انصارالله بر باب‌المندب مسلط می‌شود: دو مقاله از تارنمای ناظران منتقد

در

,

انصارالله بر باب‌المندب مسلط می‌شود: این تحول از نظر ژئوپلیتیکی و نظامی چه معنایی دارد؟ — میسیون ورداد

منتشرشده توسط ناظران منتقد

میسیون ورداد

در یک نگاه

این مقاله، با تمرکز بر تحولات نظامی اخیر در یمن، مدعی است که انصارالله با تصرف شهر بندری المخا و جزایر راهبردی تنگه باب‌المندب، کنترل خود بر سواحل غربی یمن و مسیرهای دریایی جنوب دریای سرخ را تحکیم کرده است. نویسنده این تحول را شکست راهبردی ائتلاف سعودی و فروپاشی نیروهای نیابتی آن می‌داند و معتقد است که اختلافات عربستان سعودی و امارات متحده عربی، ضعف هماهنگی نظامی نیروهای دولت مورد شناسایی بین‌المللی و برتری عملیاتی انصارالله، زمینه‌ساز این شکست بوده‌اند.

از دیدگاه مقاله، تسلط انصارالله بر باب‌المندب، در کنار فشارهای ایران بر تنگه هرمز، به شکل‌گیری یک «گازانبری راهبردی» علیه منافع آمریکا و متحدانش در منطقه انجامیده است. نویسنده همچنین ادعا می‌کند که حملات به زیرساخت‌های نفتی عربستان، صادرات نفت این کشور را متوقف کرده و پیامدهای اقتصادی آن به افزایش قیمت نفت و تشدید فشارهای تورمی در جهان منجر شده است.

مقاله، سیاست آمریکا در قبال جنگ یمن را عامل اصلی بحران کنونی معرفی می‌کند و با استناد به گزارش‌هایی درباره حمایت اطلاعاتی و هدف‌گیری نظامی آمریکا از عملیات عربستان، بر نقش واشنگتن در تداوم جنگ تأکید دارد. در نهایت، نویسنده بر این باور است که تحولات جاری می‌تواند به خروج تدریجی آمریکا از خاورمیانه و شکل‌گیری یک ساختار امنیتی چندجانبه جدید در منطقه منجر شود.


تنگه‌ای راهبردی در قلب آسیای غربی

در یک عملیات برق‌آسا که تنها ۱۸ ساعت به طول انجامید، جغرافیای نظامی و سیاسی آسیای غربی از نو ترسیم شده است. نیروهای مسلح یمن، یا انصارالله، با تصرف کامل سواحل دریای سرخ و جزایر واقع در تنگه باب‌المندب، به یک پیروزی سرزمینی با ابعادی تاریخی دست یافته‌اند؛ اما مهم‌تر از آن، توانسته‌اند گلوگاه لجستیکی ائتلاف سعودی را به وجود آورند.

این تحول که نقطه اوج یک عملیات گسترده آغازشده در ۳ سپتامبر، در منطقه‌ای به وسعت بیش از ۵۴۰۰ کیلومتر مربع، به شمار می‌رود، شکست فاجعه‌بار بیش از یک دهه تجاوز را به نمایش می‌گذارد و شکنندگی ساختاری طرح‌های آمریکا در منطقه را آشکار می‌سازد.

جرقه ماه ژوئیه و فروپاشی نیروهای نیابتی

عملیات تهاجمی حوثی‌ها از خلأ پدید نیامد. جنگی که از زمان برقراری آتش‌بس در سال ۲۰۲۲ در وضعیت رکود قرار داشت، در ماه ژوئیه، زمانی که عربستان سعودی برای جلوگیری از فرود یک پرواز تجاری شرکت هواپیمایی ماهان ایر ایران، فرودگاه بین‌المللی صنعا را بمباران کرد، از سر گرفته شد.

این هواپیما، که نخستین هواپیمایی بود که پس از انهدام هواپیماهای شرکت هواپیمایی یمنیه توسط اسرائیل در ماه مه ۲۰۲۵ وارد قلمرو تحت کنترل حوثی‌ها می‌شد، مسیر خود را تغییر داد و در حدیده به زمین نشست.

انصارالله در واکنش به این اقدام، محاصره دریایی تمامی کشتی‌های مرتبط با ریاض را اعلام کرد؛ اقدامی که پایانه نفتی ینبع را، که روزانه ۴ میلیون بشکه نفت صادر می‌کرد، تحت فشار قرار داد و نفتکش‌های آسیایی را وادار کرد مسیر طولانی دماغه امید نیک را در پیش بگیرند.

عملیات زمینی ماه سپتامبر، ضربه نهایی به دشمنی بود که از درون دچار شکاف شده بود. پس از گسست چشمگیر روابط عربستان سعودی و امارات متحده عربی در ماه ژانویه ــ گسستی که به خروج امارات از حمایت از شورای انتقالی جنوب انجامید ــ ریاض تلاش کرد جناح‌های مختلف را زیر چتر یک کمیته عالی نظامی متحد کند. نتیجه، فاجعه‌بار بوده است.

شهادت‌های منتشرشده از میدان نبرد حاکی از آن است که نیروهای دولت مورد شناسایی بین‌المللی، یعنی طرف مقابل انصارالله، هنگام فرار، به غارت سلاح‌ها و فروش تجهیزات خود مشغول بوده‌اند.

نیروهای مقاومت ملی به رهبری طارق صالح، برادرزاده علی عبدالله صالح، متحد سابق ریاض، دفاع از سواحل را بر عهده داشتند؛ اما ناگهان عقب‌نشینی کردند و اکنون نیروهای خودشان آنان را به خیانت و بزدلی متهم می‌کنند.

فارع المسلمی، پژوهشگر اندیشکده چتم‌هاوس، در گفت‌وگو با پایگاه خبری «دراپ‌سایت نیوز» چنین اظهار داشت:

آن‌ها همچنان توانایی‌های حوثی‌ها را به‌شدت دست‌کم می‌گیرند. در همان حال، نیروهای دولت مورد شناسایی بین‌المللی با یک مشکل اساسی در زمینه هماهنگی نظامی روبه‌رو هستند.

نمادپردازی این پیروزی کاملاً گویاست: تصاویری از نیروهای انصارالله منتشر شده است که آن‌ها را در حال راندن خودروهای نظامی در باند فرودگاه المخا نشان می‌دهد؛ تأسیساتی که دقیقاً در سال ۲۰۲۲ و به‌دست امارات متحده عربی، با هدف گسترش نفوذ این کشور ساخته شده بود. نیروهای انصارالله همچنین زندانیان زندان مرکزی شهر را آزاد کردند.

حاکمیت دریایی و معادله «محاصره در برابر محاصره»

گسترش دریایی این پیروزی، محور واقعی اهمیت ژئوپلیتیکی آن است. نیروهای دریایی یمن جزیره میون، یا پریم، را که تنها دو مایل با ساحل فاصله دارد، به کنترل خود درآوردند و بدین‌ترتیب عرض گذرگاه دریای سرخ را به تنها ۹ مایل کاهش دادند. آنان همچنین به‌سوی جزایر زقر و حنیش پیشروی کردند.

برخلاف روایت غربی که می‌کوشد صنعا را تهدیدی برای تجارت جهانی معرفی کند، پیام مقام‌های یمنی بر حاکمیت مطلق این کشور تأکید دارد.

شورای عالی سیاسی انصارالله تضمین کرده است که «کشتیرانی در دریای سرخ همچنان امن است» و تنها کشتی‌های سعودی را از این تضمین مستثنا کرده است.

حزام الاسد، عضو دفتر سیاسی انصارالله، در گفت‌وگو با شبکه المیادین چنین اظهار داشت:

پیام ما به کشورهای ساحلی این است: ما شریک شما در تأمین امنیت این کریدور مهم کشتیرانی هستیم. (…) این عملیات نظامی در چارچوب مسائل داخلی یمن و روند گسترش اقتدار دولت انجام می‌شود. (…) این عملیات هیچ تأثیر تهدیدآمیزی بر امنیت حمل‌ونقل دریایی بین‌المللی ندارد.

این تحول، تجسم عملی دکترین «محاصره در برابر محاصره» و «تشدید تنش در برابر تشدید تنش» است.

ریاض که از ۴ تا ۱۰ سپتامبر، در جریان شدیدترین کارزار بمباران خود از اوایل سال ۲۰۲۲، ۷۷ حمله هوایی به مناطق ذباب و المخا انجام داد، اکنون دریافته است که نمی‌توان جغرافیا را با آتش حملات هوایی به تسلیم واداشت و نمی‌توان اداره جنگ را به مزدورانی سپرد که فاقد انگیزه مشترک‌اند و درگیر رقابت‌های حامیان خود شده‌اند.

دوگانه واشنگتن ـ ریاض

واکنش حکومت سلطنتی سعودی آمیزه‌ای از هراس و استمداد بوده است. به گزارش آکسیوس، محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، روز پنجشنبه ۱۰ سپتامبر، دو بار با دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، تماس گرفت و از او خواست حملات مستقیمی را علیه انصارالله آغاز کند.

ترامپ این درخواست را رد کرد و در اظهارات علنی خود گفت که تمرکز رویکردش بر تضمین «آزادی کشتیرانی» و «توانمند ساختن شرکای منطقه‌ای ما» است.

بااین‌حال، گزارشی از شبکه سی‌ان‌ان حاکی است که حداکثر ۲۰۰ مشاور نظامی آمریکایی، به‌طور فعال، اطلاعات و راهنمایی‌های مربوط به تعیین اهداف را در اختیار کارزار نظامی عربستان قرار می‌دهند.

آمریکا نه تماشاگر این جنگ بوده و نه هست؛ بلکه معمار پنهان جنگی است که اکنون در میدان نبرد آن را باخته است.

در همین حال، بحران انسانی عمیق‌تر می‌شود. سازمان بین‌المللی مهاجرت گزارش داده است که دست‌کم ۴۶ هزار نفر در سواحل غربی یمن و استان تعز آواره شده‌اند و برای فرار از جنگ به‌سوی عدن و لحج حرکت کرده‌اند. جاده حیاتی المخا ـ تعز نیز به‌طور کامل قطع شده است.

جنگ انرژی و شوک اقتصاد کلان جهانی

در تحولی که پیامدهای راهبردی این وضعیت را تشدید می‌کند، تصاویر ماهواره‌ای و داده‌های ناسا، آتش‌سوزی‌هایی را در نزدیکی یکی از ایستگاه‌های پمپاژ خط لوله حیاتی شرق ـ غرب عربستان سعودی شناسایی کرده‌اند؛ خط لوله‌ای که بنا بر ادعاها، هدف حمله انصارالله قرار گرفته است.

این خط لوله، آخرین راهکار شرکت آرامکوی سعودی برای انتقال نفت خام به دریای سرخ و دور زدن تنگه هرمز بود.

آسیب‌دیدن این خط لوله، در کنار حملات موشک‌های بالستیک و پهپادهایی که در این هفته تأسیسات دولتی را در ابها، نجران و جیزان هدف قرار دادند و به زخمی‌شدن ۷۳ غیرنظامی انجامید، نشان می‌دهد که هیچ‌یک از زیرساخت‌های متعلق به جناح مورد حمایت آمریکا از حمله در امان نیست.

شوک اقتصادی بلافاصله و در سطح جهانی احساس شد. قیمت نفت خام برنت از مرز ۱۰۰ دلار در هر بشکه عبور کرد و تنها در روز پنجشنبه ۱۰ سپتامبر، در پی پیشروی‌های سرزمینی حوثی‌ها، ۶٫۵ درصد دیگر افزایش یافت.

در ایالات متحده، قیمت گازوئیل به رکورد تاریخی ۵٫۸۵ دلار در هر گالن رسید.

پیامدهای اقتصاد کلان این بحران، هم‌اکنون اروپا را نیز تحت تأثیر قرار داده است. بانک مرکزی اروپا نرخ‌های بهره خود را یک‌چهارم واحد درصد افزایش داد و کریستین لاگارد، رئیس این بانک، مستقیماً به بی‌ثباتی منطقه اشاره کرد و هشدار داد که:

درگیری در خاورمیانه همچنان به ایجاد فشارهای تورمی ادامه می‌دهد و تورم برای مدتی طولانی، بسیار بالاتر از هدف تعیین‌شده باقی خواهد ماند.

یک گازانبری راهبردی

پیروزی یمن، یک صفحه شطرنج منطقه‌ای هماهنگ را تکمیل می‌کند.

محمد مخبر، مشاور رهبر عالی ایران، اظهار داشت:

قدرت ایران در تنگه هرمز و عزم بومی مقاومت، آمریکا و متحدانش را به بن‌بستی تاکتیکی و راهبردی کشانده است.

درحالی‌که ایران موشک‌های بالستیک مجهز به جست‌وجوگرهای الکترواپتیکی را به کار می‌گیرد که به تأسیسات ناوگان پنجم آمریکا در بحرین آسیب‌های شدیدی وارد کرده‌اند، انصارالله نیز از جنوب، شیر جریان را می‌بندد.

در برابر این وضعیت، جامعه بین‌المللی فلج شده است.

فارع المسلمی درباره تصرف باب‌المندب به‌دست حوثی‌ها چنین نتیجه‌گیری می‌کند:

آن‌ها دیگر نه ابزار لازم را در اختیار دارند، نه زمان کافی و نه قوه تخیل.

بدین‌ترتیب، ریاض خود را ناگزیر از ورود به جنگی تازه می‌بیند که توان تحمل شکست در آن را ندارد؛ اما از ابزارهای نظامی و سیاسی لازم برای تغییر واقعیت موجود در میدان نیز برخوردار نیست.


تولید نفت عربستان سعودی به صفر می‌رسد — مایک ویتنی

مایک ویتنی

ترجمه مجله جنوب جهانی

در یک نگاه

مایک ویتنی در این مقاله مدعی است که پس از هفت ماه جنگ، صادرات نفت عربستان سعودی به دلیل حملات به پایانه‌های نفتی خلیج فارس و خط لوله شرق ـ غرب متوقف شده است. او حمله پهپادهای عراقی به چندین نقطه از این خط لوله را عامل قطع انتقال نفت به بندر ینبع معرفی می‌کند و آن را ضربه‌ای شدید به اقتصاد عربستان و بازار جهانی انرژی می‌داند.

نویسنده معتقد است که تحولات یمن، از جمله تصرف المخا و جزیره پریم به‌دست انصارالله، در کنار بسته‌شدن تنگه هرمز از سوی ایران، فشار مضاعفی بر جریان صادرات نفت منطقه وارد کرده است. او این وضعیت را بخشی از یک طرح هماهنگ از سوی ایران و متحدان منطقه‌ای آن برای وادارکردن آمریکا به پایان‌دادن به جنگ می‌داند.

ویتنی همچنین بر نقش مستقیم و غیرمستقیم آمریکا در جنگ یمن تأکید می‌کند و با انتقاد از سیاست دونالد ترامپ، مدعی است که واشنگتن در برابر تحولات شتابان منطقه غافلگیر شده است. او پیش‌بینی می‌کند که این بحران به خروج آمریکا از خاورمیانه، کاهش حضور نظامی آن و شکل‌گیری یک ساختار امنیتی چندجانبه جدید در منطقه منجر خواهد شد.


ناتوانی او در تفکر راهبردی، کشور را به‌سوی تحقیرآمیزترین شکست نظامی‌اش و پس از آن، سال‌ها رکود اقتصادی سوق می‌دهد

ما در آستانه یک بحران قرار داریم. پس از هفت ماه جنگی که بدون هیچ توجیهی آغاز شده است، اوضاع خاورمیانه به یک بحران تمام‌عیار تبدیل شده است.

صادرات نفت عربستان سعودی یک‌شبه به صفر رسیده است.

صفر! لحظه‌ای درنگ کنیم و به این موضوع بیندیشیم. «بزرگ‌ترین تولیدکننده نفت جهان» در حال حاضر حتی یک قطره نفت نیز صادر نمی‌کند.

پایانه‌های نفتی عربستان در خلیج فارس، به دلیل جنگ با ایران، تقریباً تعطیل شده‌اند. در همین حال، خط لوله شرق ـ غرب، یعنی مسیر اصلی زمینی انتقال نفت که روزانه ۴ تا ۵ میلیون بشکه نفت را به پایانه ینبع در دریای سرخ منتقل می‌کند، روز پنجشنبه در ۹ نقطه مختلف هدف حمله قرار گرفت و منفجر شد؛ در نتیجه، دیگر فعالیت نمی‌کند.

این بدان معناست که برای نخستین بار در تاریخ، هیچ نفتی از عربستان سعودی به بازار جهانی نمی‌رسد.

آیا به نظر شما این یک فاجعه است؟ آیا تصور نمی‌کنید چنین وضعیتی مستلزم واکنشی فوری از سوی ترامپ و همکارانش باشد؟

اما تاکنون، تنها واکنش ترامپ، اظهارات بی‌هدف او در یک کنفرانس مطبوعاتی در روز جمعه بوده است. او چنین گفت:

حوثی‌ها با ما تماس گرفتند. آن‌ها نمی‌خواهند با ما بجنگند. به ما اطلاع داده‌اند که نمی‌خواهند با ما بجنگند. آن‌ها نمی‌خواهند ما تعقیبشان کنیم. ترجیح می‌دهند ما در این ماجرا دخالت نکنیم و اجازه عبور به بیشتر کشتی‌ها را می‌دهند. تنها یک کشور وجود دارد که آن‌ها از آن چندان خشنود نیستند.

[پیوند ویدئویی اظهارات ترامپ]

این حرف‌ها بی‌معناست. ترامپ با حوثی‌ها گفت‌وگو نکرده و نمی‌داند آن‌ها چه می‌خواهند.

اظهارات رئیس‌جمهور تنها نشان می‌دهد که مشاوران ترامپ غافلگیر شده‌اند و هنوز درباره نحوه واکنش به این وضعیت تصمیمی نگرفته‌اند.

اما آنچه برای همه کسانی که این نمایش مضحک را دنبال می‌کنند روشن است، این است که همه‌چیز تحت هدایت ایران انجام می‌شود.

این متحدان ایران در عراق بودند که به خط لوله شرق ـ غرب حمله کردند؛ درست همان‌گونه که حوثی‌های «تحت حمایت ایران» شهر المخا و جزیره پریم را تصرف کردند.

در ادامه، خلاصه‌ای از تحولات ارائه می‌شود:

یک حمله برق‌آسا و غافلگیرکننده به شهر ساحلی المخا، کنترل حوثی‌ها بر یکی از مهم‌ترین آبراه‌های جهان را تقویت کرده است. این عملیات غافلگیرانه که به عقب‌نشینی آشفته نیروهای سعودی انجامید، تنها چند ساعت بعد با تصرف جزیره‌ای راهبردی در دهانه جنوبی دریای سرخ، یعنی جزیره پریم، دنبال شد.

در کمتر از ۴۸ ساعت، انصارالله یمن کنترل خود را بر یک مسیر حیاتی دریایی تقویت کرده است؛ تحولی که هم قیمت نفت را افزایش داده و هم جبهه دومی را در جنگ علیه آمریکا و اسرائیل گشوده است.

تردیدی نیست که در این درگیری هفت‌ماهه به نقطه عطفی رسیده‌ایم. در این مرحله، پایگاه‌های نظامی آمریکا در سراسر خلیج فارس به ویرانه تبدیل شده‌اند و ارتش ایران کنترل محکمی بر تنگه هرمز برقرار کرده است.

مانور گازانبری راهبردی حوثی‌ها، احتمال اخراج آمریکا از خاورمیانه و ظهور ایران به‌عنوان ضامن امنیت منطقه را افزایش می‌دهد.

ما شاهد تغییراتی در چشم‌انداز ژئوپلیتیکی هستیم که شاید تنها یک‌بار در قرن رخ دهند.

جزیره پریم در قلب باب‌المندب قرار دارد؛ تنگه‌ای که ورودی جنوبی دریای سرخ را تشکیل می‌دهد. این موقعیت، کنترل حوثی‌ها بر مسیرهای دریایی‌ای را تقویت می‌کند که روزانه ۱۰ درصد نفت جهان از آن‌ها عبور می‌کند.

برای دور زدن تنگه هرمز، که نیروهای ایرانی آن را بسته‌اند، سعودی‌ها بخش عمده نفت خود را از طریق خط لوله‌ای به طول ۱۲۰۰ کیلومتر، از شرق به غرب، به بندری در ینبع در دریای سرخ منتقل می‌کردند.

این خط لوله که روزانه ۴ تا ۵ میلیون بشکه نفت را به بازار منتقل می‌کند، برای اقتصاد رو به افول عربستان سعودی حیاتی است.

روز پنجشنبه، پهپادهای عراقی در ۹ نقطه مختلف به این خط لوله حمله کردند. این حملات جریان نفت را بلافاصله متوقف کرد و موجی از هراس را در ریاض و واشنگتن به راه انداخت.

به‌طور خلاصه، «نقشه نفتی از هر دو طرف تحت فشار قرار گرفته است: تنگه هرمز در شرق و دسترسی به دریای سرخ در غرب.»

روز جمعه، محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، درخواستی اضطراری برای دریافت کمک نظامی از دونالد ترامپ مطرح کرد؛ درخواستی که بلافاصله رد شد.

این خبر در رسانه‌ها به‌طور گسترده منتشر شد، اما تصویر دقیقی از سطح همکاری آمریکا ارائه نمی‌دهد.

در حال حاضر، بیش از ۱۰۰ مشاور نظامی آمریکایی در عربستان سعودی حضور دارند و در زمینه اطلاعات و تعیین اهداف، از ریاض در جنگ ازسرگرفته‌شده آن در یمن حمایت می‌کنند.

شبکه سی‌ان‌ان گزارش داده است:

یک مقام آمریکایی که نخواست نامش فاش شود، شمار نیروهای آمریکایی مشارکت‌کننده در این عملیات را ۲۰۰ نفر برآورد کرده و گفته است که این نیروها بخشی از یک گروه عملیاتی مشترک جدید هستند که طی هفته‌های اخیر و هم‌زمان با شدت‌گرفتن جنگ در یمن تشکیل شده است.

بااین‌حال، شایان توجه است که «جنگ در ۱۳ ژوئیه، با حملات هوایی عربستان سعودی به فرودگاه بین‌المللی صنعا، از سر گرفته شد؛ حملاتی که به گزارش آکسیوس، با چراغ سبز رئیس‌جمهور ترامپ انجام گرفت.»

این حملات با هدف جلوگیری از فرود هواپیمایی در صنعا صورت گرفت که از ایران پرواز کرده بود و هیئتی یمنی را برای شرکت در مراسم تشییع آیت‌الله علی خامنه‌ای حمل می‌کرد.

سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا و دیگر متحدان این کشور همچنین در فاصله سال‌های ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۲ از جنگ بی‌رحمانه عربستان سعودی در یمن حمایت کردند؛ جنگی که ده‌ها هزار غیرنظامی را به کام مرگ فرستاد و کشور را به ویرانه تبدیل کرد.

[منبع: آنتی‌وار]

بنابراین، ایالات متحده تا حد زیادی مسئول بحران کنونی است؛ این موضوع روشن است.

روز جمعه ۱۱ سپتامبر، وزارت امور خارجه عربستان سعودی بیانیه‌ای صادر کرد.

نخست‌وزیر عراق، علی الزیدی، از سعودی‌ها خواسته است از واکنش نظامی خودداری کنند تا او بتواند مسئولان این حمله را شناسایی کند.

اما اگرچه موضوع همچنان حل‌نشده باقی مانده است، پیام نهفته در این ماجرا روشن است: ایران و متحدان منطقه‌ای آن اکنون مصمم‌اند جریان نفت خاورمیانه را متوقف کنند تا آمریکا را تحت فشار قرار دهند و به جنگ پایان دهد.

به‌طور خلاصه، آن‌ها اقتصاد جهان را به‌مثابه گلویی در چنگ خود گرفته‌اند و اندک‌اندک فشار را افزایش می‌دهند تا ترامپ را وادار کنند به تعهداتش در چارچوب تفاهم‌نامه پایبند بماند؛ توافقی که قرار است به خصومت‌ها پایان دهد و صلح را به منطقه بازگرداند.

رویدادها با چنان سرعتی پشت سر یکدیگر رخ می‌دهند که حتی نمی‌توانیم مطمئن باشیم ترامپ از آنچه در حال وقوع است آگاهی دارد.

اوضاع دیگر قابل‌کنترل نیست. چراغ‌های هشدار قرمز یکی پس از دیگری روشن می‌شوند.

ما با مجموعه‌ای متفاوت از احتمالات و انبوهی از سناریوهای گوناگون روبه‌رو هستیم.

تنها موضوع قطعی این است که ایالات متحده آینده‌ای در خاورمیانه ندارد.

هنگامی که سرانجام اوضاع آرام شود، پایگاه‌های نظامی آمریکا با تخته پوشانده خواهند شد، ناوگان این کشور منطقه را ترک خواهد کرد و پرچم آمریکا در جعبه‌ای بسته‌بندی‌شده، راهی ایالات متحده خواهد شد.

حوثی‌ها اکنون سراسر ساحل غربی یمن را در اختیار دارند و نیروهای آنان همچون یک گیره فشاری عمل می‌کنند که به ایران امکان می‌دهد کنترل خود را بر ۳۰ درصد نفت جهان حفظ کند.

بدیهی است که این اقدام، تلاشی هماهنگ از سوی نیروهایی به‌شدت باانگیزه و آزموده در میدان نبرد است؛ نیروهایی که در حال اجرای راهبردی بلندمدت با هدف وادارکردن آمریکا به خروج از منطقه و پس از آن، تحمیل یک معماری امنیتی چندجانبه جدید هستند.

ما باور نداریم که وسواس ترامپ برای بمباران کورکورانه از طریق حملات هوایی، کوچک‌ترین شانسی برای موفقیت داشته باشد.

ترامپ از همان ابتدا، به‌طور غریزی، خشونت ویرانگر را بر استفاده حساب‌شده از قدرت نظامی برای دستیابی به یک هدف سیاسی ترجیح داده است.

ناتوانی او در تفکر راهبردی، کشور را به‌سوی تحقیرآمیزترین شکست نظامی‌اش و پس از آن، سال‌ها رکود اقتصادی سوق می‌دهد  و پس از آن سال‌ها رکود اقتصادی را به دنبال خواهد داشت.


*مایک ویتنی، تحلیلگر سیاسی و روزنامه‌نگار، مقالات خود را در نشریات کانترپانچ و UNZ Review منتشر می‌کند.  او نویسنده‌ی مشترک کتاب   «ناامید: باراک اوباما و سیاست توهم  » (انتشارات AK) است.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب