چرا رویکرد محمد مالجو به پایگاه اجتماعی حاکمیت به بن‌بست می‌رسد؟

در


از آمار بی‌رمق تا واقعیت سخت: چرا رویکرد محمد مالجو به پایگاه اجتماعی حاکمیت به بن‌بست می‌رسد؟

حمید علوی

یادداشت محمد مالجو در کانال تلگرامی و تارنمای« اخبار روز» با عنوان «پایگاه اجتماعی نظام جمهوری اسلامی»، به‌رغم بهره‌گیری از داده‌های آماری متعدد و تلاش برای ارائهٔ تصویری چندبعدی، در همان گام‌های نخست روش‌شناختی خود متوقف می‌شود. ضعف بنیادین این نوشته در آن است که با جایگزین کردن «جامعه‌شناسی نگرش‌سنجی» به جای «تحلیل ساختاری و مادی»، عملاً پدیدارهای سطحی و لرزان آگاهی ذهنی را با موقعیت عینی طبقات در فرآیند تولید اشتباه می‌گیرد. در تندباد حوادث و بحران‌های مادی کنونی، این رویکرد آماری فاقد هرگونه چشم‌انداز ریشه‌ای و عملی برای دگرگونی است؛ چرا که به جای تبیین مناسبات استثمار و جهت‌دهی به عاملیت طبقاتی، صرفاً به توصیف، بازتولید و ثبت مکانیکی وضع موجود بسنده می‌کند. نوشتهٔ حاضر فراتر از این بن‌بست تئوریک، تلاشی است برای گشودن دریچه‌ای منسجم و انقلابی به آنچه مالجو از دیدن ماهیت ساختاری آن عاجز مانده است.

تحلیل ساختاری پایگاه اجتماعی حاکمیت در ایران، به‌ویژه در شرایط بحرانی و سرنوشت‌ساز کنونی که میهن تحت تهاجم نظامی مستقیم امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم قرار دارد، فراتر از یک مجادلهٔ آکادمیک، ضرورتی حیاتی برای ترسیم افق‌های رهایی‌بخش طبقهٔ کارگر است.

نوشته اخیر محمد مالجو با وجود روساخت آماری آراسته و ژست‌های روش‌شناختی‌اش، نمونه‌ای تام از تقلیل‌گرایی پدیدارشناختی و اسارت در چارچوب‌های جامعه‌شناسی نگرش‌سنجانهٔ بورژوایی است که زیر پوستهٔ واژگان عاریتی طبقاتی، عملاً از تحلیل مادی‌انگارانهٔ مناسبات تولید می‌گریزد. این گریز ساختاری، نه فرعی بر تحلیل او، بلکه محصول گریزناپذیر همان افق وبری است که طبقه را نه بر مبنای رابطهٔ مادی با ابزار تولید، تصاحب ارزش اضافی و نقش عینی در فرآیند کار زنده، بلکه بر اساس متغیرهای ثانویه و سیالی همچون درآمد، شغل و هزینه‌های مصرفی خانوار بازتعریف می‌کند؛ امری که نتیجه‌ای جز مال خود سازی صوری مفاهیم مارکسیستی به سود نظریه‌های قشربندی اجتماعی لیبرال در بر ندارد. در سنت ارتدوکس سوسیالیسم علمی، جایگاه طبقاتی هرگز از فرآیند تولید اجتماعی، مناسبات مالکیت و تضاد آشتی‌ناپذیر کار و سرمایه تفکیک‌پذیر نیست و نادیده‌انگاشتن این شالوده، کل ارزیابی را به برداشتی انتزاعی و بی‌ثمر از پویایی‌های جامعه بدل می‌سازد.

برآیند مستقیم این کوری روش‌شناختی، خلط بنیادین میان دو مقولهٔ متمایز «تهی‌دستان شهری» و «طبقهٔ کارگر صنعتی» در تحلیل مالجو است که به قیمت محو کردن تفاوت‌های کیفی و تعیین‌کنندهٔ این دو لایه تمام می‌شود. قرار دادن این دو گروه به عنوان حلقه‌های متوالی یک طیف همگون، مانع از درک این حقیقت عینی می‌شود که پرولتاریای صنعتی به دلیل پیوند ارگانیک با تولید اجتماعی‌شده، انضباط کارگاهی و پتانسیل ساختاری خود برای تشکل‌یابی، تنها سوژهٔ مادی تغییرات انقلابی به شمار می‌رود.

در مقابل، توده‌های فاقد شغل پایدار، شاغلان اقتصاد غیررسمی و حاشیه‌نشینان شهری، به‌رغم تحمل شدیدترین محرومیت‌ها، به سبب گسستگی از فرآیند تولید سازمان‌یافته و پراکندگی زیستی، فاقد آن انضباط و آگاهی طبقاتی منسجم بوده و به شدت در معرض لغزش‌های بناپارتیستی، پوپولیستی و ادغام در شبکه‌های توزیع رانت و صدقهٔ حاکمیت قرار دارند. نادیده گرفتن این مرز ظریف اما حیاتی، نه تنها به آشفتگی نظری دامن می‌زند، بلکه پرسش بنیادین عاملیت انقلابی را از عرصهٔ تحلیل مادی خارج می‌کند.

این انحراف متدولوژیک در مواجهه با مفاهیمی چون مشارکت سیاسی و نزدیکی فرودستان به نظم مستقر عمق بیشتری می‌یابد، چرا که تحلیل مذکور هیچ مرز مشخصی میان «اسارت ساختاری» و «رضایت ایدئولوژیک» ترسیم نمی‌کند. ارزیابی رفتارهای انتخاباتی یا بروز مواضع همسو در میان طبقات تحت ستم، بدون در نظر گرفتن وابستگی معیشتی آنان به یارانه‌ها، بنیادهای شبه‌دولتی و نهادهای خدماتی حاکمیتی و بویژه اعتقادات عمیق شیعی و همچنین در غیاب هرگونه تشکل مستقل کارگری، تصویری کاملاً دگرگون‌شده ارائه می‌دهد. در بستر وضعیتی که هرگونه اعتصاب و حق صنف با فشار و تهدید پاسخ داده می‌شود، داده‌های نگرش‌سنجی چیزی جز بازتولید ایدئولوژی مسلط را ثبت نمی‌کنند.

تمایز کلیدی لنین میان آگاهی خودانگیختهٔ معیشتی و آگاهی طبقاتی انقلابی دقیقاً در همین نقطه معنا می‌یابد؛ چرا که تقلیل آگاهی طبقه به پاسخ‌های ذهنی ثبت‌شده در شرایط اختناق، در عمل به طبیعی‌سازی سلطه و نادیده‌انگاشتن مقاومت‌های زیرپوستی توده‌ها یاری می‌رساند. از سوی دیگر، غیاب کامل درک امپریالیسم و نقش سرمایهٔ جهانی در تکوین بحران‌های داخلی، نقص نابخشودنی دیگری است که تحلیل مالجو را به یک گزارش نظرسنجی ژورنالیستی خنثی فرو می‌کاهد. نارضایتی و بدبینی عمیق توده‌ها را نمی‌توان منفک از محاصرهٔ اقتصادی، تحریم‌های خردکننده و ادغام تابع و پیرامونی اقتصاد ایران در چرخهٔ سرمایه‌داری جهانی تبیین کرد. این حذف آشکار، ریشه‌های بیرونی بحران‌های معیشتی را نادیده گرفته و بدبینی عمومی را پدیده‌ای صرفاً درون‌زاد جلوه می‌دهد. افزون بر این، تصویر یکدست و همگونی که نویسنده از طبقهٔ سرمایه‌دار ارائه می‌دهد، شکاف عمیق میان بورژوازی رانتی-نظامی-حکومتی و بورژوازی خصوصی شدیدا غربگرا متمایل به بازارهای جهانی را مخدوش می‌سازد؛ شکافی که جهت‌گیری‌های کلان اقتصادی و طبقاتی کشور را هدایت می‌کند و عدم تحلیل آن، پاسخ به این پرسش که حاکمیت در نهایت منافع کدام لایه از طبقهٔ حاکم را نمایندگی می‌کند، در ابهام باقی می‌گذارد.

با این حال، هرگونه نقدی که در تبیین پایگاه اجتماعی حاکمیت بر این مرزها متوقف شود، خود به دام کوری دیگری می‌افتد که کم‌اهمیت‌تر از نارسایی‌های تحلیل مالجو نیست. پویایی‌های جامعهٔ ایران را نمی‌توان بدون درک بستر تاریخی ضدامپریالیستی انقلاب و همچنین شرایط جنگی تحمیلی کنونی از سوی محور امپریالیستی آمریکا و صهیونیسم فهمید.

بقایای تاریخی مقاومت در برابر هژمونی خارجی که ریشه در خاطرهٔ جمعی طبقات زحمتکش دارد، در لحظات تهاجم بیرونی بازتولید شده و پتانسیل‌های بسیج دفاعی را آزاد می‌کند؛ واقعیتی عینی که داده‌های آماری پیش از جنگ مالجو اساساً قادر به پیش‌بینی و ثبت آن نبوده‌اند. در شرایطی که تمامیت ارضی کشور هدف تجاوز مستقیم قرار گرفته است، دفاع از استقلال ملی پدیده‌ای فراتر از سنجش‌های نگرشی معمول است و زحمتکشان غیرمتشکل را به میدان می‌آورد.

با این حال، وظیفهٔ نظری و عملی نیروهای انقلابی در این لحظه، حفظ مرز باریک میان دفاع از میهن در برابر امپریالیسم و عدم انحلال منافع طبقاتی در پروژهٔ سیاسی طبقهٔ حاکم است.

بورژوازی بوروکراتیک و رانتخوار داخلی همواره تلاش می‌کند از شرایط جنگی و لزوم وحدت ملی برای خاموش کردن صدای اعتراضات کارگری، تحمیل ریاضت‌های بیشتر و سرکوب تشکل‌های مستقل بهره‌برداری کند. از این رو، نقد ریشه‌ای به مالجو باید فراتر از کالبدشکافی داده‌های آماری او برود؛ او نه تنها ریشه‌های عینی مشروعیت تدافعی حاکمیت در میان فرودستان را درک نمی‌کند، بلکه با چشم‌پوشی از این پویایی‌های ضدامپریالیستی، فاقد ابزار نظری لازم برای ممانعت از تبدیل این بسیج تدافعی موقت به ابزاری برای توجیه استثمار ساختاری است. راه برون‌رفت از این بن‌بست تحلیلی، تلفیق دیالکتیکی دفاع بی‌قیدوشرط از استقلال کشور در برابر تهاجم امپریالیستی با پافشاری صلب بر استقلال سیاسی، تشکیلاتی و طبقاتی پرولتاریا در برابر الیگارشی سرمایه‌داری داخلی است.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب