
ایران پس از جنگ؛ نبرد بر سر آینده
چرا مشروعیت مرحله جدید به تغییر ساختار اقتصادی گره خورده است؟
محمد حقیقت
مقدمه
گاه جنگها با آتشبس پایان مییابند، اما نبردی که سرنوشت ملتها را رقم میزند، تازه پس از خاموش شدن سلاحها آغاز میشود. زیرا آنچه آینده یک کشور را تعیین میکند، تنها پیروزی در میدان نبرد نیست، بلکه پاسخی است که به این پرسش داده میشود: ثمره آن پیروزی، در خدمت کدام مسیر تاریخی قرار خواهد گرفت؟
ایران امروز در برابر چنین لحظهای ایستاده است. جنگ رمضان و مقاومت کمنظیر مردم، بار دیگر نشان داد که جامعه ایران، با وجود سالها فشار اقتصادی، تحریم، فساد، تبعیض و دشواریهای معیشتی، هنگامی که استقلال و تمامیت کشور در معرض تهدید قرار گیرد، از سرمایهای عظیم به نام همبستگی ملی برخوردار است. این سرمایه اجتماعی، بیتردید بزرگترین دستاورد آن روزهای سخت بود.
اما همین واقعیت، مهمترین پرسش امروز ایران را نیز پیش روی ما قرار میدهد: مردمی که برای حفظ استقلال کشور چنین ایستادگی کردند، آیا خواهند پذیرفت که پس از جنگ، همان ساختار اقتصادی، همان مناسبات رانتی و همان الگویی از توسعه ادامه یابد که طی دهههای گذشته بخش مهمی از توان تولیدی، عدالت اجتماعی و اعتماد عمومی را فرسوده است؟
از همینجا، مرحلهای تازه در تاریخ جمهوری اسلامی آغاز میشود؛ مرحلهای که در آن، آینده ایران بیش از هر زمان دیگری به نسبت میان استقلال ملی، عدالت اقتصادی و شیوه حکمرانی گره خورده است.
بخش نخست
از مقاومت تا بازسازی؛ نبردی که تغییر ماهیت داد
آتشبس، هرچند شکننده و ناپایدار، تنها به مرحلهای از رویارویی نظامی پایان داده است. اما نبرد بر سر سرنوشت ایران نه پایان یافته و نه حتی کاهش یافته است؛ تنها میدان آن تغییر کرده است. اگر دیروز، دفاع از مرزها و تمامیت ارضی در مرکز این نبرد قرار داشت، امروز آینده کشور در عرصهای دیگر رقم میخورد؛ در عرصه اقتصاد، تولید، عدالت اجتماعی و شیوه حکمرانی.
جنگ رمضان حقیقتی را آشکار کرد که شاید سالها زیر انبوه اختلافات سیاسی و مشکلات اقتصادی کمتر دیده میشد: جامعه ایران، هنگامی که موجودیت و استقلال کشور در معرض تهدید قرار گیرد، هنوز از ظرفیت بزرگی برای همبستگی و فداکاری برخوردار است. این سرمایه اجتماعی، بزرگترین دستاورد جنگ بود؛ اما ارزش واقعی آن، نه در گذشته، بلکه در آیندهای است که میتواند بسازد.
از همینرو، مسئله اصلی امروز دیگر این نیست که ایران چگونه از جنگ عبور کرد؛ مسئله این است که با سرمایه اجتماعی برخاسته از آن مقاومت چه خواهد کرد. آیا این سرمایه، به نقطه آغاز تحولی در ساختارهای اقتصادی و اجتماعی کشور تبدیل خواهد شد، یا بار دیگر در همان چرخهای فرسوده میشود که سالها تولید، عدالت و اعتماد عمومی را تضعیف کرده است؟
بازسازی ایران صرفاً بازسازی خرابیهای جنگ نیست؛ بازسازی رابطه میان استقلال ملی، عدالت اجتماعی و توسعه اقتصادی است. از همین رو، نبرد اصلی ایرانِ پس از جنگ، نبرد بر سر الگویی است که آینده کشور بر پایه آن ساخته خواهد شد.
بخش دوم
چرا تغییر ریل اقتصادی اجتنابناپذیر شده است؟
مردمی که برای حفظ استقلال کشور از جان، مال و آرامش خود مایه گذاشتند، بهسختی خواهند پذیرفت که پس از جنگ، هزینه بازسازی نیز بار دیگر بر دوش آنان قرار گیرد، بیآنکه ساختارهای اقتصادیای که سالها این نابرابریها را بازتولید کردهاند، دگرگون شوند.
این همان نقطهای است که مسئله اقتصاد، از سطح سیاستگذاری اقتصادی فراتر میرود و به مسئلهای در حد امنیت ملی و پایداری استقلال کشور تبدیل میشود. تجربه جنگ نشان داد کشوری که میخواهد در برابر فشارهای خارجی پایدار بماند، نمیتواند همزمان اقتصادی داشته باشد که بخش مهمی از آن بر فعالیتهای غیرمولد، رانت، سوداگری، واردات بیرویه و منافع کوتاهمدت استوار باشد؛ استقلال سیاسی تنها زمانی دوام میآورد که بر پایه اقتصادی تولیدمحور، عادلانه، شفاف و متکی بر توان ملی بنا شود. در چنین چارچوبی، عدالت اجتماعی دیگر صرفاً یک آرمان اخلاقی نیست، بلکه به یکی از ارکان راهبرد ملی برای حفظ استقلال، افزایش تابآوری کشور و بازسازی اعتماد عمومی تبدیل میشود.
از همینجا، پرسش اصلی ایرانِ پس از جنگ نیز تغییر میکند. مسئله دیگر این نیست که چرا اقتصاد باید تغییر کند؛ مسئله این است که چه نیروهایی در برابر این تغییر ایستادهاند و چرا تغییر ریل توسعه، با وجود آشکار بودن ضرورت آن، همچنان دشوار است.
بخش سوم
ائتلاف اقتصادیِ حافظِ وضع موجود
اگر ضرورت تغییر ریل اقتصادی تا این اندازه روشن است، پس چرا اقتصاد ایران همچنان در همان مدار گذشته حرکت میکند؟
پاسخ را نباید در ضعف این دولت یا آن دولت، یا در خطای چند مدیر و چند پرونده فساد جستوجو کرد. مسئله، عمیقتر و ساختاریتر از آن است.
در سه دهه گذشته، میان بخشهایی از بورژوازی بوروکراتیک، سرمایه غیرمولد، شبکههای رانتی، پیمانکاران بزرگ و بخشی از مدیران اجرایی، نوعی همپیمانی نانوشته شکل گرفته است؛ همپیمانیای که شاید همیشه سازمانیافته و یکپارچه نباشد، اما در یک نقطه منافع مشترک دارد: حفظ الگویی اقتصادی که در آن، رانت بر تولید، سوداگری بر کار، واردات بر صنعت و امتیازهای ویژه بر عدالت اجتماعی غلبه یافته است.
این ائتلاف الزاماً در همه موضوعات سیاسی همنظر نیست و حتی گاه در رقابتهای سیاسی در برابر یکدیگر قرار میگیرد، اما هرگاه سخن از تغییر بنیادین ریل توسعه، محدود شدن رانتها، شفافیت اقتصادی، تقویت تولید ملی و انتقال ثروت از فعالیتهای غیرمولد به اقتصاد مولد به میان میآید، منافع مشترک آن بار دیگر آشکار میشود. از همینرو، بزرگترین مانع تحول اقتصادی ایران، صرفاً فساد یا رانت نیست؛ بلکه شکلگیری ائتلافی از ذینفعان است که بقای اقتصادی و سیاسی خود را در تداوم همین ساختار جستوجو میکنند.
اما جنگ رمضان، این معادله دیرپا را برای نخستین بار با چالشی جدی روبهرو کرده است.
سرمایه اجتماعیِ برخاسته از مقاومت ملی، اکنون در برابر ائتلاف اقتصادیِ حافظِ وضع موجود قرار گرفته است. این سرمایه اجتماعی، نه برای تصاحب قدرت، بلکه برای آن شکل گرفته است که ایستادگی مردم در میدان نبرد، به تحولی واقعی در شیوه حکمرانی اقتصادی و تحقق عدالت اجتماعی نیز بینجامد.
از همینجا، نبرد اصلی ایرانِ پس از جنگ آغاز میشود. نبردی که دیگر صرفاً رقابت میان دو جناح سیاسی یا اختلاف بر سر چند سیاست اقتصادی نیست؛ بلکه تقابل میان دو منطق تاریخی است: منطق حفظ وضع موجود و منطق تبدیل سرمایه اجتماعیِ مقاومت به نیروی محرک توسعه، عدالت و بازسازی اقتصاد ملی.
سخن پایانی
آیندهای که از دل مقاومت زاده میشود
مقاومت مردم ایران در جنگ رمضان، تنها یک پیروزی نظامی یا سیاسی نبود؛ آزمونی تاریخی بود که نشان داد بزرگترین سرمایه این کشور، نه در منابع طبیعی و نه در توان نظامی آن، بلکه در اعتماد، همبستگی و آمادگی مردمی نهفته است که در لحظه خطر، استقلال ایران را بر همه دشواریها ترجیح دادند.
اکنون این سرمایه اجتماعی، بزرگترین امانتِ پیش روی همه ارکان نظام و نیز همه نیروهای سیاسی کشور است. این امانت، نه با شعار حفظ میشود و نه با تکرار دستاوردهای گذشته؛ تنها زمانی پایدار خواهد ماند که مردم، ثمرۀ ایستادگی خود را در عدالت، رونق تولید، مبارزه ساختاری با رانت، شفافیت، فرصتهای برابر و بهبود کیفیت زندگی خویش ببینند.
در مرحله مقاومت، مردم از نظام دفاع کردند. آنان با ایستادگی، فداکاری و همبستگی خود اجازه ندادند پروژه فروپاشی ایران به سرانجام برسد. اکنون، در مرحله بازسازی، این نظام است که باید با اصلاح ساختارهای اقتصادی و استقرار عدالت، از سرمایه اجتماعی مردم پاسداری کند. زیرا مرحله مقاومت، با اعتماد مردم به نظام به پیروزی رسید؛ اما مرحله بازسازی، تنها با اعتماد دوباره مردم به عدالت، کارآمدی و آیندهای بهتر به سرانجام خواهد رسید.
از اینرو، استقلال ایران در میدان جنگ حفظ شد؛ اما آینده آن، در میدان عدالت اقتصادی تعیین خواهد شد. این، نه صرفاً یک انتخاب اقتصادی، بلکه بزرگترین انتخاب تاریخی ایرانِ پس از جنگ است.
زیرا ملتها تنها با پیروزی در جنگ بزرگ نمیشوند؛ آنگاه بزرگ میشوند که بتوانند ایثار مردم را به عدالت بدل کنند، مقاومت را به توسعه پیوند بزنند و سرمایه اجتماعی را به بنیان آیندهای شایسته برای همه شهروندان خود تبدیل سازند.
