آمریکا بیشترین جزایر جهان را دارد؛ اما پرسش اصلی اینجاست…

در

,

میزگرد دو سوی تنگه | آمریکا بیشترین جزایر جهان را دارد؛ اما پرسش اصلی اینجاست…

گفتگو با:

تانگ شیانگ‌لونگ (تحلیل‌گر و فعال رسانه‌ای ارشد)

گائو ژیکای (استاد کرسی دانشگاه سوچو و نایب‌رئیس مرکز چین و جهانی‌شدن – CCG)

ترجمه مجله جنوب جهانی

سیگنال‌های جدیدی که از تعاملات مقام‌های ارشد چین و آمریکا در نشست وزرای امور خارجهٔ آسهان مخابره شد، توجه گستردهٔ جامعهٔ بین‌المللی را به خود جلب کرده است. مارکو روبیو، وزیر امور خارجهٔ آمریکا که مدت‌ها به‌عنوان یکی از سرسخت‌ترین چهره‌های ضدچین (شاهین) شناخته می‌شد، پس از دیدار با وانگ یی، وزیر امور خارجهٔ چین، در موضعی کم‌سابقه بر لزوم حفظ ارتباطات و جلوگیری از محاسبات اشتباه تأکید کرد. علت این تغییر لحن چیست؟ آیا با یک تعدیل مقطعی در راهبرد دیپلماتیک دولت ترامپ روبه‌رو هستیم یا سیاست آمریکا در قبال چین به سمت واقع‌گرایی سوق یافته است؟ هم‌زمان، تحرکات جدید حول محور دریای جنوبی چین، روابط چین و هند، و دیپلماسی ژاپن نیز نشان‌دهندهٔ تغییرات ظریف و تدریجی در معادلهٔ راهبردی منطقهٔ آسیا-پاسفیک است. چرا آمریکا از یک سو سیگنال‌های تنش‌زدایی فرامی‌فرستد و از سوی دیگر به فشارهای خود در مسئلهٔ دریای جنوبی چین ادامه می‌دهد؟ آیا روابط چین و هند به نقطه‌عطفی برای بهبود نزدیک شده است؟ و چرا ژاپن پیوسته می‌کوشد با مانور روی بحران‌های منطقه‌ای، وزن و حضور خود را پررنگ‌تر کند؟

در این قسمت از برنامهٔ «میزگرد دو سوی تنگه»، با حضور گائو ژیکای (نایب‌رئیس مرکز چین و جهانی‌شدن) و تانگ شیانگ‌لونگ (تحلیل‌گر ارشد رسانه‌ای از تایوان)، به واکاوی سیگنال‌های دیپلماتیک نشست آسهان، تحولات تازه در روابط پکن-واشنگتن، روندهای جدید رقابت راهبردی در آسیا-پاسفیک و منطق بنیادینِ پشتِ تحول نظم منطقه‌ای می‌پردازیم.

بخش اول: تغییر لحن روبیو؛ تاکتیک دیپلماتیک یا چرخشی در راهبرد ترامپ؟

ژای ژوان (مجری): چندی پیش، مارکو روبیو وزیر امور خارجهٔ آمریکا در حاشیهٔ نشست وزرای خارجهٔ آسهان با وانگ یی، وزیر امور خارجهٔ چین دیدار کرد. روبیو پس از این نشست صراحتاً اعلام کرد: «چین و آمریکا به عنوان دو قدرت بزرگ جهان، اگر نتوانند روابطی نرمال و عادی داشته باشند، رفتاری غیرمسئولانه و خطرناک پیش گرفته‌اند.» او همچنین تأکید کرد که تداوم گفت‌وگوها و پرهیز از محاسبات اشتباه، برای حفظ ثبات جهانی حیاتی است. این اظهارات توجه زیادی را جلب کرد؛ چراکه در ذهنیت افکار عمومی، روبیو همواره چهره‌ای سرسخت و ضدچین در عرصهٔ سیاسی آمریکا بوده است. اما این‌بار نه تنها لحن عمومی او به شکل محسوسی ملایم‌تر شد، بلکه هیچ اشاره‌ای هم به ادعاهای اخیر ترامپ مبنی بر «دخالت چین در انتخابات آمریکا» نکرد؛ موضعی که با مواضع تند گذشتهٔ او تفاوت چشمگیری داشت. پرسش اینجاست: علت این تغییر رفتار روبیو چیست؟ آیا این تنها یک موضع‌گیری موقت و تاکتیک دیپلماتیک است یا نشان می‌دهد که دولت ترامپ بازنگری و تعدیل جدیدی را در سیاست خود در قبال چین آغاز کرده است؟

تانگ شیانگ‌لونگ: برای درک این مسئله، پیش از هر چیز باید از جهان‌بینی شخص ترامپ و نگاه بنیادین او به مسائل بین‌المللی شروع کنیم. در تحلیل‌های سیاسی، معمولاً ترامپ را نماد عمل‌گرایی (پراگماتیسم) یا واقع‌گرایی (رئالیسم) می‌دانند. اما فارغ از این‌گونه برچسب‌ها، منطق محوری او بسیار ساده و روشن است: همه چیز حول محور سود و زیان می‌چرخد؛ او اهل حساب و کتاب هزینه-فایده است و هیچ‌گاه وارد معامله‌ای که برایش ضرر داشته باشد نمی‌شود.

اما دربارهٔ روبیو؛ هنگام تحلیل رفتار او باید به یک نکته بسیار مهم توجه داشت: هرگز نباید تغییر در ادبیات دیپلماتیک را با نرم‌شدنِ مواضع بنیادی اشتباه گرفت. این دو کاملاً از هم جدا هستند. در واقع، تغییر در لحن روبیو اتفاق تازه‌ای نیست و مدتی است ادامه دارد. این چرخش ادبیاتی، ناشی از انتصاب او به سمت وزیر خارجه نیست، بلکه در راستای هماهنگی با پازل کلی دیپلماسی ترامپ صورت گرفته است.

همه می‌دانیم که ترامپ اشتیاق زیادی برای سفر به پکن نشان داد. از مواضع عمومی و روحیات آن زمان او پیدا بود که انتظار فراوانی از این بازدید داشت. در چنین فضایی، روبیو به‌عنوان وزیر امور خارجه مجبور بود خود را با ریتم دیپلماتیک ترامپ هماهنگ کند و در فضای عمومی، ادبیاتی خویشتن‌دارانه‌تر و ملایم‌تر به کار ببرد. اما این ضبط صوتِ دیپلماتیک به معنای تغییر بنیادی در مواضع ضدچینی او نیست.

از نظر عقبهٔ سیاسی، روبیو همواره صبغهٔ پررنگی در ساختار حاکمیتی آمریکا (بدنهٔ اصلی ساختار قدرت) داشته و از کلیدی‌ترین مشاوران نزدیک به ساختار در تیم ترامپ به شمار می‌رود. اگرچه او پس از تکیه بر کرسی وزارت خارجه، در موضوعات مربوط به چین مواضعی رسمی‌تر و چارچوب‌مندتر گرفته — با وجود آنکه نامش هنوز در فهرست تحریم‌های چین قرار دارد — اما چه در ارزیابی‌های راهبردی وزارت خارجه، چه در دیدار و تماس‌های تلفنی با وانگ یی و چه در مصاحبه‌های عمومی‌اش، آداب و پرستیژ دیپلماتیک را رعایت کرده است. با این حال تأکید می‌کنم: ادب دیپلماتیک به معنای عقب‌نشینی از مواضع نیست. مبادی‌آداب بودن در دیپلماسی به‌راحتی در قالب کلمات نرم جلوه می‌کند، اما این فقط یک تعدیل ظاهری در کلام است، نه چرخشی در باورها.

این درست مثل سلامت جسمانی است؛ ما اصطلاح «تصلب شرایین» یا «سیروز (سخت‌شدن) کبد» را شنیده‌ایم، اما چیزی به نام «نرم‌شدن کبد» نداریم! این یک مسیر یک‌طرفه است. روبیو نیز سیاست‌مداری است که مواضع سیاسی‌اش کاملاً سخت و تثبیت شده و نرم‌شدن واقعی در کار او نیست. آن‌چه می‌بینیم، رفتارهایی مقطعی، تاکتیکی و ابزاری است.

به بیان دیگر، هرگاه این تغییرات تاکتیکی و مقطعی منافع سیاسی او را تأمین کند، به آن دست می‌زند. اکنون نیز دقیقاً در چنین برهه‌ای قرار داریم؛ چراکه آمریکا به‌زودی وارد انتخابات میان‌دوره‌ای می‌شود. در این فضای سیاسی، ملایم‌تر کردن لحن گفتار، بیشتر با نیازهای داخلی و خارجی دولت ترامپ همخوانی دارد.

عامل دوم، برنامه‌ریزی تعاملات سطح بالای چین و آمریکا است. پیش‌بینی می‌شود که رئیس‌جمهور شی جین‌پینگ در پاییز امسال از آمریکا بازدید کند؛ رویدادی که می‌تواند به یکی از محورهای اصلی دیپلماسی ترامپ در دور دوم ریاست‌جمهوری‌اش تبدیل شود.

از سوی دیگر، ترامپ برنامه‌ای هم برای سفر مجدد به چین و شرکت در نشست سران آپک (APEC) در شنژن دارد. می‌دانیم که ترامپ از همان دورهٔ نخست خود، علاقهٔ چندانی به سازوکارهای چندجانبه مانند آپک نداشت و حتی تمایل خود را برای کاهش حضور در این نشست‌ها نشان داده بود.

اگر امسال میزبانی آپک بر عهدهٔ چین نبود، احتمال داشت ترامپ رفتاری مشابه سال گذشته در کره جنوبی در پیش بگیرد؛ یعنی صرفاً برای دیداری چندساعته با رئیس‌جمهور شی بیاید و بلافاصله منطقه را ترک کند، بدون آنکه در نشست‌های متعدد آپک بماند. اما شرایط امسال متفاوت است. میزبانی چین، برگزاری نشست در شهر نوآورِ شنژن، و هم‌زمانی آن با تعدیلات در روابط دوجانبه و چرخه‌های سیاسی داخلی، شانس حضور فعال ترامپ در این اجلاس را به‌شدت افزایش داده است.

در چنین چارچوبی، روبیو به‌عنوان سکان‌دار دیپلماسی آمریکا ناچار است بسترهای لازم را برای این رویدادهای مهم فراهم کند؛ از جمله ایجاد هماهنگی در کانال‌های ارتباطی و تنظیم دیدارهای سطح بالا که همگی در زمرهٔ وظایف ذاتی اوست. بنابراین، از این منظر، تغییر لحن اخیر روبیو بیشتر در خدمت نیازهای روزِ پازل دیپلماتیک دولت ترامپ است و نباید آن را به معنای تغییر ریشه‌ای در استراتژی آمریکا علیه چین تعبیر کرد.

عامل سوم، واقعیت‌های محیطی است که روبیو در فضای رقابتی فعلی با آن دست‌پنجه نرم می‌کند. نکتهٔ قابل تأمل این است که بررسی افکار عمومی آمریکا و نظرسنجی‌های معتبری مانند مرکز تحقیقاتی پیو (Pew) نشان می‌دهد چهرهٔ بین‌المللی، میزان اعتماد جهانی و ارزیابی افکار عمومی از چین در حال رشد است و حتی در برخی شاخص‌های مقایسه‌ای از آمریکا پیشی گرفته است. در مقابل، جایگاه و رهبری جهانی آمریکا در داخل این کشور با چالش‌هایی مواجه شده است. در چنین فضایی، اگر روبیو بخواهد همانند گذشته صرفاً بر شیپور تقابل تند و رو در رو با چین بدمد، در عمل کار سختی پیش رو دارد. با این همه، این مسائل نباید ارزیابی ما را از اصلِ رقابتِ پکن-واشنگتن منحرف کند. نباید با چند کلام نرم‌تر از سوی روبیو تصور کرد که او تغییر ماهیت داده یا مواضع سیاسی‌اش نرم شده است.

روبیو مانند سیاست‌مداری است که خط‌مشی‌اش سال‌هاست دست‌نخورده و سخت باقی مانده است. تغییرات رفتاری او صرفاً ابزارهایی تاکتیکی برای عبور از مراحل مشخص هستند. زمانی که این رویکرد به نفع آمریکا باشد، او زبان خویشتن‌داری را برمی‌گزیند. برای نمونه، او در مانیل اگرچه مجبور بود برای همراهی با طرف فیلیپینی مواضعی را تکرار کند، اما در دیدار با وانگ یی، حداقل رفتاری بااحتیاط‌تر نشان داد و تمایلی به عبور از خطوط قرمز دیپلماتیک از خود بروز نداد.

این تغییرات در روابط دو کشور، نشان‌دهندهٔ چرخش در راهبرد کلان آمریکا نیست، بلکه نشان می‌دهد روابط دیپلماتیک دو طرف به سطحی متوازن‌تر، برابرتر و نرمال‌تر رسیده است. به زبان ساده، روبیو «نرم» نشده؛ بلکه فقط پذیرفته است که تعاملات دو کشور در سطوح عالی، باید بر پایهٔ وزنی برابر و پایپای پیش برود.

بخش دوم: افول قدرت سخت آمریکا و واقعیت‌های انکارناپذیر اقتصاد چین

ژای ژوان: بنابراین می‌توان گفت لحن ملایم روبیو تا حدی جنبهٔ نمایش دیپلماتیک داشته است. در حال حاضر بسیاری از رسانه‌ها به تناقض و پارادوکس رفتار روبیو اشاره می‌کنند: از یک سو او همواره خواهان رقابت سخت و مهار چین بوده، و از سوی دیگر ترامپ سیگنال‌هایی مبنی بر تمایل به بهبود روابط و دیدارهای سطح بالا فرستاده است. این فضای پیچیده در پرونده‌های منطقه‌ای نیز دیده می‌شود؛ مثلاً در موضوع ایران، روبیو پیش‌تر صراحتاً از نقش چین در مخالفت با محاصرهٔ تنگهٔ هرمز و تأمین امنیت دریانوردی بین‌المللی تمجید کرده بود. چگونه باید این رفتارهای دوگانه را تحلیل کرد؟ آیا این مواضع نشان می‌دهد که یک دیدگاه عمل‌گرایانه‌تر در قبال چین در درون دولت ترامپ در حال شکل‌گیری است؟ آیا ممکن است دو کشور در عین رقابت کلان، در برخی پرونده‌های جهانی به همکاری‌های محدودی دست بزنند؟ گائو ژیکای: در خصوص مواضع اخیر روبیو، می‌توان گفت که او از مواضع تند و افراطی گذشتهٔ خود تا حدی فاصله گرفته و رفتارش تعدیل شده است. دلایل چندگانه‌ای برای این چرخش وجود دارد: نخست اینکه، اگرچه روبیو اکنون وزیر امور خارجه است، اما شخص ترامپ حرف اول و آخر را در سیاست خارجی می‌زند. ترامپ خط‌مشی و اولویت‌های مشخص خود را دارد و روبیو در نقش مجری تصمیمات رئیس‌جمهور عمل می‌کند؛ او نمی‌تواند در مسائل کلان علناً مقابل ترامپ بایستد.

دوم، تغییر نقش خودِ روبیو است. او قبلاً سناتور بود و می‌توانست بر اساس فضای ایدئولوژیک و سیاسی، تندترین سخنان را بگوید. اما امروز وزیر خارجهٔ ایالات متحده است و مسئولیت‌های کاملاً متفاوتی دارد.

اگر از او بپرسند چرا لحنت ملایم‌تر شده، پاسخ خواهد داد: «آن زمان سناتور بودم و حالا وزیر خارجه‌ام؛ مسئولیت‌ها و اقتضائات تغییر کرده است.» این تغییر جایگاه، طبیعتاً بر نحوهٔ بیان سیاست‌ها تأثیر می‌گذارد.

سوم، هر کس که بر کرسی وزارت خارجه آمریکا بنشیند، با واقعیت موازنهٔ قدرت در عرصهٔ بین‌المللی — به‌ویژه موازنهٔ قدرت میان چین و آمریکا — روبه‌رو می‌شود. او در عمل درمی‌یابد که چین کشوری نیست که بتوان با زور یا رفتارهای ساده‌انگارانه با آن برخورد کرد. تقابل محض و تقلیل روابط به فشار، نه تنها اهداف آمریکا را محقق نمی‌کند، بلکه به منافع خود واشنگتن نیز آسیب می‌زند. بنابراین، چه به دلیل الزام در اجرای دستورات ترامپ، چه به خاطر تغییر جایگاه از سناتور به وزیر، و چه در اثر درک ملموس از قدرت واقعی و نفوذ بین‌المللی چین، روبیو مجبور است رویهٔ عمل‌گرایانه‌تری اتخاذ کند.

خود ترامپ نیز روزبه‌روز بیشتر درمی‌یابد که متوسل شدن به ابزارهای تند، گره‌گشای همهٔ مشکلات نیست. مثلاً در پروندهٔ ایران، آمریکا هزینه‌های زیادی داد اما به نتایج دلخواه نرسید. این تجربیات واشنگتن را به بازنگری در نحوهٔ تعامل با قدرت‌های بزرگ وا‌می‌دارد. پس تغییر رفتار روبیو نه یک چرخش عقیدتی شخصی، بلکه منطبق شدن بر واقعیت‌های سیاسی و اقتضائات دیپلماتیک است. علاوه بر این، فشارهای داخلی و خارجی بر آمریکا را نباید نادیده گرفت: جنگ اوکراین بخش زیادی از منابع آمریکا و غرب را بلعیده است. در چنین شرایطی، آمریکا می‌خواهد لااقل جبههٔ چین را آرام نگه دارد تا هم‌زمان دچار عدم قطعیت‌های متعدد در جهان نشود.

در بعد داخلی نیز مخاطراتی وجود دارد؛ از جمله حباب بزرگ سرمایه‌گذاری در حوزهٔ هوش مصنوعی. اگر این حباب بترکد و بحران مالی جدیدی ایجاد کند، آمریکا تحت فشار شدید اقتصادی قرار خواهد گرفت. ارزیابی من این است که اگر بحران مالی دیگری در آمریکا رخ دهد، کشورهای معدودی توانایی کمک به اقتصاد جهانی را خواهند داشت و چین در صدر آن‌هاست. همان‌طور که در بحران مالی ۲۰۰۸، چین با ظرفیت‌های اقتصادی خود نقش مهمی در ثبات‌بخشی به اقتصاد جهانی ایفا کرد.

از این رو، چه روبیو و چه ترامپ و تیم همراهش، می‌دانند که نباید پل‌های پشت سر خود را خراب کنند. این به معنای تغییر ماهیت روابط نیست، بلکه به این معناست که آمریکا در شرایط بیم و امید، به راه‌های جایگزین نیاز دارد.

ژای ژوان: آقای گائو، مایلند این مسئله را بشکافیم: آیا این عمل‌گرایی ناشی از آن است که قدرتمندیِ گذشتهٔ آمریکا افول کرده و دیگر توانِ زورگویی سابق را ندارد؟ به بیان دیگر، آیا آمریکا به این نتیجه رسیده که چین دیگر زیر بار فشار نمی‌رود و از طرفی قدرت خودش کاهش یافته، لذا ناچار به بازگشت به دیپلماسی واقع‌گرایانه شده است؟ گائو ژیکای: عمل‌گرایی همواره یکی از ارکان سیاست خارجی آمریکا بوده است؛ البته حساب سیاست‌مدارانی که فاقد این دیدگاه هستند یا جریانات ضدچینی که رویه‌های نادرست را پیش می‌برند جداست.

نگاهی به تاریخ پس از جنگ کره نشان می‌دهد که دولت‌های مختلف آمریکا همواره نوعی محاسبهٔ راهبردی در قبال چین داشته‌اند. آن‌ها در عین تلاش برای حفظ منافع خود در رقابت، از تحریک بیش از حد چین پرهیز کرده‌اند؛ چراکه آمریکا هرگز مایل به درگیری نظامی گستردهٔ زمینی با چین نبوده است. در سال‌های اخیر، با جهش خیره‌کنندهٔ صنعت کشتی‌سازی چین، آمریکا مطلقاً تمایلی به ورود به یک نبرد دریایی یا رویارویی مستقیم در اقیانوس ندارد. در عرصهٔ هوایی نیز داستان مشابهی جریان دارد؛ چین گام‌های بزرگی در فناوری‌های پیشرفتهٔ هوایی برداشته، درحالی‌که نسل بعدی جنگنده‌های آمریکا همچنان در مرحلهٔ توسعه قرار دارد. پیشرفت‌های چین در فناوری موشکی و سامانه‌های راداریِ ضدپنهان‌کار نیز باعث شده محاسبات نظامی آمریکا حذرجویانه‌تر شود.

از بعد بمب‌افکن‌های راهبردی و توان حملات دوربرد، آمریکا به هیچ وجه خواهان نبرد نظامی با چین نیست. درگیری هسته‌ای نیز که فرجامی جز نابودی متقابل ندارد. از این رو، من همواره باور داشته‌ام که یک بستر واقعی برای «صلح اجتناب‌ناپذیر» میان چین و آمریکا وجود دارد.

امیدوارم ترامپ و روبیو این پیام را درک کنند: نپیمودن مسیر جنگ، نه از روی ضعف چین است و نه از روی ترس؛ بلکه به این دلیل است که نبرد میان این دو قدرت، هزینه‌های کمرشکنی برای هر دو طرف و جهان خواهد داشت. تنها مسیر درست، «صلح اجتناب‌ناپذیر» است. آمریکا همچنان قدرتمند و نوآور است، اما قدرت نسبی آن مانند گذشته نیست و ابزارهای کارآمدی برای تغییر این چرخه در اختیار ندارد.

عده‌ای تصور می‌کنند آمریکا با اتکا به پیشتازی در هوش مصنوعی، برندهٔ مطلق آینده خواهد بود. اما این تصور کاملاً درست نیست؛ چراکه مدل توسعهٔ هوش مصنوعی در آمریکا عمدتاً بر پایهٔ «کدبسته» (Closed-source) است. من در مجامع بین‌المللی بارها گفته‌ام: هوش مصنوعیِ کدبسته محکوم به شکست و هوش مصنوعیِ کدمفتوح (Open-source) پیروز نهایی است. امروزه حتی در داخل آمریکا نیز بر سر ادامهٔ مسیر کدبسته یا حرکت به سمت اکوسیستم‌های کدمفتوح تردیدهای جدی وجود دارد.

از سوی دیگر، توجه جهان به سمت «هوش مصنوعی تجسم‌یافته» (Physical AI) یا همان به‌کارگیری هوش مصنوعی در صنایع سخت مانند رباتیک و پهپادها جلب شده است. وقتی هوش مصنوعی وارد عرصهٔ تولید و صنعت واقعی می‌شود، مزیت چین غیرقابل انکار است؛ زیرا چین بزرگ‌ترین زنجیره و ساختار تولیدی جهان را در اختیار دارد. من هم‌اکنون در ژوشان هستم و گسترش توان صنعتی چین به پهنهٔ دریاها و پویایی بخش ساخت و تولید را از نزدیک می‌بینم.

تولید برق چین اکنون رتبهٔ اول جهان را دارد و ۲.۵ برابر آمریکا است؛ مصرف برق صنعتی چین نیز ۶ برابر آمریکا است. علاوه بر این، چین برنامه‌هایی برای دوبرابر کردن ظرفیت تولید برق خود دارد. در کنار تولید، توانمندی چین در انتقال انرژی — چه خطوط فشارقوی و چه کابل‌های زیردریا — در سطح اول جهان است.

وقتی آمریکا رقابت‌های آینده را ارزیابی می‌کند، باید این توانمندی‌های عینی و صنعتی چین را محاسبه کند. حجم اقتصاد چین بر اساس برابری قدرت خرید (PPP) هم‌اکنون به ۱۳۵ درصد آمریکا رسیده و بر اساس نرخ ارز رسمی نیز در رتبه دوم جهان قرار دارد. ارزش یوان در برابر دلار (که اکنون حدود ۶.۸ است) ظرف سال‌های ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷ پتانسیل رسیدن به ۶.۳ را دارد. با گذشت زمان، ابعاد اقتصادی چین بسیار بزرگ‌تر از آمریکا خواهد شد. ایلان ماسک پیش‌بینی کرده بود که تا میانه‌های قرن حاضر، اقتصاد چین دو برابر آمریکا می‌شود؛ برآوردی که بر پایهٔ محاسبات دقیق صورت گرفته است.

در همین راستا، یکی از رهبران اروپایی به نکتهٔ جالبی اشاره کرد: ترامپ وقتی به چین می‌رود رفتاری محترمانه دارد، اما در مواجهه با اروپا رفتار متفاوتی بروز می‌دهد. دیپلماسی و دیدارهای سران در سال ۲۰۲۶ می‌تواند نقطه‌عطفی باشد؛ سفر ترامپ به چین و برنامه‌ریزی برای بازدید متقابل، کفِ ثباتی را برای روابط فراهم می‌کند تا از تیره شدن بیشتر جلوگیری شود.

آمریکا به کمک چین نیاز دارد. سخن گفتن از قطع ارتباط (Decoupling) در عمل ناممکن است. اگر حباب هوش مصنوعی در آمریکا بترکد و سنگین‌ترین بحران مالی تاریخ را رقم بزند، آن‌گاه مسئولان آمریکایی متوجه خواهند شد که در آن شرایط بحرانی، چین از معدود کشورهایی است که توان گره‌گشایی دارد.

بخش سوم: مسئلهٔ جزایر؛ استانداردهای دوگانهٔ واشنگتن در دریای جنوبی چین

ژای ژوان: با توجه به تحلیل شما، مدیریت اختلافات در سطح عالی در جریان است، اما در سطح عملیاتی چالش‌ها باقی است. روبیو در دیدار اخیر بر حفظ گفت‌وگو تأکید کرد، اما هم‌زمان از ابراز نگرانی در خصوص دریای جنوبی چین سخن گفت و ارگان رسمی وزارت خارجه آمریکا نیز مقالاتی در انتقاد از مواضع دریایی چین منتشر کرد. آیا این نشان‌دهندهٔ سیاست «دو خط موازی» یا دوگانهٔ آمریکا است؟ یعنی نمایش تمایل به ثبات از یک سو و اعمال فشار راهبردی از سوی دیگر. آقای تانگ، ارزیابی شما از این رفتار آمریکا چیست؟

تانگ شیانگ‌لونگ: از نظر من، اظهارات روبیو یا بیانیه‌های وزارت خارجه آمریکا دیگر اهمیت تعیین‌کننده‌ای برای چین ندارد؛ زیرا موضع تکراری آن‌ها از پیش مشخص است. پرسش اصلی این است که چرا آمریکا تا این حد روی دریای جنوبی چین تمرکز کرده است؟ پاسخ روشن است: توان مانور آمریکا در تنگهٔ تایوان کاهش یافته، از این رو تمرکز خود را به دریای جنوبی چین منتقل کرده است. این دریا با دربرگرفتن ۴ درصد از مساحت اقیانوس آرام، یکی از حیاتی‌ترین مسیرهای دریانوردی جهان است و از نظر منابع معدنی و انرژی بستر دریا نیز اهمیت راهبردی بالایی دارد.

دولت ترامپ نگاهی کاملاً منفعت‌محور و ثروت‌پژوه دارد. طبق ضرب‌المثل قدیمی: «جرم فرد، داشتن گوهر است» — یعنی مسئله رفتار چین نیست، بلکه ثروت و موقعیت راهبردی این منطقه است که طمع دیگران را برمی‌انگیزد. تا زمانی که اهداف راهبردی آمریکا تغییر نکند، هجمه‌های آن علیه چین ادامه خواهد داشت.

اما دو نکته را باید مد نظر داشت: نکتهٔ اول: فیلیپین به عنوان رئیس دوره‌ای آسهان، در فضاسازی حول دریای جنوبی چین نقش‌آفرینی کرد. مانورهای تبلیغاتی فیلیپین در صخره‌های مرجانیِ مورد مناقشه پیش و پس از نشست، تلاشی برای مظلوم‌نمایی و ایجاد فضای رسانه‌ای بود تا برای سخنان روبیو زمینه‌سازی کند.

اما با وجود مانور روی دهمین سالگرد رأی دیوان داوری دریای جنوبی چین، انزوای این مواضع آشکار شد. برخلاف ۱۰ سال پیش، نفوذ آمریکا افول کرده است. در میان ۱۱ کشور عضو آسهان، به جز فیلیپین، هیچ کشوری حاضر نشد مواضع آمریکا و فیلیپین را دربارهٔ آن رأی داوری تأیید کند. این سکوتِ معنادار آسهان، شکستی دیپلماتیک برای واشنگتن و مانیل بود. نکتهٔ دوم: فیلیپین به دلیل سابقهٔ استعمار توسط اسپانیا و آمریکا، کشوری انگلیسی‌زبان با ساختاری شبیه به آمریکای لاتین است (نوعی «آسیای لاتین»). این اشتراک زبانی و فرهنگی باعث می‌شود رسانه‌ها و نهادهای غربی فضای بیشتری به ادعاهای فیلیپین اختصاص دهند. با این حال، حضور و مداخلات آمریکا در دریای جنوبی چین ناشی از آن است که این منطقه، حیاط خلوت راهبردی چین در حوزه‌های دریایی، موشکی، پایگاه‌های زیردریایی و فضایی محسوب می‌شود. آمریکا می‌خواهد به نام «آزادی دریانوردی» حضور خود را حفظ کند؛ زیرا از نهایی‌شدن «کد رفتاری دریای جنوبی چین» میان چین و کشورهای آسهان (که دست قدرت‌های فرامنطقه‌ای را کوتاه می‌کند) هراس دارد.

اما نکتهٔ کلیدی که همواره مطرح کرده‌ام این است: چرا هیچ‌کس دربارهٔ تعداد جزایر خودِ آمریکا صحبت نمی‌کند؟

همه می‌دانند اندونزی با ۱۶ هزار جزیره و فیلیپین با ۷ تا ۸ هزار جزیره از بزرگ‌ترین کشورهای جزیره‌ای هستند. اما اگر جزایر سواحل شرقی و غربی آمریکا و قلمروهای فرامرزیش را بشماریم، آمریکا صاحب بیش از ۱۸ هزار جزیره است! آمریکا علاوه بر سواحل خود، در سراسر اقیانوس آرام، اطلس و هند، قلمروها و پایگاه‌های جزیره‌ای بی‌شماری دارد (از گوام و پورتوریکو گرفته تا دیه‌گو گارسیا). تمام این جزایر از طریق توسل به زور، توسل به استعمار و اشغال تاریخی به دست آمده‌اند. چرا کسی از آمریکا نمی‌پرسد بر چه اساسی در هزاران کیلومتر دورتر از خاک خود، بر این جزایر تصاحب داشته و آن‌ها را نظامی کرده است؟ اما وقتی چین در دریاهای پیرامونی خود با همسایگانش اختلافات حقوقی طبیعی دارد، آمریکا خود را وارد معرکه می‌کند؟ آمریکا سال‌هاست بدون آنکه در آینه به خود نگاه کند، دیگران را بازخواست می‌کند. وقت آن رسیده که چین این استانداردهای دوگانه را در افکار عمومی جهان به چالش بکشد.

بخش چهارم: بهبود روابط چین و هند؛ تغییر معادلات در جنوب آسیا

ژای ژوان: در حاشیهٔ نشست آسهان، دیدار وانگ یی با سوبرامانیام جی‌شانکار (وزیر خارجه هند) همراه با سیگنال‌های مثبتی بود. دو طرف بر اصلِ «شریک بودن و نه رقیب بودن» و «ایجاد فرصت توسعه و نه تهدید» تأکید کردند. ارزیابی شما از این تحول چیست؟ گائو ژیکای: روابط چین و هند با دو جمعیت ۱۴۰۰ میلیونی در قالب «جهان جنوب» از اهمیت بالایی برخوردار است. اگرچه اختلافات مرزی دیرینه وجود دارد، اما این اختلافات تمامِ ابعاد روابط دو کشور نیست. در سال ۱۹۷۸، حجم اقتصاد چین و هند تقریباً برابر (۱ به ۱) بود. اما امروز، اقتصاد چین پنج برابر هند است. پیشرفت چین در صنایع، فناوری، سلامت و زیرساخت‌ها فاصله‌ای معنادار ایجاد کرده است. هند برای رشد خود نیازمند ریشه‌یابی این تفاوت در سرعت توسعه است. چین خواهان روابط سازنده و برد-برد است، اما اصلاح محیط کسب‌وکار در هند و حل‌وفصل منصفانهٔ اختلافات مرزی (از جمله در منطقهٔ تبت جنوبی/آروناچال پرادش) از الزامات پیش‌برد این روابط خواهد بود.

تانگ شیانگ‌لونگ: شکاف اقتصادی ۵ به ۱ میان چین و هند، نگرانی‌ها و چالش‌های ذهنی عمیقی برای دهلی‌نو ایجاد کرده است.

این چالش در دو بعد نمایان است: ۱. مسئلهٔ تبت جنوبی: بهبود چشمگیر سطح زندگی و زیرساخت‌ها در تبتِ چین، باعث ایجاد مقایسه میان ساکنان مناطق مرزی هند و چین شده است. ۲. معادلات منطقه‌ای: درگیری‌ها و تنش‌های هوایی سال‌های گذشته میان هند و پاکستان، محدودیت‌های ابزارهای نظامی هند و نقش غیرمستقیم توانمندی‌های دفاعی چین را به دهلی‌نو یادآوری کرد.

از سوی دیگر، حذف نام «هند» از برخی تعاریف استراتژیک واشنگتن و بی‌توجهی نسبی غرب، هند را با نوعی انزوای ژئوپلیتیک مواجه کرده است. از این رو، دهلی‌نو در حال درک این واقعیت است که تنش‌زدایی و بازنگری در روابط با پکن، منطقی‌ترین مسیر برای آینده است.

بخش پنجم: حاشیه‌سازی دیپلماتیک ژاپن و بن‌بست سیاسی توکیو

ژای ژوان: برخلاف هند، دیداری میان وانگ یی و وزیر خارجه ژاپن (موتگی توشیمیتسو) برگزار نشد. با این حال، طرف ژاپنی مدعی گپ‌وگفت کوتاه دربارهٔ روابط دوجانبه شد، اما سخن‌گوی وزارت خارجه چین صراحتاً هرگونه دیدار یا گفت‌وگوی کوتاه را تکذیب کرد. علت این رفتار ژاپن چیست؟ تانگ شیانگ‌لونگ: دیپلماسی ژاپن مدتهاست بر پایهٔ ائتلاف‌سازی علیه چین شکل گرفته است؛ توکیو می‌کوشد با نزدیک شدن به هند، فیلیپین یا ویتنام، موازنه‌ای علیه پکن ایجاد کند.

ریشهٔ روانی این رفتار، به نوعی نگرانـی و عدم هضمِ رشد و اقتدارِ کشوری بازمی‌گردد که ژاپن در گذشته به آن تجاوز کرده بود.

ادعای خلاف واقع وزیر خارجه ژاپن دربارهٔ «دیدار کوتاه»، یک خطای ناشیانه و مبتدیانه در دیپلماسی بود. در عرف دیپلماتیک، برخورد مصادفی یا احوال‌پرسی ساده به معنای «مذاکره یا دیدار رسمی» نیست و رسانه‌ای کردن آن رفتاری غیرحرفه‌ای محسوب می‌شود. این رفتار نشان‌دهندهٔ فشارهای شدید داخلی بر دولت ژاپن و ترس از ایزوله شدن در ترتیبات منطقه‌ای (مانند اجلاس آتی آپک) است. توکیو فرصت‌های متعدد برای اعتمادسازی با پکن را از دست داده و اکنون با حاشیه‌سازی رسانه‌ای می‌کوشد وزن دیپلماتیک خود را به نمایش بگذارد؛ تلاشی که نشان‌دهندهٔ انفعال و سردرگمی ژاپن در برابر نظم جدید آسیا-پاسفیک است.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب