وقتی آمار سرکشی می‌کند: جهان از خریدنِ امپراتوری آمریکا دست می‌کشد – پرینس کاپون

در

,

وقتی آمار سرکشی می‌کند: جهان از خریدنِ امپراتوری آمریکا دست می‌کشد

بی‌بی‌سی گزارشی از یک چرخش تاریخی به سوی چین ارائه می‌دهد، سپس تلاش می‌کند تا با تقلیل دادن جذابیت چین به «مدیریت تصویر» و سقوط واشنگتن به «بی‌ثباتی دونالد ترامپ»، معنای این رویداد را مهار و محدود کند. اما زیر پوست این نظرسنجی، کارنامه مادی سرسخت‌تری نهفته است: جنگ‌ها، کودتاها، پایگاه‌های نظامی خارجی و مداخلات حاکمیتی در یک سو، و تجارت رو به گسترش، زیرساخت‌ها و مشارکت‌های توسعه‌ای در سوی دیگر. جهان نه برندها و خوش‌نامی‌ها، بلکه رابطه‌ها را با هم مقایسه می‌کند؛ و برآمدن چین، انحصار امپراتوری را تضعیف می‌کند، بی‌آنکه چندقطبی‌گرایی به خودیِ خود به سوسیالیسم بدل شود. وظیفه امروز ما این است که این گسست در مشروعیت ایالات متحده را از طریق آموزش سیاسی، اقدامات کارگری، مقاومت دیاسپورا (جوامع مهاجر) و یک جنبش توده‌ای علیه تقابل نظامی با چین، به یک نافرمانی و مخالفت سازمان‌یافته علیه جنگ تبدیل کنیم.

پرینس کاپون

ترجمه مجله جنوب جهانی

۱. وقتی آمار از فرمانبرداری سر باز می‌زند

اتفاق غیرمنتظره‌ای در درون ماشین افکارسازی غربی رخ داده است: اعداد از نقشی که برایشان تعیین شده بود، سرپیچی کرده‌اند. در گزارش تسا وونگ در تاریخ ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۶ برای بی‌بی‌سی با عنوان «مطالعه پیو نشان می‌دهد که اکنون مردم بیشتری در سراسر جهان چین را به آمریکا ترجیح می‌دهند»، مرکز پژوهشی پیو (Pew) دریافت که در ۲۵ کشور از ۳۶ کشور مورد بررسی، نگاه مردم به چین مثبت‌تر از ایالات متحده است. این نخستین باری است که پیو چنین نتیجه‌ای را در این مقیاس ثبت می‌کند. اعتماد به شی جین‌پینگ همچنان محدود است، اما در بخش بزرگی از نمونه‌های آماری، از میزان اعتماد به دونالد ترامپ پیشی گرفته است. پاسخ‌دهندگان همچنین چین را کشوری توصیف کرده‌اند که کمتر احتمال دارد در امور دیگر کشورها مداخله کند و در امور جهانی قابل‌اعتمادتر است. امپراتوری کارنامه قبولی خود را دریافت کرده و حتی معلم هم تمایل چندانی به خواندن بلند آن ندارد. بی‌بی‌سی جایگاهی محوری در سیستم پخش عمومی بریتانیا و به طور گسترده‌تر، در نظم رسانه‌ای آتلانتیک دارد. مرجعیت آن بر لحنی پرورده از خویشتن‌داری نهادی استوار است: جملات سنجیده، کارشناسانِ دارای اعتبار و ظاهری میانه‌رو. این سبک به‌ندرت ایدئولوژی را به طور مستقیم جار می‌زند؛ بلکه اجازه می‌دهد ایدئولوژی در قالب تبیین، شفاف‌سازی و فهم عمومیِ بدیهی وارد شود. مقاله نمی‌تواند یافته اصلی را دفن کند، زیرا خودِ این یافته، کل داستان است. از این رو دست به عملیات ظریف‌تری می‌زند: حکم صادرشده را گزارش می‌دهد اما هم‌زمان معنای آن را مهار و تربیت می‌کند. بهبود جایگاه چین، نه حاصل روابط عینی و مادی، بلکه به عنوان پیروزی در «مدیریت تصویر» ارائه می‌شود. پکن «به سختی برای جلا دادن به تصویر خود تلاش کرده است.» جذابیت روزافزون آن به «قدرت نرم» تقلیل می‌یابد. پیش‌بینی‌پذیریِ ادراک‌شده از آن نیز از رفتار واقعی کشور که ممکن است آن را پیش‌بینی‌پذیر سازد، جدا می‌شود. در این چارچوب، چین اعتماد را از طریق رفتار بین‌المللی خود به دست نمی‌آورد، بلکه آن را از طریق ارائه و نمایش کسب می‌کند؛ گویی میلیون‌ها نفر در سراسر آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین و اروپا، یک کارزار تبلیغاتی را با تجربه سیاسی خود اشتباه گرفته‌اند. افول ایالات متحده نیز به همین ترتیب با پرداختی مناسب توجیه می‌شود. مقاله بخش عمده‌ای از این تغییر را به «بی‌ثباتی» سیاست‌های آمریکا در دوران ترامپ نسبت می‌دهد: تهدید به ضمیمه کردن خاک کشورها، نیروی نظامی و اختلال اقتصادی. این واژه بار ایدئولوژیک سنگینی را به دوش می‌کشد. «بی‌ثباتی» به جای تداوم ساختار قدرت، نشان‌دهنده ناپایداری خلقی و شخصیتی است. این واژه سلطه‌گری را به غیرقابل‌قابل پیش‌بینی بودن تقلیل می‌دهد و بحران رو به گسترش مشروعیت را به رفتار یک رئیس‌جمهورِ به طور غیرعادی بی‌پروا محدود می‌سازد. پیامد این استدلال آرامش‌بخش است: ایالات متحده به خاطر کاری که انجام می‌دهد رد نشده، بلکه صرفاً به طور موقت جریمه شده است، آن هم به این دلیل که کارش را با ظرافت کافی انجام نداده است. مقاله پس از آنکه به نظرسنجی اجازه سخن گفتن می‌دهد، یک مفسر مجاز را فرامی‌خواند تا مانع از آن شود که خواننده به سمت نتایج غیرمجاز سوق یابد. چانگ جا این، پژوهشگر وابسته به اندیشکده کارنگی، می‌پذیرد که چین ممکن است پیش‌بینی‌پذیرتر به نظر برسد، اما بلافاصله واژگان تاییدشده نظام را بازمی‌گرداند: شی یک «شخصیت اقتدارگرای برجسته» است؛ چین «تهاجمی‌تر» شده است؛ سیاست‌هایش می‌تواند «قهری و تحمیلی» باشد؛ و سوالاتی درباره اقلیت‌ها باقی است. این ادعاها توضیح نمی‌دهند چرا پاسخ‌دهندگان چین را کمتر از ایالات متحده مداخله‌جو می‌دانند. هدف آن‌ها واکسینه کردن ذهن مخاطب است. خواننده تنها پس از آنکه یادآوری شد چین همچنان از نظر اخلاقی مشکوک است، اجازه می‌یابد افول آمریکا را به رسمیت بشناسد. این بازیِ تعادل محوری در مقاله است. گزارش می‌دهد که بسیاری از مردم اکنون چین را مثبت‌تر، قابل‌اعتمادتر و کم‌مداخله‌جوتر می‌بینند، اما از پذیرش این قضاوت‌ها به عنوان یک درک سیاسی سر باز می‌زند. پاسخ‌دهندگان غربی می‌توانند نظرات خود را ابراز کنند، اما نظرات پاسخ‌دهندگان جنوب جهانی باید دوباره برای خودشان تفسیر و معنا شود. نتایج و برداشت‌های آنان به محصولاتی از تصویرسازی‌های چین، بی‌ثباتی آمریکا یا عدم توجه کافی به دغدغه‌های لیبرال مناسب تقلیل می‌یابد. بنابراین، کارکرد ایدئولوژیک رسانه در اینجا «مهار» است. بی‌بی‌سی می‌پذیرد که ایالات متحده در حال از دست دادن آن رضایت و قبولی است که از طریق آن، قدرت خود را به عنوان رهبری جهانی عرضه می‌کرد؛ سپس این عقب‌نشینی را به رقابتی میان خوش‌نامی و برندهای ملی تقلیل می‌دهد. آمریکا به برند خود آسیب زده و چین برند خود را جلا داده است. معنای تاریخی و مادی این چرخش به تعویق می‌افتد، تلطیف می‌شود و تحت نظارت کارشناسان قرار می‌گیرد، پیش از آنکه خواننده بتواند آن سوال ممنوعه را بپرسد: جهان واقعاً چه چیزهایی را با هم مقایسه کرده است؟

۲. کارنامه مادی زیر پوست نظرسنجی

چرخشی که پیو شناسایی کرده، بر اساس مصاحبه با ۴۲,۱۵۱ بزرگسال در ۳۶ کشور است که بین ۸ فوریه و ۱۳ مه ۲۰۲۶ انجام شده است. این نظرسنجی یک همه‌پرسی با وزن جمعیتی از کل جهان نبود و خود چین نیز در آن گنجانده نشده بود، اما گستره جغرافیایی آن بخش عمده‌ای از افکار عمومی را در سراسر اروپا، آسیا، آفریقا، خاورمیانه و قاره آمریکا پوشش می‌داد. چین در ۲۵ کشور رتبه‌های مثبت‌تری نسبت به ایالات متحده دریافت کرد. واشنگتن تنها در ۶ کشور پیشتاز بود: هند، ژاپن، فیلیپین، کره جنوبی، لهستان و اسرائیل. این تغییر جهت هم ناشی از بهبود ارزیابی‌ها درباره چین و هم افول شدید ارزیابی‌ها درباره ایالات متحده بود. کانادا یکی از روشن‌ترین چرخش‌ها را ثبت کرد. در سال ۲۰۲۳، حدود ۵۷ درصد از کانادایی‌ها نگاه مثبتی به ایالات متحده داشتند و تنها ۱۴ درصد به چین مثبت نگاه می‌کردند. تا سال ۲۰۲۶، چین به ۴۴ درصد رسید و ایالات متحده به ۳۳ درصد سقوط کرد. چین همچنین رکوردهای جدیدی از نگاه مثبت را در ایتالیا، اسپانیا، کلمبیا، مکزیک، اندونزی، مالزی، نیجریه و ترکیه به ثبت رساند. این روند فراتر از نظرسنجی پیو است. نظرسنجی موسسه گالوپ در بیش از ۱۳۰ کشور نشان داد که رضایت از رهبری چین در سال ۲۰۲۵ به ۳۶ درصد رسید، در حالی که رضایت از رهبری ایالات متحده به ۳۱ درصد کاهش یافت. نارضایتی از رهبری آمریکا به ۴۸ درصد رسید که بالاترین میزان در پایش جهانی گالوپ است. هیچ‌یک از دو کشور رضایت اکثریتی را کسب نکردند، اما چین بیشترین فاصله و برتری خود را نسبت به ایالات متحده در طول نزدیک به دو دهه به دست آورد. پرسش‌های نظرسنجی درباره سیاست خارجی، تفاوت بزرگ‌تری را آشکار کرد. در میان ۱۷ کشور با درآمد متوسط، به طور میانگین ۷۵ درصد گفتند که ایالات متحده مداخله زیادی در امور کشورهای دیگر انجام می‌دهد، در حالی که این رقم برای چین ۴۵ درصد بود. پاسخ‌دهندگان همچنین چین را شریکی قابل‌اعتمادتر و مشارکت‌کننده‌ای قوی‌تر در صلح و ثبات بین‌المللی ارزیابی کردند. در آفریقای جنوبی، ۷۲ درصد چین را قابل‌اعتماد توصیف کردند، در حالی که این رقم برای ایالات متحده ۴۶ درصد بود. ۶۴ درصد گفتند چین هنگام تصمیم‌گیری‌های بین‌المللی، منافع کشورهایی مانند کشور آن‌ها را در نظر می‌گیرد، در حالی که ۴۲ درصد همین نظر را درباره واشنگتن داشتند. در پاکستان، ۸۴ درصد چین را قابل‌اعتماد می‌دانستند، در حالی که این رقم برای ایالات متحده ۳۶ درصد بود. در سراسر ۳۶ کشور مورد بررسی، به طور میانگین ۳۵ درصد گفتند ایالات متحده در صلح و ثبات بین‌المللی مشارکت دارد و ۳۲ درصد گفتند واشنگتن منافع کشورهای دیگر را در نظر می‌گیرد. به طور میانگین ۳۹ درصد گفتند دولت ایالات متحده به آزادی‌های فردی مردم خود احترام می‌گذارد. این شاخص آخر در تقریباً تمام کشورهایی که پیو داده‌های مقایسه‌ای از سال ۲۰۲۱ در دست داشت، کاهشی دورقمی را نشان می‌داد. دوره نظرسنجی با استفاده‌های گسترده از قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا هم‌زمان بود. در ماه ژانویه، نیروهای آمریکایی عملیاتی را انجام دادند که کاخ سفید آن را دستگیری و استرداد رئیس‌جمهور ونزوئلا، نیکولاس مادورو، توصیف کرد. فرمان اجرایی بعدی، درآمدهای حاصل از منابع طبیعی ونزوئلا را به حساب‌های مشخصی در خزانه‌داری آمریکا واریز کرد تا در جهت پیشبرد اهداف سیاست خارجی آمریکا به کار گرفته شود. در ۲۸ فوریه، در حالی که مصاحبه‌های پیو در جریان بود، ایالات متحده و اسرائیل جنگی را علیه ایران آغاز کردند. پنتاگون ثبت کرد که «عملیات خشم حماسی» (Operation Epic Fury) حمله به خاک ایران را تحت هدایت مستقیم رئیس‌جمهور آغاز کرده است. در طول همان دوره نظرسنجی، به طور میانگین ۷۴ درصد از مردم در ۳۶ کشور، مخالفت خود را با مدیریت ترامپ در قبال ایران اعلام کردند. تحلیل پیو نشان داد که با ادامه جنگ و کارهای میدانی نظرسنجی، نگرش‌ها نسبت به ایالات متحده رو به وخامت گذاشته است. این اقدامات به دنبال تاریخ مستند و طولانی‌تری از مداخلات سیاسی صورت گرفت. آرشیو تاریخی وزارت امور خارجه ایالات متحده، عملیات «PBSUCCESS» را به عنوان عملیات سازمان اطلاعات مرکزی (سیا) معرفی می‌کند که به سرنگونی دولت منتخب گواتمالا در سال ۱۹۵۴ منجر شد. اسناد از طبقه‌بندی خارج‌شده درباره شیلی ثابت کرد که این «سیاست قطعی و مستمر» ایالات متحده بوده است که رئیس‌جمهور سالوادور آلنده از طریق یک کودتا سرنگون شود، در حالی که دخالت آمریکا پنهان باقی بماند. برنامه‌های ایالات متحده پس از آن، فشارهای سیاسی، عملیات‌های تبلیغاتی و تلاش‌هایی برای تضعیف و تقسیم دولت او را تأمین مالی کردند. دو کشور همچنین حضور نظامی خود را در خارج از مرزها در مقیاس‌های بسیار متفاوتی حفظ کرده‌اند. ارزیابی دیوان محاسبات آمریکا (GAO) در سال ۲۰۱۸، نزدیک به ۶۰۰ پایگاه نظامی آمریکایی را در خارج از کشور شمارش کرد. وزارت دفاع ملی چین، تاسیسات خود در جیبوتی را به عنوان نخستین پایگاه پشتیبانی فرامرزی ارتش آزادی‌بخش خلق معرفی می‌کند که برای پشتیبانی از اسکورت، حفظ صلح و عملیات‌های بشردوستانه در شاخ آفریقا و اطراف آن تأسیس شده است. این آمارها مربوط به سال‌های متفاوت بوده و از طبقه‌بندی‌های نهادی مختلفی استفاده می‌کنند، اما مقیاس نسبی حضور نظامی فرامرزی دو کشور را به وضوح نشان می‌دهند. چین در صحنه بین‌المللی عمدتاً از طریق تجارت، زیرساخت‌ها و همکاری‌های اقتصادی دولت با دولت توسعه یافته است. تا سال ۲۰۲۵، چین به شریک تجاری بزرگ بیش از ۱۶۰ کشور و منطقه تبدیل شده بود. تجارت آن با آمریکای لاتین در سال ۲۰۲۴ به ۵۱۸.۴۷ میلیارد دلار رسید و چین به شریک تجاری اصلی برزیل، شیلی و پرو تبدیل شده بود. زیرساخت‌های ترابری ساخته‌شده از طریق همکاری‌های «کمربند و جاده» نیز شرایط تجارت منطقه‌ای را تغییر داده است. مدل‌سازی بانک جهانی برآورد کرد که دالان‌های ترابری تکمیل‌شده می‌توانند زمان سفر را در مسیرهای مشارکت‌کننده تا ۱۲ درصد کاهش دهند، هزینه‌های ترابری را پایین بیاورند و دسترسی به بندرها و بازارهای منطقه‌ای را در جاهایی که اصلاحات رگولاتوری مکمل اجرا شده، بهبود بخشند. چارچوب اعلام‌شده چین برای همکاری با آفریقا بیان می‌کند که پکن به انتخاب‌های توسعه‌ای کشورهای آفریقایی احترام خواهد گذاشت، از مداخله در امور داخلی آن‌ها خودداری خواهد کرد، از تحمیل اراده خود دوری جسته، هیچ شرط سیاسی برای کمک‌ها تعیین نخواهد کرد و به دنبال هیچ منفعت سیاسی یک‌جانبه‌ای از طریق سرمایه‌گذاری و تأمین مالی نخواهد بود. این تعهدات با مذاکرات، اختلافات و تفاوت‌ها در قدرت چانه‌زنی در پروژه‌های فردی هم‌زیستی دارند، اما مبنای دیپلماتیک رسمی را که چین مشارکت‌های توسعه‌ای خود را بر اساس آن ارائه می‌دهد، تعریف می‌کنند. بنابراین، نظرسنجی از دل یک بستر بین‌المللیِ ملموس و قابل‌اندازه‌گیری بیرون آمده است: کاهش اعتماد به رهبری ایالات متحده، ادراک گسترده از مداخلات آمریکا، جنگ‌های فعال و مداخلات حاکمیتی در طول دوره نظرسنجی، کارنامه طولانی و از طبقه‌بندی خارج‌شده از عملیات‌های سیاسی پنهان، تفاوت‌های کلیدی در گستره نظامی فرامرزی، و نقش رو به گسترش چین در تجارت، زیرساخت و همکاری‌های توسعه‌ای.

۳. جهان در حال مقایسه رابطه‌هاست، نه برندها و خوش‌نامی‌ها

بی‌بی‌سی یافته‌های پیو را به عنوان اختلالی در بازار بین‌المللی تصاویرِ ملی معرفی می‌کند. آمریکا به برند خود آسیب زده؛ چین ارائه و نمایش خود را بهبود بخشیده است. یکی از دولت‌ها بی‌ثبات شده و دیگری پیش‌بینی‌پذیر. اما ملت‌ها کالاهای مصرفی نیستند و افراد مورد بررسی نیز میان کمپین‌های تبلیغاتی دست به انتخاب نمی‌زنند. آن‌ها در حال مقایسه دو روش متفاوتی هستند که از طریق آن‌ها، یک قدرت بزرگ وارد زندگی‌شان می‌شود. مهم‌ترین یافته این نظرسنجی محبوب‌تر شدن چین نیست؛ بلکه این است که ایالات متحده به طور فزاینده‌ای به عنوان یک قدرت مداخله‌جو شناخته می‌شود. این قضاوت بر بستری از تاریخ مادی استوار است. در طول دهه‌ها و دولت‌های مختلف، واشنگتن با حاکمیت ملت‌های ضعیف‌تر به عنوان امری مشروط برخورد کرده است: زمانی که دولت‌هایشان مطیع باشند معتبر است، و زمانی که مطیع نباشند مصرف‌شدنی و دورانداختنی است. بی‌ثبات‌سازی‌های پنهان، کودتاها، حملات نظامی و کنترل خارجی بر منابع ملی، شکست‌های رهبری آمریکا نیستند؛ بلکه از جمله ابزارهایی هستند که این رهبری از طریق آن‌ها اعمال شده است. ترامپ این رابطه را اختراع نکرد؛ او فقط آن را عریان‌تر ساخت. دولت‌های پیشین اعمال زور را در لفافه واژگانی چون مسئولیت دموکراتیک، نظم بین‌المللی و دغدغه‌های بشردوستانه می‌پیچیدند. ترامپ با آداب‌دانی کمتری سخن می‌گوید. بی‌بی‌سی این از دست رفتن آداب و تشریفات را با تغییر در ماهیت اشتباه می‌گیرد. آنچه بی‌بی‌سی بی‌ثباتی می‌نامد، کارکرد همان ساختار امپراتوری است که این بار با استتار دیپلماتیک کمتری عمل می‌کند. این موضوع توضیح می‌دهد چرا این بحران با تغییر روسای جمهور یا استخدام متخصصان بهتر در حوزه روابط عمومی ترمیم نمی‌شود. وقتی اکثریت بزرگی در کشورهای با درآمد متوسط، ایالات متحده را به عنوان یک نیروی مداخله‌جو شناسایی می‌کنند، واکنش آن‌ها صرفاً به یک شخصیت ناخوشایند در کاخ سفید نیست؛ آن‌ها در حال قضاوت درباره یک رابطه انباشته‌شده میان مرکز امپراتوری و جوامعی هستند که امکانات سیاسی‌شان بارها توسط قدرت خارجی محدود شده است. مقیاس حضور نظامی در خارج از مرزها، به این رابطه یک شکل فیزیکی دائمی می‌بخشد. صدها پایگاه نظامی کاری فراتر از حفاظت از منافع ملیِ پراکنده انجام می‌دهند؛ آن‌ها جهانی را مستقر می‌سازند که در آن، یک دولت ادعای حق استثنایی برای اعمال قدرت مسلحانه در سراسر قاره‌ها دارد. در این مقیاس، کمیت به کیفیت تبدیل می‌شود. شبکه جهانی پایگاه‌ها صرفاً اجرای سیاست خارجی در نقاط مختلف نیست؛ بلکه معماری ویژه‌ای است که از طریق آن سلسله‌مراتب تحمیل می‌شود. گسترش بین‌المللی چین از مسیر اصلی دیگری توسعه یافته است. نفوذ رو به رشد آن تا حد زیادی بر تجارت، زیرساخت‌ها، امور مالی و همکاری‌های دولت با دولت استوار است. کشورها با چین تعامل می‌کنند زیرا به بازارها، پیوندهای ترابری، کالاهای صنعتی، سرمایه‌گذاری و جایگزین‌هایی برای رهایی از وابستگی به نهادهای تحت سلطه قدرت‌های امپراتوری قدیمی نیاز دارند. این روابط شامل چانه‌زنی، اختلافات و ظرفیت‌های نابرابر است، اما همان ترکیب تاریخی از استقرار نظامی در سراسر جهان، کودتاها و نظارت سیاسی را بازتولید نمی‌کند. این تمایز دقیقاً همان چیزی است که بی‌بی‌سی نمی‌تواند اجازه دهد بیش از حد مرئی شود. به محض اینکه نظرسنجی نشان می‌دهد پاسخ‌دهندگان چین را کمتر مداخله‌جو و قابل‌اعتمادتر می‌دانند، مقاله توجه را به سمت شخصیت شی جین‌پینگ و واژگان آشنای اقتدارگرایی منحرف می‌کند. سیاست چین شخصی‌سازی می‌شود، در حالی که قدرت آمریکا غیرشخصی جلوه داده می‌شود. چین به بازتابی از ویژگی‌های شخصیتی یک رهبر تبدیل می‌شود، در حالی که ایالات متحده سیستمی اساساً مشروع معرفی می‌گردد که ترامپ موقتاً چهره‌اش را مخدوش کرده است. یک تحلیل مادی‌گرایانه این روش را معکوس می‌کند. چنین تحلیلی کار خود را نه با شخصیت‌های اخلاقی روسای جمهور، بلکه با نهادها، روابط اقتصادی و اشکالی از قدرت که دولت‌ها از طریق آن‌ها عمل می‌کنند، آغاز می‌کند. مسئله محوری این نیست که آیا شی به طور شخصی مورد تمجید قرار می‌گیرد یا خیر؛ اعتماد به هر دو رهبر همچنان محدود است. مسئله محوری این است که چرا افرادی که اعتماد چندانی به هیچ‌یک از این دو مرد ندارند، همچنان چین را مثبت‌تر، قابل‌اعتمادتر و کمتر از ایالات متحده مداخله‌جو ارزیابی می‌کنند. پاسخ در تضادی که کارنامه عینی و تجربی نشان می‌دهد نهفته است. یک قدرت نفوذ خود را از طریق یک حضور نظامی عظیم و شیوه‌ای مستند از تعیین نتایج سیاسی فراتر از مرزهایش انباشته کرده است. قدرت دیگر عمدتاً با تبدیل شدن به یک شریک تجاری بزرگ، تأمین مالی و ساخت زیرساخت‌ها و اعلام اینکه همکاری نباید مستلزم تسلیم سیاسی باشد، گسترش یافته است. جهان این رابطه‌ها را با هم اشتباه نمی‌گیرد؛ این بی‌بی‌سی است که تلاش می‌کند مرز آن‌ها را تار و مبهم سازد. این به معنای تظاهر به این نیست که هر پروژه چینی منافع یکسانی ایجاد می‌کند یا توافق‌نامه‌های توسعه، تضاد میان کشورهای دارای سطوح مختلف قدرت اقتصادی را از بین می‌برند. تعهدات رسمی چین به عدم مداخله در روابط واقعی محک می‌خورند، جایی که منافع مذاکره می‌شوند و تناقض‌ها پابرجا می‌مانند. اما تناقض، تمایز را پاک نمی‌کند. یک پروژه راه‌آهنِ مورد اختلاف و یک کودتای تحت حمایت خارجی، صرفاً به این دلیل که هر دو پای کشورهای قدرتمند را وسط می‌کشند، به یک چیز واحد تبدیل نمی‌شوند. برای ملت‌های تحت ستم، برآمدن یک شریک اقتصادی بزرگ دیگر، میدان مبارزه را تغییر می‌دهد. دولتی که به چندین بازار، منابع مالی و مشارکت‌های زیرساختی دسترسی دارد، فضای بیشتری برای چانه‌زنی در مقایسه با دولتی دارد که به یک سیستم امپراتوری واحد محدود شده است. آن فضا رهایی را تضمین نمی‌کند؛ نخبگان ملی ممکن است از آن برای انباشت ثروت خود استفاده کنند و دولت‌های حاکم ممکن است همچنان از نیازهای کارگران و دهقانان فاصله داشته باشند. چندقطبی‌گرایی به معنای سوسیالیسم نیست؛ بلکه تضعیف انحصار است—ایجاد یک فضای سیاسی که در آن، مبارزات عمیق‌تر بر سر توسعه، قدرت طبقاتی و جهت‌گیری ملی ممکن‌تر می‌شود. به همین دلیل است که رشد چین چنین اضطرابی را در نهادهای حاکم آتلانتیک ایجاد می‌کند. چالش صرفاً این نیست که دولت دیگری ثروت انباشته کرده است. چین توانایی ایالات متحده را برای تبدیل انزوای اقتصادی به امری مرگبار کاهش می‌دهد. در جاهایی که انضباط امپراتوری زمانی به نبودِ گزینه‌های دیگر وابسته بود، چین به کشورها حق انتخاب می‌دهد. قدرت‌های قدیمی ممکن است هنوز گستره نظامی برتری داشته باشند، اما دیگر نمی‌توانند فرض کنند که هر جاده، بندر، وام، بازار و رابطه دیپلماتیک باید از دروازه آن‌ها عبور کند. نظرسنجی پیو پیامد ایدئولوژیک این تحول مادی را ثبت می‌کند. ایالات متحده همچنان قدرت عظیمی دارد، اما در حال از دست دادن رضایتی است که به سلطه‌اش اجازه می‌داد تحت عنوان رهبری ظاهر شود. مردم بیشتری در حال جدا کردن ادبیات آزادی از شیوه مداخله‌جویی، و ادبیات نظم از ماشین جنگی هستند. امپراتوری سلاح‌های خود را از دست نداده؛ بلکه در حال از دست دادن مرجعیت خود برای تبیین معنای این سلاح‌هاست.

۴. گسست را به یک نافرمانی و مخالفت سازمان‌یافته تبدیل کنیم

سقوط اعتبار امپراتوری در خارج، به طور خودکار ماشین جنگی را در داخل تضعیف نمی‌کند. ایالات متحده می‌تواند بحث را در بخش بزرگی از جهان ببازد، در حالی که همچنان به کارگران خود آموزش می‌دهد که چین دشمن آن‌هاست. وظیفه فوری این است که تضاد افشا شده توسط نظرسنجی پیو را به محیط‌های کار، دانشگاه‌ها، کلیساها و مساجد، تالارهای کهنه‌سربازان و سازمان‌های محلی ببریم: کشوری که آمریکایی‌ها برای تقابل با آن آماده می‌شوند، از نظر بخش بزرگی از جهان کمتر مداخله‌جو و قابل‌اعتمادتر از قدرتی دیده می‌شود که این تقابل را مطالبه می‌کند. «گروه کار چین در انجمن کهنه‌سربازان برای صلح» یک پایگاه سازمانی ملموس برای این کار ارائه می‌دهد. این گروه با اطلاعات نادرستِ رسمی مقابله می‌کند، به مطالعه روابط ایالات متحده و چین می‌پردازد و قطعنامه این سازمان با عنوان «چرخش به سمت صلح با چین و جهان» را در مخالفت با تقابل نظامی و خصومت ضد چینی پیش می‌برد. کهنه‌سربازان می‌توانند این کارزار را به جلسات اتحادیه‌ها، مدارس و تالارهای گفت‌وگوی محلی ببرند، آن هم با اعتبار افرادی که می‌دانند پس از آنکه سیاست‌مداران صیقل دادن به ادبیات جنگ را تمام کردند، چه اتفاقی رخ می‌دهد. این انجمن همچنین گزارش‌های سالانه و اسناد مالیاتی اخیر خود را به طور عمومی در دسترس قرار می‌دهد و مبنای محکم‌تری برای پاسخگویی سازمانی نسبت به برندسازی‌های سیاسی صرف فراهم می‌سازد. کارزار «چین دشمن ما نیست» در سازمان «کدپینک» (CODEPINK)، مطالب آموزشی و اقدامات عمومی را علیه تحریم‌ها، تشدید تنش‌های نظامی و ساخت یک جنگ سرد جدید تدارک می‌بیند. «باشگاه کتاب‌خوانی دوره‌ای چین» در این سازمان، الگویی را ارائه می‌دهد که سازمان‌دهندگان محلی می‌توانند آن را بازتولید کنند: مطالعه گروهی و مستمر، و به دنبال آن تالارهای گفت‌وگوی عمومی، مداخلات رسانه‌ای، طومارها و اعمال فشار بر مقامات منتخب. کدپینک به عنوان یک خیریه غیرانتفاعیِ ثبت‌شده فعالیت می‌کند، هرچند اسناد مالیاتی عمومی معمولی، هویت تمام مشارکت‌کنندگان مالی آن را فاش نمی‌کنند. بنابراین، کارزارهای این تشکل باید بر اساس مواضع سیاسی، کارنامه عمومی و کارآمدی عینی‌شان قضاوت شوند، نه اینکه صرفاً به دلیل داشتن یک لوگوی سازمانی، خودبه‌خود معتبر تلقی گردند. تشکل «کیائو» (Qiao Collective) خود را به عنوان یک گروه کاملاً داوطلبانه متشکل از نویسندگان، هنرمندان و پژوهشگران چینیِ مهاجر (دیاسپورا) معرفی می‌کند. مقالات، ترجمه‌ها و منابع تاریخی این گروه می‌تواند از حلقه‌های مطالعاتی پشتیبانی کند که به بررسی چگونگی تبدیل چین از یک جامعه متناقض به یک دشمن پوشالی و ساختگی از طریق دست‌چین کردن تاریخ، هراس نژادی و واژگان جهت‌دار می‌پردازند. از آنجا که کیائو اسناد مالی رسمی در دسترس برای موسسات غیرانتفاعی مستقر را منتشر نمی‌کند، قوی‌ترین نقش آن در اینجا به عنوان یک منبع آموزشی است—نه به عنوان جایگزینی برای یک سازماندهی محلی و پاسخگو. ابزار سازماندهی می‌تواند ساده باشد. یک برگه تک‌برگی تهیه کنید که یافته‌های پیو درباره مداخله، قابلیت اعتماد و صلح را در کنار کارنامه مستندِ پایگاه‌های نظامی، کودتاها، تحریم‌ها و جنگ‌ها قرار دهد. قطعنامه‌هایی را در اتحادیه‌ها، انجمن‌های صنفی دانشجویی، کلیساها، مساجد و گروه‌های مدنی در مخالفت با محاصره نظامی و تبلیغات ضد چینی به تصویب برسانید. خواستار برگزاری جلسات استماع عمومی درباره هزینه‌های جنگ شوید. از هر مقام منتخبی بپرسید چرا بودجه سیستم‌های تسلیحاتی همیشه تأمین است، اما مسکن، مراقبت‌های بهداشتی، مدارس و زیرساخت‌های عمومی همواره بیش از حد گران و غیرقابل‌پرداخت اعلام می‌شوند. جهان عقب‌نشینی از رضایت دادن به سلطه ایالات متحده را آغاز کرده است. کسانی که در داخل مرکز امپراتوری زندگی می‌کنند، باید این از دست رفتن مشروعیت را به یک نافرمانی و مخالفت تبدیل کنند: هیچ جنگی با چین نباید صورت گیرد، هیچ چک سفیدامضایی برای محاصره نظامی نباید داده شود، و خون هیچ کارگری نباید برای یک امپراتوری رو به افول ریخته شود. چندقطبی‌گرایی این گسست و شکاف را گشوده است؛ سازماندهی باید آن را باز نگه دارد.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب