
کلودیو کاتس¹
ترجمه مجله جنوب جهانی
ترامپ مهار امپریالیستی بر آمریکای لاتین را مستحکم میسازد؛ امری که در تباین آشکار با شداید، شکستها و ناکامیهایی قرار دارد که وی در سایر نقاط جهان و حتی در کشور متبوع خویش با آنها دستبهگریبان است. او با این منطقه همچون ملک طلق خویش و بهمثابه تضمینی برای تمامی تکتازیهای خود رفتار میکند.
وی از آغاز دور دوم ریاستجمهوریاش، نیت خود را برای تحمیل سلطهای شبهمستعمراتی بر این «حیاط خلوت» آشکارا ابراز داشت. او از برخوردهای تحقیرآمیز فراتر رفت و به اتخاذ سیاست خارجیِ ستیزهجویانهای مبتنی بر قیمومیت روی آورد.
این کلانسرمایهدار عزم خود را برای بازپسگیری کانال پاناما، تغییر نام خلیج مکزیک، اعمال ملوکالطوایفی و خودکامگی در قبال کوبا و ادارهٔ ونزوئلا بر وفق مراد خویش اعلام میدارد. او دکترین مونرو را به نام خود (دانرو) بازتعریف کرده و متمم تئودور روزولت را برای اعمال قدرت پلیسی در منطقه بازسازی میکند.
روح این کارزار نوین در «راهبرد امنیت ملی» (ESN) تبلور یافته است؛ سندی که جهتگیری دولت ترامپ را مشخص کرده و برای آمریکای لاتین جایگاهی بهمراتب فرودستتر و وابستهتر از هر زمان دیگر قائل است. این منشور، مفاهیمی چون «ارزشهای مشترک، همکاری و حاکمیت صوری» را که دیپلماسی یانکیها پیشتر برای سرپوش نهادن بر سلطهٔ خویش به کار میبست، به خاک میسپارد. آن زبان منافقانه و صمیمانه اکنون جای خود را به پیامهایی صریح دال بر تسلیم محض داده است (مالاکالسا، ۲۰۲۶).
چرخش کنونی را میتوان بازگشتی به سنت امپریالیستیِ ناب تفسیر کرد که پناه گرفتن ایالات متحده در نیمکرهٔ غربی را با هدف بازآفرینی خویش در ادوار بحران در بر میگیرد (وود، ۲۰۲۶). بسیاری از خوانشها بر این عقبنشینی به سوی قلمرو مجاور پای میفشارند.
اما نگرشی جامعتر آشکار میسازد که ترامپ منزویگرا نیست و قصد ندارد قدرت نخست جهان را در حوزهٔ نفوذ محدودش محصور کند. هدف او عرضهٔ سلطه بر آمریکای لاتین بهمثابه یک غنیمت و تختهٔ پرش برای بازپسگیری سیادت جهانی است (فاتسیو، ۲۰۲۵). همانطور که یکی از مشاوران ارشد نهاد حاکمیتی یانکیها (میرشایمر) اشاره کرده است، وزارت امور خارجه نیازمند تأکید بر این مهار است تا بتواند قدرت خود را بر مابقی جهان تسری دهد (آنتسلینی، ۲۰۲۶).
این تفوق، پندار ناظر بر بینیازی ایالات متحده از آمریکای لاتین را قاطعانه ابطال میکند. این منطقه نهتنها جایگاهی حاشیهای ندارد، بلکه آزمایشگاهی برای پروژهٔ جهانی ترامپ به شمار میرود.
نظامیگری شتابان
نظامیگری، ابزار اصلی ایالات متحده برای تلاش در جهت بازپسگیری کامل منطقه است. وزیر جنگ، پیت هگست، این امر را در قالب طرحی تفصیلی برای پیریزی یک «آمریکای شمالی بزرگ» تبیین کرد که از طریق ایجاد یک «پیرامون امنیتی فوری» با کشورهای شمال نیمکره و منطقهٔ دیگری در جنوب بهعنوان عقبه شکل میگیرد (مارینو، ۲۰۲۶). این بخش دوم باید هزینههای این بندگی را تقبل کند؛ با همان معیاری که از اروپا برای تأمین مالی ناتو مطالبه میشود تا بدینوسیله انقیاد آن تشدید گردد.
این پروژه همتای ایدئولوژیک طرح «اسرائیل بزرگ» قلمداد میشود و به همان توجیهات کتاب مقدس متوسل میگردد که برای هر دو کشور، رسالتی الهی جهت توسعهطلبی قائل است. مأموریتی که صهیونیسم در خاورمیانه تجسم میبخشد، باید توسط ایالات متحده در نیمکرهٔ خودش محقق شود و به قیمت نابودی همگرایی آمریکای لاتین که از سوی «سلاک» (CELAC) و «اوناسور» (UNASUR) حمایت میشد، تمام گردد.
ترامپ اجرای این برنامهٔ نظامیگری را با تأسیس «سپر قارهٔ آمریکا» در کنفرانسی در میامی آغاز کرد؛ مجمعی که تمامی کارگزاران او را گرد هم آورد. بهویژه کشورهای اکوادور، آرژانتین، پرو، پاراگوئه و السالوادور با افزایش پایگاههای نظامی پنتاگون و مانورهای مشترک با تفنگداران دریایی موافقت کردند.
دستآویز مبارزه با قاچاق مواد مخدر که برای بسط این مداخلهجویی به کار میرود، دیگر هیچکس را نمیفریبد. مصرف تودهای مواد افیونی، مصیبتی است که ایالات متحده به جنوب منتقل میکند تا از راهکارهای داخلی برای رفع این بلا بگریزد. سازمانهای «دیائیای» (DEA)، «سیا» (CIA) و «افبیآی» (FBI) در خارج از مرزها با مافیاها به تقابل یا مصالحه میپردازند و به مارپیچ مهارناپذیر خشونت دامن میزنند. آنان بهویژه تسامح چشمگیری قبال قاچاق سلاح نشان میدهند که بهطور مصون از مجازات از آریزونا، تگزاس و فلوریدا سرازیر میشود و بر شدت خونریزیها میافزاید.
در دهههای اخیرِ حاکمیت نئولیبرالیسم، واشنگتن به ترویج جرموجنایتِ مرتبط با مواد مخدر پرداخت و منابعی را که دولتها برای مبارزه با این بزهکاری بدان نیاز داشتند، سلب کرد. این آفت صادرشده از سوی ایالات متحده، کشورها را یکی پس از دیگری متلاشی کرده است. ابتدا بولیوی، پرو و کلمبیا را جریحهدار ساخت، سپس مکزیک را به خاک و خون کشید و در سالهای اخیر در حال انهدام اکوادور است. ترامپ لفاظیهای دهههای ۸۰ و ۹۰ را احیا میکند تا مصون از هرگونه مجازات عمل کند، اما قادر نیست تبیین کند چرا رئیسجمهور سابق هندوراس را که محکوم به قاچاق مواد مخدر شده بود، عفو کرد.
بهانهٔ کارتلها جدید نیست، اما اکنون برچسب «تروریست» عمومیت یافته است تا ترورهای بیضابطه در دریای کارائیب صورت پذیرد. ترامپ فرمان قتل افرادی را صادر میکند که متهم به قاچاق مواد مخدر هستند، بدون آنکه سندی ارائه دهد یا به حداقل قواعد حقوق بینالملل پایبند باشد. او این اعدامهای فراقضایی را به قلمرو ونزوئلا بسط داده و درصدد اجرای آن در مکزیک است تا روش اسرائیلیِ ترور اشخاص در هر نقطه از جهان را همگانی سازد.
این کلانسرمایهدار این نظامیگری را بدون به مخاطره انداختن نیروهای خود و با اجتناب از تهاجمات کلاسیک پنتاگون محقق میسازد. او نمیخواهد مداخلات دوران ریگان یا بوش را تکرار کند و تا به امروز همچون قلدری رفتار کرده که تهدید میکند و عقب مینشیند. با این حال، وی در برابر فشارهای شاهینها بسیار انعطافپذیر و متزلزل است و رفتارش غیرقابل پیشبینی است.
کارگزاران غارتگری
تهاجم ترامپ بهشدت به شبکهٔ کارگزاران راستگرای افراطی متصل است که دولتهای بسیاری را در منطقه تسخیر کردهاند. هر یک از این متبوعان، پیشکشی را که مخدومشان مطالبه میکند، به وی تقدیم میدارند. همگی شعار «اول آمریکا» را همچون آرمان خود پذیرفتهاند، گویی که بخشی از آن ایالات متحده هستند.
تمایزهای اسلوب میان محافظهکاری سنتیِ کاست، لیبرتارینیسم جنجالیِ میلی یا تندرویهای تنبیهیِ بوکله، دادههایی فرعی و حکایتی بیش نیستند. همگی بهعنوان نوکران وزارت امور خارجه عمل میکنند و واشنگتن عهدهدار تضمین رهبری این مقامات از طریق مداخلهٔ بیسابقه در فرایندهای انتخاباتی است.
این مداخله از طریق حمایت از نامزدهای مرجح صورت میپذیرد و هرگونه بقایای دیپلماسی یا حاکمیت ملی را مدفون میسازد. ترجیح بیانی با باجخواهی اقتصادی و ایجاد هراس مالی پیش از انتخابات (آرژانتین، هندوراس)، تهدید به مداخله (کلمبیا) یا فشارهای تعرفهای (برزیل) دنبال میشود (کولوسی، ۲۰۲۶). همچنین تأمین مالی مواجببگیرانِ آنها از میامی و دستکاری آرا در خارج از کشور در انتخاباتهای فشرده (پرو) عمومیت یافته است.
در تمامی موارد، سفارتخانههای ایالات متحده پیوندهای مستحکمی با قضات هر کشور برقرار کردهاند تا به جنگ قضایی (Lawfare) تداوم بخشند؛ امری که به تبرئهٔ شرکای راستگرای آنان (اوریبه، فوجیموری) و مجازات سیاستمدارانی میانجامد که از وزارت امور خارجه تمکین نمیکنند (آرسه، کاستیو، کریستینا کرشنر). پروندههای فساد بهگونهای هدایت میشوند تا خادمان واشنگتن را تبرئه و متمردان را تنبیه کنند.
تمامی چهرههای ترامپیسمِ آمریکای لاتین فرامینی را که اربابشان صادر میکند صحه میگذارند و کمر به نابودی دستاوردهای دموکراتیکی بستهاند که در دهههای اخیر حاصل شده است. آنان درصدد جرمانگاری اعتراضات مردمی و منکوب کردن مخالفان هستند تا دستاوردهای ترقیخواهی را ملغی سازند.
آنان حقوق را یکی پس از دیگری پایمال میکنند تا پوستهٔ رژیمهای قانون اساسی بدون هیچ محتوای دموکراتیک واقعی باقی بماند. برخی اصطلاح «پسا-دموکراسی» را برای تبیین این سیستم نوینِ استبداد عریان قدرتمندان به کار میبرند (لانتوس، ۲۰۲۵).
تعقیب و آزار مهاجران، اولویتی است که از سوی ترامپ تعیین شده و توسط فرودستانش اجرا میشود. بوکله سیستم هولناک زندانهای السالوادور را بهعنوان انبار دیپورتشدگان از ایالات متحده پیشنهاد میدهد؛ افرادی که شمار آنان در سال جاری دو برابر شده است. همچنین نصری آصفوره از هندوراس و لائورا فرناندز از کاستاریکا توافقنامههای متعددی را برای پذیرش این سیل جمعیت امضا کردهاند.
با افراد فاقد مدرک هویتی همچون مجرمان رفتار میشود تا وضعیت آنان بهعنوان قربانیان غارتگری امپریالیستی کتمان گردد. آنان تودهای از فقرای جامعه را تشکیل میدهند که منابع اشتغال خود را به سبب چپاول سرمایهداران شمال از دست دادهاند. این سلب مالکیت، مهاجرت را به پدیدهای تودهای بدل میسازد که پیامد گسیختگی ساختاری در بخشهای وسیعی از آمریکای لاتین است.
در برخی نقاط اکوادور، کلمبیا یا مکزیک، حضور مؤثر دولت ناپدید شده است و هائیتی دردناکترین نمونهٔ فروپاشی کامل یک جامعه را عرضه میدارد. این کشور به نماد سرزمینی متلاشیشده توسط این چپاول بدل گشته و سبب فرار ناامیدانهٔ مهاجران به خارج از کشور میشود؛ افرادی که متعاقباً توسط ترامپ و نوکران راستگرای افراطیاش مجازات میگردند.
تقابل بیسرانجام با چین
مونروئیسمی که ترامپ میستاید، از حیث تاریخی علیه رقبای اروپایی پیریزی شد و بعدها علیه نفوذ اتحاد جماهیر شوروی به کار رفت. اکنون این دکترین در مواجهه با حضور اقتصادیِ سهمگین چین بازتولید میشود. این کلانسرمایهدار به دنبال متوقف ساختن توسعهٔ پرشتاب تجاری، سرمایهگذاری و مالی رقیب بزرگ خویش در کشورهایی است که آنها را متعلق به خود میپندارد (کاتس، ۲۰۲۴الف: ۵۹-۸۰).
شواهد حضور آسیاییها تکاندهنده است. چین همان راهبردی را در منطقه پیاده میکند که در دیگر مناطق پیرامونی اجرا کرده است و در تقابل با شروط سنتی ایالات متحده، سیلی از اعتبارات و سرمایهگذاریها را روانه میسازد. ترامپ بهجای درک این تقابل، بر شدت پرخاشگریِ شناختهشدهٔ امپریالیسم آمریکای شمالی میافزاید.
این سرمایهدار درصدد تضمین مهار یانکیها بر منطقهای است که مأمن منابع طبیعی بیکران و تنوعی از نهادههای حیاتی برای زنجیرههای ارزش است. این چرخهها نیازمند تأمین منابعی هستند که معدود مناطقی میتوانند با این حجم و نزدیکی جغرافیایی که آمریکای لاتین عرضه میدارد، فراهم کنند. ترامپ با قلدرمآبی عریان خویش، مدیریت امپریالیستی آبراههای پارانا، عناصر نادر خاکی رشتهکوههای آند، مس پاناما، نفت ونزوئلا و مثلث لیتیوم آرژانتین، بولیوی و شیلی را مطالبه میکند.
او از موافقت فرودستان خود در منطقه برخوردار است؛ کسانی که برخلاف ترامپ، پروژههای اقتصادی بومی را ترویج نمیکنند و صرفاً به تحکیم استمرار نئولیبرالیسم مبادرت میورزند و از توسعهگرایی سنتی جناح راست تبری میجویند. به همین دلیل، آنان در تلاشند تا خواستهٔ یانکیها مبنی بر دور ساختن چین را محقق کنند (مالامود؛ نونیس، ۲۰۲۶).
در پاناما، رئیسجمهور مولینو پذیرفت که امتیاز بندرهای تحت ادارهٔ شرکتهای هنگکنگی را تغییر دهد و تجدید توافقنامههای همکاری اقتصادی با پکن را ملغی ساخت. در کاستاریکا، قوهٔ مجریه در مذاکرات با چین برای نوسازی زیرساختهای دیجیتال و شبکههای 5G بازنگری میکند. همین ارزیابی مجدد در شیلی پیرامون کابل زیردریایی که قرار بود والپارایسو را به هنگکنگ متصل کند، مشهود است. در آن کشور، شبح یک وتوی بالقوه بر مشارکت چین در استخراج مس، لیتیوم و عناصر نادر خاکی سایه افکنده است.
حضور چین در بندر چانکای پرو پیش از این بحرانی قضایی را برانگیخت و بسیاری از گمانهزنیها سقوط رئیسجمهور خوزه خری را که تنها چهار ماه در این سمت دوام آورد، به همین منشأ منتسب میدانند. پروژههای برقآبی و سرمایهگذاریهایی در حوزهٔ معدن در این کشور وجود دارد که ایالات متحده ابطال یا کاهش شدید آنها را مطالبه میکند. این اصلیترین مأموریتی است که واشنگتن اکنون به کیکو فوجیموری واگذار کرده است.
اما دغدغهٔ بزرگ شمال در مرزهای خودش واقع شده است؛ یعنی در تجدید مذاکرات پیمان «تی-مک» (T-MEC) با مکزیک. ترامپ به دنبال پایان دادن به میانجیگری و دورزدنی است که چین برای نفوذ به بازار یانکیها از طریق همسایگیاش صورت میدهد. سرمایهگذاری پکن در قلمرو مکزیک بهویژه در بخش خودرو رو به افزایش است، جایی که فروش خودروهای آن ظرف تنها سه سال از ۰.۵ درصد به ۱۱.۲ درصد جهش یافته است. ایالات متحده خواستار تعرفههای بالاتر و افزایش درصدهای تولید محلی در تی-مک (قواعد مبدأ) است تا از ورود محصولات چینی به اقتصاد خود جلوگیری کند.
در این پرونده، ترامپ باید با دولت مستقل شینبائوم مواجه شود که پیرامون تمامی موضوعات مذاکره میکند، بدون آنکه انقیاد مرسوم راستگرایان افراطی را بپذیرد. افزون بر این، هیچیک از مطالبات واشنگتن پیرامون تی-مک، برتری مستمر چین را در مدیریت کلی زنجیرههای ارزش حل نمیکند (پونت، ۲۰۲۶).
سراانجامِ نزاع جاری در سراسر منطقه در هالهای از ابهام قرار دارد. از یک سو، کاخ سفید موفق شده است سدی در برابر سیل اقتصادی آسیایی در میان همسوترين دولتها ایجاد کند (رودریگز گلفنشتاین، ۲۰۲۶)، اما از سوی دیگر، در آخرین نشست سلاک با شی جینپینگ، توافقنامههای جدید سرمایهگذاری منعقد شد. تفوق کلی واردات ارزانقیمتِ ارائهشده از سوی پکن تمایل به پایداری دارد و سرمایهگذاریها با اعتبارات جذابی که چین اعطا میکند و ایالات متحده دریغ میورزد، همچنان بر صحنهٔ اقتصادی سیطره دارند.
آزمایشهای آرژانتین
دولت میلی مفرطترین نمونهٔ تسلیم در برابر ترامپ است. او بیش از آنکه به شهرهای کشور خود سفر کند، به ایالات متحده سفر کرده و نشانههای بیشتری از وفاداری به کاخ سفید بروز داده است تا به حامیان ملی خویش.
میلی در دو سال مدیریت خود، یک تحتالحمایهٔ تنزلیافتهٔ امپراتوری را در ملتی متوسط با تاریخچهای کهن از حاکمیت ملی بنا میکند. این دگرگونی کیفی در وضعیت وابستگی، پیش از هر چیز در عرصهٔ اقتصادی مشهود است. لاملای سفیر یانکیها بر استانها نظارت میکند و در تمامی مناقصاتِ دارای اهمیت مداخله میورزد تا حضور چین را وتو کند. در همین راستا، بانک مرکزی اعتبارات کلان به یوآن را منجمد ساخت تا با مقررات فدرال رزرو همسو شود.
شرکتهای آمریکایی در جایگاههای ممتازی برای تصاحب اورانیوم، لیتیوم و عناصر نادر خاکی قرار گرفتهاند و از هماکنون با علاقه به تجارت بزرگ کشاورزی محلی مینگرند. همچنین گمانهزنیهایی از سوی کمپانیهای یانکی برای تصاحب شرکتهای محلی با بهرهگیری از کاهش ارزش بورسی آنها در پی یک دورهٔ سخت رکود، گشایش تجاری و سقوط ناگهانی فروش در جریان است.
سرمایهداران آمریکایی علاوه بر این فشار میآورند تا هنجارهای ثبت اختراع خود را بر آزمایشگاههای محلی تحمیل کنند؛ با این هدف آشکار که مشتریان آنها را تصاحب نمایند. در عمل، طرحی رعدآسا برای نابودی صنعت آرژانتین و جایگزینی تولید آن با کالاهای وارداتی از ایالات متحده در حال اجراست. بخشهای راهبردی با توسعهٔ بومیِ بالا -مانند بخش هستهای- بنا به درخواست مالکانهٔ واشنگتن برچیده میشوند.
وعدهٔ میلی مبنی بر هدایت آرژانتین در مسیر توسعهای مشابه آلمان به فراموشی سپرده شده است. این امر در تضاد با توافقنامهٔ تجاری اخیر منعقدشده با ایالات متحده قرار دارد که واژهبهواژه از معاهدات تحمیلشده به السالوادور، گواتمالا و اکوادور کپیبرداری شده است. ترامپ بر گسیختگی و زوال «مرکوسور» (MERCOSUR) شرطبندی کرده است تا هجوم واردات با برچسب «ساخت آمریکا» را تسهیل کند.
چاکرانگی اقتصادی کاخ روزادا (نهاد ریاستجمهوری آرژانتین) بیکران است. آرژانتین تسلیحات اسقاطی نظامی را که پنتاگون از طریق واسطهها به آن میفروشد، به قیمتهای نجومی خریداری میکند و میلی نهتنها نتانیاهو را میپرستد، بلکه خود را آماده نشان میدهد تا کشور را در یک ماجراجویی جنگی در خاورمیانه درگیر کند. او پیش از این در عملیاتهای اطلاعاتی علیه ونزوئلا و ارسال تجهیزات به بولیوی برای سرکوب تظاهرات مشارکت داشته و نام خود را برای هرگونه تکتازی یانکیها علیه کوبا ثبت کرده است. او در بندر اوشوآیا مداخله کرده و با نیروی دریایی یانکی برای حراست از اقیانوس اطلس جنوبی، بر اساس دو مانور مشترک (داگا آتلانتیکا و PASSEX) توافق نموده است؛ اقداماتی که الزام قانون اساسی مبنی بر تصویب پیشین کنگره را نقض کردند.
جدیدترین اقدام از این دست انقیاد، واگذاری تمامی دادههای شهروندی آرژانتین به میلیاردرهای هوش مصنوعی است. آنان در آرژانتین فرود آمدند تا با این دارایی دست به آزمایش بزنند و از الگوریتمها و دستکاریهایی بهره گیرند که هنوز نمیتوانند در کلانشهرها بیازمایند. برای استفاده از کشور بهعنوان خوکچهٔ هندی، مالک شرکت پالانتیر، پیتر ثیل، در بوئنوس آیرس مستقر شد؛ کسی که پیش از این تصویب قوانینی با معافیتهای مالیاتی برای سرمایهگذاریهایش (super RIGI) و خرید اراضی را تحمیل کرده است (تیگانی، ۲۰۲۶).
یقیناً ثیل مهندسی دادهها را با نوعی مدیریت انتخاباتی شبکهها برای حمایت از میزبانش آغاز خواهد کرد. او همچنین محرک استقرار ابرسرورها در پاتاگونیا است؛ سرورهایی که انرژی را تلف میکنند، آب را نابود میسازند و محیط زیست را ویران میکنند. اما بزرگترین آزمایش مهندسی اجتماعی که او ترویج میکند، تأسیس شرکتهای فاقد مسئولیت انسانی (DAO) است که به او اجازه میدهد هرگونه فاجعهٔ زیستمحیطی یا تولیدی ناشی از آزمایشهای جاری بر روی ۴۶ میلیون خوکچهٔ هندیِ آرژانتینی را به هوش مصنوعی منتسب کند (استبان، ۲۰۲۶).
اما پارادوکسیترین مسئله در تسلیم اقتصادی در برابر ایالات متحده، وابستگی تجاری مستمر به چین است. زوج ترامپ-میلی گشایش تجاریای را تحمیل کردند که کسری تجاری آرژانتین با رقیبی که ایالات متحده درصدد حذف آن است را افزایش میدهد. به هنگام واردات آنچه تولیدش در کشور متوقف شده است، هیچ صادرکنندهٔ یانکی نمیتواند با همتایان آسیایی خود رقابت کند.
میلی از تمامی فرامینی که از شمال دریافت میکند، فرمانبرداری دارد. او قوانینی را تحمیل کرد که راه را برای شرکتهای خارجی جهت تصاحب منابع طبیعی میگشاید، پرداختهای بدهی خارجی را اولویت میبخشد، پروژههای عمرانی عمومی را فلج میکند، بودجههای اجتماعی را کاهش میدهد و سطح زندگی مردم را ویران میسازد.
این حاکم آنارکو-کاپیتالیست، ادغام کشور در بریکس (BRICS) را طرد کرد تا تمامی درآمد کشاورزی-انرژیکی به خارج نشت کند. اما او با این سیاست، آسیبپذیری اقتصاد را به اوج رسانده و علامت سؤال بزرگی پیرامون پایداری مدل «زمین سوختهٔ» خود ایجاد کرده است.
تصاحب نامطمئن ونزوئلا
ربودن مادورو نقطهٔ عطف مرکزی در کارزار بازپسگیری آمریکای لاتین بود که ترامپ پیش میبرد. بدون شک این امر جسارت این سرمایهدار را برای افزایش شرطبندی در جهت تشدید تنشها تقویت کرد. او اقدامی تروریستی را با اتهامات واهی قاچاق مواد مخدر محقق ساخت، در حالی که ونزوئلا بهعنوان تولیدکننده، مسیر ترانزیت یا مشارکتکننده در تأمین مواد مخدر مطرح نیست. به همین دلیل، محاکمهٔ این حاکمِ ربودهشده در نیویورک، یک بیهودگی حقوقی مفرط است.
ترامپ به ربودن یک رئیسجمهور متوسل شد، در حالی که سیستم سیاسی مستقر را پابرجا نگاه داشت و از تهاجم خارجی یا گماردن یک کارگزار مستقیم از راستگرایان ونزوئلایی در کاخ میروفلورس اجتناب ورزید. او گوایدو، کورینا ماچادو یا لئوپولدو لوپز را بر تخت ننشانید. او راهی میانه را برگزید و تاریخچهٔ طولانی شکستهای تحتالحمایگان خود را مد نظر قرار داد.
در ونزوئلا، جنگ پنهان به سبک اوکراین که بین سالهای ۲۰۱۷ و ۲۰۲۰ تلاش شد، به شکست انجامید و شورش نظامی سال ۲۰۱۹ نیز کارگر نیفتاد. خفقان اقتصادی ساختار تولیدی را ویران کرد و مهاجرت هفت میلیون نفر را تحمیل نمود، اما نتوانست چاویسم را سرنگون سازد. پنتاگون همچنین از اشغال منطقهٔ نفتی اورینوکو -بر اساس مدل لیبی یا سوریه- به سبب هراس از بحران مهارناپذیر منطقهای چشمپوشی کرد. در مواجهه با خطرات این گزینههای پرمخاطره، ترامپ آدمربایی مجللی را بدون تغییرات سیاسی بزرگ برگزید. پیامد این مسیر همچنان در حال پردازش است.
او تفنگی بر پیشانی دلسی رودریگز قرار داد تا بستهٔ رعدآسایی از مطالبات را تحمیل کند. او تجدید سازماندهی فرماندهی ارتش، چرخش غربگرایانه در سیاست خارجی و آزادی توطئهگران راستگرای زندانی را تحمیل نمود.
او تصویر تحقیرآمیز ونزوئلا را بهمثابه «ایالت ۵۱ام ایالات متحده آمریکا» اشاعه میدهد و به شبیهسازی تخلیهٔ سفارت آمریکا با هواپیماهای پنتاگون در آسمان کاراکاس دست میزند.
ترامپ کل این عملیات را بهعنوان پروژهای شخصی برای سرقت نفت جلوه میدهد. آنچه با تحریمها، محاصرهها و مصادرهٔ شرکت فرعیِ خارجی «سیتگو» (Citgo) آغاز شد، اکنون بهعنوان تلاشی برای تصاحب کامل سوخت عیان میگردد. این سرمایهدار به بدهیای ساختگی برای توجیه این سلب مالکیت استناد میکند، اما جزئیات زیادی ارائه نمیدهد و صرفاً اعلام میدارد که مالک نفت خواهد شد.
او تا به امروز به تصویب قوانینی دست یافته است که مزایایی را به شرکتهای یانکی در تصاحب این سوخت اعطا میکند. هماکنون گزارشهایی از انحراف بزرگ عواید نفت خام به سمت خزانهداری ایالات متحده، در بستر ازسرگیری بازرسیهای صندوق بینالمللی پول و تجدید ساختارِ مهارشدهٔ بدهی خارجی منتشر شده است. اما پایداری مؤثر طرح او در هالهای از ابهام قرار دارد.
از یک سو، نشانههایی از احیای تولید و صادرات نفت خام، در کنار بازگشت شرکتهای بزرگ که شروط حلوفصل دعاوی داوریِ معوق را تحمیل میکنند، وجود دارد. از سوی دیگر، تردیدها پیرامون سرمایهگذاری کلان خارجی که برای بازسازی زیرساختهای نفتیِ فرسوده از یک دهه تحریم نیاز است، پابرجا است. شرکتهای غولپیکر به سبب ریسک بالای این عملیات در نوعی از نفت خام سنگین که نیازمند هزینههای بالای پالایش است، در تخصیص این نقدینگی تردید دارند (کروگمن، ۲۰۲۶).
پسزمینهٔ این ملاحظات، سیاسی است. شرکتها تضمینهای سیاسی کافی از سوی ترامپ مشاهده نمیکنند؛ کسی که غالباً قواعد بازی را با اعلانهای تغییرپذیر میشکند. همگی آنان همچنین ثبت کردهاند که دولت با آن کادر سنجیده و قابل اعتمادی که کورینا ماچادو رهبری میکرد، فرسنگها فاصله دارد.
روند کنونی انتقاداتی را در درون خودِ بدنهٔ چاویسم برانگیخته است، همراه با مطالباتی برای ادای توضیحات پیرامون تسامح رسمی با ترامپ. برخی خواستار شفافسازی رویدادهای رخداده در جریان ربودن مادورو هستند (بریتو، ۲۰۲۶) و برخی دیگر بر این باورند که در عمل، کشور تا سطح یک قلمرو تحتالحمایه تنزل یافته است (خاوا، ۲۰۲۶). آنان همچنین به تحویل الکس سابِ سرمایهدار به دادگاههای آمریکایی معترضند و اشاره میکنند این فرد چرخههای تجارت خارجی را برای مقابله با تحریمهای امپراتوری پابرجا نگاه داشته بود. پرواضح است که اگر وی مرتکب جرایمی شده بود، سزاوار بود در کاراکاس محاکمه شود و نه در زندانی در امپراتوری.
اما این ارزیابیها در مواجهه با فوریت عاجلی که زمینلرزهٔ ویرانگر ایجاد کرده، به حاشیه رفته است. امدادرسانی، اولویت مطلق در مواجهه با فاجعهای سترگ است. جناح راست، دولت را به بیتدبیری و فقدان تمهیدات حفاظتی برای رسیدگی شایسته به قربانیان و بازماندگان متهم میسازد و مسئولیت امپراتوری را در قبال این کمبودها نادیده میانگارد. در پی سالیان متمادی محاصرهٔ جنایتکارانه، بیمارستانها فاقد دارو هستند و دولت از حیث ساختاری برای یاری رساندن به شهروندان خویش تهی شده است (آهارونیان، ۲۰۲۶).
هدف ترامپ، بهرهگیری از این بلای طبیعی برای تقویت حفاظت یا حضور مستقیم تفنگداران دریایی است، همانطور که در زمینلرزهٔ سال ۲۰۱۰ هائیتی رخ داد. به همین دلیل، او کمکی ناچیز را در مقایسه با منافعی که مجدداً از طریق تصاحب بخش اعظمی از درآمد نفتی به دست میآورد، پیشنهاد میدهد (کرسفلد، ۲۰۲۶).
اما در میان این درد بیکران، همبستگی کامل میان خویشاوندان، همسایگان و ساکنانی که به امدادرسانیهای بداهه دست میزنند و ارزاق را تقسیم میکنند، متولد میشود. این تلاش برای شبکهٔ عظیمی از کمونها و سازمانهای مردمی که در بحبوحهٔ فرایند بولیواری شکل گرفتهاند، میسر است (گیلبرت؛ پاسکوال مارکینا، ۲۰۲۶).
بقای کوبا
ترامپ در کارزار خود علیه کوبا اعلام کرده است که میتواند «جزیره را تصاحب کند تا هر آنچه میخواهد با آن انجام دهد». او ناوگانی را برای محاصرهٔ کشور گسیل داشت و قضات او اتهامی ساختگی را علیه رائول کاسترو پیریزی کردند تا به آدمرباییها یا ترورهای هدفمند مبادرت ورزند. او بر تحریکات بزرگ اصرار دارد و نخستین فرود مزدوران را که به هلاکت رسیدند، آزمود.
مافیای ضدکوبایی نیز به سهم خود از فلوریدا به نارضایتیهای داخلی دامن میزند، در حالی که پنتاگون طیف وسیعی از تهاجمات را در دستور کار دارد. در ۶۰ سال محاصره، آنان هرگز جرات تحمیل انسداد کنونی در تأمین نفت را نداشتند. با این خفقان انرژی، آنان درصدد تحمیل بحرانی انسانی مشابه بحران هائیتی هستند. آنان تلاش میکنند تاریکی شبانه، فلج شدن بیمارستانها، فروپاشی شبکهٔ آب و کمبود مواد غذایی را همگانی سازند.
از آنجا که نتوانستند انقلاب را از درون نابود کنند، به محاصرهٔ کامل متوسل شدهاند، همراه با سخنگویان همدستی که کوبا را به عدم توانایی در پیریزی دفاعی در برابر محاصرهٔ آمریکایی متهم میسازند. آنان از جزیرهای کوچک، خودکفاییای را مطالبه میکنند که هیچ قدرتی در جهان واجد آن نیست (ولوز سراده، ۲۰۲۶).
ترامپ نهتنها موفق شد ونزوئلا را به قطع تأمین سوختی که اقتصاد کوبا را سرپا نگاه میداشت وادار کند، بلکه تبعیت از محاصره را از سوی دولت لولا نیز به دست آورد. برزیل روزانه بین ۴ تا ۴.۳ میلیون بشکه نفت خام تولید میکند (همراه با صادرات مکرر)، در حالی که این جزیره تنها نیازمند واردات بین ۸۰,۰۰۰ تا ۱۰۰,۰۰۰ بشکه است. این تأمین هیچ اثر اقتصادی برای برازیلیا نخواهد داشت و امتناع آن از تحویل سوخت، صرفاً ناشی از هراس از برانگیختن خشم واشنگتن است.
کلاودیا شینبائوم رویکردی مستقلتر اتخاذ کرد. او ارسال سوخت را در مواجهه با تهدیدات ترامپ به حالت تعلیق درآورد، اما جهتگیری کمکها را به سمت تدارکات بشردوستانه تغییر داد و با واشنگتن پیرامون نوعی سازش برای ازسرگیری تأمین نفت مذاکره میکند.
دولت کوبا سوخت را برای تضمین خدمات و فعالیتهای حیاتی جیرهبندی میکند، در حالی که به دنبال گزینههای جایگزین در نیروگاههای خورشیدی و تأمین فرای قارهای است. این کشور موفق شد کشتیهایی از روسیه و ترکیه را به جزیره نزدیک کند، اما بدون آنکه استمرار این تأمین را به دست آورد. کل طیف دولتهایی که واژهبهواژه از وندالیسم امپریالیستی آمریکایی انتقاد میکنند، در عمل کوبا را در زمانی که جزیره بیشترین نیاز را بدان دارد، رها میسازند (توسن، ۲۰۲۶).
ناسپاسی کشورهایی چون آنگولا -که از حمایت نظامی کوبا در مبارزه برای استقلال خویش برخوردار بود و اکنون مددکار خود را نادیده میانگارد- بسیار تکاندهنده است. ملتهای دیگری که واجد نفت هستند و کمکهای بیدریغ پزشکان یا امدادگران کوبایی را دریافت کردند، بهجای جبران این همبستگی، به سویی دیگر مینگرند.
جزیره با رهاشدگی خاموش کسانی مواجه است که به جایگزینی نظم تکقطبی مستقر فرامیخوانند. به همین دلیل، فوریت دارد در عمل اثبات شود که «کوبا تنها نیست»، از طریق تقویت کارزار بینالمللی برای شکستن محاصره و وادار ساختن دولتهای در ستیز با ترامپ به تأمین نفت.
در کوبا مقاومت با دو شعارِ راهپیماییهای عظیم آماده میشود که خود گویای همهچیز است: «تا پیروزی، همیشه» و «هیچکس منتظر تسلیم نباشد». کرامتی که ساکنان آن بارها به اثبات رساندهاند، مجدداً عیان میگردد، اما این نبرد نیازمند پشتیبانی خارجیِ غیرقابلانکار در تأمین سوخت است.
اصلاحات اقتصادی که دولت با سرعت تمام تصویب و ترویج کرد، در لوای این وضعیت اضطراری میگنجد. این اصلاحات واجد آن نوآوریای نیستند که تحلیلگران بسیاری بر آن پای میفشارند، چرا که در دو دههٔ اخیر برای پیروی از مدلی که چین و ویتنام پیاده کردند، مورد بحث بودهاند. اما در موقعیت مأیوسکنندهٔ کنونی هدف فوری دیگری دارند: شکستن محاصرهٔ ترامپ از طریق ایجاد قراردادهایی با شرکتهایی که فعالیت آنان مستلزم برخوردار بودن از نفت است. نبرد برای این هدف بر هر موضوع دیگری سیطره دارد.
قطبیشدن در صندوقهای رأی، ظهور در خیابانها
ترامپ در مدتی بسیار کوتاه موفق شده است پایگاه حمايت سیاسی خود را در آمریکای لاتین تکثیر کند. وفاداری کورکورانهٔ اولیهٔ میلی و بوکله بهطور معناداری به پنیا، نووآ، پاس، آصفوره، کاست بسط یافته و در آستانهٔ کسب دو ستون بسیار مرتبط دیگر با کیکو فوجیموری و آبلاردو د لا اسپریلا است.
پرواضح است که موج راستگرای افراطی پابرجا است و شاید هنوز به نقطهٔ اوج خود نرسیده باشد. بازگشت اوریبیسم در کلمبیا با برنامهای بسیار ارتجاعی از تجاوزات ضددموکراتیک، پوپولیسم تنبیهی، مهار شبکههای دیجیتال و اتحاد با اسرائیل، نشانهای مبرهن از این بستر است.
علل متعددی برای این فرایند طولانیِ اوجگیری جناح راست وجود دارد که ابعادی بینالمللی داشته و واجد ویژگیهای بومی فراوانی در آمریکای لاتین است (کاتس، ۲۰۲۴الف: ۱۱۹-۱۳۰، ۲۰۲۴ب، ۲۰۲۵). اما آنچه جلب توجه میکند، پیشروی مستمر ترامپیسم در منطقه است، در حالی که مرشد آن شکستها و ناکامیهای عمدهای را در مابقی جهان انباشته میسازد. آیا آمریکای لاتین استثنایی بر این شداید خواهد بود؟
برخی نگرشها بر این باورند که جنبش مردمی منطقه از هماکنون با شکستی سترگ به سبب این صدارت قاطع حاکمان راستگرای افراطی مواجه است (مارتینز، ۲۰۲۶). این امر یک احتمال غیرقابلانکار است، اما شایسته است به یاد آوریم که ترامپِ اول نیز یک بازسازی محافظهکارانه را ترویج کرد که در خیابانها و در صندوقهای رأی مهار شد. از آن شکست، دومین موج ترقیخواهی سالهای ۲۰۱۹-۲۰۲۳ ظهور کرد.
تا به این لحظه، هیچیک از دولتهای چاکری که این سرمایهدار در منطقه دارد، موفق به تثبیت تجاوزات خود نشدهاند. دادهٔ غالب، قطبیشدنی است که در بیشتر انتخاباتها فوران میکند. در عمل، معدود دورههای صدارت موفق به تحکیم میشوند و یک چالش مستمر در دو جهت در جریان است.
از یک سو، دولتهای ترقیخواه (یا چپ میانه) با چالش دگرگونناپذیر رقبای راستگرای افراطی خویش مواجهند، حتی زمانی که مدیریت آنها مورد وثوق مردم است. اما همین نوسان بر قطب مخالف نیز اثر میگذارد، چرا که باید با طردهای غیرمنتظره به هنگام رأی دادن دستبهگریبان شوند. مورد نخست اخیراً در کلمبیا و مورد دوم در پرو راستیآزمایی شد. در هر دو مورد، خصلت افراطیِ قطبیشدن به بنبستهای فنی در انتخابات انجامید که توسط فرامین قدرت واقعی و نه با شمارشهای قابلاحراز صندوقها حلوفصل شدند.
در واقع، ترازوی آمریکای لاتین بهزودی با پیامد انتخابات برزیل تعیین تکلیف خواهد شد. به سبب ابعاد آن کشور، مادر تمامی نبردها در سطح منطقهای در آنجا بازی میشود. ترامپ با تحتالحمایگان خود از خاندان بولسونارو شرطبندی بزرگی علیه لولا انجام داده و ماههاست با همان مداخلهجویی عریانی که در کشورهای کوچکتر پیاده میکند، توطئه میچیند.
او تلاش کرد با تعرفهها، مجازاتهای قوهٔ قضائیه برزیل علیه جرایم کودتاگرانهٔ بولسونارو را جریمه کند و دو سازمان جنایی را در زمرهٔ گروههای تروریستی قرار داد تا به خود مجوزهای ترور یا ربودن در قلمرو آمریکای جنوبی را اعطا کند. افزون بر این، او محرک مداخله در کارزار انتخاباتی -بهویژه در عرصهٔ دیجیتال- با دروغهایی است که دولت لولا را لکهدار میسازند (لا خورنادا، ۲۰۲۶).
برزیل یک قطعهٔ اقتصادی کلیدی برای ترامپ است، نهتنها برای مهار پیشروی چین بر مهمترین بازار منطقه، بلکه برای تضمین حاکمیت دلار و خنثیسازی تمایل لولا به فاصلهگیری (در کنار بریکس) از این امپریالیسم پولی. پیروزی بولسونارو علاوه بر این، پشتیبانی نهایی را برای این سرمایهدار فراهم میآورد تا علیه شینبائوم هجوم برد و به مهار توام با اشتیاقِ کامل بر آمریکای لاتین دست یابد.
اما سرنوشت منطقه به شکلی معنادارتر با رویدادهای بیرونیِ عرصهٔ انتخاباتی تعیین میشود. جناح راست این سناریوها را با کودتاهای نظامی، توطئههای قضات یا تکانههای بازار دگرگون میسازد. جناح چپ و جنبش مردمی نیز همان بسترها را در خیابانها متزلزل میکنند، با شورشهای تودهای که روابط اجتماعی قوا را به نفع کارگران تغییر میدهند. خیزشی که در بولیوی ثبت شد، میتواند بهعنوان نخستین اپیزود از پاسخهایی از این دست عمل کند.
این یک شورش تکاندهنده بود، تنها شش ماه پس از استقرار دولت راستگرای جدید. تظاهرکنندگان مقر دولت را محاصره کردند، راهها را مسدود ساختند و رادیکالیسم چشمگیری را در روشهای مبارزه تحمیل نمودند. آنان استعفای رئیسجمهوری را مطالبه کردند که از تعهدات خود تخطی کرده و اعتراضات را بهشدت سرکوب نموده بود.
ترامپ حمایت صریح خود را از این واکنش اعلام داشت، اما شکنندگی دولتی که درصدد ابطال دستاوردهای شهروندی و حقوق کسبشده توسط جمعیت بومی در رأس خیزش بود، بسیار مشهود گشت. شورش موفق به ایجاد قیام شهری که برای پیروزی بدان نیاز داشت نشد (گارسیا لینرا، ۲۰۲۶)، اما برتری درهمکوبندهٔ نیروهای مردمی را در مواجهه با یک دستگاه حکومتی ناکارآمد به اثبات رساند. این خیزش سرانجام با یک عقبنشینی تاکتیکی در مواجهه با یک حاکم تضعیفشده پایان یافت (آلساندری، ۲۰۲۶).
در دهههای اخیر، بولیوی مسیر مبارزهجویانهٔ منطقه را پیشبینی کرده بود. این کشور در آغاز قرن جدید در رأس موج شورشهایی قرار داشت که اکوادور، ونزوئلا و آرژانتین را همراهی کردند و متعاقباً فرماندهی دومین موجی را بر عهده داشت که اکوادور، شیلی، کلمبیا و پرو دنبال نمودند. مجدداً ارتفاعات آند پیشگام به چالش کشیدن پروژهٔ منطقهای ترامپ با پیامدی همچون یک علامت سؤال گشوده شد.
۱-۷-۲۰۲۶
چکیده
ترامپ مهار امپریالیستی بر آمریکای لاتین را مستحکم میسازد؛ امری که در تباین با شدایدی است که وی در جهان و در کشور خویش با آنها مواجه است. او منطقه را با بهانهٔ قاچاق مواد مخدر و بدون به مخاطره انداختن اعزام نیروها، نظامی میسازد. وی در فرایندهای انتخاباتی به نفع کارگزاران راستگرای افراطی که خواستهٔ او مبنی بر تعقیب مهاجران را محقق میسازند، مداخله میکند. او به دنبال متوقف ساختن چین در تصاحب منابع طبیعی است، اما رقیب خود را در زنجیرههای ارزش مهار نمیکند. آرژانتین مفرطترین نمونهٔ تسلیم و آسیبپذیری است، قیمومیت ونزوئلا نامطمئن است، کوبا برای بقا میرزمد و در برزیل سناریوی منطقهای تعیین تکلیف میشود. قطبیشدن بر انتخابات سیطره دارد و بولیوی آغازگر مقاومت در خیابانهاست.
منابع
- مالاکالسا، برنابه (۲۰۲۶). نقشهای نوین برای حیاط خلوت.
https://www.revistaanfibia.com/un-nuevo-mapa-para-el-patio-trasero-esferas-de-influencia/ - وود، تونی (۲۰۲۶). آمریکای لاتین هدف اصلی ترامپ است.
https://jacobinlat.com/2026/01/america-latina-es-el-principal-objetivo-de-trump/ - فاتسیو، کارلو (۲۰۲۵). تهاجم ایالات متحده در «نیمکرهٔ غربی».
https://rebelion.org/estados-unidos-y-su-ofensiva-en-el-hemisferio-occidental/ - آنتسلینی، لوسیانو (۲۰۲۶). اهمیت آمریکای لاتین برای ایالات متحده.
https://rebelion.org/la-importance-de-america-latina-para-estados-unidos/44 - مارینو، خوان (۲۰۲۶). «آمریکای شمالی بزرگ» علیه میهن بزرگ.
https://www.tiempoar.com.ar/ta_article/la-gran-norteamerica-contra-la-patria-grande/ - کولوسی، مارسلو (۲۰۲۶). آمریکای لاتین: حیاط خلوت؟ تا چه زمانی؟
https://prensacomunitaria.org/2026/05/latinoamerica-patio-trasero-hasta-cuando/ - لانتوس، نیکولاس (۲۰۲۵). پسا-دموکراسی: پایان دادن به قرارداد اجتماعی با یک کلیک.
https://www.eldestapeweb.com/politica/javier-milei-presidente/posdemocracia-terminando-el-contrato-social-con-un-click-20251227214951 - کاتس، کلودیو (۲۰۲۴الف). آمریکای لاتین در دوراهی جهانی، بوئنوس آیرس: نبرد ایدهها؛ هاوانا: انتشارات علوم اجتماعی.
- مالامود، کارلوس؛ نونیس، کاستیانو (۲۰۲۶). آمریکای لاتین و متمم ترامپ-مونرو.
https://www.realinstitutoelcano.org/analisis/america-latina-y-el-corolario-trump-monroe/ - پونت، آلخاندرو مارکو دل (۲۰۲۶). میان ایالات متحده، مکزیک و کانادا (T-MEC).
https://rebelion.org/883522-2/ - رودریگز گلفنشتاین، سرجیو (۲۰۲۶). جنگ ایالات متحده علیه چین در آمریکای لاتین و کارائیب آغاز شد.
https://rebelion.org/comenzo-la-guerra-de-estados-unidos-contra-china-en-america-latina-y-el-caribe/ - تیگانی، پابلو (۲۰۲۶). چه چیزی پشت علاقهٔ پالانتیر به دولت آرژانتین نهفته است؟
https://www.pagina12.com.ar/2026/05/10/que-esta-detras-del-interes-de-palantir-por-el-estado-argentino/ - استبان، پابلو (۲۰۲۶). دولت به دنبال تبدیل آرژانتین به بهشت مالیاتی هوش مصنوعی است.
https://www.pagina12.com.ar/2026/06/04/el-gobierno-busca-convertir-a-la-argentina-en-el-paraiso-fiscal-de-las-ia/ - کروگمن، پل (۲۰۲۶). ثروت نوین «امپراتور».
https://eleuterioprado.blog/2026/01/10/a-nova-riqueza-do-imperador/ - بریتو گارسیا، لوئیس (۲۰۲۶). مقاومت میکنم، پس هستم.
https://huelladelsur.ar/2026/05/12/resisto-luego-existo/ - خاوا، الیاس (۲۰۲۶). ونزوئلا نیازمند یک «مبارزه برای آزادیِ» نوین است.
https://www.resumenlatinoamericano.org/2026/05/17/venezuela-exvicepresidente-de-chavez-elias-jaua-venezuela-necesita-una-nueva-lucha-por-la-liberacion/ - کرسفلد، دانیل (۲۰۲۶). ترامپ-زلزله در ونزوئلا.
https://www.pagina12.com.ar/2026/06/30/el-trump-sismo-en-venezuela/ - گیلبرت، کریس؛ پاسکوال مارکینا، سیرا (۲۰۲۶). خطوط گسل برانگیختهشده توسط امپریالیسم: زمینلرزهٔ ونزوئلا.
https://rebelion.org/lineas-de-falla-provocadas-por-el-imperialismo-el-terremoto-de-venezuela/ - آهارونیان، آرام (۲۰۲۶). محاصرهٔ ایالات متحده و قربانیان زمینلرزهها در ونزوئلا.
https://rebelion.org/el-bloqueo-de-ee-uu-y-las-victimas-de-los-terremotos-en-venezuela/ - ولوز سراده، خوزه (۲۰۲۶). کوبا در دوراهی یک چندجانبهگرایی منافقانه.
https://www.nodal.am/2026/03/cuba-en-la-encrucijada-de-un-multilateralismo-hipocrita-por-josue-veloz-serrade/ - توسن، اریک (۲۰۲۶). کوبا نهتنها با خصومت امپراتوری مواجه است، بلکه با رهاشدگی خاموش کسانی روبرو است که در تئوری، بایستی نظم تکقطبی را به چالش بکشند.
https://www.cadtm.org/Cuba-no-solo-enfrenta-la-hostilidad-del-imperio-sino-el-abandono-silencioso-de - کاتس، کلودیو (۲۰۲۵). درک جناح راست برای شکست دادن آن، ۳-۱-۲۰۲۵.
http://www.lahaine.org/katz - کاتس، کلودیو (۲۰۲۴ب). چرا ترامپ و میلی حکومت میکنند؟ ۲۷-۱۲-۲۰۲۴.
http://www.lahaine.org/katz - مارتینز، کارلوس ماریو (۲۰۲۶). شکست آمریکای لاتین.
https://rebelion.org/derrot - لا خورنادا (۲۰۲۶). از برزیل تا مکزیک: مداخلهجویی ترامپیستی.
https://www.jornada.com.mx/noticia/2026/06/17/editorial/de-brasil-a-mexico-injerencismo-trumpista - گارسیا لینرا، آلوارو (۲۰۲۶). بولیوی دیگر بدون بومیان قابل حکومت نیست.
https://www.pagina12.com.ar/2026/06/14/bolivia - آلساندری سوریکز، آرتورو (۲۰۲۶). بولیوی: احتضار یک مدل ناکارآمد و ساعت شمار خیزش.
https://www.resumenlatinoamericano.org/2026/06/23/bolivia-la-agonia-de-un-modelo-inviable-y-el-reloj-de-la-insurreccion/
¹ اقتصاددان، پژوهشگر شورای ملی پژوهشهای علمی و فنی (CONICET)، استاد دانشگاه بوئنوس آیرس (UBA). وبسایت وی: http://www.lahaine.org/katz
