
فاجعه هرمز: دولتهای نتانیاهو و ترامپ از مخاطرات آگاه بودند، اما دست به تشدید تنش زدند
به قلم: دان استاینبوک
ترجمه مجله جنوب جهانی
جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران دقیقاً به همان نوع تبعات ناخواسته و پیامدهای معکوس استراتژیک منجر شده است که شبیهسازیهای جنگیِ پیشین اسرائیل و آمریکا نسبت به آن هشدار داده بودند. با این اوصاف، علت این تشدید تنش چه بود؟
ایران فرو نپاشیده، در حالی که تنگه هرمز به یک گلگاه اقتصادی جهانی بدل شده است. ناکامی اصلی ناشی از نادانی نسبت به مخاطرات نبود، بلکه حاصل تصمیم سیاسی در واشنگتن و تلآویو برای قمار روی این فرض بود که قدرت نظامی قهرآمیز میتواند بر این مخاطرات فائق آید.
پس چرا زمینهساز فاجعهای شدند که هم غیرموجه بود و هم غیرضروری؟
شبیهسازی جنگ متعارف اسرائیل
در فوریه ۲۰۲۴ — پس از گذشت چهار ماه از نابودی غزه به دست اسرائیل — بیش از ۱۰۰ مقام ارشد نظامی و دولتی در تدوین گزارشی از سوی «مؤسسه ضدتروریسم دانشگاه رایشمن» مشارکت داشتند که با جزئیاتی دردناک نشان میداد جبهه داخلی اسرائیل تا چه حد برای یک جنگ همهجانبه با حزبالله نامعتاد و آمادهنشده است.
این سناریوی مهلک مدتها پیش از حمله هفتم اکتبر حماس به اسرائیل نوشته شده بود و حاصل پژوهشی سه ساله بود. این گزارش ۱۳۰ صفحهای کارِ شش اندیشکده بود که از بیش از ۱۰۰ کارشناس تروریسم، مقامات ارشد امنیتی سابق، دانشگاهیان و مسئولان دولتی تشکیل شده بودند؛ کسانی که ابعاد حیاتیِ میزان آمادگی ارتش اسرائیل و جبهه داخلی را در صورت بروز یک جنگ چندجبههای بررسی کردند.
این پروژه به سرپرستی پرفسور بوعز گانور، کارشناس سرشناس جهانی در حوزه ضدتروریسم هدایت شد. او در ماههای منتهی به هفتم اکتبر، پژوهش خود را به مقامات نظامی و سیاسی ذیربط ارائه کرد تا شاید دستگاههای اطلاعاتی و تصمیمگیرندگان را از آسودهخاطریِ مفرط و برداشتهای اشتباه بیدار کند.
دولت نتانیاهو او و این تحلیل را نادیده گرفت.
شبیهسازی جنگ هستهای اسرائیل و ایران
در اواخر سال ۲۰۲۳ — تقریباً همزمان با حمله حماس — یک شبیهسازی جنگیِ سطح بالا توسط ایالات متحده در واشنگتن برگزار شد. شرکتکنندگان شامل اعضای شاخه اجرایی آمریکا، نمایندگان جمهوریخواه و دمکرات کنگره، دانشگاهیان برجسته، کارشناسان اندیشکدهها و مقامات پنتاگون بودند. این بازی شبیهسازی از سال ۲۰۲۷ و با گزارشهای اطلاعاتی اسرائیل مبنی بر نصب کلاهکهای هستهای ایران بر روی موشکهای دوربردش آغاز شد. به دنبال آن، اسرائیل تأسیسات کلیدی هستهای و موشکی ایران را با موشکهای هایپرسونیک دورایستا (استندآف) آمریکایی هدف قرار میدهد.
نکته جالب توجه اینکه شرکتکنندگان آمریکایی در ابتدا تصور میکردند در این شبیهسازیِ سطح بالا، خویشتنداری غلبه خواهد یافت. با این حال، منطق سرد و بیرحمانه شبیهسازی، آنها را به سمت زنجیرهای از اقدامات کشاند که بهسرعت ابعاد هستهای پیدا کرد. عواقب ویرانگر این وضعیت را میلیونها غیرنظامی در اسرائیل و ایران لمس کردند.
درسهای این شبیهسازی جنگی هم از سوی دولت نتانیاهو و هم از سوی دولت ترامپ نادیده گرفته شد.
چرا نتانیاهو با علم کامل به عواقب کار، آمریکا را به منازعه ایران کشاند؟
هر دو شبیهسازی جنگی، مدتها پیش از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ برای نخبگان نظامی آمریکا و اسرائیل کاملاً شناختهشده بودند. من به هر دو مورد در کتاب خود، سقوط اسرائیل (۲۰۲۴)، اشاره کردهام. پس چرا درسهای این بازیهای شبیهسازی عملاً نادیده گرفته شدند؟
شواهد بیش از آنکه به نادانی استراتژیک اشاره داشته باشند، گویای ریسکپذیری سیاسی و استراتژیک هستند. بهویژه کتاب سقوط اسرائیل نشان میدهد که دولت نتانیاهو بارها با تشدید تنشهای منطقهای به عنوان ابزاری برای فرار از موقعیت روزافزونِ غیرقابلتحملِ پس از هفتم اکتبر برخورد کرد: تداوم تهاجم به غزه، تضعیف حزبالله، گسترش منطقه امنیتی شمال اسرائیل و در نهایت مواجهه با ایران.
استدلال من این بود که نتانیاهو آتشبس در غزه را رد کرد، به این امید که بازگشت ترامپ، دست او را برای اقدام علیه غزه، لبنان و ایران بازتر بگذارد.
اما مخاطرات حتی در سال ۲۰۲۳ هم اصلاً پنهان نبودند. شبیهسازی سطح بالای آمریکا در اواخر سال ۲۰۲۳ پیشبینی کرده بود که رویارویی اسرائیل و ایران میتواند بهسرعت از کنترل اسرائیل و آمریکا خارج شده و به مرحله هستهای برسد. سناریوی حزبالله نیز شلیک هزاران راکت، اشباع پدافند اسرائیل، حملات به زیرساختها و فلج شدن بنادر و تجارت را متصور شده بود.
بنابراین محاسبات نتانیاهو به طرز بیرحمانهای ساده به نظر میرسد: مخاطراتِ تشدید تنش، بر مخاطرات سیاسیِ کاهش تنش ترجیح داده شد. یک جنگ گستردهتر میتوانست بازدارندگی را بازسازی کند، دشمنان را نابود سازد، ائتلاف او را حفظ کند و ابتکار عمل استراتژیک را در دست نگه دارد.
با عواقب و هزینههای بیرونی و ویرانگر این تصمیم — یعنی لبنان، ایران، هرمز، خلیج فارس و اقتصاد جهانی — به عنوان مخاطرات جانبیِ قابل مدیریت رفتار شد. اینها مشکل اسرائیل نبودند؛ مشکل دنیا بودند.
چرا ترامپ طعمه را بلعید، در حالی که واشنگتن ابعاد ماجرا را میدانست؟
ترامپ ساختار عظیمی از سامانههای هشداردهنده نهادی را تحویل گرفت. مقامات آمریکایی، طراحان پنتاگون و کارشناسان هر دو حزب پیشتر روند تشدید تنش را — از حمله اسرائیل به ایران گرفته تا پاسخ تلافیجویانه، حملات متقابل اسرائیل، سیگنالدهی هستهای و در نهایت تبادل ضربات هستهای — مدلسازی کرده بودند.
در شبیهسازی جنگی، ابتدا فرض بر خویشتنداری عقلانی بود؛ اما توالی رویدادها در خودِ سناریو نشان داد که این فرض چقدر سریع میتواند فرو بریزد.
با این حال، به نظر میرسد ترامپ مرتکب اشتباه کلاسیک قدرتهای بزرگ شده است: اشتباه گرفتن برتری قاطع تاکتیکی با کنترل استراتژیک.
برای مداخلهجویان، جذابیتهای سیاسی روشن بود — نابودی ظرفیت هستهای ایران، تقویت اسرائیل، به رخ کشیدن سلطه آمریکا و ادعای یک پیروزی قاطع در جایی که دولتهای قبلی ناکام مانده بودند.
اما این فرض که ایران زیر بمباران مجبور به تسلیم خواهد شد، تلافی ناهمگون، نیروهای نیابتی منطقه، جغرافیا و اهرم فشار فوقالعاده هرمز را دستکم گرفته بود.
نتیجه، درست نقطه مقابل پیروزی سریعِ وعدهدادهشده است. تا ماه اوت، میزان محبوبیت ترامپ به ۳۳ درصد سقوط کرد، در حالی که ۸۰ درصد آمریکاییها گفتند انتظار دارند جنگ طولانی شود. نظرسنجی قبلی موسسه پیو نشان داده بود ۵۹ درصد آمریکاییها استفاده از زور علیه ایران را تصمیمی نادرست میدانستند و ۶۲ درصد با نحوه مدیریت ترامپ مخالف بودند.
در کمال زهرخند، واشنگتن یک عملیات نظامی را به یک مسابقه فرسایشی استراتژیک تبدیل کرده است که در آن ایران صاحب یک سلاح اقتصادی فوقالعاده قدرتمند است: هرمز.
جهش قیمت نفت و گاز، سقوط رشد اقتصادی و بیش از ۶ میلیون آواره
تنگه هرمز همچنان شدیداً دچار محدودیت است. آژانس بینالمللی انرژی برآورد میکند که تولید خلیج فارس در ماه ژوئیه هنوز ۸٫۳ میلیون بشکه در روز پایینتر از سطوح پیش از جنگ بوده، در حالی که ذخایر جهانی از زمان آغاز جنگ ۴۱۰ میلیون بشکه کاهش یافته است. این آژانس اکنون کمبود ۱٫۸ میلیون بشکهای در روز را برای نفت جهان در سه ماهه سوم ۲۰۲۶ پیشبینی میکند.
قیمت نفت برنت پس از رسیدن به ۱۰۵ دلار در ژوئیه، در ۱۸ اوت حدود ۹۱ دلار به ازای هر بشکه بود. سناریوی پایه و نسبتاً خوشبینانه اداره اطلاعات انرژی آمریکا فرض را بر این میگذارد که محدودیتهای هرمز تا اوت ادامه یابد و قیمت برنت را در سه ماهه سوم حدود ۸۵ دلار تخمین میزند. اما این رقم بیش از آنکه پیشبینیِ اطمینانبخشی باشد، به یک کف قیمتی تبدیل شده است.
امروز، سناریوی پایه برای بازه ۱ تا ۳ ماهه در صورت تداوم بنبست فعلی، نفت برنت ۹۰ تا ۱۱۰ دلاری است؛ در صورت شدت گرفتن حملات یا بسته ماندن واقعی هرمز تا پاییز، برنت ۱۱۰ تا ۱۳۰+ دلار؛ و در صورت دستیابی به یک توافق معتبر که کشتیرانیِ بدون محدودیت را احیا کند، ۷۰ تا ۸۰ دلار خواهد بود.
وضعیت گاز حتی شکنندهتر است. شاخص اروپایی TTF اخیراً به حدود ۶۴ یورو به ازای هر مگاواتساعت رسید، در حالی که شرکت یونیپر انتظار دارد تا زمانی که هرمز بسته بماند، قیمتها در سطح ۵۰ تا ۶۰ یورو باقی بماند. پیشبینی میشود اقتصاد قطر در سال ۲۰۲۶ حدود ۸٫۶ درصد کوچک شود، در حالی که قطر و کویت برآورد میشود هفتهای ۱٫۵ تا ۲ میلیارد دلار از درآمدهای صادرات انرژی خود را از دست میدهند.
از نظر اقتصادی، بانک جهانی رشد منطقهای سال ۲۰۲۶ را از ۴٫۰ درصد به ۱٫۸ درصد کاهش داد؛ سناریوهای بحران صندوق بینالمللی پول نیز نشان میدهد در صورت تداوم اختلال انرژی تا سال ۲۰۲۷، رشد جهانی میتواند تا ۲ درصد افت کند و تورم به بالای ۶ درصد برسد.
آمار انسانی تا همین جا هم تکاندهنده است: تا ۱۰ ژوئن، تلفات گزارششده شامل ۳,۴۶۸ نفر در ایران، ۳,۳۷۱ نفر در لبنان، ۲۶ نفر در اسرائیل و ۱۳ نیروی نظامی آمریکا بوده است، بهعلاوه کشتهشدگانی در سراسر عراق و خلیج فارس. از هر نظر که نگاه کنیم، این برآوردها به احتمال زیاد بسیار کمتر از میزان واقعی هستند و آوارگی میلیونها نفر در منطقه را نادیده میگیرند.
از اوایل سال ۲۰۲۶، حدود ۳٫۲ میلیون ایرانی از حملات هوایی سنگین منطقهای و درگیریها گریختهاند. در غزه، با وجود آتشبسهای شکننده، ۱٫۷ تا ۱٫۹ میلیون نفر — یعنی بیش از ۸۰ درصد جمعیت آن — در داخل این باریکه آواره هستند. و در لبنان نیز ۱٫۰ میلیون نفر آواره شدهاند.
این یعنی در مجموع ۶ میلیون آواره.
چه گزینههایی باقی مانده و آمریکا چه آسیب شدیدی به خود زده است؟
چهار مسیر در پیش رو باقی است. نخست، کاهش تنش از طریق مذاکره: بازگشایی هرمز، توقف حملات، احیای جریان نفت/LNG و مذاکره درباره وضعیت هستهای ایران.
دوم، منازعه مدیریتشده و طولانیمدت: حملات متناوب، تحریمها و کشتیرانی محدود که به قیمتهای ساختاری و دائمی بالاتر برای انرژی منجر میشود.
سوم، گسترش منطقهای: تبدیل شدن زیرساختهای لبنان، عراق، یمن و خلیج فارس به جبهههای فعالتر.
چهارم، خطر بالقوه نهایی (دمِ ریسک): تشدید تنش به سمت رویارویی هستهای — همان سناریویی که شبیهسازیهای جنگی هشدار داده بودند ممکن است از دل عملیاتهای متعارفِ بهظاهر کنترلشده سر برآورد.
آنچه فوراً مورد نیاز است، یک توافق با میانجیگری بینالمللی با حضور ایران، کشورهای خلیج فارس، اروپا، چین، روسیه و سازمان ملل است — نه یک اولتیماتوم نظامی یکجانبه دیگر از سوی آمریکا. همانطور که در کتاب سقوط اسرائیل استدلال کردم، راهکارهای تکقطبی روزبهروز از مدیریت خاورمیانه چندقطبی عاجزتر میشوند.
لطمهای که به اعتبار واشنگتن وارد شده سنگین و چه بسا ساختاری است. پیمایش سال ۲۰۲۶ مؤسسه پیو در ۳۶ کشور نشان داد که تنها ۳۷ درصد دیدگاه مثبتی به آمریکا دارند در برابر ۵۷ درصد دیدگاه منفی، و ۶۳ درصد گفتهاند آمریکا به صلح و ثبات جهانی کمک نمیکند. در هشت کشور اروپایی، برداشت از قابل اعتماد بودن آمریکا از سال ۲۰۲۲ تاکنون بین ۲۸ تا ۵۲ واحد درصد افت کرده است.
فاجعه ژئوپلیتیک همین است. واشنگتن میخواست ثابت کند که قدرت نظامی آمریکا هنوز بر خاورمیانه حکمرانی میکند. در عوض، نشان داد که برتری نظامی نمیتواند کنترل سیاسی را تضمین کند.
امروز تنگه هرمز برای خیلیها در واشنگتن به نمادی دردسرآفرین بدل شده است. پس از چند دهه برتری آمریکا، مهمترین گلگاه انرژی جهان اکنون به ابزار معامله در جنگی تبدیل شده که خود واشنگتن به ایجاد آن کمک کرده است.
«روز دیِ اقتصادی» ترامپ: تسلیحاتیسازی رژیم دلار
کمپین «عملیات مطرود اقتصادی» (Operation Economic Outcast) دولت ترامپ را میتوان به بهترین شکل به عنوان یک چرخش استراتژیک فهمید: پس از آنکه قریب به شش ماه جنگ نتوانست ایران را به تسلیم وادارد یا امنیت هرمز را تأمین کند، واشنگتن در تلاش است اهرم فشار مالی عظیم خود را به پیروزی بدل کند؛ همان پیروزیای که نیروی نظامی نتوانست رقم بزند.
این کمپین که در ۲۴ اوت اعلام شد، بیش از ۶۰ نهاد، فرد و شناور را تحریم میکند و شبکههای نفتی، کشتیرانی، هوانوردی، فناوری، طلا، داراییهای دیجیتال و شبکههای هستهای/موشکی ایران را هدف قرار میدهد؛ واشنگتن همچنین کشورهایی را که به تجارت با تهران ادامه دهند به تحریمهای ثانویه تهدید میکند.
چرا الان؟ ریال ایران به حدود ۲ میلیون به ازای هر دلار سقوط کرده، تورم نزدیک به ۶۹ درصد پیشبینی میشود و اقتصاد آن در حال انقباض است — دقیقاً همان لحظهای که واشنگتن امیدوار است فشار اقتصادی، تهران را مجبور به بازگشایی هرمز و پذیرش توافق هستهای کند.
اما این استراتژی با یک تناقض بنیادی روبروست: ایران دههها تحریم را تاب آورده، در حالی که چین همچنان بزرگترین مشتری نفتی آن است. واشنگتن در این موج اول بهطور مشهودی مؤسسات مالی بزرگ چین را تحریم نکرد، که خود نشاندهنده محدودیتهای دیپلماتیکِ تشدید تنش است.
سه پیامد محتمل است:
جنگ اقتصادی طولانیمدت (محتملترین گزینه) — ایران خسارات اقتصادی بیشتری را متحمل میشود اما از تسلیم سر باز میزند. تحریمهای ثانویه با چین، هند، ترکیه و امارات اصطکاک ایجاد میکند، در حالی که تهران از طریق هرمز دست به تلافی میزند. مصرفکنندگان جهانی تاوان رویارویی آمریکا و ایران را میپردازند.
تسلیم از طریق مذاکره — فرسایش اقتصادی تهران را به سمت توافق سوق میدهد، هرمز بازگشایی میشود و قیمت نفت افت میکند. این پیامد مورد انتظار واشنگتن است، اما مستلزم آن است که ایران باور کند امتیاز دادن، بقای رژیم را بهبود میبخشد نه آنکه به خطر اندازد.
تبعات معکوس و تشدیدکننده — تحریمها به عنوان جنگ برای تغییر رژیم تعبیر میشوند؛ ایران فشار بر هرمز را بیشتر میکند، به اهداف اقتصادی باقیمانده حمله میکند یا عملیاتهای ناهمگون را گسترش میدهد. نتیجه میتواند قیمتهای بالاتر نفت/LNG، رنج انسانی بیشتر و شکاف دیپلماتیک گستردهتر باشد — و ابزاری اقتصادی که برای پایان دادن به جنگ در نظر گرفته شده بود، به مکانیزمی برای طولانیتر کردن آن تبدیل شود.
تناقض بیرحمانهای است: واشنگتن اکنون دستبهدامن اجبار اقتصادی شده زیرا اجبار نظامی به بنبست رسیده است.
و هرچه هرمز مدت بیشتری در محدودیت بماند، خطرات «روز دیِ اقتصادی» در تحمیل هزینهها بر اقتصاد جهانی بیشتر میشود — هزینههایی که از فشار مضاعف آن بر تهران فراتر خواهد رفت.
دکتر دان استاینبوک، کارشناس جهان چندقطبی، بنیانگذار گروه دیفرنس (Difference Group) است و در اندیشکده هند، چین و آمریکا (آمریکا)، موسسه مطالعات بینالملل شانگهای (چین) و مرکز اتحادیه اروپا (سنگاپور) فعالیت داشته است. او همچنین نویسنده دو کتاب جدید درباره بحرانهای خاورمیانه است: دکترین نابودی (سپتامبر ۲۰۲۵) و سقوط اسرائیل (اکتبر ۲۰۲۴). برای اطلاعات بیشتر به https://www.differencegroup.net/ مراجعه کنید.
نسخه اصلی این مقاله در ۲۵ اوت ۲۰۲۶ توسط اینفورمد کامنت (Informed Comment) در آمریکا منتشر شد؛ بخش مربوط به «روز دیِ اقتصادی ترامپ» یک بهروزرسانی است.
