پرده دودِ کمونیسم – خوزه ارنستو نوآوس گِروِرو

در



نام نویسنده: خوزه ارنستو نوآوس گِروِرو

ترجمه مجله جنوب جهانی

به‌نظر می‌رسد پیروزی‌های اخیرِ نامزدهای ترقی‌خواه در نیویورک و دیگر ایالت‌های ایالات متحده، کاخ سفیدِ ترامپ را به تکاپو انداخته است؛ به‌ویژه آنکه انتخابات میان‌دوره‌ای در پیش است که می‌تواند برای نیمه‌ی دومِ دورهٔ ریاست‌جمهوریِ او سرنوشت‌ساز باشد. جمهوری‌خواهان از پیامدهای اقتصادیِ جنگِ تحمیلی علیه ایران به شدت آسیب دیده‌اند؛ جنگی که به افزایش چشمگیر بهای سوخت و در پی آن، به گرانیِ هزینه‌ی زندگی انجامیده است و با وجود تهدیدهای پیاپیِ رئیس‌جمهور، کاهشِ قیمت‌ها ناچیز بوده و تأثیرِ چندانی بر بهای کالاهای مصرفی نداشته است.

در چنین فضایی، ترامپ و دیگر چهره‌های دولت او، شبحِ کمونیسم را علیه رقبای سیاسی‌شان علم می‌کنند. این شیوه، کلیشه‌ای کهنه در سیاستِ آمریکاست؛ از یک سو به کار می‌آید تا هر طرحی را که -هرچند محدود- به سیاست‌های رفاه اجتماعی گرایش دارد، بی‌اعتبار سازد و از سوی دیگر، بهانه‌ای است برای توجیهِ پیشروی‌های اقتدارگرایانه علیه شهروندان، جنبش‌های سیاسی، یا حقوق مدنی.

این شبح که در سیاستِ آمریکا به گردش درآمده، همچنین پوششی است برای منحرف کردنِ افکار عمومی از پدیده‌های نگران‌کننده‌ی دیگری که در دلِ این جامعه ریشه می‌دوانند. از جمله، افراط‌گریِ خشن که در یک دهه‌ی اخیر در این کشور به طور بی‌سابقه‌ای رشد کرده است. اگرچه اف‌بی‌آی و دیگر نهادهای امنیتی، این گروه‌ها را -برخلاف سازمان‌های مشابه خارجی که مرتباً در فهرستِ «گروه‌های تروریستی» قرار می‌دهند- در زمرهٔ «تروریست» طبقه‌بندی نمی‌کنند، اما ذیلِ عنوانِ مبهمِ «افراط‌گریِ خشنِ داخلی» آنها را ثبت و ضبط می‌کنند.

این دسته‌بندی، طیفِ وسیعی از گروه‌ها را دربرمی‌گیرد؛ از شاخه‌های گوناگونِ کوکلوکس‌کلان و «پاتریوت فرانت» و «بیس» گرفته تا شبه‌نظامیانِ ضدحکومتیِ «اوث کیپرز» و «تری پرسنترز». همگی در یک سلسله «ارزش» مشترک‌اند: به شدت نژادپرست، پایبند به گونه‌هایی از بنیادگراییِ دینیِ توأم با خشونت، و عمدتاً از میانِ اعضایِ فقیرِ هسته‌ی سفیدپوستِ آنگلوساکسون برخاسته‌اند و به ویژه در میانِ قشرهای کارگر و کشاورزِ ایالت‌های فقیرترِ آمریکا نفوذ دارند. رابطۀ آنان با دولت دوگانه است: از یک سو به شدت ملی‌گرا هستند و این را در آمیخته‌ای از نمادها بروز می‌دهند؛ از عقاب و پرچمِ آمریکا گرفته تا پرچمِ کنفدراسیون و کلاه‌های «مگا»، و از سوی دیگر از گونه‌های گوناگونِ خودمختاری در برابرِ حوزه‌ی عمومی دفاع می‌کنند، به ویژه در برابرِ تأثیرِ مقررات‌گذارانه و اهریمنیِ دولت و ایدئولوژیِ «واک».

بیشترِ این گروه‌ها به شدت مسلح‌اند، ایدئولوژیِ خشونت‌آمیز را ترویج و مصرف می‌کنند و پیرامونِ رهبریِ کاریزماتیکِ چهره‌هایی گرد می‌آیند که در آنها، نقشِ رهبرِ دینی و محرّکِ سیاسی اغلب در هم می‌آمیزد. این گروه‌ها در سال‌های اخیر به شمارِ فزاینده‌ای از رویدادهای خشونت‌بار در این کشور مرتبط بوده‌اند.

دفترِ پاسخگوییِ دولت -که مسئولِ ارائه‌ی اطلاعاتِ غیرحزبی به کنگره است- اعلام کرد که بررسی‌های فدرال دربارهٔ افراط‌گریِ داخلی در دهه‌ی گذشته ۳۵۷ درصد رشد داشته است؛ این خود نشان‌دهندهٔ گسترشِ پدیده و افزایشِ توجهِ مقامات به آن است. سالِ ۲۰۲۰ نقطهٔ عطفی در این زمینه بود. بر پایهٔ پژوهشی از مرکزِ مطالعاتِ راهبردی و بین‌المللی، در سال ۲۰۲۰ بیشترین شمارِ توطئه‌ها و حملاتِ تروریستیِ داخلی -از زمانِ شروعِ پایگاهِ داده‌ی این مرکز در ۱۹۹۴- به ثبت رسید: ۱۱۰ رویداد در برابرِ ۶۵ رویداد در سال ۲۰۱۹ که افزایشی نزدیک به ۷۰ درصد را نشان می‌دهد.

همین پژوهشِ مرکزِ مطالعاتِ راهبردی و بین‌المللی نشان می‌دهد که ۶۶ درصد از حملات و توطئه‌های سالِ ۲۰۲۰ توسطِ افراط‌گرایانِ راستِ افراطی -از جمله برتری‌طلبانِ سفیدپوست و شبه‌نظامیانِ مسلح- انجام شده است؛ در حالی که حدود ۲۳ درصد مربوط به افراط‌گرایانِ چپِ افراطی و پنج درصد نیز به افراط‌گرایانِ جهادی تعلق داشته است.

وزارتِ امنیتِ داخلی از سال ۲۰۲۱ به بعد، در گزارش‌های متعددی، افراط‌گریِ خشنِ داخلی را یکی از پایدارترین تهدیدها برای امنیتِ ملی برشمرده و افراط‌گرایانِ خشون‌پیشه‌ای را که با انگیزه‌های نژادی یا قومی حرکت می‌کنند -به ویژه برتری‌طلبانِ سفیدپوست- و همچنین افراط‌گرایانِ ضدحکومت را اصلی‌ترین ریسک‌ها معرفی کرده است.

از ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۴، اگرچه شمارِ سالانه‌ی حملات نوسان داشت، خشونتِ سیاسی در سطحی بالا باقی ماند. بررسی‌های خبرگزاریِ رویترز بیش از ۳۰۰ رویدادِ خشونتِ سیاسی را در این دوره شناسایی کرد که شاملِ حملات به مقاماتِ عمومی، نامزدها، ساختمان‌های دولتی و کنشگرانِ سیاسی می‌شد.

این گرایشِ خشونت‌آمیز که عمدتاً از جنسِ راست است، در سال‌های اخیر با ظهورِ دونالد ترامپ و جنبشِ «مگا» دامن زده شده است. این چهره‌ی سیاسی و جنبشِ او، نارضایتیِ بخش‌های مهمی از جامعهٔ آمریکا را از وضعیتِ موجود به سرمایه‌ی سیاسی تبدیل کرده‌اند. حاصلِ ورودِ او به عرصهٔ سیاسیِ کشور، تشدیدِ دوقطبی‌سازیِ سیاسی بوده که در انتخابات نیز بازتاب یافته و یکی از بزرگ‌ترین نمودهایِ نمادینِ خود را در یورش به کنگره در ژانویه‌ی ۲۰۲۱، توسطِ جمعیتی که نتایجِ ریاست‌جمهوری را نمی‌پذیرفت، به نمایش گذاشته است. همچنین، گسترشِ نظریه‌های توطئه، نقشِ شبکه‌های اجتماعی به عنوانِ فضایی برای رادیکال‌سازی که در آن حباب‌هایی شکل می‌گیرند و پیش‌داوری‌های افراد را تقویت می‌کنند، تقویتِ شبکه‌های غیرمتمرکزِ شبه‌نظامیان و گروه‌هایِ افراطی، و افزایشِ آمادگی برای به‌کارگیریِ خشونت علیه نهادهای دولتی و مقاماتِ عمومی، همگی بر این آتش می‌دمند.

همهٔ اینها در کشوری رخ می‌دهد که تخمین زده می‌شود بیش از نیم‌میلیون قبضه اسلحه با کالیبرهای گوناگون در خیابان‌هایش در گردش است و فقر و نابرابری از سال ۲۰۲۰ به این سو، به شکلی تصاعدی رشد کرده است. کشوری که سرمایۀ مالی و طبقه‌ی جدیدِ کلان‌ثروتمندانِ تکنوفاشیست، ثروتی بی‌سابقه در تاریخ و -آن هم مهم‌تر- نفوذ و کنترلی بی‌نظیر بر دستگاهِ اداریِ آمریکا اندوخته‌اند. برای نمونه، نرم‌افزارِ پالانتیر، امروز مدیریتِ نهادهایِ بنیادینِ دولتِ فدرال مانندِ وزارتِ خزانه‌داری، امنیتِ داخلی، هوانوردیِ کشوری و اف‌بی‌آی را در دست دارد. و این طبقه‌ی نوظهور، اکنون بی‌پرده از کنار نهادنِ دموکراسی و ساختنِ نوعی ناکجاآبادِ تحتِ مدیریتِ نرم‌افزار سخن می‌گوید.

در چنین وضعیتی که بحران‌های دیگری -بحرانِ سلامت، بیکاری، ناامنی، و در پس‌زمینه، بحرانِ هژمونی که همه را تشدید می‌کند- بر آن سایه افکنده‌اند، دولتِ کنونی می‌کوشد تا مخاطبانِ خود را متقاعد کند که مسئله «کمونیسم» است. یعنی با دامن زدن به پیش‌داوری‌ها، کاستی‌ها و محدودیت‌هایِ پروژه‌ی سیاسیِ دولتِ فعلی و پروژه‌ی امپراتوری را در کل، پنهان سازد.

واژه‌ی یونانیِ سعادت، اودایمونیا بود. ترجمه‌ای تقریبیِ آن، «در صلح و صفا بودن با اهریمنانِ درون» است. چراکه فرد یا ملتی که به چهره‌ی اهریمنانِ خویش ننگرد، به سختی می‌تواند با آنها کنار بیاید. و کسی که با اهریمنانِ درونِ خود کنار نیاید، هرگز به سعادتِ راستین دست نمی‌یابد. چه نیکوست که نخبگانِ امپراتوری، از نگریستن به بیرون و متهم کردنِ دشمنانِ خارجی به همهٔ مشکلات دست بردارند و به جای آن، مسئولیتِ تناقض‌هایِ عظیمِ کشوری را که روزبه‌روز پاره‌پاره‌تر می‌شود، به دوش گیرند.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب