
مجید افسر
در اعماق تاریکترین و رنجآورترین لحظات تاریخ معاصر، درست در همان دمی که ساختارهای صلب قدرت جهانی با بیتفاوتی مرگبار یا همدستی آشکار خود به توجیه فجیعترین مصائب انسانی برمیخیزند، ظهور صداهایی که شجاعت درهمشکستن این سکوت را دارند، تبلور یک ضرورت اخلاقی فراتر از مرزهاست؛ ضرورتی حیاتی برای نجات و بقای وجدان جمعی بشریت.
فرانچسکا آلبانزه، به عنوان صدایی رسا، زلال و تحلیلگری بیباک در برابر بازوهای اختاپوسی آپارتاید و نسلکشی در سرزمینهای اشغالی فلسطین — از کرانه باختری (وستیوردانلند) و نوار غزه (گازاسترایفن) تا قدس شرقی (اوستیروزالیم) — نمادی فروزان از این مقاومت روشنفکرانه است. گزارشهای موشکافانه، مستند و سرشار از حقیقت او، هرگز بازتاب سادهی رویدادها نیستند؛ بلکه کالبدشکافی عمیق و دردناک ساختارهای خشونتی است که حیات، کرامت و نفس کشیدن انسانها را تحت نقض فاحش حقوق بینالملل هدف قرار داده است.
این شجاعت تحلیلی و انسانی، بهایی سهمگین در پی داشته است. ماشینهای بزرگ تبلیغاتی و کانونهای قدرت سیاسی جهانی، به ویژه در دوران تبرهگون دولت ترامپ، با تمام قوا تلاش کردند تا با تهمتهای ناروا، برچسبزنیهای ناعادلانه و تحریمهای بیسابقه، این حنجرهی حقطلب را خاموش کنند.
فرمان وزارت خزانهداری ایالات متحده برای درج نام او در لیست تحریمهای ویژه، تلاشی کینهتوزانه برای راندن او به انزوای مالی جهان و ممنوعیت مطلق هرگونه تعامل تجاری و مدنی با شهروندان و کمپانیهای آمریکایی بود. این اقدام خصمانه به بلوکه شدن داراییهای او در آمریکا انجامید و او را حتی از ابتداییترین و سادهترین تراکنشهای روزمره محروم ساخت؛ فشارهایی مستمر که بیتردید گویای هراس عمیق ساختارهای سلطه از فاش شدن حقیقت است؛ حقیقتی که پایههای لرزان مشروعیت دروغین آنها را به لرزه درمیآورد.
وقتی جهان در خواب است: روایت رنجهای بیصدا
در طوفان سهمگین این تحریمها و ترورهای شخصیت، شاهکار مکتوب او با عنوان «وقتی جهان میخوابد» همچون سندی انسانی، زنده و تکاندهنده قد برافراشته است تا روایتی متفاوت از آمارهای سرد و بیروح ارائه دهد. این اثر ارزشمند در قالب ۱۰ فصل کوتاه اما عمیق، فریادهای خفهشدهی انسانهایی را منعکس میکند که در زیر چرخدندههای سنگین و بیرحم اشغال نظامی فرسوده شدهاند. برخی از این چهرهها همسفران نزدیک او بودهاند و برخی دیگر از طریق همنوایی با دردهای جمعی در حافظهاش ثبت شدهاند؛ اما همهی آنها در خدمت یک میثاق والای انسانی قرار دارند: عریان ساختن هزینههای واقعی و خونین اشغالگری و کشتارهای دستهجمعی.
- مالاکماتا (ملک مطر): هنرمند آزادهای که ناگزیر به فرار از غزه به خاک مصر شد و اکنون روحش زیر آوار سنگین احساس گناه نسبت به عزیزان به جا ماندهاش در آن سوی مرزها متلاشی میشود.
- ایال وایزمان: اندیشمندی که با نظریه خود چشمانداز فرانچسکا را به «سیاستهای عمودی اسرائیل» گشود؛ سیاستی که نشان میدهد چگونه اشغالگر از فضایی سهبعدی برای کنترل همهجانبه سود میجوید؛ از تسخیر آسمان و زمین گرفته تا مرزبندیهای افقی و مهندسی جریانهای حیاتی. آلبانزه با شجاعتی ستودنی، رسانههای جریان اصلی غربی و دیپلماتهای اتوکشیدهی بینالمللی را به دلیل ایجاد یک تقارن و تساوی دروغین در این نبرد نابرابر به شدت محکوم میکند. آنها چنان رفتار میکنند که گویا فلسطینیان اسیر و اشغالگران غاصب در یک سطح از توازن قوا قرار دارند! این در حالی است که:
- فلسطینیها فاقد هرگونه نیروی هوایی، تسلیحات سنگین تهاجمی، یگانهای مکانیزه ارتش یا نیروی دریایی هستند.
- آنها از دسترسی به میلیاردها دلار کمک نظامی بلاعوض از سوی ایالات متحده و متحدان اروپایی محرومند.
- این نابرابری ساختاری به اشغالگران اجازه میدهد تا کنترلی سادیسمی و مطلق بر آزادی رفتوآمد، دسترسی به زمین، آب، هوا و جریان کالاهای اساسی اعمال کنند. استفاده از واژههای خنثی مانند «جنگ» یا «درگیری»، جنایتی در حق زبان و حقیقت است. این واژهها واقعیت را در سایه میبرند و تنها با به رسمیت شناختن سیستماتیک بودن آپارتاید و نسلکشی است که میتوان این چرخهی هولناک را متوقف کرد؛ درکی که نیازمند تلاقی دانش عمیق حقوقی و همدلی بیقیدوشرط انسانی است.
شکنجهی شفادهندگان: کالبدشکافی یک جنایت تمامعیار
تکاندهندهترین تابلوی این تراژدی، یورش سیستماتیک و سادیسمی به کادر درمان و بیمارستانهاست که نشان از سقوط کامل مفاهیم اخلاقی دارد. سرنوشت غمانگیز دکتر حسام ابو صفیا که از دسامبر ۲۰۲۴ به مدت ۱۸ ماه بدون هیچگونه اتهام رسمی، تفهیم جرم یا دادرسی عادلانه در اسارت به سر میبرد، گویای عمق این وحشت مطلق است. طبق گزارشهای افشاگرانهی وکیل مدافع او، ناصروادخ، این پزشک فداکار به زندان مخوف و زیرزمینی «راکوت» منتقل شده است؛ تبعیدگاهی تاریک که پیشتر تعطیل شده بود اما توسط بنویر (وزیر تندرو) دوباره بازگشایی شد تا شکنجهگاه آزادگان باشد. در این دخمهی نمور، نه نوری میتابد و نه امیدی زنده میماند. دکتر ابو صفیا در شرایطی بهشدت ضدانسانی نگاه داشته میشود. او در زمان ملاقات با وکیلش در زنجیر دستبند و پابند اسیر بود و توسط نگهبانانی ماسکدار و تیرهپوش اسکورت میشد.
وکیل او آثار هولناک شکنجههای جدید، خونمردگیهای شدید و کبودیهای تیره را بر پیکر نحیفش، بهویژه در ناحیه سر، اطراف چشمان بیسو، گوشها و گردنش مشاهده کرد؛ به گونهای که سیمای انسانی او به سختی قابل شناسایی بود. او با اختلال شدید تنفسی و لکنت زبان ناشی از تروما دستوپنجه نرم میکرد و از ترس انتقامجوییهای وحشیانهتر زندانبانان، جرأت سخن گفتن نداشت.
او با شهامتی که در گلویش باقی مانده بود فاش کرد که پس از جلسه استیناف در دیوان عالی در دهم ژوئن ۲۰۲۶، چهار یا پنج نگهبان قویهیکل به سلول انفرادیاش هجوم برده و با چکش و باتوم تمام پیکرش را درهم کوبیدهاند. او به طور روزمره زیر شلاق خشونت قرار دارد و بارها طعم مرگ موقت و بیهوشی را چشیده است.
این تراژدی، اولین برگ از این کتاب قطور نیست؛ دکتر عدنان البرش (جراح غیور و رئیس بخش ارتوپدی بیمارستان الشفا) و دکتر ایاد الرنتیسی (رئیس فداکار بخش زایمان بیمارستان کمال عدوان) نیز پیش از این قربانیان همین الگوی وحشیانه شکنجههای جسمی، روحی و جنسی بودهاند. وضعیت جسمانی دکتر ابو صفیا به قدری رو به زوال است که به وکیلش وصیت کرده دیگر امیدی به زنده ماندن ندارد. این مرد بزرگ که خود پیشتر مجروح شده و فرزند دلبندش را در این نسلکشی تقدیم میهن کرده بود، بیمارستان را رها نکرد و تنها برای جلوگیری از یورش به حریم بیماران، خود را تسلیم دژخیمان نمود. او پس از ۱۸ ماه نیمی از وزن خود را از دست داده، پوست بر استخوانش چسبیده و وحشتی عمیق در چشمانش لانه کرده است. این سناریو، بخشی از یک مهندسی دقیق برای نابودی کادر درمان است تا تضمین شود هیچ زخمی در کابوس غزه التیام نیابد.
مصونیت از مجازات و زوال وجدان بینالمللی
این الگوی شکنجه به طور گسترده ثبت و مستند شده است. گزارشهای مشترک آلبانزه با گزارشگر ویژه خشونت علیه زنان (ریم السالم) در ژانویه ۲۰۲۴، همراه با هشدارهای تکاندهندهی سازمانهایی همچون کمیته عمومی مبارزه با شکنجه (PCATI)، پزشکان برای حقوق بشر و بتسلم (B’Tselem)، همگی گواهی بر وجود یک شبکهی مخوف از شکنجهگاهها در سیستم زندانهای اسرائیل هستند. حتی کمیته ضد شکنجه سازمان ملل نیز این رفتارها را به عنوان یک سیاست رسمی حکومتی تایید کرده است. با این وجود، شرمآورترین بخش این معادله، مصونیت مطلق و آهنینی است که اسرائیل همچنان در سایه سکوت قدرتها از آن بهره میبرد.
پرسش بزرگ وجدانهای بیدار
در شرایطی که کمپینهای رسانهای عظیمی برای بازگرداندن اسیران اسرائیلی راه میافتد، چرا این شفقت و همدلی انتخابی، شامل حال هزاران گروگان فلسطینی همچون دکتر ابو صفیا نمیشود؟ بیش از ده هزار انسان بیگناه که در اسارت یک اشغالگری غیرقانونی پوسیدهاند، آینهی تمامنمای زوال اخلاقی رهبران جهان و بیتفاوتی کسانی است که در رفاه حبابی خود غنودهاند.
کشتار و شکنجهی نزدیک به هزار تن از کارکنان بهداشتی و درمانی، همانطور که در روایتهای غسان بازتاب یافته، استراتژی هدفمندی برای فروپاشی کامل ساختار سلامت است. شاید دیوارهای بیمارستان الشفا در عرض چند سال بازسازی شوند، اما تربیت و پرورش یک پزشک متخصص دوازده سال زمان میبرد. از پنج آسیبشناس (پاتولوژیست) برجسته غزه قبل از هفتم اکتبر، امروز تنها دو تن زنده ماندهاند. در این جغرافیای خونین، احتمال کشته شدن یک نیروی درمانی دو و نیم برابر بیشتر از یک شهروند عادی است. نگاه داشتن دهها جراح برجسته در اسارت، دهنکجی آشکار به کنوانسیون چهارگانه ژنو و حقوق بشردوستانه بینالمللی است که کادر درمان را به طور مطلق از هرگونه برخورد نظامی مصون میدارد.
همدستی رسانهها و وارونهسازی حقیقت
اسرائیل در طول شش دهه اشغالگری خود همواره مرز میان غیرنظامیان و مبارزان را مخدوش کرده است؛ اما در ماههای اخیر، مفاهیم حقوق بینالملل را به شکلی بیسابقه و وقیحانه وارونه ساخته است. آنها برای اقناع افکار عمومی جهان و خنثی کردن خشم ملتها، هر انسانی را در غزه به عضویت در حماس یا همدستی با تروریسم متهم میکنند.
- ادعاهای ساختگی مبنی بر اینکه بیمارستانها اتاق جنگ و مقر فرماندهی حماس هستند،
- تولید ویدیوهای انیمیشنی و جعلی از دالانهای زیرزمینی پیشرفته،
- و جلوه دادن برنامههای شیفتبندی کادر درمان به عنوان نقشههای عملیاتی حملات تروریستی، تنها و تنها با هدف فریب افکار عمومی و مشروعیت بخشیدن به قتلعام، بازداشتهای خودسرانه و شکنجه طراحی شدهاند. این یعنی حاکمیت فرمولِ «همه گناهکارند مگر اینکه خلافش ثابت شود»، که نقض فاحش اصل بنیادین تفکیک در حقوق بشردوستانه است. در این میان، رسانههای سنتی غرب به جای انجام رسالت حرفهای و پرسشگری شجاعانه، به تریبون بلندگوی این دروغها بدل شدهاند. به عنوان نمونه، گزارشهای بیبیسی درباره دکتر ابو صفیا، به جای افشای اسارت ۱۸ ماهه بدون اتهام و شکنجههای جانکاه او، مدام بر طبل شک و تردید درباره روابط احتمالی او با شبهنظامیان میکوبند. این نامش روزنامهنگاری نیست؛ این همدستی آشکار در جنایت نسلکشی است. آنها دروغهای ارتش اسرائیل درباره بیمارستانها را پوشش دادند، در حالی که بیش از ۲۵۰ خبرنگار شجاع فلسطینی در میدان نبرد که هدف ترورهای مهندسیشده قرار گرفتند، تنها راویان صادق این فجایع بودند. عنوان کتاب فرانچسکا یعنی «وقتی جهان میخوابد» شاید نیاز به یک اصلاحیه اساسی دارد؛ چرا که بخش بزرگی از جهان غرب هرگز خواب نبوده، بلکه با هوشیاری کامل و چشمان باز، در این حمام خون شریک جرم بوده است.
ماتریکس قدرت، سود و نسلکشی ساختاری
این فاجعه فراتر از یک مرز جغرافیایی، نشاندهنده یک بحران عمیق و همهگیر جهانی است. نسلکشی در غزه پرده از نظم نوین، مخوف و هولناکی برمیدارد که در آن قانون جنگل جایگزین حاکمیت قانون شده است. سیستمی که استخوانهای کودکان فلسطینی را خرد میکند، همان سیستمی است که توسط نخبگان الیگارشی قدرت تضمین شده و از مصونیتی تاریخی بهرهمند است. این همان اختاپوسی است که مشاغل پایدار را به کارهای موقت و استثماری تبدیل میکند، امتیازات طبقاتی را نهادینه میسازد تا ما را از هم بیگانه کند و همبستگی را یک جرم زیرزمینی و همدلی را ناکارآمدی اجتماعی جلوه دهد. فلسطین برای بسیاری همچون بلعیدن «قرص قرمز» در فیلم ماتریکس بود؛ لحظهای از بیداری دردناک که نشان داد ایالات متحده و اقمارش، از جمله اسرائیل به عنوان پادگان منطقهای آنها، نه برای خدمت به بشریت، بلکه برای صیانت از منافع کارتلهای مالی، نظامی و انحصاری یک اقلیت فوقثروتمند میجنگند. طبق دادههای تکاندهندهی موسسه توماس پیکتی:
تنها ۵۰ هزار نفر در سراسر جهان ثروتی معادل سه برابر کل دارایی نیمی از جمعیت کره زمین را در قبضه خود دارند. این قدرت واقعی در دستان غولهای تسلیحاتی، امپراتوریهای نظارتی و نهادهای والاستریت است.
شرکتهایی همچون پالانتیر، لاکهید مارتین، لئوناردو و غول انرژی ایتالیایی انی (Eni)، همگی در این سفرهی خونین و سودجویی از نسلکشی سهیم هستند. هنگامی که شاخص بورس تلآویو در اوج نابودی معیشت خانوادههای اسرائیلی به شکلی سرسامآور صعود کرد، این حقیقت عریان شد که خون، کاتالیزور سودآوری این بازیگران است. ما نیز به عنوان مصرفکننده و کارگر در چرخدندههای این سیستم اسیر شدهایم؛ کارگرانی که پیوند کارفرمایان خود را با صنایع نظامی میبینند، اما کابوس بیکاری آنها را به سکوت وادار میکند. با این حال، مقاومت فلسطین به ما میآموزد که با سلاح تحریم (BDS)، عدم سرمایهگذاری و فشارهای مدنی میتوان این زنجیرههای استثماری را از هم گسست.
کالیگولای مدرن و غارت منابع پنهان
در این آشفتهبازار بیقانونی، اظهارات وقیحانه رهبران سیاسی ابعاد دیگری از این توحش مدرن را برملا میکند. ایدهی دونالد ترامپ مبنی بر تبدیل غزه به «ریویرای غزه» (Gaza Riviera) و تفرجگاه ساحلی، نه یک طرح توسعه، بلکه توهینی بیشرمانه به خونهای ریختهشده و تلاشی برای مشروعیت بخشیدن به کوچ اجباری و غصب زمین است. مقایسه رفتار خودکامانه، خودشیفته، فاسد و هنجارستیز او با کالیگولا (امپراتور دیوانهی روم باستان)، دقیقترین توصیف برای قدرتی است که خود را مافوق قوانین الهی و بشری میداند. این بیانات نه تنها غیرقانونی بلکه ترویج بیمسئولیتی محض است که چراغ سبزی به ارتش اسرائیل برای تداوم جنایاتش میدهد.
پشت این واژههای روانی و فریبکارانه، پروژههای عظیمی نهفته است:
- طرح ساخت خط لولهی انتقال گاز از کشورهای حوزه خلیج فارس از طریق جنوب اسرائیل و غزه به قلب مدیترانه برای تامین منافع استراتژیک نتانیاهو.
- تسلط بر میدانهای گازی عظیم و بکر در جنوب لبنان و سواحل شمالی غزه. هر شرکتی که در این غارت شریک شود، دستش به خون کودکان آلوده است. البته عقبنشینی اخیر غول انرژی «انی» (Eni) از کنسرسیوم استخراج گاز در این مناطق نشان داد که قدرت افکار عمومی و مبارزات مدنی میتواند صخرههای سخت این کارتلهای اقتصادی را متلاشی کند.
جنگ علیه کودکی و معصومیتهای به مسلخ رفته
اما بیشک، دردناکترین، سوزناکترین و جانکاهترین بخش این فاجعه، جنگی است که به طور مستقیم علیه معصومیت کودکان به راه افتاده است. تماشای کودکانی که با زنجیرهای سنگین آهنی بر دست و پا به دادگاههای نظامی کشیده میشوند، بازآفرینی تمامعیار تصاویر اردوگاههای کار اجباری و بردهداری قرون گذشته است. آنها ظریف، نحیف، خسته و ترسان، تنها به امید دیدن سایه پدر یا مادر خود در جلسات محاکمه چند دقیقهای حاضر میشوند؛ در حالی که قاضی دادگاه حتی به خود زحمت نگاه کردن به چشمان معصوم آنها را نمیدهد.
اتهام و پیامدها
اتهام سادهی پرتاب سنگ میتواند احکام سنگین حبس از ۲ تا ۱۰ سال را برای این فرشتگان کوچک به همراه داشته باشد. بازگشت این کودکان به آغوش خانواده با ترومای عمیق، شبادراریهای مداوم، اختلالات رفتاری حاد و خشم فروخورده همراه است؛ حقیقتی که حتی برای کودکان ۵ یا ۶ سالهای که بازداشت و بازجویی میشوند نیز صدق میکند.
در نوار غزه، این سلاخی کودکی به اوج اساطیری خود رسیده است؛ جایی که کودکان تنها به جرم نزدیک شدن به خطوط مرزی فرضی، هدف مستقیم تکتیراندازان قرار میگیرند و پیکرهای ظریفشان متلاشی شده یا بر روی آوارها آویزان میماند. غزه امروز دارنده بالاترین نرخ کودکان قطععضو شده و یتیم در سراسر جهان است؛ بهشتی که به جهنم گرسنگی، سوءتغذیه مفرط و اختلالات رشدی ناشی از محاصره طولانیمدت بدل شده است. حتی در کرانه باختری نیز کودکان زیر سایه بختکِ هراس دائمی از یورشهای شبانه سربازان یا وحشیگری شهرکنشینان افراطی بزرگ میشوند.
از استیصال تا ایستادگی: بیداری وجدانهای خفته
کودکان فلسطینی در مواجهه با این حجم از درد، چنان بالغ، عمیق و آگاه سخن میگویند که گویی قرنها تجربه زیسته را بر دوش میکشند. وقتی یک کودک ۱۰ یا ۱۳ ساله با ادبیاتی حقوقی از حق آموزش، حق حیات، حق تغذیه و حق سلامت دفاع میکند، این بلوغ زودرس حاصل آموزش کلاسی نیست؛ بلکه زاییده استیصال و تلاشی جانکاه برای بقا در دنیایی است که تمام حقوق انسانی آنها را بلعیده است. همانطور که روانشناس برجسته گابور مته تحلیل میکند، این یک مکانیسم دفاعی ناخودآگاه برای حفظ بقای روان در محیطی است که بویی از انسانیت نبرده است.
فصلی از کتاب که به نام پروانه پرپرشده، «هند رجب»، مزین است، نمادی از هزاران فرشتهی کوچکی است که وحشیانه به قتل رسیدند، اما داغ سنگین و مسئولیت ابدی را بر شانه زنده ماندگان بر جای گذاشتند. این تروما و اندوه ثانویه، روح تمامی شاهدان این جنایات را میخراشد؛ اما درمان این درد گران، نه در بیحسی و انفعال، بلکه در اقدام و عصیان است.
پایان این شب سیاه و بیعدالتی مفرط با دعا، نجوا و آرزوهای توخالی محقق نخواهد شد؛ بلکه نیازمند مبارزهای ساختارمند، ایستادگی پولادین و همبستگی جهانی است. همانگونه که آزادی جولیان آسانژ پس از ۱۴ سال شکنجه و اسارت مداوم در سایه پایداری خستگیناپذیر افکار عمومی به دست آمد، غلبه بر این سیستم آپارتاید نیز نیازمند مقاومت بیوقفه ماست. ما باید بیدار بمانیم، این همدلی سوزان درونمان را به گدازههای عمل تبدیل کنیم و با تحریمهای همهجانبه و اعمال فشار بر دولتها و ابرشرکتها، تار و پود این همدستی کثیف را پاره کنیم. تنها در این صورت است که میتوان امید داشت روزی کودکان این سرزمین مقدس، طعم شیرین زندگی را بدون سایه ترس و وحشت بچشند و عدالت، نه به عنوان یک رویای دستنیافتنی، بلکه به عنوان حقیقتی ملموس و جاودانه بر این خاک مستقر گردد.
بر اساس گفتگوی کریس هجز با خانم آلبانزه
