
شی مائوسونگ: چرا کمونیستهای چین به رهبری مائوتسهتونگ همواره اینچنین به مردم باور داشتند؟
شی مائوسونگ | پژوهشگر ارشد پژوهشکده راهبرد ملی دانشگاه تسینگهوا، پژوهشگر ویژه مرکز ملی پژوهشهای انتقال ژن سرخ، و مدیر کمیسیون تخصصی تمدن چین و مسیر چین در انجمن نوآوری و توسعه بینالمللی چین.
گوآنچا چین
ترجمه مجله جنوب جهانی
۹ سپتامبر ۲۰۲۶، پنجاهمین سالگرد درگذشت صدر مائوتسهتونگ است.
با نگاهی به سراسر زندگی صدر مائوتسهتونگ، تمامی مبارزات او حول این هدف شکل گرفت که مردم چین به پا خیزند و به زندگی سعادتمندانه برسند. اطمینان او به نیروی مردم، از شناخت عمیقش از جامعه چین و تجربه عملیاش در رهبری انقلاب چین سرچشمه میگرفت. دیدگاه کمونیستهای چین درباره مردم، از همان آغاز یک بیانیه نظری انتزاعی نبود، بلکه حقیقتی بود که در میان نبرد ناشی از خون و آتش، با واقعیتهای بیشمار به اثبات رسید: این مردم هستند که نیروی محرکه واقعی در خلق تاریخ جهان بهشمار میروند.
رفیق مائوتسهتونگ این اصل را با تمام وجود درک کرد و همواره بر آن پای فشرد. این باور به مردم، در نهایت در پنج واژه بزرگ «خدمت به مردم» تجسد یافت و به آرمان بنیادی و تغییرناپذیر حزب کمونیست چین تبدیل شد. امروز، بازخوانی این باور و مرور مسیر مبارزاتی رفیق مائوتسهتونگ در کنار مردم، همچنان میتواند الهامبخش و جاننواز باشد.
انقلاب چین به رهبری حزب کمونیست، همزمان یک انقلاب سیاسی، نظامی و اجتماعی بود؛ بازآفرینی جامعه چین برای ساخت «جامعهای نو» در چین مدرن. انقلاب سیاسی و انقلاب اجتماعی کاملاً یکپارچهاند. انقلاب سیاسی تنها بر پایه بازسازی همهجانبه ساختار اجتماعی چین میتواند به اهداف خود دست یابد؛ به همین سان، تنها از طریق انقلاب سیاسی و نظامی است که اهداف انقلاب اجتماعی محقق میشود. یکپارچگی انقلاب سیاسی و اجتماعی بهعنوان ویژگی انقلاب چین، ریشه در سنت تمدنی پایدار چین مبنی بر پیوند سیاست و جامعه دارد.
انقلاب اجتماعی از یک سو تحلیل دقیق طبقات مختلف جامعه است و از سوی دیگر، درک عمیق از هر «انسان» فردی و معمولی که جامعه را تشکیل میدهد. سخنرانی مائوتسهتونگ در سال ۱۹۴۴ در مراسم یادبود ژانگ سیده با عنوان «خدمت به مردم»، عمیقترین پردهبرداری از ماهیت سیاست است. این متن به متنی کلاسیک در انقلاب و سیاست جهان تبدیل خواهد شد و از اهمیت جهانی همسنگ با «مانفیست کمونیست» برخوردار است. جهانی بودن آن از درک عمیق «انسان» و درک عمیق «آگاهی» هر انسان معمولی سرچشمه میگیرد و بدین ترتیب، در بنیانیترین سطح، ماهیت سیاست را به عمیقترین شکل درک میکند.
(۱) «خدمت به مردم»؛ ژرفترین پردهبرداری از ماهیت سیاست
کمونیستهای چین سیاست را در اولویت نخست بررسی قرار میدهند. سیاست در سنت تمدنی چین همواره بزرگترین مسئله بوده است. مائوتسهتونگ اشاره میکند: «کلید همه مسائل در سیاست است و کلید همه سیاستها در تودههای مردم.» او همچنین میگوید: «ما کمونیستها مانند دانهایم و مردم مانند خاک. به هر جا که میرویم، باید با مردم آنجا پیوند بخوریم، در میان مردم ریشه بدوانیم و شکوفا شویم.»
سیاست چیست؟ عامه مردم سیاست را به شکلی مبتذل و محدود، صرفاً به قدرت و حکومت تقلیل میدهند. اما در واقع، حضور سه نفر کافی است تا سیاست شکل گیرد. ضربالمثل عامیانه «یک راهب آب را به دوش میکشد، دو راهب آب را با هم حمل میکنند، و سه راهب بیآب میمانند»، ملموسترین و زندهترین توصیف از سیاست است. سیاست صرفاً قدرت و حکومت -آنگونه که سطحی و مبتذل فهمیده میشود- نیست، بلکه هر جا انسانی باشد، سیاست حضور دارد؛ سیاست همهجا هست.
سیاست به سادهترین بیان، یعنی سازماندهی و بسیج بیشترین تعداد تودههای مردم برای مبارزه مشترک در راه آرمان، هدف و منافع مشترک. «مشترک» به معنای «مال همه ما» و یگانگی «من» و «ما» است. همه اینها در اثر «خدمت به مردم» مائوتسهتونگ به زیبایی آشکار شده است؛ آنجا که میگوید: «ما از گوشه و کنار کشور گرد هم آمدهایم و برای یک هدف انقلابی مشترک هممسیر شدهایم. ما باید همراه با اکثریت مردم کشور این راه را بپیماییم.»
(۲) «مردم چین در رنجاند و ما وظیفه داریم نجاتشان دهیم»: دیدن آگاهی در وجود همگان
مائوتسهتونگ در «خدمت به مردم» صراحتاً بیان میکند که آرمان نیروهای انقلابی حزب کمونیست چین خدمت به مردم و رهایی آنان است. او میگوید: «حزب کمونیست ما و ارتشهای هشتم و چهارم جدید تحت رهبری آن، نیروهایی انقلابی هستند. این نیرو کاملاً برای رهایی مردم و به تمامی در خدمت منافع مردم کار میکند.»
سپس، با احساسی عمیق از مسئولیت کمونیستها در نجات مردم چین و معنای مقدس جانفشانی در راه مردم سخن میگوید: «مردم چین در رنجاند و ما وظیفه داریم نجاتشان دهیم؛ باید سخت بکوشیم. مبارزه با قربانی دادن همراه است و مرگ رویدادی همیشگی است. اما هنگامی که به منافع مردم و رنج اکثریت آنان میاندیشیم، جان دادن در راه مردم، مرگی شایسته و باارزش است. با این حال، باید تا حد امکان از قربانیهای غیرضروری بکاهیم. کادرهای ما باید به تکتک رزمندگان توجه کنند و همه افراد نیروهای انقلابی باید غمخوار، دوستدار و یاور یکدیگر باشند.»
«خدمت به مردم» در چند صد واژه کوتاه، آگاهی کمونیستها را به تصویر میکشد: دیدن همگان و کمک به مردم برای ارتقای آگاهیشان با برابری کامل و بینظری، تا خود مردم برای تغییر سرنوشت پررنجشان به پا خیزند.
این سخنان روزمره در «خدمت به مردم» که از سادگی به مرتبه قدسی رسیدهاند، مفاهیمی جهانیاند که جهانی بودن انقلاب چین را به بهترین شکل تفسیر میکنند. انقلاب چین هم بخشی از انقلاب جهانی عصر جدید است و هم از ویژگیهای سنت تمدنی پنجهزارساله چین و تاریخ معاصر آن مایه میگیرد؛ امر که باعث شده انقلاب چین به «چین مدرن»، هویتی ویژه ببخشد.
(۳) «من» و «ما»: «از امور ساده آغاز کردن و به والایی رسیدن» و الگوبرداری از امثال ژانگ سیده
رهبر و سازماندهنده یک سازمان سیاسی چگونه میتواند گستردهترین تودههای مردم را برای منافع خودشان -که همان منافع مشترک همگان است- بسیج کند؟ این توانایی از آگاهی پیشگامانه حزب کمونیست چین در زمان تأسیس آن سرچشمه میگیرد. کمونیستهای چین تنها با ایفا کردن نقش الگویی و پیشگامانه خود میتوانند تمامی نیروهای ملت را بسیج کنند. این آگاهی پیشگامانه هرچند از لنین الهام گرفته، اما ریشه عمیقتر آن در سنت تمدنی چین نهفته است؛ همانطور که کنفوسیوس میگوید: «حکومتداری یعنی درستکاری و صراط مستقیم» (لونیو؛ دفتر حکومتداری)، یعنی بزرگان باید الگوی فرودستان باشند.
در نقش الگویی پیشگامان، بیداری «آگاهی» درونی اهمیت حیاتی دارد. آگاهی خود کادرها و اعضای حزب باید آگاهی تودهها را برانگیزد و این آگاهی دقیقاً از همان نیت اولیه سرچشمه میگیرد. نیروی محرکه بنیادی سیاست، آگاهی سیاسی است؛ دستیابی به همبستگی و وحدت والای سیاسی از طریق ابتکارعمل داوطلبانه و آگاهانه هر فرد. چنین وحدت و همبستگی، از آنجا که از آگاهی داوطلبانه تکتک افراد برمیآزید، سرشار از شادی، پویایی و خلاقیت است. این ارگانیکترین نوع همبستگی است و بزرگترین تضمین برای مبارزه مشترک سیاسی به شمار میرود.
از اینرو، میتوان دو گفتار مائوتسهتونگ را به درستی درک کرد: «در میان همه چیزهای جهان، انسان ارزشمندترین است. زیر رهبری حزب کمونیست، تا زمانی که انسان هست، هر معجزهای در جهان ساخته خواهد شد.» و «همین که سرنوشت چین در دست خود مردم قرار گیرد، چین همچون خورشیدی که از شرق برمیآید، جهان را با فروغ درخشان خود روشن خواهد ساخت.» این عمیقترین درک کمونیستهای چین به رهبری مائوتسهتونگ از سیاست و کلید «راه پایداری و بزرگی» حزب کمونیست چین است. «انسان» در اینجا فردی انتزاعی و مجزا از روابط اجتماعی نیست، بلکه جامعه مردمی است که حزب کمونیست چین سازمان داده و رهبری میکند.
مردم هم بزرگترین جمعاند و هم بزرگترین مفرد. بزرگترین مفرد «من» است؛ یعنی «منِ» فردی با آگاهی خود بر آن است تا برای «ما» و برای «آرمان مشترک» همه ما «مبارزه مشترک» کند. بزرگترین جمع «ما» است؛ یعنی «مایی» که از «من»های فردی بهصورت ارگانیک شکل گرفته است. مانند دریاست که جویبارها و رودها را در خود گرد میآورد و در نهایت از قطرههای آب، دریا میسازد. تفکر خانوادگی-میهنی در سنت تمدنی چین تأکید دارد که فرد جدا از خانواده و خانواده جدا از کشور نیست. از اینرو، «من» نمیتواند از خانه و میهن جدا باشد، بلکه باید به عمق کار بزرگ «ما» و «همه ما» بپیوندد و در آن نقشآفرینی کند؛ در غیر این صورت، «منِ خرد» ناقص خواهد بود و به «منِ» کامل واقعی تبدیل نخواهد شد. به همین ترتیب، اگر «ما» در معنای کلان خود، «من»های فردی و ملموس را نادیده بگیرد، «مایی» ناقص و ناکامل خواهد بود. این درست مانند رقس گروهی اقوام اقلیت جنوبغرب مانند یی و ناسی حول آتش است که با کم شدن یک نفر دایره کوچکتر و با افزودن یک نفر دایره بزرگتر میشود.
معنای هر «منِ» معمولی در میان «ما»، درست مانند این آموزه بودایی است که «قطرهای که به دریا میپیوندد، به عظمت دریا میشود». هنگامی که فضیلت اندک فردی به دریای فضیلت همگان بپوندد، بیکران و زوالناپذیر خواهد شد. با نگاهی به تاریخ حزب کمونیست چین، دقیقاً پیوند هر فرد از توده مردم به آرمان حزب کمونیست بود که این راه را به آرمانی مقدس بدل ساخت. آرمان کمونیستهای چین، آرمانی بشری، معجزهای انسانی و در عین حال حرکتی مقدس است. این امر از آنجا سرچشمه میگیرد که تمدن چین از زمان سلسله ژو غربی از ماهیت دینی تمدنهای اولیه فاصله گرفت و اومانیسم را ویژگی خود ساخت. مقدس ساختن آرمانهای بشری کاری بس دشوار است، اما تمدن چین به آن دست یافت و حزب کمونیست چین امروز آن را به عالیترین شکل محقق کرده است. دلیل اصلی آن است که تمدن چین و حزب کمونیست، «انسان» را به عمیقترین شکل درک کردهاند.
از آنجا که حزب کمونیست چین همزمان «من» و «ما» را به کمال رسانده و «انسان» را در ژرفترین سطح درک کرده است، میتوان در افق تاریخ تمدن، سخنان شی جینپینگ، دبیرکل حزب در ۲۹ ژوئن ۲۰۲۱ در مراسم اهدا «مدال اول ژوئیه» را بهتر درک کرد: «دریافتکنندگان مدال اول ژوئیه همگی از میان مردم آمدهاند، در میان مردم ریشه دارند و قهرمانانی گمناماند که در سنگر خود خاموشانه خدمت میکنند. کارهای آنان قابل یادگیری و انجام، و روحیه آنان دستیافتنی و دنبالکردنی است.» این گفتار نشاندهنده آگاهی تاریخی و تمدنی است. آیا «کارهای قابل یادگیری و انجام، و روحیه دستیافتنی و دنبالکردنی»، همان سخن کنفوسیوس نیست که گفت «از امور ساده آغاز کردن و به والایی رسیدن» (لونیو؛ دفتر شیان ون)؟ و آیا همان الگوبرداری از ژانگ سیده در «خدمت به مردم» مائوتسهتونگ و «لیو فونگ» در چین نو نیست؟
(۴) اهمیت جهانی همسنگ «خدمت به مردم» و «مانیفست کمونیست»
در میان گروههای سیاسی گوناگون چین مدرن، تنها حزب کمونیست چین بود که توانست سنت والای تمدن چین در باور به انسان و متحد ساختن دلهای مردم را به تمامی به ارث ببرد و پاس بدارد. از اینرو بود که در نهایت توسط تاریخ و مردم برگزیده شد.
درک عمیق انسان، باور به انسان و اطمینان به توانایی او در متحد ساختن دلها، امروز و در عصر جدید، در اصول رهبری حزب بر کادرها، رهبری حزب بر استعدادها و رهبری همهجانبه حزب تجلی یافته است. در شرق، غرب، شمال، جنوب و مرکز، حزب رهبر همهچیز است و نقش سیاسی مدیریت کلان و هماهنگی همهجانبه را ایفا میکند. درک عمیق انسان و در پی آن باور به او، معجزههای انسانی میآفریند و به هر شرکتکننده در این راه بشری، معنایی مقدس میبخشد. این امر، نمودی جهانی و گسترده به آن میدهد؛ همان که مائوتسهتونگ آن را به خورشیدی تشبیه کرد که نورش بر سراسر زمین میتابد. باور به انسان و باور به توانایی او در متحد ساختن دلها، همان باور به مردم است.
از نخستین نسل کمونیستهای چین به رهبری مائوتسهتونگ، این حزب همواره به نیروی مردم باور داشته است. مائوتسهتونگ به زیبایی تمثیل میآورد: «همه مرتجعین ببر کاغذی هستند. در ظاهر ترسناک به نظر میرسند، اما در واقع نیروی چندانی ندارند. با نگاهی بلندمدت، نیروی واقعی نه از آنِ مرتجعین، بلکه از آنِ مردم است.» چرا کمونیستهای چین به رهبری مائوتسهتونگ همواره اینچنین به مردم و نیروی آنان باور داشتند؟ زیرا آنان باور داشتند که مردم نیز مانند «من»، از آگاهی بنیادی برخوردارند. برانگیختن پتانسیل بیکران این آگاهی در مردم، اساسیترین کاری است که حزب باید انجام دهد.
مائوتسهتونگ همزمان دو انحراف «دستوردهی از بالا» (دستورگرایی) و «دنبالهروی صرف» (دنبالهروی از تودهها) در قبال مردم را نقد میکرد. پس از پایان هفتمین کنگره حزب در سال ۱۹۴۵، سرمقاله روزنامه «جیهفانگ ریبائو» با عنوان «کنگره یگانگی، کنگره پیروزی» از یک سو مطرح کرد که «اعضای حزب کمونیست باید متواضعانه از مردم بیاموزند»، «در میان مردم بایستند، الگوی آنان باشند، همراه آنان پایداری کنند و باور داشته باشند که مردم خود، خویشتن را رها میسازند»؛ و از سوی دیگر بیان داشت که «بدون اعضای حزبی با آگاهی سیاسی بالا بهعنوان رهبر، رهایی مردم هرگز ممکن نخواهد بود.» این امر نشاندهنده دیالکتیک عمیق میان حزب و مردم است؛ بدین معنا که اعضای حزب با آگاهی بالای سیاسی ابتدا باید الگوی مردم شوند تا سپس بتوانند مردم را در ارتقای آگاهی خود و رهایی خویشتن رهبری کنند.
هنگامی که آگاهی عمومی مردم برانگیخته شود، پتانسیل آن بیکران خواهد بود. تنها با چنین درکی است که میتوان یادبود مائوتسهتونگ برای سرباز ساده هیزمشکن، ژانگ سیده، در متن «خدمت به مردم» را عمیقاً فهمید و دریافت که چرا این کلام بر دل تکتک اعضای نیروی انقلاب مینشیند.
«خدمت به مردم» نه تنها به متنی کلاسیک برای کمونیستها و مردم چین مدرن تبدیل شده، بلکه متنی کلاسیک در سیاست جهان است که اهمیت جهانی آن همسنگ «مانیفست کمونیست» است. جهانی بودن «مانیفست کمونیست» بیشتر جنبه نظری دارد، اما نظریه موجود در «خدمت به مردم»، ملموس، موشکافانه و پیونددهنده عمل و نظر است که این خود شیوه تفکر تمدن چین است. با درک اینکه چرا حزب کمونیست چین اینچنین به مردم باور دارد، میتوان پیوند تنگاتنگ و سرنوشتساز حزب و مردم را درک کرد. این همان جوهره کلام شی جینپینگ است که گفت: «من خود را رها میسازم تا شرمنده مردم نباشم.»
(این متن برگرفته از کتاب «چگونه تمدن جهان امکانپذیر است: حزب کمونیست چین و تمدن سنتی چین»، نوشته شی مائوسونگ، انتشارات سنلیان، مه ۲۰۲۶ است. انتشار در پایگاه گوآنچا با مجوز نویسنده صورت گرفته است.)
