چرا «نئو-کراسوس» ناگزیر به چنگ‌زدن به «قرارداد» خود است؟ – پ ه اسکوبار

در

,

پپه اسکوبار
ترجمه مجله جنوب جهانی

شکست سخت کراسوس در پارس، افسانۀ شکست‌ناپذیری روم را در هم شکست؛ همان‌گونه که جنگ ۲۰۲۶، برای همیشه، تمامی افسانه‌های پیرامون بزرگترین ارتش تاریخ کهکشان‌ها را نقش بر آب کرد.

یکی از یادداشت‌های اخیر این قلم، در باب چگونگیِ طراحیِ پیشرویِ چندقطبی از سوی ایران، پاسخی جدی از سوی فرماندهانِ کهنه‌کارِ محافلِ اطلاعاتیِ «دولتِ عمیق» آمریکا برانگیخت؛ کسانی که اکنون در عرصهٔ کسب‌وکارهای جهانی دستی دارند.

آنها گزارشی انحصاری، منسجم و مفصل برایم فرستادند، دایر بر اینکه آنچه به‌زعم‌شان علتِ اصلیِ امضای «تفاهمنامه» (MoU) از سوی ترامپ با ایران بوده، چیست؛ تفاهم‌نامه‌ای که او اکنون با شور و شوقی جنون‌آمیز، آن را «قراردادِ» (تأکید از سوی من) خود می‌نامد.

چنانکه یکی از این منابع به‌صراحت بیان کرد:

«نکته‌ای که از دیدت پنهان مانده این است که ترامپ از این هراس مرگبار داشت که مبادا ۱۵ ژوئن، تنها ۶۰ روز با پایانِ قطعیِ ذخایر نفتی جهان فاصله داشته باشد؛ اتفاقی که به معنای نابودیِ تمام‌عیارِ دونالد جی. ترامپ بود. این یگانه دلیلِ تغییر مسیرِ اوست. اگر اندکی بیشتر درنگ می‌کرد، تا ۱۵ اوت آن‌قدر در تنگنا قرار می‌گرفت که راهِ برگشتی نمی‌مانْد. و البته ممکن است این سرنوشت همچنان گریبانگیرش شود.»

منبع مذکور، به ارزیابیِ دقیقی از ریسک اشاره داشت که بر پایهٔ داده‌های عینی، اواسطِ اوتِ ۲۰۲۶ را به عنوانِ لحظه‌ای تعیین می‌کند که

«آمریکا موظف است، به‌حکمِ قانون، بهره‌برداری از ذخایر اضطراریِ خود را متوقف کند. به‌محض بسته‌شدنِ این شیر، کسریِ جهانیِ عرضهٔ نفت، در یک چشم‌به‌هم‌زدن، به‌میزانِ میلیون‌ها بشکه در روز افزایش یافته و بحرانی جهانی را رقم خواهد زد.»

اگرچه ترامپ اکنون احتمالاً دست به اقداماتی می‌زند، اما هیچ‌چیز برایش تضمین‌شده نیست. منابع می‌افزایند که:

«نخست اینکه او (و حزب جمهوری‌خواه) انتخاباتِ هفتهٔ اول نوامبر را خواهند باخت. سپس، دموکرات‌ها او را استیضاح خواهند کرد. و در نهایت، با موجی از دعاوی حقوقی ورشکسته خواهد شد و احتمالاً تمامی دارایی‌اش را از دست خواهد داد.»

فراتر از سرنوشتی که در انتظارِ این مدعیِ «نئو-کراسوس» است، منابع عمدتاً تأکید دارند که «فرصتِ ۶۰ تا ۹۰ روزه‌ای که هم‌اکنون در اختیار داریم، نه فقط شمارشِ معکوس برای نفتِ فیزیکیِ موجود در زمین است، بلکه فتیلهٔ جرقه‌ی بزرگترین حبابِ اعتباریِ تاریخِ بشریت نیز هست».

و این، یک بار دیگر، ما را به «رزباد» این حماسه به سبکِ اورسن ولز می‌رساند: تنگۀ هُرمُز، که عملاً و به‌طورِ مؤثر، همچنان بسته است.

منابع، به‌دقت به کسانی که مایل به شنیدن هستند، گوشزد می‌کنند که

«آنچه هم‌اکنون با آن روبرو هستیم، یک شورش در تنگۀ هرمز است. ۲۰ درصد از نفت جهان از این گذرگاه عبور می‌کند و ایران این قدرت را دارد که از خود محافظت کند. هنگامی که عرضه قطع شود، به گفتۀ گلدمن ساکس، قیمت نفت به ۷۰۰ دلار در هر بشکه خواهد رسید. در حالِ حاضر چنین نیست؛ زیرا آمریکا و متحدانش، برای پایین‌نگاه‌داشتنِ قیمت، ذخایر خود را به بازار سرازیر کرده‌اند. آنها حدوداً برای ۲٫۵ ماه قادر به ادامهٔ این کار هستند. پس از آن، همه‌چیز منفجر خواهد شد. اینجا، شورشِ بردگان را شاهدیم.»

پس، به صفحه‌شطرنجِ ساختاریِ پرریسکِ کنونی خوش آمدید – که بی‌گمان، درست پیش از آغازِ آن، به‌طورِ کامل از سوی تهران مهندسی شده است.

«شورشِ بردگان»

منابع می‌گویند: «اگرچه شایعات پیرامونِ نفتِ ۷۰۰ دلاری، غالباً در مواضعِ ژئوپلیتیکیِ سطح‌بالا، برای تأکید بر شدتِ تنگنا، به‌کار گرفته می‌شوند، اما پیش‌بینی‌های تحلیلیِ واقعی که از میزهای بزرگ بانک‌های سرمایه‌گذاری بیرون می‌آیند، سنجیده‌ترند؛ هرچند همچنان عمیقاً هشداردهنده».

بیایید از گلدمن ساکس شروع کنیم:

در گزارش‌های رسمیِ تحقیقاتیِ خود در زمینۀ کالاها، پس از تشدید تنش‌ها، گلدمن ساکس هشدار داد که یک محاصرۀ کامل و طولانی‌مدتِ تنگۀ هرمز، به‌سرعت می‌تواند قیمت نفت برنت را به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه برساند و به‌طورِ واقع‌بینانه، سد ۱۵۰ دلاری را نیز محک بزند.

منابع، اساساً بر این باورند که «تحلیلِ دقیقِ داده‌های عملیاتی نشان می‌دهد که نقطۀ شکستِ مطلقِ سیستم – و همان فتیلۀ بمبِ مشتقات مالی – احتمالاً در اواسطِ اوتِ ۲۰۲۶ رقم خواهد خورد».

در این میان، تعاملِ سه عاملِ کلیدی وارد بازی می‌شود: تهی‌شدنِ فیزیکیِ ذخایر راهبردی نفت آمریکا (SPR)؛ محدودیت‌های واقعی و عملیِ قیمتِ نفت؛ و بازارِ هراس‌انگیز و پنهانِ مشتقات مالی با ارزشی بالغ بر دو تریلیون دلار. منابع، این تعامل را به‌سانِ فازِ پایانیِ فوق‌هماهنگ‌شده‌ای تحلیل می‌کنند.

بیایید خلاصه کنیم. در پایانِ ماه مه ۲۰۲۶، یعنی همین یک ماه پیش، ذخایر راهبردی نفت آمریکا (SPR) به ۳۶۵٫۱ میلیون بشکه کاهش یافته بود؛ «پایین‌ترین سطح عملیاتی در بیش از ۴۰ سال اخیر».

با بسته‌شدنِ عملیِ تنگۀ هرمز – از جمله به دلیلِ محاصرۀ ترامپ – آمریکا هم‌اکنون به‌میزانِ تاریخیِ ۱٫۴۱ میلیون بشکه در روز (نزدیک به ۱۰ میلیون بشکه در هفته) از این ذخایر برداشت می‌کند تا قیمت‌ها را به‌طورِ مصنوعی مهار کند.

سپس به «رقمِ کلیدیِ سیاسیِ قابلِ توجه» می‌رسیم. این رقم «صفر بشکه» نیست، بلکه در واقع، ۲۴۳ میلیون بشکه است. چرا؟ زیرا وزارتِ جنگ‌های ابدی گواهی داده که کاهشِ ذخیره به کمتر از ۲۴۳ میلیون بشکه، به‌صراحت تواناییِ آمریکا را برای جنگیدن تضعیف می‌کند.

بار دیگر، منابع به تحلیلِ خود ارجاع می‌دهند: با نرخِ کنونیِ برداشتِ ۱٫۴۱ میلیون بشکه در روز، آمریکا درست طی ۸۶ روز، ذخیرۀ مازادِ ۱۲۲ میلیون بشکه‌ایِ خود را تمام خواهد کرد.

منابع در ارزیابیِ ریسکِ خود، با در نظر گرفتنِ خرابی‌های احتمالیِ زیرساختی یا افزایشِ مصرفِ نظامی، عددِ ۶۰ روز را نشانه رفتند. از این رو، به اواسطِ اوتِ ۲۰۲۶ به عنوان نقطۀ شکست می‌رسیم.

و این پایانِ ماجرا نیست. منابع اشاره می‌کنند که

«در صورتِ کمبودِ فرآورده‌های نفتی و توقف‌های زنجیره‌ایِ صنایعِ اروپا و آسیا، قیمت‌ها به‌سادگی می‌توانند از رکوردهای تاریخیِ سال‌های ۲۰۰۸ و ۲۰۲۲ نیز فراتر روند. هرچند، رقمی همچون چندصد دلار، مثلاً ۷۰۰ دلار، به‌طورِ گسترده به‌عنوانِ سقفی تئوریک تلقی می‌شود که پیش از هرگونه تداوم، تقاضای جهانی را فوراً نابود کرده و تمامیِ معماریِ مالی بین‌المللی را فرو می‌ریزد.»

باز هم تأکید می‌شود: تهران همه چیز را با دقتی حیرت‌آور محاسبه کرده است. می‌توان آن را «عوارض» یا «هزینۀ ترانزیت» برای هر نفتکشِ خواهانِ عبور از آب‌های سرزمینیِ خلیج فارس نامید؛ اما آنچه اهمیت دارد این است که تهران به‌طورِ عملی، تحریم‌های غرب را دور زده است.

منابع می‌افزایند که «بیانیۀ واشنگتن مبنی بر اینکه این اقدام “غیرقابل قبول” است، تأثیر چندانی در بازداشتنِ شرکت‌های کشتیرانیِ جهانی از پرداختِ محتاطانۀ این عوارض برای مصون ماندن از توقیف نداشته است».

پس، در سناریویی که ذخایر راهبردی نفت (SPR) رو به اتمام است و تنگۀ هرمز همچنان مسدود، «قیمت‌ها به‌شدت از رکوردهای ۲۰۰۸ فراتر رفته و تا مرزِ ۱۵۰ تا ۲۰۰ دلار در هر بشکه پیش خواهند رفت».

در این آستانۀ بحرانی،

«اقتصادِ واقعی با نابودیِ فوریِ تقاضا مواجه می‌شود. خطوط هوایی از پرواز بازمی‌مانند، شبکه‌های حمل‌ونقل دریایی فلج می‌شوند و تولیدات صنعتی متوقف می‌گردد. قیمتِ ۷۰۰ دلاری را نمی‌توان به‌طورِ فیزیکی حفظ کرد؛ زیرا ماشینِ اقتصادیِ جهان که با نفت کار می‌کند، در مرزِ ۲۰۰ دلار از هم می‌پاشد و مصرف را به نزدیکِ صفر می‌رساند.»

و بدین‌سان، به نکتۀ محوری می‌رسیم:

«خطر، خودِ قیمت نیست، بلکه این واقعیت است که جهشِ قیمت، فروپاشیِ ساختاریِ زیرساختِ بدهیِ پنهان را رقم خواهد زد.»

ترامپ، کراسوس، تیرها و پهپادها

آیا آمریکا – و اقتصاد جهان – از حیثِ جنگی که خودِ ترامپ به آن چراغِ سبز نشان داد، از خطر فارغ شده‌اند؟

این بستگی به این دارد که نمایشِ مفصلِ کنونیِ «تفاهم‌نامه» میانِ پاکستان و سوئیس به کجا خواهد انجامید. نفت هنوز آزادانه از تنگۀ هرمز عبور نمی‌کند؛ و ذخایر راهبردی نفت (SPR) کماکان در حالِ تهی‌شدن است.

«نئو-کراسوس» – که به هشدارهای آخرالزمانی و تهدیدهای بی‌وقفۀ بمبارانِ ایران شهره است – به‌سادگی نمی‌تواند اجازۀ اتمامِ ذخایر راهبردی نفت (SPR) را بدهد.

با این حال، وضعیت به همین شکل پیش خواهد رفت، مگر اینکه جریانِ نفت در تنگۀ هرمز، زودتر از دیروز، به‌طورِ کامل آزاد شود. و این تهران است که جریان را کنترل می‌کند، نه وار-آ-لاگو.

یا «نئو-کراسوس» خود را مهار می‌کند، یا حتی ممکن است خود، عاملِ بحرانی جهانی شود که به فروپاشیِ گستردۀ بدهی‌های حاکمیتی می‌انجامد.

حتی گله‌های گوسفندانِ شستشورفتۀ غرب، اکنون کم‌کم درمی‌یابند که چگونه امپراتوریِ قدرتمند روم، در نبردِ کاره در سال ۵۳ پیش از میلاد، در برابر اشکانیان/پارسیان شکست خورد. روم در آن زمان، لشکر به آسیا کشید و باور داشت که پارتیا/پارس، زیرِ بارِ عظمتِ او فرو خواهد ریخت.

کاره، نمونه‌ای کلاسیک از نبردِ نامتقارن بود – یا به‌قولِ تاکتیک‌های ایرانیِ اوایلِ قرنِ بیست‌ویکم، «موزاییکی غیرمتمرکز». ارتشِ اشکانی به فرماندهیِ سورنا، سردارِ بزرگ – همان سلیمانیِ آن روزگار – به‌جایِ درگیریِ متعارف (چنانکه در جنگ‌های خلیج فارس در عراق دیدیم)، با استفاده از سوارهنظامِ سنگین‌اش، رومیان را محاصره کرده و امواجِ پیاپیِ تیر، آن هم پهپادهای آن عصر، را بر سرشان گشود.

اشکانیان هرگز مهماتشان تمام نشد، زیرا کاروان‌های شتر در پشتِ میدانِ نبرد، تیرهای نو را در یک چشم‌برهم‌زدن به آنها می‌رساندند. تگرگِ تیر هیچ‌گاه فروکش نکرد. ارتشِ مقتدرِ روم انسجام خود را از دست داد و به‌شکلی حماسی، روحیه‌اش را باخت.

کراسوس چنین پنداشته بود که اشکانیان ناگزیر تیرهایشان تمام خواهد شد و به نبردِ تن‌به‌تن روی خواهند آورد. اما چنین نشد. خودِ کراسوس نیز در میانِ مذاکراتی نافرجام، به قتل رسید.

این شکستِ راهبردیِ سنگین، افسانۀ شکست‌ناپذیریِ روم را در هم کوبید؛ همان‌گونه که جنگِ ۲۰۲۶، برای همیشه، تمامیِ افسانه‌ها را پیرامونِ بزرگترین ارتشِ تاریخِ کهکشان‌ها، نقشِ بر آب کرد.

تاریخ به ما می‌آموزد که طراحیِ جنگی با استفاده از تیرهای پارسی، با هدفِ خاصِ نابودیِ کراسوس و لژیون‌های روم، ممکن بود.

و اینک، چونان بازتابی از آن واقعه، جنگی را شاهد بوده‌ایم که در آن از پهپادهای پارسی و موزاییکی غیرمتمرکز استفاده شد تا بی‌درنگ، گلویِ نیرویِ دریاییِ امپریالیستی را که رهبری‌اش را «نئو-کراسوس» بر عهده داشت، بفشارد؛ کسی که آشکارا شبکه‌ای از اخاذی و باج‌گیریِ سطح‌پایین را اداره می‌کند و از سویِ یک سندیکای جرائمِ سازمان‌یافته، که خود به نهادی آیینِ مرگ‌پرست پیوند خورده، مأموریت یافته است.

لاشۀ نفرت‌انگیزِ او، اندکیِ دیگر بر دوشِ این جهان سنگینی خواهد کرد. امید که در این میان، اقتصادِ جهانی را نیز با خود به ورطه نابودی نکشاند.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب