
ساموئل گدس
المیادین انگلیسی
ترجمه مجله جنوب جهانی
«ساموئل گدس» به بررسی این موضوع میپردازد که پذیرش خواستههای گستردهٔ ایران از سوی واشنگتن، در پی بحران تنگهٔ هرمز، نشاندهندهٔ شکستی تاریخی و راهبردی برای آمریکا و تغییر موازنهٔ قوا در منطقه به سود تهران است.
با آشکارترشدن افزایش واقعی قدرت نسبی ایران، این کشور آغازگر جاذبهای خواهد شد که امنیت زیر چتر آن را به پیشنهادی واقعگرایانهتر برای کشورهای شورای همکاری خلیجفارس تبدیل میکند. (نشریهٔ انگلیسی المیادین؛ تصویرگری: بتول شمس)
پس از هفتهای که بهنظر میرسید آمریکا و «اسرائیل» از یک سو و ایران از سوی دیگر، بهحتم به سوی جنگ آشکار میلغزند، رئیسجمهور ترامپ سرانجام تصمیم گرفت با کاهش زیانهای خود، از کام فاجعه، شکستی را برباید. شرایط تسلیم او در برابر ایران که بهجا در کاخ ورسای امضا شد، در تاریخ بهعنوان یکی از تحقیرآمیزترین اوراق تسلیمنامهایی ثبت میگردد که تاکنون پذیرفته شده است، بهویژه از سوی یک ابرقدرت مدعی.
در حاشیهٔ نشست سران گروه هفت در سوئیس، خود ترامپ اعتراف کرد که تصمیم او برای پذیرش تقریباً تمامی خواستههای ایران، با هدف جلوگیری از رکود اقتصادی قریبالوقوع ناشی از محاصرهٔ تنگهٔ هرمز اتخاذ شده است. شگفتآورتر آنکه، تمام امتیازات ساختاریِ اعطاشده از سوی واشنگتن – از پایان محاصرهٔ دریایی آمریکا، تعلیق فوری تحریمها علیه تهران، تحویل داراییهای بلوکهشدهٔ ایران در سراسر جهان، تا مهار «اسرائیل» از ادامهٔ ویرانگریهای آتشافروزانهٔ سه سال اخیر – همه و همه در ازای بازگشایی تنگهٔ هرمز (که پیش از جنگ نیز باز بود) و تمایل ایران به مذاکره در آینده دربارهٔ وضعیت برنامهٔ هستهایاش، به ایران داده شد.
از میان شرایط توافقشده، شگفتانگیزترین بند که بسیاری باور آن را بسیار دشوار یافتند، تأسیس صندوقی به مبلغ ۳۰۰ میلیارد دلار برای بازسازی و توسعهٔ اقتصادی ایران بود. جدیدترین برآوردهای صورتگرفته از خسارات وارده به اقتصاد ایران در اثر تهاجم آمریکا و اسرائیل، مبلغ ۲۷۰ میلیارد دلار بوده است؛ رقمی که احتمالاً مقدماتی و نه نهایی بهشمار میرود. در کنار این مبلغ سرسامآور، تهران صادرات انرژی و محصولات پتروشیمی خود را بدون قیدوبند تحریمهای اولیه و ثانویهٔ آمریکا آغاز کرده است – امری که تقریباً بهیقین بهصورت دائمی درخواهد آمد – و داراییهای بینالمللی ۱۰۰ تا ۱۵۰ میلیارد دلاریاش نیز تزریق جدیدی از فعالیت اقتصادی را بههمراه خواهد داشت. افزون بر این، پذیرش ضمنی – یا حداقل عدم رد – حق تهران برای دریافت عوارض از کشتیهای عبوری از تنگهٔ هرمز (هرچند بهمدت ۶۰ روز نه) را نیز باید در نظر گرفت؛ بدینترتیب، جمهوری اسلامی از پیامدهای این جنگ، سودمندترین طرف بیرون میآید و در چهار ماه جنگ، به آنچه در پنج دههٔ دیپلماسی متناوب و طاقتفرسا دستنیافتنی بود، دست مییابد.
مبلغ ۳۰۰ میلیارد دلار در حقیقت نقش غرامت و باجی را ایفا میکند که از خزانهٔ طرف شکستخورده، در ازای اعطای صلح، اخذ میشود. امپراتوران رومِ بسیار، اهمیت این اصل را بهخوبی درک میکردند، چراکه بارها این آیین تحقیر را در برابر ایرانیان، در طول رقابت هفتقرنهشان در اواخر دوران باستان، بهجا آورده بودند.
ترامپ و معاونش، «جیدی ونس»، در تلاش برای کاستن از تحقیر این بند، بسیار کوشیدهاند تأکید کنند که واشنگتن هیچ وجهی از بودجهٔ خود را برای این منظور به ایرانیان پرداخت نخواهد کرد. معاون رئیسجمهور در کنفرانس مطبوعاتی روز پنجشنبه خود، اعلام کرد که کشورهای منطقه – شورای همکاری خلیجفارس، که او بارها آن را «ائتلاف ساحل خلیج» خواند – در صورت تمایل، «آزاد» خواهند بود تا در اقتصاد ایران سرمایهگذاری کنند.
این اقدام، و حتی طرح چنین توافقی از سوی واشنگتن، بهتنهایی تحولی عظیم بهشمار میرود. از سال ۱۹۷۹، جمهوری اسلامی بهویژه سازوکاری را به چالش کشیده است که از طریق آن، اقتصاد آمریکا (و تا حدی اروپا) ثروت جهان عرب و سرمایهٔ کشورهای جنوب جهانی را به غارت برده است؛ چرخهٔ بدنام «دلار نفتی». این کشورها بهطور خاص برای بازگرداندن درآمدهای انرژی خود به اقتصاد غرب از طریق قراردادهای تسلیحاتی، تملکها و سرمایهگذاری در نهادهای مالی غرب، ایجاد شدهاند. خود ترامپ بیش از هر رئیسجمهور دیگری، تجسمگر این فرایند بوده است.
اینکه ترامپ، خواه بهخواست خود یا ناخواسته، به ریختن صدها میلیارد دلار از سوی شورای همکاری خلیجفارس به اقتصاد ایران، برای بازسازی خرابیهایی که خود بهبار آورده، تن داده است، بهروشنترین شکل نشان میدهد که پیروز این جنگ کدام طرف است. این رویداد همچنین بیانگر تغییر توازن قوا در منطقهای است که پیامدهایی واقعاً جهانی بههمراه خواهد داشت.
اگر جریان درآمدهای نفتی، نشاندهندهٔ قدرت نسبی اقتصاد دریافتکننده باشد، ثابت میشود که این جنگ، افزایش قدرتی را برای ایران رقم زده است که به آن امکان رقابت در دسترسی به درآمدهای مازاد عظیم منطقه را میدهد – رقابتی با آمریکا.
حتی اگر فرایند آغازشده با امضای تفاهمنامه از هم بپاشد و صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری نیز تحقق نیابد، توانایی تهران برای بهچالش کشیدن – و احتمالاً جابجایی آمریکا در جایگاه هژمون خلیجفارس – اکنون سناریویی قابلتصور است.
با آشکارشدن تبعات این جنگ و افزایش واقعی قدرت نسبی جمهوری اسلامی، این کشور آغازگر جاذبهای خواهد شد که امنیت زیر چتر آن را به پیشنهادی واقعگرایانهتر برای کشورهای شورای همکاری خلیجفارس تبدیل میکند تا وعدهٔ توخالی سامانههای پدافندی پاتریوت آمریکایی یا رویاهای سازش با «اسرائیل».
