تجدید مخاصمات در خلیج فارس؛ تشدید نااطمینانی‌های منطقه‌ای و جهانی

در


نویسنده: دکتر دن اشتاین‌باک (Dan Steinbock)

ترجمه مجله جنوب جهانی


تجدید مخاصمات میان ایالات متحده و ایران در کنار تداوم کارزارهای نظامی اسرائیل، بازتاب‌دهندهٔ فزونی گرفتن مخاطراتِ ناشی از یک منازعهٔ گسترده‌تر در خاورمیانه و تشدید بحران‌های بین‌المللی در حوزه‌های انرژی و امنیت غذایی است.
در ساعات پایانی منتهی به روز پنج‌شنبه، ایالات متحده و ایران حملات جدیدی را علیه یکدیگر انجام دادند؛ امری که به تبادل آتش میان طرفین شتاب بخشید و توافق آن‌ها برای پایان دادن به جنگ را در آستانهٔ فروپاشی قرار داد. به گفتهٔ رئیس‌جمهور ترامپ، آتش‌بس میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران «پایان یافته» است.
این تبادل آتش مرگبار، بر اساس گزارش‌های واصله، شامل حملات ایالات متحده به اهداف نظامیِ مرتبط با ایران، اقدامات تلافی‌جویانهٔ ایران علیه منافع و شرکای منطقه‌ای ایالات متحده، و تداوم عملیات نظامی اسرائیل بوده است.
این الگویی آشنا در منازعات منطقه‌ای به رهبری ایالات متحده و اسرائیل است. آتش‌بس‌ها ممکن است به صورت موقت مخاصمات را متوقف سازند، اما در غیاب یک چارچوب سیاسی متمم، در حل محرک‌های ساختاری منازعه ناکام می‌مانند.
تقابل تجدیدیافته اکنون از ابعاد دوجانبهٔ روابط ایالات متحده و ایران فراتر رفته است. این رویارویی در مقطع کنونی با عملیات نظامیِ مداوم اسرائیل، نسل‌کشی در غزه، پاک‌سازی قومی در کرانهٔ باختری، تنش‌های مرگبار در لبنان، ناآرامی‌های مستمر در سوریه، بندبازی اردن میان خصم‌ها، تلاش‌های عراق برای پرهیز از سقوط به ورطهٔ یک ابربحران اقتصادی، اختلال در امنیت کشورهای حوزهٔ خلیج فارس و رقابت‌های گسترده‌تر امنیت منطقه‌ای گره خورده است.
این جبهه‌ها به جای آنکه بحران‌هایی منزوی باشند، به طور فزاینده‌ای یک چشم‌انداز راهبردیِ به‌هم‌پیوسته را شکل می‌دهند که در آن، تحولات یک عرصه به سرعت در عرصه‌های دیگر طنین‌انداز می‌شود.

کارزار مداوم اسرائیل

دولت نتانیاهو از زمان آتش‌بس ژوئن، علناً بر تعهد خود مبنی بر حفظ فشارهای نظامی علیه ایران تأکید کرده است. نخست‌وزیر نتانیاهو در آستانهٔ انتخابات پاییز، نیازی مبرم و مطلق به حفظ تنش‌های راهبردی دارد.
در نتیجه، رهبران اسرائیل با استدلال اینکه عملیات‌های پیشین توانمندی‌های نظامی ایران را به شکل محسوسی تضعیف کرده است، تأکید می‌كنند که هوشیاری مداوم برای جلوگیری از بازسازی این توانمندی‌ها همچنان ضروری است؛ گزاره‌ای که باید این‌گونه خوانده شود: «تنها دکترین محو کامل (Obliteration Doctrine) می‌تواند کار را تمام کند.»
این سیاستِ اعلام‌شده به مرزهای ایران محدود نمی‌شود. عملیات‌های اسرائیل در غزه، جنوب لبنان و به صورت دوره‌ای در سوریه ادامه یافته است، که این امر بازتاب‌دهندهٔ یک دکترین امنیتی است که این جبهه‌ها را به جای منازعات مجزا، به عنوان بخش‌های به‌هم‌پیوستهٔ راهبردی قلمداد می‌کند.
برنامه‌ریزی راهبردی اسرائیل به جای نگریستن به غزه، لبنان و ایران به عنوان مؤلفه‌هایی مستقل، به شکل فزاینده‌ای با آن‌ها به عنوان اجزای یک محیط امنیتی واحد رفتار می‌کند؛ محیطی که در اصل، بازآفرینی چشم‌انداز «اسرائیل بزرگ» است و بر پایهٔ بازدارندگی، برتری نظامی و نیاز ادراک‌شده برای جلوگیری از شکل‌گیری توانمندی‌های خصمانه در جبهه‌های متعدد استوار است.
این راهبرد در بلندمدت فاقد آینده است. اگرچه عملیات‌های نظامی ممکن است تهدیدات فوری را کاهش دهند، اما هم‌زمان احتمال اقدامات تلافی‌جویانهٔ منطقه‌ای را افزایش داده، انگیزه‌ها برای پاسخ‌های نامتقارن را تقویت می‌کنند و ابتکارات دیپلماتیک را به مخاطره می‌اندازند. موفقیت نظامی در میدان‌های نبردِ مجزا، به ثبات پایدار منطقه‌ای منجر نخواهد شد.

یک صحنهٔ نبرد منطقه‌ای، نه جنگ‌های مجزا

منازعاتی که از غزه تا ایران امتداد دارند، به طور فزاینده‌ای به یک سیستم امنیت منطقه‌ای واحد شباهت یافته‌اند تا جنگ‌هایی گسسته از یکدیگر.
در غزه، عملیات نظامی در میان یک بحران انسانیِ مداوم جریان دارد؛ اما نه نسل‌کشی فلسطینیان و نه خشونت‌های شهرک‌نشینان و پاک‌سازی قومی در کرانهٔ باختری، دیگر ارزش خبری برای رسانه‌ها ندارند.
در امتداد مرزهای شمالی اسرائیل، تبادل آتش با حزب‌الله و عملیات در جنوب لبنان همچنان متزلزل و بی‌ثبات است. در همین حال، جنایات گسترده و بمباران‌های اسرائیل موجب آوارگی بیش از ۲۰ درصد از جمعیت لبنان شده است.
با این حال، اخبار غزه و لبنان دیگر به ندرت در رسانه‌های غربی منعکس می‌شوند. هنگامی که جنایات سهمگین به چاشنی روزمره تبدیل می‌گردند، دیگر در زمرهٔ اخبار به شمار نمی‌آیند.
سیاست حملات هدفمند به زیرساخت‌های نظامیِ مرتبط با ایران و گروه‌های متحد آن در سوریه کماکان ادامه دارد؛ حملاتی که با پیشروی‌های اسرائیل در استان‌های قنیطره و درعا، ظاهراً به بهانهٔ تفتیش غیرنظامیان، همراه بوده است.
اردن که در این میان در خط آتش قرار گرفته، در تلاش است تا صدها موشک و پهپاد را که اهداف آمریکایی و اسرائیلی را نشانه رفته‌اند، رهگیری و منهدم کند.
از سوی دیگر، پایگاه‌های میزبان نیروهای آمریکایی در عراق به تناوب هدف حملات شبه‌نظامیان غیردولتیِ همسو با ایران قرار می‌گیرند و مقامات عراقی صرفاً می‌توانند حملات ایالات متحده به خاک کشورشان را به عنوان نقض حاکمیت ملی محکوم کنند؛ در این میان، شهروندان بومی بار اصلی این خشونت‌ها را به دوش می‌کشند. تبادل نظامی مستقیم میان اسرائیل، ایالات متحده و ایران، از سطح تقابل‌های نیابتی که مشخصهٔ بخش اعظم دههٔ گذشته بود، فراتر رفته است.
این جبهه‌های نبرد از طریق استقرار نظامی متداخل، شبکه‌های اطلاعاتی، توانمندی‌های موشکی، دالان‌های لجستیکی و ساختارهای ائتلافی به یکدیگر متصل هستند. تصمیمات اتخاذشده در یک عرصه، اکنون پیامدهای فوری در عرصه‌های دیگر به همراه دارد.

هزینه‌های راهبردی تشدید تنش

این منطقه‌ای شدنِ منازعه، محاسبات راهبردی را نیز دگرگون می‌سازد. دولت‌ها به شکل فزاینده‌ای عملیات‌های نظامی را نه صرفاً بر اساس اهداف محلی، بلکه با توجه به پیامدهای آن بر بازدارندگی در سراسر خاورمیانه ارزیابی می‌کنند.
در این میان پارادوکسی وجود دارد: مخاطرات ناشی از تشدید تنش که باید کاهش یافته و منزوی شوند، خصلتی تراکمی و فزاینده پیدا کرده‌اند؛ بدان معنا که این مخاطرات در حال تقویت و ترکیب شدن با یکدیگرند.
پیامد این امر، شکل‌گیری یک سیستم منازعه است که مرزهای آن از نظر جغرافیایی رو به گسترش است، در حالی که مرزبندی یا مهار آن به تدریج دشوارتر می‌شود.
تجدید مخاصمات، پیامدهایی دارد که به مراتب فراتر از میدان نبرد امتداد می‌یابند. مخارج نظامی نیز به همین ترتیب رو به افزایش است، چرا که دولت‌های منطقه منابع بیشتری را به پدافند موشکی، امور اطلاعاتی، استقرار نیروهای دریایی و آمادگی رزمی اختصاص می‌دهند.
این قبیل هزینه‌ها به ناچار با سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت در زیرساخت‌ها، آموزش و تنوع‌بخشی به اقتصاد رقابت کرده و به مرور زمان، آن‌ها را به حاشیه می‌رانند.
این پیامدهای اقتصادی منحصر به خاورمیانه نیست. هزینه‌های بالاتر حمل‌ونقل، نوسانات قیمت انرژی و افزایش نااطمینانی‌های ژئوپلیتیک، بر نرخ تورم، بازارهای مالی و چشم‌انداز رشد جهانی تأثیر منفی می‌گذارند.
همان‌طور که دوره‌های پیشین بی‌ثباتی منطقه‌ای نشان داده است، بار اقتصادیِ تراکمیِ ناشی از تقابل نظامیِ مستمر، غالباً از خسارت‌های فیزیکیِ فوریِ مرتبط با عملیات‌های نظامیِ مجزا فراتر می‌رود.

هزینه‌های اقتصادی شوک انرژی و امنیت غذایی

خاورمیانه همچنان به عنوان کانون بازارهای جهانی انرژی، تجارت دریایی و جریان‌های سرمایه‌گذاری بین‌المللی باقی مانده است. در نتیجه، حتی اختلالات محدود در اطراف خلیج فارس و تنگه هرمز، هزینه‌های حمل‌ونقل، حق‌بیمه‌های دریایی و قیمت کالاهای اساسی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. سرمایه‌گذاران معمولاً در مواجهه با نااطمینانی‌های تشدیدشده، با افزایش صرف ریسک و به تعویق انداختن تصمیمات سرمایه‌گذاری واکنش نشان می‌دهند.
برخلاف بحران‌های منطقه‌ای پیشین، منازعهٔ کنونی مستقیماً اصلی‌ترین گلوگاه انرژی جهان یعنی تنگه هرمز را در بر می‌گیرد؛ آبراهی که حدود یک‌پنجم نفت خام تجارت‌شده در سطح جهان و سهم قابل‌توجهی از صادرات گاز طبیعی مایع (LNG) از آن عبور می‌کند. حتی در صورت عدم انسداد طولانی‌مدت، مخاطرات نظامیِ تشدیدشده می‌تواند هزینه‌های بیمه را افزایش دهد، مسیرهای کشتیرانی را تغییر داده و نوسانات بازار را تشدید کند.
در سناریوی منازعهٔ مهارشده، قیمت نفت خام می‌تواند در محدودهٔ ۸۵ تا ۱۰۰ دلار به ازای هر بشکه باقی بماند. با این حال، هرگونه اختلال طولانی‌مدت در کشتیرانی خلیج فارس یا زیرساخت‌های انرژی می‌تواند قیمت‌ها را به سمت ۱۱۰ تا ۱۴۰ دلار سوق دهد. در عین حال، یک سناریوی افراطی که شامل اختلال جدی در ترافیک تنگه هرمز باشد، می‌تواند موقتاً قیمت‌ها را به فراتر از ۱۵۰ دلار برساند، حتی اگر ذخایر راهبردی این شوک را تعدیل کنند. بازارهای گاز طبیعی — به ویژه در اروپا و آسیا — به دلیل محدودیت‌های عرضهٔ گاز مایع و هزینه‌های بالاتر حمل‌ونقل، فشار صعودی مشابهی را تجربه خواهند کرد.

سنگین‌ترین بار بر دوش جنوب جهانی

پیامدهای این بحران فراتر از حوزهٔ انرژی امتداد می‌یابد. قیمت‌های بالاتر سوخت، هزینه‌های تولید کود شیمیایی، مخارج حمل‌ونقل و هزینه‌های آبیاری را افزایش می‌دهد و فشار مضاعفی را بر سیستم‌های غذایی جهان وارد می‌سازد.
کشورهای کم‌درآمدِ واردکنندهٔ مواد غذایی در شمال آفریقا، جنوب صحرای آفریقا و بخش‌هایی از جنوب آسیا با موج جدیدی از تورم وارداتی، وخامت وضعیت تراز پرداخت‌ها و تشدید فشارهای مالی مواجه خواهند شد. کشورهایی که پیش از این تحت تأثیر منازعات، خشکسالی یا بحران بدهی قرار داشته‌اند، به طور ویژه‌ای آسیب‌پذیر خواهند بود. این قبیل پیامدهای غیرمستقیم اغلب تا مدت‌ها پس از فروکش کردن خود عملیات‌های نظامی پابرجا می‌مانند.
این اثرات تراکمی، چه از منظر حقوقی، چه انسانی و چه راهبردی ارزیابی شوند، فشار فزاینده‌ای را بر هنجارهایی وارد می‌کنند که به طور سنتی بر هدایت منازعات مسلحانه حاکم بوده‌اند.
تقابل تجدیدیافتهٔ ایالات متحده و ایران، در کنار کارزار نظامیِ منطقه‌ای و مداوم اسرائیل، آسیب‌های مخربی را در سراسر منطقه ایجاد می‌کند. هم‌گام با انباشت مخاطرات اقتصادی در کنار فشارهای انسانی، فضا برای دست‌یابی به توافقات سیاسیِ مبتنی بر مذاکره تنگ‌تر می‌شود.

دربارهٔ نویسنده:
دکتر دن اشتاین‌باک، استراتژیست بین‌المللیِ شناخته‌شده در حوزهٔ جهان چندقطبی و بنیان‌گذار مؤسسهٔ «دیفرنس گروپ» (Difference Group) است. وی سابقهٔ فعالیت در مؤسسهٔ هند، چین و آمریکا (ایالات متحده)، مؤسسات مطالعات بین‌المللی شانگهای (چین) و مرکز اتحادیهٔ اروپا (سنگاپور) را در کارنامهٔ خود دارد. او همچنین نویسندهٔ کتاب‌های «سقوط اسرائیل» (The Fall of Israel) و «دکترین محو کامل» (The Obliteration Doctrine) است.

این یادداشت تحلیلی در تاریخ ۱۰ ژوئیهٔ ۲۰۲۶ توسط وبگاه اینفورمد کامنت (Informed Comment) در ایالات متحده منتشر شده است.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب