مروری بر فریب دیپلماتیک و فروپاشی دکترین بازدارندگی و تکرار حماقت. – حمید علوی

در


حمید علوی

نگاهی ساختاری اتمسفر سیاسی کنونی آشکار می‌سازد که ریشه‌ی بنیادین بحران‌های زنجیره‌ای، توالی شکست‌های استراتژیک و انسدادهای اخیر، در یک خطای محاسباتیِ فاحش و فریب‌خوردگی سیستماتیک مذاکره‌کنندگان ایرانی نهفته است.

این کارگزاران با پنداری ساده‌لوحانه و کوته‌بینانه تصور می‌کردند که توافق‌نامه‌ی چهارده‌ماده‌ای از سوی ایالات متحده‌ی آمریکا به طور جدی و وفادارانه اجرا خواهد شد. این توهم دیپلماتیک و خوش‌خیالیِ خسارت‌بار، زمینه‌ساز فاجعه‌ای ژئوپلیتیک شد که ابعاد مخرّب آن فراتر از یک شکست تاکتیکیِ گذرا است؛ فاجعه‌ای که مستقیماً به ناتوانی ساختاری دستگاه تصمیم‌گیری در درک ماهیت عریان قدرت، موازنه‌ی قوا و ترتیبات دیپلماسی در نظام بین‌الملل بازمی‌گردد.

هدف غایی و استراتژیک آمریکا از ورود به این دست مناقشات و مشارکت در این‌گونه مذاکرات، هرگز دستیابی به صلح پایدار، همزیستی مسالمت‌آمیز یا تفاهم متقابل نبوده است؛ بلکه هدف اولیه‌ و اصلی آن‌ها، خرید زمان و آماده‌سازی لجستیکی جهت سازماندهی حملات بعدی به شکلی بسیار گسترده‌تر، هماهنگ‌تر و ویرانگرتر بوده است. همان‌طور که در واکاوی‌های متعدد، دقیق و ارزیابی‌های اطلاعاتی به صراحت تبیین شده است، واشنگتن با هوشمندی تمام و رندیِ سیاسی از فرصتِ وقفه‌ی دیپلماتیک پدیدآمده به عنوان یک «پنجره‌ی استراتژیک» (Strategic Window) نهایت استفاده را برد تا مخازن سوختی خود را پر، تسلیحات مدرن را انباشت و زرادخانه‌های خود را در منطقه مجدداً بازآماد کند تا در زمان مقرر، با قوای تجدیدشده و دست پر به میدان نبرد بازگردد.

درک دونالد ترامپ از دکترین «برد-برد»، مفهومی کاملاً یک‌سویه، تهاجمی و مطلقاً در خدمت هژمونی منحصربه‌فرد آمریکاست. در ادبیات سیاسی و رئالیسم عریان ترامپ، برد-برد مترادف با «برد مطلق آمریکا» و عقیم‌سازی کامل طرف مقابل است؛ فرمولی که در آن هیچ‌گونه امتیاز ملموسی به طرف دوم اعطا نمی‌شود، مگر در شرایطی که رقیب از توانمندی‌های اقتصادی، بازدارندگی نظامی و عمق راهبردی چنان عظیم و وحشتناکی برخوردار باشد که بتواند واشنگتن را تحت فشارهای گریزناپذیر و پرهزینه قرار دهد؛ مدلی که در مختصات کنونی نظام بین‌الملل، معمولاً تنها در ابعاد، تراز و اندازه‌ی ابرقدرتی مانند چین قابل تصور و تحقق است.

جمهوری اسلامی پس از فرجام این مذاکرات عقیم، هیچ برگ برنده‌ی استراتژیک و اهرم فشار قابل اعتنایی در برابر ایالات متحده رو نکرد. تنها شانس واقعی، حیاتی و باقی‌مانده‌ی کشور این بود که جنگ و مناقشه‌ی نظامی را با همان ضرب‌آهنگ کوبنده، هجومی و پرشدتی که از ابتدا آغاز کرده بود، با قاطعیت و بدون لکنت ادامه می‌داد. این استمرار راهبردی به معنای آن بود که تهران می‌بایست ضرباتی به مراتب جدی‌تر، ملموس‌تر و دردناک‌تر بر پیکره‌ی منافع آمریکا وارد می‌آورد، نه اینکه در مواجهه با هر اقدام تهاجمی و سخت واشنگتن، به واکنش‌هایی ضعیف‌تر، محتاطانه، انفعالی و کاملاً ناکارآمد بسنده کند.

دکترین واکنش نمادین و پیامدهای وقیح‌تر شدن دشمن

در حساس‌ترین و طلایی‌ترین برهه‌ی زمانی ممکن، در حالی که مواضع ایالات متحده در کشورهای حوزه‌ی خلیج فارس و پایگاه‌های نظامی و لجستیکی آنان زیر ضربات شدید قرار داشت، تهران می‌بایست به گونه‌ای عملیات می‌کرد که منجر به تلفات انسانی گسترده و فلج‌کننده در میان نیروهای نظامی آمریکایی می‌شد؛ اما این پویایی راهبردی به دلیل هراس از توسعه‌ی جنگ رخ نداد.

در مرحله‌ی دوم درگیری‌ها، حتی پس از ترور خشونت‌بار و بی‌سابقه‌ی آیت‌الله خامنه‌ای، باز هم همین الگوی فرساینده، اشتباه و زیان‌بار استمرار یافت؛ بدین معنا که در برابر هر حمله‌ی ویرانگر دشمن، یک ضدحمله‌ی خفیف‌تر، مهارشده و عمدتاً نمادین اجرا شد و به طور سیستماتیک از هدف قرار دادن و هلاکت سربازان و نیروهای آمریکایی اجتناب گردید.

سیگنال دفاعی و ژئوپلیتیکی که از سوی تهران به جهان مخابره شد، نه سیگنال قدرت قاطع بود و نه سیگنال ضعف مطلق؛ اما آمریکایی‌ها که اصولاً انتظار چنین پاسخ دوپهلو، لرزان و مرددی را نداشتند، به سرعت دریافتند که هیئت حاکمه‌ی ایران به شدت از گسترش دامنه‌ی جنگ هراسان است و خطوط قرمز خود را به گونه‌ای منعطف تنظیم کرده که تحت هیچ شرایطی منجر به یک رویارویی تمام‌عیار و تقابل مستقیمِ ساختاری نشود. در نتیجه‌ی این عافیت‌طلبی و سیاست نظامیِ به شدت محتاطانه، آمریکا در محاسبات خود جسورتر، بزرگ‌تر و شجاع‌تر شد و در مواجهه با ایران، موضعی به مراتب وقیح‌تر، هجومی‌تر و پرتوقع‌تر اتخاذ کرد.

تهران ساده‌لوحانه گمان می‌کرد که با انسداد تنگه‌ی هرمز و شلیک به کشورهای حوزه‌ی خلیج فارس — که به عنوان شرکای استراتژیک و پشتیبانان لجستیکی آمریکا در این نبرد عمل می‌کردند — می‌تواند توازن قوا را بازسازی کند. این توازن البته به صورت موقت و تاکتیکی برقرار شد، اما صرفاً از مقطعی کلید خورد که تنگه‌ی هرمز به شکلی کاملاً جدی، عینی و عملیاتی مسدود گردید. با این حال، در کنار این اقدام، ایران پتانسیل آن را داشت و می‌بایست حملات خود را به شکلی هوشمندانه و نامتقارن گسترش می‌داد؛ به طوری که اگر آمریکا و اسرائیل به نقاط حیاتی و زیرساخت‌های استراتژیک کشور حمله می‌کردند، تهران نیز به صورت کاملاً آشکار، عریان و با شدتی چند برابر، شریان‌های اقتصادی، پالایشگاه‌ها و تاسیسات حیاتی کشورهای هم‌پیمان آمریکا در خلیج فارس را شخم می‌زد.

هدف بعدی، منطقی و گریزناپذیر باید هدف قرار دادن پایگاه‌های نظامی آمریکا با دست‌فرمانِ وارد آوردن تلفات گسترده به پرسنل نظامی آنان می‌بود؛ اما دستگاه نظامی-دیپلماتیک با تمام توانِ نظارتی خود تلاش کرد به گونه‌ای پاسخ دهد که مبادا سرباز یا نیرویی از آمریکا کشته شود. همین پارادوکس آشکار و تلاطم برای حفظ یک تعادل ناممکن و موهوم، سبب شد که استراتژیست‌های کاخ سفید به روشنی متوجه شوند که رژیم ایران عملاً سیاست «شترسواری دولا دولا» را پیش گرفته است، از درگیری واقعی هراس دارد و فاقد اراده‌ی لازم برای نبرد نهایی است.

خیانت ساختاری الیگارشی حاکم و توهم همه‌جانبه‌ی سیستم سیاسی

عزیمت و گسیل داشتن هیئت دیپلماتیک ایران به «تئاتر اسلام‌آباد» جهت امضای توافق با کشوری که در طول تاریخ حیات سیاسی خود، حتی یک بار هم به توافقاتش با کشورهای ضعیف‌تر پایبند نبوده و همواره با قلدری زیر چارچوب‌های تعهدی خود زده، نشان‌دهنده‌ی یک حماقتِ مطلق، ساختاری و همه‌جانبه در کل سیستم سیاسی ایران است، نه صرفاً شکست عارضیِ یک جناح، دولت یا بخش خاص.

بسیاری از مفسران، شبه‌تحلیل‌گران و ماله‌کشان سیاسی تلاش می‌کنند با بافتن توجیهات سست، منسوخ و ناکافی این‌گونه القا کنند که در ساختار کلان قدرت در ایران، نیروها و عقلایی وجود دارند که از غلط بودن و خسارت‌بار بودن این دکترین‌ها آگاه بوده‌اند. واقعیت آن است که اگر هم چنین افرادی وجود خارجی داشته باشند، جایگاه آن‌ها صرفاً در حاشیه‌ی بی‌خاصیت سیاست ایران بوده و هرگز در حلقه‌ی تصمیم‌گیرندگان اصلی، کلیدی و نافذ راهی نداشته‌اند.

شواهد و مستندات متقن تاریخی آشکار می‌سازد که حتی شخص آیت‌الله خامنه‌ای در دوران زعامت خود، بارها و بارها به فرآیند مذاکره با آمریکا و توافق خسارت‌بار برجام چراغ سبز نشان داده بود. در دوران وی، بارها همکاری‌های عملیاتی و نظامی عیان با آمریکا علیه طالبان در افغانستان و علیه داعش در عراق و سوریه صورت گرفت و پیشنهادات کلانی نظیر سازش جامع و همه‌جانبه (Grand Bargain) در دوران ریاست‌جمهوری خاتمی به واشنگتن گسیل شد. در نتیجه، کسانی که شیادانه می‌کوشند این‌گونه جلوه دهند که بخش قدرتمند و بانفوذی در حاکمیت ایران با این سیاست‌های تسلیم‌طلبانه و خفت‌بار مخالف بوده است، صرفاً در حال فریب افکار عمومی، کلاه گذاشتن بر سر مخاطبان و تحریف آشکار تاریخ هستند.

منافع کلان الیگارشی‌های رانت‌خوار و وفادار به جمهوری اسلامی از تمامی طیف‌ها و رنگ‌ها — اعم از اصلاح‌طلب، اصولگرا و تکنوکرات‌های بی‌وطنی که در سایه‌ی این رژیم ارتزاق می‌کنند — دقیقاً اقتضا می‌کرد که از دستیابی به بمب اتمی دست بکشند. این شبکه‌ی اختاپوسی توانست با لابی‌گری‌های گسترده، عمیق و مستمر، حتی ذهنیت رهبری را به گونه‌ای کانالیزه کند که ایشان فتوایی رسمی مبنی بر حرمت ساخت و نگهداری سلاح هسته‌ای صادر نماید. امروز نیز تمامی جناح‌های پنهان و آشکار جمهوری اسلامی به دلیل عدم برخورداری از یک «بازدارندگی واقعی و اتمی»، چه در سطح لوکواسیون‌های نظری و چه در مقام عمل، عملاً یک گام بلند دیگر به سوی تسلیم و سازش با آمریکا برمی‌دارند. آن‌ها نابینایند و درس نمی‌گیرند که واشنگتن تحت هیچ شرایطی خواستار سازش عادلانه با ایران نیست، مگر آنکه:

  • تهران به طور مطلق استقلال سیاسی و حاکمیت ملی خود را واگذار کند.
  • تمام منابع نفتی و گازی خود را دو دستی تسلیم کارتل‌های آمریکایی نماید.
  • مقدّرات و تصمیمات کلان سیاسی خود را به دیکته‌ی دیکتاتورهای واشنگتن بسپارد.
  • و در نهایت، بساط جمهوری اسلامی را صرفاً در حد یک دکور شکلاتی، یک لاشه‌ی بوگندو و بی‌خاصیت — یعنی یک «جمهوری دست‌نشانده» تمام‌عیار که در برابر کدخدا زانو زده است — حفظ کند.

مدل ونزوئلایی مصادره منابع و لزوم بازگشت به قدرت توده‌ها

دقیقاً همان دکترین و سناریویی که در ونزوئلا پیاده‌سازی شد، در قبال ایران نیز در دستور کار قرار دارد؛ آمریکا ترجیح می‌دهد که مخازن و منابع عظیم نفتی ایران دست‌نخورده و سالم باقی بمانند تا در چاشتگاه مناسب به نفع وال‌استریت مصادره شوند. استراتژی کاخ سفید این است که ایران بلافاصله پس از تسلیم و امضای سند خفت، صادرات نفت خود را کلید بزند؛ نفت تولید کند، صادر کند و عواید و دلارهای حاصل از آن مستقیماً به جیب بانک‌های آمریکایی و حساب‌های بلوکه‌شده سرازیر شود، دقیقاً به همان شیوه‌ی راهزنانه که پول نفت عراق پایتخت‌نشینان واشنگتن را تغذیه می‌کند و غارت منابع نفتی ونزوئلا جلو می‌رود.

با وجود وقوع تمام این تجارب تلخ، عریان و درس‌های تاریخی، هیئت ایرانی با توافق، هماهنگی و چراغ سبز مستقیم «مجتبی خامنه‌ای» به پاکستان سفر کرد، آن سند رسوای چهارده‌ماده‌ای را به تصویب رساند و با کمال وقاحت و ناباوری در بوق و کرنا کرد که این سند، نشانه‌ی شکستِ فاحش آمریکا است!

حال آنکه امروز صبح که از خواب برمی‌خیزی، باید با چشمانی مضطرب اخبار بمباران‌ها و حملات موشکی دیشب آمریکا به خاک پاک میهنمان را مرور کنی، با ترس و لرز منتظر شعله‌ورتر شدن جنگ باشی و سایه‌ی شوم دخالت نظامی اسرائیل، اروپا و ناتو را بر سر کشور حس کنی.

تنها راه برون‌رفت از این چرخه‌ی مخرب و ذلت‌بار، تکیه بر توده‌های حقیقی مردم است؛ همان مردمی که در خیابان‌ها ایستاده‌اند، فداکاری می‌کنند، می‌خواهند پرچم و تمامیت ارضی کشورشان را حفظ کنند، از مرزهای مادری پاسداری نمایند و تمام‌قد از ارزش‌های کشوری با هزاران سال سابقه‌ی با همه‌ی مشکلاتشان دفاع کنند. جمهوری اسلامی امروز در برابر یک دوراهی سرنوشت‌ساز قرار دارد: یا باید شجاعانه در کنار مردم بایستد و با ابزار قدرت توده‌ها، آن‌گونه که لایق و شایسته‌ی این ملت بزرگ است با آمریکا مبارزه کند، و یا راه همیشگی خیانت، سازش پنهانی و شکست را برای صدمین بار طی خواهد کرد.

حاکمیت پیش از این یک بار خیانتی نابخشودنی در حق ملت مرتکب شد که از ساخت بمب اتم خودداری کرد و کشور را از یک «بازدارندگی هسته‌ای قدرتمندانه و مطلق» — مشابه الگوی پولادین کره‌ی شمالی — محروم ساخت و جامعه را به ورطه‌ی این تاب‌آوری ذلت‌بار، فرساینده و آسیب‌پذیر فعلی کشاند. مسئولیت تام و تمام این سیاست‌های ویرانگر، خانمان‌سوز و خائنانه بر عهده‌ی کل ساحت جمهوری اسلامی است و نمی‌توان آن را به یک فرد یا جناح خاص تقلیل داد.

کسانی که به عنوان کارشناس در برنامه‌های فرمایشی تلویزیون حکومتی یا کانال‌های یوتیوب ظاهر می‌شوند، نه نماینده‌ی واقعی حاکمیت هستند و نه در فرآیند تصیم‌سازی این کشور کاره‌ای هستند؛ این‌ها مشتی استاد دانشگاه، مشاوران کاغذی و نمایندگان مجلس هستند که شاید نظرات عاقلانه یا آکادمیکی هم داشته باشند، اما در هر خراب‌شده‌ای از این دست افراد پیدا می‌شود و این‌ها فاقد هرگونه اراده و قدرت تصمیم‌گیری در ساختار کلان کشورند.

تصمیم‌گیرندگان اصلی کشور از صدر تا ذیل، همگی به طور ساختاری در سیستم الیگارشی سرمایه‌داریِ رانتی و مافیایی ایران شریک و ذی‌نفع هستند. در ایران هم مانند هر سیستم سرمایه داری، این اقتصاد سیاسی و منافع مادی کشور است که جهت‌گیری‌های ذلت‌بار سیاست داخلی ما را تعیین می‌کند و نه برعکس.

این شریان مادی در دستان یک الیگارشی فاسد و زالوصفات قرار دارد و مدیریت آن را هرگز به دست استاد دانشگاه و نماینده‌ی مجلس نمی‌سپارند. تکیه بر شورش و اراده‌ی مردم، تنها و آخرین راه واقعی است تا بتوان ماشین حاکمیت را مجبور کرد مسیر خود را تغییر دهد و از این خواری و ذلت ساختاری دست بردارد.

گزارش راش تودی و وقاحت عریان دونالد ترامپ

این ادعاهای تلخ، گزنده و واقع‌گرایانه با اخبار و گزارش‌های منتشر شده در خبرگزاری «راشا تودی» (RT) به شکلی تکان‌دهنده، مستند و عینی تأیید می‌شود. تیتر این گزارش بین‌المللی به وضوح و بدون پرده‌پوشی اعلام می‌کند: «ترامپ ادعا کرد آمریکا کنترل تنگه‌ی هرمز را در دست می‌گیرد.» دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، با وقاحت بی‌سابقه‌ای ادعا کرده است که واشنگتن کنترل تنگه‌ی هرمز را از سیطره‌ی ایران «خارج و در دست خواهد گرفت» و به عنوان «فرشته‌ی نجات» این آبراه کلیدی و بین‌المللی عمل خواهد کرد و جالب‌تر آنکه «در قبال این راهزنی و نگهبانی، پول دریافت خواهد نمود». این نتیجه مذاکرات افتخار آمیز حکومت جمهوری اسلامی در اسلام آباد است.

ترامپ که دوشنبه‌شب در یک گفتگوی تلفنی مستقیم با برنامه‌ی پرمخاطب «فاکس اند فرندز» (Fox & Friends) سخن می‌گفت، با ادبیاتی تحقیرآمیز مدعی شد که ایران در جنگ با آمریکا «در حال کتک خوردن شدید» است و به‌زعم و تحلیل او، نیروی دریایی، هوایی و توان موشکی و پهپادی ایران «عملاً نابود و بی‌خاصیت شده است». او در ادامه‌ی این نمایش زیاده‌خواهانه، فهرستی از فرماندهان ارشد و استراتژیک ایرانی را برشمرد که به ادعای وی در حملات اخیر کشته شده‌اند. وی با لحنی مهاجم افزود که ارتش آمریکا پس از آنکه او پایان رسمی آتش‌بس با تهران را در آخر هفته‌ی گذشته اعلام کرد، همچنان با شدت به انجام حملات سنگین علیه اهداف حیاتی در درون خاک ایران ادامه می‌دهد. ترامپ با لحنی کاملاً تهدیدآمیز گفت:

«ما تنگه را تصاحب می‌کنیم و در اختیار می‌گیریم؛ آن‌ها دیگر هیچ چیزی برای دفاع ندارند.»

وی با سرزنش اسلاف خود تأکید کرد که واشنگتن می‌بایست چهل و هفت سال پیش با تهدیدی که از سوی ایران گسیل می‌شد مقابله می‌کرد و رؤسای جمهور پیشین آمریکا را متهم ساخت که دهه‌ها توسط تهران «سرکار گذاشته شده‌اند» و دست به هیچ اقدام قاطع و مخرّبی نزده‌اند. کنترل استراتژیک تنگه‌ی هرمز که شریان اصلی و حیاتی برای ترانزیت نفت خام و گاز طبیعی مایع (LNG) در سطح جهان به‌شمار می‌رود، اکنون به اصلی‌ترین و خطرناک‌ترین نقطه‌ی عطف تنش‌آفرین در مناقشه‌ی خونین خاورمیانه تبدیل شده است. این مناقشه‌ی بزرگ ویرانگر، با حمله‌ی غافلگیرانه‌ی مشترک و هماهنگ‌شده‌ی آمریکا و اسرائیل به ایران در بیست و هشتم فوریه آغاز شد؛ حمله‌ای ددمنشانه که مستقیماً به جان باختن آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، و چند تن از اعضای خانواده‌ی نزدیک او انجامید. در واکنش به این ترور ساختاری، تهران روز دوشنبه طی پستی رسمی در شبکه‌ی اجتماعی ایکس (X)، از سوی مرجع قانونی و مسئول امنیت تنگه‌ی خلیج‌فارس، رسماً تنگه را بسته اعلام کرد و این اقدام را ناشی از «اقدامات تهاجم و خصمانه» نیروهای تروریست سنتکام دانست و اعلام نمود که تردد شناورها تنها پس از برقراری «ثبات کامل و آرامش پایدار» از سر گرفته خواهد شد.

پس از آتش‌بس موقتی که در ماه آوریل برقرار شد و به امضای آن تفاهم‌نامه‌ی کذایی و نافرجام در هفدهم ژوئن انجامید، تبادل آتش میان طرفین برای مدتی کوتاه متوقف گردید؛ اما با بروز اختلافات عمیق بر سر تفسیر بندهای این تفاهم‌نامه و وضعیت حقوقی تنگه، بار دیگر خصومت‌ها و حملات به شکلی سهمگین‌تر از سر گرفته شد. ارتش آمریکا از بامداد دوشنبه حملات هوایی و موشکی خود به اهداف راهبردی در درون مرزهای ایران را ادامه داد که این اقدام، چهارمین شب پیاپی از بمباران‌های سنگین و سنگ‌اندازی به حاکمیت ملی ایران محسوب می‌شود. ایران نیز در پاسخ به این تجاوزات، رگباری از موشک‌های بالستیک و پهپادهای انتحاری را به سمت پایگاه‌های نظامی و لوکیشن‌های استقرار آمریکا در کشورهای اردن، کویت، قطر، بحرین و عمان شلیک کرد.

ترامپ با بی‌شرمی تمام ادعا کرد: «ما ده‌ها توافق مکتوب و شفاهی با این افراد داشته‌ایم، بنابراین این بار به‌سادگی ضربه‌ای بسیار سنگین، نهایی و خردکننده به آن‌ها وارد خواهیم کرد.» وی مجدداً صراحتاً پافشاری کرد که ایالات متحده قصد دارد از هرمز «نگهبانی» کند و بابت این کار «باج و پول زیادی» نیز از کشورهای منطقه و جهان دریافت نماید. این در حالی است که بر اساس مفاد تفاهم‌نامه‌ی هفدهم ژوئن، ایران متعهد شده بود که «نهایت کوشش خود را برای تردد ایمن کشتی‌های تجاری بدون دریافت هزینه» در یک بازه‌ی شصت‌روزه به‌کار بندد و درباره‌ی «مدیریت آتی و خدمات دریانوردی» تنگه با کشور عمان وارد مذاکره شود. تهران همواره لحاظ کرده است که حق تنظیم ترافیک دریایی، اخذ عوارض حاکمیتی و الزام کشتی‌ها به استفاده از کریدورهای تعیین‌شده را برای خود محفوظ می‌دارد؛ در مقابل، واشنگتن گستاخانه از ایران خواسته است که تنگه را کاملاً باز اعلام کرده و مسیر حرکت کشتی‌ها را به آب‌های ساحلی عمان هدایت نماید. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران این درخواست زیاده‌خواهانه را کاملاً «غیرقانونی» خوانده است، اما واقعیت ملموس و عریان میدانی نشان می‌دهد که بدون یک تغییر بنیادین و انقلابی در ساختار تصمیم‌گیری کلان کشور و بازگشت شجاعانه به آغوش قدرت توده‌های مردم، این چرخه‌ی ذلت، تحقیر، فریب دیپلماتیک و شکست‌های پیاپی نظامی همچنان با شتابی ویرانگر ادامه خواهد یافت.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب