
یادداشتی از آلیستر کروک، دیپلمات ارشد پیشین بریتانیا
بررسیها نشان میدهد که یادداشت تفاهم میان طرفین، فرآیندی فریبکارانه از سوی دونالد ترامپ بوده است؛ ترفندی تدارکدیده برای گشودن تنگه هرمز پیش از آغاز هرگونه هجمه مستقیم و غیرمستقیم به جمهوری اسلامی ایران.
شکست طرح نخست: توهم فروپاشی از درون
در آغاز، «طرح الف» بر پایه براندازی نظام جمهوری اسلامی استوار بود؛ نظامی که در تحلیلهای موساد و کانونهای قدرتِ اسرائیلیِ وابسته به واشنگتن، همچون «خانهٔ پوشالی و لرزان» پنداشته میشد. آنان بر این باور بودند که این فروپاشی، دومینوی ویرانی را به دیگر سنگرهای «محور مقاومت» سرایت خواهد داد؛ هرچند در این میان، برخی مقامات آمریکایی تردیدهایی جدی در دل داشتند.
اما پیشبینیِ خیزش مردمی در ایران، خطایی راهبردی و سهمگین از آب درآمد. این محاسبات غلط، نه تنها به سقوط نینجامید، بلکه زمینهساز ظهور دولتی مقتدرتر، چالشبرانگیزتر و قاطعتر در پهنهٔ منطقه شد. امروزه حتی کارشناسان اسرائیلی نیز معترفاند که این خطاهای محاسباتی، موازنهٔ قدرت جدیدی را در خاورمیانه رقم زده است.
تا پیش از این، تحلیلگران برجسته نظامی اسرائیل نظیر «آلون بندیوید» میتوانستند با تبختر ادعا کنند که اسرائیل مرجع ناگزیر و بیبدیل منافع جهانی در خاورمیانه است؛ اما از این پس، این ایران است که قامت خود را به عنوان قدرت ناگزیر و ماندگار منطقه افراشته است؛ تغییری بنیادین که نشان میدهد تحولات منطقه از نقطهٔ بازگشتناپذیر عبور کرده است.
رویآوردن به «طرح ب»؛ فریب دیپلماتیک و خلع سلاح
با بنبست در طرح اول، بلوک صهیونیستی به «طرح ب» روی آورده است؛ یعنی فریبی موسوم به «یادداشت تفاهم». برمبنای این طرح، چنانچه ایران تفسیرهای ترامپ را بپذیرد (که بسیار بعید است)، عملاً در مسیر خلع سلاح اتمی گام برمیدارد. این توافق، کشور را تحت رژیم بازرسیهای سختگیرانه، سرزده و تهاجمی آژانس بینالمللی انرژی اتمی از «سایتهای پنهان زیرزمینی» قرار میدهد و دانشمندان و پژوهشگران ایرانی را در معرض استنطاق میگذارد تا بار دیگر تمامی ارکان دفاعی و علمی کشور عریان و بیدفاع شود.
همگام با این جاهطلبی سلطهجویانه، هدف دیگر این طرح، بیاثر کردن حزبالله لبنان از طریق یک توافق خلع سلاح مجزاست. قرار است این کار توسط جناحهای رام و مطیع در دولت لبنان اجرا شود تا از شمال بر این جنبش فشار آورند، در حالی که اسرائیل در جنوب به سیاست «بیابانسازی» و پاکسازی اراضی مشغول است.
در همین حال، این نقشه در پی عقیمسازی مقاومت فلسطین است؛ طرحی الهامگرفته از «برنامه روستاهای استراتژیک» در جنگ ویتنام که پیشدرآمدی است بر کوچ اجباری فلسطینیان به اردوگاههای تحت نظارت، محصور و ایزولهشده.
ضلع سوم این راهبرد، سرکوب مقاومت عراق به دست نخستوزیر جدید و دستنشانده، «علی الزیدی»، است که از سوی آمریکاییها تحمیل شده است. او تحت لوای مبارزه با فساد و با حمایت تمامقد واشنگتن، ددلاین ۳۰ سپتامبر را برای خلع سلاح گروههای مقاومت عراق تعیین کرده است. خنثیسازی مقاومت در عراق، کلید تسهیل هجوم شبهنظامیان تحت فرمان «جولانی» به شمال شرقی لبنان پنداشته میشود تا بدین ترتیب، حلقه محاصره بر گردن حزبالله تنگتر شود.
در نمایی کلی، «طرح ب» گویای پروژهای کلان برای تحمیل صلح اجباری بر منطقه است؛ بهویژه زمانی که این تحرکات با تلاشهای ایالات متحده برای گشایش اجباری یک «کریدور آمریکایی» در آبهای عمان همپوشانی پیدا میکند. این طرح احتمالاً بازی هوشمندانه ترامپ برای کاستن از فشار نومحافظهکارانی است که از «امتیازهای» ادعایی او در یادداشت تفاهم با ایران خشمگین بودند.
تقابل در واشنگتن و آشفتگی در تلآویو
اما آیا این ترفند واقعاً کارساز است؟ «مارکو روبیو» ماموریت یافته تا با نزدیکی به بیروت و تکیه بر خصومت مشترک با حزبالله، بر دولت لبنان اعمال نفوذ کند. با این حال، سند برآمده از این تلاشها که هدفش خلع سلاح حزبالله است، وجاهت قانونی ندارد؛ چرا که با قانون اساسی لبنان در تضاد بوده و برای اعتبار یافتن، نیازمند مصوبه دولت و پارلمان است.
افزون بر این، توافق میان اسرائیل و لبنان، ضربهای مهلک بر پیکر ساختار هماهنگیِ تحت هدایت «جیدی ونس» (با ریاست مشترک قطر، آمریکا و ایران) وارد میکند؛ ساختاری که بنا بود بر اجرای یادداشت تفاهم در لبنان نظارت کند. اقدام روبیو در حذف ایران از این چارچوب، با تلاشهای میانجیگرانه توافق ونس همخوانی ندارد و سند سهجانبهٔ روبیو نه تنها گرهی از کار فرو نخواهد بست، بلکه بستر بحران لبنان را همچنان شعلهور باقی میگذارد.
این در حالی است که برقراری آتشبس در لبنان و عقبنشینی اسرائیل، پیششرطهای حیاتی برای پویایی یادداشت تفاهم با ایران هستند. ظاهراً نتانیاهو از «ران درمر» خواسته بود تا روبیو را به کارشکنی و نابودی این یادداشت تفاهم ترغیب کند. از این رو، امروز شاهد یک جنگ داخلی در درون کاخ سفید بر سر پرونده ایران هستیم؛ نبردی میان ونس و روبیو، در حالی که یادداشت تفاهم در وضعیت تعلیق و کما به سر میبرد.
در همین اثنا، جبهه داخلی اسرائیل نیز در حال فروپاشی است. «گادی آیزنکوت»، رقیب اصلی نتانیاهو در انتخابات آتی و رئیس پیشین ستاد ارتش، فاش کرد: «ایران هرگز سلاح هستهای نساخته است. من از دادههای اطلاعاتی باخبرم… نتانیاهو در حال خلق یک واقعیت ساختگی و تهدیدهای هراسافکنانه است تا افکار عمومی اسرائیل را بترساند.» «نفتالی بنت»، نخستوزیر پیشین نیز با تایید این سخنان، اظهارات نتانیاهو را «دروغ» خواند و او را به تحریف تاریخ متهم کرد.
تنگه هرمز؛ اهرم فشار تهران
این آشفتگیها هرگز گرهی از کار ترامپ برای بازگشایی کامل تنگه هرمز و مهار بحران اقتصادی پیشرو باز نخواهد کرد. برخلاف کسانی که این بازی را هوشمندانه میدانند، دیدگاهی رو به گسترش (بهویژه در میان ایرانیان) وجود دارد مبنی بر اینکه آمریکا در حال بازی دادن ایران است؛ اینکه یادداشت تفاهم صرفاً ترفندی برای بازگشایی فوری تنگه هرمز است تا ذخایر راهبردی نفت آمریکا و غرب تجدید شود و واشنگتن زمان کافی برای یافتن نقاط فشار جدید علیه ایران را به دست آورد.
در درون مجلس خبرگان ایران و نیز در میان افکار عمومی، موضع مخالفت با هرگونه امتیازدهی به آمریکا، بهویژه در خصوص تردد کشتیهای متخاصم از تنگه هرمز، به شدت تقویت شده است. اجماع کنونی بر حفظ فشار ایران بر این شریان حیاتی استوار است تا زمانی که وضعیت برای غرب غیرقابلتحمل شود.
بدین ترتیب، همزمان با بروز شکاف در واشنگتن و افزایش بدبینی ایران به مانورهای بیثبات ترامپ، پرده از این واقعیت برداشته میشود که یادداشت تفاهم، خدعهای بیش نبوده است؛ خدعهای برای گشودن تنگه هرمز پیش از آغاز ضربات سختتر به ایران و متحدانش. جالب اینکه این تحلیل با موضع اخیر سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه، همخوانی دارد که توافقات گذشته با ترامپ در آنکوریج را نیز فریبکاری آمریکا خوانده بود.
فرجام نبرد؛ بازنده کیست؟
امروز نفت خلیج فارس راهی به سوی آمریکا پیدا نمیکند. به گزارش رویترز، دستکم پنج ابرنفتکش حامل ۱۰ میلیون بشکه نفت عربستان از تنگه هرمز عبور کردهاند که مقصد آنها چین و ژاپن است. این یعنی حتی اگر این محمولهها همین امروز به سمت آمریکا تغییر مسیر میدادند، به دلیل مسافت ۴۲ روزه، ایالات متحده دستکم تا اواخر اوت با کمبود شدید نفت خام ترش (ماده حیاتی برای تولید دیزل و سوخت جت در پالایشگاههای آمریکا) دست به گریبان میبود.
بنابراین، پایان نبرد آمریکا و اسرائیل علیه ایران به تعویق افتاده و ترامپ و نتانیاهو در آستانه انتخابات، در فاز انتظار به سر میبرند. اگرچه ترامپ ممکن است همچنان ایران را به نابودی تهدید کند، اما با توجه به کمبود شدید مهمات، ماندگاری نظامی آمریکا در منطقه در بلندمدت زیر سوال است. با این همه، احتمال وقوع دور جدیدی از درگیریهای شدید نظامی بسیار بالاست. شلیک و حمله نظامی کوتاهمدت و نمادین آمریکا به ایران محتمل است، اما هیچ دستاورد راهبردی برای آنان به همراه نخواهد داشت.
در این قمار راهبردی، بازنده اصلی کسی جز اسرائیل و شخص نتانیاهو نیست؛ فردی که خود در مخمصه سخت انتخاباتی گرفتار شده است. رویای سروری اسرائیل بر خاورمیانه به بنبست خورده، جنگ نیابتی علیه روسیه و مهار چین متزلزل شده و سیطرهٔ پیشین و ظاهراً ناگسستنی تلآویو بر واشنگتن، بیش از هر زمان دیگری در معرض تهدید است.
امروز در درون اسرائیل، حتی مقامات ارشد نظامی از برخی تصمیمات گذشته ابراز پشیمانی میکنند؛ تصمیماتی مانند خروج از برجام در سال ۲۰۱۵ که اکنون از آن به عنوان «یکی از بزرگترین خطاهای راهبردی قرن بیست و یکم» یاد میشود. فراتر از آن، برخی مقامات بلندپایه نظامی اسرائیل اکنون حتی از ترور برنامهریزیشدهٔ [آیتالله] علی خامنهای، رهبر عالی ایران، در اوایل سال ۲۰۲۶ ابراز تاسف میکنند. یک منبع سالخورده و ارشد نظامی به بن کاسپیت گفته است: «دستکم در زمان خامنهای تکلیف ما روشن بود؛ او مرزهای مشخص و راهبرد معینی داشت و نوعی ثبات در رفتار ایران دیده میشد. اما رهبری فعلی به مراتب پیشبینیناپذیرتر و تندروتر است؛ آنان سرمست از قدرت و غرور، بر این باورند که هم آمریکا و هم اسرائیل را شکست دادهاند.»
