
عقل سالم در بدن سالم
ا. م. شیری
رویکرد پیشنهادی حسن روحانی مبنی بر نظرخواهی از مردم در بارۀ پایان «جنگ» چه معنی دارد؟
دوست و دشمن، موافق و مخالف، صغیر و کبیر بر این واقعیت آشکار اذعان دارند و تأکید میکنند، که اوضاع اجتماع-اقتصادی و معیشتی در ایران بشدت وخیم است. تورم و بحران اقتصادی امان مردم را بریده است. منتها دوست از موضع اصلاح خطاها و اشتباهات، راه خروج از این مخمصه بر این واقعیت تأکید میکند، اما دشمن برای سرعتبخشی به تعمیق بحران، تخریب و سوءاستفاده از آن بعنوان یک ابزار سلطه برای نابودی کشور!
جامعۀ انسانی نیز درست مثل بدن یک انسان که دارای رشتههای عصبی و گلبولهای قرمز و سفید است و هر گاه تعادل آنها بههم بهخورد، انسان بیمار میشود به انواع بیماریها، از جسمی تا روحی- روانی مبتلا میشود. گیجی و سردرگمی بر او مستولی میگردد… در این حالت است که معالجه و درمان جدی، حتی در مواردی جراحی ضروری میشود.
جامعۀ ایران ما بیمار است و بیماری آن نیز محصول ساختار اجتماعی- اقتصادی نادرست آن است. ساختار بیمار مستعد جذب انواع ویروس و انگلهای اجتماعی است. بنابراین، از ساختار بیمار نمیتوان انتظار عقل سلیم داشت.
ساختار اجتماعی- اقتصادی کشور ما پس از بهمن سال ١٣۵٧ بطور بنیادی دگرگون نشد. فقط پوشش همان ساختار قبلی تغییر یافت و هر کس و ناکسی، هر خادم و خائنی با تغییر چهره و پوشش خود، توأمان وارد نهادهای حاکمیتی شدند. حتی برخی نهادهای کاملاً غیرلازم نیز به آن اضافه شد. برای نمونه: مجمع تشخیص مصلحت نظام، که نتایج «تشخیص» آن را در جامعۀ امروزی به عینه شاهدیم؛ سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک)، بازسازی شد؛ هیچ کس نگفت چه بر سر تشکیلات مستقل موساد اسرائیل در کشور ما آمد، که بگفتۀ ارتشبد حسین فردوست، نه تنها به ساواک، حتی به شاه هم گزارش نمیداد؛ با اجرای دستورالعملهای بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول، پیوند اقتصاد کشور ما با سرمایۀ جهانی تحکیم یافت؛ سلطۀ همهجنبۀ دلار صهیونیستی بر اقتصاد کشور بشدت تقویت شد. و همۀ اینها باعث بیماری جامعۀ ما شدند. این قصّه سر دراز دارد. بگذریم و برگردیم به رویکرد پیشنهادی آقای حسن روحانی.
حسن روحانی، رئیسجمهور پیشین دربارۀ لزوم روشن شدن «چارچوب اهداف ملی»، بار دیگر بحث کهنۀ همهپرسی را به صدر فضای سیاسی کشور بازگرداند. او در دیدار با جمعی از مدیران دولتهای یازدهم و دوازدهم گفت: «خیلی مهم است که اول چارچوب اهداف ملی برای خودمان روشن باشد و بعد هم عرضه کنیم به مردم. بگوییم مردم! قرار ما این است که با قدرتهای بزرگ جهانی ۲۰ سال دیگر بجنگیم، اگر مردم گفتند ما قبول داریم خیلی هم خوب است، برویم ادامه بدهیم، اما اگر مردم نپذیرفتند و راه دیگری را نشان ما دادند آیا ما نمیخواهیم بپذیریم؟»
در بارۀ این رویکرد پیشنهادی حسن روحانی برخی مدعی شدند که او اصلاً موضوع همهپرسی را مطرح نکرده است. نکته این است که این مدعیان خودشان را خیلی «باهوش» تصور میکنند و میخواهند با سفسطهبازی و مغالطه، خاک در چشمها به پاشند. وگرنه، نظرخواهی از مردم، معنی دیگری جز برگزاری همهپرسی ندارد.
گذشته از این، حسن روحانی اگر چه معلوم نیست دانشگاه انگلیس چگونه به او دکترای حقوق اعطا کرده است و با چه سابقۀ درخشان مبارزاتی تا مقام ریاست جمهوری ارتقاء یافت، اما حداقل باید سواد این را داشته باشد که بتواند معانی و مفهوم واژهها و کلمات را تشخیص دهد. او، در این پیشنهاد اولاً- از کلمۀ «جنگ» استفاده میکند؛ ثانیاً- میگوید: «(اگر) قرار ما این است که با قدرتهای بزرگ جهانی ۲۰ سال دیگر بجنگیم»؛ ثالثاً- «اگر مردم گفتند ما قبول داریم… اما اگر مردم نپذیرفتند، آیا ما نمیخواهیم بپذیریم؟».
بنابر اینها، اولاً- توصیف دو بار حملات تروریستی آمریکا و اسرائیل در میانۀ «مذاکرات» به میهن ما بنام «جنگ»، در حالیکه ما برای جنگ به آمریکا و اسرائیل قشونکشی نکردیم؛ ثانیا، «(اگر) قرار ما این است که با قدرتهای بزرگ جهانی دیگر بجنگیم»- قطعاً منظور ایشان آمریکا و اسرائیل است؛ ثالثاً، «اگر مردم قبول کردند یا نپذیرفتند»، یک اشتباه لفظی نیست، بلکه یک خطای عمدی و سفسطهبازی آگاهانه است برای تشویش اذهان و تدارک برای انجام کودتا. این تعریف در اصل، یعنی منوط کردن «۲۰ سال» دفاع و مقابله با حملات تروریستی «قدرتهای بزرگ» به رأی مردم یا به همهپرسی! این یعنی، آماده کردن ذهن جامعه برای اعلام تسلیم بیقید و شرط در مقابل «قدرتهای بزرگ جهانی»!
حسن روحانی با پیشنهاد نظرخواهی از مردم در بارۀ پایان «جنگ» مورد نظر خود، در واقع به مهاجمان تروریست گرا میدهد و آمادگی خود و تیماش را برای انجام کودتا اعلام میکند. بخصوص اینکه او خوب میداند هدف آمریکا و اسرائیل از بازی با کارت سلطنتطلبان در روند حملات، به قدرت رساندن آنها نبود، بلکه بلکه صرفاً انحراف اذهان عمومی از اقدامات اصلاحطلبان برای انجام کودتا بود.
با این اوصاف، پرسشهای اصلی از حسن روحانی و حامیان پیشنهاد او این است:
١ــ آیا ایران با آمریکا و اسرائیل سر «جنگ» داشت یا در مقابل حملات تروریستی آنها به دفاع از خود برخاست تا پایان آن را به نظرخواهی از مردم منوط کنیم؟
٢ــ آیا حملۀ تروریستی و مقابله با آن، به معنی «جنگ» است یا انکار ماهیت تروریستی مهاجم؟
٣ــ در کدام فرهنگ لغات، حملۀ تروریستی و جنگ، مترادف و هممعنی تعریف شده است؟
۴ــ در چه تاریخی، در کجای جهان، در چه کشوری مقابله با مهاجم و دفاع از میهن به همهپرسی گذاشته شده است؟
۵ــ اگر هیچ تجربۀ تاریخی در این باره وجود ندارد، آیا هدف از این «نوآوری» کودتا نیست؟
پاسخ پرسشهای بالا را آگاهان بخوبی میدانند. اما خلاصۀ سخن این است، که پیشنهاد تسلیمطلبانۀ حسن روحانی در بحبوحۀ گرانی روزافزون، تورم و بحران فزایندۀ اقتصای در کشور از یک سو و از سوی دیگر، در شرایط حملات و محاصرۀ سنگین «قدرتهای بزرگ جهانی»، ناشی از کرامات ساختار اجتماعی- اقتصادی بیمار و نیازمند جراحی کشور ما و فقدان عقل سالم در سر ناسالم اوست و گرنه، رئیس جمهور «کلید بدست» و تیم او حداقل به دلیل پرکردن سیمان به قلب رئاکتور آب سنگین اراک و رؤیافروشی به مردم، باید سالها پیش به مسئولیت جلب میشدند.
٢۶ شهریور-سنبله ١۴٠۵
