
بخش اول متن نوشته رامون پدرگال
ترجمه مجله جنوب جهانی
در سال ۱۸۹۱، خوزه مارتی کتاب «آمریکای ما» را نوشت که در آن از وحدت عمومی و احترام به تنوع، پایبندی به دانش ذاتی هر فرد، هر قوم و سرزمینشان و تجربهشان سخن میگوید. او استدلال میکند که هر مسیری که انتخاب شود به تشکیل یک آمریکای واحد، مستقل و دارای حاکمیت منجر خواهد شد، در غیر این صورت قربانی استعماری خواهد شد که در کمین است و به دنبال بردگی دوباره است. در همان سال، ۱۸۹۱، او در نامهای به دوستش خوزه دولورس پویو از نیویورک نوشت: «این ساعت کورههاست، که در آن چیزی جز نور دیده نخواهد شد.»
« ما نمیتوانیم در شرایط عادی فکر و عمل کنیم، زیرا این شرایط، شرایط عادی نیست.»
میگل دیاز کانل، رئیس جمهوری کوبا.
وسواس تروریستی امپریالیستی این است که به انقلاب پایان دهد، هر کسی را که به خود اجازه میدهد بترساند، همه راهها را برای مردم کوبا و مشارکت آنها در دنیای تجارت، سیاست و توسعه ببندد و هیچ چیزی را در داخل مرزهای خود باقی نگذارد که به آنها اجازه زندگی بدهد. آیا این شبیه برنامهها و آرزوهای نازیها نیست؟ آیا اقدامات و اظهارات ICE، ترامپ، نارکو روبیو و فساد گستردهای را که او با دست خود تغذیه میکند، دیدهاید؟
آنچه در پارلمان کوبا تصویب شد، سازمانی برای مقابله با جنایتکار است، کسی که میخواهد از پیشرفت سوسیالیسم جلوگیری کند، ساختار اجتماعی، صنایع، بانکها و مشاغل در هر اندازهای را تحت مدیریت خود بیفایده کند. مجلس ملی قدرت خلق ۱۷۶ اقدام را در اختیار کوباییها قرار میدهد تا نهادهای سیاسی، از پایینترین سطح تا بالاترین سطوح، بتوانند مسیری را به جلو ترسیم کنند. آیا خیلی دیر شده است؟ آیا خیلی خطرناک است؟ همه چیز با پیشرفت ما روشن خواهد شد. موتور ثابت میماند؛ آنچه تغییر میکند، قدرت مانور فرمان و چرخها است. آنها باید با زمین سازگار شوند و اکنون سنگها، چالهها و رانشهای زمین در طول مسیر راحتتر تشخیص داده میشوند. پس از شناسایی موانع، باید آنها را با رشد، کالاها، منابع انرژی، ارزهای تجاری و قدرت غلبه بر مشکلات کوچک و بزرگ برطرف کرد – یک تنظیم ضروری.
دوستان نمونه، که با زمانه سازگار شدهاند، میگویند که راهحلها میتوانند و باید اجرا شوند، که مسیرهای حمایتی متقابل باید در پیش گرفته شوند – مسیرهایی که در موارد متعدد مورد بحث قرار گرفتهاند، البته همراه با محاصره جنایی که فقط تشدید شده است. علاوه بر این، مقاومت ریشهدار در برابر تغییر نیز وجود داشت که منجر به لحظهای شده است که باید یک جهش به جلو، یک مسیر جدید، داشته باشیم: مشارکت در بازار، مشارکت دولتی و خصوصی، بانکها و سرمایهگذاری در تولید، سادهسازی و حذف مراحل بوروکراتیک، زنجیرهها و عملکردهای تأمین مشارکتی، و فضایی برای نظارت اجتماعی به طوری که تغییر برای اکثریت کارگر نتایج اقتصادی به بار آورد. در اینجا سرمایهگذاری مفید، جایگزین و واقعی نهفته است. کار در بخشهای اقتصادی توسعه و سرمایهگذاری، جبهههای بانکی جدیدی، چه خصوصی و چه دولتی، را ایجاد خواهد کرد که راهحلهایی را برای نیازهای فردی و اجتماعی سازماندهی میکنند. آنچه تولید میشود، غذایی است که باید سرمایهگذاری شود. در اینجا، تیم هماهنگی، پایه را مدیریت خواهد کرد و ورود سرمایهگذاران خارجی و داخلی، منافع را با جوامع به اشتراک خواهد گذاشت و هر ذینفع را احیا خواهد کرد. این ترکیب سرمایهگذاری خارجی و داخلی، کنترل حاکمیتی را حفظ خواهد کرد.
بلوک امپریالیستی در حال فرو رفتن در بزرگترین بحران خود است. نیروی وحشیانه و غیرانسانی آن باعث انزوای فزاینده آن میشود. بدهی، جنگها، کاهش منابع و فاصله گرفتن از چندجانبهگرایی، آن را به سمت ویرانی سوق میدهد، جایی که با ایجاد هرج و مرج جهانی به دنبال بقا است. پیشبینیها نشان میدهد که فروپاشی میتواند حتی فاجعهبارتر از فروپاشی سال ۱۹۲۹ باشد. جنگ علیه کوبا، که بیش از ۶۰ سال است به ورشکستگی آن افزوده است، خسارات عظیمی به سوسیالیسم و جامعه به طور کلی وارد کرده است. مقاومت کوبا، در این زمینه، کوبا را بر آن داشته است تا اقدامات فوری و آگاهانه اجتماعی را برای دوران پیش رو در نظر بگیرد. یک تغییر الگو، تغییری در سیگنالها، در نشانههایی که مرحله جدید جهانی و کوبا را در مدیریت تولید، تحول و ادغام چندقطبی بیان میکنند، وجود دارد. مسیری که باز میشود یک فرصت است؛ این به معنای تکرار نکردن آنچه فرسوده شده است، بلکه به معنای تقویت با نوآوری در نویسندگان، تولید، قدرت تجدید شدهای است که در همه زمینهها برای خیر عمومی وارد فضای باز میشود، همانطور که کوبا دارد، آموزش در بالاترین سطح، که میتواند در مدیریت ایمن برنامههای دولت برای خروج از بنبست خدمت کند، که سوسیالیسم جدیدی را ملزم میکند که از نظر اقتصادی و سیاسی به نیروهای مولد پاداش میدهد.
مثل تابلوی داروخانه که روی آن نوشته شده: «محلولها تزریق میشوند» نخواهد بود، اما در این ساعت کورهها باید چشمانمان را به نور بدوزیم.
بخش دوم مجله جنوب جهانی
در انبوهِ نوشتهها و گفتارهایی که پیرامونِ آیندۀ کوبا و چالشهای پیشِ رویِ این کشور مطرح میشود، کمتر متنی را میتوان یافت که با چنین ژرفایی به ضرورتِ بازنگریِ بنیادین در سازوکارهایِ اقتصادی و اجتماعی بپردازد و در عینِ حال، چشماندازی روشن از مسیرِ پیشِ رو ترسیم کند. آنچه در اینجا موردِ تأمل قرار میگیرد، نه فهرستی خشک از اقداماتِ اجرایی یا بستهای از توصیههایِ فنی، بلکه گونهای بازاندیشیِ راهبردی در نسبتِ میانِ آرمانهایِ انقلابی و مقتضیاتِ جهانِ متغیرِ امروز است. برای درکِ این بازاندیشی، ناگزیر باید به ریشههایِ فکریِ آن بازگشت، به همان بستری که خوزه مارتی، آن اندیشمندِ بزرگِ آمریکایِ لاتین، در نوشتۀ ماندگارِ خود با عنوانِ «نظامِ آمریکاییِ ما» از آن سخن گفت. مارتی در آن اثرِ کلاسیک، بر وحدتی تأکید میورزد که نه در یکسانسازی و حذفِ تفاوتها، بلکه در شناختِ عمیقِ هر سرزمین از داشتهها و تجربههایِ خاصِ خود شکل میگیرد. او هشدار میدهد که اگر هر جامعهای نتواند بر اساسِ دانشِ بومی و مسیرِ برگزیدۀ خویش حرکت کند، نه تنها به استقلال و حاکمیتی پایدار دست نمییابد، بلکه طعمۀ استعمارِ نوینی خواهد شد که در کمین نشسته تا بار دیگر زنجیرهایِ کهنه را بر گردۀ ملتها بیندازد. این هشدارِ مارتی، که در اواخرِ سدۀ نوزدهم نگاشته شد، گویی پیشگویی از وضعیتی است که امروز کوبا با آن دستبهگریبان است؛ وضعیتی که در آن، دشمنیِ دیرینه با هرگونه الگویِ توسعۀ مستقل، چنان تنگنایی پدید آورده که دیگر نمیتوان با رویههایِ معمول و روزمره به مقابله با آن برخاست.
سخنِ میگوئل دیاس-کانل، رئیسجمهورِ کنونیِ کوبا، که تأکید میکند «نمیتوانیم در شرایطِ عادی بیندیشیم و عمل کنیم، چرا که این زمانها، زمانهایِ عادی نیست»، دقیقاً در ادامهی همان سنتِ فکریِ مارتی قرار میگیرد که تشخیص میدهد لحظۀ تاریخی ایجاب میکند از چارچوبهایِ ذهنی و عملیاتیِ مرسوم فراتر رویم. این جمله، که در ظاهر ساده مینماید، در باطن حاوی این پیامِ بنیادین است که استمرارِ یک انقلاب و بقایِ یک نظامِ مبتنی بر عدالتِ اجتماعی، مستلزمِ انعطافپذیری و جرأت در بهکارگیریِ ابزارهایِ نوین است، بیآنکه از اهدافِ والایِ خود دست بردارد. در شرایطی که دشمنانِ انقلابِ کوبا، با وسواسی بیمارگونه، هر روز شکلی تازه از محاصره و فشار را طرحریزی میکنند، واپسگرایی و تمسک به روشهایِ کهنه، نه تنها راهگشا نیست، بلکه میتواند به بنبستی مهلک منجر شود. آنچه امروز در کوبا روی میدهد، پاسخی عینی به این پرسشِ دشوار است که چگونه میتوان در قامتِ یک دولتِ انقلابی، در میانۀ اقیانوسِ خروشانِ سیاستِ جهانی و در سایۀ تحریمیِ همهجانبه که قصدِ خفهکردنِ هر جنبش و جنبشی را در این جزیره دارد، نه تنها دوام آورد، بلکه مسیرِ توسعه را نیز هموار ساخت.
اینک که از طرحِ این پرسشِ بنیادین فراتر میرویم، ناگزیر باید به مصداقِ عینیِ آن یعنی مجموعۀ اقداماتی که در پارلمانِ کوبا به تصویب رسیده است، بپردازیم. این اقدامات که در بستری از ۱۷۶ بند و ماده تدوین شده، در واقع نقشهراهی است برای ساماندهیِ مقاومت در برابر آنچه میتوان آن را یک جنگِ تمامعیارِ اقتصادی و سیاسی علیه کوبا نامید. دشمنی که نه از سرِ اختلافاتِ سطحی، بلکه با هدفی راهبردی برای نابودیِ کاملِ یک الگویِ اجتماعی-سیاسیِ بدیل، هر روز اهرمهایِ فشارِ جدیدی را به کار میگیرد. از نهادهایِ مهاجرتی و امنیتیِ ایالاتِ متحده گرفته تا سیاستمدارانی که با چهرهای خشن و زبانی مملو از تهدید، هرگونه روزنهای را برای تنفسِ کوبا میبندند. در این میان، اشاره به نقشِ کسانی که از درون و با همدستی با این جریانِ خارجی، به نوعی فساد و تخریب دامن میزنند، نه تنها یک اتهامِ سیاسی، بلکه تحلیلی واقعبینانه از سازوکارهایِ نفوذ و براندازی است که امروزه با شدتی بیش از پیش دنبال میشود. این جنگِ ترکیبی، که همزمان در عرصههایِ تجارت، سیاست، و حتی روانشناسیِ جمعی جریان دارد، هدفی جز انزوایِ کاملِ کوبا و ناامیدسازیِ مردمِ آن از آینده ندارد.
در چنین شرایطی، آنچه در پارلمانِ کوبا به تصویب رسیده، نه یک فرار به جلو، بلکه نوعی سازماندهیِ هوشمندانه برای رویارویی با یک دشمنِ بیگانه و در عینِ حال، بازسازیِ ساختارهایِ داخلی است. این رویارویی نیازمند آن است که نظامِ اجتماعی، صنایع، بانکها و شرکتهایِ کوچک و بزرگ، همه با هم و در یک حرکتِ هماهنگ، از حالتِ رکود و توقف خارج شوند. اما پرسشِ کلیدی این است که آیا این تغییرات بههنگام انجام میگیرد یا دیر هنگام؟ و آیا ریسکهایِ ناشی از این تحول، از خطراتِ ناشی از سکون و انفعال کمتر است یا بیشتر؟ پاسخ به این پرسشها را نمیتوان در کتبِ نظری یا پیشبینیهایِ انتزاعی یافت؛ این پاسخ در متنِ عمل و در میدانِ دشوارِ اقتصاد و سیاستِ روزمره شکل خواهد گرفت. تشبیهی که در این میان به کار میرود، تشبیهی بسیار گویاست: موتورِ اصلیِ این حرکت، یعنی نظامِ سوسیالیستی و اهدافِ عدالتخواهانۀ آن، دستخوشِ تغییر نمیشود، اما فرمان و چرخها، یعنی روشهایِ هدایت و ابزارهایِ اجرایی، باید با زمینِ ناهموارِ پیشِ رو تطبیق یابند. اکنون، پس از سالها تجربه، سنگها و چالههایِ مسیر بهتر شناسایی شدهاند و نقشۀ راه روشنتر از هر زمانِ دیگری است.
شناساییِ این موانع، قدمِ نخست است؛ اما گامِ اصلی در ارائهی راهحلهایی نهفته است که بتوانند با استفاده از منابعِ موجود، یعنی کالاها، انرژی، موادِ اولیه و ارزهایِ حاصل از مبادلاتِ تجاری، زمینۀ رشد و شکوفایی را فراهم آورند. در این میان، بر ضرورتِ تزریقِ راهحلهایِ نوین به پیکرۀ اقتصاد تأکید میشود؛ راهحلهایی که پیشتر نیز بارها موردِ بحث و بررسی قرار گرفته بودند، اما به دلایلِ مختلف، از جمله تشدیدِ بیسابقۀ تحریمها و همچنین محافظهکاریهایی که برای هرگونه تغییری محدودیت ایجاد میکرد، به تعویق افتاده بودند. این تعویق، خود عاملی شد تا مشکلات انباشته شوند و امروز کشور را در شرایطی قرار دهند که دیگر چارهای جز جهشی بزرگ و بنیادین وجود ندارد. این جهش، جز با پذیرشِ مشارکتِ گستردۀ بخشِ خصوصی و دولتی در کنار یکدیگر، بهرهگیری از ظرفیتهایِ بانکی و سرمایهگذاری در تولید، حذفِ تشریفاتِ زائدِ بوروکراتیک که همچون زنجیرهایی بر پایۀ فعالیتهایِ اقتصادی بسته شدهاند، و ایجادِ زنجیرههایِ تأمینی که در آن همهی اجزا با یکدیگر هماهنگ و همافزا باشند، میسّر نخواهد شد. در این مسیر، نظارتِ اجتماعی نقشی کلیدی ایفا میکند و تضمین میکند که ثمراتِ این تغییرات، نهایتاً به سفرهی اکثریتِ زحمتکشِ جامعه بازگردد. سرمایهگذاریِ کارآمد، سرمایهگذاریای است که در خدمتِ نیازهایِ بدیع و متنوعِ جامعه قرار گیرد و در عینِ حال، ریشه در هویت و مالکیتِ ملی داشته باشد.
توسعۀ میدانیِ اقتصادی، ناگزیر به گشایشِ جبهههایِ جدیدی در حوزههایِ بانکی، تولیدی و خدماتی منجر خواهد شد. جبهههایی که همزمان با حضورِ بخشِ خصوصی، بخشِ عمومی نیز در آنها نقشآفرینی خواهد کرد. هدفِ نهایی از این گسترش، نه افزایشِ صرفِ شاخصهایِ اقتصادی، بلکه حل و فصلِ نیازهایِ عینی و ملموسِ مردم، چه در سطحِ فردی و چه در سطحِ محلهها و جوامعِ محلی، است. هر محصولی که تولید میشود، باید دوباره به چرخۀ سرمایهگذاری بازگردد تا به این ترتیب، یک اکوسیستمِ پویا و خودنوساز شکل گیرد. هماهنگی میانِ بخشهایِ مختلف، با هدایت و رهبری از قاعده و پایینترین سطوحِ جامعه انجام خواهد شد و در این میان، سرمایهگذارانِ خارجی و داخلی، به یک اندازه در منافعِ حاصله با جوامعِ محلی شریک خواهند شد. این آمیختگیِ ظریفِ عناصرِ داخلی و خارجی، به شرط آنکه کنترلِ نهایی و حاکمیتِ ملی بر فرآیندها حفظ شود، میتواند الگویی نوین برای تعامل با جهان باشد و کوبا را از انزوایِ تحمیلی خارج کند.
در سویِ مقابلِ این تحولاتِ پرشتابِ داخلی، جهانِ سرمایهداری به رهبریِ امپریالیسم، در ژرفترین و گستردهترین بحرانِ خود دستوپا میزند. بحرانی که نه تنها ابعادِ اقتصادی، بلکه وجوهِ اخلاقی، سیاسی و انسانی را نیز دربر گرفته است. سیاستهایِ زورمدارانه و ضدبشری که این روزها از سویِ نهادهایِ قدرت در ایالاتِ متحده اعمال میشود، سبب شده تا این کشور بیش از هر زمانِ دیگری از جامعۀ جهانی منزوی گردد. بدهیهایِ سرسامآور، جنگهایِ بیحاصل و بیپایان، و کنارهگیری از هرگونه چارچوبِ چندجانبهگرایی، همگی نشانههایی از یک فروپاشیِ قریبالوقوع است. برخی ناظران با اشاره به شاخصهایِ موجود، حتی این بحران را با رکودِ بزرگِ سال ۱۹۲۹ میلادی مقایسه میکنند و بر این باورند که فروپاشیِ کنونی ممکن است از آن نیز فاجعهبارتر باشد. در این میان، اما کوبا برای بیش از شش دهه، یعنی از آغازِ پیروزیِ انقلاب تا کنون، در خطِ مقدمِ این رویاروییِ نابرابر قرار داشته و هزینۀ گزافی برای استقلال و سوسیالیسمِ خود پرداخته است. تحریمی که هر روز با قوانینِ جدید و محدودیتهایِ تازه، ابعادِ خفهکنندهتری به خود میگیرد، نه تنها مانعی بر سر راهِ توسعه بوده، بلکه عاملی برای آزمودنِ خلاقیت و تابآوریِ مردمِ کوبا نیز به شمار میرود.
با این همه، آنچه از دلِ این مقاومتِ طولانی و این شرایطِ طاقتفرسا بیرون میآید، نه یک عقبنشینی، بلکه پدیداریِ پارادایمی نوین در سیاستگذاری و مدیریت است. نشانهها و علائمی که تا دیروز مبنایِ تصمیمگیری بودند، امروز تغییر کردهاند و جهان با الگوهایِ تازهای از روابطِ سیاسی و اقتصادی روبهروست که اصطلاحاً از آن به عنوانِ جهانِ چندقطبی یاد میشود. این تحولِ بزرگ، فرصتی است برای آنکه کوبا با بهرهگیری از توانمندیهایِ علمی و آموزشیِ بیهمتایِ خود، که در طولِ سالهایِ انقلاب به یکی از افتخاراتِ ملی تبدیل شده است، نقشِ فعالتری در این نظمِ نوین ایفا کند. نیرویِ انسانیِ تحصیلکرده و متخصص، که سرمایۀ اصلیِ کوبا را تشکیل میدهد، میتواند در هدایتِ امن و حسابشدهی برنامههایِ اقتصادی، عاملِ کلیدیِ خروج از بنبست باشد. از این رو، سخن از یک سوسیالیسمِ جدید به میان میآید؛ سوسیالیسمی که نه تنها به بازتوزیعِ ثروت، که به توانمندسازی و پویاییِ هرچه بیشترِ نیروهایِ مولدِ اقتصادی و سیاسی میاندیشد و بازخوردِ ملموسی به تلاشِ آنان میدهد. سوسیالیسمی که در آن، کار و تولید نه صرفاً وظیفهای اخلاقی یا سیاسی، بلکه سرمایهگذاریای با بازدۀ عینی برای کلِ جامعه محسوب میشود.
پس از واکاویِ تمامیِ این لایهها و ژرفاهایِ فکری، اکنون به نقطۀ آغازینِ خود بازمیگردیم؛ به همان استعارۀ درخشانِ خوزه مارتی که از «ساعتِ کورهها» سخن میگوید، دورانی که جز نور و روشنایی نباید چیزِ دیگری دید. این عبارت نه یک توصیفِ شاعرانه، بلکه یک برنامۀ عملی و چارچوبی برای بقا و پیشرفت است. کورهها و آتشهایِ صنعت و تولید، آنگونه که در دورۀ انقلابهایِ صنعتی مطرح بودند، امروز به شکلِ سیستمهایِ پیچیدۀ اقتصادی و فناوریهایِ نوین درآمدهاند و نشانۀ این آتش، همان امید و تلاشی است که میتواند تار و پودِ جامعه را از همبافتگی و معنا سرشار کند. مگر نه اینکه در روزگارِ ما نیز، راهِ رهایی از زیر بارِ سلطۀ اقتصادی و سیاسی، جز با عبور از این کورههایِ سخت و آزمونهایِ دشوار میسّر خواهد بود؟ مقایسۀ دورانِ کنونی با روزگارِ مارتی، نشان از این دارد که تاریخ با همان منطقِ تکرارشوندۀ مبارزۀ حق علیه باطل، هرچند در قالبی نوین، در جریان است. اما تفاوت در این است که امروز کوبا، با تجربۀ انقلابیِ چندین دهه، با ساختاری نیمهکاره اما ریشهدار، و با مردمی که تاوانِ استقلال را با پوست و استخوانِ خود پرداختهاند، وارد این میدان میشود. تغییری که در راه است، تغییری اساسی و ماندگار است؛ تغییری که با اتکا به عقلانیت و در عینِ حال شورِ انقلابی، میتواند کوبا را از ورطۀ رکود و تحجّر خارج سازد.
اما نباید از یاد برد که این تغییرات، نه به مانندِ نسخهای در پشتِ ویترینِ یک داروخانه، آماده و بیدردسر تزریق نمیشوند. همانگونه که در پزشکی، هر محلولی برای بهبودیِ بیماریِ خاصی طراحی شده است و اثرِ آن به تشخیصِ درست و مراقبتهایِ پس از آن بستگی دارد، در اقتصاد و سیاستِ کوبا نیز، هر راهحلِ نوین باید با دقت و ظرافتِ فراوان به کار گرفته شود. باید پذیرفت که مسیرِ پیشِ رو، ناهموار و پرپیچوخم است و ممکن است برخی از این تدابیر، در کوتاهمدت با عوارض و واکنشهایِ پیشبینینشدهای همراه شوند. با این حال، اگر نگاهمان به نورِ آن افقِ دور و درخشان باشد و اگر از آزمون و خطا نهراسیم، میتوانیم بر هر گونه مانع و دشواری فائق آییم. آنچه امروز در کوبا در حالِ طراحی و اجراست، نه یک انفعال یا عقبنشینی، بلکه نوعی مانورِ هوشمندانه و پیشدستانه است تا کشتیِ انقلاب از گردابهایِ خروشانِ اقتصادِ جهانی و تحریمهایِ فلجکننده عبور کند و به ساحلِ امنِ توسعه و پیشرفت برسد.
در پایان، ناگفته پیداست که هرگونه دگرگونی در نظامِ اقتصادی، بهویژه در کشوری با پیشینۀ انقلابیِ عمیق، همواره با تردیدها و نقدهایِ جدی روبهرو خواهد بود. برخی ممکن است این تغییرات را به مثابۀ عقبنشینی از مواضعِ اصولی تعبیر کنند و برخی دیگر، آنها را برای گشودنِ جامعه به رویِ نفوذِ دوبارۀ سرمایهداریِ جهانی خطرناک بدانند. با این حال، باید اذعان کرد که انعطافپذیریِ یک ایدئولوژی و تطبیقِ آن با مقتضیاتِ زمان، نشانۀ ضعف نیست، بلکه نشانی از بلوغ و پویاییِ آن به شمار میرود. سوسیالیسم در قرنِ بیست و یکم، نمیتواند با همان فرمولهایِ دهۀ شصت و هفتادِ میلادی به حیاتِ خود ادامه دهد. جهانِ پیرامون دگرگون شده است، ابزارها و روشهایِ تولید دگرگون شدهاند، و خودِ مفهومِ قدرت و حاکمیت نیز دستخوشِ تغییراتِ عمدهای گشته است. بنابراین، وظیفۀ کنونیِ رهبران و اندیشمندانِ کوبایی، بازنگریِ نقادانه و هوشمندانه در کلّیتِ سازوکارهایِ اجراییِ کشور است تا ضمنِ حفظِ دستاوردهایِ عظیمِ انقلاب در عرصههایِ بهداشت، آموزش، عدالتِ اجتماعی و استقلالِ سیاسی، به کارآمدیِ نظامِ اقتصادی و بهبودِ سطحِ رفاهِ عمومی نیز بیندیشند. امروز، کوبا بیش از هر زمانِ دیگری به جامعهای نیاز دارد که در عینِ وفاداری به آرمانهایِ خود، از هرگونه جمودِ فکری پرهیز کند و با شجاعت، گام در مسیرِ نوینی نهد که اگرچه ناشناخته است، اما نویدبخشِ فردایی روشنتر برای همۀ ساکنانِ این جزیرۀ استوار و سرافراز میباشد.
