
آیا ایران میتواند به یک قدرت جهانی تبدیل شود؟ هشت مؤلفه و دو پیششرط، بهضمیمهٔ مقایسهای فراملی
نوشتهٔ توجوشی محقق چینی اقتصاد سیاسی
شبکه گوانچای چین
ترجمه مجله جنوب جهانی
هفتهٔ گذشته، دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، و مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، یادداشت تفاهم اسلامآباد را بهطور الکترونیکی امضا کردند و متن آتشبس را منتشر ساختند که موجی از شگفتی در سراسر جهان برانگیخت. در این سند، آمریکا در حوزههای کلیدی چون تنگهٔ هرمز، مسئلهٔ هستهای، رفع تحریمها و متحدان منطقهای، امتیازهای چشمگیری اعطا کرد و عملاً از اهداف نخستین خود نظیر «تغییر رژیم» دست کشید. ایران نیز چارچوب و محتوای مذاکرات را یکسره در دست داشت و در خواستههای اساسی خود، هیچ عقبنشینیِ واقعی نشان نداد.
نیکلاس کریستوف، ستوننویس نیویورک تایمز، دراینباره نوشت: «ترامپ درست میگفت که این جنگ “به تسلیم” خواهد انجامید – با این تفاوت که تسلیمشونده آمریکاست، و آن هم تسلیمی بیقیدوشرط…»
هرچند توافق نهایی صلح همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد و روند اجرای آن با نااطمینانیهای فراوانی روبهروست، اما محتوای یادداشت تفاهم و خودِ امضای آن، بهتنهایی یک رویداد ژئوپلیتیکِ تاریخساز بهشمار میرود. این رویداد از یکسو، نشاندهندهٔ شتابگیری زوال امپراتوری آمریکاست («لحظهٔ سوئز» یا «واترلو»ی واشنگتن) و کنارهگیری نظم تکقطبیِ تحترهبری ایالات متحده، و از سوی دیگر، حکایت از طلوع ایران و شتاب گرفتن نظم چندقطبی دارد.
اما زوال نسبی آمریکا، دیگر خبری تازه نیست؛ آنچه جهان را واقعاً به شگفتی واداشته، «ظهور ناگهانی» ایران است.
از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ تاکنون، آمریکا ایران را در حلقهٔ تحریم و محاصره و انزوا قرار داده و روایتهای بینالمللی را علیه این کشور جهتدهی کرده است. ناخودآگاهِ جمعی، ایران را به برچسبهایی چون «کشوری تئوکراتیک»، «تندرویِ مذهبیِ شیعی»، «حامی تروریسم»، «جنگافروز» و «خطِّ مقدم مقابله با آمریکا» فروکاسته و تصویری از آن بهعنوان «افراطی»، «عقبمانده»، «خطرناک»، «محافظهکار» و «ضدِمدرنیته» ترسیم کرده است. بسیاری چنین میپندارند که ایران نه یک «دولت» که صرفاً یک «رژیم»ِ سرکوبگر دارد؛ یا با فرضِ شباهتِ فرهنگی با کشورهای عربیِ حاشیهٔ خلیجفارس – و بهدلیلِ ماهیتِ تئوکراتیک و تحریمهای طولانی – آن را چیزی شبیه به افغانستانِ طالبان میانگارند: بساطتگرا، بسته و دگم. در جریان درگیریهای ۲۰۲۵-۲۰۲۶، در فضای مجازیِ چین نیز انبوهی از این اظهارنظرها بهچشم میخورد؛ حاصلِ سالها روایتسازیِ رسانهایِ آمریکا که موجب غفلت و بیعلاقگیِ بیشترِ مردم نسبت به شناختِ واقعی ایران شده است.
تا پیش از جنگ ۲۰۲۶، بسیاری گمان میکردند که این کشورِ عقبمانده و رژیمِ شکنندهاش، با نخستین فشار فرو خواهد ریخت؛ اما ایران با تاکتیکهای نامتقارنِ نظامی و اقتصادی، اَبَرقدرتِ آمریکا را به عقبنشینی واداشت، یکتنه بر شاهراهِ انرژیِ تنگهٔ هرمز مسلط شد و قدرتمندترین نیروی دریایی جهان را در برابر خود درمانده ساخت. دولت آمریکا در پنهان، از این اشتباهِ راهبردی سخت پشیمان است، اما راهی جز امضای این توافقِ «ذلتبار» نیافت.
این رویدادِ تاریخی، همگان را به بازنگری در شناختِ ایران فرا میخواند. دولتها نیز از این قاعده مستثنا نیستند: متحدانِ کنونیِ ایران، پیوندهای خود را با آن مستحکمتر خواهند ساخت و رقبای بالقوه نیز برای جبرانِ فاصله، ناچار به بازتعریفِ روابط با تهران خواهند شد. ایران اکنون نهتنها به بازیگری مسلّم در خاورمیانه و جهانِ اسلام بدل شده، بلکه در عرصهٔ جهانی نیز صاحبوزن گشته است. سال ۲۰۲۶، سالِ «جنگِ تأسیس»ِ دیرهنگامِ جمهوری اسلامی ایران است.
یکم: هشت مؤلفهٔ کلیدیِ قدرتآفرینِ ایران
بگذارید تمام کلیشههای منفی را کنار نهیم و با نگاهی تازه به ایران بنگریم. درخواهیم یافت که ایران هماینک هشت مؤلفهٔ بنیادین برای تبدیل شدن به یک قدرتِ جهانی را در اختیار دارد. اگر توافق صلحِ ایران و آمریکا به سرانجام برسد، تحریمهای خارجی بهتدریج برداشته شود، ایران به اقتصادِ جهانی بازگردد و در کنار آن، اصلاحاتِ نهادی و سیاستیِ لازم را بهاجرا درآورد، کمتر کسی میتواند در برابر احیای تمدنِ هزارانسالهٔ پارسی ایستادگی کند.
مؤلفهٔ یکم: ایران، «کشوری تمدنمحور» است
پتانسیلِ بلندمدتِ توسعه در هر کشوری، بهشدت با پیشینهٔ تاریخیِ آن، وجودِ قومیتِ مسلط و فرهنگِ نیرومند، و نیز هویتِ ملی و حسِّ تعلقِ جمعی گره خورده است.
«کشور تمدنمحور» دارای سه ویژگی است: نخست، دارا بودنِ تمدنِ باستانیِ اصیلی با قدمتِ هزاران سال، که پیوستگیِ تاریخی داشته و از شکستها و اضمحلال مصون مانده باشد؛ دوم، وجودِ یک دولتِ مدرنِ تمامعیار و واحد، نه پراکنده در چند کشور؛ سوم، تلفیقِ این تمدنِ باستانی با دولتِ مدرن، بهگونهای که این پیوند، در ساختارِ حکمرانی، فرهنگ، ارزشها و هویتِ ملی جاری باشد و موتورِ محرکِ انسجام و بسیجِ اجتماعی گردد.
چین، نمونهای کامل از یک کشورِ تمدنمحور است. بسیاری از قدرتهای تاریخیِ جهان مانند بریتانیا و روسیه نیز، هرکدام بهگونهای، در زمرهٔ کشورهای تمدنمحور با ویژگیهای کثرتگرا قرار میگیرند.
ایران نیز یک کشورِ تمدنمحورِ نمادین است؛ و این امر، آن را با مدلهای پیشامدرنِ قبیلهایِ پادشاهی در شبهجزیرهٔ عربستان و نیز با کشورهای برآمده از استعمار (که اقوام و فرهنگهای بیارتباط را در کنار هم نشاندهاند، مانند عراق) بهروشنی متمایز میسازد.
تداومِ ناگسستهٔ تمدن: ایران، یگانه کشورِ خاورمیانه است که تداومِ تمدنیِ خود را از دوران هخامنشی (بیش از سه هزار سال پیش) تا امروز، بیهیچ گسستی حفظ کرده است. حتی در برابر هجومِ اعراب و اسلامگرایی، زبانِ فارسی، هویتِ قومی، آیینهای فرهنگی، ادبیات و سنتِ کارگزاریِ اداریِ ایرانی، نهتنها از میان نرفت، بلکه در بسترِ تمدنِ اسلامی نیز رشد یافت و بهسهمِ خود، بر قلمرویِ دانش در اسلامِ کلاسیک تأثیری عمیق نهاد (بسیاری از دستاوردهای علمیِ منسوب به «تمدنِ عربی» در ریاضیات، فلسفه و پزشکی، حاصلِ ذهنِ ایرانی بوده است). این ویژگی، در برابرِ گسستِ تمدنِ مصرِ باستان یا سلطهٔ مکررِ بیگانگان بر میانرودان، برای ایران برتریِ آشکاری بهارمغان آورده است.
انسجام و تابآوری: ایران در طول تاریخ، آزمونهای سختِ بسیاری را از سر گذرانده است: از حملاتِ یونان و مقدونیه در روزگارِ باستان، تا مداخلاتِ استعماریِ غرب در دورانِ جدید و جنگهای متعدد پس از انقلاب. در تمام این فرازها، نهتنها حسِّ هویتِ ملی و انسجامِ اجتماعیِ ایران فرو نریخت، بلکه روزبهروز استحکام یافت و بهمنزلهٔ عاملی برای تابآوریِ منحصربهفرد در برابرِ تکانهای بیرونی و آشفتگیهای درونی درآمد. جنگ ۲۰۲۶ نیز، بزرگترین دستاوردش، تقویتِ هویتِ ملی و انسجامِ اجتماعیِ ایران و شتاببخشی به گذارِ ایدئولوژیِ سیاسی از اسلامِ شیعی به سوی هویتی ملی-تمدنمحور بوده است. تمدن، بهعنوانِ زیرساخت، روحیهٔ مقاومت، انسجام، ثبات و نیرویِ پیشرانِ توسعه را تضمین میکند؛ بیچنین بنیانی، نهادِ سیاسی شکننده، حکومت آسیبپذیر و نخبگان در رویارویی با فشارِ خارجی، نخستین گزینهشان گریز خواهد بود.
دوراندیشی و شکیباییِ تاریخی: تداومِ هزارانسالهٔ تمدن، به نخبگانِ ایرانی بینشی راهبردی، صبری تاریخی و طرحی بلندمدت بخشیده است. آنان منازعات را در بازههای چندیندهه، سدهها و حتی فراتر از آن، و با نظر به منافعِ درازمدتِ ایران و تمدنِ پارسی میسنجند و به مبادلهٔ منافعِ کوتاهمدت بسنده نمیکنند. همچنین، با اتکا به پیشینهٔ غنیِ خود، در جستجویِ درسهایی برای امروز و فردا، بهراحتی به تاریخ رجوع میکنند. این رویکرد، برای کشورهای با عمرِ چندصدساله، تقریباً درکناشدنی است.
کشورهای تمدنمحور، یکدیگر را بهخوبی درک میکنند؛ چینیها بهمحضِ آنکه ایران را نیز در این دسته بیابند، درخواهند یافت که شناختِ آن چندان دشوار نیست.
مؤلفهٔ دوم: جمعیتِ نسبتاً بزرگِ ایران
تمدنِ کهن بهتنهایی کافی نیست؛ برای تبدیل به یک قدرتِ جهانی، به جمعیتی انبوه نیاز است که بتواند بازارِ داخلی، نیرویِ کارِ کافی، ذخیرهٔ مغزهای خلاق در عرصههای گوناگون و پشتوانهٔ نیرویِ انسانیِ دفاعی را فراهم آورد.
جمعیتِ مطلق (۹۳ میلیون نفر): برپایهٔ آخرین دادهها، جمعیتِ ایران حدود ۹۳ میلیون نفر است که در خاورمیانه و غربِ آسیا، رتبهٔ نخست را دارد. برای مقایسه، مجموعِ جمعیتِ کشورهای عربیِ حاشیهٔ جنوبیِ خلیجفارس (عربستان، امارات، قطر، کویت، بحرین، عمان) به ۶۲ میلیون نفر میرسد و جمعیتِ اسرائیل ۱۰ میلیون نفر است (که یهودیان آن کمتر از ۸ میلیونند). نزدیکترین رقیب به ایران، ترکیه با ۸۸ میلیون نفر است.
ساختارِ سنیِ متعادل: میانهٔ سنیِ ایران حدود ۳۴ سال، جمعیتِ بالای ۶۵ سال حدود ۸ درصد و جمعیتِ در سنِ کار نزدیک به ۷۰ درصد است؛ ترکیبی نسبتاً مطلوب در میانِ کشورهای درحالِ توسعه. پنجرهٔ جمعیتیِ ایران، تا یک دههٔ دیگر نیز گشوده خواهد ماند و پشتوانهٔ مناسبی برای بازسازیِ زیرساختها و گسترشِ صنعت پس از جنگ فراهم میکند.
استقلال از نیرویِ کارِ خارجی: کشورهای عربیِ خلیجفارس بهشدت به کارگرانِ خارجی وابستهاند؛ از ۶۲ میلیون جمعیتِ آنها، تنها ۲۲ میلیون شهروندِ بومی و ۳۹ میلیون نفر خارجی هستند. از کارهای ساده تا مهارتهای کلیدی، بهبیگانگان واگذار شده و جامعهٔ محلی، فاقدِ مهارتهای فنیِ واقعی و خودبنیادیِ توسعه است. در برابر، ایران «کاسهٔ نانِ خود را به دستِ خود میگرداند» و از کارگرِ ساده تا متخصص، همگی از دلِ همین جامعه برآمدهاند.
ثباتِ قومی: فارسها (حدود دوسومِ جمعیت) قومیتِ مسلط هستند و دیگر اقلیتها نیز بهشدت همسانسازی شدهاند؛ ازاینرو، کشمکشهای قومی در ایران بهمراتب کمتر از کشورهای واقع در کمربندِ گسستِ خاورمیانه (مانند عراق، سوریه و لبنان) است. در آزمونِ سختِ جنگِ ۲۰۲۶، هیچ نشانهای از تجزیهطلبی، جنگِ داخلی یا خودمختاریِ منطقهای در ایران دیده نشد. در یک کشورِ تمدنمحور، تنوعِ قومیِ معقول و تکثرِ فرهنگی، خود بهچسباندازِ اجتماعی بدل میشود.
مؤلفهٔ سوم: ایران، یکی از بزرگترین دارندگانِ منابعِ نفت و گاز در جهان
ایران در اختیاردارِ داراییهای راهبردیِ انرژی در سطحِ نخستینِ جهان است و از استقلالِ کامل در بهرهبرداری از آن برخوردار میباشد.
ذخایرِ راهبردیِ درجهیک: برپایهٔ آخرین دادههای اکتشافی، نفتِ قابلاستخراجِ اثباتشدهٔ ایران بیش از ۲۰۰ میلیارد بشکه است که نزدیک به ۱۲ درصدِ کلِ ذخایرِ جهانی را شامل میشود و در جهان، جایگاهی درخشان دارد. ذخایرِ گازِ طبیعی نیز حدود ۳۴ تریلیون مترمکعب برآورد میشود که پس از روسیه، در جایگاهِ دومِ جهان قرار دارد و ۱۷ درصدِ کلِ ذخایرِ گازیِ کرهٔ زمین را بهخود اختصاص داده است. میدانِ گازیِ پارسِ جنوبی، بینظیرترین میدانِ گازیِ مستقلِ جهان است. با نرخِ کنونیِ برداشت، عمرِ بهرهبرداری از این منابع، بهراحتی از یک سده فراتر میرود و آن را به یک داراییِ راهبردیِ همیشگی برای ایران تبدیل کرده است.
خودکفاییِ کاملِ انرژی و فناوریِ بومی: صنعتِ نفت و گازِ ایران کاملاً مستقل است و به خارج وابسته نیست. تحریمهای طولانی، ایران را ناگزیر به ایجادِ زنجیرهٔ کاملِ فناوریِ بومیِ نفت و گاز کرده است: از اکتشاف و حفاری تا توسعهٔ میادین، پالایش و نگهداشت؛ بیش از ۸۰ درصدِ تجهیزاتِ نفت و گاز و کاتالیستهای شیمیایی در داخل تولید میشود و تمامیِ مراحلِ عملیاتی، توسطِ تیمهای بومی اداره میگردد. در نقطهٔ مقابل، صنعتِ نفتِ کشورهای عربیِ خلیجفارس بهشدت به شرکتهای خدماتیِ انرژیِ غربی وابسته است و حلقههای فناورانهٔ کلیدی را در اختیارِ خارجیها دارد. دیگر کشورهای بزرگِ اسلامی نیز از این حیث، در برابرِ ایران، ناتواناند؛ برای نمونه، پاکستان با کمبودِ شدیدِ انرژی و وابستگیِ مزمن به واردات روبروست و بهسادگی از نوسانِ قیمتِ نفت ضربه میخورد؛ ترکیه نیز صنعتی نسبتاً پیشرفته دارد، اما وابستگیِ انرژیاش به خارج، سیاستهای ژئوپلیتیک و اقتصادیاش را در معرضِ فشارِ کشورهای تأمینکننده قرار داده است.
مزیتِ هزینهایِ منحصربهفرد در صنعت: برخلافِ کشورهای عربیِ حاشیهٔ خلیجفارس که صرفاً به صدورِ نفت خام بسنده کرده و از ایجادِ صنایعِ تبدیلی غافلاند، ایران با پیوندِ انرژیِ ارزانِ داخلی و صنایعِ سنگینِ کامل، هزینهٔ تولیدِ فولاد، فلزات، پتروشیمی، سیمان و صنایعِ دفاعی را بهشدت کاهش داده و از این رهگذر، به مزیتِ هزینهایِ بینظیری دست یافته است. بهمحضِ رفعِ کاملِ تحریمها و محاصره، منابعِ عظیمِ نفت و گازِ ایران، از یک داراییِ صرفاً «معیشتی»، به موتورِ رشدِ اَبَرقدرتمند بدل خواهند شد؛ نفت، گاز و برقِ ارزان، میتواند پایهای برای گسترشِ صنایعِ گوناگون، از جمله مراکزِ داده و پردازشِ رایانشی باشد.
مؤلفهٔ چهارم: ایران بر تنگهٔ هرمز مسلط است و «سلاحِ اقتصادیِ هستهایِ» جهان را در اختیار دارد
در جنگ ۲۰۲۶، برگِ برندهٔ ایران، مهارِ تنگهٔ هرمز بود. ایران از آغازِ درگیری، کنترلِ این تنگه را بهعنوانِ هدفِ اصلیِ نظامیِ خود دنبال میکرد.
شاهراهِ انرژیِ جهان: تنگهٔ هرمز، گذرگاهِ یکپنجمِ نفت خام و گازِ طبیعی، یکپنجمِ کودهای شیمیایی و یکسومِ حملونقلِ هلیمِ جهان است. تردد در این تنگه، مستقیماً امنیتِ انرژی، غذا و اقتصادِ جهانی را تعیین میکند. بهعبارتِ روشنتر، تنگهٔ هرمز، گلوگاهِ واقعیِ اقتصادِ جهانی است.
تسلطی که در میدانِ جنگ بهاثبات رسیده: ایران، بر تمامیِ کرانهٔ شمالیِ این تنگه تسلط دارد و با استقرارِ نظامیِ مستمر، توانِ بستنِ فوریِ آن را در اختیار دارد. نیرویِ دریاییِ آمریکا، با آنکه قویترین ناوگانِ جهان را دارد، در این درگیری ثابت شد که در برابرِ شبکهٔ انبوهِ موشکها، پهپادها و قایقهای بدونسرنشینِ ایران، قادر به تأمینِ امنیتِ مسیرهای کشتیرانی نیست. بههمیندلیل، بند ۵ یادداشت تفاهم اسلامآباد، صراحتاً بازگشتِ تردد در تنگهٔ هرمز را تحتِ ترتیباتِ ایران بهرسمیت شناخته است.
اهرمِ راهبردیِ کمنظیر: ایران، هم از بزرگترین تولیدکنندگانِ نفت و گاز است و هم بر تنگهٔ هرمز چیرگی دارد؛ این یعنی دو کلیدِ حیاتیِ تأثیرگذاری بر ساختارِ انرژیِ جهان، همزمان در دستانِ اوست و میتواند با سرعتی شگفتآور، بر اقتصادِ جهانی تأثیری مستقیم و غیرقابلبازگشت بگذارد. در آینده، ایران میتواند از کنترلِ تنگه بهعنوانِ اهرمی دیپلماتیک برای تأثیرِ یکبهیک بر رفتارِ سایرِ کشورها، و حتی از راهِ اخذِ عوارض، منبعِ درآمدِ پایداری برای بازسازیِ خود بهره گیرد. از جنگِ جهانی دوم تاکنون، جز آمریکا، کشوری نتوانسته است چنین اهرمِ فشارِ مستقیم و مخربی بر اقتصادِ جهان در دست گیرد. تواناییِ کنترلِ تنگه، بهطورِ حتم، به بخشی جداییناپذیر از قدرتِ ملیِ ایران و ابزارِ نفوذِ منطقهایِ آن بدل خواهد شد.
مؤلفهٔ پنجم: ایران دارای زنجیرهٔ کاملِ صنعت و تولید است
تفاوتِ بنیادینِ ایران با اغلبِ کشورهای امروزی، در برخورداری از یک نظامِ صنعتیِ کاملاً خودبنیاد است. چنین زنجیرهٔ کاملی، نهتنها بنیانِ خودکفاییِ تأمینِ کالاهای اساسی و امنیتِ زنجیرهٔ تأمین است، بلکه بسترِ پرورشِ استعدادها، نوآوری، پژوهش و توسعۀ همهجانبهی اقتصادی نیز بهشمار میرود.
خودبنیادیِ صنعتیِ برآمده از تحریم: تحریمهای بینالمللیِ سختگیرانه، هرچند بهقصدِ فلجکردنِ ایران بود، اما در عمل، این کشور را وادار به ایجادِ کاملترین و جامعترین نظامِ صنعتی در خاورمیانه، جهانِ اسلام و حتی در سطحِ جهانی کرد. این نظامِ صنعتی، تمامیِ حوزههای اساسی و معیشتی از قبیلِ فولاد، متالورژی، صنایعِ شیمیاییِ پایه و پیشرفته، ماشینسازی، تجهیزاتِ برق، خودرو و قطعات، و داروسازی را دربرمیگیرد و نرخِ خودکفایی در تولیدِ غلاتِ اساسی نیز همواره بالای ۹۰ درصد بوده است.
درجهٔ نادری از یکپارچگیِ صنعتی: در عصرِ تولیدِ پراکندهٔ جهانی، چنین سطحی از یکپارچگیِ صنعتی در ایران، امری کمیاب است. بسیاری از کشورهایِ درحالتوسعه (از جمله ترکیه و پاکستان) الگویِ صنعتیِ پراکندهای دارند که به سرمایه و فناوریِ خارجی وابسته است. کشورهای عربیِ حاشیهٔ خلیجفارس نیز عملاً صنعتِ تولیدیِ قابلتوجهی ندارند و توانِ تولیدیشان بهشدت آسیبپذیر است. حتی قدرتهای صنعتیِ سنتی، در چند دههٔ اخیر روندِ «صنعتزدایی» را تجربه کردهاند. برای نمونه، آمریکا در تولیداتِ سطحِ پایین و متوسط، بهشدت به واردات وابسته شده و سهمِ اشتغالِ بخشِ تولید در آن کاهش یافته است. آلمان و ژاپن نیز گرچه هنوز نظامِ صنعتیِ نسبتاً یکپارچهای دارند، اما در برابرِ فشارِ تقسیمِ کارِ جهانی، نوسانِ بازارِ انرژی و رقابتِ چین، با خطرِ «صنعتزدایی» دستوپنجه نرم میکنند.
مزیتِ راهبردی و توانِ رقابتیِ نادر: نظامِ کاملِ صنعتی، اقتصادِ درونزا را پشتیبانی میکند، بهطورِ مداوم جمعیتِ عظیمی از مهندسان و کارگرانِ ماهر را پرورش میدهد و زمینهسازِ تولیدِ مستقلِ تسلیحاتِ نظامی است. پس از رفعِ تحریمها، این نظامِ صنعتیِ پخته، به آهنربایی عظیم برای جذبِ سرمایه و فناوریِ جهانی تبدیل خواهد شد و با تزریقِ سرمایه و ورود به زنجیرههای ارزشِ جهانی، جهشی تعیینکننده خواهد یافت و شکافِ صنعتیِ ایران با اغلبِ کشورها را بیش از پیش خواهد کرد.
مؤلفهٔ ششم: ایران دارای صنایعِ دفاعیِ خودبنیاد و گسترده است
تحریمهای طولانیِ آمریکا، ایران را به ایجادِ یک صنعتِ دفاعیِ کاملاً خودبنیاد و زنجیرهای واداشته است.
تولیدِ کاملاً بومی و زنجیرهای: هماکنون، نرخِ بومیسازیِ تسلیحاتِ متعارف در ایران بالای ۹۰ درصد است و خطوطِ تولیدِ کاملِ موشکهای بالستیک، کروز، پهپادهای تهاجمی، شناورهای ساحلی و سامانههای پدافندی، همگی در داخل ایجاد شده است. هستهٔ اصلیِ این نظام، سازوکارِ بستهٔ «تحقیق-تولید-جنگ-بهبود» است که توسطِ سپاهِ پاسداران رهبری میشود.
برتریِ نامتقارن در حوزههایی ویژه: ایران از دیرباز میدانست که در نبردِ متعارف با آمریکا نمیتواند رقابت کند؛ ازاینرو در طولِ دههها، سیستمِ جنگِ نامتقارنی را بنا نهاد. موشکهای بالستیک و کروزِ آن (مانند خانوادهٔ فاتح و قیام) از نظرِ دقت و قابلیتِ مانور، در زمرهٔ برترینهای جهان جای دارند. پهپادهای سریِ «شاهد» نیز با هزینهٔ پایین، تولیدِ انبوه و کاراییِ رزمیِ بالا، به ابزاری کلیدی در این راهبرد بدل شدهاند؛ بهگونهای که در جنگِ اوکراین، بهوفور توسطِ روسیه بهکار گرفته شدند و حتی آمریکا نیز به کپیبرداری از آنها روی آورده است. همهٔ اینها، حاصلِ تلاشِ خودجوشِ ایرانیان در زیرِ فشارِ تحریمهای طاقتفرساست.
صنعت، الزاماً به معنایِ دفاعِ مستقل نیست (مثالِ آلمان و ژاپن): آلمان و ژاپن، دو قدرتِ صنعتیِ قدیمی، پس از جنگِ جهانی دوم، روندِ غیرنظامیسازی را طی کردند و دفاعِ ملیشان بهشدت به آمریکا وابسته شد؛ آنها «کشورهایی با صنعتِ مستقل، اما دفاعِ غیرمستقل» هستند که نهتنها توانِ فرافکنیِ قدرت ندارند، بلکه حتی در دفاع از خود نیز استقلال ندارند و بههمیندلیل، در زمرهٔ قدرتهایِ جهانی بهشمار نمیآیند (بههمیندلیل است که پس از تضعیفِ هژمونیِ آمریکا، این دو کشور بهشدت به تقویتِ صنایعِ دفاعیِ داخلی روی آوردهاند). اما ایران در جنگِ ۲۰۲۶، تابآوریِ شگفتانگیزی از خود نشان داد؛ خودکفاییِ زنجیرهٔ تأمین، تداومِ تأمینِ تجهیزاتِ کلیدی را تضمین کرد. اگر تحریمها رفع شود و تبادلِ فناوری و سرمایهٔ خارجی امکانپذیر گردد، صنایعِ دفاعیِ ایران به سطحی بالاتر گام خواهد نهاد.
—مؤلفهٔ هفتم: ایران، توانایی و ارادهٔ اعمالِ نفوذِ فرامرزی و تبدیل شدن به یک قدرتِ منطقهای را دارد
قدرتِ منطقهای، افزون بر توانِ سخت، به قدرتِ نرمِ تأثیرگذاری و ایجادِ ائتلاف نیز نیازمند است. ایران در این عرصه نیز «کشوری عادی» نیست.
حوزهٔ تمدنیِ «ایرانفرهنگ»: زبان و فرهنگِ فارسی، در طولِ تاریخ، زبانِ میانجیِ منطقه بوده است. امروزه، جمعیتِ تحتِ پوششِ این حوزهٔ فرهنگی، حدود ۱۵۰ میلیون نفر برآورد میشود: ۹۳ میلیون در خودِ ایران، ۴۵ میلیون در افغانستان (که فارسیدری زبانِ غالب است)، ۱۱ میلیون در تاجیکستان، و میانِ ۳ تا ۱۰ میلیون گویشورِ فارسی در ازبکستان. این پیوندِ طبیعیِ زبانی، ادبی و تاریخی، بستری کمهزینه و با چسبندگیِ بالا برای نفوذ و همکاریِ درازمدتِ ایران در آسیایِ مرکزی و غرب فراهم کرده است.
مرکزیتِ شیعه در جهان: شیعیان، حدود ۱۰ تا ۱۳ درصد از جمعیتِ مسلمانانِ جهان (یعنی ۲۰۰ تا ۲۶۰ میلیون نفر) را تشکیل میدهند. ایران با داشتنِ نزدیک به ۷۰ میلیون شیعه، قلبِ معنوی و فرهنگیِ جهانِ تشیع است. سایرِ کشورهای با جمعیتِ قابلِتوجهِ شیعه عبارتاند از: عراق (۲۰ تا ۲۸ میلیون)، پاکستان (۳۰ تا ۴۰ میلیون)، هند (۲۰ تا ۳۰ میلیون)، ترکیه (نزدیک به ۱۰ میلیون)، یمن (نزدیک به ۱۰ میلیون) و لبنان (نزدیک به ۲ میلیون). ایران، افزون بر شبکهٔ فرهنگیِ شیعه، این هویتِ مذهبی را به یک شبکهٔ کارآمدِ هماهنگیِ سیاسی و نظامی (محورِ مقاومت) تبدیل کرده و زنجیرهٔ ژئوپلیتیکی از دریایِ سرخ و خلیجفارس تا کرانهٔ شرقیِ مدیترانه را ایجاد نموده است. در جنگِ اخیر، ایران با تحملِ فشارهایِ سنگین، حمایت از متحدِ خود یعنی حزبالله لبنان را بهعنوانِ پیششرطِ آتشبس مطرح کرد و در چشماندازِ جهانی، اعتبارِ «وفاداری به متحدان» را برای خود رقم زد و شبکهٔ خود را مستحکمتر ساخت.
جایگاهِ اخلاقی در جهانِ اسلام: در بحرانِ غزه، ایران با فراتر رفتن از مرزهایِ مذهبی و یاریِ حماس (که سنیمذهب است)، در برابرِ سردی و مماشاتِ پادشاهیهای عربیِ حاشیهٔ خلیجفارس، تصویری از «مقاومت در برابرِ سلطه» و «پاسداری از شرافت» را در جهانِ اسلام تثبیت کرد و اعتبار و نفوذِ خود را در میانِ تودههای مسلمان بهطرزِ چشمگیری افزایش داد.
ارادهٔ آگاهانه برای نفوذ: اغلبِ کشورها، درونگرا و محافظهکارند و نه توانِ اعمالِ نفوذِ فرامرزی دارند و نه میلی به آن. اما ایران «کشوری عادی» نیست و با آگاهی و برنامهریزی، از شبکههایِ مذهبی، فرهنگی، نظامی، سیاسی و اقتصادیِ خود برای فرافکنیِ قدرت و ادارهٔ امورِ منطقه بهره میگیرد.
مؤلفهٔ هشتم: ایران، از نظامِ آموزشِ عالی و ذخیرهٔ نیرویِ انسانیِ کیفیِ بالایی برخوردار است
برای بنای یک قدرت، مهمترین عنصر، سطحِ دانش و اندوختهٔ نیرویِ انسانیِ کشور است.
جمعیتِ با ضریبِ هوشیِ بالا: برپایهٔ آزمونهای بینالمللیِ IQ، میانگینِ ضریبِ هوشیِ ایران حدود ۱۰۴.۸ تا ۱۰۶.۳ برآورد میشود که در جهان، رتبهٔ چهارم را به خود اختصاص داده و در میانِ کشورهایِ آسیایِ شرقی (چین، ژاپن، کره) قرار دارد و از بسیاری از کشورهایِ درحالِتوسعه بهمراتب بالاتر است (برای نمونه، ضریبِ هوشیِ اسرائیل ۹۹ و رتبهٔ جهانیِ آن حدود ۴۵ است). این، میراثِ تمدنِ کهنِ پارس و تأکیدِ آن بر خردورزی و دانش است.
نرخِ بالایِ تحصیلاتِ عالی: نرخِ ناخالصِ پذیرشِ تحصیلاتِ عالی در ایران به ۶۷ درصد رسیده است که بهمراتب بالاتر از میانگینِ کشورهایِ درحالِتوسعه (۳۵ درصد) و حتی فراتر از برخی کشورهایِ توسعهیافته مانند پرتغال (۵۸ درصد)، یونان (۶۰ درصد) و اسرائیل (۵۶ درصد) است و عملاً به ژاپن (۶۵ درصد) نزدیک میشود.
موفقیتِ برجستهٔ زنان در آموزش: مشارکت و دستاوردهایِ زنانِ ایرانی در آموزشِ عالی، از بسیاری از کشورهایِ پیشرفته فراتر رفته است؛ سهمِ زنان در میانِ دانشجویانِ دانشگاهها، بیش از ۶۰ درصد است. نرخِ ناخالصِ پذیرشِ زنان در شهرها به ۷۶ درصد و در روستاها به ۶۲ درصد میرسد. در رشتههایِ مهندسی و علومِ رایانه در دانشگاههایِ برتری مانند دانشگاهِ تهران، سهمِ زنان به نزدیکِ ۷۰ درصد و در مقطعِ دکتری به حدود ۶۰ درصد میرسد. آموزشِ عالیِ زنان، بهمعنای آزادسازیِ ظرفیتِ تولیدیِ نیمی از جمعیت و نشانهٔ پیشرفت و شمولِ اجتماعی است؛ همچنین، مادرانِ تحصیلکرده، تأثیری شگرف بر کیفیتِ آموزشِ نسلِ آینده میگذارند و چرخهای مثبت پدید میآورند.
تولیدِ علمی و پژوهشیِ چشمگیر: باوجودِ تحریمهایِ طولانی، ایران در پژوهشهایِ نانوتکنولوژی، همواره در جمعِ شش کشورِ برترِ جهان جای داشته و در رشتههایِ صنعتی و فیزیک، گاه به جمعِ ده کشورِ برتر راه یافته است. نسبتِ مقالاتِ پراستنادِ باکیفیت، ایران را در میانِ شش کشورِ نخستِ جهان قرار داده و بازدهیِ پژوهشهایِ علمی بهازایِ هر واحدِ سرمایهگذاری، در رتبهٔ نخستِ جهان است. شمارِ فارغالتحصیلانِ رشتههایِ علومِ پایه و مهندسی در ایران، سالانه از ۳۰۰ هزار نفر فراتر میرود که از این میان، بیش از ۲۰۰ هزار نفر در رشتههایِ مهندسی هستند و ایران را از این حیث، پس از چین، هند، آمریکا و روسیه، در جایگاهِ پنجمِ جهان قرار داده است.
بهرهمندی از بازگشتِ نخبگانِ خارجنشین: تحریمهایِ طولانی، خروجِ گستردهٔ نخبگان را در پی داشت و بیش از سه میلیون ایرانی در سراسر جهان پراکنده شدند که بسیاری از آنها دانشمندان و کارآفرینانِ ترازِ اول هستند. با رفعِ تحریمها، امکانِ «بازگشتِ مغزها» در مقیاسی قابلِتوجه فراهم خواهد شد و به موتورِ محرکِ جهشِ فناورانه و ارتقایِ صنعتیِ ایران بدل میگردد.
دوم: دو پیششرطِ تعیینکننده: رفعِ تحریمهایِ خارجی و اصلاحاتِ داخلی
برای آنکه ایران بهراستی به یک قدرتِ جهانی با نفوذِ جهانی بدل شود، دو شرطِ درونی و بیرونی لازم است: در بیرون، رفعِ کاملِ تحریمها و گشایشِ راههایِ ارتباطی با جهان؛ و در درون، بهینهسازیِ تدریجیِ نظامِ سیاسیِ تئوکراتیک و حرکت بهسوی «اقتصادِ محوری».
این دو، مکملِ یکدیگرند و هیچیک بهتنهایی کافی نیست.
شرطِ بیرونی: پایانِ کاملِ نظامِ تحریمِ آمریکا
اگر این متغیرِ کلیدی تحقق یابد، چهار دستاوردِ راهبردیِ عظیم بهبار خواهد آورد: نخست، بازگشتِ کاملِ صادراتِ نفت و گاز و جایگاهِ مرکزیِ ایران در بازارِ جهانیِ انرژی که درآمدی کلان از ارزِ خارجی بههمراه دارد. دوم، آزادسازیِ انبوهِ داراییهایِ بلوکهشده و ورودِ سرمایههایِ بینالمللی که نقدینگیِ حیاتیِ بازسازیِ زیرساختها و ارتقایِ صنعت را تأمین میکند. سوم، اتصالِ زنجیرههایِ صنعتیِ ایران به نظامِ تأمینِ جهانی و جذبِ فناوری و تجهیزاتِ پیشرفته که جهشی در صنایعِ سنتی و نوپدید ایجاد میکند. چهارم، افزایشِ نفوذِ بینالمللیِ ایران که آن را به بازیگریِ عادی در امورِ جهانی و منطقهای تبدیل کرده و در مسائلِ کلیدیِ خاورمیانه و امنیتِ انرژی، صاحبِ رأیی بلندتر خواهد کرد. همچنین، هماهنگیِ سهگانهٔ چین، روسیه و ایران، بهعنوانِ مهمترین پدیدهٔ ژئوپلیتیکِ نظمِ چندقطبی، اهرمِ بازدارندهای در برابرِ ایالاتِ متحده خواهد بود.
شرطِ درونی: «اصلاحاتِ اقتصادی و بازگشایی» و «اقتصادِ محوری»
حتی با رفعِ کاملِ تحریمها، برای تبدیل شدن به یک قدرتِ اقتصادی، ایران نیازمندِ اصلاحاتی در سطحِ حاکمیت است:
گذار به دولتِ سازنده: جمهوریِ اسلامیِ ایران باید از یک دولتِ انقلابی، بهکلی به یک دولتِ سازنده و توسعهگرا تبدیل شود و محورِ راهبردیِ خود را به نوسازیِ اقتصادی معطوف دارد.
دگردیسیِ ایدئولوژیک: ایدئولوژیِ حاکم، از اسلامِ شیعی به سویِ ناسیونالیسمِ مدرنِ پارسی و ایراندوستیِ سکولار سوق داده شود، تا فشارهایِ ایدئولوژیک بر تصمیمگیریهایِ اقتصادی و اداری کاهش یابد و جایگاهِ کارگزارانِ فنی و غیرمذهبی در نظامِ اداری ارتقا یابد.
اصلاحاتِ ساختاریِ بازارمحور: آفتهایِ مزمنِ ساختاریِ رشدِ اقتصادی زدوده شوند؛ انحصارهایِ بنیادهایِ مذهبی و نهادهایِ وابسته به نیروهایِ مسلح شکسته شوند؛ مبارزهای پیگیر با فساد بهراه افتد؛ فضایی شفاف و باثبات برای حمایت از مالکیتِ خصوصی، سرمایهگذاریِ خارجی و نظامِ مالیِ کارآمد پدید آید؛ و زمینهٔ بازگشتِ نخبگانِ خارجنشین فراهم گردد.
میتوان گفت که این، در اصل، نسخهٔ ایرانیِ «اصلاحات و بازگشایی» است و ایران میتواند آموزههایِ بسیاری از تجربهٔ چین بیاموزد.
سخنِ پایانی: ایران، نامزدی جدی برای قدرتِ جهانی
جنگِ ۲۰۲۶، به جهان نشان داد که هژمونیِ آمریکا مرزهایی دارد و زوالِ این امپراتوری شتاب گرفته است؛ همچنین، جهان را به شگفتی واداشت که ایران، این کشورِ سالها تحتِ سیطرهٔ روایتِ منفیِ غرب، در دستِ خود «یک دستِ برنده» دارد: هشت مؤلفهٔ کلیدیِ یک قدرتِ مدرنِ تمدنساز که هم مرهونِ میراثِ کهن است و هم حاصلِ تلاشِ دولت و مردمِ ایران در دهههایِ اخیر.
از این دیدگاه، بهراستی میتوان جنگِ اخیر را «جنگِ تأسیس»ِ جمهوریِ اسلامیِ ایران نامید؛ آمریکا و اسرائیل که قصدِ سرنگونیِ نظامِ ایران را داشتند، در کمالِ ناباوری، «پاسِ گل» دادند و به تحکیمِ هویتِ ملی و انسجامِ اجتماعیِ ایران، انتقالِ نسلیِ رهبری، و شتابِ گذارِ راهبردی و مدیریتیِ این کشور یاری رساندند.
اگر تحریمها رفع شوند و ایران به اقتصادِ جهانی بازگردد، بهراستی میتواند گام در مسیرِ قدرتِ جهانی بگذارد. در آن صورت، بهترینِ کشورهایِ منطقه برای سرمایهگذاری، دیگر پادشاهیهایِ عربیِ بادیهنشینِ ساختهشده بر ریگهایِ بیابان نخواهند بود، بلکه ایران با جمعیتِ جوان، نظامِ صنعتیِ یکپارچه، انرژیِ ارزان، ذخیرهٔ عظیمِ نیرویِ انسانیِ ماهر و توانِ نفوذِ منطقهای.
خانوادهٔ ترامپ نیز این را نیک میدانستند؛ جارد کوشنر، دامادِ ترامپ، و استیو ویتکاف، دوستِ نزدیکش، در مذاکراتِ آوریلِ ۲۰۲۶ با شور و شوق، طرحِ صندوقِ ۳۰۰ میلیارد دلاریِ بازسازی و پروژههایِ توسعهٔ املاک در تهران را با ایرانیان در میان گذاشته بودند تا از سودِ این تحول بزرگ بهرهمند شوند.
همین است: دگرگونیِ بزرگِ بینظیرِ یک سده.
