مبادا روسیه به سیم آخر بزند…

در


منبع: پایگاه اینترنتی گوآن‌چا (چین) — بخش نظرات کاربران (فِنگ‌وِن)

ترجمه مجله جنوب جهانی

آیا روسیه پا جای پای ایران می‌گذارد؟

در تابستان ۲۰۲۶، دو نبرد ظاهراً موازی به طور هم‌زمان در جریان است… در جنگ میان آمریکا، اسرائیل و ایران، طرف ایرانی با بهره‌گیری از تاکتیک‌های ناهمگون (آسیب‌پذیری‌محور)، به مواجهه با قدرت نظامی برتر آمریکا، اسرائیل و متحدان حاشیه خلیج فارس رفته است. ایران با به کارگیری موشک‌ها و پهپادهای ارزان‌قیمت علیه کشتیرانی در تنگه هرمز، پایگاه‌های نظامی آمریکا و زیرساخت‌های متحدانش، نه تنها زیر فشار نظامی این ابرقدرت دوام آورده، بلکه تدریجاً ابتکار عمل در میدان نبرد را به دست گرفته است. در آن سو و در صحنه نبرد روسیه و اوکراین، کی‌یف الگوی عملیاتی ایران را عینا بازسازی کرده است؛ اوکراین در مواجهه با برتری آتش متعارف روسیه، به دفاع غیرفعال بسنده نکرد و با توسعه گسترده توان ضربات دوربرد، جنگ را به عمق خاک روسیه کشاند—جایی که مسکو امکان پوشش پدافندی کامل آن را ندارد.

روسیه به‌عنوان یک قدرت نظامی سنتی، در مواجهه با اوکراین در موقعیتی مشابه آمریکا در برابر ایران قرار گرفته است.

با وجود آنکه ایران متحد روسیه به شمار می‌رود و دو کشور همکاری‌های نظامی و تبادل منابع گسترده‌ای دارند، روسیه تا کنون از الگوی تاکتیکی ایران پیروی نکرده است. طبق استانداردهای عملیاتی ایران، هر کشوری که منابع نظامی، پشتیبانی تدارکاتی یا پایگاه در اختیار حریف قرار دهد، هدف مشروع ضربه تلافی‌جویانه است—و حتی باید در اولویت برخورد قرار گیرد تا درس عبرتی برای سایرین باشد. با این حال، مسکو تا کنون خویشتن‌داری نشان داده و اقدامات خود را به داخل خاک اوکراین محدود کرده است؛ امری که باعث شده اروپا با کمترین هزینه ممکن، نبرد اوکراین را به یک جنگ نیابتی علیه روسیه تبدیل کند. در ادامه به تحلیل فشرده این موضوع می‌پردازیم.

اول. ایران: استاد نبرد ناهمگون و چرخش از موقعیت ضعف به برتری

در منازعات سال ۲۰۲۶، استراتژی محوری ایران شفاف و بی‌رحمانه بوده است: عدم اصرار بر موازنه آتش، و در مقابل، تمرکز بر نقاط ضعف ماشین جنگی و ائتلاف سیاسی طرف مقابل. نخستین محور ضربه، نقاط گلوگاهی است. تنگه هرمز شاه‌رگ حیاتی ترانزیت انرژی جهان و شریان اقتصادی آمریکا برای حفظ نظم خاورمیانه است. ایران با استفاده از پهپادها، موشک‌های ضدکشتی، مین‌گذاری و قایق‌های تندرو، رفت‌وآمد کشتی‌های تجاری را تهدید کرد و با هدف قرار دادن آنها، تسلط بر تنگه را به دست گرفت تا بر اساس شرایط، امکان مسدودسازی آن را داشته باشد. آمریکا با وجود بهره‌مندی از قوی‌ترین نیروی دریایی جهان، حتّی با تمام توان هم نتوانست امنیت رفت‌وآمد را تضمین کند یا کنترل تنگه را پس بگیرد؛ در نتیجه تحت فشار سیاسی و اقتصادی ناشی از نوسانات قیمت نفت، ناچار به کوتاه آمدن در برابر ایران شد.

محور دوم، هدف قرار دادن متحدان است. مسئله کلیدی دیگر «توسعه افقی جنگ» بود؛ یعنی تبدیل تمام کشورهای خاورمیانه که پایگاه، پشتیبانی یا حمایت سیاسی در اختیار آمریکا می‌گذاشتند به اهداف تلافی‌جویانه. امارات، عربستان، کویت، بحرین و اردن از جمله این کشورها بودند. ایران با شبیه‌سازی دقیق میزان خسارات وارده از سوی آمریکا و اسرائیل، پایگاه‌های آمریکایی، زیرساخت‌ها، تأسیسات انرژی و مراکز غیرنظامی این کشورها را هدف قرار داد. به بیان ساده: هر آنچه آمریکا و اسرائیل در ایران زدند، ایران عیناً در خاک متحدانشان تلافی کرد. این اقدام، جنگ را به کشورهای هم‌پیمان کشاند و آن را گسترش داد. جوهر این استراتژی، تبدیل شبکه متحدان آمریکا از یک «دارایی» به یک «بار اضافه» بود. هرچه آمریکا بیشتر درصدد حمایت از متحدانش برآمد، منابعش پراکنده‌تر شد؛ و هرچه متحدان احساس ناامنی بیشتری کردند، خواستار تضمین‌های امنیتی بیشتری شدند. اما در واقعیت، آمریکا نه تنها از عهده حفاظت از متحدانش برنیامد، بلکه حتّی نتوانست از پایگاه‌های خود محافظت کند—تا جایی که بیش از ۱۰ پایگاه نظامی آن در اثر ضربات دقیق ایران به شدت آسیب دیدند. هم‌زمان، با توجه به تهدید مداوم تأسیسات انرژی و زیرساخت‌های حیاتی (مانند آب‌شیرین‌کن‌ها)، برنامه بقا و توسعه کشورهای حاشیه خلیج فارس به خطر افتاد. این وضعیت آن‌ها را وادار کرد تا به آمریکا فشار آورده و برای پایان دادن به جنگ، وارد گفتگوی یک‌جانبه با ایران شوند. الگوی رفتاری ایران، بنیان معماری امنیتی آمریکا در خاورمیانه را متزلزل ساخت.

محور سوم، عدم تقارن در هزینه‌هاست. عدم تقارن هزینه، هسته ویرانگر نبردهای ناهمگون است. قیمت هر پهپاد انتحاری ایران بین ۲۰ تا ۵۰ هزار دلار و برخی موشک‌های بالستیک آن از ۵۰۰ هزار تا چند میلیون دلار است؛ در حالی که هزینه رهگیری برای آمریکا سرسام‌آور است: هر تیر موشک پاتریوت حدود ۳ تا ۴ میلیون دلار و هر موشک تاد بیش از ۱۰ میلیون دلار قیمت دارد. از زمان آغاز جنگ، آمریکا بیش از ۱,۰۰۰ تیر موشک تام‌هاوک و ۱,۴۰۰ تیر موشک پاتریوت مصرف کرده و بیش از نصف ذخایر سامانه تاد خود را از دست داده است—موشک‌های پیچیده‌ای که بازسازی ذخایر آن‌ها دست‌کم ۳ تا ۵ سال یا بیشتر زمان می‌برد. این کمبود شدید کمات، توان آمریکا برای تشدید عملیات علیه ایران را به شدت محدود کرد. اندکی پس از شروع درگیری، همگان دریافتند: نباختن ایران به معنای پیروزی اوست، و نبردن آمریکا به معنای شکست آن. در چند ماه گذشته، ایران اگرچه متحمل خسارات سنگینی شد، اما جوهر نبرد ناهمگون را به نمایش گذاشت؛ تا کنون آسیب‌ناپذیر مانده و با ضربه به نقاط حساس و بالا بردن هزینه‌ها، آمریکا را در بن‌بست سیاسی و نظامی قرار داده و وادار به امضای یادداشت تفاهم آتش‌بس با امتیازدهی‌های بزرگ کرده است. آمریکا نه توان پس گرفتن تنگه را داشت و نه توان گسترش جنگ را، و تنها یک‌جانبه چشم‌انتظار امتیازدهی ایران ماند. ایران موقعیت خود را از یک طرفِ ضعیفِ تحت فشار، به بازیگری فعال و تعیین‌کننده تغییر داد و با استفاده از فرصت، به تضعیف حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه ادامه می‌دهد.

دوم. درس اوکراین: ضربه به عمق خاک روسیه

اوکراین تاکتیک‌های ناهمگون ایران را موبه‌مو پیاده کرده است. کی‌یف در مواجهه با برتری روسیه در نیروی انسانی و توان آتش متعارف، خود را به درگیری مستقیم در خطوط مقدم محدود نکرد، بلکه با تمرکز بر توسعه توان ضربات دوربرد، جنگ را به عمق خاک روسیه کشاند—نقاطی که پوشش کامل پدافندی آن‌ها برای مسکو غیرممکن است. به عنوان نمونه در ژوئن ۲۰۲۶، یگان‌های سامانه‌های پهپادی اوکراین به طور میانگین هر شب ۲۰۰ تا ۳۰۰ پهپاد دوربرد پرتاب کردند و بیش از ۲,۰۰۰ ماموریت ضربت در عمق ۵۰0 تا ۲,۰۰۰ کیلومتری خاک روسیه انجام دادند (حتی رکورد ضربه در فاصله ۲,۵۰۰ کیلومتری نیز ثبت شد).

هدف نخست اوکراین، بخش انرژی روسیه است که مستقیم بر معیشت مردم و منابع درآمدی این کشور دست می‌گذارد. طی چند ماه گذشته، پالایشگاه‌ها، ایستگاه‌های پمپاژ، انبارها و واحدهای فرآوری کلیدی روسیه هدف حملات سیستماتیک قرار گرفتند. از ابتدای امسال، پالایشگاه‌های روسیه نزدیک به ۲۰۰ بار هدف قرار گرفته‌اند (۱۱ برابر مدت مشابه سال قبل)؛ کی‌یف در اوایل ژوئیه ادعا کرد که ۴۳ درصد از ظرفیت پالایشگاهی طراحی‌شده روسیه را از کار انداخته و ظرفیت عملیاتی واقعی را ۲۰ تا ۳۰ درصد کاهش داده است، تا جایی که میانگین پالایش روزانه نفت به زیر ۴ میلیون تن رسید و در داخل روسیه صف‌های پمپ بنزین تشکیل شد. دامنه، شدت و عمق این ضربات بسیار فراتر از محاسبات مسکو بود. زنجیره تامین نظامی و لوجستیک روسیه نیز بدون هیچ خط قرمزی هدف قرار گرفت. اخیراً دامنه درگیری‌ها باز هم گسترش یافته است؛ دریای خزر که مسیر کلیدی ارسال قطعات پهپاد و مهمات از ایران به روسیه است، هدف پهپادهای دوربرد اوکراین قرار گرفت و کشتی‌های حامل محموله‌های نظامی، ناوچه‌های موشک‌انداز و سکوهای نفتی هدف قرار گرفتند. این اقدام مسیر تدارکات نظامی ایران و روسیه را قطع کرد یا دست‌کم هزینه ترانزیت آن را به شدت بالا برد.

ضربه به مسیر دریای خزر باعث تقاطع جنگ اوکراین و جنگ ایران شد. اقدام اوکراین صرفاً یک عملیات نظامی نبود، بلکه یک مانور استراتژیک محسوب می‌شد؛ کی‌یف خود را در منطق منازعه آمریکا و ایران جای داد تا هم‌راستایی و ارزش خود را در مقابله با ایران به ترامپ نشان دهد و همراهی استراتژیک آمریکا را جلب کند. موفقیت حملات دوربرد اوکراین و آسیب جدی به روسیه، نگاه ترامپ را تغییر داد و او را واداشت تا مواضع قبلی را کنار گذاشته و تمایل بیشتری برای اختصاص منابع به کی‌یف نشان دهد.

با توجه به وسعت عقبه اوکراین، روسیه مجبور شد منابع خود را برای حفاظت از پشت جبهه پراکنده کند و هم‌زمان با بحران سوخت و فشارهای اقتصادی مواجه شود. وسعت پهناور و پراکندگی تأسیسات روسیه، این کشور را در برابر چنین ضرباتی کاملاً آسیب‌پذیر کرد. اوکراین نیز با اتکا به این موفقیت‌ها، نطاق حملات را گسترش داد و حتی تاسیسات غیرنظامی را هدف قرار داد تا شهروندان روس طعم جنگ را در پشت درهای خانه خود حس کنند. در نتیجه، اوکراین با تولید انبوه پهپادهای ارزان‌قیمت، ابتکار عمل استراتژیک بیشتری به دست آورد و هزینه ادامه جنگ را برای روسیه سنگین‌تر کرد. استراتژی اوکراین دقیقاً منطبق بر منطق ایران در انسداد تنگه و ضربه به متحدان خلیج فارس است: تمرکز بر نقاط ضعف غیرقابل دفاع ماشین جنگی حریف، ایجاد بیشترین دردسر با کمترین هزینه، و سوق دادن دشمن به انفعال.

این جوهر نبرد ناهمگون است: راز پیروزی ضعیف بر قوی، نه رقابت در نقاط قوت دشمن، بلکه یافتن نقاط ضعفی است که دفاع از آن سخت است و ضربه تکراری به آن تا جایی که طرف مقابل توان تحمل را از دست بدهد. اگر اوکراین از ابتدای جنگ این استراتژی را به کار می‌بست، روسیه ناچار می‌شد هزینه-فایده جنگ را از نو ارزیابی کند.

سوم. روسیه: همچنان خویشتن‌دار، بدون الگوبرداری از ایران

ایران و روسیه متحد یکدیگرند و تبادلات نظامی گسترده‌ای دارند. آیا روسیه از اصول جنگ ناهمگون بی‌خبر است؟ آیا می‌تواند با الگوبرداری از ایران، متحدان اوکراین را هدف قرار دهد؟ باید توجه داشت که روسیه یکی از بزرگ‌ترین دارندگان سلاح هسته‌ای جهان است. اگر این کشور به سیم آخر بزند و احساس کند راه بازگشتی ندارد، تبعات تشدید جنگ غیرقابل تصور خواهد بود. با ضربات اوکراین، صداهای موافقِ تشدید جنگ در داخل روسیه—از نخبگان سیاسی و نظامی گرفته تا روشنفکران و افکار عمومی—روز به روز بلندتر می‌شود. نباید اراده و اراده سرسختانه روس‌ها را دست‌کم گرفت.

در حال حاضر، حمایت اروپا از اوکراین از کمک‌های نمادین فراتر رفته و به پشتیبانی جامع نظامی تبدیل شده است. در نشست ۲۰۲۶ ناتو در آنکارا، کشورهای اروپایی و کانادا صراحتاً متعهد به ارائه ۷۰ میلیارد یورو تجهیزات، آموزش و تدارکات برای امسال و حفظ همین سطح برای سال ۲۰۲۷ شدند. مجموع کمک‌های نظامی غرب از سال ۲۰۲۲ به حدود ۲۰۰ میلیارد دلار رسیده است. فرودگاه ژشوف-یاسیونکا در لهستان به هاب ترانزیت نظامی تبدیل شده و روزانه حجم عظیمی از تجهیزات وارد اوکراین می‌کند. آلمان نیز علاوه بر حمایت علنی، با فرضیه سناریوی «تجاوز روسیه و خروج آمریکا»، نوسازی صنایع دفاعی و باز-نظامی‌گری خود را سرعت بخشیده که خشم شدید مسکو را برانگیخته است.

طبق اصول نبرد ناهمگون ایران، هر کشوری که منابع، لوجستیک و پایگاه در اختیار دشمن بگذارد، هدف مشروع است. روی کاغذ، روسیه توان کامل برای ضربه به اهداف مشابه در اروپا را دارد: هاب‌های نظامی ناتو در لهستان و کشورهای بالتیک، مراکزی آموزشی، تاسیسات تدارکاتی و دارایی‌های نظامی ناتو در نزدیکی مرزها—هر نقطه‌ای که با اوکراین مرتبط باشد. شمار زیادی از روس‌ها معتقدند برای قطع حمایت بی‌پروا از اوکراین، باید طعم واقعی هزینه جنگ را به اروپایی‌ها چشاند.

اما مسکو همچنان خویشتن‌داری کرده و اقداماتش را به داخل خاک اوکراین و مناطق تحت کنترل خود محدود نموده و نهایتاً از طریق ابزارهای ترکیبی (نفوذ پهپادی، حملات سایبری) فشارهای محدودی وارد کرده است—اقداماتی که اصلاً با حجم حمایت‌های نظامی اروپا قابل مقایسه نیست.

خویشتن‌داری روسیه به یک دلیل اصلی بازمی‌گردد: ناتو.

نخست، بازدارندگی ماده ۵ ناتو. حمله مستقیم به خاک اعضای ناتو، بند دفاع دسته‌جمعی را فعال کرده و ریسک درگیری مستقیم با کل ناتو را همراه دارد. اگرچه ترامپ مدام تهدید به خروج از ناتو می‌کند، اما ناتو هنوز پابرجاست. اینکه آیا اعضا برای اوکراین وارد جنگ مستقیم با روسیه می‌شوند یا خیر یک مجهول است، اما برای روسیه یک ریسک محاسباتیِ حیاتی محسوب می‌شود. بدون در نظر گرفتن سلاح هسته‌ای، در توان متعارف، روسیه برتری مطلق بر ناتو ندارد. حتی در سناریوی بدبینانه که درگیری محدود به ضربات دوربرد باشد، مشخص نیست توان تولید، ذخایر و سامانه‌های پدافندی روسیه بتواند بر مجموع توان اروپا و ناتو غلبه کند.

دوم، مسئله تصاعد هسته‌ای. روسیه دارای یکی از بزرگ‌ترین سامانه‌های هسته‌ای جهان است و بارها تأکید کرده که از سلاح هسته‌ای در صورت «تهدید وجودی» استفاده خواهد کرد. شاهین‌های داخل روسیه (مانند کاراگانوف) مکرراً خواستار ضربه به اروپا—حتی با سلاح هسته‌ای تاکتیکی—شده‌اند تا با ایجاد رعب مطلق، اروپا را از اوکراین عقب برانند. اما از زمان جنگ جهانی دوم تا کنون هیچ کشوری از سلاح هسته‌ای استفاده نکرده و افکار عمومی و حقوق بین‌الملل به شدت با آن مخالف است. استفاده از آن، صرف نظر از پاسخ ناتو، روسیه را به عنوان آغازگر جنگ جهانی سوم و جنگ هسته‌ای منزوی‌تر خواهد کرد. علاوه بر این، در صورت پاسخ هسته‌ای ناتو، سناریوی نابودی متقابل پیش خواهد آمد. ریسک این قمار بسیار بالاست؛ از این رو کرملین احتیاط و خویشتن‌داری را ترجیح داده است. نتیجه خویشتن‌داری روسیه این شده که اروپا پا را فراتر گذاشته و کمک‌ها را تشدید کند. بدین ترتیب ماهیت جنگ تغییر یافته است: این دیگر یک منازعه دوجانبه نیست، بلکه ابزار استراتژیک اروپا برای تضعیف روسیه از طریق یک مجری نیابتی (اوکراین) است. اروپا پول، تجهیزات، اطلاعات و لوجستیک را تأمین می‌کند و اوکراین نیروی انسانی را، تا توان نظامی، منابع و اراده روسیه تحلیل رود.

از نگاه اروپایی‌ها، این جنگی است که در آن دو ملت اسلاو شرقی نسل جوان خود را از بین می‌برند و برای همیشه از گردونه قدرت‌های جهانی خارج می‌شوند.

چهارم. «بازی با آتش» و مخاطرات آینده

وضعیت فعلی را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد: اوکراین از ایران آموخت، اما روسیه جرأت نکرد از ایران بیاموزد.

موفقیت اوکراین در درک دقیق جوهر نبرد ناهمگون ایران نهفته است: عدم اصرار بر موازنه آتش، تمرکز بر نقاط ضعف ماشین جنگی دشمن، و ایجاد دردسرهای طاقت‌فرسا با هزینه قابل تحمل. خویشتن‌داری روسیه نیز مرزهای انتخاب استراتژیک آن را آشکار کرد: جنگیدن در چارچوب کنترل‌شده برای پرهیز از ریسک‌های سیاسی و نظامی درگیری با ناتو. این امر نشان می‌دهد بازدارندگی ناتو در برابر روسیه همچنان کارآمد و قدرتمند است. در کوتاه‌مدت، احتیاط روسیه مانع از جنگ جهانی شده است؛ اما در بلندمدت، به اروپا این امکان را می‌دهد که با کمترین هزینه، اوکراین را در خط مقدم نگه داشته و توان ملی روسیه را فرسایش دهد.

نکته مهم این است که اروپا مدام در حال تست کردن خطوط قرمز روسیه است؛ از ارائه سلاح‌های دفاعی تا هجومی و سپس توان ضربه دوربرد. حمایت نظامی اروپا گام به گام و بدون پنهان‌کاری تشدید می‌شود. با هر مرحله تشدید، روسیه خویشتن‌داری کرده و هر خویشتن‌داری روسیه، جسارت مرحله بعدی را فراهم آورده است. اما خویشتن‌داری روسیه نامحدود نیست. اگر حمایت اروپا از حد بگذرد و امنیت حیاتی مسکو را تهدید کند، مشخص نیست کرملین تا چه زمانی این رویه را ادامه دهد. روس‌ها از خود می‌پرسند: طی چند دهه گذشته، هزینه‌های گزافی صرف توسعه و نگهداری انبار هسته‌ای شد تا قدرتمندترین نیروی نظامی را داشته باشیم. اما امروز حملات دوربرد تا پشت در خانه‌هایمان رسیده و دست و پاي ما بسته است، در حالی که جوانان ما در میدان نبرد جان می‌دهند. این همه برای چه بود؟ چرا نباید گام قطعی را برداریم؟ باید به اروپایی‌های ماجراجو طعم واقعی جنگ را چشاند… روسای جمهور آمریکا بدون توجه به حریم امنیتی روسیه، پیشروی و گسترش ناتو را تا مرزهای اوکراین پیش بردند و در نهایت جنگ را شعله‌ور ساختند—هرچند در ابتدا یک درگیری دوجانبه بود و نه جنگ جهانی.

طی دو سال گذشته، اروپا خود را به عقبه و پشتیبان اصلی اوکراین تبدیل کرده و این روند ممکن است روسیه را به سمتی سوق دهد که دست به «توسعه افقی جنگ» بزند و مجازات حامیان اوکراین را آغاز کند.

آن روز، روز آغاز جنگ جهانی و حتّی خطر جنگ هسته‌ای خواهد بود. امید است طرفین عقلانیت را حفظ کنند، هرچند نگاهی به تاریخ نشان می‌دهد عقلانیت نقطه قوت بشریت نبوده است. جنگ‌ها و تراژدی‌های زیادی به همین شکل شعله‌ور شده‌اند و بدتر آنکه بشر هرگز از تاریخ درس نگرفته است.

اکنون تحلیل‌گران بر این باورند: باید امیدوار بود روسیه بتواند در برابر موج حملات دوربرد ناهمگون اوکراین مقاومت کند. چرا که یک قدرت هسته‌ای به سیم‌آخرزده که احساس کند راه دیگری ندارد، خطرناک‌ترین موجود روی زمین خواهد بود.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب