جنگ خاموش نشده، میدان آن تغییر کرده است – محمد حقیقت

جنگ خاموش نشده، میدان آن تغییر کرده است

از «روز دی اقتصادی» تا مهندسی آشوب و استعمار داوری

نگارش محمد حقیقت

در ظاهر، از هیاهوی روزهای نخست جنگ کاسته شده است. آسمان ایران آرام‌تر به نظر می‌رسد، صدای انفجار کمتر شنیده می‌شود و بلندگوهای بزرگ رسانه‌ای نیز دیگر با همان شدت از جنگ سخن نمی‌گویند. اما این سکوت را نباید با پایان خطر اشتباه گرفت. آنچه در روزهای اخیر از واشنگتن، تل‌آویو و تهران شنیده می‌شود، از تغییر میدان جنگ حکایت دارد: جنگی که نتوانست ایران را با بمباران و فشار مستقیم به زانو درآورد، اکنون می‌کوشد از راه محاصرۀ اقتصادی، فرسایش اجتماعی، تحریک نارضایتی، عملیات اطلاعاتی و مهندسی افکار عمومی به هدف خود برسد.

کنار هم گذاشتن چند رویداد تازه، تصویری نگران‌کننده اما نسبتاً روشن به دست می‌دهد: وزارت خزانه‌داری آمریکا عملیاتی بی‌سابقه برای بستن همۀ راه‌های اقتصادی ایران آغاز کرده است؛ دونالد ترامپ از هم‌اکنون صحنه‌ای از اعتراضات آینده و تک‌تیراندازهای مستقر بر بام‌ها ترسیم می‌کند؛ گزارشی مستند در روزنامۀ گاردین از سرمایه‌گذاری اسرائیل برای انباشتن فضای مجازی و سامانه‌های هوش مصنوعی از روایت‌های ظاهراً دانشگاهی اما جهت‌دار پرده برمی‌دارد؛ و سازمان اطلاعات سپاه از طرحی برای پیوندزدن فشار اقتصادی، التهاب بازار، دوقطبی‌سازی، خرابکاری و کشاندن نارضایتی‌ها به خیابان خبر می‌دهد.

هیچ‌یک از این رویدادها، به‌تنهایی، تمام نقشه را نشان نمی‌دهد. اما هنگامی که در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، خطوط اصلی مرحله‌ای تازه از جنگ ترکیبی علیه ایران آشکار می‌شود: فشار از بیرون باید جامعه را از درون فرسوده کند؛ فرسایش باید به نارضایتی و بی‌ثباتی بینجامد؛ بی‌ثباتی باید با خشونت درآمیزد؛ و سپس دستگاه عظیم رسانه‌ای، مسئولیت همۀ پیامدها را یک‌سره بر عهدۀ جمهوری اسلامی بگذارد و زمینۀ فشار یا مداخلۀ تازه را فراهم سازد.

اعلام رسمی یک جنگ اقتصادی تمام‌عیار

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، روز ۲۴ اوت ۲۰۲۶ عملیاتی با عنوان «مطرودسازی اقتصادی» را علیه ایران اعلام کرد. اهمیت سخنان او فقط در معرفی چند تحریم تازه نبود. زبان به‌کاررفته در این سخنرانی، ماهیت واقعی سیاست واشنگتن را آشکار می‌کرد. بسنت آغاز عملیات را با «روز دی» در جنگ جهانی دوم مقایسه کرد؛ روزی که آغاز یورش نظامی متفقین برای بیرون‌راندن دشمن از مواضع خود بود. او گفت آمریکا «با همان روحیه» یک «یورش اقتصادی» علیه ارتباطات مالی ایران در سراسر جهان آغاز می‌کند تا «هر شریان اقتصادی» را قطع کند و تهران را تنها بگذارد.

این زبان، زبان یک اختلاف مالی یا حتی تحریم متعارف نیست؛ زبان جنگ است. آمریکا برای سیاست خود نام عملیات انتخاب کرده، میدان جهانی آن را ترسیم کرده، متحدان و کشورهای ثالث را به صف کرده و هدف نهایی را نیز پنهان نکرده است: ایران باید میان «انزوای کامل و اقتصاد معیشتی» از یک سو، و بازگشت به اقتصاد جهانی بر اساس شروط واشنگتن از سوی دیگر یکی را انتخاب کند.

بسنت گفت وزارت خزانه‌داری تک‌تک گره‌ها، واسطه‌ها و شبکه‌هایی را که ایران برای فروش نفت و دورزدن تحریم‌ها به کار می‌گیرد شناسایی کرده است. او از «رویکرد نشت صفر» سخن گفت؛ یعنی حتی کمترین فضای تنفس نیز نباید برای ایران باقی بماند. دولت‌ها، بانک‌ها، صرافی‌ها، مناطق آزاد، شرکت‌های کشتیرانی، خطوط هوایی و ثبت‌کنندگان کشتی‌ها باید در مهلتی معین ارتباط خود را با ایران قطع کنند؛ در غیر این صورت، خود هدف مجازات آمریکا قرار خواهند گرفت.

هم‌زمان، واشنگتن خطر تحریم‌های ثانویه را به پنج حوزۀ دارایی‌های دیجیتال، فناوری، طلا، هوانوردی و کشتیرانی گسترش داده و ده‌ها شخص، شرکت و کشتی را در کشورهای مختلف تحریم کرده است. حتی بخشی از مجوزهایی که پیش‌تر بعضی حواله‌های مالی و ارتباطات فرهنگی و دانشگاهی را ممکن می‌کرد، به حالت تعلیق درآمده است. وزیر خزانه‌داری آمریکا نیز با صراحت هشدار داد که هر نوع رابطۀ اقتصادی با ایران می‌تواند طرف‌های خارجی را در معرض «تمام قدرت آمریکا» قرار دهد.

این همان چهرۀ عریان نظم مبتنی بر اجبار است: دولتی که پول ملی خود را به ابزار فرمانروایی جهانی تبدیل کرده، به دیگر کشورها می‌گوید حق ندارند آزادانه شریک اقتصادی خود را انتخاب کنند. هر دولت و شرکتی باید میان اطاعت از واشنگتن و تنبیه‌شدن یکی را برگزیند. بنابراین تحریم‌های ثانویه فقط تعرض به ایران نیست؛ تعرض به حق حاکمیت همۀ کشورهایی است که می‌خواهند خارج از فرمان آمریکا تصمیم بگیرند.

مردم، هدف پنهان یا هدف اصلی؟

دولت‌های آمریکا همواره ادعا کرده‌اند تحریم‌ها متوجه حکومت ایران است، نه مردم. اما وقتی فروش نفت، دسترسی بانکی، کشتیرانی، بیمه، فناوری، طلا، دارایی‌های دیجیتال، هوانوردی و حتی حواله‌های مالی هم‌زمان هدف قرار می‌گیرند، نتیجۀ مستقیم آن در زندگی مردم آشکار می‌شود: کاهش درآمد کشور، دشوارترشدن واردات دارو و مواد اولیه، افزایش هزینۀ تولید، تورم، بیکاری و کاهش توان دولت برای تأمین خدمات عمومی. سخنان بسنت این بار پرده را کنار زد. او مستقیماً نیروهای نظامی ایران را خطاب قرار داد و گفت هنگامی که حقوقشان پرداخت نشد یا به آنان گفته شد پرداخت آن «به تأخیر افتاده است»، از خود بپرسند فرماندهانشان کشور را به پیروزی می‌برند یا به ویرانی. سپس سقوط دیوار برلین را یادآوری کرد و گفت آن دیوار زمانی فروریخت که سربازان عادی تصمیم گرفتند شلیک نکنند.

این جملات حلقۀ گمشده را آشکار می‌کند. هدف فقط کاستن از درآمدهای حکومت یا محدودکردن یک برنامۀ نظامی نیست. فشار اقتصادی باید پرداخت حقوق و ادارۀ کشور را مختل کند؛ اختلال اقتصادی باید نارضایتی و بی‌اعتمادی بیافریند؛ و این فرسایش باید سرانجام به گسست در ساختار سیاسی و دفاعی ایران منجر شود. در این محاسبه، رنج مردم خسارت ناخواستۀ تحریم نیست؛ ابزاری آگاهانه برای رسیدن به هدف سیاسی است.

نامیدن چنین عملیاتی به‌عنوان «روز دی اقتصادی» نیز معنایی روشن دارد. همان‌گونه که در جنگ نظامی، زیرساخت و راه‌های تدارکاتی دشمن را می‌زنند تا مقاومت او درهم شکسته شود، واشنگتن می‌خواهد شبکۀ اقتصادی ایران را در سراسر جهان هدف قرار دهد تا جامعۀ ایران زیر فشار کمبود، گرانی و فرسودگی قرار گیرد. این جنگ اقتصادی ممکن است بی‌صدا باشد، اما قربانیان واقعی دارد؛ قربانیانی که در صف دارو، کارخانۀ تعطیل‌شده، سفرۀ کوچک‌شده و آیندۀ مبهم جوانان دیده می‌شوند.

از محاصرۀ اقتصادی تا خیابان

درست در همین فضا، ترامپ بار دیگر از اعتراضات ایران سخن گفته است. او در گفت‌وگویی تازه مدعی شد که در هنگام اعتراض، مسلسل‌ها در برابر مردم قرار می‌گیرند و تک‌تیراندازها بر فراز ساختمان‌ها مستقر می‌شوند. او حتی صحنه را با جزئیات ترسیم کرد: در میان جمعیتی صدها هزار نفری چند نفر هدف قرار می‌گیرند، بر زمین می‌افتند و دیگران از ترس پراکنده می‌شوند.

این سخنان را نباید بیش از آنچه ثابت می‌کنند تفسیر کرد. صرف اشارۀ ترامپ به تک‌تیراندازها، به‌تنهایی سندی نیست که آمریکا یا اسرائیل در حال طراحی عملیات مشخصی با استفاده از آنان است. اما یک واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت: رئیس‌جمهور آمریکا پیش از وقوع موج تازۀ اعتراضات، روایت مطلوب خود از صحنۀ احتمالی آینده را ساخته و مسئولیت هرگونه تلفات را از هم‌اکنون تعیین کرده است.

این موضوع هنگامی نگران‌کننده‌تر می‌شود که به اعتراف پیشین خود ترامپ توجه کنیم. او در آوریل ۲۰۲۶ اعلام کرد آمریکا کوشیده بود از طریق نیروهای کرد برای مخالفان ایرانی سلاح ارسال کند، هرچند به گفتۀ او این سلاح‌ها منحرف شدند و به افراد مورد نظر نرسیدند. گروه‌های کرد دخالت خود را انکار کردند، اما اصل تلاش آمریکا برای مسلح‌کردن مخالفان ایران را رئیس‌جمهور این کشور علناً بر زبان آورد.

بنابراین نگرانی از آمیختن اعتراض‌های اجتماعی با خشونت سازمان‌یافته، نه زاییدۀ تخیل است و نه صرفاً ادعای تهران. کشوری که هم‌زمان مردم ایران را زیر شدیدترین محاصرۀ اقتصادی می‌گذارد، آنان را به شورش فرا می‌خواند و از تلاش برای رساندن سلاح به مخالفان سخن می‌گوید، نمی‌تواند خود را حامی بی‌طرف حقوق مردم ایران معرفی کند.

الگوی مورد نظر چندان پیچیده نیست: فشار اقتصادی نارضایتی واقعی می‌آفریند؛ شبکۀ تبلیغاتی نارضایتی را به سوی تقابل نهایی سوق می‌دهد؛ عناصر مسلح یا آموزش‌دیده می‌توانند خشونت را وارد صحنه کنند؛ کشته‌شدن هر شهروند، مستقل از عامل آن، فوراً به حکومت نسبت داده می‌شود؛ و سپس همان دولت‌هایی که در پیدایش بحران نقش داشته‌اند، با ادعای دفاع از مردم، خواهان تحریم، انزوای بیشتر یا مداخلۀ مستقیم می‌شوند.

افشای این الگو به معنای انکار مشکلات واقعی مردم یا نفی حق اعتراض نیست. درست برعکس، باید با قاطعیت میان سه پدیدۀ متفاوت تمایز گذاشت: اعتراض مسالمت‌آمیز مردم، خشونت احتمالی و رفتار نادرست نیروهای داخلی، و خرابکاری یا اقدام مسلحانۀ سازمان‌یافته از خارج. اگر همۀ معترضان «عامل دشمن» معرفی شوند، حقیقت قربانی می‌شود و دشمن امکان بیشتری برای جذب ناراضیان پیدا می‌کند. اگر نیز هر نشانه‌ای از سازمان‌دهی خارجی انکار شود، جامعه در برابر عملیاتی که آشکارا برای آن برنامه‌ریزی شده بی‌دفاع خواهد ماند.

روایت باید پیش از رویداد ساخته شود

عملیات سیاسی و امنیتی بدون عملیات روایی کامل نمی‌شود. در جنگ امروز، فقط کنترل خیابان یا آسمان اهمیت ندارد؛ کنترل معنای رویدادها نیز تعیین‌کننده است. چه کسی قربانی شناخته می‌شود؟ چه کسی متهم است؟ کدام تصویر دیده می‌شود و کدام واقعیت حذف می‌گردد؟ مردم جهان با چه واژه‌هایی حادثه را می‌فهمند؟ پاسخ به این پرسش‌ها می‌تواند پیش از وقوع حادثه طراحی شود.

گزارش روزنامۀ گاردین دربارۀ فعالیت‌های تبلیغاتی اسرائیل، نمونۀ روشنی از این مرحلۀ تازه است. وب‌سایتی با نام «مؤسسۀ هانوفر برای سیاست عمومی» در ظاهر مانند یک مرکز پژوهشی معتبر عمل می‌کرد، اما بنا بر این تحقیق، نه موجودیت حقوقی روشنی داشت، نه نشانی فیزیکی، نه کارکنان معرفی‌شده و نه نام نویسندگان گزارش‌ها. بااین‌حال، این وب‌سایت تنها در ۹ روز ۱۲۴ گزارش با مجموع بیش از ۵۶۰ هزار کلمه منتشر کرد؛ تولیدی که از توان معمول یک مؤسسۀ پژوهشی واقعی بسیار فراتر است.

مقاله‌ها ظاهری دانشگاهی داشتند، به منابعی چون سازمان ملل، بانک جهانی و نهادهای حقوق بشری ارجاع می‌دادند و عنوان‌هایشان به شکل پرسش‌هایی تنظیم شده بود که کاربران معمولاً از موتورهای جست‌وجو و چت‌بات‌ها می‌پرسند: آیا اسرائیل مرتکب نسل‌کشی شده است؟ آیا فلسطینیان از سرزمین خود رانده شدند؟ آیا ضدصهیونیسم همان یهودستیزی است؟ اما پاسخ‌ها چنان تنظیم شده بودند که انتقاد از اسرائیل را کم‌رنگ، واقعیت‌ها را مبهم و نتیجه‌گیری را به سود روایت رسمی تل‌آویو هدایت کنند.

بر اساس اسناد ثبت‌شده در وزارت دادگستری آمریکا، این وب‌سایت بخشی از کارزار گسترده‌تری است که با ده‌ها میلیون دلار بودجۀ دولت اسرائیل و از طریق پیمانکاران واسطه اداره می‌شود. هدف فقط جذب خوانندگان انسانی نیست. محتوا برای آن بهینه شده است که موتورهای جست‌وجو و سامانه‌های هوش مصنوعی آن را معتبر تشخیص دهند، به آن استناد کنند و در پاسخ به پرسش کاربران، چارچوب مطلوب اسرائیل را بازتولید نمایند.

هنوز نمی‌توان گفت این عملیات توانسته است همۀ سامانه‌های هوش مصنوعی را به ابزار تبلیغاتی اسرائیل تبدیل کند. اما نفس سرمایه‌گذاری و شیوۀ کار اهمیت تاریخی دارد. در اینجا دیگر با انتشار یک دروغ روبه‌رو نیستیم؛ با تلاشی سازمان‌یافته برای آلوده‌کردن سرچشمه‌هایی روبه‌رو هستیم که انسان امروز برای تشخیص حقیقت به آن‌ها مراجعه می‌کند. کاربر تصور می‌کند از یک سامانه بی‌طرف پرسیده است، در حالی که پاسخ ممکن است بر انبوهی از مطالب ظاهراً مستقل و دانشگاهی بنا شده باشد که یک دولت برای همین منظور تولید کرده است.

این صورت تازه‌ای از استعمار داوری است. سلطه فقط به ما نمی‌گوید چه نتیجه‌ای بگیریم؛ منابع، پرسش‌ها، واژه‌ها و معیارهایی را می‌چیند که از خلال آن‌ها به نتیجه می‌رسیم. انسان گمان می‌کند مستقل داوری کرده است، اما مواد اولیۀ داوری او پیشاپیش مهندسی شده‌اند. در ارتباط با ایران، اهمیت این سازوکار دوچندان است. اگر در آینده بحرانی داخلی رخ دهد، شبکۀ عظیم رسانه‌ای و دیجیتال می‌تواند در همان ساعت‌های نخست، پیش از روشن‌شدن عاملان خشونت و ابعاد واقعی واقعه، یک روایت قطعی جهانی بسازد. پس از تثبیت آن روایت، حتی انتشار اسناد تازه نیز به‌آسانی قادر به تغییر افکار عمومی نخواهد بود. به همین دلیل، سخنان امروز ترامپ فقط توصیف یک نگرانی نیست؛ می‌تواند بخشی از آماده‌سازی ذهنی مخاطبان برای تفسیر حادثه‌ای باشد که هنوز رخ نداده است.

بیانیۀ سپاه و اجزای قابل مشاهدۀ یک طرح

سازمان اطلاعات سپاه پاسداران در بیانیۀ پنجم شهریور خود اعلام کرد که آمریکا و اسرائیل پس از ناکامی در «براندازی از مسیر ضربات نظامی»، راهبرد خود را به‌روز کرده‌اند. بر اساس این بیانیه، حملات محدود دوره‌ای، فعال‌سازی کانون‌های بحران، جنگ روانی، التهاب بازارهای پولی و مالی و عملیات ضد امنیتی قرار است در کنار یکدیگر به کار گرفته شوند. این سازمان همچنین از تمرکز دشمن بر محاصرۀ دریایی، فرسایش انسجام ملی، تشدید دوقطبی‌ها، بزرگ‌نمایی کمبودهای داخلی و تحریک مردم برای کشاندن نارضایتی‌ها به خیابان سخن گفته است.

جزئیات اطلاعاتی این بیانیه طبیعتاً در دسترس عموم نیست، اما اهمیت آن در این است که چارچوب کلی‌اش با مجموعه‌ای از واقعیات علنی انطباق دارد: عملیات اقتصادی آمریکا رسماً اعلام شده؛ تهدید کشورهای طرف معامله با ایران در سخنان بسنت آمده است؛ تلاش پیشین برای رساندن سلاح به مخالفان را ترامپ خود بیان کرده؛ فراخوان او به اعتراض و تصویرسازی از تلفات احتمالی علنی است؛ و سرمایه‌گذاری اسرائیل برای مهندسی محیط اطلاعاتی و تأثیرگذاری بر پاسخ‌های هوش مصنوعی نیز با اسناد ثبت‌شده و تحقیقات رسانه‌ای معتبر آشکار شده است.

آنچه به این مجموعه معنایی راهبردی می‌بخشد، صرفاً وجود هر یک از این ابزارها نیست، بلکه هم‌زمانی و پیوندی است که میان آن‌ها دیده می‌شود. محاصرۀ اقتصادی قرار است توان ادارۀ کشور و تاب‌آوری مردم را فرسوده کند؛ عملیات روانی باید فشارهای معیشتی را به یأس و گسست اجتماعی تبدیل سازد؛ شبکه‌های خرابکار و مسلح می‌توانند خشونت را وارد اعتراضات کنند؛ و ماشین رسانه‌ای نیز آماده است تا روایت ازپیش‌ساخته‌شدۀ خود را بر هر حادثه تحمیل کند. بدین‌سان، فشار اقتصادی، بی‌ثبات‌سازی داخلی و مهندسی افکار عمومی نه اقداماتی جدا از یکدیگر، بلکه حلقه‌های مکمل راهبردی‌اند که هدف نهایی آن شکستن مقاومت ایران از درون است.

دشمن از شکاف‌های واقعی وارد می‌شود

افشای نقش آمریکا و اسرائیل به‌هیچ‌وجه مسئولیت مدیران و نهادهای داخلی را از میان نمی‌برد. عملیات خارجی در خلأ انجام نمی‌شود. دشمن نارضایتی از تورم، تبعیض، فساد، بیکاری، سوءمدیریت و محرومیت را از هیچ نمی‌آفریند؛ این مشکلات اگر وجود داشته باشند، به نقطۀ ورود او تبدیل می‌شوند.

مردمی که زیر فشار تحریم و جنگ زندگی می‌کنند، نمی‌توانند هم‌زمان هزینۀ فساد، امتیازهای طبقاتی، خصوصی‌سازی‌های ویرانگر و ناکارآمدی داخلی را نیز بر دوش بکشند. نمی‌توان از کارگر، بازنشسته، معلم، پرستار و خانوادۀ کم‌درآمد خواست در برابر محاصرۀ خارجی ایستادگی کند، اما سهم او از اقتصاد کشور گرانی، ناامنی شغلی و کوچک‌شدن سفره باشد. مقاومت ملی بدون عدالت اجتماعی، پایه‌ای شکننده خواهد داشت.

حفظ انسجام ملی نیز تنها با توصیه، تبلیغ یا برخورد امنیتی ممکن نیست. جامعه باید احساس کند که در سرنوشت کشور شریک است، صدایش شنیده می‌شود و فداکاری‌ها و هزینه‌ها عادلانه تقسیم می‌شوند. راه اعتراض مسالمت‌آمیز باید باز باشد تا نارضایتی‌های واقعی پیش از آنکه در اختیار شبکه‌های مداخله‌گر قرار گیرند، در درون جامعه بیان و اصلاح شوند.

در اینجا دو خطای خطرناک یکدیگر را تقویت می‌کنند. نخست آنکه هر اعتراض و انتقادی به دخالت خارجی نسبت داده شود؛ دوم آنکه هر سخن از دخالت آمریکا و اسرائیل توهم توطئه خوانده شود. خطای نخست مردم ناراضی را از کشور دور می‌کند و خطای دوم راه نفوذ دشمن را می‌گشاید. سیاست ملی و عاقلانه باید هم حق مردم را به رسمیت بشناسد و هم دست مداخله‌گر خارجی را افشا و قطع کند.

مقابله با این طرح فقط مأموریت نیروهای اطلاعاتی و نظامی نیست. مهار تورم، مبارزۀ واقعی با فساد، حمایت از تولید، حفظ اشتغال، تأمین دارو، شفافیت در اطلاع‌رسانی و اعتمادکردن به مردم، اجزای اصلی دفاع ملی‌اند. هر گامی در راه عدالت و کارآمدی، بخشی از زمین عملیات دشمن را از او می‌گیرد.

ایران، چین و نبرد بر سر نظم جهانی

این جنگ را نمی‌توان فقط در چارچوب روابط ایران و آمریکا فهمید. واشنگتن می‌خواهد نشان دهد هیچ کشور مستقلی نمی‌تواند در برابر ارادۀ آن بایستد و همچنان از تجارت، فناوری و نظام مالی جهانی بهره‌مند باشد. تهدید همۀ کشورها به مجازات به‌دلیل معامله با ایران، پیامی به چین، روسیه و سراسر جنوب جهانی نیز هست: قواعد تجارت بین‌المللی را نه حقوق برابر ملت‌ها، بلکه قدرت آمریکا تعیین می‌کند.

غلامعلی خوشرو، نمایندۀ پیشین ایران در سازمان ملل، به‌درستی یادآوری کرده است که از نگاه چین، جنگ آمریکا علیه ایران بخشی از الگوی گسترده‌تر یک‌جانبه‌گرایی و تلاش برای حفظ سلطۀ واشنگتن است. چین نه از بسته‌ماندن تنگۀ هرمز سود می‌برد و نه از جنگ فرسایشی. منفعت آن در پایان جنگ، ثبات منطقه و فراهم‌شدن محیطی قابل پیش‌بینی برای تجارت و توسعه است.

اما ایران نباید حمایت سیاسی چین را با تعهد نامحدود این کشور به پرداخت هزینۀ تقابل اشتباه بگیرد. پکن بر اساس منافع راهبردی خود عمل می‌کند. پاسخ درست ایران نیز انتظار منفعلانه از چین نیست، بلکه ارتقای رابطه از فروش روزمرۀ نفت به همکاری پایدار در تولید، زیرساخت، حمل‌ونقل، فناوری‌های پیشرفته، نظام‌های پرداخت مستقل و هوش مصنوعی است. هرچه پیوندهای اقتصادی ایران با چین، روسیه، همسایگان و دیگر کشورهای جنوب جهانی واقعی‌تر و نهادی‌تر شود، قدرت آمریکا برای منزوی‌کردن ایران کاهش می‌یابد.

در عین حال، دیپلماسی برای پایان جنگ و اجرای توافق‌های پذیرفته‌شده نباید تعطیل شود. ایستادگی در برابر تجاوز با بستن راه حل سیاسی یکی نیست. ایران می‌تواند هم از استقلال و توان دفاعی خود حفاظت کند و هم نشان دهد که خواهان جنگ دائمی نیست. این موضع، تلاش واشنگتن برای معرفی ایران به‌عنوان منشأ بی‌ثباتی را دشوارتر می‌کند و فضای بیشتری برای همکاری کشورهای مخالف یک‌جانبه‌گرایی فراهم می‌سازد.

هوشیاری، نه هراس

هدف از این هشدار، ترساندن جامعه یا اعلام قطعی وقوع حادثه‌ای معین نیست. ممکن است برخی اجزای این برنامه ناکام بماند، تغییر کند یا هرگز به مرحلۀ اجرا نرسد. دشمن نیز قدرت مطلق ندارد. جنگ‌های گذشته محدودیت‌های نظامی، سیاسی و اقتصادی آمریکا و اسرائیل را آشکار کرده و مقاومت مردم ایران بسیاری از محاسبات آنان را برهم زده است. خطر اصلی در همین فاصلۀ میان آرامش ظاهری و تدارک آشکار نهفته است. هنگامی که صدای بمباران فروکش می‌کند، ممکن است جامعه احساس کند مرحلۀ سخت را پشت سر گذاشته است؛ حال آنکه طرف مقابل می‌کوشد با ابزارهایی کم‌صداتر، هزینۀ مقاومت را از درون افزایش دهد و ابتکار عمل را دوباره به دست گیرد. دیدن این تغییر، شرط پیشگیری است: نقشه‌ای که پیشاپیش شناخته شود، بسیار دشوارتر می‌تواند جامعه‌ای غافلگیر و پراکنده بیابد.

پاسخ ایران نیز باید به اندازۀ این تهدید چندلایه باشد: بازدارندگی و اشراف اطلاعاتی در برابر تجاوز و خرابکاری؛ دیپلماسی فعال برای منزوی‌کردن جنگ‌طلبان؛ همکاری اقتصادی پایدار برای شکستن محاصره؛ و در داخل، عدالت، کارآمدی، صداقت و مشارکت مردم. امنیت ملی زمانی استوار می‌شود که مردم نه فقط موضوع حفاظت، بلکه صاحبان کشور و شریک دفاع از آن باشند.

هوشیاری ملی نه با انکار دردهای مردم سازگار است و نه با سپردن آن دردها به دست دشمن. دفاع از ایران یعنی راه مداخله را بستن و راه اصلاح را گشودن؛ استقلال کشور را پاس داشتن و زندگی و حقوق مردم را در مرکز سیاست نشاندن. تنها چنین دفاعی می‌تواند محاصرۀ اقتصادی را بی‌اثر، مهندسی آشوب را ناکام و استعمار داوری را رسوا کند.

منابع اصلی

۱. وزارت خزانه‌داری آمریکا، سخنان اسکات بسنت دربارۀ «عملیات مطرودسازی اقتصادی»، ۲۴ اوت ۲۰۲۶: https://home.treasury.gov/news/press-releases/sb0614 ۲. وزارت خزانه‌داری آمریکا، بیانیۀ آغاز کارزار اقتصادی تازه علیه ایران، ۲۴ اوت ۲۰۲۶: https://home.treasury.gov/news/press-releases/sb0613 ۳. گاردین، گزارش تحقیقاتی دربارۀ مؤسسۀ جعلی و تلاش اسرائیل برای تأثیرگذاری بر پاسخ سامانه‌های هوش مصنوعی، ۲۶ اوت ۲۰۲۶: https://www.theguardian.com/world/2026/aug/26/fake-thinktank-israel-ai-propaganda ۴. الجزیره، گزارش اظهارات ترامپ دربارۀ تلاش آمریکا برای رساندن سلاح به مخالفان ایرانی، ۶ آوریل ۲۰۲۶: https://www.aljazeera.com/news/2026/4/6/has-trump-confirmed-irans-claim-that-protesters-were-us-armed ۵. بیانیۀ سازمان اطلاعات سپاه پاسداران دربارۀ راهبرد به‌روزشده علیه ایران، ۵ شهریور ۱۴۰۵: https://www.tasnimnews.ir/fa/news/1405/06/05/3682148/

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب