جنگ ایران و آمریکا؛ وقتی قدرت نظامی دیگر به‌تنهایی راه خروج را تعیین نمی‌کند

در

,

مجله جنوب جهانی

در یک نگاه

جنگ ایران و آمریکا در نقطه‌ای قرار گرفته که مسئله دیگر صرفاً توانایی حمله یا دفاع نظامی نیست، بلکه به مسئلهٔ توانایی تحمیل نتیجهٔ سیاسی تبدیل شده است؛ دیدار دونالد ترامپ و شی جین‌پینگ در واشنگتن و تلاش چین برای بازگرداندن روند مذاکره با ایران، در کنار مقاومت تهران، ادامهٔ فعالیت شبکه‌های ارتباطی ایران با چین و پاکستان و اهمیت تنگهٔ هرمز، نشان می‌دهد که ابزارهایی که واشنگتن برای منزوی کردن ایران به کار می‌گیرد با شبکه‌های اقتصادی، حمل‌ونقل و سیاسی خارج از مدار آمریکا روبه‌رو شده‌اند. در چنین شرایطی، حتی اگر آمریکا از نظر نظامی همچنان قدرت بزرگی باشد، تبدیل این قدرت به یک پیروزی سیاسی پایدار دشوارتر می‌شود؛ و مسئلهٔ اصلی برای جنوب جهانی همین‌جاست: آیا جنگ ایران می‌تواند به یکی از عرصه‌هایی تبدیل شود که در آن انحصار آمریکا بر مسیرهای تجارت، انرژی، مالیه و امنیت منطقه‌ای با شبکه‌های مستقل و چندمرکزی به چالش کشیده می‌شود؟

۱. مسئله از کجا آغاز می‌شود؟

در روزهای پایانی سپتامبر ۲۰۲۶، جنگ میان ایران و آمریکا دیگر صرفاً در قالب حملات هوایی، تهدیدهای نظامی یا رویارویی در خلیج فارس قابل فهم نیست. مسئلهٔ تعیین‌کننده این است که چه کسی می‌تواند چارچوب پایان جنگ را تعیین کند.

نقطهٔ عزیمت این بحث، گفت‌وگویی است که در کانال Transition Protocol با حضور ویجای پراشاد و به میزبانی ذوالفقار علی انجام شده و عنوان آن «Vijay Prashad: Xi Put an Exit From the Iran War on Trump’s Desk. Why Is It Still Sitting There?» است. موضوع گفت‌وگو، دیدار شی جین‌پینگ و دونالد ترامپ در واشنگتن و مسئلهٔ پیشنهادهایی بود که چین برای بازگرداندن جنگ ایران و آمریکا به مسیر مذاکره مطرح کرده بود. در متن گفت‌وگو به دیدار شی و ترامپ، مسئلهٔ جنگ ایران، تنگهٔ هرمز و بازگشت به چارچوب‌های پیشین مذاکرات اشاره می‌شود.

اما اهمیت این موضوع فراتر از خود آن گفت‌وگوست.

مسئله این است که در یک جنگ، قدرت نظامی تنها زمانی به قدرت سیاسی تبدیل می‌شود که بتواند طرف مقابل را وادار کند نتیجهٔ مطلوب قدرت مهاجم را بپذیرد. بمباران، محاصره، تحریم و تهدید نظامی می‌توانند هزینه ایجاد کنند؛ اما اگر این ابزارها نتوانند ساختار تصمیم‌گیری طرف مقابل را تغییر دهند و در عین حال برای خودِ مهاجم هزینه‌های اقتصادی، سیاسی و ژئوپلیتیکی تولید کنند، رابطهٔ میان قدرت نظامی و نتیجهٔ سیاسی دچار شکاف می‌شود.

در مورد ایران، همین شکاف است که اهمیت پیدا می‌کند.

طبق محتوای گفت‌وگوی مورد بحث، چین بر بازگشت به چارچوب موقت و تفاهم‌های پیشین تأکید کرده و پیشنهاد شده بود که گشایش تنگهٔ هرمز، رفع محاصره و سایر امتیازات به‌صورت مرحله‌ای و متقابل پیش بروند. منطق چنین پیشنهادی اساساً منطق تبادل مرحله‌ای امتیازات است: یک طرف اقدامی انجام می‌دهد، طرف دیگر پاسخ می‌دهد و سپس مرحلهٔ بعدی آغاز می‌شود.

بنابراین پرسش واقعی این نیست که چرا یک «مصاحبه» چنین برداشتی دارد؛ پرسش این است که چرا واشنگتن برای پایان دادن به جنگ با دشواری مواجه شده، در حالی که همچنان از برتری عظیم نظامی برخوردار است؟

پاسخ را باید در ساختار جنگ جست‌وجو کرد، نه در شخصیت رهبران.

۲. هرمز فقط یک تنگه نیست؛ یک گره در اقتصاد جهانی است

تنگهٔ هرمز در این بحران به چیزی فراتر از یک موقعیت جغرافیایی تبدیل شده است. هرمز یکی از گره‌های اساسی در شبکهٔ انتقال انرژی جهان است و بنابراین کنترل یا اختلال در آن فقط مسئله‌ای میان ایران و آمریکا نیست؛ پیامد آن به قیمت انرژی، حمل‌ونقل، تولید صنعتی و زنجیره‌های تأمین در کشورهای بسیار دورتر از خلیج فارس منتقل می‌شود.

اینجاست که منطق جنگ با منطق اقتصاد سیاسی جهانی تلاقی پیدا می‌کند.

اگر یک قدرت بتواند مسیر تجارت و انرژی را مسدود کند، در ظاهر ابزار فشار در اختیار دارد؛ اما همان ابزار می‌تواند علیه خودِ نظام اقتصادی جهانی که به آن وابسته است نیز عمل کند. زیرا سرمایه‌داری معاصر بر شبکه‌های عظیم و به‌شدت به‌هم‌پیوستهٔ تولید و حمل‌ونقل استوار است. نفت و گاز باید حمل شوند، کالا باید جابه‌جا شود، کامیون‌ها باید سوخت داشته باشند و بنادر باید کار کنند. بنابراین اختلال در یک گلوگاه ژئوپلیتیکی می‌تواند از یک نقطهٔ نظامی به زنجیره‌ای اقتصادی تبدیل شود.

در گفت‌وگو، این مسئله از زاویهٔ اقتصاد داخلی آمریکا نیز مطرح می‌شود. پراشاد افزایش هزینهٔ سوخت و حمل‌ونقل را به بسته شدن مسیرهای تجاری مرتبط می‌کند و توضیح می‌دهد که افزایش هزینهٔ دیزل مستقیماً بر هزینهٔ انتقال کالا تأثیر می‌گذارد. این ارقام و ارتباطات اقتصادی در خود مصاحبه مطرح شده‌اند و در اینجا به‌عنوان ادعاهای مطرح‌شده در منبع بازسازی می‌شوند، نه به‌عنوان داده‌ای که مستقلاً در این مقاله راستی‌آزمایی شده باشد.

اما فارغ از رقم‌های مشخص، اصل اقتصادی مسئله روشن است: جنگی که مسیرهای انرژی و حمل‌ونقل را مختل می‌کند، هزینهٔ آن را فقط طرف مقابل پرداخت نمی‌کند.

این یکی از تناقض‌های اساسی جنگ اقتصادی است. تحریم و محاصره زمانی ابزار سلطه‌اند که طرف مقابل کاملاً به شبکهٔ تحت کنترل تحریم‌کننده وابسته باشد. اما هرچه شبکه‌های جایگزین گسترش پیدا کنند، تحریم از یک ابزار مطلق به ابزاری تبدیل می‌شود که اثر آن به ظرفیت شبکه‌های جایگزین بستگی دارد.

و این دقیقاً جایی است که نقش چین و پاکستان اهمیت پیدا می‌کند.

۳. تحریم در برابر شبکه‌های جایگزین

قدرت تحریم‌های آمریکا تنها از خودِ تحریم ناشی نمی‌شود؛ قدرت اصلی آنها از موقعیت مرکزی آمریکا در شبکهٔ مالی، بانکی، تجاری و حمل‌ونقل جهانی سرچشمه می‌گیرد. بنابراین تحریم زمانی مؤثر است که بخش بزرگی از جهان مجبور باشد از همان شبکه استفاده کند.

اما اگر کشورهایی بتوانند مسیرهای دیگری ایجاد کنند، ساختار فشار تغییر می‌کند.

در گفت‌وگوی مورد بحث، نمونهٔ مشخصی از این مسئله در ارتباط ایران با پاکستان و چین مطرح می‌شود. مجری به ادامهٔ پروازهای میان ایران، پاکستان و چین اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که فشار تحریمی نتوانسته این شبکه‌های ارتباطی را به‌طور کامل متوقف کند. پراشاد نیز نمونه‌ای جالب‌تر ارائه می‌کند: اگر پرواز مستقیم تهران ـ بغداد با مانع مواجه شود، مسافر ایرانی می‌تواند از مسیر پاکستان به عراق برود. در نتیجه، تحریم یا محاصره الزاماً شبکهٔ ارتباطی را نابود نمی‌کند؛ ممکن است فقط مسیر آن را تغییر دهد.

البته این جایگزینی هزینه دارد و همین نکته مهم است. افراد ثروتمندتر می‌توانند مسیرهای طولانی‌تر و گران‌تر را انتخاب کنند، در حالی که مسافران فقیرتر توان پرداخت چنین هزینه‌ای را ندارند. بنابراین تحریم در این سطح نه فقط یک ابزار ژئوپلیتیکی، بلکه سازوکاری طبقاتی نیز هست: هزینهٔ انسداد شبکه‌ها به شکل برابر میان طبقات اجتماعی توزیع نمی‌شود.

اما از منظر ژئوپلیتیک، مسئله بزرگ‌تر است.

اگر ایران بتواند بخشی از تجارت، حمل‌ونقل و ارتباطات خود را از طریق چین، پاکستان، عراق و دیگر مسیرهای منطقه‌ای حفظ کند، تحریم دیگر نمی‌تواند به‌تنهایی همان نقش سابق را ایفا کند.

اینجا مفهوم «جنوب جهانی» از یک شعار جغرافیایی به یک واقعیت ساختاری تبدیل می‌شود.

جنوب جهانی زمانی قدرت پیدا می‌کند که بتواند شبکه ایجاد کند: شبکهٔ حمل‌ونقل، انرژی، مالی، فناوری و تجارت که برای ادامهٔ حیات خود محتاج اجازهٔ یک مرکز واحد نباشد.

از این منظر، مسئله فقط مقاومت ایران در برابر تحریم نیست. مسئله این است که آیا اقتصاد سیاسی جهان در حال ایجاد مسیرهایی است که امکان اعمال فشار یک‌جانبه را کاهش می‌دهد.

۴. چین و مسئلهٔ پایان جنگ

در اینجا نقش چین نیز باید دقیق فهمیده شود.

چین در این بحران صرفاً به‌عنوان یک قدرت خارجی که از ایران حمایت می‌کند وارد بحث نمی‌شود. مسئلهٔ اصلی برای پکن، حفظ ثبات شبکه‌های اقتصادی و انرژی‌ای است که به توسعهٔ اقتصادی چین و تجارت آسیا وابسته‌اند. به همین دلیل، باز شدن مسیر هرمز و بازگشت به یک چارچوب مذاکره برای چین صرفاً یک مسئلهٔ دیپلماتیک نیست؛ بخشی از مسئلهٔ ثبات اقتصادی منطقه و شبکه‌های تجارت آسیایی است.

بر اساس متن گفت‌وگو، شی جین‌پینگ در دیدار با ترامپ مسئلهٔ ایران را مطرح کرده و بر بازگشت به چارچوب موقت و تفاهم‌های پیشین تأکید شده است. پیش از آن نیز وانگ یی بر بازگشت به تفاهم اسلام‌آباد تأکید کرده بود. در مذاکرات میانجی‌گرانهٔ نیویورک نیز ایدهٔ حرکت مرحله‌ای مطرح شده بود: گشایش هرمز در برابر رفع محاصره و سپس حرکت به سوی مراحل بعدی توافق.

اهمیت این رویکرد در یک نکته است: پایان جنگ به‌صورت یک تسلیم یک‌جانبه تعریف نمی‌شود، بلکه به‌صورت مبادلهٔ متقابل اقدامات تعریف می‌شود.

این تفاوت کوچکی نیست.

در منطق قدرت هژمونیک، مذاکره اغلب زمانی پذیرفته می‌شود که طرف مقابل ابتدا تحت فشار قرار گرفته و سپس شرایط تعیین‌شده از سوی قدرت مسلط را بپذیرد. اما مذاکرهٔ مرحله‌ای که در آن هر طرف هم‌زمان امتیاز می‌دهد، منطق دیگری دارد: هیچ طرفی مجبور نیست پیشاپیش همهٔ کارت‌های خود را واگذار کند.

در این چارچوب، چین عملاً بر این اصل تأکید می‌کند که مسئلهٔ جنگ را می‌توان از طریق یک فرآیند متقابل و مرحله‌ای حل کرد، نه از طریق تحمیل یک‌جانبهٔ شرایط.

این موضوع به‌ویژه برای جنوب جهانی اهمیت دارد، زیرا هر جنگی که به الگویی تبدیل شود که در آن یک قدرت بتواند با نیروی نظامی و تحریم، کشور دیگری را وادار به پذیرش شرایط خود کند، برای بسیاری از کشورهای جنوب جهانی به یک تهدید ساختاری تبدیل می‌شود.

۵. قدرت نظامی آمریکا و محدودیت تبدیل آن به قدرت سیاسی

یکی از مهم‌ترین نکات این بحران، تفاوت میان توانایی جنگیدن و توانایی تعیین نتیجهٔ جنگ است.

ایالات متحده همچنان دارای ظرفیت عظیم نظامی، ناوگان، پایگاه‌ها، نیروی هوایی و شبکهٔ لجستیکی گسترده است. اما مسئله این نیست که آیا آمریکا می‌تواند به ایران ضربه بزند. مسئله این است که آیا می‌تواند با استفاده از این توان نظامی، ایران را به پذیرش نظم سیاسی موردنظر خود وادار کند.

در خود گفت‌وگو، پراشاد بر همین تفاوت تأکید می‌کند. او می‌گوید آمریکا برای پایان دادن به جنگ لزوماً نیازمند خروج زمینی از ایران نیست، زیرا اساساً نیروی زمینی در ایران مستقر نکرده است؛ بنابراین خروج می‌تواند به معنای توقف حملات، رفع محاصره و فراهم شدن امکان عبور کشتی‌ها از هرمز باشد.

این استدلال، فارغ از ادبیات سیاسی تند مصاحبه، یک مسئلهٔ مهم را روشن می‌کند: گاهی پایان جنگ نه با تصرف سرزمین، بلکه با از بین رفتن توانایی تحمیل یک وضعیت مطلوب تعریف می‌شود.

در اینجا جغرافیا نیز اهمیت دارد.

اگر فشار بر هرمز با فشار بر باب‌المندب، شبکه‌های دریایی، بنادر و مسیرهای جایگزین حمل‌ونقل درهم‌تنیده شود، آمریکا دیگر با یک میدان جنگ واحد مواجه نیست؛ با مجموعه‌ای از گلوگاه‌های جغرافیایی روبه‌رو است که هرکدام می‌توانند هزینهٔ استراتژیک تولید کنند.

در بخش دیگری از گفت‌وگو، مسئلهٔ یمن و باب‌المندب مطرح می‌شود و پراشاد معتقد است که افزایش حملات نظامی لزوماً مشکل کنترل مسیرهای دریایی را حل نمی‌کند. او از موقعیتی سخن می‌گوید که در آن آمریکا ناچار می‌شود دربارهٔ حضور خود در منطقه و نحوهٔ استقرار نیروهایش بازاندیشی کند.

این نکته را نباید به معنای «فروپاشی قدرت آمریکا» تفسیر کرد. حتی خود بحث مطرح‌شده در گفت‌وگو میان عقب‌نشینی یا جابه‌جایی نیروهای آمریکایی تفاوت می‌گذارد. کاهش حضور در یک نقطه می‌تواند به معنای انتقال ظرفیت نظامی به نقطه‌ای دیگر باشد، نه الزاماً پایان قدرت جهانی آمریکا.

اما همین جابه‌جایی یک واقعیت مهم را نشان می‌دهد: قدرت نظامی زمانی پایدار است که بتواند هزینهٔ نگهداری شبکهٔ خود را با دستاورد سیاسی آن متناسب کند.

اگر هزینهٔ حفظ یک موقعیت دائماً افزایش پیدا کند و نتیجهٔ سیاسی همچنان دست‌نیافتنی بماند، حتی قدرت‌های بزرگ نیز ناچار به بازتنظیم استقرار خود می‌شوند.

۶. مسئلهٔ اصلی جنوب جهانی: شکستن انحصار شبکه‌ها

اهمیت جنگ ایران برای جنوب جهانی در نهایت به این سؤال بازمی‌گردد که نظم جهانی چگونه کار می‌کند.

سلطهٔ یک قدرت جهانی فقط با تعداد هواپیماها و ناوهای آن تعیین نمی‌شود. سلطه زمانی پایدار می‌شود که همان قدرت بتواند بر شبکه‌های تولید، تجارت، انرژی، مالیه، حمل‌ونقل، فناوری و امنیت نیز موقعیت مرکزی داشته باشد.

به همین دلیل، تحول مهم‌تر از نتیجهٔ یک حملهٔ هوایی یا یک مذاکرهٔ دیپلماتیک، تغییر در معماری شبکه‌هاست.

اگر ایران بتواند بخشی از مسیرهای اقتصادی خود را از طریق چین، پاکستان، عراق و دیگر کشورهای منطقه حفظ کند؛ اگر چین بتواند بخشی از نیازهای انرژی و تجارت خود را از مسیرهایی خارج از کنترل مستقیم آمریکا تأمین کند؛ اگر کشورهای منطقه بتوانند برای حمل‌ونقل و امنیت خود سازوکارهای مستقل‌تری ایجاد کنند؛ و اگر این شبکه‌ها به‌تدریج به یکدیگر متصل شوند، آن‌گاه ابزارهای فشار یک‌جانبهٔ آمریکا دیگر همان قدرت گذشته را نخواهند داشت.

این به معنای پایان فوری هژمونی آمریکا نیست. چنین نتیجه‌ای نه از این جنگ به‌تنهایی قابل استنتاج است و نه از تحولات فعلی می‌توان چنین حکم قطعی‌ای صادر کرد.

اما یک تغییر ساختاری قابل مشاهده است: انحصار یک مرکز بر شبکه‌های جهانی با مسئلهٔ شبکه‌های موازی مواجه شده است.

در این معنا، جنگ ایران فقط دربارهٔ ایران نیست.

مسئله این است که آیا یک قدرت خارجی می‌تواند با استفاده از برتری نظامی و موقعیت مرکزی مالی و اقتصادی خود، مسیرهای انرژی و تجارت منطقه‌ای را به‌طور یک‌جانبه کنترل کند؛ یا اینکه مجموعه‌ای از کشورهای جنوب جهانی قادر خواهند بود مسیرهای جایگزین ایجاد کنند و بخشی از ظرفیت تصمیم‌گیری اقتصادی و ژئوپلیتیکی را از مرکز مسلط خارج کنند.

این همان نقطه‌ای است که جنگ، اقتصاد سیاسی و مبارزه بر سر نظم جهانی به یکدیگر متصل می‌شوند.

جنگ ایران و آمریکا بنابراین باید نه فقط در سطح موشک، هواپیما و ناو، بلکه در سطح زیرساخت قدرت جهانی فهمیده شود. هرمز، تحریم، پروازهای ایران، مسیر پاکستان، نقش چین و حتی مسئلهٔ استقرار نظامی آمریکا، اجزای جداگانه‌ای نیستند؛ همهٔ آنها بخشی از یک سؤال بزرگ‌ترند:

چه کسی در قرن بیست‌ویکم می‌تواند مسیرهای حیاتی اقتصاد جهانی را کنترل کند و چه کسی می‌تواند بدون اجازهٔ مرکز مسلط به تجارت، انرژی و توسعه ادامه دهد؟

پاسخ این سؤال هنوز قطعی نشده است. اما جنگ ایران نشان می‌دهد که پاسخ دیگر صرفاً در واشنگتن تعیین نمی‌شود.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب