسمی و از طریق روابط فامیلیِ تنگاتنگ حل می‌شود. از این رو، تضاد منافع بسیار است.

مسألهٔ جبران خسارت چگونه پیش خواهد رفت؟ بی‌گمان پشت پردهٔ آن نیز هماهنگی منافع نهفته است.

حتی اگر به دستور کار راه یابد، کش‌وقوس‌ها، میان‌کنار‌آمدن‌ها و چرخیدن به دور موضوع، بس طولانی خواهد بود.

اگر از این مسألهٔ واحد فراتر نگریم، فساد و خویشاوندسالاری در سیاست کوراسائو پیشینه‌ای دیرینه دارد: اعضای خانواده و دوستان معمولاً در پست‌های مهم جای می‌گیرند. نابرابری درآمد هم ریشهٔ فساد است و هم پیامد آن.

ناکارآمدیِ سیاسی در مستعمراتِ پیشین، خبر تازه‌ای نیست؛ استعمارگران هرگز اجازهٔ انقلابی کامل ندادند و نیز نظامی دقیق برای آنان طراحی نکردند. هر نتیجهای از این وضعیت حاصل شود، شگفت‌انگیز نیست، امّا کوراسائو دست‌کم به «کشورِ شکست‌خورده» بدل نشده است.

از نگاه اندرو سِراوس (Andrew Seraus)، فعالِ «هماهنگی منطقه‌ای آفریقایی-لاتین و کارائیب» (ARAAC)، کوراسائو هنوز «منطقه‌ای زیر تأثیر استعماری هلند» است.

امّا از قضا، احزاب راست‌گرای هلند، از جمله حزب آزادی (PVV) و حزب مردم برای آزادی و دموکراسی (VVD)، در سال‌های اخیر شعار «آسان‌تر کردن استقلال کوراسائو» را سر داده‌اند.

انگیزهٔ آنان حمایت از مبارزه با استعمار نیست، بلکه می‌خواهند از بار مالیِ کمک به کوراسائو شانه خالی کنند. دولت و بیشتر مردم کوراسائو به این پیشنهاد سرد پاسخ داده‌اند. این پیشنهاد «استقلال منفعلانه» از سوی استعمارگرِ پیشین، به جای خود، شکاف عمیقِ درک متقابل میان دو طرف را آشکار می‌سازد.

معجزهٔ فوتبال در سایهٔ استعمارگرِ پیشین

اگر کوراسائو روزی به کشوری کاملاً مستقل بدل شود، احتمالاً حیطهٔ فوتبال ضربه خواهد خورد. چراکه همه چیز به هلند گره خورده است.

در سال ۱۹۰۹، نخستین باشگاه فوتبال آنتیل — CVV Republic — در کوراسائو تأسیس شد. جوانانی که در هلند درس خوانده و با فوتبال آشنا شده بودند، به این باشگاه پیوستند.

در آن زمان، کوراسائو زمین فوتبال رسمی نداشت. نخستین دیدار CVV Republic با تیم نیروی دریایی هلند، در حیاط کلیسای سانتا فامیا (Santa Famia) برگزار شد.

در سال ۱۹۲۱، فدراسیون فوتبال کوراسائو (Curacaose Voetbal Bond) تأسیس شد و در همان سال، نخستین دورهٔ لیگ کوراسائو برگزار گردید.

در سال ۱۹۳۲، کوراسائو به فیفا پیوست.

در سال ۱۹۴۱، نخستین دورهٔ جام کنفدراسیون فوتبال آمریکای مرکزی و کارائیب (CCCF Cup) در سن‌خوزه برگزار شد و کوراسائو پس از کاستاریکا و السالوادور مقام سوم را به دست آورد. آن روزگار، دوران شکوفایی صنعت نفت در جزیره نیز بود.

در مهٔ ۱۹۴۶، به مناسبت بیست‌وپنجمین سالگرد تأسیس فدراسیون فوتبال کوراسائو، یک تورنمنت بین‌المللی در کوراسائو برگزار شد. تیم‌های شرکت‌کننده عبارت بودند از: آروبا، سورینام، تیم جوانان کلمبیا، و تیم فاینورد هلند. کوراسائو هر چهار دیدار را برد و قهرمان شد.

دو ماه بعد، تیم کوراسائو به هلند سفر کرد و ۹ بازی با تیم‌های مختلف هلند انجام داد. مشهورترین دیدار، دیدار دوباره با فاینورد بود که در زمین حریف با نتیجهٔ ۳-۳ مساوی شد. در آن روز، بیش از ۳۷,۰۰۰ تماشاگر در ورزشگاه رتردام به تماشا نشسته بودند.

از سال ۱۹۴۸ به بعد، کوراسائو درون تیم «آنتیل هلند» ادغام شد. اگرچه کوراسائو منبع اصلی تأمین بازیکنان بود و در دههٔ ۵۰ تا اوایل دههٔ ۷۰ میلادی به تیم آنتیل هلند کمک کرد تا به تیمی قدرتمند در منطقه بدل شود — سه بار نایب‌قهرمان جام آمریکای مرکزی و کارائیب، سه بار نایب‌قهرمان بازی‌های آمریکای مرکزی و کارائیب، و راه‌یابی به مسابقات فوتبال المپیک هلسینکی در سال ۱۹۵۲ — امّا خود کوراسائو هرگز به جام‌جهانی نرسید.

در سال ۲۰۱۱، پس از انحلال آنتیل هلند، کوراسائو فدراسیون فوتبال مستقل خود را تأسیس کرد. هدف روشن بود: یافتن بازیکنان حرفه‌ای کوراسائویی‌تبارِ شاغل در هلند و ترغیب آنان برای بازی در تیم ملی زادگاهِ نیاکانشان. امّا آغاز کار بس دشوار بود؛ فدراسیون فوتبال کوراسائو حتی بودجهٔ کافی برای خرید بلیت هواپیما برای بازیکنان را نداشت.

در سه سال نخست، تیم ملی کوراسائو شکست‌های بیشتری نسبت به پیروزی‌ها داشت. در سال ۲۰۱۴ سرانجام به مرحلهٔ نهایی جام کارائیب راه یافت، امّا هر سه بازی را باخت.

نقطهٔ عطف در سال ۲۰۱۵ روی داد، زمانی که مهاجم افسانه‌ای هلند، پاتریک کلایورت (Patrick Kluivert) — که مادرش اهل کوراسائو بود — به عنوان سرمربی منصوب شد. او با بهره‌گیری از شبکهٔ روابط خود و جایگاه ویژه‌اش به عنوان «نیمه‌کوراسائویی»، به جذب انبوه بازیکنان کوراسائویی‌تبارِ پرورش‌یافته در سیستم جوانان هلند پرداخت.

این بازیکنان، غالباً خود در هلند به دنیا آمده و از دوران کودکی در آکادمی‌های مطرحی چون آژاکس، فاینورد و پی‌اس‌وی آموزش دیده بودند، امّا از آنجا که توانایی راه‌یابی به تیم ملی بزرگسالان هلند را نداشتند، سرزمین نیاکان — کوراسائو — را برگزیدند.

دروازه‌بان، الوی روم (Eloy Room)، نیز در جذب بازیکنان همکاری می‌کرد، امّا خط قرمزی کشید: «همیشه به بازیکنان می‌گویم که برای قانع کردن کسی زانو نمی‌زنم. تو باید از صمیم قلب بخواهی برای کوراسائو بازی کنی. باید قلبت برای این جزیره بتپد.»

با این حال، بهترین بازیکنان برآمده از ریشهٔ کوراسائویی — یورین تیمبر (Jurriën Timber) از آرسنال، برادر دوقلویش کوینتین تیمبر (Quinten Timber) از مارسی، و جورِل هاتو (Jorell Hato) از چلسی — بازی برای هلند را برگزیدند. این تصمیمی قابل درک بود، امّا برای مردم کوراسائو، حسرت‌انگیز.

کلایورت که اکنون شاهد حضور شاگردانش بر بزرگ‌ترین صحنهٔ فوتبال است، صریحاً می‌گوید: «اگر هلند نبود، کوراسائو هرگز نمی‌توانست به جام‌جهانی صعود کند. امّا بهترین بازیکنان همیشه هلند را انتخاب خواهند کرد.»

در سال ۲۰۱۶، کوراسائو قهرمان جام کارائیب شد و در فینال، جامائیکای صاحب جام‌جهانی ۱۹۹۸ را شکست داد.

در سال ۲۰۱۷، کوراسائو بار دیگر جامائیکا را مغلوب کرد و بر سکوی نخست منطقه تکیه زد.

امّا در مقدماتی جام‌جهانی ۲۰۱۸، در برابر السالوادور شکست خورد و نتوانست صعود کند.

در سال ۲۰۲۳، هنوز امید به آیندهٔ فوتبال باقی بود، امّا به سازماندهنده‌ای زیرک و نیرومند نیاز داشت. باشگاه‌های محلی از گیلبرت مارتینا (Gilbert Martina)، مدیرعامل سیاه‌پوستِ مرکز پزشکی کوراسائو، دعوت کردند تا رئیس فدراسیون فوتبال شود.

مارتینا در خاطراتش می‌گوید: «به خانه که برگشتم، با مَلِکهام مشورت کردم. اول قاطعانه مخالفت کرد. امّا حس می‌کردم کوراسائو قطعاً می‌تواند صعود کند و ما باید تمام توانمان را برای رسیدن به این هدف به کار ببندیم.»

او نخست همسرش را راضی کرد و سپس شرکت بزرگ توریستی کورِندون (Corendon) را به حمایت مالی اصلی ترغیب نمود. سرانجام به این جمع‌بندی رسیدند که به یک سرمربی نام‌آور نیاز دارند تا بتوانند هم بازیکنان و هم حامیان مالی را جذب کنند.

در سال ۲۰۲۴، دیک آدوکات (Dick Advocaat) سرمربی ۷۸ ساله، سکان هدایت تیم را به دست گرفت. این سرمربی افسانه‌ای که سه بار هدایت تیم ملی هلند را بر عهده داشته و کرهٔ جنوبی را به مرحلهٔ حذفی جام‌جهانی ۲۰۰۶ رسانده بود، انضباط تاکتیکی در سطح نخست اروپا را به این «موج آبی» که در سراسر جهان پراکنده بودند، تزریق کرد.

مارتینا پیشتر شوخی می‌کرد: «تو نخستین انتخاب من نبودی.» یکی دیگر از اسطوره‌ها، لوییس فان خال (Louis van Gaal)، دعوت را نپذیرفت — چرا که او تنها به تیمی می‌رود که شانس قهرمانی در جام‌جهانی داشته باشد. فرد روتن (Fred Rutten) ابتدا دعوت را پذیرفت، امّا بعد انصراف داد. سرانجام، ایجنت آدوکات پاسخ داد.

آدوکات همه چیز را تغییر داد. دروازه‌بان روم گفت: «فکر می‌کنم اگر دیک آدوکات به تو زنگ بزند، گوشی را حتماً برمی‌داری.»

او مسیری عملی برای رسیدن به جام‌جهانی ترسیم کرد: افزایش تعداد تیم‌ها به ۴۸ تیم، صعود خودکار آمریکا، کانادا و مکزیک به عنوان میزبان، و از همه مهمتر، رقابت در منطقهٔ آمریکای شمالی، مرکزی و کارائیب ضعیف‌تر از همیشه. حتی پیش از آغاز مسابقات مقدماتی، بازیکنان با یکدیگر می‌گفتند: «این سرنوشت ماست.»

برای هواداران چینی، یادآوری این شرایط پیش از صعود به جام‌جهانی ۲۰۰۲، دشوار نیست.

آخرین دیدار مقدماتی: کوراسائو در کینگستون به مصاف جامائیکا رفت. یک تساوی برای نخستین صعود تاریخی به جام‌جهانی کافی بود. امّا درست پیش از بازی، آدوکات خبر بیماریِ وخیم دخترش را شنید و فوراً به هلند بازگشت.

بازیکنان دور هم جمع شدند و تصمیم گرفتند: برای سرمربیشان بجنگند. روم ۹۰ دقیقه دروازه‌اش را بسته نگه داشت. جامائیکا سه بار به تیر دروازه زد. در دقیقه‌های تلف‌شده، جامائیکا پنالتی گرفت، امّا بعداً با کمک VAR لغو شد.

با سوت پایان، تیم کوراسائو به جام‌جهانی راه یافت. در هلند، آدوکات پای تلویزیون نشسته بود و در اتاقی خلوت، با صدای بلند شادی کرد. او بعدها این را «دیوانه‌کننده‌ترین موفقیت دوران مربیگری‌ام» خواند.

جانشین او کسی بود که قبلاً دعوت را پذیرفته بود، فرد روتن، امّا چند بازی تدارکاتی با نتایج ضعیف، نگرانی‌هایی را برانگیخت.

مارتینا از اینکه بازیکنان ملی خواهان بازگشت آدوکات هستند، آگاه بود. حامیان مالی از جمله کورِندون نیز او را با تجربه‌تر و مسلط‌تر بر تاکتیک می‌دانستند.

امّا در اوایل ماه مه، جلسهٔ هیئت رئیسه فدراسیون نهایتاً به ادامهٔ همکاری با روتن رأی داد. مارتینا تأکید کرد: «تصمیمات فدراسیون فوتبال کوراسائو تنها بر اساس خواست بازیکنان یا حامیان مالی نیست، بلکه بر اساس اساسنامهٔ فدراسیون و برنامهٔ بلندمدت توسعه اتخاذ می‌شود.»

با این حال، این رئیس فدراسیون «غیرمتخصص» که بر شفابخشیِ معنوی تأکید داشت و به تازگی کتاب «سلامتِ تن و روان، سلامتِ کشور» را منتشر کرده بود، بی‌تردید متوجه جو منفی تیم شده بود.

تنها چند روز بعد، در ۱۲ مه، آدوکات به کار خود بازگشت. دیداری که تیم چین با نتیجهٔ ۲-۰ کوراسائو را شکست داد، شاید سهمی در این تغییر داشت.

پیوند دیگر کوراسائو با چین، بسیار چشمگیرتر است. در فهرست ۲۶ نفرهٔ تیم، نام‌آورترین بازیکن، مهاجم چینی‌تبار شمارهٔ ۲۱، تاهیت چونگ (Tahith Chong) — چن دائویی به زبان چینی — است.

او در کوراسائو به دنیا آمده است. پدربزرگ مادری‌اش در دههٔ ۱۹۴۰ از گوانگدونگ به این جزیره مهاجرت کرد و یک رستوران چینی افتتاح نمود.

چونگ در آکادمی فاینورد پرورش یافت و در ۱۷ سالگی توسط منچستریونایتد جذب شد و همچنین در رده‌های سنی مختلف تیم ملی هلند به میدان رفت.

در سال ۲۰۲۰، شایعاتی دربارهٔ تغییر تابعیتش به چین شنیده شد و در سال ۲۰۲۴، او علناً ابراز تمایل کرد که برای تیم ملی چین به میدان برود. امّا بر اساس روایت‌های عمومی، چونگ از نوادگان نسل چهارم مهاجران چینی محسوب می‌شود که فراتر از سه نسلِ مستقیمِ مجاز توسط فیفاست و در نتیجه، تغییر تابعیت دشوار است.

بگذریم از این مانع بزرگ، خانواده‌اش تنها می‌توانست تاریخ شفاهی و شجره‌نامهٔ دست‌نویس ارائه کند و مدارک بایگانی رسمی و اثبات نسبت خونیِ مورد تأیید فیفا را نداشت. از سوی دیگر، تغییر تابعیت مستلزم اقدام یک باشگاه داخلی بود، در حالی که چونگ تمام دوران حرفه‌ای خود را در اروپا گذرانده است.

سرانجام در اوت ۲۰۲۵، او زادگاه خود، کوراسائو، را برگزید و در نخستین بازی مقدماتی خود، دو گل زد و یک پاس گل داد و پیروزی تیم را تضمین کرد.

او زمانی باارزش‌ترین بازیکن تیم بود، امّا ارزشش از ۴٫۵ میلیون یورو در زمان انتقال به شفیلد یونایتد در دسامبر سال گذشته، به حدود ۳٫۵ میلیون یورو کاهش یافته است.

این مهاجم تیزپا که در سیستم ضدحمله، برنده‌ترین مهره است، در بازی مقابل چین در نیمهٔ دوم به میدان آمد، اما به خوبی مهار شد: هیچ شوتی نداشت، یک دریبل نافرجام، هر چند درصد پاس‌های موفقش بالا بود (۱۳ پاس از ۱۵ پاس موفق) و یک پاس کلیدی داد.

شاید برای جلوگیری از چنین وضعیتی، در بازی مقابل آلمان، او به عنوان هافبک دفاعی به میدان رفت.

مهاجم شمارهٔ ۹، یورگن لوکادیا (Jürgen Locadia)، نیز پیوندی با چین دارد. او در سال ۲۰۲۳ برای تیم کانگژو (Cangzhou) در سوپرلیگ چین بازی کرد و در ۲۴ بازی، ۷ گل زد.

کوراسائو در گروه E، علاوه بر آلمان، با اکوادور و ساحل عاج همگروه است. آرزوی تیم چین در جام‌جهانی ۲۰۰۲ — «یک گل بزنیم، یک امتیاز بگیریم، یک برد به دست آوریم» — به نظر می‌رسد برای کوراسائو نیز مناسب باشد.

این امر در گرو استحکام خط دفاعی است. چرا که تاکتیک آدوکات، دفاع فشرده و ضدحمله است: توپ‌ربایی در میانهٔ میدان، و سپس اتکا به نفوذ سریع از جناحین. اگر توپ‌ربایی اندک باشد یا خط دفاعی مکرراً نفوذپذیر گردد، پیروزی میسر نخواهد شد.

آرماندو اوبیسپو (Armando Obispo) از پی‌اس‌وی، تنها مدافع بزرگ تیم است، چهار بار قهرمان لیگ هلند شده و ارزشی حدود ۳٫۸ میلیون یورو دارد که از چونگ پیشی گرفته است.

میانهٔ میدان در اختیار برادران باکونا (Bakuna) است: برادر بزرگتر، شمارهٔ ۱۰، لئاندرو (Leandro)، رکورددار بیشترین بازی ملی (۵۵ بازی) و رهبر روحی تیم؛ برادر کوچکتر، شمارهٔ ۷، جونیور (Junior)، خلاقیت را فراهم می‌کند. هر چند برادر کوچکتر از همان ابتدا کوراسائو را انتخاب کرد، امّا اعتراف می‌کند که هدفش بازی در کنار برادرش بوده و همچنین هرگز شانس بازی برای هلند را نداشته است.

بازیکنان آلمان با ارزش‌هایی بیش از صد میلیون یورو کم نیستند؛ ارزش هر یک از آنان چهار برابر کل تیم کوراسائو است و از نظر تئوریک می‌توانند به راحتی بر کوراسائو مسلط شوند.

اکوادور و ساحل عاج نیز از نظر توانایی، با اکثر کشورهای کارائیب قابل مقایسه نیستند. خط دفاعی کوراسائو تحت شدیدترین فشارهای بی‌سابقه قرار خواهد گرفت؛ اینکه تاکتیک کنونی کارآمد باشد یا نه، واقعاً نیازمند تأمل است.

با باخت ۷-۱ برابر آلمان، تیم کوراسائو نیاز به بررسی و اصلاح دارد تا بتواند بازی‌های بعدی را بهتر برگزار کند. امّا دست‌کم، آنان به هدف «گل زدن در جام‌جهانی» رسیده‌اند؛ هدفی که برای چین هنوز در هاله‌ای از ابهام است و دست‌نیافتنی می‌نماید.

هنگامی که بازیکنان کوراسائو در صحنهٔ جام‌جهانی قدم می‌زنند، این خود به تنهایی یک پیروزی است. فوتبال به این سرزمینی که بر صفحهٔ جهان زیر چکمه‌های قدرت‌های استعماری له شده بود، صدایی رسا و نادیده‌گرفتنی بخشیده است.

امّا بیم آن می‌رود که پس از پایان جام‌جهانی، مردم تنها نام یک مکان را به خاطر بسپارند، نه مردمِ رانده‌شدهٔ اصلی، نه تاریخ سیاهِ «آسینتو»، نه نابرابری‌های زیر سایهٔ برج‌های پالایشگاه…

جنایت‌های هلند نادیده گرفته می‌شود و تنها عبارت «تیم دوم» یا «تیم سوم» بر سر زبان‌ها می‌چرخد.

در زیرِ «موج آبی»، تاریخ همچنان خاموش مانده است.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب