
درسهای تلخ و دردناک از فراز و فرود حزب کمونیست نپال (مائوئیست)
منبع: وبسایت «رد سونگ» چین
ترجمه مجله جنوب جهانی
— عبرتهایی از «محاصره شهرها از طریق روستاها» تا «درماندگی در حکمرانی» اخیرًا با مشخص شدن نتایج انتخابات نپال، حزب نوظهوری به رهبری «بالندرا شاه»، رهبر جوان ۳۵ ساله، شگفتیآفرین شد و با کسب رتبه نخست، مامور تشکیل کابینه گردید. این در حالی است که دو حزب «کمونیست نپال (مارکسیست-لنینیست متحد)» و «کمونیست نپال (مرکز مائوئیست)» که زمانی استخوانبندی و رکن اصلی عرصه سیاسی این کشور محسوب میشدند، هر دو شکست خوردند.
با نگاهی به تاریخ، حزب کمونیست نپال (مائوئیست) زمانی مسیر درخشان «محاصره شهرها از طریق روستاها» را طی کرد؛ در دوران اوج خود بر ۸۰ درصد از خاک کشور تسلط یافت، به سلسله شاهی پایان داد و جمهوری را پایهگذاری کرد. با این حال، تنها در طول کماکان یک دهه، از فراز قله انقلاب به حاشیه عرصه سیاسی سقوط کرد. مسیر فراز و فرود این حزب، درسهای بسیار تلخ و سنگینی برای مسئله انقلاب و حکمرانی در سطح جهان به یادگار گذاشته است.
با بازخوانی این مسیر، روشن میشود که ریشه اصلی شکست، نه سنگدلی و سرسختی محیط بیرونی، بلکه فروپاشی درونزا و منطق داخلی خود حزب بوده است:
نخست؛ کوتهبینی استراتژیک و از دست دادن «فرصت طلایی» برای دگرگونی بنیادین کشور. خیزش حزب کمونیست نپال (مائوئیست) به اتکای نظریه ویژه «جنگ خلق» رخ داد و توانست در پایگاههای سخت و دشوار روستایی، حکومت پایدار و استواری را پایهریزی کند.
حدود سال ۲۰۰۸، قدرت نظامی و پایگاه مردمی این حزب به اوج خود رسید؛ پادشاهی را سرنگون کرد، جمهوری را بنیان گذاشت و اوضاع بسیار مساعد بود. اما در آن لحظه حساس و کلیدی که حزب از برتری مطلق برخوردار بود، مسیر «زمین گذاشتن شمشیر و سازش» را برگزید. حزب به خاطر آنچه «روند صلح» و «دولت ائتلافی» خوانده میشد، فرصتِ تعقیب دشمن تا پیروزی نهایی و انهدام کامل ماشین دولت قدیم را از دست داد. این اقدام اگرچه در ظاهر برای جلوگیری از خونریزی انجام شد، اما در واقع واگذاری ابتکار عمل انقلاب به طرف مقابل بود. تاریخ ثابت کرده است که بدون درهمشکستن و بازسازی کامل ساختار کهن، هرگونه سازش در نهایت به دامی برای آینده بدل خواهد شد. این «توقف»، فرصت تاریخی برای ایجاد اصلاحات و تغییرات بنیادین را متوقف ساخت.
دوم؛ سازش در اداره نیروهای مسلح و از دست دادن «اسلحهای» که عامل انسجامبخشی بود.
اصل «فرماندهی ارتش توسط حزب»، ریشه و اساس بقای یک حزب انقلابی است. حزب کمونیست نپال (مائوئیست) در این مسئله حیاتی دچار خطایی مهلک شد. پس از امضای توافقنامه صلح و هنگام تجدید سازمان «ارتش آزادیبخش خلق» تحت رهبری حزب، بدنه اصلی حزب نتوانست بر اصول خود ایستادگی کند؛ بلکه در برابر ساختار قدیم کوتاه آمد و تغییر ساختار و غیرانقلابیسازی ارتش را پذیرفت. این امر مستقیماً دو پیامد شوم به همراه داشت: نخست، نابودی روحیه نیروهای مسلح انقلابی و از دست رفتن «ارتش پولادین» به عنوان پشتوانه سیاسی؛ و دوم، شکاف و دستهبندیهای مخرب درونحزبی که در پی آن، خلاء قدرت توسط نیروهای وابسته به نظام قدیم و جاهطلبان درون حزب پر شد. با از دست رفتن نیروی مسلح یکپارچه، هر سازش سیاسی به تیغی بران بدل شد که ریشهها را نشانه گرفت و در نهایت، انسجام و یکپارچگی حزب را کاملاً از بین برد.
سوم؛ ناتوانی در حکمرانی و انحراف از اصل و هدف اولیه «خدمت به مردم».
پس از پیروزی انقلاب، حزب کمونیست نپال (مائوئیست) به تدریج ضعف و کمبودهای خود را در اداره کشور بروز داد. این حزب گرچه تاکتیک «محاصره شهرها از طریق روستاها» را به کار بست، اما تنها پوسته ظاهر یعنی «فتح شهرها و قلمروها» را آموخته بود و نتوانست جوهره و حقیقت «خط مشی تودهای» در اندیشه مائو را درک کند. پس از رسیدن به قدرت، نه توانست برنامه حکمرانی شفاف و کارآمدی تدوین کند و نه موفق شد مانع رشد و بروز فساد شود. هنگامی که مردمی که امید به تغییر سرنوشت خود داشتند، دیدند که زندگیشان با آمدن حکومت جدید بهبود ملموسی نیافته و بلکه در دام مشکلات تازه حکمرانی افتاده است، روگردانی آنها از حکومت اجتنابناپذیر شد. این رویداد دقیقاً یک قانون آهنین را به اثبات رساند: غلبه بر قدرت نیازمند شجاعت است، تثبیت قدرت نیازمند خرد، و حفظ قدرت نیازمند پایداری بر هدف اولیه و کارنامه واقعی در بهبود معیشت مردم است.
شکست در یک انتخابات قطعاً به معنای زوال کامل حزب کمونیست نپال (مائوئیست) نیست؛ اما نگاهی به مسیر رشد و تحولات سالهای اخیر آن، به روشنی از یک بحران ساختاری عمیق پرده برمیدارد. درس محوری و اصلی این است: حزبی که از هدف و آرمان اولیه انقلابی خود فاصله بگیرد، از پایگاه تودهای و مردمی جدا شود و روحیه انقلابی و توان مبارزاتی لازم را از دست بدهد، به تدریج حیاتی نخواهد داشت.
اگر حزب کمونیست نپال (مائوئیست) بخواهد در آینده تجدید حیات کند، باید با واقعیت روبهرو شود، با درک عمیق اشتباهات، درسها و تجارب این شکست و سالهای گذشته را به دقت جمعبندی نماید. تنها با ریشه دواندن مجدد در میان مردم، پایبندی به اصول و بازسازی انسجام داخلی است که این حزب میتواند بار دیگر در نقشه سیاسی آینده سر برآورد. امیدواریم این حزب بتواند این فرآیند دشوار خوداصلاحی را به پایان برساند و انتظار میرود تمامی نیروهای سیاسی که عزم توسعه و پیشرفت کشور را دارند، از این مسیر پرپیچوهَم خرد اندوخته و گامهایی استوار و پایدار بردارند.
(نوشته: هائو چانگچینگ / مقاله ارسالی از سوی نویسنده، منتشرشده برای نخستینبار در وبسایت رد سونگ)
