پنتاگون زلزله را به بهانه‌ای برای اشغال ونزوئلا تبدیل می‌کند

در


مانتلی‌ریویو آنلاین
ترجمه مجله جنوب جهانی

نیروی هوایی ایالات متحده اکنون فرودگاه بین‌المللی اصلی ونزوئلا را اداره می‌کند. یک ناو جنگی آبی-خاکی آمریکا در بندر اصلی این کشور پهلو گرفته است. پهپادهای ام‌کیو-۹ ریپر (MQ-9 Reaper) و بالگردهای جنگی بر فراز کاراکاس پروازهای شناسایی انجام می‌دهند. نزدیک به ۲۰۰۰ نیروی نظامی آمریکا در زمین، هوا و دریا در داخل و اطراف این کشور مستقر شده‌اند و از دو مستعمره عملیات می‌کنند: پورتوریکو که در دست آمریکا است و کوراسائو که در کنترل هلند قرار دارد.
واشنگتن این اقدام را «امدادرسانی به زلزله‌زدگان» می‌نامد.
دو زمین‌لرزه به بزرگی ۷.۲ و ۷.۵ ریشتر که در ۲۴ ژوئن با فاصله تنها ۳۹ ثانیه از یکدیگر رخ دادند، شمال ونزوئلا را ویران کردند؛ این قوی‌ترین زمین‌لرزه‌ای بود که در بیش از یک قرن گذشته این کشور را تکان داد. آمار رسمی تا ۸ ژوئیه به ۳۸۱۱ کشته، ۱۶۷۴۰ مجروح و ۱۷۹۰۷ بی‌خانمان رسیده است؛ در حالی که هزاران نفر هنوز مفقود هستند و پناهگاه‌ها با خطرات بهداشتی فزاینده‌ای دست‌وپنجه نرم می‌کنند.
به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، تا اوایل ژوئیه، با کم‌رنگ شدن امیدها برای یافتن زنده‌ماندگان، تیم‌های جستجوی بین‌المللی عملیات خود را متوقف کردند و رفتند. اما ونزوئلایی‌ها به کند‌و‌کاو ادامه دادند. خانواده‌ها و همسایگان در کاراکاس و «لا گوایرا» با دست خالی، بیل و طناب در میان آوارها کار می‌کردند، دستمزدهای خود را روی هم می‌گذاشتند تا جرثقیل کرایه کنند و شبکه‌های نجات را از طریق گروه‌های واتس‌اپ سازماندهی می‌کردند. این یک همبستگی مردمی و خودجوش بود که سریع‌تر از هر نیروی خارجی حرکت می‌کرد.
در میان این فاجعه، پنتاگون یک نیروی اشغالگر را وارد میدان کرده است.


ردپای یک اشغالگری


ژنرال فرانسیس داناوان، فرمانده ستاد فرماندهی جنوبی ایالات متحده (SOUTHCOM)، در یک نشست خبری در اول ژوئیه اعلام کرد: «ارتش آمریکا، یعنی وزارت جنگ، حدود ۲۰۰۰ هم‌تیمی در زمین، هوا و دریا در اطراف ونزوئلا دارد.» داناوان در ۳۰ ژوئن به خبرگزاری رویترز گفته بود که ۹۰۰ سرباز آمریکایی هم‌اکنون روی خاک ونزوئلا مستقر هستند. او اظهار امیدواری کرد که این مأموریت بتواند «روابط ارتش با ارتش» را با ونزوئلا تقویت کند؛ هدفی عجیب برای یک عملیات نجات.
اما وظایف واقعی این نیروها، داستان دیگری را روایت می‌کند. طبق بیانیه‌های مطبوعاتی خودِ ساوت‌کام، «یگان واکنش اضطراری» نیروی هوایی آمریکا پس از تعمیر یک باند پرواز، «مدیریت فرودگاه، هماهنگی ترافیک هوایی، ارتباطات و امنیت» را در فرودگاه بین‌المللی سیمون بولیوار به دست گرفته است. ناو جنگی آبی-خاکی «یو‌اس‌اس فورت لادردیل» در لا گوایرا، بندر اصلی کشور، پهلو گرفته و به عنوان پایتخت تدارکاتی — آن‌طور که سفارت آمریکا می‌نامد — عمل می‌کند. یو‌اس‌اس فورت لادردیل یک کشتی بیمارستانی نیست؛ بلکه یک ناو هجومی آبی-خاکی است که برای حمل تفنگداران دریایی، شناورهای هلی‌برن، بالگردها و تجهیزات نظامی به مناطق جنگی ساخته شده است.
ناو «یو‌اس‌اس بیلینگز» نیز در نزدیکی آب‌های سرزمینی ونزوئلا موضع گرفته است. این ناو هم کشتی امدادی نیست، بلکه یک کشتی جنگی سریع است که برای عملیات در آب‌های ساحلی طراحی شده است.
یک گروهان تدارکات جنگی تفنگداران دریایی (مارینز) با کامیون‌ها و خودروهای شاسی‌بلند نظامی وارد ساحل شده‌اند. سرلشکر تفنگدار دریایی، کوین جرارد، هدایت این عملیات را بر عهده دارد.
کنترل فرودگاه و بندر به معنای کنترل بر هر چیز و هر کسی است که به منطقه پایتخت ونزوئلا وارد یا از آن خارج می‌شود. این یک هدف نظامی است و پنتاگون آن را محقق کرده است.


سارقی که در جامه ناجی می‌آید


روزنامه نیویورک تایمز در اوایل ژوئیه گزارش داد که دولت ترامپ از ۳ ژانویه ۲۰۲۶ — یعنی زمانی که نیروهای آمریکایی به ونزوئلا حمله کرده و رئیس‌جمهور نیکلاس مادورو و همسرش سیلیا فلورس را ربودند — دست‌کم ۸ میلیارد دلار از ثروت نفتی ونزوئلا را تصاحب کرده است. شش ماه پس از آن واقعه، هر دو نفر همچنان به عنوان اسیر جنگی در بازداشتگاه متروپولیتن در بروکلین نیویورک زندانی هستند؛ بازداشتگاهی که قضات فدرال و وکلای مدافع آن را «جهنم روی زمین» توصیف کرده‌اند. این زن و شوهر در واحدهای مجزا نگهداری می‌شوند و اجازه دیدار با یکدیگر را ندارند. ترامپ بعدها با افتخار گفت که آمریکا ونزوئلا را تصاحب کرده و نفت آن در حال جریان است.
این نفت از طریق وزارت خزانه‌داری آمریکا جریان پیدا می‌کند که کنترل کامل درآمدهای صادرات نفت ونزوئلا را در دست دارد. رکسانا ویجیل، مشاور ارشد سابق سیاست‌گذاری تحریم‌ها در دفتر کنترل دارایی‌های خارجی خزانه‌داری آمریکا (OFAC)، در ماه ژوئن برای شورای روابط خارجی نوشت که تقریباً ۱۰۰ میلیون بشکه نفت به ارزش تقریبی ۸ میلیارد دلار در فرآیندی «بدون شفافیت و با حداقل نظارت» جابه‌جا شده است. واشنگتن فاش نکرده که چه مقدار نفت فروخته، چه میزان پول جمع‌آوری کرده یا این مبالغ کجا رفته‌اند. حتی جیمی استوری، سفیر سابق آمریکا در ونزوئلا، از رویترز پرسید: «آیا این دارایی‌ها برای مقابله با بحران زلزله آزاد خواهند شد؟»


پاسخ تا این لحظه «منفی» است. بانک انگلستان همچنان ۳۱ تن شمش طلای ونزوئلا را که ارزش آن با قیمت‌های امروز بیش از ۴.۵ میلیارد دلار است، در تصرف خود دارد. تحریم‌های آمریکا دارایی‌های دولتی ونزوئلا را در تمام حوزه‌های قضایی ایالات متحده مسدود نگه داشته است؛ یک «مجوز ویژه» و محدود تنها اجازه تراکنش‌های بسیار جزیی مربوط به کمک‌های بشردوستانه را می‌دهد. برنامه توسعه سازمان ملل متحد (UNDP) خسارت مستقیم زلزله را در روزهای نخست ۶.۷ میلیارد دلار برآورد کرد؛ اما ارزیابی کامل‌تر سازمان ملل در ۲ ژوئیه، خسارت‌های مستقیم را ۳۷ میلیارد دلار اعلام کرد که معادل ۳۲ درصد از تولید ناخالص داخلی ونزوئلا است. در ۷ ژوئیه، بیش از ۱۰۰ اقتصاددان و پژوهشگر از جمله جفری ساکس، جیمز گالبریت، جایاثی گوش و ایزابلا وبر، خواستار آزادی دارایی‌های مسدودشده ونزوئلا، لغو کامل تحریم‌ها و بخشودگی بدهی‌های این کشور شدند.
این زلزله به کشوری ضربه زد که واشنگتن یک دهه تلاش کرده بود با تحریم‌ها خونش را بمکد. هدف آن تحریم‌ها، انقلاب بولی‌واری بود؛ یعنی کارگران و فقرای ونزوئلایی که سازماندهی شده بودند تا ثروت نفتی و معدنی کشورشان را پس بگیرند و از آن برای مسکن، غذا، بهداشت و نیازهای مردم استفاده کنند.
دفتر واشنگتن در امور آمریکای لاتین (WOLA) برآورد کرده است که تحریم‌های آمریکا تنها بین سال‌های ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۰، بین ۱۷ تا ۳۱ میلیارد دلار به درآمدهای دولت ونزوئلا خسارت زده است؛ مؤسسه تحقیقات اجتماعی ت Tricontinental درآمد نفتی ازدست‌رفته از سال ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۴ را ۲۲۶ میلیارد دلار برآورد می‌کند که بیش از دو برابر تولید ناخالص داخلی ونزوئلا است. آن تحریم‌ها سیستم بهداشتی را ویران کرد، نزدیک به ۸ میلیون نفر را به تبعید فرستاد و بافت مسکونی را چنان فرسوده رها کرد که دو زمین‌لرزه توانست آن را به یک گور دسته‌جمعی تبدیل کند. همان قدرتی که ظرفیت ونزوئلا را برای بقا در یک بلای طبیعی خشک کرد، اکنون به نام نجات، تفنگداران دریایی خود را در بندر این کشور پیاده می‌کند.
زلزله یک حادثه طبیعی بود، اما مرگ دسته‌جمعی مردم این‌طور نبود. محاصره اقتصادی آمریکا یک حادثه را به فاجعه تبدیل کرد و اکنون این فاجعه، بهانه‌ای برای یک اشغال نظامی جدید شده است.


متخصصان تغییر رژیم در جلیقه‌های امدادرسانی


پنتاگون تنها نیرویی نیست که تحت عنوان امدادرسانی وارد ونزوئلا می‌شود. متحدان واشنگتن و بازوان کمکی تغییر رژیم نیز تحت همین پوشش بشردوستانه دروغین در حال ورود هستند.
در ۲۷ ژوئن، تیمی شامل اعضای کلاه‌سفیدها از دمشق به ونزوئلا پرواز کردند؛ این تیم توسط احمد الشرع (ابومحمد الجولانی)، حاکم گروه تحریرالشام (HTS) در سوریه اعزام شد. کلاه‌سفیدها در جریان جنگ برای سرنگونی دولت سوریه، توسط بریتانیا و متحدانش ایجاد و تأمین مالی شدند. آن‌ها در مناطق تحت کنترل شورشیانِ مسلحِ مورد حمایت غرب فعالیت می‌کردند و به نیروهای تغییر رژیم پوشش بشردوستانه می‌دادند. اعضای این سازمان هر کاری هم که در زمینه امداد انجام دهند، کارنامه کل ساختار نشان می‌دهد که آن‌ها ابزار تغییر رژیم هستند و اکنون تحت همان پرچم جعلی بشردوستانه به ونزوئلا معرفی شده‌اند.
چند روز بعد، یک هیئت نظامی اسرائیلی وارد شد: سرتیپ العاد ادری، رئیس ستاد فرماندهی جبهه داخلی اسرائیل، به همراه «تیم‌های کارشناسی» برای بازسازی. اسرائیل در غرب آسیا به عنوان پایگاه پیش‌قراول آمریکا عمل می‌کند و حضورش در کاراکاس، بازنمایی قدرت آمریکا به شیوه‌ای دیگر است؛ ارتشی که غزه را با بمباران به تلی از خاکستر تبدیل کرد، اکنون افسران و مهندسان خود را به عنوان کارشناسان بازسازی به ونزوئلا می‌فرستد.


بحث اشغالگران بر سر نحوه اداره مستعمره


طبقه حاکم آمریکا بر سر اشغال ونزوئلا اتفاق نظر دارد، اما در مورد چگونگی انجام آن دچار اختلاف است. روزنامه وال استریت ژورنال در ماه مارس گزارش داد که علی مشیری، مدیر اجرایی سابق شرکت نفتی شورون، به سی‌آی‌ای (CIA) توصیه کرده است که اپوزیسیون قدیمیِ مورد حمایت آمریکا — یعنی همان بلوک اپوزیسیونی که واشنگتن سال‌ها پیش از تهاجم ۳ ژانویه و ربودن مادورو از آن‌ها حمایت می‌کرد — را بر سر کار نیاورد؛ زیرا آن‌ها «نه توانایی تداوم جریان نفت را دارند و نه می‌توانند کشور را اداره کنند».
این اختلافات پس از وقوع زلزله علنی شد. کریستوفر لاندو، معاون وزیر امور خارجه، اصرار داشت که ماریا کورینا ماچادو، از چهره‌های اپوزیسیون مورد حمایت آمریکا، از طریق کوراسائو و پاناما به ونزوئلا سفر کند؛ او به سفیر هلند گفت که این طرح، سیاست رسمی آمریکا است و توسط مارکو روبیو، وزیر امور خارجه حمایت می‌شود. اما این‌طور نبود. وزارتخانه خودِ روبیو این سفر را تکذیب کرد و مقامات دولت، لاندو را به خودسری متهم کردند. دولت هلند در حالی که هواپیمای ماچادو در آسمان بود، مجوز فرود او را لغو کرد. سپس خطوط هوایی کوپا (Copa Airlines) از انتقال او از پاناما خودداری کرد. جناح‌های واشنگتن بر سر حاکمیت ونزوئلا بحث نمی‌کردند؛ بحث آن‌ها بر سر این بود که آیا ماچادو برای دوران اشغال مفید است یا اینکه بیش از حد بی‌اعتبار شده و نمی‌توان او را به مردم تحمیل کرد.
ماچادو که مدال جایزه صلح نوبل خود را پس از ربوده شدن مادورو در ۳ ژانویه به ترامپ تقدیم کرده بود، می‌خواست سوار بر آوارها به کشور بازگردد. اما سی‌آی‌ای و شرکت‌های نفتی تمایلی به بازگشت او ندارند. آن‌ها معتقدند او نمی‌تواند بدون برانگیختن مقاومت توده‌ای مردم، جریان نفت را حفظ کند یا کشور را آرام نگه دارد.


هدف اصلی، کل نیم‌کره است


حمله به ونزوئلا، خط مقدم یک تهاجم گسترده‌تر است که طولانی‌ترین جبهه مداوم آن، حمله به انقلاب کوبا بوده است.
برای بیش از شش دهه، واشنگتن از طریق محاصره، تحریم، فشارهای مالی و تهدید به حمله مستقیم، جنگی اقتصادی علیه کوبا به راه انداخته است. هدف همیشه این بوده که زندگی روزمره را غیرممکن کنند تا مردم کوبا دستاوردهای سال ۱۹۵۹ خود را تسلیم کنند. امروز این محاصره دوباره تنگ‌تر می‌شود. محاصره سوخت، بحران انرژی کوبا را به نقطه فروپاشی رسانده و به حمل‌ونقل، برق، تولید غذا، بیمارستان‌ها و تمام بخش‌های زندگی روزمره ضربه زده است. هدف این فشارها، به زانو درآوردن کوبا از طریق خفقان اقتصادی است؛ کاری که تهاجم نظامی، خرابکاری و انزوا نتوانست انجام دهد.


در جاهای دیگر، این تهاجم به شیوه‌های دیگری پیش می‌رود. در کلمبیا، آبلاردو د لا اسپریلا، شهروند آمریکاییِ مورد تأیید ترامپ، در یک انتخابات متقلبانه که هزینه آن توسط دولت ترامپ پرداخت شده بود، پیروز شد؛ او در ۷ اوت کار خود را آغاز می‌کند. این رأی‌گیری تجلی حاکمیت کلمبیا نبود، بلکه شکل دیگری از مداخله آمریکا بود.
در برزیل، واشنگتن دو سازمان جنایی بزرگ را که ریشه در تجارت مواد مخدر و سیستم زندان‌ها دارند، به دروغ گروه‌های تروریستی نامیده است. این برچسب ساختگی است، اما هدف آن واقعی است: این اقدام به آژانس‌های آمریکایی بهانه‌ای می‌دهد تا بانک‌ها، سیستم‌های پرداخت و در نهایت خود خاک برزیل را تهدید کنند. مائورو ویرا، وزیر امور خارجه برزیل، در پاسخ کتبی به کنگره این کشور که در ۱ ژوئیه امضا شد، هشدار داد که این برچسب تروریستی «می‌تواند به عنوان توجیهی برای اقدامات فراسرزمینی علیه نهادهای برزیلی، به‌ویژه در حوزه‌های مالی، مهاجرتی و کیفری استفاده شود». وی با ذکر نمونه‌های ونزوئلا، کلمبیا و کوبا افزود: «علاوه بر این، خطر استفاده از نیروی نظامی آمریکا علیه خاک ملی ما وجود دارد.»
این وضعیت نشان‌دهنده سرمایه‌داری انحصاری در بحران است که از دولت امپریالیستی — یعنی ترکیب ابزارهای نظامی، تجاری و مالی — برای بازآرایی اجباری این نیم‌کره استفاده می‌کند. محاصره شش‌دهه‌ای کوبا، کنترل خزانه‌داری آمریکا بر درآمدهای نفتی ونزوئلا، پهلو گرفتن ناو جنگی آمریکا در بندر اصلی ونزوئلا در لا گوایرا، انتخابات خریداری‌شده در کلمبیا و برچسب‌های تروریستی علیه سیستم مالی برزیل، جبهه‌های جداگانه‌ای نیستند. همگی یک تهاجم امپریالیستی واحد هستند؛ تلاشی برای بازگرداندن این نیم‌کره به دوران استعماری، یعنی زمانی که واشنگتن دولت‌ها را تعیین می‌کرد، منابع را غارت می‌کرد و با آمریکای لاتین و کارائیب همچون ملک شخصی خود رفتار می‌کرد.
هدف، خودِ انقلاب است
تنها چند ساعت پس از وقوع زلزله، یک جنگ اطلاعاتی آغاز شد. در حالی که هزاران آتش‌نشان، نیروهای امداد و نجات، سربازان، کارکنان سلامت و تشکل‌های مردمی ونزوئلا در آسیب‌دیده‌ترین مناطق مستقر شده بودند، رسانه‌های امپریالیستی هم‌صدا اعلام کردند که دولت غایب است و هیچ پاسخی، دفاع مدنی یا نجات سازمان‌یافته‌ای وجود ندارد. هر اقدام دولتی، از هماهنگی عملیات نجات گرفته تا سازماندهی پناهگاه‌ها، به عنوان اقتدارگرایی بازنمایی شد. یکدستی این پیام‌رسانی نشان‌دهنده کارکرد آن است: ساختن روایتی که در آن، خودِ حاکمیت ملی ونزوئلا به مانعی برای امدادرسانی تبدیل می‌شود. این همان داستانی است که واشنگتن هرگاه نیاز دارد تجاوز نظامی را به عنوان نجات بشردوستانه جلوه دهد، تعریف می‌کند.
آنچه این کارزار رسانه‌ای تلاش می‌کند حذف کند، پاسخ واقعی مردم است. شوراهای محلی که توسط انقلاب بولی‌واری به عنوان ارگان‌های قدرت مردمی ایجاد شده‌اند، در میان گرد و خاک آوارها آشپزخانه‌های صلواتی برپا کردند. دانشجویان، کلاس‌های درس و زمین‌های ورزشی را به مراکز جمع‌آوری و انبارهای توزیع کالا تبدیل کردند. دولت یک مرکز ثبت‌نام در ورزشگاه «پولیئدرو د کاراکاس» برای سازماندهی داوطلبان و کاروان‌های امدادی ایجاد کرد و مراکز بهداشت عمومی در سراسر کشور بسیج شدند. هیچ‌کدام از این‌ها خودجوش نبود، بلکه حاصل بیش از دو دهه سازماندهی بولی‌واری — شوراها، شبه‌نظامیان و مأموریت‌های سلامت — است؛ همان قدرت مردمی که از تحریم‌ها، محاصره و حمله ۳ ژانویه جان سالم به در برد.


هدف اشغالگری دقیقاً همین است. ناو جنگی در لا گوایرا و نیروهای مستقر در فرودگاه، دولت انقلابی و توده‌های سازمان‌یافته پشت سر آن را هدف گرفته‌اند؛ همان پروژه بولی‌واری که واشنگتن یک ربع قرن تلاش کرده آن را بشکند و نتوانسته است. پنتاگون فرودگاه و بندر را در دست دارد، اما مردم ونزوئلا کشور را در دست دارند.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب