
شخصیت پشت پردهای که بیشترین تاثیر را بر استراتژی AI آمریکا دارد، یک فرد متعصب و مجنون است
نویسنده: بیپانگ شوآ (Bei Fang Shuo)
منتشر شده در گوانچای چین
ترجمه مجله جنوب جهانی
چند روز پیش در مقالهای با عنوان «آمریکاییها در مواجهه با تازهترین مدل هوش مصنوعی متنباز چین دوباره دچار فروپاشی روانی شدند» اشاره کردیم که با انتشار Kimi K3، جنجال و موج عظیمی در دنیای هوش مصنوعی آمریکا به راه افتاده و اظهارنظرهای عجیب و غریبی مطرح شده است. در روزهای اخیر نیز اظهارات شگفتانگیزتری به گوش رسید؛ مدیر استراتژی آینده در OpenAI ادعا کرد که مدلهای متنباز چین ممکن است روند توسعه هوش مصنوعی را کند کنند و برای مهار آن به مداخله آمریکا نیاز است.
این سخنان بوی جنون و رفتار غیرعادی میدهد، اما اگر با فعالان حوزه سیاستگذاری هوش مصنوعی در آمریکا آشنا باشید، میدانید که این محافل همواره پر از افراد متعصب و افراطی بوده است. رویکرد ضدچینی قطعاً ترجیح اصلی آنهاست، اما تفکر پشت رفتارها و گفتارهای جنونآمیزشان صرفاً به مقابله با چین محدود نمیشود. به عنوان رقیبی در مسیر توسعه فناوری چین، ما واقعاً باید شناخت دقیقتری از این افراد داشته باشیم.
بیایند از سادهترین پرسش شروع کنیم: در مسئله سیاستگذاری هوش مصنوعی، چه کسی بیشترین تأثیر را بر آمریکای امروز دارد؟
شاید برخی تصور کنند افرادی مانند سام آلتمن یا داریو آمودی (مدیران شرکتهای هوش مصنوعی) هستند؛ گروهی دیگر ایلان ماسک و پیتر تیل را به دلیل حضور پررنگ در مسائل سیاسی اثرگذارتر میدانند؛ برخی نیك بوستروم و کورتیس یاروین (متفکران جایگزین) را نام میبرند و عدهای هم اساتید برجسته و باسابقه دانشگاهها را مسئول میدانند. اما من پاسخ دیگری دارم: الیزر یودکوفسکی (Eliezer Yudkowsky).
اگر شناخت دقیقی از محافل سیلیکونولی نداشته باشید، نام یودکوفسکی برای بیشتر مردم ناشناخته است. سرشناسترین کار او چیست؟ او یک فنفیکشن بسیار معروف درباره هاری پاتر به نام «هاری پاتر و روش عقلانیت» نوشته است. نگارش نسخه کامل ترجمهشده این فنفیکشن بلند انگلیسی به زبانهای دیگر، خود نشاندهنده میزان تأثیرگذاری این کتاب است.
در این داستان، خاله هاری پاتر با استادی خردمند ازدواج میکند و هاری تحت تأثیر او، فردی عقلگرا به بار میآید. سپس پاتر با روشهای عقلانی به پژوهش و آزمایش در جادو میپردازد و ایده های جالبی مطرح میکند.
اگرچه افراد کمی متن کامل این کتاب را خواندهاند، اما این اثر بر جریان داستاننویسی اینترنتی تأثیر گذاشته است؛ تا جایی که بسیاری از داستانهایی که جادو و فنون کهن را با نگاه علمی واکاوی میکنند، به صورت غیرمستقیم از این اثر الهام گرفتهاند. از این منظر، یودکوفسکی نویسندهای خارجی است که تأثیر ملموسی بر این سبک نگارش داشته است.
ارزیابی کلی «هاری پاتر و روش عقلانیت» در داخل و خارج خوب است و برخی نویسندگان سایفی و کارآفرینان آمریکایی آن را توصیه کردهاند. اما نقاط ضعف آن نیز کاملاً آشکار است؛ جالب اینجاست که همین نقاط ضعف میتواند به ما در درک تناقضهای موجود در مدیریت و سیاستگذاری هوش مصنوعی آمریکا کمک کند.
دو ضعف اصلی کتاب عبارتند از: نخست، قلم و نثر متوسط و عدم رشد منطقی شخصیتها که در اینگونه فنفیکشنها رایج است؛ دوم، با وجود مانور نویسنده بر عقلانیت و علم، دانش خود او از علم محدود است و بسیاری از ایدههای کتاب چندان علمی نیستند. در واقع، تلاش هاری پاتر برای عقلانیت، بیشتر شبیه به نوعی باور و اعتقاد عجیب است تا عقلانیت واقعی.
یودکوفسکی فارغالتحصیل دانشگاههای سرشناس نیست و حتی دبیرستان را هم تمام نکرده و به اصطلاح خودآموخته است. بنابراین طبیعی است که در ساختار دانش خود دچار کمبودهایی باشد. با این حال، همین فرد که نه چندان علمی است و نه چندان عقلگرا، تأثیر عظیمی بر صنعت هوش مصنوعی آمریکا دارد.
جدا از نویسندگی فنفیکشن، نقش پررنگتر او به عنوان به اصطلاح «کارشناس هوش مصنوعی» است (هرچند هرگز هوش مصنوعی را به صورت آکادمیک و سیستماتیک مطالعه نکرده است). او بیش از یک دهه پیش انجمن LessWrong را راهاندازی کرد؛ حتی پیش از نوشتن فنفیکشن هاری پاتر. این وبسایت از نخستین تالارهای گفتگویی بود که مفهوم «جامعه عقلگرا» را در آمریکا تبلیغ کرد و با پیشدستی توانست علاقمندان زیادی را به خود جلب کند و تأثیری عمیق بر جامعه فناوری آمریکا بگذارد.
منظور از «جامعه عقلگرا»، گروهی از افراد است که ادعا میکنند همه امور را با عقلانیت هدایت میکنند؛ اما عقلانیتی که آنها از آن دم میزنند، در بسیاری از موارد نوعی تعصب است. با این حال، الگوی تحلیلی پر از اعتمادبهنفس آنها، ارزش روانی و حس قادر مطلق بودن را به همراه دارد و در نتیجه مریدان متعصبی جذب خود کرده است.
خود یودکوفسکی در فضاسازی و تبلیغات توانمند است. با وجود اینکه خودآموخته بوده، بزرگان خانوادگی او از دانشمندان مطرح بودهاند. او یهودی است و پدربزرگش از دانشمندانی بود که در دوره شکلگیری اسرائیل سیستم آموزشی و پژوهشی را پایهگذاری کرد. او با استفاده از این روابط خانوادگی، همراه با برخی کارشناسان هوش مصنوعی چند کتاب منتشر کرد. این مسائل موجب شد تا مریدانش بیش از پیش به نظریههای او ایمان آورند.
اعضای این جامعه عقلگرا تقریباً همگی شیفته هوش مصنوعی هستند. فهم این افراد از هوش مصنوعی اغلب محدود و شبیه به ساختار دانشی یودکوفسکی است؛ با این حال، همین افراد در نهایت به گردانندگان اصلی سیاستگذاری و چهرههای شاخص صنعت هوش مصنوعی آمریکا تبدیل شدهاند. اگر محافل هوش مصنوعی آمریکا را بشناسید، متوجه میشوید اکثر کسانی که در رسانهها به تبلیغ میپردازند پسزمینه فنی ندارند، اما قدرت تصمیمگیری آنها درباره مسیر حرکت فناوری، غالباً از نیروهای فنی بیشتر است.
علت این پدیده، نخست این است که جامعه عقلگرا نوعی توهم «تحت کنترل بودن همه چیز» و اعتمادبهنفس کاذب به آنها میدهد؛ تا جایی که باور کنند خودشان باید همهچیز را هدایت کنند. این رایجترین الگوی شناختی در سیلیکونولی طی سالهای اخیر بوده است.
از سوی دیگر، از آنجا که LessWrong از نخستین انجمنهای بحث درباره سیاستهای هوش مصنوعی بود، پس از سالها مجادله، نظریات آنها در ظاهر کامل به نظر میرسد. از طرفی سیلیکونولی همواره با اخلاقگرایان دانشگاهی میانه خوبی نداشته است. بنابراین، دستاوردهای این گروههای اینترنتی در بخش سیاستگذاری هوش مصنوعی سیلیکونولی ریشه دواند و نفوذ آنها به سطوح تصمیمگیری شرکتهای بزرگ رسید. در واقع سیلیکونولی بستری برای رشد افراد خودشیفته است. میتوان گفت ایدئولوژیهای عجیب و غریب فعلی در سیلیکونولی، ارتباط نزدیکی با این جامعه عقلگرا دارد.
این افراد به دلیل ضعف در آموزشهای ادبی، معمولاً قلم قوی ندارند و مقالات تبلیغاتی آنها درباره سیاستهای هوش مصنوعی به راحتی قابل تحلیل است. در نهایت میبینیم که مقالاتی که اخیراً به Kimi K3 حملهور شدند، درست مانند داستانهای یودکوفسکی دارای سه ضعف همزمان هستند: نثر ضعیف، نقص در ساختار دانشی و اعتمادبهنفس کاذب.
از آنجا که مخاطبان این گروهها یکسان هستند و هر دو شیفتگی عجیبی به مفاهیمی مثل AGI (هوش مصنوعی عمومی) و سینگولاریتی (تکنیگی فناوری) دارند، جامعه عقلگرا اغلب توسط افراد بیرون از حوزه با «شتابگرایی فناوری» (Accelerationism) اشتباه گرفته میشود. اما جنبش عقلگرایی به رهبری یودکوفسکی با شتابگرایان معمولی تفاوت دارد؛ اگرچه یودکوفسکی تا حدی تحت تأثیر شتابگرایانی چون نیك بوستروم بوده است. او ظهور هوش مصنوعی را تا حدی اجتنابناپذیر میداند، اما معتقد است این امر میتواند به نابودی بزرگ منجر شود؛ لذا تاکید دارد که باید هوش مصنوعی کنترلپذیر طراحی شود تا از آسیب به جامعه بشری جلوگیری گردد.
به عنوان مثال، اظهار نظر اخیر مدیر استراتژی آینده OpenAI مبنی بر اینکه هوش مصنوعی متنباز ممکن است باعث کند شدن جامعه شود، دیدگاه کلاسیک جامعه عقلگراست. چرا که شتابگرایان واقعی باور ندارند که کند کردن فناوری امکانپذیر باشد، اما جنبش عقلگرایی کند کردن را ممکن میداند، هرچند خوب یا بد بودن آن برای بشریت را وابسته به شرایط میبیند.
این دیدگاه به خودی خود مشکلی ندارد؛ اما مسئله اصلی این است که آیا محدود کردن رفتار هوش مصنوعی یک مسئله اخلاقی است یا یک چالش فنی؟ با توجه به عملکرد مدلهای زبانی بزرگ فعلی، جلوگیری از تولید محتوای زیانبار و نادرست، پیچیدگیهای فنی بسیار بیشتری نسبت به چارچوبهای اخلاقی دارد. حتی با وجود لایههای امنیتی مختلف، مهاجمان حرفهای به سرعت نقاط ضعف مدل را پیدا میکنند. توسعه واقعی AI مثل داستانهای آسیموف نیست که با نوشتن قوانین سهگانه رباتیک همهچیز حل شود (بماند که در خود داستانها هم قوانین سهگانه مانع از بروز مشکلات نشدند).
در حال حاضر، اکثر کارشناسان سیاستگذاری و مدیران ایمنی هوش مصنوعی در سیلیکونولی، یا همین به اصطلاح عقلگرایان هستند، یا پیروان «ایثار مؤثر» (Effective Altruism یا EA) و یا معتقدان به ایدئولوژیهای به مراتب عجیبتر. آنها با محاسبات عقلانی بسیار مشکوک، رفتارهای مختلف خود را توجیه میکنند؛ از هوش مصنوعی گرفته تا دستکاری ژنتیکی انسان و تسخیر فضا.
منتقدان، این ایدئولوژیهای عجیب را تحت نام اختصاری TESCREAL دستهبندی میکنند. تفکرات ایلان ماسک و پیتر تیل نیز تا حد زیادی تحت تأثیر این مکاتب است؛ برای نمونه ماسک غالباً با محاسبات مربوط به «ایثار مؤثر» ثابت میکند که طرح مستعمرهسازی مریخ عملی و به سود کل بشریت است.
البته باید تصریح کرد که اگرچه این اندیشهها کموبیش با یودکوفسکی مرتبط هستند، اما همه این جناحها از او حمایت نمیکنند و برخی در دنیای فناوری اندیشه او را منفعلانه میدانند. به عنوان مثال در مواجهه با انتشار KIMI K3، کورتیس یاروین که روابط نزدیکی با دنیای فناوری دارد، خشمگینانه تفکرات یودکوفسکی را عامل کند شدن توسعه AI در آمریکا و عقب ماندن از چین دانست.
علت انتقاد برخی جناحهای چپ از ایدئولوژیهایی مثل TESCREAL این است که این تفکرات اگرچه در ظاهر بیشتر از شتابگرایی نوعِ بوستروم به جامعه اهمیت میدهند، اما در ذات تفاوتی ندارند. شتابگرایی نوع بوستروم معتقد است انسان حتماً به دست AI نابود میشود، در حالی که «ایثار مؤثر» به اثرات منفی شدید AI بر انسان اهمیت میدهد؛ اما تحت همین منطق، آنها توقف توسعه AI را به ضرر رفاه بشریت دانسته و معتقدند در شرایط مناسب باید توسعه هوش مصنوعی را برای حل مشکلات واقعی شتاب بخشید.
از این رو میبینیم این افراد از یک سو دم از اخلاق در هوش مصنوعی میزنند و از سوی دیگر رفتارهای عجیب ثروتمندان این حوزه را به عنوان اقدامی در جهت خیر بشریت توجیه میکنند. همانطور که انتظار میرود، اندیشههای رایج در سیلیکونولی در نهایت به ابزاری برای توجیه سرمایهداری تبدیل میشوند و اصل عرضه و تقاضا در بازار اندیشه نیز صادق است.
اما درباره اینکه آیا این تفکرات تأثیر مثبتی بر هوش مصنوعی آمریکا داشته یا خیر، نویسنده تاکنون نقطه مثبتی ندیده است. این افراد شاید بزرگترین تبلیغکنندگان مفهوم AGI باشند؛ با اینکه هنوز تعریف مشخصی از این مفهوم وجود ندارد. آنها در ظاهر درباره خطرات هوش مصنوعی جنجال میکنند، اما در عمل به سرمایهدارانی که هوش مصنوعی را قادر مطلق میدانند کمک میکنند تا فضا را داغ نگه دارند؛ یکی نقش بد را بازی میکند و دیگری نقش خوب را تا در جامعه آمریکا و جهان رعب و وحشت ایجاد کنند، سرمایهگذاریهای غیرمنطقی جذب نمایند و حبابهای بیشتری بسازند. این افراد هیچ تأثیر مثبتی بر توسعه فعلی هوش مصنوعی در آمریکا نداشتهاند.
اقدامات آنها نیز یکی از دیگری عجیبتر است. کار اصلی آنها ایجاد نگرانیهای ناگهانی است. از سال ۲۰۲۴، این افراد مدام ادعا کردهاند که خطر هوش مصنوعی متنباز از توزیع سلاحهای هستهای بیشتر است و میتواند برای ساخت سلاحهای وحشتناک استفاده شود؛ امری که مستقیماً مبنای قانونی برای محدود کردن AI متنباز توسط آمریکا را فراهم کرد.
اما وقتی نوبت به هوش مصنوعی متنبسته (proprietary) میرسد، اقداماتشان بینتیجه میماند. استیضاح چندی پیش سام آلتمن با پیروان «ایثار مؤثر» در مدیریت OpenAI مرتبط بود، با این هیجان که مبادا هوش مصنوعی قادر مطلقی ساخته شود که جهان را نابود کند. اما مدت کوتاهی پس از استیضاح، هیئت مدیره OpenAI برای کسب درآمد، سام آلتمن را که استاد فضای رسانهای بود بازگرداند.
پروژهای که در آن زمان باعث ترس شده بود، در واقع همان حالت استدلال (reasoning) در مدلهای فعلی بود. زمان نشان داد که جهان نابود نشد؛ اگرچه OpenAI قصد داشت آن را به عنوان AGI بستهبندی کند، اما با انتشار متنباز DeepSeek R1 به سرعت اعتبار خود را از دست داد. با این حال، این عقلگرایان که هر روز نگران نابودی جهان به دست AI هستند، همچنان حقوقهای هنگفت سیلیکونولی را دریافت میکنند.
جنجالهای اخیر پیرامون مدل Mythos شرکت Anthropic نیز عمدتاً توسط همین پیروان «ایثار مؤثر» هدایت شد. آنها باور داشتند این مدل میتواند امنیت سایبری را مختل کند، برای ساخت انواع سلاحها یا حتی ویروسهای مرگبار جهت نابودی بشریت به کار رود. این امر در نهایت باعث شد Anthropic مدل را محدود کند و دولت ترامپ نیز برای محدودسازی مدل Mythos وارد عمل شود و حتی GPT-5.6 نیز تحت تأثیر قرار گیرد.
اما واقعاً، اگرچه این مدلها بسیار قوی هستند، آیا خطرات آنها تا این حد اغراقآمیز است؟ واقعیت این است که این عقلگرایان خودخوانده اصلاً عقلانی رفتار نمیکنند و نوعی پرستش مذهبی نسبت به مفهوم AGI دارند و مدلهای قدرتمند را مستقیماً AGI تلقی میکنند؛ از این رو به شایعهپراکنی و جنجالسازی علاقه دارند. یک عقلگرای واقعی پیش از درک کامل ابعاد مسئله، اقدام به صدور حکم نمیکند.
این عقلگرایان خودخوانده مشخصاً در مواجهه با شرایط غیرمنتظره ناتوان هستند. بنابراین وقتی اخیراً مدل متنباز چینی KIMI K3 در حد و اندازههای Mythos سر برآورد، دچار سردرگمی شدند و ندانستند چه کنند. یا مدلهای چینی را به تهدید امنیت اینترنت متهم میکنند، یا گله دارند که مدلهای چینی همگی تقطیرشده (distilled) هستند و دولت آمریکا باید تحریمها و کنترلهای بیشتری اعمال کند، و یا از دولت آمریکا میخواهند سالانه بودجه بیشتری به هوش مصنوعی اختصاص دهد.
اما به باور نویسنده، علت اصلی خشم آنها این است که نگاه چین به هوش مصنوعی با فلسفه آنها کاملاً متفاوت است.
رویکرد چین به هوش مصنوعی کاملاً واقعگرایانه (پراگماتیک) است؛ چین هوش مصنوعی را ابزاری قدرتمند میداند، نه یک خدای قادر مطلق. در چنین شرایطی، تا زمانی که از نظر فنی و نظارتی مشکلی پیش نیاید، متنباز کردن مدلها اقدامی کاملاً منطقی است.
اما برای این افراد که خود را عقلگرا میدانند، این واقعگرایی چین نوعی اهانت محسوب میشود. منطقی که آنها به عنوان اصل زندگی پذیرفتهاند، در الگوی چینی اصلاً اهمیتی ندارد. از طرفی چین توانسته با منابع کمتر، مدلهایی همسطح با پیشرفتهترین نمونهها تربیت کند و همین مسئله باورهای آنها را در هم شکسته است. شاید آنها هرگز به این موضوع فکر نکردهاند که هوش مصنوعی قادر مطلق فرضی، حتی اگر وجود داشته باشد، فاصله زیادی با واقعیت امروز بشر دارد؛ در حالی که در شرایط فعلی، توسعه زیستبوم هوش مصنوعی از طریق متنباز برای همگان اهمیت بسیار بیشتری دارد و اقدامات عملی چینیها بسیار قابل اعتمادتر از جنجالهای آنهاست.
در بحثهای گذشته سایت LessWrong، این افراد گاهی به پیشرفتهای چین اذعان کردهاند، چرا که سطح دانش آنها از میانگین جامعه آمریکا بالاتر است. اما همچنان به صورت طبیعی باور دارند که پیشرفتهترین هوش مصنوعی تنها باید توسط آمریکا ساخته شود. آیا این فرض خدشهناپذیر واقعاً عقلانیت است؟ یا اینکه مانند دیگر جریانهای غربی، آلوده به تعصبات نژادپرستانه برتری سفیدپوستان است؟ در نهایت چند مورد از این اندیشههای به ظاهر مدرن غربی میتوانند خود را از برتریجویی نژادی رها کنند؟
در نتیجه میبینیم با هر پیشرفت چین در زمینه هوش مصنوعی، این افراد به شکل عجیبی دچار فروپاشی روانی میشوند. در ماجرای KIMI K3 وضعیت نسبتاً بهتر بود؛ اما در زمان DeepSeek R1 حتی برخی از پیروان «ایثار مؤثر» خواستار حمله فیزیکی به دیتاسنترهای چین شدند تا از انتشار چنین هوش مصنوعی خطرناکی در جهان جلوگیری شود.
این تکبر درست مشابه رویکرد نئوکانهای آمریکایی است. معلوم نیست اگر چین در فناوریهای پیشرفتهای چون هوش مصنوعی و راکتهای بازگشتی به طور کامل از آمریکا پیشی بگیرد، این افراد چه خواهند کرد.
بنابراین متوجه میشویم که انتقادهای گذشته به داستان «هاری پاتر و روش عقلانیت» را میتوان به خوبی بر این افراد منطبق کرد. از یک سو، آنها شناخت واقعی از هوش مصنوعی ندارند اما خود را آگاهترین فرد میدانند و در همه امور اظهار نظر میکنند؛ از سوی دیگر، به طور غریزی تعصبات خود را عقلانیتی شکستناپذیر تلقی میکنند. تحت هدایت چنین تفکرات عجیبی، سیاستگذاری هوش مصنوعی در سیلیکونولی و کل آمریکا به سمتی نادرست حرکت میکند.
در نهایت، کسانی که تصور میکنند پس از ظهور AGI پیشرفت فناوری بیحد و مرز خواهد شد، در واقع فرضیات اولیه زیادی را مفروض گرفتهاند و شبیه به کسانی هستند که ادعای اثبات حدسهای ریاضی را بدون پایه علمی دارند. در دنیای واقعی، ما بیشتر شاهد «اثر بشکه» (اصل کوتاهترین تخته) هستیم؛ پیشرفت بهرهوری ناشی از فناوری را باید در نقاط ضعف سنجید نه نقاط قوت، و این مسئله در کاربرد فعلی مدلهای بزرگ در تولید کاملاً مشهود است.
همچنین، اصلاً نیازی به ظهور AGI نیست؛ اگر میزان توهم (hallucination) مدلها کمی کاهش یابد، واقعاً میتواند موجبی برای بیکاری گسترده شود. حل این مشکلات اجتماعی قطعاً نمیتواند منتظر روز ظهور AGI بماند و باید از همین امروز آغاز شود. این عقلگرایان خودخوانده از یک سو مدام فریاد میزنند که AGI چقدر ترساننده است، و از سوی دیگر مشکلاتی را که AI هماکنون برای جامعه ایجاد کرده نادیده میگیرند و انزجار مردم عادی آمریکا از AI و دیتاسنترها را یا نادیده میانگارند یا آن را به تحریکات چین نسبت میدهند.
طنز ماجرا اینجاست که آنها اصلاً این احتمال را در نظر نمیگیرند که هیجانات شدید سرمایهگذاری در آمریکا، به احتمال زیاد به انفجار حباب هوش مصنوعی منجر خواهد شد و در نتیجه پیشرفت این فناوری متوقف شده و شانس ظهور AGI از بین خواهد رفت.
در مقایسه با این جنونِ خود-عقلگراپندار، شاید واقعگرایی چین برای توسعه فناوری هوش مصنوعی بسیار مناسبتر باشد. برای سیلیکونولی، بزرگترین موضوع برای بازاندیشی این است که چرا چنین تفکر عجیبی که حتی رگههایی از فرقهگرایی دارد، توانسته به جریان اصلی و سطح مدیریتی سیلیکونولی تبدیل شود؟
از یک سو، همانطور که گفته شد، این نظریه اگرچه ادعای خیرخواهی برای کل بشریت دارد، اما در عمل ابزاری بسیار مناسب برای توجیه رفتارهای جنونآمیز سرمایهداران است و طبیعی است که سرمایهگذاران از آن استقبال کنند.
از سوی دیگر، ساختار سیلیکونولی به گونهای است که به راحتی پتانسیل شکلگیری محافل فرقه مانند را دارد. گرایش به مسائل عرفانی و معنوی در آمریکا تا حد زیادی از سیلیکونولی آغاز شد؛ قرار گرفتن در چنین موقعیتی، نیازمند نظریاتی است که فرد باور کند قادر مطلق است تا بتواند دنیای روحی خود را اتکا دهد.
مسئله کنونی این است که اگر این عقلگرایی خودخوانده بر جهان حاکم شود چه رخ خواهد داد؟ در متن اشاره شد: یا به بهانه رفاه کل بشریت، محدودیتهای بیشتری بر سایر کشورها اعمال میکنند (چنانکه اخیراً بسیاری از پیروان «ایثار مؤثر» خواستار تحریمهای بیشتری علیه چین شدهاند)؛
و یا اینکه معتقدند کل بشریت باید سوختِ راه توسعه هوش مصنوعی شود؛ مانند پستهای متعدد این روزها که از آمریکا میخواهند برای شکست چین سرمایهگذاریهای بسیار بیشتری در AI انجام دهد، بدون اینکه اهمیتی برای افکار مردم عادی قائل باشند. تنها تعداد بسیار کمی از این عقلگرایان خواهان گفتگو با چین درباره آینده مدیریت هوش مصنوعی و ساخت جوامعی بهتر هستند، اما پستهای آنها معمولاً با بازخورد منفی مواجه شده و سرکوب میشود.
این مسئله به خوبی نشان میدهد که هدف چین از اصرار بر مدل متنباز در عصر هوش مصنوعی، صرفاً ارائه مدلهای جایگزین به جهان نیست، بلکه ارائه افقی متفاوت در اندیشه است تا جهان را از آلوده شدن به این تفکرات جنونآمیز مصون دارد.
تکذیبیه: محتوای فوق توسط کاربران در بخش انجمن وبسایت گوانچا بارگذاری شده و صرفاً بیانگر دیدگاه نویسنده است.
