آمریکا و ونزوئلا به توافق برد برد دست یافتند! – میثم طاهری

آمریکا و ونزوئلا به توافق برد برد دست یافتند!

میثم طاهری

ترامپ و رودریگز توافقنامه امضا کردند، نه تفاهم‌نامه؛ و آن هم یک توافقنامهٔ برد‑برد است. هرچه ونزوئلا از منابع طبیعی، نفت و گاز دارد، مال آمریکا – این همان «برد» اول. نصیب مردم ونزوئلا چیزی نمی‌شود، ولی در عوض شرکت‌های نفتی و کارگزاران ونزوئلایی نان و کره و عسلش را می‌خورند – این هم «برد» دوم! – بالاخره این همه تلاش برای توافق و سازش و جلوگیری از جنگ هزینه داره دیگر، البته هزینه اش برای مردم است، حالش برای اهل سازش.

تاریخ معاصر جهان همواره صحنه‌ی تکرار الگوهایی بوده است که در آن‌ها قدرت‌های مسلط، با نقابی از مشروعیت حقوقی و دیپلماتیک، اقدام به غارت سیستماتیک منابع ملت‌های مستقل می‌کنند. آنچه امروز در ونزوئلا رخ می‌دهد، نه یک تحول سیاسی عادی، بلکه کالبدشکافی دقیق و بی‌پرده‌ی مکانیسم امپریالیستی در خالص‌ترین و عریان‌ترین شکل آن است. رویدادهای اخیر به وضوح نشان می‌دهد که چگونه یک کشور با منابع عظیم طبیعی، صرفاً به دلیل از دست دادن رهبر خود و فروپاشی ساختار بازدارندگی ملی، به تاراج می‌رود و مردمش در فقر و فلاکتی عمیق و ساختاری رها می‌شوند. در سوم ژانویه، حمله‌ی نظامی ایالات متحده آمریکا به ونزوئلا و ربودن نیکولاس مادورو و انتقال او به یک زندان در نیویورک، نقطه‌ی آغازین فصل تاریکی بود که در آن حاکمیت ملی این کشور به طور کامل نقض شد. این اقدام، که هیچ واکنش مؤثر یا محکومیت عملی از سوی اروپا و نهادهای بین‌المللی در پی نداشت، پرده از چهره‌ی واقعی نظمی برداشت که در آن قانون بین‌الملل تنها ابزاری تزئینی برای توجیه تجاوز قدرتمندان است. سکوت مطلق و معنادار اروپا در برابر این دزدی دریایی دولتی، نشان‌دهنده‌ی همدستی استراتژیک و تقسیم کار نانوشته‌ای است که در آن غرب به طور کلی، منافع امپریالیستی واشینگتن را بر هر اصل اخلاقی، انسانی یا حقوقی مقدم می‌شمارد و هیچ خط قرمزی برای حفظ تمامیت ارضی ملت‌های ضعیف‌تر قائل نیست.

در ادامه‌ی این اشغالگری و تثبیت سلطه، ترامپ با انتشار بیانیه‌ای در Truth Social اعلام کرد که ایالات متحده آمریکا طی یک توافق گسترده و یک‌جانبه، کنترل اکثریت بیش از شصت و پنج میلیارد بشکه نفت خام ونزوئلا را به دست گرفته است. او با لحنی پیروزمندانه و بدون هیچ‌گونه شرمساری ادعا کرد که این توافق، ذخایر نفتی آمریکا را بیش از دو برابر کرده است. در این سناریوی تحمیلی و نمایشی، روبیو و هگست مأموریت یافتند تا با دلسی رودریگز، که به عنوان رهبر موقت ونزوئلا معرفی شده است، و همچنین با شرکت‌های خصوصی مذاکره کنند تا کنترل اکثریت این ذخایر را بدون هیچ هزینه‌ای برای مالیات‌دهندگان آمریکایی تضمین نمایند. این در حالی است که آمارهای رسمی اداره‌ی اطلاعات انرژی ایالات متحده نشان می‌دهد ذخایر اثبات‌شده‌ی نفت خام و میعانات گازی این کشور حدود چهل و شش میلیارد بشکه بوده است. با اضافه شدن این شصت و پنج میلیارد بشکه‌ی ونزوئلایی، حجم کل تحت کنترل آمریکا به بیش از صد و یازده میلیارد بشکه می‌رسد، هرچند که این نفت به طور فنی بخشی از ذخایر داخلی خاک آمریکا محسوب نمی‌شود، اما کنترل عملیاتی، مدیریتی و مالی آن به طور کامل و انحصاری در اختیار واشینگتن قرار گرفته است. روبیو این توافق را یک پیروزی بزرگ خواند و مدعی شد که این اقدام نزدیک به صد میلیارد دلار سرمایه‌گذاری خصوصی را به ونزوئلا سرازیر کرده، هزاران شغل ایجاد می‌کند و قیمت بنزین را برای همه‌ی آمریکایی‌ها به طور قابل توجهی کاهش خواهد داد. این ادعاها در حالی مطرح می‌شود که دلسی رودریگز نیز با تأیید این توافق، اعلام کرد که این قرارداد هفده میدان نفتی استراتژیک با پتانسیل اثبات‌شده‌ی شصت و پنج میلیارد بشکه را پوشش می‌دهد و بیش از دویست و نه میلیارد دلار درآمد مالیاتی برای ونزوئلا در نظر گرفته است. اما واقعیت میدانی چیزی جز واگذاری بلندمدت و تحقیرآمیز ثروت ملی نیست.

تحلیل دقیق این اعداد و ارقام نشان می‌دهد که این ارقام پرطمطراق، تنها پوششی فریبنده برای توجیه یک غارت تمام‌عیار است. ساختار دقیق مالکیت این میدان‌ها همچنان مبهم و پیچیده باقی مانده است، اما گزارش‌های پیشین حاکی از آن بود که واشینگتن به دنبال حقوق توسعه‌ی صدساله برای این منابع بوده است، که عملاً به معنای استعمار نوین در قالب قراردادهای تجاری است. این توافق، جدیدترین گسترش کنترل ایالات متحده بر ثروت عظیم نفتی ونزوئلا پس از عملیات نظامی سوم ژانویه است. پس از این ربایش، ترامپ اعلام کرد که واشینگتن ونزوئلا را اداره خواهد کرد و بر یک گذار سیاسی نظارت خواهد نمود و در صورت عدم همکاری رهبری موقت، امکان اقدام نظامی بیشتر را باز گذاشت. متعاقباً، ایالات متحده گام‌هایی برای به دست گرفتن کنترل نامحدود فروش و درآمدهای نفتی ونزوئلا برداشت و ترامپ دستور داد که عواید حاصل از نفت خام ونزوئلا در حساب‌های خزانه‌داری ایالات متحده نگهداری شود و تابع محدودیت‌های آمریکایی باشد. این وضعیت، حاکمیت کشور را به طور کامل سلب می‌کند و درآمد ملی را به گروگان می‌گیرد. حتی صداهایی که به طور سنتی با غرب همسو بوده‌اند نیز نسبت به این توافق انتقادات شدیدی وارد کرده‌اند. ریکاردو هوسمن، وزیر برنامه‌ریزی سابق ونزوئلا، این توافق را غیرقانونی اساسی خواند و استدلال کرد که دلسی رودریگز ریاست یک دولت موقت نامشروع را بر عهده دارد که هیچ اختیاری برای واگذاری کنترل بلندمدت منابع نفتی کشور ندارد. همزمان، الیاس خوا، معاون سابق رئیس‌جمهور و چهره‌ی کهنه‌کار چاویستا، به طور گسترده‌تر واشینگتن را متهم کرد که حاکمیت ونزوئلا را سلب کرده و کنترل منابع طبیعی آن را در دست گرفته است. این انتقادات نشان می‌دهد که حتی در درون ساختارهای سیاسی ونزوئلا، این اقدام به عنوان یک خیانت ملی و تسلیم محض در برابر امپریالیسم شناخته می‌شود.

برای درک عمق این فاجعه‌ی تاریخی، باید نگاهی به گذشته انداخت و تفاوت شرایط را سنجید. حجم منابع در نظر گرفته شده در این مذاکره، به طور گسترده‌ای از بزرگ‌ترین توافق قبلی ونزوئلا فراتر می‌رود. در سال ۲۰۱۰، تحت حکومت Hugo Chávez، شرکت PDVSA قراردادهایی را برای توسعه‌ی گسترده‌ی بلوک Carabobo در Faja del Orinoco با شرکت‌هایی مانند Chevron از ایالات متحده، Repsol از اسپانیا و ONGC از هند امضا کرد. آن قراردادها شامل استخراج پنجاه میلیارد بشکه نفت سنگین و سرمایه‌گذاری‌هایی در حدود چهل میلیارد دلار بود. تفاوت بنیادین آن دوران با امروز در این است که در آن زمان، ونزوئلا از موضع قدرت، استقلال و با حفظ حاکمیت کامل خود مذاکره می‌کرد، اما امروز این کشور تحت اشغال نظامی و سیاسی، مجبور به پذیرش شرایطی شده است که بقایای استقلال آن را نیز از بین می‌برد. ذخایر اثبات‌شده‌ی ونزوئلا بر اساس گزارش‌های تاریخی سازمان کشورهای صادرکننده نفت، به سیصد و سه میلیارد بشکه نفت خام می‌رسد. این توافق جدید به این معناست که ایالات متحده کنترل عملیاتی بر بیش از بیست و یک درصد از کل ذخایر ونزوئلا را به دست می‌گیرد. دلسی رودریگز این اتفاق را محصول تقویت رابطه بین ونزوئلا و ایالات متحده می‌داند، ادعایی که ترامپ نیز با اطمینان از اینکه این تراکنش رابطه‌ی در حال رشد بین دو کشور را به شدت تقویت خواهد کرد، آن را تأیید می‌کند. اما این تقویت رابطه، نه بر پایه‌ی احترام متقابل، بلکه بر پایه‌ی تسلیم کامل یک طرف و بهره‌کشی مطلق و بی‌رحمانه‌ی طرف دیگر استوار است.

این وقایع تلخ و دردناک، درسی بزرگ، خونین و فراموش‌نشدنی برای تمام ملت‌هایی است که در معرض طمع قدرت‌های امپریالیستی قرار دارند. درس اصلی و انکارناپذیر این است که اگر کشوری توانایی دفاع از خود را نداشته باشد، یا این توانایی را از دست بدهد و یا بازدارندگی کافی و مستحکمی نداشته باشد، سرنوشت ونزوئلا در انتظارش خواهد بود. این سرنوشت شوم چیزی جز اشغال نظامی، غارت سیستماتیک منابع، تحقیر ملی و فرو رفتن مردم در فقر و فلاکتی نیست که نسل‌ها طول خواهد کشید و ترمیم آن غیرممکن خواهد بود. تجربه‌ی ونزوئلا به وضوح نشان می‌دهد که هیچ تضمین بین‌المللی، هیچ قرارداد دوجانبه و هیچ وعده‌ی دیپلماتیکی نمی‌تواند جایگزین قدرت بازدارندگی نظامی و استقلال سیاسی شود. وقتی رهبر یک کشور ربوده می‌شود و در یک زندان در نیویورک به بند کشیده می‌شود، تمام ادعاهای مربوط به حاکمیت قانون و دموکراسی به سخره گرفته می‌شود و واقعیت عریان قدرت، جایگزین تمام توهمات می‌شود.

این تحلیل، هشداری بسیار جدی، مستقیم و حیاتی برای جمهوری اسلامی ایران است. شرایط ژئوپلیتیک و ماهیت امپریالیستی ایالات متحده آمریکا تغییری نکرده است و ذات این نظام بر پایه‌ی سلطه‌جویی استوار است. کسانی که در داخل ساختار حکومت ایران، به عنوان سازشکاران، همچنان توهم کنار آمدن با آمریکا را در سر می‌پرورانند، باید به آینه‌ی ونزوئلا نگاه کنند و عواقب این خوش‌خیالی را ببینند. توهم اینکه می‌توان با دادن امتیاز، با امضای توافق‌های محدود، یا با اعتماد به وعده‌های واشینگتن ، منافع ملی را حفظ کرد، یک خطای استراتژیک مرگبار است. تجربه‌ی نیکولاس مادورو و سرنوشت نفت ونزوئلا ثابت می‌کند که امپریالیسم به دنبال توافق منصفانه نیست، به دنبال تسلیم کامل و بی‌قیدوشرط است. مقاومت نظامی ایران، نه یک انتخاب سیاسی، بلکه تنها ضامن بقا، تمامیت ارضی و استقلال این سرزمین است. هرگونه تضعیف این بازدارندگی، هرگونه نرمش در برابر فشارهای دشمن و هرگونه اعتماد به دیپلماسیِ بدون پشتوانه‌ی قدرت، دروازه‌های کشور را به روی همان سرنوشت شومی باز خواهد کرد که امروز بر سر ونزوئلا آمده است. اروپا که امروز در برابر غارت ونزوئلا سکوت کرده است، فردا نیز در برابر هر تجاوزی به ایران، نه تنها اعتراضی نخواهد کرد، بلکه با ارائه‌ی پوشش حقوقی و رسانه‌ای، شریک جرم این تجاوز خواهد بود.

بنابراین، آنچه در ونزوئلا می‌گذرد، تنها یک بحران منطقه‌ای نیست، بلکه نمایشگاهی از آینده‌ای است که امپریالیسم برای هر ملتی که سلاح زمین بگذارد، تدارک دیده است. غارت شصت و پنج میلیارد بشکه نفت، تنها یک عدد در ترازنامه‌ی اقتصادی ترامپ و روبیو نیست، بلکه نمادی از خون‌هایی است که بر پیکر حاکمیت ملی یک کشور ریخته شده است. مردم ونزوئلا که روزی به خوداتکایی و استقلال خود می‌بالیدند، اکنون شاهد آن هستند که ثروت زیر پایشان توسط شرکت‌های خصوصی و خزانه‌داری ایالات متحده مصادره می‌شود، در حالی که وعده‌های واهی درباره‌ی سرمایه‌گذاری و اشتغال، تنها مرهمی ناکارآمد بر زخم‌های عمیق فقر و ناامیدی است. برای ایران، پیام این وقایع باید به وضوح و با قاطعیت درک شود: سازش با گرگ، تضمین‌کننده‌ی امنیت گله نیست، بلکه تنها فرآیند دریده شدن را تسهیل و تسریع می‌کند. تنها راه مقابله با این ماشین غارت، تقویت بی‌وقفه‌ی توان دفاعی، حفظ انسجام داخلی و رد قاطعانه‌ی هرگونه توهم سازش با دشمنی است که ذات آن بر پایه‌ی استعمار بنا شده است. تاریخ قضاوت خواهد کرد که آیا ملت‌ها از درس‌های خونین ونزوئلا عبرت می‌گیرند یا اینکه اجازه می‌دهند چرخه‌ی اشغال و تحقیر، بار دیگر بر پیکرشان تکرار شود.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب