ترامپ کنترل یک‌پنجم از ذخایر ونزوئلا را برای آمریکا تضمین کرد

پیروزی در سکوت: ترامپ کنترل یک‌پنجم از ذخایر ونزوئلا را برای آمریکا تضمین کرد

یوری بوچاروف

پراودا روزنامه حزب کمونیست فدراسیون روسیه

ترجمه مجله جنوب جهانی

به نظر می‌رسد ونزوئلا در حال تبدیل شدن به بنای یادبود اصلی مکتب جدید «غرامت‌های جنگی» است. همین چند وقت پیش بود که این کشور در صدر اخبار رسانه‌ها قرار داشت: عملیات نظامی آمریکا، دستگیری نیکلاس مادورو و انتقال او به ایالات متحده، رهبری موقت دلسی رودریگز و اظهارات دونالد ترامپ درباره آینده جدید این کشور. سپس توجه‌ها به سمت ایران، تنگه هرمز و یک جنگ بزرگ دیگر معطوف شد و ونزوئلا تقریباً به فراموشی سپرده شد. با این حال، دقیقاً در همان‌جا و در سکوت، شاید جالب‌ترین اتفاقات در حال رخ دادن بود: روشن شدن قیمت پیروزی آمریکا. یا به عبارت دقیق‌تر، این‌که ونزوئلا برای این آینده خوشبخت جدید زیر چتر حمایتی آمریکا، چقدر به ترامپ بدهکار است؟

(عکس: openverse.org توسط کاخ سفید) پرچم ونزوئلا و ایالات متحده

بخوانید: بخش اول. غرامت خاموش قرن بیست‌ویکم: چگونه دونالد ترامپِ صلح‌طلب، جنگ‌ها را به معامله تبدیل می‌کند

نفتی‌ها عجله‌ای ندارند

پس از دستگیری مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، واشنگتن به شرکت‌های نفتی آمریکایی پیشنهاد کرد به ونزوئلا بازگردند و استخراج را از سر بگیرند. اما درست در همین نقطه یک مشکل کوچک پیش آمد: بخش خصوصی آن شور و شوق میهن‌پرستانه‌ای را که انتظار می‌رفت نشان نداد. دارن وودز، مدیرعامل اکسون‌موبیل، عملاً ونزوئلا را «غیرقابل سرمایه‌گذاری» خواند.

درک موضع نفتی‌ها اصلاً دشوار نبود. آن‌ها ملی‌سازی‌های دوران هوگو چاوز، دارایی‌های از‌دست‌رفته، داوری‌های حقوقی چندساله، زیرساخت‌های ویران‌شده و از همه مهم‌تر، این احتمال را که چند سال دیگر دوباره جهت باد سیاسی تغییر کند و دولت بعدی تمام توافقات قبلی را مجرمانه اعلام کند، به‌خوبی به یاد داشتند. نفت در دل زمین وجود داشت؛ آن هم به مقداری بسیار زیاد. اما تبدیل آن به پول نقد نیازمند سال‌ها زمان و میلیاردها دلار بود، و هیچ تضمینی — مطلقاً هیچ تضمینی — وجود نداشت که سرمایه‌گذار دوباره این میلیاردها دلار را ببیند. به نظر می‌رسید این موضوع را نه تنها نفتی‌ها، بلکه دیگران هم به‌خوبی درک کرده بودند.

قواعد جدید ترامپ

در این جا بود که ترامپ حرکت غیرمنتظره و معمول خود را انجام داد. در قدم اول، قواعد بازی بعدی به شکلی کاملاً واضح به رهبری جدید ونزوئلا تفهیم شد. رئیس‌جمهور آمریکا چندان از تعارفات دیپلماتیک استفاده نکرد. به دلسی رودریگز علناً هشدار داده شد که اگر «کار درست را انجام ندهد»، مجبور خواهد شد «بهای بسیار سنگینی بپردازد؛ بهایی که احتمالاً از بهای پرداختی توسط مادورو هم سنگین‌تر خواهد بود».

هم‌زمان، ترامپ از رهبری جدید کشور عملاً «دسترسی کامل» خواست و کاخ سفید نیز احتمال انجام دومین عملیات نظامی را در صورت سوءبرداشت کاراکاس از درس اول، نفی نکرد. اگر این ادبیات از زبان سیاست بزرگ به زبان تجارت معمولی ترجمه شود: یک رئیس‌جمهور از قبل در زندان آمریکا بود و به سایرین که تمایلی به همراهی با او نداشتند، پیشنهاد شد شرایط فضای جدید سرمایه‌گذاری را با دقت مطالعه کنند.

پس از چنین توضیحِ نه‌چندان پنهانی درباره مزایای بازار آزاد، ونزوئلا واقعاً دست‌به‌کار ایجاد تضمین برای سرمایه‌گذاران آمریکایی شد. در ۲۹ ژانویه ۲۰۲۶، دلسی رودریگز، رئیس‌جمهور موقت، اصلاحیه قانون نفت را امضا کرد؛ قانون جدیدی که مجمع ملی تنها چند ساعت قبل آن را به تصویب رسانده بود. برای نخستین بار در حدود دو دهه گذشته، به شرکت‌های خصوصی اجازه داده شد تا مستقلاً استخراج و فروش نفت را مدیریت کنند. انحصار شرکت دولتی PDVSA عملاً از بین رفت، امکان داوری مستقل فراهم شد و قوه مجریه انعطاف‌پذیری بیشتری برای تعیین نرخ بهره مالکانه (رویالتی) به دست آورد.

ظاهراً مالکیت منابع زیرزمینی در اختیار دولت باقی ماند، اما در عمل، مسیر برای سرمایه خصوصی باز شد؛ همان منابعی که چاوز زمانی آن‌ها را ثروت ملی و پایه سوسیالیسم ونزوئلا می‌نامید. سرعت تکامل ایدئولوژیک جالب توجه است: در اوایل ژانویه آمریکایی‌ها مادورو را «بردند» و تا پایان همان ماه، قانون‌گذاران ونزوئلایی نیازهای سرمایه‌گذاران خارجی را بسیار بهتر «درک» می‌کردند.

قانون خوب است، اما تکلیف تضمین‌ها چیست؟

اما حتی قانون جدید هم کافی نبود. تجار جهانی این حقیقت ساده را بسیار خوب یاد گرفته‌اند: قانون چیز خوبی است، اما ابدی نیست. امروز یک دولت سیاست خصوصی‌سازی پیش می‌گیرد و از سرمایه خارجی دعوت می‌کند؛ فردا دولت دیگری — این بار با شعار دفاع از منافع ملی — می‌آید، قراردادهای قدیمی را بازنگری می‌کند، مالیات‌ها، مجوزها و قواعد مالکیت را تغییر می‌دهد و پس‌فردا دوباره همه چیز به نقطه اول برمی‌گردد. نفتی‌ها که دهه‌ها در کشورهایی کار کرده‌اند که گاهی دوره سیاسی‌شان از زمان بازگشت سرمایه یک چاه نفت کوتاه‌تر است، این موضوع را خیلی خوب می‌دانند.

بنابراین، سرمایه‌گذار صرفاً یک قانون جدید نمی‌خواست؛ بلکه به ساختاری نیاز داشت که بازگرداندن آن به حالت قبل برای دولت بعدی تا حد امکان دشوار باشد. ساختاری ترجیحاً طولانی‌مدت، بین‌المللی، از نظر مالی وابسته به طرف آمریکایی و متکی به چیزی بیش از امضای کاراکاس. قانون را می‌توان دوباره نوشت، اما تغییر یک قرارداد چند دهه‌ای که در یک ساختار بین‌المللی با سرمایه آمریکایی و پوشش سیاسی ادغام شده، به مراتب دردناک‌تر است.

در این‌جا پاسخ ترامپ کاملاً شایسته فردی بود که تمام عمر خود را در حوزه املاک کار کرده است: اگر مشتری می‌ترسد که فردا از او بخواهند ملک را تخلیه کند، باید قرارداد را طوری تنظیم کرد که آن «فردا» بسیار دیر برسد.

مثلاً صد سال دیگر.

یک معامله بزرگ دیگر در قرن

در ۲۸ اوت، ترامپ آنچه را که خود «بزرگ‌ترین معامله نفتی تاریخ جهان» نامید، اعلام کرد. این بار، علاقه همیشگی ترامپ به استفاده از صفات عالی، چندان هم اغراق تبلیغاتی به نظر نمی‌رسد. صحبت از ۱۷ میدان نفتی ونزوئلا با ظرفیت اثبات‌شده بیش از ۶۵ میلیارد بشکه است که حقوق توسعه آن‌ها باید به ساختار جدیدی با مشارکت دولت آمریکا و یک اپراتور خصوصی (که هنوز نامش فاش نشده) واگذار شود. کل ذخایر اثبات‌شده نفت ونزوئلا حدود ۳۰۳ میلیارد بشکه برآورد می‌شود؛ یعنی حدود یک‌پنجم از کل ذخایر اثبات‌شده این کشور وارد این ساختار جدید می‌شود.

می‌توان نفس راحتی کشید: فقط یک‌پنجم.

البته بد نیست بفهمیم این «یک‌پنجم» در قالب آمار و ارقام واقعی چه معنایی دارد. در سال ۲۰۲۵، ایالات متحده به عنوان بزرگ‌ترین تولیدکننده نفت جهان، روزانه به طور متوسط رکورد ۱۳.۶ میلیون بشکه نفت خام استخراج کرد که در سال حدود ۵ میلیارد بشکه می‌شود. به این ترتیب، ۶۵ میلیارد بشکه یعنی حدود ۱۳ سال کل استخراج فعلی نفت خام آمریکا. همچنین، کل مصرف نفت و فرآورده‌های نفتی در آمریکا در سال ۲۰۲۵ حدود ۷.۵۲ میلیارد بشکه در سال بوده است.

به عبارت دیگر، سهم ونزوئلا معادل حدود هشت سال و نیم از کل مصرف نفت امروز ایالات متحده است. طبعاً پمپاژ این ۶۵ میلیارد بشکه تا فردا صبح غیرممکن است و بخش قابل توجهی از آن را نفت سنگین تشکیل می‌دهد که نیازمند استخراج و پالایش گران‌قیمت است. اما ابعاد این غنیمت روشن‌تر می‌شود: این فقط یک میدان نفتی دیگر نیست، بلکه یک دارایی نفتی در مقیاس کشوری است.

عدد دیگری هم وجود دارد که پس از آن، تعبیر «بزرگ‌ترین معامله» کمتر جنبه تبلیغاتی به خود می‌گیرد. به گفته یک مقام آمریکایی، شرکت جدید از نظر حجم ذخایر اثبات‌شده تحت کنترل خود، پس از سعودی آرامکو به دومین ساختار شرکتی بزرگ نفتی جهان تبدیل خواهد شد. یعنی همین چند ماه پیش، نفتی‌های آمریکایی به ترامپ توضیح می‌دادند که ونزوئلا برای سرمایه‌گذاری بیش از حد پرریسک است، اما اکنون به آن‌ها پیشنهاد می‌شود نه به عنوان سرمایه‌گذار خارجی، بلکه زیر چتر ساختاری وارد شوند که از نظر ذخایر، فقط از غول نفتی عربستان سعودی عقب‌تر است. مشخص شد که ریسک درمان‌پذیر است؛ گاهی برای این کار ناوهای هواپیمابر، یک قانون جدید و یک قرارداد صد ساله کافی است.

غرامتی کشیده‌شده به درازای صد سال

در ادامه، همه چیز طبق الگوی آشنای تصاحب اموال پیش رفت — فقط این‌که اصطلاحات طی چند قرن اخیر بسیار محترمانه‌تر شده‌اند. زمانی به آن غرامت جنگی می‌گفتند، بعداً ملی‌سازی معکوس. در محافل کم‌اعتبارتر به آن «باج‌گیری» می‌گفتند، اما در دیپلماسی مدرن، همه این‌ها «تضمین به سرمایه‌گذار» نامیده می‌شود.

قرار است شرکت خصوصی جدیدی با مشارکت دولت آمریکا و یک اپراتور هنوز نامشخص ایجاد شود. این ساختار حقوق توسعه ۱۷ میدان نفتی را برای ۱۰۰ سال دریافت می‌کند. بر اساس داده‌های خبرگزاری اسوشیتد پرس، ایالات متحده ۵۵ درصد از آنچه «تولید موثر» (effective output) نامیده می‌شود را به دست می‌آورد. جالب‌ترین بخش حسابداری دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود: این ۵۵ درصد نه تنها از سهم مالکیت آمریکا در شرکت، بلکه از حق ویژه آمریکا برای خرید بخشی از نفت استخراج‌شده به قیمت تمام‌شده تشکیل می‌شود. نسبتی دقیق میان مالکیت و خرید با تخفیف هنوز علناً افشا نشده و متن کامل توافق‌نامه اصلاً منتشر نشده است.

اگر این موضوع از زبان حقوقی-نفتی به زبان ساده ترجمه شود، نتیجه بسیار ظریف است. لازم نیست آمریکایی‌ها منحصراً مالک ۵۵ درصد از هر بشکه باشند؛ بخشی از بشکه از طریق سهم در شرکت متعلق به آن‌هاست و بخش دیگر را حق دارند نه به قیمت بازار جهانی، بلکه تقربیاً به قیمت تولید خرید کنند. در مجموع، همان دسترسی مؤثر ۵۵ درصدی به محصولات حاصل می‌شود. یعنی نفت را سخاوتمندانه در مالکیت دولت ونزوئلا باقی می‌گذارند، اما بیش از نصف جریان اقتصادی از قبل در ساختار آمریکایی تعبیه می‌شود. می‌توان زمین را برای صاحبش گذاشت؛ مهم این است که صندوق فروش در خروجی درست تنظیم شود.

این ویژگی، معامله را بنیادین از امتیازهای معمولی شرکت‌های نفتی خارجی متمایز می‌کند. قرار است بخشی از نفت خریداری‌شده توسط ساختار جدید مستقیماً به ذخایر استراتژیک نفت آمریکا فرستاده شود و بخش دیگر برای نیازهای نیروهای مسلح آمریکا استفاده شود. به عبارت دیگر، موضوع فقط این نیست که chevron، exxonmobil یا یک اپراتور هنوز ناشناخته چقدر درآمد خواهند داشت؛ ایالات متحده به مکانیزمی برای دسترسی مستقیم به یک منبع عظیم نفتی خارجی برای ذخایر استراتژیک و ارتش خود دست می‌یابد.

چرا حالا؟

درک این‌که چرا این اتفاق دقیقاً حالا رخ داده دشوار نیست. جنگ با ایران و مشکلات مربوط به محموله‌ها از طریق تنگه هرمز به بازار نفت ضربه زد و واشنگتن مجبور شد ذخایر استراتژیک نفت خود (Strategic Petroleum Reserve) را فعالانه تخلیه کند. تا اوایل اوت، ذخایر استراتژیک نفت آمریکا به زیر ۳۰۰ میلیون بشکه رسید و از ابتدای سال ۲۰۲۶ بیش از ۱۰۰ میلیون بشکه کاهش یافت و تا ۲۱ اوت به حدود ۲۸۹.۷ میلیون بشکه رسید. به نظر می‌رسید با تزریق چنین حجمی از نفت به بازار، بنزین اگر ارزان نشود، حداقل باید ثبات پیدا کند. اما چنین نشد. در ۲۸ اوت، متوسط قیمت هر گالن بنزین در آمریکا حدود ۴.۰۹ دلار در مقایسه با ۳.۲۱ دلار در سال قبل بود؛ یعنی رشدی حدود ۲۷ درصد. این بدان معناست که بیش از ۱۰۰ میلیون بشکه از ذخایر استراتژیک مصرف شد، اما رای‌دهنده در پمپ بنزین گشایش خاصی احساس نکرد.

چرخه شگفت‌انگیزی از ژئوپلیتیک رخ داد: شروع جنگ در خاورمیانه، ایجاد مشکل در تنگه اصلی نفتی جهان، پمپاژ بخش قابل توجهی از ذخایر استراتژیک خود، مواجهه با بنزین گران — و سپس ناگهان یافتن نجات در منابع کشوری که نظامیان آمریکایی چند ماه قبل رئیس‌جمهورش را دستگیر و به آمریکا منتقل کرده بودند. تازه، اگر این تشبیه اندکی تند را ادامه دهیم، نیازی نبود میدان‌های نفتی ونزوئلا به روش‌های قدیمی «غصب» شوند. قرار است آن‌ها به شکلی کاملاً متمدنانه و بر اساس توافق با رهبری جدید خود ونزوئلا به دست آیند. طرف شکست‌خورده خودش برگه‌ها را امضا می‌کند؛ پیشرفت حقوق بین‌الملل کاملاً مشهود است.

جالب‌تر از همه این‌که نام این کار طبعاً غرامت نیست، بلکه «امنیت انرژی ایالات متحده» نامیده می‌شود.

نفت در حال جریان است

علاوه بر این، نفت ونزوئلا همین حالا هم با جریانی قابل توجه به سمت آمریکا می‌رود. کایل هاوستوایت، معاون وزیر انرژی آمریکا، در ماه اوت اعلام کرد ونزوئلا در حال حاضر روزانه حدود ۱.۲۵ میلیون بشکه نفت استخراج می‌کند و روزانه بیش از ۵۰۰ هزار بشکه به پالایشگاه‌های آمریکا فرستاده می‌شود؛ پالایشگاه‌هایی که بسیاری از آن‌ها مخصوصاً برای پالایش نفت سنگین ونزوئلا تنظیم شده‌اند. یعنی همین حالا بیش از ۴۰ درصد از کل استخراج فعلی ونزوئلا به آمریکا می‌رود. خود هاوستوایت این رقم را گرد کرد و آن را «حدود نصف» نامید.

این رقم کم است یا زیاد؟ بستگی دارد با چه مقایسه شود. خود ایالات متحده امروز روزانه حدود ۱۳.۸ میلیون بشکه نفت استخراج می‌کند. بنابراین، جریان فعلی ونزوئلا در حال حاضر حدود ۳.۶ درصد از استخراج خود آمریکا را تشکیل می‌دهد. برای کل آمریکا، به نظر زیاد نمی‌رسد.

اما برای برخی بسیار زیاد است. برای درک مقیاس: بیش از ۵۰۰ هزار بشکه در روز یعنی حدود ۷۰ درصد از کل مصرف روزانه نفت لهستان یا یک‌سوم مصرف فرانسه یا بریتانیا. یعنی جریان فعلی ونزوئلا به آمریکا دیگر یک محموله نمادین نیست، بلکه حجمی است که تقریباً برای تامین نفت یکی از بزرگ‌ترین کشورهای اروپای مرکزی کافی خواهد بود.

این تازه سطح فعلی است. هدف ساختار جدید، افزایش شدید استخراج پس از بازسازی چاه‌ها، لوله‌ها، شبکه‌های برق، ترمینال‌ها و ظرفیت‌های پالایشی است. بنابراین، ۵۰۰ هزار بشکه امروز، نتیجه نهایی معامله نیست؛ بلکه بیشتر شبیه به یک گرم کردن اولیه است.

میلیاردها برای مردم؟

جالب‌ترین بخش پس از اعلام معامله آغاز شد: همه طرف‌های ذی‌نفع بلافاصله شتاب کردند تا سود آینده را محاسبه کنند — هر کدام برای مخاطبان خود.

دولت دلسی رودریگز، رئیس‌جمهور موقت ونزوئلا، اعلام کرد طرح جدید قادر است بیش از ۲۰۹ میلیارد دلار درآمدهای مالیاتی برای کشور به همراه داشته باشد. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، به نوبه خود از حدود ۱۰۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری خصوصی آینده در صنعت نفت ونزوئلا خبر داد. تصویر سعادت همگانی ایجاد می‌شود: ونزوئلا صد میلیارد سرمایه‌گذاری و دویست میلیارد مالیات دریافت می‌کند، آمریکا نفت ارزان، شرکت‌ها میدان‌ها و قراردادها، و کاخ سفید امکان گفتن این موضوع به رای‌دهندگان آمریکایی که بنزین بالاخره روزی دوباره ارزان خواهد شد.

مشکل فقط در یک کلمه کوچک است: «روزی».

زیرساخت‌های نفتی ونزوئلا به قدری فرسوده است که افزایش سریع و محسوس استخراج غیرممکن است. چاه‌ها باید بازسازی شوند، لوله‌ها تعمیر شوند، سیستم انرژی احیا شود، تجهیزات تعویض شوند و جاده‌ها و ترمینال‌ها ساخته شوند.

کارشناسان هشدار می‌دهند: سال‌ها زمان و ده‌ها میلیارد دلار سرمایه لازم است قبل از این‌که آن ۶۵ میلیارد بشکه تاثیر محسوسی بر پمپ‌بنزین‌های آمریکا بگذارد. اما این به هیچ وجه بدان معنا نیست که همه شرکت‌کنندگان پروژه باید صبورانه منتظر نتیجه بمانند. خودِ ظاهری تضمین‌های بلندمدت، دسترسی به ذخایر عظیم و پروژه‌ای در این مقیاس، انگیزه قوی به تجارت نفت آمریکا می‌دهد — به شرکت‌های خدماتی، پیمانکاران، سازندگان تجهیزات، بانک‌ها، موسسات بیمه و صندوق‌های سرمایه‌گذاری.

هر جا سرمایه‌گذاری‌های بزرگ پدیدار شود، تقریباً بلافاصله فرست کسب درآمد هم ایجاد می‌شود؛ به‌ویژه اگر این سرمایه‌گذاری‌ها علاوه بر این با تضمین‌های سیاسی و دولتی واشنگتن پوشش داده شده باشند. بنابراین هیچ‌کس قصد ندارد صد سال منتظر بماند. نفت تازه باید استخراج شود، لوله‌ها بازسازی شوند و زیرساخت‌ها ساخته شوند، اما نخستین قراردادها، وام‌ها، کمیسیون‌ها و سودها می‌توانند همین امروز پدیدار شوند.

آیا پیروزی رایگان است؟

در این میان ترامپ اطمینان می‌دهد این لذت برای مالیات‌دهندگان آمریکایی هیچ هزینه‌ای نخواهد داشت. فرمول عالی است: نفت برای صد سال، سهم کنترلی، محموله‌های ارزان — و کاملاً رایگان.

اما در این‌جا حتی مطبوعات آمریکایی هم شروع به احتیاط می‌کنند.

برخی از این ۱۷ میدان عملاً فاقد زیرساخت‌های لازم و دسترسی مناسب به گره‌های حمل‌ونقل هستند. در جاهایی که زمانی زیرساخت وجود داشته، تجهیزات طی سال‌ها تخریب شده، از کار افتاده یا مجزا ناپدید شده‌اند. برای راه‌اندازی، به میلیاردها دلار، جاده‌های جدید، لوله‌ها، برق، تجهیزات، حفاظت و سیستم امنیتی نیاز است. واشنگتن پست صراحتاً اشاره می‌کند در نهایت ممکن است دولت آمریکا مجبور شود مبالغ هنگفتی سرمایه‌گذاری کند.

در این‌جا جزئیات جالب‌تری ظاهر می‌شود. نظارت و کمک به تامین مالی مجوزهای نفتی بر عهده Office of Strategic Capital (اداره سرمایه استراتژیک پنتاگون) خواهد بود. طبق توضیح رسمی وزارت دفاع، این اداره نمی‌تواند مالک سهام شرکت باشد، اما می‌تواند وام، تضمین‌های اعتباری و کمک‌های فنی از جمله ساختاردهی و تامین مالی معاملات را ارائه دهد. یعنی رسماً لشکر تانک در کنار هر چاه پیش‌بینی نشده است. همه چیز بسیار متمدنانه‌تر است: در کنار سرمایه‌گذار، یک ساختار مالی از وزارت دفاع ایالات متحده ظاهر می‌شود.

این موضوع برای سرمایه‌گذار درک از ریسک را واقعاً تغییر می‌دهد.

وقتی ساختار پنتاگون به تنظیم تضمین‌های پروژه سرمایه‌گذاری کمک می‌کند، عبارت «پشتیبانی دولتی» اندکی متقاعدکننده‌تر از یک نامه معمولی بانکی به نظر می‌رسد. البته می‌توان آن را «چتر حمایتی» نظامی ننامید؛ ما افراد بافرهنگی هستیم.

ساده‌تر می‌گوییم: تجارت نفتی آمریکا زیر یک چتر دولتی کاملاً چشمگیر توسعه خواهد یافت.

قانون اساسی مانع می‌شود

البته یک مشکل کوچک حقوقی وجود دارد به نام قانون اساسی جمهوری بولیواری ونزوئلا.

اصل ۱۲ کاملاً صریح نوشته شده است: ذخایر معدنی و هیدروکربنی متعلق به جمهوری، بخشی از اموال عمومی و غیرقابل انتقال هستند. علاوه بر این، اصل ۱۳ جداگانه می‌گوید قلمرو ملی را نمی‌توان به الدول خارجی واگذار کرد یا به اجاره داد. البته حق توسعه میدان هنوز انتقال رسمی مالکیت خودِ نفت در زمین نیست و دقیقاً بر روی چنین تفاوت‌های حقوقی است که احتمالاً کل این ساختار را خواهند ساخت. اما وقتی صحبت از حقوق ۱۰۰ ساله، ۶۵ میلیارد بشکه و مشارکت کنترلی آمریکا باشد، بحث اندکی جالب‌تر از مناقشه معمولی حقوق‌دانان درباره الفاظ می‌شود.

ریکاردو هاوسمن، وزیر برنامه‌ریزی سابق ونزوئلا و استاد دانشگاه هاروارد، قرارداد را غیرقانونی خوانده و اعلام کرده دولت موقت از مشروعیت لازم برای انعقاد معامله‌ای در این مقیاس برخوردار نیست. واشنگتن پست می‌نویسد برای اجرای طرح آمریکا ممکن است کلاً به تغییرات در قانون اساسی ونزوئلا نیاز باشد.

اما فکر می‌کنم این از آن مواردی است که حقوق‌دانان کلمات لازم را پیدا خواهند کرد؛ به‌ویژه اگر به یاد داشته باشیم نیکلاس مادورو در حال حاضر واقعاً در زندان آمریکا قرار دارد و اتهامات وارده را قبول ندارد. بنابراین رهبری جدید ونزوئلا انگیزه بسیار قوی دارد تا پیشنهادات آمریکا را با دقت بخواند و راهی قانونی برای هماهنگ کردن آن‌ها با سوءتفاهمی که گاهی میان تجارت بزرگ و متن قانون اساسی پیش می‌آید، پیدا کند.

در نهایت، قانون اساسی را هم انسان‌ها می‌نویسند، و انسان‌ها گاهی بلدند اصلاحیه بنویسند.

اول اعلام، بعد…

ظرافت موضوع در وضعیت دیگری هم دیده می‌شود: هنوز ساختار حقوقی کامل «بزرگ‌ترین معامله نفتی تاریخ جهان» به عموم نشان داده نشده است. ترامپ پیروزی را اعلام کرده، تعداد میدان‌ها مشخص شده، ۶۵ میلیارد بشکه محاسبه شده، صد سال تعیین شده، سرمایه‌گذاری‌ها و مالیات‌های آینده تقسیم شده‌اند، اما بخش زیادی از شرایط مالی مشخص و حتی نام اپراتور خصوصی شرکت جدید ناشناخته باقی مانده است. AP صراحتاً خاطرنشان می‌کند جزئیات کلیدی هنوز افشا نشده‌اند.

به عبارت دیگر، بزرگ‌ترین معامله نفتی در تاریخ جهان از نظر سیاسی وجود دارد، اما از نظر حقوقی همچنان در حال تنظیم است.

البته برای سیاست مدرن، این یک روند کاملاً طبیعی است.

ابتدا بیانیه مطبوعاتی، سپس قانون. اما تجارت از قبل جهت باد را فهمیده است

با این حال، بخش خصوصی جهت باد را خیلی سریع فهمید. Chevron در حال مذاکره برای انتقال تمام طرح‌های مشترک خود در ونزوئلا به سیستم جدید انرژی این کشور است که باید به این شرکت آمریکایی کنترل گسترده‌تری بر فعالیت‌های عملیاتی و توسعه بعدی پروژه‌ها بدهد. بزرگ‌ترین پروژه این شرکت در ونزوئلا — Petropiar — در حال گسترش به بلوک مجاور Ayacucho 8 است. بخش دیگری از کمربند نفتی اورینوکو برای توسعه پروژه‌ای دیگر در حال بررسی است و Chevron، وزارت هیدروکربن ونزوئلا و شرکت دولتی PDVSA در حال بررسی امکان افزودن یک منطقه نفتی جدید دیگر به سبد خود هستند.

در عین حال، Chevron سهم خود را در یک طرح مشترک دیگر در ونزوئلا — Petroindependencia — به ۴۹ درصد افزایش داده است. یعنی نفتی‌های آمریکایی به تدریج در حال بازگشت به جایی هستند که زمانی سیاست ملی‌سازی آن‌ها را از آن‌جا بیرون رانده بود؛ فقط اکنون شرایط به مراتب جذاب‌تر به نظر می‌رسد و پشت سر آن‌ها نه فقط یک قرارداد حقوقی، بلکه تمام ثقل سیاسی واشنگتن قرار دارد.

این همان چیزی است که واقعاً می‌تواند رتبه سرمایه‌گذاری یک کشور را سریع‌تر از هر ارائه‌ای در موسسه Moody’s تغییر دهد.

خداحافظ اوپک؟

هم‌زمان سوژه دیگری هم شکل گرفته که ابعادی تقریباً نمادین دارد: ونزوئلا در حال بررسی امکان خروج از اوپک است — سازمانی که خود این کشور بیش از شصت سال پیش به بنیان‌گذاری آن کمک کرده بود. به گزارش بلومبرگ، این موضوع پیش از این با مقامات آمریکایی به بحث گذاشته شده است. هنوز تصمیم نهایی گرفته نشده و رویترز جداگانه تاکید می‌کند که نتوانسته مستقلاً این اطلاعات را تایید کند. بنابراین هنوز برای خاکسپاری عضویت ونزوئلا در اوپک زود است.

اما طرح خودِ این پرسش کاملاً معنادار است. کشوری که دهه‌ها یکی از نمادهای ملی‌گرایی نفتی و سیاست مستقل انرژی بود، دقیقاً زمانی درباره خروج از کارتلی که خود ایجاد کرده بحث می‌کند که واشنگتن دسترسی بی‌سابقه‌ای به میدان‌های نفتی‌اش پیدا می‌کند. برخی از مقامات آمریکایی از هم‌اکنون درباره ایجاد نوعی بلوک نفتی در نیم‌کره غربی صحبت می‌کنند که می‌تواند از نفوذ اوپک بکاهد.

البته که این فقط یک تصادف است؛ در سیاست بزرگ تصادفات به‌طرز شگفت‌آوری زیاد رخ می‌دهند.

واژه «غرامت جنگی»

دقیقاً در همین‌جاست که همان واژه‌ای پدیدار می‌شود که دیپلماسی مدرن تلاش می‌کند تا حد امکان کمتر بر زبان آورد: غرامت جنگی (غرامت تسلیمی).

خیر، ونزوئلا رسماً در برابر ایالات متحده تسلیم نشده است. هیچ سندی با عنوان «پیمان تسلیم» وجود ندارد. هیچ جدولی که در آن نوشته شده باشد طرف شکست‌خورده سالانه موظف به تحویل چند میلیون تن نفت به طرف پیروز است هم دیده نمی‌شود. برعکس، همه چیز در قالبی کاملاً امروزی تنظیم شده است: توسعه، مشارکت، سرمایه‌گذاری، درآمدهای مالیاتی، بازسازی بخش انرژی، فرصت‌های شغلی و شکوفایی اقتصادی.

فقط توالی رویدادها کمی زننده از آب درآمده است.

ابتدا نظامیان آمریکایی رئیس‌جمهور مستقر ونزوئلا را دستگیر می‌کنند و با خود به ایالات متحده می‌برند. سپس رهبری جدید قانون نفت را به یکباره تغییر می‌دهد و این صنعت را به روی سرمایه خصوصی می‌گشاید. و چند ماه بعد، واشنگتن یک قرارداد ۱۰۰ ساله را اعلام می‌کند که ۱۷ میدان نفتی و ۶۵ میلیارد بشکه را در بر می‌گیرد؛ سندی که طبق آن طرف آمریکایی ۵۵ درصد از حجم تولید موثر و امکان خرید بخشی از نفت به قیمت تمام‌شده را به دست می‌آورد.

می‌توان این را همزمانیِ تصادفیِ شرایطِ مساعدِ سرمایه‌گذاری نامید، اما واژه «غرامت» به شکلی عجیب مدام بر زبان می‌چرخد.

جهان به مثابه یک تجارت

از همین رو، شاید استعداد سیاسی اصلی دونالد ترامپ اصلاً در این نباشد که عاشقانه‌ جنگ‌ها را دوست دارد یا واقعاً در آرزوی صلح است. موضوع بسیار جالب‌تر چیز دیگری است: او به روابط بین‌الملل کم‌وبیش همان‌گونه نگاه می‌کند که یک انبوه سازِ املاک به یک قطعه زمین خوب می‌نگرد.

در این‌جا چه چیزی وجود دارد؟ متعلق به کیست؟ چقدر می‌ارزد؟ چه قراردادی می‌توان امضا کرد؟ چه کسی اپراتور خواهد بود؟ چه سهمی می‌توان گرفت؟ و از همه مهم‌تر — چه زمانی همه این‌ها شروع به درآمدزایی خواهد کرد؟

از این زاویه دید، اوکراین و منابع طبیعی‌اش، طرح TRIPP ارمنستان برای تقریباً یک قرن، معامله‌های چند تریلیون دلاری خلیج فارس، علاقه ناگهانی آمریکا به کنترل تنگه هرمز و در نهایت ۶۵ میلیارد بشکه ونزوئلا بسیار شفاف‌تر به نظر می‌رسند.

ترامپ واقعاً صلح می‌خواهد. فقط ترجیح می‌دهد ضمیمه آن پیمان صلح، یک طرح اقتصادی (بیزنس‌پلان) هم وجود داشته باشد.

همه چیز قانونی است

دقیقاً به همین دلیل است که واژه «غرامت» تقریباً از سیاست بین‌الملل محو شده است. این کلمه زشت به نظر می‌رسد. گفتن از بازسازی، مشارکت استراتژیک، توسعه مشترک، صندوق سرمایه‌گذاری و مسیر صلح و شکوفایی بسیار دلپذیرتر است. با این حال، مفهوم نهفته در پس آن گاهی به‌طرز شگفت‌آوری آشناست.

در گذشته، فاتح هرچه را فتح می‌کرد غارت می‌کرد. در قرن بیستم، کارخانه‌ها، تجهیزات، حق امتیازها و متخصصان را خارج می‌کرد. در قرن بیست‌ویکم، او مشاوران را دعوت می‌کند، یک شرکت مشترک به ثبت می‌رساند و سهم کنترلی را به دست می‌گیرد.

و مهم‌تر از همه — همه چیز قانونی است. خب، یا حداقل تقریباً قانونی.

و اگر قانون اساسی کشور شکست‌خورده ناگهان ادعای دیگری مطرح کند، کلِ صد سال آینده را فرصت دارد تا به این وضع عادت کند.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب