
نویسنده: دکتر ام. رضا بهنام
ترجمه مجله جنوب جهانی
در شرایطی که ایالات متحده سالگرد بیانیه استقلال خود را گرامی میدارد، این کشور در آستانه آن است که درست ۲۵۰ سال بعد، از استقلال خود چشمپوشی کند.
کنگره آمریکا خود را برای تصویب «قانون مجوز دفاع ملی سال ۲۰۲۷» (NDAA) آماده میکند؛ لایحهای حیاتی که بودجه نظامی را تعیین کرده و سیاستهای دفاعی سال مالی آینده را ترسیم میکند.
این لایحه بودجه کلان که حجم آن معمولاً از ۳۰۰۰ صفحه فراتر میرود، بهندرت مورد بررسی دقیق قرار میگیرد و با کمترین مخالفت یا حتی بدون هیچ مخالفتی به تصویب میرسد. امسال، دولت ترامپ رقم بیسابقه ۱.۵ تریلیون دلار را برای کل هزینههای دفاعی درخواست کرده است.
در اعماق این لایحه در دست بررسی، پیشنهادی بسیار سرنوشتساز و پرپیامد پنهان شده است: ایجاد ساختارهای دائمی برای ادغام ارتشهای ایالات متحده و اسرائیل. این طرح که در متن مصوب مجلس نمایندگان تحت عنوان «بخش ۲۱۹» و در متن مجلس سنا تحت عنوان «بخش ۱۲۱۷» آمده و «طرح همکاری فناوری دفاعی ایالات متحده و اسرائیل» نام گرفته است، مرزهای مرسوم میان همکاریهای دو همپیمان را از بین میبرد.
بخش ۲۱۹ وزیر دفاع آمریکا را ملزم میکند تا یک «نماینده اجرایی» واحد را برای هماهنگسازی تلاشهای نظامی و دفاعی مشترک میان دو کشور منصوب کند. این بند شامل یکپارچهسازی دوجانبه در زمینههای برنامهریزی نظامی، تبادل اطلاعاتی، توسعه فناوری، سیستمهای تدارکاتی و عملیات استراتژیک است.
اگر این طرح با امضای رئیسجمهور به قانون تبدیل شود، کنگره در واقع استقلال و حاکمیت ملی آمریکا را به یک قدرت خارجی واگذار کرده است. اسرائیل در طول دههها توانسته است نفوذ خود را در نهادهای دولتی، اقتصادی و رسانهای آمریکا تثبیت کند؛ اقدامات قانونگذاری کنونی برای ادغام بخشهای نظامی، این نفوذ را کامل کرده و به آن مشروعیت قانونی میبخشد.
تلاش برای ذوب کردن ارتشهای دو کشور در یکدیگر، توسط بنیامین نتانیاهو (نخستوزیر اسرائیل)، ائتلافی از نمایندگان کنگره آمریکا و گروههای فشار مدافع اسرائیل مانند لابی قدرتمند ایپک (AIPAC) هدایت شده است.
گروههای حامی اسرائیل که با کاهش حمایت افکار عمومی مواجه شدهاند، تلاش میکنند تا یک ادغام بازگشتناپذیر میان مجتمعهای نظامی-صنعتی آمریکا و اسرائیل ایجاد کنند. آنها هدف دارند با پنهان کردن این اتحاد در لایههای عمیق بوروکراسی پنتاگون، نظارت کنگره و رایدهندگان آمریکایی را دور بزنند.
اسرائیل و حامیانش — که این قانون زاییده افکار آنهاست — بهآرامی و در سکوت، این رابطه را از حالت حمایتگرایی یا شراکت سنتی بهسوی یک ساختار نامتقارن سوق میدهند؛ ساختاری که هدفش تبدیل اسرائیل به «کشور غیرقابلجایگزین» و به خدمت گرفتن قدرت آمریکا برای تحقق اهداف توسعهطلبانه صهیونیسم است.
بهعنوان نمونه، مارلین استوتزمن، نماینده جمهوریخواه ایالت ایندیانا، و بنیامین نتانیاهو در ۲۷ مه ۲۰۲۶ در اورشلیم (قدس) دیدار کردند تا درباره تغییر ساختار اتحاد دفاعی آمریکا و اسرائیل گفتگو کنند. یک هفته پس از این دیدار، استوتزمن قطعنامهای را به مجلس نمایندگان ارائه کرد تا این رابطه را بازتعریف کند.
آنچه بیش از همه پرده از واقعیت برمیدارد، ادبیات خاصی است که نتانیاهو در نامه تقدیر خود (به تاریخ ۱ ژوئن ۲۰۲۶) خطاب به این نماینده کنگره به کار برده است. نتانیاهو پس از دریافت طرح پیشنهادی از سوی استوتزمن، از او تشکر کرد و این استراتژی را «طرح من» نامید. او کمی بعد در همان نامه، آن را «طرح مشترک ما» خواند. علاوه بر این، نتانیاهو تصریح کرد که خواهان ادغام نظامی و در عین حال تداوم کمکهای نظامی آمریکا (به ارزش ۳.۸ میلیارد دلار در سال) است و به جای قطع فوری بودجه، روند «کاهش تدریجی» آن را پیشنهاد داد. نتانیاهو نوشت:
«بسیار خرسند شدم که قطعنامه پیشنهادی شما در کنگره را دریافت کردم؛ طرحی که از ایده من برای تغییر چارچوب همکاریهای دفاعی آمریکا و اسرائیل از “کمک مالی” به “شراکت” حمایت میکند… من از پشتیبانی پرشور شما از طرح مشترکمان برای تدوین یادداشت تفاهم جدید با دولت ایالات متحده دلگرم شدم؛ طرحی که کمکهای مالی آمریکا را در طول دهه آینده بهتدریج کاهش داده و آن را با آنچه شما “چارچوب جدید همکاریهای دفاعی مشترک، توسعه مشترک، تولید مشترک و سرمایهگذاری متقابل در زمینههایی چون پدافند موشکی پیشرفته، هوش مصنوعی، سامانههای بدون سرنشین، امنیت سایبری و نسل بعدی سکوهای نظامی” مینامید، جایگزین خواهد کرد.»
استوتزمن پس از ارائه این طرح قانونی (قطعنامه شماره ۱۳۳۹ مجلس نمایندگان) در ۳ ژوئن ۲۰۲۶، بیانیهای صادر کرد و گفت: «مهمتر از هر چیز، ایالات متحده و اسرائیل در کنار یکدیگر در برابر توتالیتاریسم و برای آزادی ایستادهاند. پیوند ما به واسطه ارزشهای مشترک غربی است که هر دو ملت ما را ساخته است. تا زمانی که آن ارزشها در معرض تهدید باشند، ما شانه به شانه از آنها دفاع خواهیم کرد.»
الفاظ پرطمطراق این نماینده کنگره درباره «ارزشهای مشترک غربی»، روی یک واقعیت تلخ سرپوش میگذارد: اینکه هر دو کشور پیشینه خشونتآمیزی از استعمار و نسلکشی دارند که تا به امروز نیز ادامه یافته است.
نکته حائز اهمیت این است که در قطعنامه استوتزمن، از اسرائیل بهخاطر «عملیات نظامی مشترک علیه ایران» نیز تقدیر شده است؛ در این میان، این واقعیت نادیده گرفته شد که در عملیات ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، دستکم ۳۴۶۸ غیرنظامی از جمله ۱۲۰ دانشآموز در میناب، در همان نخستین روز از جنگ غیرقانونی و بیدلیل آمریکا و اسرائیل علیه ایران، جان خود را از دست دادند.
لابی ایپک، مدافع سرسخت اسرائیل نیز نقش کلیدی در پیشبرد این قانون داشت. این گروه فشار در بیانیهای مطبوعاتی به تاریخ ۵ ژوئن ۲۰۲۶، از کمیته نیروهای مسلح مجلس نمایندگان برای گنجاندن بندهای حامی اسرائیل در لایحه بودجه دفاعی (NDAA) تمجید کرد.
تلاش کنونی برای نظامیگری مشترک و یکپارچهسازی دفاعی، پرسشهایی بنیادین را برمیانگیزد: چه عوامل ژئوپلیتیک و اقتصادی محرک این جریان هستند؟
نزدیک به یک قرن است که منابع انرژی خاورمیانه محور اصلی هژمونی و برتری اقتصادی آمریکا بوده است. واشنگتن از دهه ۱۹۹۰ کوشیده است تا کنترل خود را بر منطقه از طریق پیوند دادن دو ستون اصلی ژئوپلیتیک خود، یعنی اسرائیل و پادشاهیهای حوزه خلیج فارس، تثبیت کند. دولتهای مختلف آمریکا تلاش کردهاند این هدف را از طریق اجرای توافقنامهها و طرحهای عادیسازی روابط، مانند پیمان اسلو در ۱۹۹۰ و توافقات ابراهیم در ۲۰۲۰ محقق سازند.
اما برنامه عادیسازی واشنگتن و ساختار کلی موازنه قوا در جهان، با انتفاضه اکتبر ۲۰۲۳ به رهبری حماس و جنگ طولانی و نسلکشی اسرائیل در غزه به هم ریخت. افزون بر این، جنگهای مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ژوئن ۲۰۲۵ و فوریه ۲۰۲۶، هژمونی آمریکا را در خاورمیانه و سراسر جهان بیش از پیش تضعیف کرده است.
این رویدادهای سرنوشتساز و محوری، به حرکت کشورهای «جنوب جهانی» شتاب بخشیده و نفوذ چین را بهعنوان یک قدرت بزرگ جایگزین تقویت کرده است؛ روندی که همزمان افول آمریکا را سرعت میبخشد. اندک روابط حسنه باقیمانده میان چین، روسیه و ایالات متحده نیز در سایه واقعیتهای کنونی کاملاً رنگ باخته است.
واشنگتن که همچنان درگیر سیاستهای کهنه تقابل قدرتهای بزرگ است، چین را نه یک شریک برای تعامل، بلکه به عنوان رقیب اصلی خود میبیند که باید تضعیف شود. از سوی دیگر، واشنگتن و تلآویو که نتوانستهاند ایران را از طریق اهرم نظامی درهم بشکنند، اکنون برای احیای هژمونی در حال فروپاشی خود در منطقه دستوپا میزنند. آنها در تلاشی مذبوحانه برای حفظ سلطه خود، میکوشند پیمان نظامی و استراتژیک میان خود را عمیقتر کنند.
آمریکا و اسرائیل اهداف راهبردی متمم و رو به تکمیلی دارند. واشنگتن از این رابطه برای حفظ جایگاه منطقهای و جهانی خود بهره میبرد و در مقابل، اسرائیل — که لنگرگاه پرتاب قدرت آمریکا در خاورمیانه است — از آن برای تحقق طرحهای توسعهطلبانه صهیونیستی استفاده میکند. آمریکا و اسرائیل هدف دارند با هماهنگسازی شبکههای نظامی و اطلاعاتی خود، چالشگران منطقهای را حذف کرده و روند افول قدرت آمریکا را معکوس کنند.
اینکه قطعنامه پیشنهادی، دسترسی و مداخله بیسابقهای را به یک دولت خارجی اعطا میکند، آن هم در شرایطی که در یک لایحه بودجه کلان پنهان شده و هیچ بحث و تبادل نظر علنی درباره آن صورت نگرفته است، زنگ خطری جدی است و از نفوذ فوقالعاده اسرائیل در نظام سیاسی آمریکا حکایت دارد.
علاوه بر از دست رفتن استقلال آمریکا، دلایل بیشماری برای رد این ادغام اجباری و غیرعاقلانه وجود دارد. این طرح مسئولیتپذیری قانون اساسی را دور میزند، بحثهای پارلمانی درباره سیاست خارجی و کمکهای مالی را وتو میکند، تصمیمگیریهای مستقل ملی را به خطر میاندازد، وابستگی به فناوری اسرائیلی ایجاد میکند و فناوریهای پیشرفته ایالات متحده را به یک رژیم خارجی انتقال میدهد. از همه بحرانیتر آنکه، این قانون ایالات متحده را از نظر حقوقی به شریک جرم در جنایات جنگی اسرائیل و حامی رسمی غصب غیرقانونی اراضی و توسعه «شهرکسازیها» در فلسطین اشغالی تبدیل خواهد کرد.
در واقع، اگر لایحه بودجه دفاعی ۲۰۲۷ به همین صورت فعلی تصویب شود، ایالات متحده رسماً مهر تأیید خود را پای آپارتاید و نسلکشی خواهد کوبید. این اقدام پس از ۲۵۰ سال، پرده از ماهیت واقعی این کشور و آیندهای که برای خود متصور است، برخواهد داشت.
دکتر ام. رضا بهنام، تحلیلگر مسائل سیاسی و متخصص در حوزه تاریخ، سیاست و حکومتهای خاورمیانه است. یادداشت فوق توسط ایشان به نگارش درآمده و در پایگاه فلسطین کرونیکل منتشر شده است.
