
پس از آمریکا: پادشاهیهای خلیج فارس در جستوجوی حامی و معماری امنیتی تازهٔ غرب آسیا
ویجی پراشاد
ترجمه و تنظیم مجله جنوب جهانی
در یک نگاه
سفر پنهانی نتانیاهو به ابوظبی هم پروندهٔ انتخاباتی یک نخستوزیر زیر فشار است و هم نشانهٔ پرسشی بزرگتر: امنیت غرب آسیا پس از آمریکا چه شکلی دارد؟ واشنگتن در جنگ علیه ایران نتوانسته امنیت کشورهای منطقه را تضمین کند؛ نیروهای آمریکایی در ۳۰ سپتامبر از عراق بیرون رفتند، مذاکره با تهران بر سر ترتیب اجرا گیر کرده و ناوهای تازهای که روانهٔ منطقه شدهاند بیشتر ابزار فشار برای گرفتن «پیروزی» پیش از انتخابات میاندورهایاند تا طرح حملهای واقعی. در خلأ پدیدآمده سه حرکت همزمان جریان دارد: توافق مکه میان عربستان، ترکیه و پاکستان بهمثابهٔ اعلام خوداتکایی منطقهای؛ جستوجوی سردرگم پادشاهیهای کوچکتر خلیج فارس، با پیشاهنگی ابوظبی، برای چتری امنیتی از سوی اسرائیل، که دوام نخواهد آورد؛ و بازتعریف جایگاه عراق پس از خروج نیروهای آمریکایی. با اینهمه، خروج از غرب آسیا پایان سلطهٔ نفتی آمریکا نیست: تسلط بر نفت ونزوئلا، چشمداشت به نفت تازهیافتهٔ دهانهٔ آمازون و پیشروی در آفریقا نشان میدهد واشنگتن زیان خلیج فارس را در پیرامونی دیگر از جنوب جهانی جبران میکند. دلار نفتی زیر فشار تحریمها فرسوده میشود، اما بهجای فروپاشی ناگهانی، به نظامی چندارزی از دلار، روبل و یوآن نزدیک میشویم.
در اول اکتبر ۲۰۲۶ ویجی پراشاد، در گفتوگو با کانال Transition Protocol، چند خبر بهظاهر جدا از هم را به یک رشته گره زد: دیدار پنهانی بنیامین نتانیاهو با رئیس امارات در میانهٔ رقابت انتخاباتی اسرائیل، مذاکرهٔ آمریکا و ایران که بر سر ترتیب اجرای تعهدات به مانع خورده، و پایان حضور نظامی آمریکا در عراق. رشتهٔ مشترک این رویدادها آن است که ایالات متحده، که دههها خود را حامی امنیتی پادشاهیهای منطقه معرفی میکرد، دیگر نمیتواند این نقش را ایفا کند و همهٔ بازیگران، از تلآویو و ابوظبی تا مکه و بغداد، بر سر شکل آیندهٔ پساآمریکایی دستبهکارند. آنچه در ادامه میآید بازسازی همین منطق است، با تفکیک روشن میان تحلیل پراشاد و گزارشهایی که میزبان برنامه از منابع خود در اسلامآباد و تهران ارائه کرد.
ابوظبی؛ یک سفر و دو روایت
نتانیاهو روز ۲۷ سپتامبر به امارات رفت و با محمد بن زاید دیدار کرد؛ سفری که تأیید شده است. پرسش نخست این است که نخستوزیر اسرائیل، که در میانهٔ انتخاباتی سخت و با پروندههای فساد در دادگاهها باید در داخل برای بقای سیاسیاش بجنگد، چرا چند ساعتی را در امارات گذرانده است. پاسخی که روزنامههای اسرائیلی دادهاند این است که او میخواست رئیس امارات را به صدور بیانیهای علنی متقاعد کند که پیش از حملهٔ هفتم اکتبر ۲۰۲۳ هیچ هشداری به او داده نشده بود. وزن این خواسته از گزارش هاآرتص میآید، که با منبعیابی قابلاعتنا نوشته بود محمد بن زاید پیش از آن حمله به نتانیاهو هشدار داده که حملهای قریبالوقوع در راه است. منطق پراشاد ساده است: اگر چنین هشداری در کار نبود، رئیس امارات بهسادگی میتوانست گزارش را دروغ بخواند، و سکوت او نشان میدهد که هشدار داده شده بود. نتانیاهو دستخالی به تلآویو بازگشت و اعلام کرد حملهٔ تروریستی قریبالوقوعی در راه است.
چند روز بعد حادثهای در پرواز فلایدبی به مقصد تلآویو رخ داد. بنا بر روایت نتانیاهو، همخلبان با چاقو به خلبان حمله کرد و کوشید هواپیما را سرنگون کند؛ خلبانِ زخمی در کابین را گشود، مسافران وارد شدند و همخلبان را مهار کردند. پراشاد میگوید با دقت به توضیحات نتانیاهو گوش داده و از آن سر درنیاورده است: خلبانی که زخمی شده و هواپیما در چند ثانیه هزاران پا ارتفاع از دست داده چگونه در را باز کرده، همخلبانی که هدفش سقوط هواپیما بوده در همان لحظه چه میکرده، و «خدمهٔ دومی» که فرمان را به دست گرفت از کجا پیدا شد. او خود تأکید میکند که نمیداند در آن پرواز چه گذشته؛ اما روایتی با چنین حفرههایی را بیشتر شبیه برنامهای بد ساختهشده برای تلویزیون عصرگاهی مییابد و میپرسد آیا این ماجرا به سود سیاسی نتانیاهو برجسته نشده است، تا بهجای بحث دربارهٔ اطلاعاتی که پیش از هفتم اکتبر به او رسیده بود، سخن از حملهٔ تروریستی باشد. (گزارشهای خبری بعدی دربارهٔ این پرواز، که با ۱۷۴ سرنشین در عربستان سعودی فرود آمد، از حضور دو خلبان خارج از نوبت در میان مسافران یاد کردهاند.)
در همین سفر، به گفتهٔ پراشاد، ردیابی پروازها نشان میدهد صدام حفتر، پسر خلیفه حفتر و معاون فرماندهی نیروهای شرق لیبی، نیز به امارات آمده است. روزنامهٔ ایتالیایی ایل فولیو گزارش داده که ایرباس A319 مورد استفادهٔ او تنها حدود بیست دقیقه پس از نتانیاهو در همان فرودگاه نشسته است. این حضور بیمعنا نیست. خلیفه حفتر ژنرال ارتش قذافی بود و در جنگ چاد در ۱۹۸۷ نقش داشت؛ پس از شکست در آن جنگ کوشید معمر قذافی را سرنگون کند و از کشور گریخت. پراشاد، که در ۲۰۱۱ نخستین بار خبر بازگشت او از آمریکا به لیبی را منتشر کرد، یادآور میشود که حفتر از حدود ۱۹۸۸ تا ۲۰۱۱ در سایهٔ مقر سیا در ویرجینیا زندگی میکرد، پیش از بازگشت خانهاش را فروخته بود و دولت آمریکا بازگشتش به بنغازی را تسهیل کرد. وقتی دولتهای غربی از او رو گرداندند، با روسها ائتلاف بست؛ اکنون بهدنبال حامیان تازه است و از مدتها پیش با اسرائیلیها در تماس است. جزئیات دیدار پسرش با نتانیاهو را بعدها خواهیم دانست.
نتانیاهو در چهار ساعت و اندی اقامتش در امارات تنها با رئیس این کشور سخن نگفته است. از احتمال حضور یا دخالت قطریها، عمانیها و مراکشیها در این گفتوگوها سخن به میان آمده است؛ عربستان و اردن رسماً تکذیب کردهاند که مقامهایشان با اسرائیلیها دیدار کرده باشند، اما از قطر، مراکش، عمان و لیبی تکذیبی نیامده است. پراشاد یادآور میشود که تکذیب رسمی پادشاهیها همیشه بهمعنای رخندادنِ ماجرا نیست و گاه فقط بهمعنای نخواستنِ علنیشدن آن است. موضوع ایران هم بعید نیست مطرح بوده باشد. اسرائیل، که در کشاندن ترامپ به جنگی غیرقانونی علیه ایران فشار سختی آورد، از وقتی ایران توانست مسیر راهبردی نبرد را به زیان آمریکا بچرخاند از گفتوگوها ناپدید شده است و شاید به این نتیجه رسیده باشد که این جنگ از نظر راهبردی برای خودش ایدهٔ خوبی نبود. اگر ترکیه، عربستان و پاکستان توافق مکه را تا انتها نگه دارند، آمریکا ممکن است از این ترتیبات کنار گذاشته شود، و این برای اسرائیل خبر خوبی نیست، چون در آن صورت دشوارتر میتواند اعتبار امنیتی خود را نزد این کشورها بسازد. پس شاید نتانیاهو به امارات رفته بود تا مطمئن شود اسرائیل، هرچه پیش آید، در تنگنا نخواهد افتاد. پراشاد اعتراف میکند که نمیداند؛ آنچه در اتاق بسته گذشته بهسادگی آشکار نیست.
ایران این دیدار را محکوم کرد و آن را، در لحظهای که ارتش و دولت اسرائیل سیاست آپارتاید، پاکسازی قومی و نسلکشی را ادامه میدهند، خیانت به مردم فلسطین دانست. پراشاد شکایت ایران را میپذیرد: چرا باید با نسلکشی دیدار کرد و در دشوارترین انتخابات به او کمک رساند؟ به روایت میزبان برنامه، که از اسلامآباد و تهران گزارش میگیرد، تهران خشمگین است، چون میداند نمایندگان ارشد چند کشور عرب حاشیهٔ خلیج فارس با نتانیاهو دربارهٔ آنچه پس از رفتن آمریکا رخ خواهد داد گفتوگو کردهاند. ایرانیانی که سالهاست در امارات و دیگر کشورهای حاشیه زندگی میکنند چنین خبری را بهسرعت به تهران میرسانند و انکار آن برای این پادشاهیها ممکن نیست؛ تهران از دیرباز به همین دلیل به آنها اعتماد ندارد.
ترتیب اجرا، ناوهای تازه و پیروزیای که تهران نخواهد داد
خبر مهمتر از این سفر، مذاکرهٔ آمریکا و ایران است. روزنامهٔ عربی الشرقالاوسط گزارش داده که قطریها پاسخ واشنگتن را روز ۲۹ سپتامبر به ایران رساندند و ایران آن را بررسی میکند. اختلاف اصلی اکنون بر سر محتوا نیست، بر سر ترتیب اجراست. آمریکا پیروزیای میخواهد که بتواند اعلامش کند: ایران عقب بنشیند و تنگهٔ هرمز را به روی همه بگشاید و آنگاه، گویی از سر حسن نیت، امتیازهایی از سوی آمریکا بیاید. ایران چنین توالیای را شکست میشمارد و بر این واقعیت پای میفشارد که برگها در دست اوست. او پایان خصومتها، پایان محاصره و دسترسی به داراییهایی را میخواهد که غیرقانونی مسدود شدهاند، و میخواهد اینها پیش از پروندهٔ هستهای فیصله یابند. اولویتها جابهجا شده است: آنچه آمریکا کوشید مسئلهٔ اصلی کند، یعنی پروندهٔ هستهای، ایران به مسئلهٔ تنگهٔ هرمز بدل کرده است؛ نخست هرمز، سپس هستهای. آمریکا برعکس تسویهٔ فوری پروندهٔ هستهای را میخواهد، چون به پیروزیِ اعلامشدنی نیاز دارد.
میزبان برنامه از «اتاقهای» اسلامآباد و تهران تصویری در همین راستا ارائه میدهد. به گفتهٔ او پاکستان در این گفتوگوها از جانب ایران سخن میگوید و قطر، بهطرزی عجیب، مدافع موضع آمریکاست؛ از همین رو ایران به قطر بهعنوان میانجی اعتماد ندارد. موضع ایران این است که تفاهمنامهای امضا شده و باید اجرا شود، و آمریکا هیچ پیشنهاد متقابل با حسن نیتی نداده است. میزبان میافزاید موضع چین هم همین است: منابع نزدیک به اسحاق دار، که با وانگ یی در گفتوگوست، به او گفتهاند شی جینپینگ پس از بازگشت از آمریکا و دیدارش با ترامپ روشن کرده که باید به میز مذاکره بازگشت؛ ترامپ پاسخ داده عجلهای ندارد و چین این پاسخ را نمیپذیرد. پاکستان دقیقاً چنان رفتار میکند که چین میخواهد، یعنی میانجیگری و کاستن از تنش، چون چین خواهان تشدید خصومتها نیست؛ اما بهروشنی اعلام کرده که اگر آمریکا حتی نشانهٔ تدارک تهاجمی را آشکار کند، تلافی ایران را چراغ سبز میدهد. میزبان این را امری واقع میداند که کسی تکذیبش نکرده است.
همزمان، به گزارش والاستریت ژورنال و رسانههای نظامی آمریکا، ترامپ تصمیم گرفته ناوهای بیشتری به منطقه بفرستد: گروه ضربت ناو هواپیمابر یو.اس.اس. تئودور روزولت در کنار گروه آبیخاکی یو.اس.اس. ماکین آیلند، با حدود نه تا ده هزار نفر، شامل حدود هفت هزار ملوان و بقیه تفنگدار دریایی. وقتی این نیروها برسند، سه ناو هواپیمابر آمریکایی در منطقه خواهد بود. پراشاد چنین انباشتی را در حافظهٔ خود بیسابقه مییابد، اما آن را کاملاً هماهنگ با رویهٔ ترامپ میداند: تهدید ایران، چون تنها چیزی است که باقی مانده؛ گذاشتن آتشبار عمده در آبهای ایران و سپس چرخیدن و گفتن اینکه بهجای چارچوب ژوئن چارچوبی تقویتشده لازم است، تا ایرانیان پیش از انتخابات میاندورهای نوامبر به او پیروزی بدهند. برای این کار یک ماه فرصت دارد.
اما ایران چنین پیروزیای نخواهد داد. نشانهای در دست نیست که ایران پیروزی دروغینی در اختیار ترامپ بگذارد تا او به مردم آمریکا بگوید ایران را درهم کوبیده است؛ ملتی سربلند چون ایرانیان پیروزی سادهای نمیدهد که بعد با آن تحقیر شوند. ناوگان جز تهدید به تهاجم، که رخ نخواهد داد، کاری از دستش برنمیآید: آیا کسی گمان میکند آمریکا دو هزار و پانصد تفنگدار دریایی را در خاک ایران پیاده کند؟ شمار کیسههای جسدی که لازم میشود فراتر از چیزی است که افکار عمومی آمریکا تحمل کند. این تهدیدی توخالی است. نهایتاً چند شهر را بمباران میکنند، صدها و شاید چند هزار ایرانی را میکشند و برای هیچ، اندوه و داغ بر زندگی مردم مینشانند. چارچوب ژوئن باشد، تفاهمنامه باشد یا چارچوب تقویتشده، پایان کار یکی است: آمریکا ضعیفتر بیرون میرود، چون پیشتر دریافته که نمیتواند برای کشورهای منطقه امنیت فراهم کند. میزبان نیز میافزاید ایران میداند بیشتر پایگاههای آمریکا قابلاستفاده نیستند و اگر آمریکا مرتکب اشتباه بزرگ تهاجمی دیگری شود، ایران کاملاً برای آن آماده است.
توافق مکه، چتر اسرائیلی و پادشاهیهایی که بیحامی ماندهاند
آیندهٔ پس از آمریکا را کشورهای منطقه اکنون در حال مدیریت و ساختناند. نخستین نشانهاش توافق مکه میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان است: تلاشی برای اعلام علنی اینکه این کشورها آمادهٔ دفاع از خودشان در هر رویداد ناگواری هستند. به گزارش پراشاد این توافق لزوماً ضدایرانی نیست، چون ایران از آن مطلع شده بود؛ و البته مسئله این نیست که علیه کیست. پیام این است: برای حفاظت از خود به آمریکا نیاز نداریم. اینها کشورهایی بزرگ با ارتش، جمعیت، نیروی هوایی مدرن و پهپادند. پاکستان بهتازگی با هند جنگید، با کشوری که جمعیت و ارتشی بسیار بزرگتر دارد، و جنگ به بنبست انجامید؛ نمایش قدرتی چشمگیر که نشان میدهد این کشورها میتوانند از خود مراقبت کنند.
حرکت دوم تلاش اسرائیل است برای نشان دادن اینکه اگر آمریکا برود، چتر امنیتی هستهای را او فراهم خواهد کرد. پراشاد این را درست میداند که اسرائیلیها چنین موضعی گرفتهاند، اما نمیداند این کشورها بپذیرند. یک چیز است که قطر پشت میز بنشیند و بگوید کمک میخواهیم؛ قطر کشوری کوچک است، تازه صنعتی شده و نمیخواهد دستاوردهایش را از دست بدهد. در واقع خاندانی سلطنتی است با شمار بسیاری کارگر مهاجر، نه تودهای از شهروندان که امیر برای تصمیمهایش لازم باشد با آنها مشورت کند. پس نباید قطر را به همان معنای ترکیه یا عربستان «کشور» نامید؛ آنها جمعیتهای بزرگ دارند و کویت هم به این معنا کشور است. عراق در این میان دیده نمیشود و حتی اردن هم وارد نشده است. تنها پادشاهیهای عرب خلیج فارساند که احساس ناامنی میکنند: دههها بر آمریکا تکیه کردند و اکنون که روشن شده آمریکا حامیشان نخواهد بود، دنبال پناه میگردند، و گفتوگو با اسرائیلیها یکی از همین تلاشهای عجیب است. پراشاد باور ندارد این تلاش به نتیجه برسد. حتی اگر پیمانی پنهان میان قطر، امارات و اسرائیل بسته شود، که میتوان آن را «توافق دبی» یا «توافق تلآویو» نامید، ماندگار نخواهد بود؛ و عمان به گمان او به آن نخواهد پیوست.
ابوظبی پیشاهنگ این گرایش است و نقشی که در این میان بازی میکند نقشی بد است، نه فقط در برابر اسرائیل بلکه در برابر سودان و در آفریقا. پیوند ابوظبی و اسرائیل عمیقتر خواهد شد، نه سستتر، و این برای مردم عرب بسیار زیانبار است که در میانهٔ یک نسلکشی یکی از ثروتمندترین کشورهایشان، از نظر درآمد سرانه، علناً همپیمان اسرائیل شود. مصر و اردن با اسرائیل پیمان صلح دارند، اما نقش ابوظبی از آنها عمیقتر است، چون امیر ابوظبی فعالانه به اسرائیل یاری میرساند. پس چرا رئیس امارات برای کمک به دوست خود نتانیاهو تکذیبی صادر نکرد؟ پراشاد این احتمال را کنار نمیگذارد که از نتانیاهو به ستوه آمدهاند و میخواهند او برود و صهیونیست دیگری در تلآویو به قدرت برسد. سیاست اسرائیل تغییر نخواهد کرد؛ گادی آیزنکوت، رقیب انتخاباتی نتانیاهو، کمتر از او شاهین نیست و فقط شخصیتی تمیزتر دارد، در تلویزیون دربارهٔ عربها با تحقیر سخن نمیگوید و از لزوم چوب بر سر عربها حرف نمیزند. نتانیاهو زمخت و مغرور است و شاید امیر ابوظبی از او خسته شده باشد. از این رو امارات شاید بخواهد دوستی با اسرائیل را عمیقتر کند، اما نه با نتانیاهو؛ به همین دلیل او را چهار ساعت میزبانی کرد و دستخالی روانهاش کرد، اما همچنان دنبال پتوی امنیتیای از اسرائیل است که اسرائیل نمیتواند فراهم کند.
در تحلیل سیاست پادشاهیهای مطلقه، هوس و کینهٔ شخصی حاکم گاه از منفعت ملی وزن بیشتری دارد و نباید آن را نادیده گرفت. پراشاد لیبی ۲۰۱۱ را مثال میزند: چرا قطر و عربستان با آن شور در نابودی لیبی یاری رساندند؟ چون قذافی در نشست اتحادیهٔ عرب امیر قطر و پادشاه عربستان را شخصاً تحقیر کرده بود، یکی را ساختهٔ بریتانیا و دیگری را سگ آمریکا خوانده بود. این زخمهای شخصی به سیاست خارجی بدل شد. فرانسویها هم انگیزهای شخصی داشتند: ساركوزی میترسید قذافی مبلغی را که برای انتخابات او فرستاده بود افشا کند؛ ماجرایی که بعدها بیرون آمد و ساركوزی را مدتی به زندان فرستاد. نتیجهای که پراشاد از این مجموعه میگیرد روشن است: در جهان پس از آمریکا اسرائیل ناامیدانه در جهان عرب دنبال متحد میگردد، اما موقعیتش در درازمدت ضعیفتر میشود.
عراق و مصر؛ پایان یک حضور و پرسشهای پس از آن
سیام سپتامبر مهلت خروج نیروهای آمریکایی از عراق بود. پراشاد تأکید میکند که تردید دارد این خبر در آمریکا بازتاب یافته باشد: تظاهرات بسیار بزرگی در شهرهای اصلی عراق برگزار شد و پرچم گروههای مسلح گوناگون، از جمله کتائب حزبالله، برای جشن خروج نیروهای آمریکایی همهجا به اهتزاز درآمد. (ارتش آمریکا همان روز خروج کامل را اعلام کرد؛ این خروج بر پایهٔ مهلتی بود که از پیش میان بغداد و واشنگتن توافق شده بود، و کتائب حزبالله آن را آغاز حاکمیت کامل عراق خواند.) اگر عراق را به آنچه گفته شد بیفزاییم، سه چیز میبینیم: عربستانیها، پاکستانیها و ترکها که نوعی توافق امنیتی بدون آمریکا میسازند؛ پادشاهیهای عرب خلیج فارس که کمی سردرگم دور خود میچرخند و دنبال دم اسرائیل میدوند؛ و عراقیها که میگویند به آمریکا نیازی نیست و خودمان از پس کار برمیآییم.
پراشاد احتمال میدهد عراق وارد گفتوگوی توافق مکه شود؛ هرچند دولت کنونی همهٔ طرفها را به جان هم میاندازد و شاید بخواهد «سوئیس جهان عرب» بماند و بیطرف باشد. این گروه حاکم از نظر سیاسی چندان هوشمند نیست، جواناند و او نمیداند در سرشان چه میگذرد؛ حسش این است که چیز عمیقاً جالبی در کار نیست. نگاهها باید در دورهٔ پیشرو به مصر باشد و به اینکه این گفتوگوها چگونه به قاهره میرسد. جمعبندی او این است که معماری امنیتی تازهای در حال شکلگیری است و توافق مکه شالودهٔ آن خواهد بود، و باید منتظر تلاشهای بسیار تهاجمیتر اسرائیل، بهویژه با متحدانش در میان پادشاهیهای عرب خلیج فارس، بود.
دلار نفتی؛ خروج از غرب آسیا، پایان سلطه بر نفت نیست
میزبان پرسید با دلار نفتی چه میشود وقتی سلطهٔ آمریکا پایان بیابد؛ او خود سالها در این نظام کار کرده و معتقد است بدون آن سلطه دوام نمیآورد. پاسخ پراشاد با یادآوری آغاز میشود: در ۳ ژانویه ایالات متحده حملهٔ گستردهای به ونزوئلا کرد، نیکلاس مادورو، رئیسجمهوری مستقر، را ربود و شرکتهای نفتی آمریکایی سرانجام بزرگترین ذخایر شناختهشدهٔ نفت جهان، یعنی میدانهای نفتی ونزوئلا، را در دست گرفتند؛ شاید حتی در حوالی رود اورینوکو میدانهای دیگری هم باشد، که نمیدانیم. اکنون در آستانهٔ دور نخست انتخابات برزیل هستیم: لولا دا سیلوا در برابر فلاویو بولسونارو؛ دور دوم پایان اکتبر برگزار میشود و نظرسنجیها این دو را بسیار نزدیک به هم نشان میدهند. ترامپ با نهایت استیصال در این انتخابات دخالت میکند. دلیل اینکه پراشاد این را پیش میکشد آن است که مقامهای برزیلی در ماههای اخیر تأیید کردهاند در دهانهٔ دلتای آمازون حوضچهای بسیار بزرگ از نفت زیر رودخانه یافتهاند. اگر آمریکا بتواند فلاویو بولسونارو را به ریاستجمهوری برساند و یک شرکت نفتی آمریکایی کنترل آن را به دست آورد، آنگاه کنترل نفت ونزوئلا و شاید ذخیرهٔ دهانهٔ آمازون میتواند پوششی در برابر زیانهای آمریکا در خلیج فارس باشد.
از همین رو نباید خروج آمریکا از غرب آسیا را الزاماً به سرنوشت دلار نفتی گره زد، چون ایالات متحده با دست خود کنترلش بر بازار نفت قارههای آمریکا را تحکیم میکند، و این رویدادی بسیار مهم است. با این حال بازار نفت هماکنون به ارزهای دیگر قیمتگذاری میشود. ایران زیر فشار تحریمها ناچار شده نفت را با یوآن یا پولهای محلی بفروشد؛ بیست سال پیش ایران و هند نفت ایران را با روپیهٔ هند معامله میکردند و پاکستان هم به پول محلی خود پرداخته است. تجارت پررونق روبل در نفت روسیه وجود دارد، هرچند درستتر آن است که بگوییم روسها انرژی را با چینیها در جهانی از روبل و رنمینبی مبادله میکنند. در پی تحریمها روسیه، ایران و کشورهای دیگر پیشتر از دلار نفتی فاصله گرفتهاند. پس فشار بر دلار نفتی ادامه خواهد یافت، فشار بر این ایده که ثروت عظیمی به دلار مبادله میشود و همین به آمریکا امکان میدهد دلار چاپ کند؛ زیرا بازار یورودلار، که دلار نفتی عمدتاً در آن جای میگرفت، به آمریکا اجازه داد کسریهای عظیم حساب جاری را تحمل کند. این روند به دلایل گوناگون، از جمله تحریم، هماکنون در جریان است.
اما خروج آمریکا از غرب آسیا، به تصادف یا به سیاست، با تصرف نفت ونزوئلا پوشش خورده است؛ پس پراشاد باور ندارد این خروج بهتنهایی شتابدهندهٔ فروپاشی نظام دلار نفتی باشد. او آیندهٔ این نظام را چندارزی میبیند: روبل خواهد بود، رنمینبی خواهد بود، و دلار هم خواهد بود، چون آمریکا قدرت عظیمش را در قارههای آمریکا و تا حدی در آفریقا، در آنگولا و نیجریه، به کار میگیرد. نفت فقط در غرب آسیا کشف نمیشود؛ مخازن بیشتری در آبهای اقیانوس اطلس، قارههای آمریکا و آفریقا پیدا میشود و حفاری فراساحلی نسبتاً آسانتر شده است. او انتظار دارد آمریکا بسیار تهاجمی عمل کند، همانگونه که در سواحل موزامبیک، همراه با توتال فرانسه، برای گشودن یک میدان فراساحلی در کابو دلگادو عمل کرد. این دستکم تمدید عمر است؛ اما این به آن معنا نیست که رژیم دلار نفتی به چالش کشیده نمیشود. فقط آنکه چالش آن از خروج از غرب آسیا بهتنهایی نخواهد آمد.
جمعبندی؛ خلأیی که پر میشود و پیرامونی که بهایش را میپردازد
استدلال پراشاد را میتوان در یک تضاد اصلی خلاصه کرد: ایالات متحده دیگر نمیتواند امنیتی را که دههها در منطقه فروخت تضمین کند، اما از جایگاهش بهعنوان کنترلکنندهٔ منابع نفتی و ارز نفتی هم صرفاً کنار نمیرود. نیروهایی که در غرب آسیا خلأ را پر میکنند یکسان نیستند. در یک سو دولتهایی با پایگاه اجتماعی و نظامی گستردهاند، عربستان، ترکیه، پاکستان و شاید عراق، که توافق مکه را تکیهگاه خوداتکایی ساختهاند. در سوی دیگر پادشاهیهایی مانند قطر قرار دارند که حاکمیتشان نه بر تودهای از شهروندان بلکه بر خاندانی حاکم، کارگران مهاجر و ثروت نفتی بنا شده؛ در لحظهٔ ناامنی ناگزیر دنبال حامی تازه میگردند، و حامی تازهای که در دسترس میبینند اسرائیل است، حتی به بهای رسوایی در برابر مردم عرب در میانهٔ نسلکشی در غزه. تصمیمهای چنین نظامهایی، چنانکه لیبی ۲۰۱۱ نشان داد، گاه بیش از منفعت ملی از کینهٔ شخصی حاکمان تغذیه میشود.
بهای این بازآرایی را چه کسانی میپردازند؟ مردم ایران، که آمریکا برای گرفتن «پیروزی» پیش از انتخابات خود بمباران شهرهایشان را تهدید میکند، تهدیدی که حتی اگر به تهاجم زمینی نینجامد به کشتن صدها و شاید هزاران تن و داغ و اندوه برای هیچ میانجامد؛ مردم فلسطین، که دیدار نتانیاهو با رئیس امارات برایشان دستدادن با نسلکشی است؛ و مردم عرب، که ثروتمندترین دولتهایشان را متحد اسرائیل میبینند. در سوی مقابل، کسانی که سود میبرند شرکتهای نفتیایاند که از میدانهای ونزوئلا تا سواحل موزامبیک پیش میروند.
برای جنوب جهانی نکتهٔ تعیینکننده همینجاست: عقبنشینی نظامی از غرب آسیا بهمعنای عقبنشینی از سلطه بر نفت نیست. جبران در ونزوئلا جریان دارد، در انتخاباتی در برزیل که ترامپ، به تعبیر پراشاد، با استیصال در آن دخالت میکند، در آنگولا و نیجریه و در سواحل موزامبیک؛ یعنی پیرامونی دیگر از جنوب جهانی به صحنهٔ جبران زیان بدل میشود. در عین حال، فرسایش دلار نفتی زیر فشار تحریمها، از معامله با روپیه میان ایران و هند تا مبادلات روبل و یوآن میان روسیه و چین، از پایین و با دست خود کشورهای جنوب در جریان است؛ اما این مسیر به نظامی چندارزی میرسد، نه به جایگزینی یکباره. آمریکا از غرب آسیا ضعیفتر بیرون میرود، ولی نظم آینده هنوز تثبیت نشده است: میان نظمی که بر خوداتکایی دولتهای بزرگ منطقه استوار است و چتری که پادشاهیهای ناامن از اسرائیل میجویند تضادی جدی است؛ ابوظبی بر دومی پافشاری میکند، هرچند به باور پراشاد این پیوند با اسرائیل ماندگار نخواهد بود و موقعیت اسرائیل با گذشت زمان سستتر میشود.
