آغاز دورانِ سوژگیِ جدید برای «جنوب جهانی»

در

,

منتشر شده در شبکه ناظر چین

ترجمه مجله جنوب جهانی

نوشته: یین ژی‌گوانگ، وانگ شیان‌هوا، منگ جی، لی بو

برگرفته از نشست تخصصی دانشکده علوم انسانی دانشگاه مالی و اقتصاد شانگهای در سال‌های اخیر، «جنوب جهانی» (Global South) از یک اصطلاح آکادمیک فراتر رفته و به یکی از کلیدواژه‌های اصلی در عرصه سیاست بین‌الملل تبدیل شده است. از سال ۱۹۶۹ که کارل اگلسبی (Carl Oglesby)، فعال چپ‌گرای آمریکایی، برای نخستین بار اصطلاح «global south» را به کار برد، تا پس از اجلاس بریکس ۲۰۲۳ در آفریقای جنوبی که این مفهوم ناگهان به اوج توجه رسید، دگرگونی معنایی این واژه خود آینه‌ای از بازسازی نظم کنونی جهان است.

نشست «جهان کهنهِ نو و آنتی‌تز آن» به مناسبت انتشار کتاب جدید پروفسور یین ژی‌گوانگ با عنوان «جنوب جهانی: ساختار آینده نظم جهان» برگزار شد. در این نشست، اساتید حاضر فراتر از ریشه‌یابی‌های مرسوم واژگانی، به عمق تحولات تاریخی رسوخ کردند تا به پرسش‌هایی بنیادین پاسخ دهند: آیا تجربه توسعه چین ماهیتی تعمیم‌پذیر دارد؟ در شرایطی که «نقشه‌های کهنه» غربی دیگر توان ترسیم جهان امروز را ندارند، سوژگی (Subjectivity) جنوب جهانی چگونه باید تثبیت شود؟ و در مواجهه با «امپریالیسم تکنولوژیک» و دیوارهای بلند غرب، کشورهای جنوب جهانی چطور می‌توانند زنجیرهای تاریخی وابستگی را بگسلند؟ بخش‌های مهم این گفتگو به شرح زیر است:

بخش اول: تبارشناسی جنوب جهانی و پویایی تضادهای معاصر

لی بو: با سلام خدمت همگی. به این نشست خوش آمدید. اجازه دهید ابتدا میهمانان را معرفی کنم: پروفسور یین ژی‌گوانگ (استاد اندیشه سیاسی و اقتصاد سیاسی مارکسیستی)، پروفسور منگ جی (استاد اقتصاد دانشگاه فودان و از چهره‌های برجسته اقتصاد سیاسی سوسیالیستی در چین) و پروفسور وانگ شیان‌هوا (رئیس دانشکده علوم انسانی و پژوهشگر تمدن‌های باستانی آسیای غربی).

آقایان، برای شروع بفرمایید ریشه مفهوم «جنوب جهانی» چیست و چرا پس از اجلاس بریکس ۲۰۲۳ ناگهان تا این حد در کانون توجه رسانه‌ها قرار گرفت؟

یین ژی‌گوانگ: برای تبیین ریشه این مفهوم دو رویکرد وجود دارد؛ نخست، رویکرد «ذات‌گرایانه» که به دنبال اولین ابداع‌کننده واژه می‌گردد. طبق این روایت، کارل اگلسبی در سال ۱۹۶۹ در انتقاد از جنگ ویتنام این اصطلاح را با حروف کوچک (global south) به کار برد و بعداً در دهه ۲۰۰۰ در اسناد سازمان ملل نیز به همین شکل استفاده شد. در محیط دانشگاهی نیز عارف دیرلیک (Arif Dirlik) در سال ۲۰۰۷ با انتشار مقالاتی در ژورنال The Global South به این موضوع پرداخت. اما این مسیر ذات‌گرایانه، پویایی اصلی پشت این مفهوم را آشکار نمی‌کند. بنابراین من رویکرد دوم یعنی «روش دیالکتیکی» (یا مکتب کمبریج در تاریخ اندیشه) را ترجیح می‌دهم. در این روش، به جای تمرکز بر معنای ثابت واژه، می‌پرسیم: چه کسی، در چه شرایطی و با چه هدفی این مفهوم را به کار می‌برد؟ ارتباط دادن جغرافیا به مسائل سیاسی-اقتصادی جدید نیست. بیش از یک قرن پیش، آنتونیو گرامشی، متفکر برجسته چپ، به نقد تضاد عمیق میان شمال صنعتی و جنوب محروم و کشاورزی در ایتالیا پرداخت. اگر در نوشته‌های گرامشی واژه «جنوب ایتالیا» را با «جنوب جهانی» جایگزین کنیم، تمام توصیفات او با واقعیت امروز جهان همخوانی دارد. در سنت استعماری نیز «مسئله جنوب» همواره مطرح بود. برای استعمارگران غربی که همگی در شمال مدار سرطان متولد شده بودند، جنوب جغرافیایی تشنه مدیریت و نیازمند حکمرانی شمال بود. این دیدگاه بالا به پایین هنوز هم در سیستم جهانی وجود دارد. تفاوت بزرگ امروز در این است که مستعمرات سابق و کسانی که در انتهای زنجیره ارزش جهانی بودند، اکنون به دوران سوژگی جدید خود پا گذاشته‌اند. آن‌ها دیگر موضوع حکمرانی دیگران نیستند، بلکه خود در حال ساختن تئوری و آینده خویش هستند.

 منگ جی: زاویه دید من کمی با ژی‌گوانگ متفاوت است و فکر می‌کنم آن را کامل می‌کند. از منظر تاریخ اقتصاد توسعه، من ترجیح می‌دهم مسئله جنوب جهانی را به عنوان پدیده‌ای متعلق به دوران پس از جنگ سرد (یعنی پس از فروپاشی بلوک شرق و عقب‌نشینی جنبش‌های سوسیالیستی) تعریف کنم. پیش از پایان جنگ سرد، تضاد اصلی جهان «تضاد شرق و غرب» بود و مسائل جنوب تحت‌الشعاع این تقابل قرار داشت. در آن دوران، نظریه وابستگی (Dependency Theory) حکم می‌کرد که رهایی از وابستگی بدون در پیش گرفتن مسیر سوسیالیسم غیرممکن است. این امر سبب شد بسیاری از کشورهای جنوب به سمت ملی‌سازی و اقتصادهای دولتی متمایل شوند. اما با پایان جنگ سرد، «اجماع واشنگتن» بر جهانی‌سازی چیره شد. از این مقطع، هر کشور جنوبی ناگزیر بود نسبت خود را با اقتصاد بازار تعریف کند. پیش از چین، هیچ تجربه موفقی از توسعه مستقل در چارچوب اقتصاد بازار در کشورهای جنوب وجود نداشت (نمونه‌هایی مثل کره جنوبی یا تایوان به دلیل موقعیت خاص در دوران جنگ سرد و حمایت‌های ویژه غرب، به هیچ وجه قابلیت تعمیم ندارند). اقتصاددانان غربی دهه‌هاست توسعه اقتصادی را تدریس می‌کنند اما واقعیت این است که تا پیش از الگوی چین، حتی یک کشور بزرگ در حال توسعه نتوانسته بود با تکیه بر توسعه مستقل به صنعتی‌سازی کامل دست یابد. بنابراین، با فروپاشی شوروی، تضاد شمال و جنوب به تضاد اصلی تبدیل شد و سوژگی جنوب جهانی برجسته‌تر شد؛ چرا که دیگر الگوی آماده‌ای وجود نداشت و کشورها باید خود مسیرشان را انتخاب می‌کردند. موفقیت تدریجی چین در ترکیب سوسیالیسم و اقتصاد بازار، این فضا را دگرگون کرد.

 وانگ شیان‌هوا: با اشاره به کتاب معروف کلود لوی-استروس، «انسان‌شناسی گرمسیری» (Tristes Tropiques)، مفهوم جنوب همواره در تقابل با شمال (Nordic/North) که نماد اروپا و مرکزیت تمدنی بود، تعریف شده است. نقشه جهان همواره با سوگیری ترسیم شده؛ همان‌طور که نخست‌وزیر اسپانیا در سفر اخیرش به پکن گفت: «با نقشه‌های قدیمی اروپا دیگر نمی‌توان جهان جدید را فهمید.» بحث‌های نظری پیرامون جنوب جهانی مستقیماً با تلاش ما برای ساختن یک دیدگاه تمدنی جدید پیوند خورده است؛ دیدگاهی که جهان را فراتر از فیلترهای تحمیلی غربی تبیین کند.

بخش دوم: تعمیم‌پذیری الگو و تجربه چین

لی بو: منگ جی به نکته مهمی اشاره کرد: رابطه میان «سیاست توسعه» و «اقتصاد توسعه». او معتقد است توسعه سیاسی مقدم بر توسعه اقتصادی است و رهبری سیاسی در چین (حزب) عامل اصلی این موفقیت بوده است. اما این پرسش برای بسیاری از کشورهای جنوب مطرح است: در فضایی که پس از سال ۱۹۹۱ تحت تأثیر نئولیبرالیسم به سمت مدل‌های چندحزبی و تفرقه‌های اجتماعی رفته‌اند، چطور می‌توان یک رهبری سیاسی متمرکز و کارآمد برای هدایت اقتصاد بازار ایجاد کرد؟ آیا تجربه چین یک استثنای غیرقابل تقلید است؟ 

یین ژی‌گوانگ: برای فهم این موضوع نباید صرفاً به چین پس از ۱۹۷۸ نگاه کنیم. اگر بخواهیم الگویی قابل درک برای کشورهای جنوب ارائه دهیم، تجربیات چین در دوران «پایگاه‌های انقلابی» (مانند منطقه مرزی شانسی-گانسو-نینگ‌شیا در دهه ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰) بسیار نزدیک‌تر به واقعیت امروز جنوب جهانی است. آن پایگاه‌های انقلابی مناطقی محصور در خشکی، با منابع به شدت محدود، ساختار کشاورزی تک‌محصولی و تنوع قومی و پیچیدگی‌های ملکی بودند؛ یعنی دقیقاً شبیه به وضعیت امروز بسیاری از کشورهای آفریقایی یا آسیایی در حال توسعه. چگونگی بقا و بازسازی اقتصادی آن پایگاه‌ها به دست حزب، درس‌های بزرگی دارد. مائو تسه‌تونگ برخلاف استالین که بیشتر به قوانین عینی تولید و مصرف توجه داشت، بر عامل انسانی و پویایی ذهنیت جامعه تأکید می‌کرد. حزب در آن دوران، بازار را در محاصره مناطق تحت کنترل دشمن سازماندهی کرد، تجارت را توسعه داد و همزمان به خودکفایی رسید. چندی پیش که به رواندا سفر کرده بودم، دیدم که بسیاری از اصلاحات اجتماعی و تلاش‌های آنان برای مدیریت بازار در محاصره شرایط سخت منطقه، شباهت‌های ساختاری عجیبی با تجربیات پایگاه‌های انقلابی ما در دوران جنگ با ژاپن دارد. 

منگ جی: پس از سال ۲۰۱۸ و آغاز جنگ تجاری آمریکا، سوژگی و اعتماد به نفس چین وارد مرحله جدیدی شد. اکنون سیستم‌های کلان ما مانند «برنامه‌های توسعه پنج‌ساله» به عنوان ابزارهای حاکمیتی حزب برای جهت‌دهی به بازار کاملاً تثبیت شده‌اند. تضاد شمال و جنوب کماکان باقی است، اما از سال ۲۰۱۸ به این سو، تقابل جدید شرق و غرب (در قالب رقابت استراتژیک چین و آمریکا) به متغیر اصلی تبدیل شده که سرنوشت جنوب جهانی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. وانگ شیان‌هوا: هدف ما از مطالعه جنوب جهانی، صرفاً پیدا کردن ویژگی‌های اگزوتیک و خاص این کشورها نیست؛ بلکه به دنبال استخراج ساختارهای نهادی ارزشمندی هستیم که جنبه عمومی و جهانی داشته باشند. غربی‌ها همواره توسعه را به مدل خاص خود از دموکراسی پیوند می‌زنند؛ در حالی که واژه «Democracy» در اصالت خود باید به «قدرت مردمی» (People’s Power) ترجمه شود، نه مدل‌های حزبی غربی که جامعه را دچار فرسایش می‌کنند.

بخش سوم: امپریالیسم تکنولوژیک و دوراهیِ جنوب جهانی

لی بو: تقابل چین و آمریکا از دوران اوباما (با استراتژی موازنه مجدد در شرق آسیا و تلاش برای محروم کردن چین از معاهداتی چون TPP) آغاز شد و در دوره ترامپ و بایدن به اوج رسید. امروز این تقابل در حوزه‌های زنجیره تأمین، فناوری‌های پیشرفته و سیستم‌های مالی جریان دارد. آمریکا صراحتاً به کشورهای جنوب فشار می‌آورد که میان پکن و واشنگتن یکی را انتخاب کنند. ژی‌گوانگ، تو در کتابت به پدیده «امپریالیسم تکنولوژیک» اشاره کرده‌ای، این موضوع را چطور تحلیل می‌کنی؟

 یین ژی‌گوانگ: یک ضرب‌المثل در توصیف رفتار قدرت‌های سلطه‌گر وجود دارد: «در وقت تنگدستی، دیوارهای بلند می‌کشند و در وقت فراخی، امپراتوری جهانی راه می‌اندازند.» غرب تا زمانی که برتری مطلق داشت از بازار آزاد دم می‌زد، اما اکنون به سیاست «حیاط کوچک با دیوارهای بلند» (Small yard, high fence) روی آورده است. امپریالیسم نوین امروز در دره سیلیکون (Silicon Valley) شکل گرفته است. نخبگان فناوری مانند پیتر تیل (Peter Thiel) با تکیه بر ایده‌های کتاب «شهروند مستقل» (The Sovereign Individual) معتقدند که تنها اقلیتی هوشمند که کنترل فناوری‌های پیشرفته و هوش مصنوعی را در دست دارند، حق دارند بر جهان حکومت کنند. این نخبگان به دنبال نوعی الیگارشی جدید هستند؛ به گونه‌ای که با ابزارهای کنترلی دقیق، توده‌های مردم عملاً فاقد اهمیت و کارکرد شوند. اگر در قرن بیستم ابزارهای امپریالیسم برای کنترل تک‌تک انسان‌ها کافی نبود، امروز به لطف فناوری‌های هوش مصنوعی این پتانسیل را در خود می‌بینند. این پدیده، استعمار را وارد فاز مجازی و بی‌حدومرز کرده است. 

منگ جی: این رویکرد انحصارطلبانه غرب در نهایت به هژمونی خود آن‌ها ضربه خواهد زد. در دوران پس از جنگ سرد، ما شاهد شکل‌گیری نوعی «فراامپریالیسم» (Ultra-Imperialism) به رهبری آمریکا بودیم که در آن حتی اروپا و ژاپن نیز کاملاً تحت سیطره واشنگتن قرار گرفتند. در چنین فضا و ساختار یکپارچه‌ای، مقابله با هژمونی نظامی و مالی آمریکا برای کشورهای جنوب (مانند ونزوئلا) بسیار دشوار بود. اما ایستادگی چین در جنگ تجاری و تکنولوژیک نشان داد که می‌توان این ساختار انحصاری را به چالش کشید. این امر به کشورهای جنوب جهانی جرئت داد تا به دنبال استقلال استراتژیک خود باشند. برای نمونه، کشورهایی مثل ایران با وجود دهه‌ها تحریم سخت، توانسته‌اند با تکیه بر ساختار سیاسی ویژه خود که تلفیقی از ارزش‌های مذهبی و نهادهای انتخابی است، در مسیر صنعتی‌سازی دفاعی و بومی گام‌های بلندی بردارند و مقاومت کنند. این نشان می‌دهد مسیرهای توسعه در جنوب جهانی تا چه حد متنوع و پویاست. 

وانگ شیان‌هوا: ما نباید بگذاریم نخبگان فناوری غرب با روایت‌های آخرالزمانی خود، آینده بشریت را به انحصار درآورند. نگاه ما به جهان و «جنوب جهانی» در نهایت باید کل بشریت — حتی مردم عادی آمریکا را که خود قربانی این ساختارهای الیگارشیک هستند — در بر بگیرد. تمدن نوین بشری که چین و جنوب جهانی به دنبال آن هستند، باید بر پایه بازتعریف «مردمی بودن» و توزیع عادلانه فرصت‌های توسعه بنا شود. لی بو: بحث بسیار ارزشمندی بود؛ از تبارشناسی تاریخی این مفهوم آغاز کردیم، به بازخوانی تجربیات پایگاه‌های انقلابی چین به عنوان الگویی ملموس برای کشورهای در حال توسعه پرداختیم و در نهایت ابعاد امپریالیسم تکنولوژیک و لزوم پی‌ریزی یک دیدگاه تمدنی جدید را بررسی کردیم. از هر سه استاد بزرگوار سپاسگزارم.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب