
ثانیه فیصل الحسینی
ترجمه مجله جنوب جهانی
دولت «دونالد ترامپ»، رئیسجمهور آمریکا، به جنگافروزی علیه ایران به نفع اسرائیل متهم شده است. اسرائیل هرگز پنهان نکرده بود که مصمم است ایالات متحده را به چنین رویارویی بکشاند، بهویژه آنکه پیشتر در اقناع دولتهای پیشین آمریکا برای انجام این کار ناکام مانده بود.
از آن زمان، کشورهای منطقه پیامدهای تلخ این جنگ و تصمیمات ترامپ در قبال آن را در عرصههای گوناگون، از مناسبات منطقهای گرفته تا امنیت جمعی و حتی ثبات و امنیت داخلیِ برخی دولتها، به جان خریدهاند.
اگر اوضاع پیرامون جنگ با ایران را از منظر شخصیت ترامپ بنگریم، پیچیدگیهای آن دوچندان میشود. ترامپ که از جهان کسبوکار و امور مالی برخاسته، در بستن معاملات و بیشینهسازی سود اقتصادی چیرهدست است، اما به شیوههای مرسوم سیاست و دیپلماسی تن نمیدهد.
همآمیزی این عوامل، پرسشی اساسی را برمیانگیزد: آیا تصمیمات ترامپ در جریان جنگ، تنها از ملاحظات سیاسی سرچشمه میگرفت، یا منافع شخصی و اقتصادی او نیز در شکلدهی به این تصمیمات، به بهای بیثباتی منطقه، نقش داشته است؟
شواهد نشان میدهد که اظهارات و تصمیمات ترامپ دربارهٔ جنگ با ایران، و نیز آتشبسهای مرتبط با آن، بر روندها و گرایشهای بازار تأثیر گذاشته است. شماری از پیمانکاران صنایع دفاعی از این وضع بهره بردهاند و ارزش سهام آنها از آغاز درگیری، صعودی بوده است.
افزایش تنش یا تهدید به حمله به ایران، قیمت نفت و سهام شرکتهای انرژی را نیز بالا برد و بر شاخصهای سهام خطوط هوایی، شرکتهای حملونقل و فناوری اثر گذاشت. در مقابل، طرح آتشبس و مذاکره، سهام بخش انرژی را با کاهش روبهرو کرد، اما سهام شرکتهای فعال در دیگر حوزهها را تقویت نمود.
ترامپ در شرکتهای دفاعی، فناوری و انرژی سهامی دارد که عملکردشان تحت تأثیر تصمیمات او دربارهٔ چگونگی ادارهٔ جنگ با ایران قرار میگیرد.
رابطهٔ مالیِ آشکار و رسمی ترامپ با بازار سهام، پیوندی است که او برخلاف روسای جمهور پیشین، حتی پس از ورود به کاخ سفید نیز از آن دست نکشید. در آغاز نخستین دورهٔ ریاستجمهوریاش، دفتر اخلاق دولتی به او توصیه کرد که از هرگونه منافع مالیِ مغایر با وظایف ریاستجمهوریاش، صرفنظر کند.
هفت رئیسجمهوری که پیش از او بر سر کار آمدند، پس از تصویب «قانون اخلاق در دولت» در سال ۱۹۷۸ – که روسای جمهور را ملزم به افشای منافع و تراکنشهای مالی خود میکند – داراییهایی را که با وظایف رسمیشان در تعارض بود، فروختند یا در اختیار یک امانتدار مستقل (فیدوسیبیعنوان) قرار دادند و از معاملات انجامشده در طول دوران مسئولیت خود بیاطلاع ماندند.
در ایالات متحده، تصمیمات و اظهارات رسمیِ سیاسی، بر جوّ بازار و قیمت سهام اثر میگذارد. ترامپ تحولات بازار سهام را از نزدیک دنبال میکند و آن را معیاری مهم برای موفقیت دورهٔ ریاستجمهوری خود میداند.
ترامپ مالک شرکتی است که با نام خودش در بورس عرضه شده، و نیز سبدهای سرمایهگذاری شامل اوراق قرضه و سهام را در اختیار دارد. ارزش سهام او در صندوق سرمایهگذاریای که به هنگام تصدی مسئولیت افشا کرد، در بالاترین سطح شفافیت در آمریکا قرار دارد و از ۵۰ میلیون دلار فراتر میرود.
ترامپ یگانه ذینفع این صندوق است و این صندوق در تمام طول ریاستجمهوری او، از اختیار خرید و فروش سهام برخوردار بوده. اگرچه ترامپ اعلام کرده که دیگران معاملات این صندوق را مدیریت میکنند، اما یکی از مقامات پیشین دفتر اخلاق دولتی معتقد است که ترتیبات مالی ترامپ، هیچتناسبی با آنچه معمولاً «امانتی کور» خوانده میشود، ندارد.
صندوق سرمایهگذاری ترامپ در شرکتهای فعال در حوزههای ارزهای دیجیتال، بانکداری، هوش مصنوعی، فناوری، نیمرساناها، انرژی و دفاع سهم دارد که از آن میان میتوان به اپل، تسلا، انویدیا، بوئینگ و پیمانکار دفاعی لاکهید مارتین اشاره کرد.
منافع این غولهای بزرگ آمریکایی، از تصمیمات دولت ترامپ – بهویژه در حوزهٔ تعرفهها، محدودیتهای وارداتی، جنگ و آتشبس – تأثیر میپذیرد و این خود تضاد آشکار منافع را پدید میآورد.
تنها در سهماههٔ نخست سال جاری، صندوق سرمایهگذاری ترامپ بیش از ۳۶۰۰ معاملهٔ خرید و فروش با این شرکتها انجام داده است. گزارشهای مالی رسمی او، گسترهٔ فعالیتهای تجاری و تنوع سهامش را نشان میدهد، اما سود دقیق حاصل از این معاملات بورسی را مشخص نمیکند.
در جریان جنگ، بازارها حتی به اظهارات ترامپ واکنش نشان میدادند، چهرسد به سیاستهای عینی.
الگویی تکراری به چشم میخورد: تهدیدهای قاطع، معمولاً قیمت نفت را بالا میبرد و سهام دیگر شرکتها را کاهش میداد، درحالی که اعلام آتشبسی تازه یا اشاره به مذاکرات، این روند را معکوس میکرد. اظهارنظر ترامپ در ۹ مارس مبنی بر اینکه جنگ بهتر از حد انتظار پیش میرود، به کاهش قیمت نفت و افزایش سهام دیگر شرکتها انجامید.
بههمینسان، اعلامیهٔ او در ۲۳ همان ماه مبنی بر بهتعویق انداختن حملات به تأسیسات انرژی ایران، قیمت نفت را حدود ۱۵ درصد پایین آورد. اما آنچه پرسشهای بیشتری را برانگیخت، فروش قراردادهای مهم آتی نفت، تنها دقایقی پیش از اعلام تعویق حملات از سوی ترامپ، توسط عواملی ناشناس بود که سقوط فوری قیمت نفت خام را در پی داشت.
در ۷ آوریل، تنها ساعاتی پیش از اعلام آتشبس دو هفتهای از سوی ترامپ، باز هم قراردادهای آتی نفت با الگویی مشابه و با حجمی نزدیک به دو برابر به فروش رفتند و پس از اعلام او، قیمت نفت حدود ۱۵ درصد سقوط کرد. اینها تنها چند نمونهاند که کارشناسان را به درخواست تحقیق دربارهٔ احتمال درز اطلاعات محرمانهٔ رسمی واداشته است.
بر اساس قوانین آمریکا دربارهٔ تضاد منافع، کارمندان قوهٔ مجریه از دخالت در امور دولتی که بر منافع مالی خودشان اثر میگذارد، منع شدهاند، هرچند رئیسجمهور و معاون او از این محدودیت مستثنا هستند. قوانین اوراق بهادار آمریکا نیز هرگونه معامله در بازار سهام را بر اساس اطلاعات مهم و منتشرنشده، ممنوع اعلام کرده است.
بهتازگی، ایالات متحده توافق با ایران را از میان برداشت و در سایهٔ سیاستهای متناقضاش در آن دوره، تمام تلاشهای دیپلماتیک و مذاکراتی را که در جریان جنگ صورت گرفته بود، تضعیف کرد.
بند نخستِ چارچوب توافق آتشبس، بر توقف خصومتها در تمام جبهههای فعال از جمله لبنان تأکید داشت. اگرچه اسرائیل در این توافق نقشی نداشت، اما گنجاندن لبنان در نخستین بند آن، همراه با همپیمانی راهبردی و همکاری دیرینهٔ آمریکا و اسرائیل و همچنین هدایت مشترک جنگ علیه ایران، این معنا را داشت که اسرائیل مفاد توافقِ مورد پذیرشِ متحد خود را پذیرفته است.
خودداری آمریکا از آزادسازی داراییهای مسدودشدهٔ ایران، و مشروط کردن آن به کاربرد این وجوه در اهداف مشخص، دیگر نقض توافق بهشمار میرفت؛ چه آنکه توافق صراحتاً بر آزادی فوری این منابع بدون قید و شرط در مورد نحوهٔ استفاده تأکید داشت.
بههمینترتیب، تغییر مسیرهای دریایی در تنگهٔ هرمز به درخواست آمریکا، نقضی تازه از سوی واشنگتن بود و موازنهٔ روابط عمان و ایران را نیز دگرگون ساخت.
ایالات متحده مدتها در تلاش برای ایجاد شکاف میان عمان و ایران ناکام مانده بود و همواره روابط دو کشور را دوستانه توصیف میکرد؛ چرا که عمان همچنان رکنی اساسی در میانجیگری میان ایران و کشورهای حاشیهٔ خلیجفارس بهشمار میرفت.
با این حال، در چارچوب توافق اخیر آتشبس، آمریکا موفق شد دو شریک را در تنگهٔ هرمز در مسیر برخورد با یکدیگر قرار دهد؛ آنگاه که عمان، بدون موافقت ایران، مسیر دریایی جنوبی را بر اساس موضع آمریکا فعال کرد.
توافق، واقعیت تحمیلشده از سوی جنگ را بازتاب میداد: مسیر دریایی شمالی که در نزدیکی ایران قرار داشت، همچنان فعال بود و هیچ مسیر جایگزینی در آن پیشبینی نشده بود. همچنین تصریح شده بود که تنگه بهطور مشترک توسط عمان و ایران اداره شود و هیچ نقشی برای واشنگتن در این باره ذکر نشده بود.
بهسختی میتوان تغییرات عمیق بهوجودآمده در مناسبات خارجی و حتی داخلی منطقه، بر اثر جنگی که ترامپ و نتانیاهو برخلاف منافع و آرمانهای اعلامیِ کشورهای منطقه علیه ایران بهراه انداختند، نادیده گرفت.
پس از دهها سال تلاش دیپلماتیک و سیاسی برای رفع اختلافات میان کشورهای شورای همکاری خلیجفارس و ایران – تلاشهایی که در سالهای اخیر موفقیت خود را نشان داده بودند – بار دیگر تنشها میان کشورهای همسایه به شکلی پیچیدهتر سر برآورده است.
در جریان جنگ، ایران به بهانهٔ میزبانی کشورهای همسایه از پایگاههای نظامی آمریکا که در حملات علیه ایران مشارکت داشتند، دست به حملات نظامی علیه آنها زد و این امر، تعادلی اساسی را که سالها در روابط شکل گرفته بود، برهم زد.
روابط محتاطانهٔ عراق و کویت نیز از تنشزایی که جنگ ترامپ و نتانیاهو علیه ایران دامن زد، در امان نماند.
اختلافات مربوط به مرزهای دریایی دو کشور، تا پیش از آن در چارچوب سیاسی و حقوقی زیر نظر سازمان ملل پیگیری میشد؛ اما جنگ، جابهجاییهای نظامی از عراق به سمت کویت را، با توجیه حملات ایران به حضور نظامی آمریکا در کویت، درپی داشت.
این رویداد، از زمان اشغال کویت توسط عراق بیسابقه بود و چشمانداز منطقه را بیش از پیش پیچیده و دگرگون ساخت.
لبنان و سوریه نیز از پیامدهای سیاستهای ترامپ بینصیب نماندند. او خلع سلاح حزبالله را، که در درون دولت لبنان پیشنهادی تازه نبود، بهعنوان شرطی برای لبنان مطرح کرد و آن را به خروج اسرائیل از جنوب این کشور پیوند زد که جنجالی گسترده و اختلافات داخلی را برانگیخت.
ترامپ همچنین این پیشنهاد را مطرح کرد که سوریه بهجای اسرائیل با حزبالله بجنگد؛ پیشنهادی که پیامدهایی فاجعهبار برای امنیت و آیندهٔ منطقه دربر داشت.
کشورها از منافع، اولویتها و اهداف خود بهخوبی آگاهند؛ کافی است به رسانههای آنها بنگریم. رسانههای خلیجفارس جنگ علیه ایران را عمدتاً از منظر پیامدهای آن برای اقتصاد و منابع ملی خود پوشش دادند.
رسانههای ایران، هرگونه عقبنشینی را بهشدت رد کرده و تأکید دارند که ایران خواهان جنگ نیست.
رسانههای اسرائیل همچنان بر تداوم تهدید ایران پای میفشارند و هرگونه آتشبس، توافق و مذاکره را رد میکنند.
رسانههای آمریکا بر توانایی ایالات متحده در مدیریت نظم منطقهای و همزمان حفظ منافع خود با کمترین هزینه تمرکز کردهاند.
رسانههای اروپایی نیز جنگ را از منظر ثبات بینالمللی و حرکت بهسوی نظمی چندقطبی مورد بررسی قرار دادهاند.
برای کشورهای عربی شایسته نیست که همچنان اسیر دستورکارها و منافع قدرتهای دیگر، از جمله آمریکا، باقی بمانند.
