
در ۲۲ ژانویه امسال، در جریان مجمع جهانی اقتصاد، منشور «کمیسیون صلح» که توسط ترامپ آغاز شده بود، امضا شد. توکایف، رئیس جمهور قزاقستان، به عنوان یکی از اعضای بنیانگذار، در این نشست حضور یافت و منشور را امضا کرد. (سرویس مطبوعاتی ریاست جمهوری
هشدار آمریکا درباره «ممنوعیت استفاده همزمان از امکانات چین و آمریکا»، انتخاب قزاقستان چه خواهد بود؟
گزارشگر: ژانگ هونگدی
منتشر شده در گوانچای چین
ترجمه مجله جنوب جهانی
در اوت ۲۰۲۶، افشای پیشنویس یک نامه داخلی وزارت امور خارجه آمریکا توسط خبرگزاری رویترز، قزاقستان را درست در مرکز توجه رقابتهای هوش مصنوعی میان چین و آمریکا قرار داد.
این سند که خطاب به ۳۵ کشور تنظیم شده، بهروشنی هشدار میدهد: پیوستن به ابتکار «صلح سیلیکونی» (Pax Silica) به رهبری آمریکا صرفاً یک عضویت ساده نیست، بلکه یک «تعهد» است؛ «مشارکت در همهچیز به معنای عدم مشارکت در هیچچیز است» و کشورها نمیتوانند همزمان در چارچوبهای رقابتی که با چشمانداز آمریکا در تعارض است حضور داشته باشند. این در حالی است که قزاقستان تنها کشور شناختهشدهای است که همزمان به Pax Silica و «سازمان جهانی همکاری هوش مصنوعی» (WAICO) به رهبری چین پیوسته است.
این وضعیت پرسش عمیقتری را مطرح میکند: در عصری که رقابت فناوری میان قدرتهای بزرگ به سمت «بلوکبندی ساختاری» میرود، آیا «دیپلماسی چندجانبهگرا» که کشورهای میانجی مدتها پیش گرفتهاند، هنوز فضایی برای بقا دارد؟ با توجه به اینکه نامه مذکور هنوز به طور رسمی ارسال نشده، فرصت و تنفسی برای طرف قزاقستانی باقی مانده است.
لی لیفان، رئیس مرکز پژوهشهای سازمان همکاری شانگهای در آکادمی علوم اجتماعی شانگهای، در گفتگو با گوانچا اشاره کرد که دیپلماسی چندجانبهگرای قزاقستان در عصر رقابتهای هوش مصنوعی هنوز به انتهای خط نرسیده است. در برابر فشار آمریکا برای «انتخاب یکی از دو گزینه»، آستانه استراتژی «تفکیک حوزهای» را در پیش خواهد گرفت. اگر فشار آمریکا تشدید شود، احتمال اینکه قزاقستان از نظر اقتصادی به سمت چین تمایل پیدا کند و در حوزه فناوری روی هر دو طرف سرمایهگذاری کند بیشتر است؛ به طوری که «عدم مشارکت در مهار فناوری چین» را به عنوان برگ برنده خود برای حفظ فضای تنفس نگه میدارد، نه اینکه کاملاً به یک سمت غلت بخورد.
لی لیفان خاطرنشان میکند که فشار آمریکا پیشزمینههای «بلوکبندی فناوری» را در آسیای مرکزی ایجاد میکند، اما موجب گسست کامل نخواهد شد. در درون سازمان همکاری شانگهای نیز تنشهای جدیدی بروز خواهد کرد؛ چرا که کشورهای آسیای مرکزی تمایلی ندارند این سازمان به یک بلوک ضد آمریکایی تبدیل شود و ترجیح میدهند آن را به عنوان بستری برای هماهنگیهای اقتصادی و امنیتی حفظ کنند.
چرا قزاقستان؟
سازمان WAICO که در ژوئیه ۲۰۲۶ در شانگهای تأسیس شد، در حال حاضر ۲۹ کشور عضو بنیانگذار دارد. این سازمان بر فناوریهای «وزنباز» (Open-weight) و رویکرد جنوب جهانی تأکید داشته و متعهد به ارائه آموزشهای هوش مصنوعی به کشورهای در حال توسعه است. سفارت چین در آمریکا صراحتاً اعلام کرده که با سیاسی کردن مسائل تجاری و فناوری مخالف است و تاکید دارد «چنین اقداماتی تنها مانع پیشرفت جهانی هوش مصنوعی شده و به نفع هیچکس نیست».
در مقابل، پیشنویس افشاشده اخیر، موضع انحصارطلبانه و پنهان آمریکا در حوزه هوش مصنوعی را کاملاً رو بازی کرد. ابتکار Pax Silica تاکنون حدود ۲۴ کشور از جمله متحدان آمریکا مانند ژاپن، استرالیا و کره جنوبی را جذب کرده است. رویترز در گزارش خود صراحتاً آورده که آمریکا امیدوار است با وادار کردن کشورها به «انتخاب طرف»، مسیر دسترسی چین به منابع حیاتی را مسدود کند. هوش مصنوعی به عنوان دارایی استراتژیک با کاربردهای نظامی و سلطه اقتصادی نگریسته میشود و آمریکا تمایلی ندارد چین در این زمینه به هیچ برتری دست یابد.
جورج چن (George Chen)، مدرس گروه علوم سیاسی و اداره عمومی دانشگاه هنگکنگ، اخیراً در نوشتار خود آورده است که Pax Silica و WAICO در حال تبدیل شدن به دو چارچوب اصلی رقابت چین و آمریکا برای کسب گفتمان برتر در هوش مصنوعی هستند. تبدیل شدن قزاقستان به نقطه تمرکز این رقابت، چالشهای پیش روی قدرتهای متوسط را برجسته میکند. عضویت دوگانه در اصل یک «اقدام تعادلی» بود که به ایفا نقش پل ارتباطی کمک میکرد، اما اولتیماتوم جدید هوش مصنوعی از سوی آمریکا ممکن است قزاقستان را مجبور به انتخاب کند و در نتیجه نقش میانجیگرانه آن را تضعیف نماید.
این نوشتار تحلیلی هشدار میدهد: فشار برای همسویی انحصاری با یک جبهه در حال افزایش است و وضعیت قزاقستان جنبه نمادین و هشداردهنده دارد.
قزاقستان بزرگترین کشور آسیای مرکزی و از نظر آمریکا دارنده ذخایر حیاتی ذخایر معدنی کلیدی است؛ منابعی مانند تنگستن، مس و عناصر نادر خاکی که مستقیماً با امنیت زنجیره تأمین نیمههادیها و صنایع پیشرفته مرتبط هستند. یکی از اهداف محوری آمریکا از راهاندازی Pax Silica در اواخر سال ۲۰۲۵، ساخت زنجیره کامل هوش مصنوعی مستقل از چین بود: از استخراج معادن تا ساخت تراشه و مدلهای پیشرو. در ماه ژوئن، آمریکا با مانور تبلیغاتی فراوان، قزاقستان را به عنوان نخستین عضو Pax Silica از آسیای مرکزی معرفی کرد که دقیقاً نشاندهنده ارزش استراتژیک منابع این کشور است.
با این حال، پیوند اقتصادی قزاقستان با چین بسیار عمیقتر از روابط آن با آمریکا است. در سال ۲۰۲۵، حجم تجارت دوطرفه به نزدیک ۴۹ میلیارد دلار رسید و چین بزرگترین شریک تجاری و بازار صادراتی این کشور شد. حجم سرمایهگذاری انباشته چین از ۳۰ میلیارد دلار فراتر رفته و بیش از ۸۵۰۰ شرکت با سرمایه چینی در قزاقستان فعال هستند. خط لوله نفت خام چین-قزاقستان و خط لوله گاز طبیعی آسیای مرکزی-چین، مسیرهای حیاتی این کشور برای کاهش وابستگی ترانزیتی به روسیه محسوب میشوند. درست در ژوئیه ۲۰۲۶، زمانی که توقایف برای شرکت در کنفرانس جهانی هوش مصنوعی به شانگهای سفر کرد، دو طرف قراردادهای همکاری به ارزش بیش از ۱۵ میلیارد دلار امضا کردند که شامل همکاریهای استراتژیک با هواوی و پروژههای زیرساخت دیجیتال بود.
نکته کلیدیتر اینکه قزاقستان با سرعت در حال پیشبرد پروژه «دره مرکز داده» و تبدیل شدن به قطب منطقهای هوش مصنوعی است. این کشور هم به قدرت محاسباتی سطح بالا و فناوریهای پیشرو شرکت آمریکایی انویدیا نیاز دارد و هم به مدلهای وزنباز با قیمت مناسب، سرمایهگذاری زیرساختی و بازار گسترده چین. تمایل به داشتن هر دو طرف یک انتخاب عقلانی است، اما اینکه از هر دو طرف خواسته شود «فقط یکی را انتخاب کند»، یک چالش ساختاری ایجاد میکند.
تصویر مصداقی این چالش را میتوان در خط افق آسمان آستانه دید: مرکز تجاری قزاقستان-روسیه، هتل هرمیشکل با سرمایهگذاری شرکت ملی نفت چین (CNPC) و هتل ریتز کارلتون آمریکا در کنار هم ایستادهاند و یکدیگر را نفی نمیکنند. اما جبههبندی در عصر هوش مصنوعی در حال از بین بردن این همزیستی فیزیکی است.
محاسبه سرد منافع: زیان کدامیک جدیتر است؟
اگر مسئله را به سادهترین شکل تقلیل دهیم: کنار گذاشتن کدام طرف آسیب بیشتری میزند؟ پاسخ مبهم نیست. کنار گذاشتن چین، هزینهای بهمراتب سنگینتر، سختتر و بازگشتناپذیرتر دارد.
حجم تجارت چین و قزاقستان تقریباً ۱۰ برابر تجارت قزاقستان و آمریکا است. چین سهمی ۲۷ درصدی از صادرات معدنی قزاقستان دارد، در حالی که سهم آمریکا تنها حدود ۵ درصد است. در مسیرهای انرژی، خط لوله نفت چین-قزاقستان یک جایگزین مهم برای دور زدن روسیه است. مهمتر آنکه سرمایهگذاری چین در قزاقستان به طور عمیقی در بدنه اقتصادی این کشور نهادینه شده است—از زیرساختها تا ارتباطات دیجیتال، و از استخراج معادن تا صنایع تولیدی. توقف این پروژهها نه تنها خسارت اقتصادی است، بلکه به معنای فلج شدن اشتغال، درآمد مالیاتی و محرکهای توسعه منطقهای خواهد بود. همسایگی جغرافیایی نیز به این معناست که سردی روابط سیاسی سریعاً به کندی در ترخیصهای گمرکی، افزایش هزینههای لوجستیک و سختتر شدن دسترسی به بازار منتهی میشود. این «محدودیتهای سخت» سبب شده که طرف قزاقستانی هنگام بررسی فاصله گرفتن از چین، تقریباً هیچ فضای تنفسی نداشته باشد.
در مقابل، کنار گذاشتن آمریکا هزینههای متمرکزتر و کیفیتمحورتری دارد، اما دامنه تأثیر آن محدودتر است. آنچه از دست میرود شامل تأمین تراشههای پیشرفته، همکاری در فناوریهای هوشمند، ورود سرمایه غربی و اهرم تعادل استراتژیک در مثلث چین، آمریکا و روسیه است. در صورت اختلال در همکاری با شرکتهای آمریکایی مانند انویدیا، برنامههای صنعت قزاقستان برای ایجاد مرکز هوش مصنوعی منطقهای به شدت ضربه میخورد و توسعه معادن با ارزش افزوده بالا مانند تنگستن ممکن است کند شود.
تأثیر عمیقتر این است که از دست دادن آمریکا، فضای مانور قزاقستان را در میان چین و روسیه به میزان قابل توجهی کاهش میدهد. با این حال، این ضربات بیشتر خود را در ارتقای بلندمدت صنایع و انعطافپذیری دیپلماتیک نشان میدهند و آسیب مستقیم کوتاهمدت آنها به بنیانهای اقتصادی بسیار کمتر از فاصله گرفتن از چین است.
بنابراین، صرفاً از منظر اولویتبندی منافع، اولویت قزاقستان یعنی «حفظ چین و تلاش برای نگه داشتن آمریکا» کاملاً روشن است. اما این به معنای آن نیست که این کشور به راحتی «دست به انتخاب» خواهد زد.
ارزیابی لی لیفان این است که اگر فشار آمریکا تشدید شود، احتمال اینکه قزاقستان از نظر اقتصادی به سمت چین تمایل پیدا کند و در عین حال تعادل متکثر را در حوزه امنیتی حفظ کند بیشتر است. آمریکا سرمایهگذاریهای انرژی فعال در قزاقستان دارد و منابع منحصربهفردی مانند سیستمهای مالی، استانداردهای فنی و تجهیزات پیشرفته ارائه میدهد، اما حجم و پوشش کل این منابع فرسنگها با درهمتنیدگی همهجانبه اقتصاد چین و قزاقستان فاصله دارد. به عبارت دیگر، آمریکا بیشتر عناصر پیشرفته و «مکمل» را ارائه میدهد، در حالی که چین زیرساختهای «پایهای و حیاتی» را تأمین میکند—اگرچه جایگزینی فناوریهای پیشرفته دشوار است، اما آسیب دیدن زیرساختها خطرات سیستمی بسیار بزرگتری به همراه دارد.
«طرف قزاقستانی پس از سنجش جوانب، بیشتر تمایل خواهد داشت که هسته اقتصادی خود با چین را حفظ کند و در عین حال در حوزههای امنیتی و فناوری، ارتباطات انتخابی خود را با آمریکا و غرب نگه دارد تا فضای دیپلماتیک متوازن خود را حفظ کند.»
به طور مشخص، اگر آمریکا به فشارها ادامه دهد، قزاقستان به احتمال زیاد «عدم مشارکت در مهار فناوری چین» را به عنوان خط قرمز خود حفظ کرده و همزمان برای گرفتن معافیت یا فرصتهای انتقالی از آمریکا تلاش خواهد کرد. این کشور برای جلوگیری از حاد شدن روابط با واشنگتن موضع علنی ضد آمریکایی نخواهد گرفت، اما هرگز پذیرش از سوی آمریکا را با قربانی کردن شریانهای اقتصادی خود با چین معامله نخواهد کرد.
لی لیفان معتقد است مگر اینکه آمریکا تحریمهای بسیار شدیدی علیه قزاقستان اعمال کند—مانند قطع دسترسی سیستم مالی آن به سوئیفت، انجماد پروژههای آمریکایی در قزاقستان یا تحریمهای ثانویه بر صادرات معادن حیاتی—در غیر این صورت احتمال چرخش کامل قزاقستان به سمت آمریکا بسیار پایین است. از دیدگاه آستانه، از دست دادن لایه کاربردی فناوری حتماً خسارتبار است، اما از دست دادن لایه زیرساختی به معنای ریسک سیستمی خواهد بود.
دیپلماسی «چندجانبهگرا» هنوز به انتهای راه نرسیده است
سنت دیپلماتیک قزاقستان مبتنی بر «چندجانبهگرایی» است—یعنی حفظ همزمان روابط با روسیه، چین، آمریکا و اتحادیه اروپا برای جلوگیری از وابستگی مفرط به هر یک از آنها. این رویکرد در ذات خود ترکیبی انعطافپذیر از موضوعات گوناگون و جوهره استراتژیک این کشور برای حفظ موقعیت به عنوان یک قدرت متوسط است. توقایف بارها تأکید کرده که استقلال به معنای انتخاب یک جبهه نیست، بلکه به معنای داشتن شرکای استراتژیک متکثر است. این منطق در حوزه هوش مصنوعی نیز ادامه دارد: امضای Pax Silica از یک سو و پیوستن به WAICO از سوی دیگر.
به باور لی لیفان، پیوستن قزاقستان به Pax Silica بیشتر یک ژست سیاسی است، در حالی که پیوستن به WAICO چین بر اساس نیازهای واقعی تکنولوژیک صورت گرفته است. از نگاه قزاقستان، رقابت هوش مصنوعی میان چین و آمریکا یک مسئله ساده «انتخاب یکی از دو گزینه» نیست؛ هوش مصنوعی یک محصول واحد نیست، بلکه زیستبومی مرکب از قدرت محاسباتی، دادهها، مدلها و استانداردهاست. ورود عمیق به زیستبوم یک طرف، هزینه تغییر مسیر بعدی را فوقالعاده بالا میبرد. از این رو، استراتژی اصلی قزاقستان در مواجهه با این رقابت، تأکید بر امنیت فناوری و تنوعبخشی ساختاری است، نه موضعگیری منفعلانه.
در قبال خواسته آمریکا مبنی بر «عدم امکان استفاده همزمان از هر دو طرف»، قزاقستان بر این باور است که هدف واشنگتن پیوند زدن اجباری همکاریهای هوش مصنوعی با مسائل امنیتی و مالی است تا فضای ابهام دیپلماتیک را محدود کند. اما سرمایهگذاری قزاقستان در حوزه هوش مصنوعی سابقه طولانی دارد؛ این کشور مرکز ملی قدرت محاسباتی هوش مصنوعی را تأسیس کرده و رویکرد ساختاری آن همواره بهرهگیری از مزایای تمام طرفها و ایجاد سازگاری بوده است، نه تخریب رویکردهای مختلف. کارشناسان قزاقستانی نیز بارها اشاره کردهاند که زیستبومهای هوش مصنوعی چین و آمریکا هیچکدام کامل نیستند و هر دو به بازارهای خارجی نیاز دارند—چین به آسیای مرکزی به عنوان گرهی در جاده ابریشم دیجیتال نیاز دارد و آمریکا نیز میخواهد آسیای مرکزی از نظر ژئوپلیتیکی کاملاً جذب چین نشود.
لی لیفان بر این باور است که قزاقستان به دلیل ابعاد محدود خود، میدان اصلی جنگ رقابت هوش مصنوعی چین و آمریکا نیست و بنابراین هنوز فضای تنفس و مانور قابل توجهی دارد. در آینده، قزاقستان میتواند استراتژی «تفکیک حوزهای» را دنبال کند: عمقبخشی به همکاری با شرکتهای چینی در زمینههای قدرت محاسباتی پایه، زیرساختهای دیجیتال، نسل پنجم ارتباطات (5G) و خدمات ابری؛ حفظ ارتباطات چندنقطه با آمریکا در زمینه دسترسی به برخی تراشههای پیشرفته و تطبیق استانداردهای حاکمیت هوش مصنوعی؛ و در عین حال استفاده از حاکمیت دادهها و الزامات بومیسازی به عنوان ابزارهای مهم موازنه.
بر اساس این تحلیلها، لی لیفان معتقد است دیپلماسی چندجانبهگرای قزاقستان هنوز به انتهای خط نرسیده و این کشور همچنان میتواند با مهارت میان قدرتهای بزرگ مانور دهد. یک نمونه بارز این است که قزاقستان در چارچوب چین یا سازمان همکاری شانگهای فعالانه از هوش مصنوعی متنباز با منطق چینی حمایت میکند، اما در ماه سپتامبر و هنگام بازدید مارکو روبیو از قزاقستان یا در حواشی نشستهای گروه ۲۰، تمام تلاش خود را برای حفظ پرستیژ و احترام آمریکا به کار خواهد بست. این «عملکرد دوگانه» دقیقاً نشان میدهد که دیپلماسی چندجانبهگرای قزاقستان هنوز از انعطافپذیری کافی برخوردار است.
در عمل، محتملترین مسیری که آستانه در پیش خواهد گرفت عبارت است از:
نخست، اولویت دادن به تعلل و ابهامآفرینی: امتناع از خروج علنی از هر یک از جبههها و پاسخگویی با روایتهایی مانند «مجزا بودن همکاریهای فنی از چارچوبهای حاکمیتی»، «اولویت منافع ملی» و «غیرانحصاری بودن همکاریها». همزمان در سطح اجرایی، کنترل شفافیت اقدامات حساس برای کاهش حساسیت آمریکا نسبت به «عضویت دوگانه». لازم به ذکر است که نامه آمریکا فعلاً در حد پیشنویس بوده و ضربالاجل مشخصی تعیین نکرده است.
دوم، چرخش ناهمگون در صورت افزایش فشارها: حفاظت اولویتدار از همکاریهای واقعی اقتصادی و انرژی با چین—که به عنوان «برگ برنده غیرقابل واگذاری» محسوب میشود—و در عین حال تلاش برای «فنیسازی» و «پروژهمحور کردن» همکاریها با آمریکا؛ به طوری که پروژههای مشخصی مانند تراشهها، مراكز داده و توسعه معادن پیشرفته حفظ شوند اما رنگوبوی تعهدات در چارچوبهای رسمی تضعیف گردد.
سوم، استفاده از رقابت طرفین برای افزایش قدرت چانهزنی: ادامه استفاده از موقعیت منابع معدنی حیاتی و زیرساختهای هوش مصنوعی به عنوان اهرم فشار برای گرفتن تعهدات بیشتر از چین و آمریکا در زمینه فرآوری بومی، انتقال فناوری و سرمایهگذاریهای بلندمدت. برای یک کشور دارنده منابع، این یک پنجره فرصت نادر است، اگرچه این پنجره برای همیشه باز نخواهد ماند.
تنگتر شدن فضای میانجیگری؛ این وضعیت چه معنایی برای سازمان همکاری شانگهای دارد؟
تنگنای قزاقستان یک نمونه ایزولهشده نیست. طی یک دهه گذشته، بسیاری از قدرتهای متوسط عادت کرده بودند میان آمریکا و چین موازنهسازی کنند—از نظر اقتصادی به چین متکی باشند و از نظر امنیتی و فناوری به آمریکا یا غرب. اما هنگامی که زنجیره تأمین هوش مصنوعی ابعاد امنیتی پیدا میکند و صادرات معادن، تراشهها و مدلها فقط باید در میان «شرکای قابل اعتماد» به اشتراک گذاشته شود، فضای ابهام شروع به انقباض میکند. تلاش Pax Silica برای ارتقا از یک ابتکار غیرالزامآور به یک تعهد انحصارطلبانه، دقیقاً بازتابی از همین روند است.
لی لیفان در گفتگو با گوانچا اشاره کرد که فشار اخیر آمریکا پیشزمینههای «بلوکبندی فناوری» را در منطقه آسیای مرکزی ایجاد میکند، اما به گسست و قطع کامل روابط منتهی نخواهد شد. کشورهای آسیای مرکزی عموماً تمایلی ندارند به خط مقدم جنگ سرد جدید تبدیل شوند و تمام تلاش خود را برای حفظ فضای بقا در میان قدرتهای بزرگ به کار خواهند بست.
به طور مشخص، قزاقستان و ازبکستان به عنوان دو کشور قدرتمندتر منطقه، دست به اقدامات فعال برای موازنهسازی خواهند زد تا انعطافپذیری خود را میان دو سیستم فناوری حفظ کنند؛ در حالی که سایر کشورهای کوچکتر آسیای مرکزی ترجیح میدهند سکوت کرده و بدون جلب توجه نظارهگر باشند تا مرکز توجه رقابت قدرتهای بزرگ قرار نگیرند.
در خصوص همکاریهای درونی سازمان همکاری شانگهای، لی لیفان معتقد است فشار خارجی میتواند به انسجام داخلی تبدیل شود. طرف چینی از چارچوب سازمان همکاری شانگهای برای پیشبرد همکاریهای عملی مانند جاده ابریشم دیجیتال، همکاریهای هوش مصنوعی، تسویه با پولهای ملی و گردش فرامرزی دادهها استفاده خواهد کرد تا فشارهای انحصارطلبانه آمریکا را خنثی کند. همزمان، روسیه نیز از موضوعات امنیتی برای تقویت پیوندهای خود با کشورهای آسیای مرکزی بهره خواهد برد. در پسزمینه تشدید رقابت چین و آمریکا، هماهنگی میان چین و روسیه در منطقه آسیای مرکزی ممکن است بیش از پیش تقویت شود.
اما لی لیفان به این نکته نیز اشاره میکند که در درون سازمان همکاری شانگهای تنشهای جدیدی شکل خواهد گرفت—کشورهای آسیای مرکزی نمیخواهند این سازمان به یک «بلوک ضد آمریکایی» تبدیل شود و ترجیح میدهند آن را به عنوان بستری برای هماهنگیهای اقتصادی و امنیتی حفظ کنند، نه یک ابزار تقابل ژئوپلیتیک. علاوه بر این، موضع روسیه در قبال استانداردهای فناوری هوش مصنوعی، حاکمیت دادهها و حاکمیت دیجیتال نیز حائز اهمیت است. کشورهای آسیای مرکزی ممکن است از اختلافات میان چین و روسیه با غرب استفاده کنند تا فضای policy و انعطاف دیپلماتیک خود را حفظ کنند. این منطقه موازنه در میان «تقابل سه جانبه»، دقیقاً همان بنیاد ساختاری است که به کشورهایی مانند قزاقستان اجازه میدهد دیپلماسی چندجانبهگرای خود را ادامه دهند.
در میانمدت و بلندمدت، روند اوضاع به چند متغیر کلیدی بستگی دارد: شدت اجرای واقعی و مکانیسمهای تنبیهی Pax Silica توسط آمریکا؛ میزان جذابیت مستمر چین در ارائه مدلهای متنباز و همکاریهای منبعمحور؛ و سرعت ارتقای توانمندیهای داخلی قزاقستان در کاربرد هوش مصنوعی و فرآوری معادن. چرا که هرچه «قدرت چانهزنی» یک کشور بیشتر باشد، فشار برای انتخاب اجباری جبههها کمتر خواهد بود.
اینکه آیا قزاقستان میتواند راه خود را از میان این شکافها ادامه دهد یا خیر، نه تنها آزمونی برای هوشمندی دیپلماتیک این کشور است، بلکه پنجرهای مهم برای مشاهده این واقعیت است که آیا نظم جهانی فناوری به سمت گسست کامل میرود یا همچنان فضایی برای سازگاری باقی خواهد ماند. برای تمامی کشورهای متوسطی که دیپلماسی مستقل را دنبال میکنند، انتخاب—یا عدم انتخاب—آستانه، به الگویی تبدیل خواهد شد که بارها به آن رجوع میشود.
