روحیه مبارزاتی به حزب کمونیست چین اجازه داده است تا بیش از یک قرن دوام بیاورد و سازگار شود

در


مصاحبه: روحیه مبارزاتی به حزب کمونیست چین اجازه داده است تا بیش از یک قرن دوام بیاورد و سازگار شود


دوستان چین سوسیالیستی

ترجمه مجله جنوب جهانی

متن زیر، متن کامل مصاحبه‌ای است که کارلوس مارتینز، ویراستار مشترک «دوستان چین سوسیالیستی»، به مناسبت صد و پنجمین سالگرد تأسیس حزب کمونیست چین (CPC) با روزنامه «گلوبال تایمز» انجام داده است. نسخه‌ای خلاصه‌شده از این مصاحبه در تاریخ ۱۲ ژوئیه ۲۰۲۶، در چارچوب مجموعه‌ای ویژه از گفت‌وگوها با صاحب‌نظران بین‌المللی که به بازتاب سفر یک‌قرن‌حزب می‌پرداخت، در «گلوبال تایمز» منتشر شد.

در این مصاحبه که توسط شیا ون‌شین، خبرنگار «گلوبال تایمز» (GT)، انجام شد، کارلوس به واکاوی مفهوم «روحیه مبارزاتی» یا «روحیه پیکار» در حزب کمونیست چین می‌پردازد؛ مفهومی که به باور او، در غرب به‌طور مکرر به‌عنوان رویارویی کورکورانه یا توطئه‌های جناحی تعبیر می‌شود، حال آنکه در حقیقت، ریشه در هسته دیالکتیکی مارکسیسم دارد. پیکار، در این معنا، نه یک حالت روحی، بلکه یک روش است: به‌رسمیت‌شناختن این واقعیت که توسعه از طریق تضاد شکل می‌گیرد و یک حزب انقلابی جدی باید تضاد اصلی هر دوره را شناسایی کرده و توده‌ها را برای حل آن بسیج نماید.

کارلوس با ردیابی این رشته فکری از تمثیل مائو تسه‌تونگ در سال ۱۹۴۵ با عنوان «پیرمرد نادانی که کوه‌ها را جابه‌جا کرد» تا به امروز، بررسی می‌کند که چگونه همین روش به حزب اجازه داده است تا در طول یک قرن، که در آن بسیاری از پروژه‌های انقلابی دیگر شکست خوردند، دوام بیاورد و سازگار شود. او به بررسی تمرین حزب کمونیست چین در زمینه خودانقلابی و کارزار بی‌امان آن علیه فساد، پیشرانی هدفمند ریشه‌کنی فقر که صدها میلیون نفر را از فقر نجات داد، و تفاوت بنیادین میان درک دیالکتیکی چینی از پیکار به‌عنوان امری سازنده و دیدگاه غربی از تعارض به‌عنوان امری ویرانگر می‌پردازد.

در پایان، او بررسی می‌کند که این روحیه مبارزاتی چگونه در میدان‌های نبرد جدیدِ «برنامه پنج‌ساله پانزدهم» مورد آزمون قرار خواهد گرفت: خودکفایی فناورانه سطح بالا تحت شرایط مهار ایالات متحده آمریکا، گذار سبز، و چالش‌های داخلی گوناگون در مسیر دستیابی به «هدف صدساله دوم» در سال ۲۰۴۹. همان‌طور که او نتیجه می‌گیرد: «با توجه به کارنامه ۱۰۵ سال گذشته، من روی شکست حزب کمونیست چین و مردم چین در غلبه بر این چالش‌های جدید شرط نمی‌بندم.»

نسخه خلاصه‌شده این مصاحبه نخستین بار در «گلوبال تایمز» منتشر شد.

با توجه به اینکه حزب کمونیست چین صد و پنجمین سالگرد تأسیس خود را گرامی می‌دارد و به‌عنوان یکی از طولانی‌مدت‌ترین احزاب حاکم در تاریخ مدرن شناخته می‌شود، با نگاهی به این مسیر، نقش «روحیه مبارزاتی» را در کمک به حزب برای عبور از بحران‌های تاریخی و سازگاری مداوم با عصرهای در حال تغییر چگونه ارزیابی می‌کنید؟

به باور من، برای حزب کمونیست چین، «روحیه مبارزاتی» پیوندی ناگسستنی با هسته دیالکتیکی مارکسیسم دارد: به‌رسمیت‌شناختن این واقعیت که توسعه از طریق تضاد رخ می‌دهد، هیچ ارزشی بدون تلاش معنادار به دست نمی‌آید، و یک حزب انقلابی جدی باید تضاد اصلی هر دوره را شناسایی کرده و برای حل آن تلاش کند. پیکار، در این معنا، نه یک حالت روحی، بلکه یک روش است.

این موضوع، شعار جدیدی نیست که به‌تازگی به حزب تحمیل شده باشد، بلکه در سراسر سنت آن جاری است. یکی از روشن‌ترین بیان‌های آن، سخنرانی پایانی مائو تسه‌تونگ در هفتمین کنگره حزب در ژوئن ۱۹۴۵ با عنوان «پیرمرد نادانی که کوه‌ها را جابه‌جا کرد» است؛ جایی که او افسانه‌ای کهن را بازگو می‌کند. پیرمرد نادانی تصمیم می‌گیرد دو کوه بزرگ را که راه خانه‌اش را سد کرده‌اند، بکند. هنگامی که پیرمرد دانایی او را به خاطر این حماقت مسخره می‌کند، پاسخ می‌دهد: «وقتی من بمیرم، پسرانم راهم را ادامه خواهند داد؛ وقتی آن‌ها بمیرند، نوه‌هایم خواهند بود، و سپس پسران و نوه‌های آن‌ها، و همین‌طور تا بی‌نهایت. هرچقدر هم که این کوه‌ها بلند باشند، نمی‌توانند بلندتر شوند و با هر بیلی که ما می‌زنیم، این کوه‌ها کمی کوتاه‌تر خواهند شد. چرا نباید بتوانیم آن‌ها را از سر راه برداریم؟» مائو گفت که این دو کوه، امپریالیسم و فئودالیسم بودند و وظیفه مردم چین، کندن و از میان برداشتن آن‌هاست. آنچه این تمثیل را به یک بیانیه استراتژیک تبدیل می‌کند، پایان‌بندی آن است: «خدای ما کسی جز توده‌های مردم چین نیست. اگر آن‌ها برخیزند و همراه با ما بکنند، چرا نباید این دو کوه از سر راه برداشته شوند؟»

روحیه مبارزاتی، در این تلقی، بیش از آنکه اراده‌ای قهرمانانه و فردی باشد، باوری است مبنی بر اینکه مانعی به‌ظاهر غیرقابل‌عبور، در برابر تلاش صبورانه، جمعی و بین‌نسلی تسلیم خواهد شد، به شرط آنکه توده‌ها برای کندن آن بسیج شوند.

دقیقاً همین روش است که به حزب اجازه داده است تا در طول یک قرن، که در آن بسیاری از پروژه‌های انقلابی هم‌نسل خود شکست خوردند، دوام بیاورد و سازگار شود. دامنه گسترده شرایطی را که این حزب مجبور به پیمایش آن‌ها بوده است در نظر بگیرید: کشوری نیمه‌مستعمره و نیمه‌فئودالی که بر اثر تهاجم خارجی و جنگ داخلی از هم پاشیده بود؛ ساختن یک پایه صنعتی و اجتماعی کامل از نزدیک به صفر پس از سال ۱۹۴۹؛ چرخش به سوی اصلاحات و گشایش؛ و سپس فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای اروپای شرقی در سال‌های ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۱، زمانی که ضدانقلاب تقریباً در همه جا پیروز شد، اما در چین با قاطعیت شکست خورد. همان‌طور که دنگ ژیائوپینگ در سال ۱۹۸۹ به جولیوس نایرِرِه گفت: «تا زمانی که سوسیالیسم در چین فرونپاشد، همواره در جهان جایگاه خود را حفظ خواهد کرد.»

اینکه جمهوری خلق چین فرونپاشید، شانسی نبود. این امر محصول حزبی بود که حاضر بود در هر سطحی پیکار کند: علیه سلطه خارجی، علیه فئودالیسم، علیه فقر، علیه عقب‌ماندگی، علیه فساد، و علیه تصلب ایدئولوژیک.

اهداف اصلی «روحیه مبارزاتی» حزب کمونیست چین اغلب درونی هستند؛ مانند فساد ریشه‌دوانده، منافع ویژه، و نامتعادلی‌های ساختاری اقتصاد. به نظر شما، حزب کمونیست چین چگونه از فلسفه «پیکار» خود برای غلبه بر اینرسی نهادی و نوسازی مداوم خود استفاده کرده است؟

در بلندمدت، سرسخت‌ترین دشمن برای هر حزب حاکم، نه یک رقیب خارجی، بلکه تمایل درونی خود به خودراضی‌بودن، تسخیرشدن و زوال است. در هزاران سال تاریخ چین، سلسله‌ها برآمده‌اند و سپس از درون پوسیده‌اند. حزب کمونیست چین در این امر منحصر‌به‌فرد است که جلوگیری از زوال را به یک وظیفه‌ای صریح و بی‌پایان تبدیل کرده است؛ چیزی که آن را خودانقلابی می‌نامد.

دنگ ژیائوپینگ این خطر را زود درک کرد. او فهمید که اصلاحات و گشایش خطرات واقعی به همراه دارند: اینکه کسانی که «اول ثروتمند شدند» ممکن است انتظار داشته باشند ثروتشان به قدرت سیاسی تبدیل شود، دقیقاً همان‌طور که در جهان سرمایه‌داری رخ می‌دهد. پاسخ او «چهار اصل اساسی» بود: پایبندی به مسیر سوسیالیستی، دیکتاتوری دموکراتیک مردم، رهبری حزب، و مارکسیسم-لنینیسم و اندیشه مائو تسه‌تونگ؛ به‌عنوان محافظی دقیقاً در برابر همان تسخیرشدگی.

عصر جدید تحت رهبری شی جین‌پینگ، در میان سایر موارد، با یک کارزار بی‌رحمانه و بی‌وقفه علیه فساد مشخص شده است؛ هم علیه «ببرها» که به کل کشور آسیب می‌زنند و هم علیه «مگس‌ها» که اختلاس‌های خرد آن‌ها زندگی مردم عادی را تلخ می‌کند. همچنین با اصلاح صفوف حزب و تأکید قدرتمند بر اصل خدمت به مردم، و بازپس‌گیری جهت‌گیری عمومی بر سرمایه خصوصی همراه بوده است: مقررات سخت‌گیرانه‌تر بر بخش‌های فناوری و املاک، تشکیل کمیته‌های حزبی در شرکت‌های خصوصی، و رفاه مشترک به‌عنوان مهارکننده‌ای در برابر نابرابری مهارنشدنی.

آنچه در نهایت به حزب اجازه می‌دهد این کار را انجام دهد؛ یعنی اعضای خود را منضبط کند و برخی از ثروتمندترین شهروندان کشور را مهار نماید، در اساس یک مسئله طبقاتی است. از آنجا که طبقه کارگر و دهقان همچنان طبقه حاکم هستند و طبقه سرمایه‌دار این‌گونه نیست، حزب استقلال ساختاری لازم را برای اقدام علیه منافع ویژه دارد، نه به نمایندگی از آن‌ها. دولتی که توسط سرمایه تسخیر شده باشد، نمی‌تواند به‌طور معناداری علیه سرمایه پیکار کند. این همان تفاوت میان خودانقلابی و اصلاحات دوره‌ای و ظاهری است که در دولت‌های سرمایه‌داری مشاهده می‌کنید؛ جایی که اهداکنندگانی که سیاستمداران را تأمین مالی می‌کنند، دقیقاً همان منافیعی هستند که هرگونه پاکسازی باید با آن‌ها روبه‌رو شود. خودانقلابی، پاسخی است که حزب کمونیست چین به قدیمی‌ترین پرسش در هنر حکومت‌داری چین می‌دهد: چگونه می‌توان از چرخه تاریخی صعود و زوال گریخت؟ پاسخ آن این است که هرگز دست از پیکار برندارد و هرگز روحیه مبارزاتی خود را برای بهبود و نمایندگی بهتر منافع مردم کاهش ندهد.

دبیرکل شی جین‌پینگ تأکید کرده است که حزب کمونیست چین باید جرأت پیکار علیه ریسک‌های سیستماتیک و چالش‌های عمیق داخلی را داشته باشد که «اجتناب‌ناپذیر» هستند. در عمل، این روحیه اغلب به کمپین‌های بزرگ دولتی ترجمه می‌شود. با نگاهی به ابتکارات بزرگ چین در چند دهه گذشته، کدام مثال عینی عمیق‌ترین تأثیر را بر شما گذاشته است و چرا؟

از دیدگاه من، کارزار هدفمند ریشه‌کنی فقر و حذف فقر مطلق، واقعاً شگفت‌انگیز است.

رقم کلیدی؛ یعنی آمار بانک جهانی مبنی بر خروج حدود ۸۰۰ میلیون نفر از فقر از سال ۱۹۷۸ تاکنون، به خودی خود حیرت‌انگیز است. اما نگاه کردن به چگونگی دستیابی به هدف حذف فقر مطلق، به‌ویژه تأثیرگذار است. این امر صرفاً با نوشتن چک محقق نشد. حدود سه میلیون کادر حزبی به سراسر کشور اعزام شدند؛ ابتدا برای انجام آنچه که در واقع یک سرشماری فقر بود، روستا به روستا به دورافتاده‌ترین مناطق رفتند تا نیازهای واقعی هر خانوار را مشخص کنند، و سپس در آنجا ماندند، گاهی برای سال‌ها، و با جوامع محلی تا سطح خانواده‌های فردی کار کردند تا مسیری پایدار برای خروج از فقر بسازند. در یک جا این به معنای ساخت یک مدرسه بود؛ در جای دیگر، ساخت یک جاده؛ و در جای دیگر، ایجاد یک پیوند تجاری با یک شهر نزدیک برای خرید محصولات روستا.

و البته «ریشه‌کنی فقر» در چین معنایی بسیار فراتر از خط نقدی چند دلاری در روزِ بانک جهانی دارد. این مفهوم به معنای مسکن امن، انرژی مدرن، آب لوله‌کشی پاک، پوشش آبرومندانه، رژیم غذایی مغذی، حداقل ده سال آموزش رایگان برای کودکان، و دسترسی تضمین‌شده به مراقبت‌های بهداشتی است. ارائه این امکانات به ۱.۴ میلیارد نفر در یک کشور در حال توسعه در آسیا، واقعاً در تاریخ بشر بی‌سابقه است.

این موضوع مرا تحت تأثیر قرار می‌دهد زیرا نقطه مقابل شیوه‌ای است که غرب اکنون حکومت می‌کند. این امر نیازمند بسیج توده‌ای، تعهد بلندمدت و تمایل به تعیین یک هدف الزام‌آور و سپس به حرکت درآوردن کل ماشین دولتی برای دستیابی به آن بود؛ دقیقاً همان کارهایی که یک سیستم هرج‌ومرج‌طلب و سهامدارمحور قادر به انجام آن‌ها نیست.

حزب کمونیست چین اغلب تأکید می‌کند که نقاط عطف تاریخی آن از طریق «پیکار» شکل گرفته است. با این حال، گفتمان سیاسی غرب به‌طور معمول این اصطلاح را به‌عنوان رویارویی کورکورانه یا مبارزات قدرت جناحی با حاصل‌جمع صفر تفسیر می‌کند. به‌عنوان یک صاحب‌نظر بین‌المللی، تفاوت بنیادین میان فلسفه «پیکار» حزب کمونیست چین و درک سیاسی غرب از تعارض را چه می‌دانید؟

در گفتمان سیاسی رایج غرب، «پیکار» یا به‌عنوان بازی قدرت جناحی شنیده می‌شود؛ یعنی جنگ همه علیه همه در داخل یک حلقه حاکم، یا به‌عنوان رویارویی با حاصل‌جمع صفر میان دولت‌ها، که در آن سود یک طرف به معنای زیان طرف دیگر است. هیچ‌یک از این‌ها آنچه را که حزب کمونیست چین منظور دارد، در بر نمی‌گیرد.

ریشه فلسفی کاربرد چینی این واژه، «وحدت و پیکار اضداد» است؛ گزاره دیالکتیکی مبنی بر اینکه تضاد، موتور محرک همه توسعه‌هاست و هدف پیکار، حل یک تضاد و حرکت به سوی سنتزی بالاتر است، نه نابودی یک حریف. «دشمنان» اصلی در این واژگان، افراد نیستند، بلکه شرایط‌اند: فقر، عقب‌ماندگی، فساد، نابرابری، تخریب اکولوژیکی، و سلطه خارجی. «پیکار علیه فقر» مترادفی برای پاکسازی رقبای سیاسی نیست؛ این اصل سازمان‌دهی واقعی کمپینی مانند آنچه در بالا توصیف شد، است. حتی در درون حزب نیز، هدف پیکار درونی، نوسازی و وحدت است، نه تصفیه جناح‌ها به‌خاطر خودِ آن کار.

همین منطق را می‌توان در سیاست خارجی چین مشاهده کرد، جایی که سوءتعبیر غرب بیشترین پیامدها را دارد. غرب تمایل دارد فرض کند که یک قدرت نوظهور باید، به حکم طبیعت امور، به دنبال سلطه باشد؛ «تله توسیدید»، امنیت به‌عنوان کالایی با حاصل‌جمع صفر که در آن امنیت یک دولت مستلزم آسیب‌پذیری دولت دیگر است. عملکرد واقعی حزب کمونیست چین جهت مخالف را نشان می‌دهد. اصل بیان‌شده آن این است که امنیت تنها در صورتی می‌تواند مشترک باشد، وگرنه اصلاً امنیتی وجود ندارد؛ این همان قلب «ابتکار امنیت جهانی» است. این حزب در سال ۲۰۲۳ بدون هیچ‌گونه اجبار، تحریم یا حتی یک سرباز، میانجی‌گری نزدیکی ایران و عربستان سعودی را بر عهده گرفت. استعاره ترجیحی آن نه فتح، بلکه «همکاری برد-برد» و «جست‌وجوی زمینه‌های مشترک» است. استفاده از این عبارت آخر توسط نخست‌وزیر ژو ان‌لای در کنفرانس باندونگ در سال ۱۹۵۵ نشان می‌دهد که این یک ابداع جدید نیست، بلکه اصلی ثابت در دیپلماسی چین است.

بنابراین، تفاوت بنیادین همین است. چارچوب غربی، تعارض را امری نهایی می‌داند؛ مسابقه‌ای با یک برنده و یک بازنده. چارچوب دیالکتیکی حزب کمونیست چین، پیکار را امری سازنده می‌داند؛ ابزاری که از طریق آن تضادها برای رسیدن به وحدتی بالاتر حل‌وفصل می‌شوند. یکی منطق سلطه است؛ دیگری منطق توسعه.

با توجه به اینکه چین در آستانه «برنامه پنج‌ساله پانزدهم» خود قرار دارد و به سمت «هدف صدساله دوم» حرکت می‌کند، این کشور با چشم‌اندازی جدید از خودکفایی فناورانه سطح بالا، گذار سبز و فشارهای خارجی پیچیده، در میان سایر چالش‌ها، روبه‌رو است. به نظر شما، «روحیه مبارزاتی» حزب کمونیست چین چگونه در این «میدان‌های نبرد» جدید مورد آزمون قرار خواهد گرفت؟

«برنامه پنج‌ساله پانزدهم» و حرکت به سوی «هدف صدساله دوم» در سال ۲۰۴۹، روحیه پیکار را به شیوه‌ای مورد آزمون قرار خواهد داد که کمپین فقر این‌گونه نبود، زیرا این‌ها میدان‌های نبردی هستند که در آن‌ها حریف به‌شدت و در زمان واقعی پاسخ می‌دهد.

آشکارترین آن، خودکفایی فناورانه سطح بالا است. ایالات متحده آمریکا به‌طور آشکار مهار خیزش فناورانه چین را به یک اولویت استراتژیک تبدیل کرده است؛ جنگ‌های تعرفه‌ای، تحریم‌ها، کنترل‌های صادراتی، محاصره تراشه‌ها، و جدایی. پاسخ حزب در برنامه پنج‌ساله پانزدهم، عقب‌نشینی نیست، بلکه دوچندان کردن تلاش‌هاست: افزایش حداقل هفت‌درصدی سالانه هزینه‌های تحقیق و توسعه، و تلاشی هماهنگ در زمینه انرژی‌های جدید، هوش مصنوعی، رایانش کوانتومی، نیمه‌هادی‌ها، رباتیک، نانوفناوری و 6G.

پیکار در اینجا، تبدیل فشار خارجی به محرکی برای نوآوری بومی است؛ انجام کاری که زمانی با فناوری وارداتی انجام می‌شد، این بار تحت تحریم‌ها و مهار. تاکنون شواهد نشان می‌دهد که فشار، این پیشران را تسریع کرده است، نه اینکه آن را متوقف کند، اما این یک آزمون واقعی است و نتیجه آن از پیش تعیین‌شده نیست.

دومین مورد، گذار سبز است. چین هم‌اکنون رهبر بی‌رقیب جهان در زمینه انرژی‌های تجدیدپذیر، خودروهای الکتریکی و برقی‌سازی است و این برنامه متعهد به تسریع کربن‌زدایی در کل اقتصاد است. بُعد پیکار در این است که این کار باید هم‌زمان با افزایش سطح زندگی و تکمیل صنعتی‌شدن انجام شود؛ مدیریت تضاد میان توسعه و محدودیت‌های اکولوژیکی، به جای وانمود کردن به عدم وجود آن، همان‌طور که غرب عمدتاً با برون‌سپاری انتشار کربن خود این کار را می‌کند.

سوم، چالش‌های عمیق داخلی وجود دارد که شی آن‌ها را اجتناب‌ناپذیر خوانده است: پیری جمعیت، نابرابری‌های منطقه‌ای و شهری-روستایی، بار اضافی املاک و بدهی‌های محلی، و کار ناتمام رفاه مشترک؛ اطمینان از اینکه رشد باکیفیت بالا، در واقع نابرابری را کاهش دهد، نه اینکه آن را گسترش دهد. و تمام این موارد تحت شرایط محاصره پیش می‌رود: چرخش به سوی آسیا، جنگ سرد جدید، و تلاش برای اعمال محاصره استراتژیک بر چین از طریق کنترل گلوگاه‌های انرژی و فشار بر ایران، ونزوئلا و کوبا.

در نهایت، با این حال، آزمون در این میدان‌های نبرد جدید، همان آزمونی است که حزب پیش‌تر از آن سربلند بیرون آمده است، اما در قالبی جدید: آیا می‌تواند به شناسایی تضاد اصلی دوره و بسیج جامعه برای حل آن ادامه دهد، بدون آنکه یا در برابر فشار خارجی تسلیم شود یا از خصلت صلح‌آمیز، مردم‌محور و برد-برد که نوسازی به سبک چینی را تعریف کرده است، دست بکشد؟ با توجه به کارنامه ۱۰۵ سال گذشته، من روی شکست حزب کمونیست چین و مردم چین در غلبه بر این چالش‌های جدید شرط نمی‌بندم.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب