
جذابیت نروژ فقط به هالند محدود نمیشود؛ «کشتیهای جنگی وایکینگ» جرأت کردند به اسرائیل شلیک کنند.
نویسنده: شیونگ چائوژان
منتشرشده در گوانچای چین
ترجمه مجله جنوب جهانی
با طنینانداز شدن فریادهای رعدآسای «پاروزنی وایکینگها»، مردم نروژ پس از ۲۸ سال دوری از مرحله نهایی جام جهانی، سرانجام دگربار به کانون فوتبال جهان پارو کشیدهاند. هرچند افسانه فوتبالی نروژ در این تابستان به ایستگاه پایانی خود رسید، اما در خارج از مستطیل سبز، خون گرم وایکینگها هنوز از جوشش نیفتاده است. نشریه آمریکایی «پولیتیکو» (POLITICO) در یادداشتی به تاریخ ۱۱ ژوئیه نوشت که در میان تیمهای اروپایی راهیافته به مراحل نهایی حذفی جام جهانی، فوتبال نروژ از قویترین هدف سیاسی برخوردار است: اخراج اسرائیل از فوتبال جهان؛ امری که به آرامی پرده از روی یک بازیِ سودجویانه و ژئوپلیتیک که به شدت سعی در پنهان کردنش میشد، برمیکشد. در بحبوحه طوفانی که در درون فیفا (FIFA) و یوفا (UEFA) علیه اسرائیل به پا شده است، لیسه کلاونس (Lise Klaveness)، رئیس فدراسیون فوتبال نروژ، با بهرهگیری از پیشینه وکالت خود، در حال ائتلاف با چندین کشور عضو است تا خشم ضدجنگِ افکار عمومی را به یک نبرد حقوقی بر بستر اساسنامه نهادهای بینالمللی ورزشی بدل سازد و تعلیق عضویت اسرائیل را در این ساختارها خواستار شود.
نروژیها این بار بسیار هوشمندانه عمل کردند؛ آنان به سراغ راهکار «تحریم بازی» نرفتند که میتوانست مستقیماً به باخت فنیشان منجر شود، بلکه در زمین بازی با پیروزیهای پرگل پاسخ دادند، در سکوها بنرهایی با مضمون «بگذارید کودکان غزه زنده بمانند» برافراشتند و در درون ساختارها، با تکیه بر همان «منطق حقوقی» که غربیها به شدت مبلغ آن هستند، نهادهای بینالمللی ورزشی را در دادگاه «استانداردهای دوگانه» به محاکمه کشیدند؛ اقدامی که دقیقاً آسیبپذیرترین نقطه قوتِ نظم ورزشی تحت سیطره غرب را هدف قرار داد. عبارتِ «ورزش از سیاست جداست» که روزگاری به عنوان آیهای از کتاب مقدس غربیها به مدت نیم قرن تکرار میشد، پیش از این به دست خود آنان تکهتکه شده بود و اکنون در زیر گرمای طاقتفرسای آمریکای شمالی در سال ۲۰۲۶، خاکستر آن نیز به باد میرود. هنگامی که «شورش درونسازمانی» نروژ، با «صلاحیت قضایی فرامرزی» و مداخله مستقیم دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در بازپسگیری کارت قرمزِ درون زمین، و همچنین «رنگ عوض کردنِ رسوای» کمیته بینالمللی المپیک (IOC) پس از فروپاشی منطقِ محرومیت روسیه در هم میآمیزد، افراد بیشتری نقاب را از چهره این نهادهای ورزشی فرو میکشند تا دریابند که این سازمانهای بینالمللی از مدتها قبل تا چه حد پوسیده و توخالی بودهاند.
پیمان اسلو؛ هویتی منحصربهفرد برای نروژ
اگرچه سفر نروژ در جام جهانی جاری به پایان رسیده، اما رقابت در خارج از زمین بازی به هیچ وجه خاتمه نیافته است. نشریه پولیتیکو اشاره میکند که میان نروژ و اسرائیل، هماوردی همچنان ادامه دارد. پیش از این، در مرحله مقدماتی جام جهانی در منطقه اروپا، نروژ برای راهیابی به جام جهانی مشترک آمریکا، کانادا و مکزیک باید از سد اسرائیل عبور میکرد و هر دو تیم در یک گروه قرار داشتند. از سال ۱۹۹۴، اسرائیل همواره برای کسب سهمیه جام جهانی در منطقه اروپا به رقابت پرداخته است؛ چرا که به دلیل تحریم از سوی کشورهای عربی و مسلمان، این کشور خاورمیانهای دیگر امکان حضور در رقابتهای کنفدراسیون فوتبال آسیا (AFC) را نداشت. اکتبر سال گذشته، هنگامی که دو کشور در یک بازی سرنوشتساز در اسلو به مصاف هم رفتند، فدراسیون فوتبال نروژ اعلام کرد که تمام درآمدهای حاصل از بلیطفروشی را جهت کمکهای بشردوستانه به نوار غزه اهدا خواهد کرد. در یک آن، پرچمهای فلسطین همراه با چفیههای عربی مزین به کلاهخودهای وایکینگها و بنر بزرگی با عنوان «بگذارید کودکان زنده بمانند» در سکوها به اهتزاز درآمد و تماشاگران حتی هنگام پخش سرود اسرائیل دست به هو کشیدن زدند. نروژ آن بازی را با نتیجه ۵ بر صفر به سود خود به پایان برد. ابزار اصلی فدراسیون فوتبال نروژ تکیه بر لابیگریِ بازیکنان یا هواداران نبود، بلکه اعمال فشار ساختاری از طریق جایگاه فدراسیون و مشروعیت آییننامهای بود. پولیتیکو معتقد است این رویکرد بازتابدهنده سبک کلی کشور نروژ است و با نقش برجسته آن در سازمان ملل همخوانی دارد. برای مدت زمانی طولانی، نروژ در کانون سیاست خاورمیانه قرار داشته است. در سال ۱۹۷۸، پیمان کمپ دیوید اسرائیل را در مسیر عقبنشینی از شبهجزیره سینا و میدانهای نفتی آن قرار داد و اندکی پس از آن، انقلاب اسلامی ایران نقشه انرژی منطقه را به کلی دگرگون ساخت. ایالات متحده از نروژ خواست تا به اسرائیل نفت صادر کند و نروژ تنها پس از کسب موافقت یاسر عرفات، رهبر وقت سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف)، با این درخواست موافقت کرد. از همین روی، عرفات ارزش کانالهای ارتباطی محرمانه میان کشورهای شمال اروپا و رهبران اسرائیل را دریافت. نروژ با اتکا به راهبردهای منحصربهفرد خود، به یک میانجی متمایز تبدیل شد؛ این کشور کوچک غنی از انرژی، خود جاهطلبی چندانی در خاورمیانه نداشت، اما در واشنگتن از نفوذ برخوردار بود، اعتماد اسرائیلیها را جلب کرده بود و همزمان روابط حسنهای با فلسطینیها داشت. در دهه ۱۹۹۰ میلادی، نروژ میزبان مذاکراتی بود که به پیمان اسلو انجامید؛ این رویداد مهمترین گشایش دیپلماتیک در مسیر صلح پایدار در خاورمیانه به شمار میرفت. با این حال، با شکست مذاکرات و عمیقتر شدن اشغال غزه و کرانه باختری توسط اسرائیل در آغاز قرن حاضر، نروژ رفتهرفته از اسرائیل فاصله گرفت. جایزه صلح نوبل سال ۱۹۹۴ به یاسر عرفات رئیس سازمان آزادیبخش فلسطین، شیمون پرز وزیر امور خارجه اسرائیل و اسحاق رابین نخستوزیر اسرائیل (از چپ به راست) به پاس تلاشهایشان در فرآیند صلح خاورمیانه و بهویژه پیریزی تاریخی پیمان صلح اسلو در سال بعد اهدا شد. (عکس: ویکیپدیا) «شیائو یو»، دانشجوی مهمان از دانشگاه فودان که هماکنون در اردوی تابستانی بینالمللی گوانچا شرکت دارد و خود اهل نروژ است، به گوانچا میگوید که با وجود شکست نهایی پیمان اسلو، بیشتر مردم نروژ همچنان به تلاشهای کشورشان در این توافق افتخار میکنند و عمیقاً باور دارند که نروژ متعهد به حمایت از صلح در خاورمیانه است و امیدوارند که نروژ بتواند مشارکت معناداری در این منطقه داشته باشد.
«خروج روسیه، خروج اسرائیل»؛ نروژیها منازعه فلسطین و اسرائیل را چگونه میبینند؟
امروز نروژ این نگاه میانجیگرانه و حقوقی را به نهادهای حاکم بر فوتبال تسری داده و معتقد است محرومیت روسیه از فیفا پس از آغاز بحران اوکراین، نشاندهنده یک استاندارد دوگانه است که باید عینا در قبال اسرائیل نیز اعمال شود. فدراسیون فوتبال فلسطین پیش از این دور جدیدی از درخواستها را برای تعلیق عضویت اسرائیل از سال ۲۰۲۴ کلید زده بود. این درخواست از سوی نهادهای فوتبالی عربی و آسیایی حمایت شد و آنان به جنایات اسرائیل در غزه، تبعیض علیه ورزشکاران عرب، و اجازه فعالیت به باشگاههای فوتبال مستقر در شهرکهای غیرقانونی کرانه باختری به عنوان دلایل خود استناد کردند. پولیتیکو مینویسد حمایت نروژ بود که این خواسته را به جریان اصلی فوتبال سوق داد و به آن وزن و مشروعیتی بخشید که دیگر کشورها فاقد آن بودند. به عنوان مثال، موضع ترکیه میتوانست به دلایل مذهبی و به طور پیشفرض، جانبدارانه تلقی شود؛ و ایرلند نیز با وجود ارائه قطعنامه رسمی برای اخراج اسرائیل و بررسی تحریم بازی با آن، به مرحله نهایی جام جهانی راه نیافته بود. در نروژ، هدایت این مأموریت سیاسی بر عهده کلاونس، ستاره سابق تیم ملی فوتبال زنان نروژ است که خود یک وکیل و عضو کمیته اجرایی یوفا است. او در اوت سال گذشته در بیانیهای اعلام کرد فدراسیون فوتبال نروژ «نمیتواند نسبت به رنجهای بشری بیتفاوت بماند». او همچنین در یک پادکست این دیدگاه را مطرح کرد که همانطور که روسیه به دلیل بحران اوکراین از مسابقات بینالمللی فوتبال محروم شد، اقدامات اسرائیل در غزه نیز باید صلاحیت تیم ملی مردان این کشور را برای حضور در مقدماتی جام جهانی سلب کند: «شخصاً معتقدم وقتی روسیه اخراج شده است، اسرائیل نیز باید اخراج شود.» افزون بر این، بازیکنان نروژ در مقایسه با کادر رهبری فدراسیون، مواضع محتاطانهتری اتخاذ کردهاند اما هرگز سکوت پیشه نساختهاند. مارتین اودگارد، کاپیتان تیم ملی نروژ، در اوایل سال ۲۰۲۵ اظهار داشت که در زمان تقابل با اسرائیل، وضعیت غزه «پسزمینهای است که نمیتوان آن را نادیده گرفت». ارلینگ هالند، مهاجم تراز اول و گلزن برتر تیم، موضع مبهمتری داشت اما کاملاً از موضوع فرار نکرد؛ او در سال ۲۰۲۳ و همزمان با تشدید حملات به غزه، در شبکههای اجتماعی یاد کودکان بیگناه کشتهشده را گرامی داشت. هواداران در جریان بازی مقدماتی جام جهانی اروپا بین نروژ و اسرائیل در اسلو به تاریخ ۱۱ اکتبر ۲۰۲۵، پرچمهای بزرگ فلسطین و بنر «بگذارید کودکان زنده بمانند» را به نمایش گذاشتند. (عکس: IC Photo) «شیائو یو» اشاره میکند که بر اساس مشاهدات او، اکثر مردم نروژ از مواضع و اقدامات کلاونس حمایت میکنند. در خصوص منازعه فلسطین و اسرائیل که از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تشدید شده است، هیچیک از کسانی که او میشناسد از اقدامات اسرائیل حمایت نمیکنند و به ویژه جوانان و شهرنشینان بر این باورند که واکنش اسرائیل بسیار تند و خشن بوده است. شیائو یو میگوید: «هرچند دولت نروژ نیز به طور علنی از اسرائیل انتقاد میکند، اما بسیاری از مردم نروژ از جمله خود من، معتقدیم که دولت به اندازه کافی اقدام نکرده است. بارزترین نمونه برای اکثر نروژیها، سرمایهگذاری صندوق ثروت ملی نروژ در شرکتهایی است که با اسرائیل یا تولید تسلیحات خارجی ارتباط دارند. با این حال، هنوز بخشی از نروژیها وجود دارند که از اسرائیل حمایت میکنند یا ترجیح میدهند از انتقاد مستقیم بپرهیزند، به ویژه در منطقه موسوم به “کمربند انجیلی” (Bible Belt) در جنوب نروژ.» از دیدگاه شیائو یو، مردم نروژ پیشینه طولانی در مشارکتهای مدنی و دفاع از حقوق مردم فلسطین دارند و در عین حال از حق بقای اسرائیل به عنوان یک کشور تحت قوانین بینالمللی نیز حمایت میکنند. او بار دیگر تأکید کرد که نروژیها به اقدامات کشورشان و تصمیمات فدراسیون فوتبال بسیار افتخار میکنند؛ زیرا اکثر مردم بر این باورند که رفتارهای اسرائیل باید پیامدهایی داشته باشد و نباید نادیده گرفته شود. تجمع گسترده هواداران در حمایت از فلسطین در خارج از ورزشگاه، پیش از بازی نروژ و اسرائیل در چارچوب دور هفتم مقدماتی جام جهانی ۲۰۲۶ اروپا در اسلو. (عکس: IC Photo) البته، ژئوپلیتیک بینالمللی جنبههای بسیار واقعی خود را دارد. در نروژ، واضحترین نمونه این است که به دلیل عوامل ژئوپلیتیک متعدد، حمایت از اوکراین در میان مردم همهگیر است و بحثهای پیرامون بحران روسیه و اوکراین بسیار کمتر از موضوع فلسطین و اسرائیل چالشبرانگیز است. شیائو یو در پایان این بخش میافزاید: «از دیدگاهی کلانتر، ما این موضوع را نمودی از همبستگی میدانیم. با توجه به مرز مشترک ما با روسیه و زندگی در جهانی که قدرتهای بزرگ قوانین را پایمال میکنند، احساس میکنیم باید در دفاع از مظلومان بایستیم تا احترام به قوانین بینالمللی تضمین شود. در غیر این صورت، چگونه میتوانیم انتظار داشته باشیم در آینده دیگران برای ما سینه سپر کنند؟» او همچنین اشاره کرد که برای دانمارک، کشور دیگر منطقه اسکاندیناوی، تهدیدهای کنونی شامل طمع ایالات متحده به جزیره گرینلند نیز میشود. وی گفت: «هرچند درک میکنم که دولتها نگرانند انتقاد بیش از حد از اسرائیل در شرایط وابستگی کنونی به آمریکا به روابطشان با واشنگتن آسیب بزند، اما من شخصاً نگرانم که رویکرد تسامحآمیز غرب در قبال اسرائیل، به مشروعیت غرب در امور بینالملل ضربه بزند و به عنوان استانداردی دوگانه دیده شود، نه پافشاری بدون قید و شرط بر اصول حقوق بشر.»
«عقبنشینی شرمآور» کمیته بینالمللی المپیک و استمرار «نمایش ناشیانه» ترامپ
مجموعه اقدامات نروژ دقیقاً بر نقطه ضعف فیفا و کمیته بینالمللی المپیک دست گذاشته است؛ یعنی همان موضوعی که به «سوابق روسیه» (The Russia Precedent) معروف شده و چون استخوانی در گلوی آنان گیر کرده است. در آغاز بحران روسیه و اوکراین، فیفا و کمیته بینالمللی المپیک بدون درنگ و به نام «حفظ صلح»، روسیه و ورزشکاران آن را به طور کامل بایکوت کردند. با این حال، وقتی آتش جنگ در غزه زبانه کشید و به کشته شدن دهها هزار غیرنظامی و حتی چندین ورزشکار فلسطینی انجامید، رادارهای اخلاقی این نهادها ناگهان با «قطع سیگنال» مواجه شد. پیش از این، خبرگزاری رویترز گزارش داده بود که جانی اینفانتینو، رئیس فیفا، و دیگر مقامات ارشد این نهاد در مواجهه با شکایت مشترک فدراسیون فوتبال فلسطین و کشورهای عربی، به مهارت تمام به «تاکتیک تأخیر» روی آوردند و چندین بار بررسیهای حقوقی مستقل را به تعویق انداختند تا توپ را در جعبه سیاه «عدالت آییننامهای» حبس کنند. این همان نظام گفتمانی غرب است: وقتی تانکهای روسیه حرکت میکنند، ورزش باید همسو با عدالت آسمانی دست به تحریم بزند؛ اما وقتی بمبهای اسرائیل فرود میآیند، ورزش باید «پاک بماند و از سیاست دوری کند». در شرایطی که فشارهای متعددی از سوی کشورهای «جنوب جهانی» برای تعلیق اسرائیل وجود داشت، فیفا در اوایل سال جاری صرفاً به جریمه مالی ناچیز فدراسیون فوتبال اسرائیل بسنده کرد و از تعلیق آن خودداری نمود. در بحبوحه مقاومت فیفا، در سوی دیگر میدان، کمیته بینالمللی المپیک شروع به نرمش کرد. در حالی که رقابتهای جام جهانی در آمریکای شمالی در جریان بود، کمیته بینالمللی المپیک در تاریخ ۷ ژوئیه اعلام کرد که تعلیق کمیته المپیک روسیه را به طور موقت لغو کرده است. این حرکت که به کمیته المپیک روسیه اجازه میدهد تا مجدداً در جنبش المپیک ادغام شود، مسیر را برای حضور ورزشکاران روس در رقابتهای مقدماتی المپیک ۲۰۲۸ لسآنجلس هموار میسازد. آیا عقبنشینی کمیته بینالمللی المپیک به دلیل بیداری وجدان غربیها بود؟ یا به این دلیل که آنان دیگر نمیتوانستند تناقض آشکار و استانداردهای دوگانه در قبال روسیه و اسرائیل را توجیه کنند؟ المپیک به طور صریح به این موضوع اشاره نکرد، اما رسانههای غربی علل آن را برملا ساختهاند. در ۸ ژوئیه، رسانه ورزشی معتبر «د اتلتیک» (The Athletic – TA) زیرمجموعه نیویورک تایمز، فاش کرد که سیاست جدید کمیته المپیک در قبال روسیه به این نهاد اجازه میدهد تا از پاسخ به سوالات سختی چون «چرا در حالی که روسیه را به خاطر حمله به اوکراین مجازات میکنید، در برابر حملات آمریکا یا اسرائیل به ایران سکوت اختیار کردهاید؟» فرار کند. در مقایسه با این «مصلحتاندیشیِ» متزلزل کمیته بینالمللی المپیک، ایالات متحده به عنوان یکی از میزبانان مشترک جام جهانی کنونی، با اتکا به خوی استکباری و سلطهجویانه خود، زمین فوتبال را به جولانگاه اهداف سیاسی شخصی بدل ساخته است. در جریان بازی ۲ ژوئیه میان آمریکا و بوسنی و هرزگوین در مرحله یکشانزدهم نهایی، فولارین بالوگون، مهاجم تیم ملی آمریکا، به دلیل خطای شدید کارت قرمز دریافت کرد و اخراج شد. در حالی که همگان انتظار محرومیت خودکار او را داشتند، فیفا چند روز بعد حکمی حیرتانگیز صادر کرد: محرومیت بالوگون برای یک بازی، اما با «تعلیق یکساله اجرای حکم». رئیس فیفا، جانی اینفانتینو، جایزه صلح فیفا را به دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا تقدیم میکند؛ ۵ دسامبر ۲۰۲۵. (عکس: گاردین) طراح و حامی پشتپرده این سناریو به سرعت دست خود را رو کرد. در ۶ ژوئیه، دونالد ترامپ در دفتر بیضی شکل کاخ سفید رسماً اعتراف کرد که شخصاً با اینفانتینو تماس گرفته تا این بازیکن را «نجات دهد» و خواستار تجدیدنظر در محرومیت او شده است. اگرچه اینفانتینو تلاش کرد تا از «استقلال» ارکان قضایی فیفا دفاع کند، اما نشریه انگلیسی «تایمز» این نمایش هماهنگ را برملا ساخت: تصمیم عفو کاملاً به صورت یکجانبه توسط محمد کایملی، رئیس کمیته انضباطی فیفا اتخاذ شده و ۱۷ عضو دیگر این کمیته کاملاً نادیده گرفته شدهاند.
شکاف استانداردهای دوگانه؛ جراحتی که التیام نمییابد
این اعمال نفوذ آشکار و فرامرزی قدرت سیاسی آمریکا بر قوانین ورزشی بینالمللی، سرانجام به یک رسوایی بزرگ در تاریخ فوتبال بدل شد. در منطق قدرت واشنگتن، هیچ چیزی وجود ندارد که نتوان بر سر آن معامله کرد؛ حتی اگر کارتهای زرد و قرمز درون زمین بازی باشد. با این حال، ترامپ که گمان میبرد همهچیز را میداند، قوانین فوتبال و روحیه بازیکنان را درک نکرد. دستان بلند او نتوانست به تیم ملی آمریکا کمکی کند. در بازی مرحله یکهشتم نهایی، شاید به دلیل احساس گناه یا حفظ غرور ورزشی، بازیکنان آمریکا گویی با زنجیری بر دست و پا بازی میکردند و اثری از آمادگی بازیهای قبل در آنها دیده نمیشد. در مقابل، تیم بلژیک که پیش از این با حواشی داخلی دستبهگریبان بود و مرحله گروهی را با دشواری گذرانده بود، بازی شگفتانگیزی ارائه داد و با پیروزی ۴ بر ۱ مقابل آمریکا، به مرحله بعد راه یافت. جام جهانی ۲۰۲۶ بیتردید به عنوان یک «نقطه عطف» در تاریخ ژئوپلیتیک ورزش جهان ثبت خواهد شد. تلاشهای قانونی نروژ، مداخلات زورمدارانه آمریکا و تغییر چهره رسوای کمیته بینالمللی المپیک، همگی تصویرگر زوال نظم کهن ورزشی تحت سیطره غرب هستند. سرنوشت نروژ در جام جهانی ممکن است با فراز و فرودهایی همراه باشد، اما شکاف استانداردهای دوگانهای که اسلو در درون فیفا ایجاد کرده است، هرگز التیام نخواهد یافت. و این شاید عمیقترین و ماندگارترین «گل سرنوشتساز» فوتبال جهان در تابستان سال ۲۰۲۶ باشد.
