لیو اِن‌ژی: مسیر سوسیالیستی برای فراتر رفتن از «درنگ انگلس»

در

,

ژرفای «درنگ انگلس»: مسیر سوسیالیستی برای عبور از بن‌بست فناوری و کار

لیو اِن‌ژی

ترجمه مجله جنوب جهانی

در یک نگاه

ورود هوش مصنوعی به تولید، مسئله‌ای را که اقتصاد سیاسی مارکسیستی از زمان انقلاب صنعتی با آن درگیر بوده، در شکلی تازه بازتولید می‌کند: افزایش بهره‌وری و ثروت اجتماعی لزوماً به بهبود زندگی کارگران نمی‌انجامد، زیرا در سرمایه‌داری جهت‌گیری فناوری تابع انباشت سرمایه و تصاحب ارزش اضافی است؛ ازاین‌رو، هوش مصنوعی می‌تواند به‌جای کاهش زمان کار و گسترش فراغت اجتماعی، به اخراج نیروی کار، تشدید کار، نابرابری و ناامنی اقتصادی منجر شود. مسئله بنابراین خودِ فناوری نیست، بلکه رابطه اجتماعی‌ای است که فناوری در چارچوب آن به کار گرفته می‌شود. از این منظر، مقاله استدلال می‌کند که عبور از آنچه «درنگ انگلس» نامیده می‌شود، مستلزم مهار منطق انباشت سرمایه، تقویت مالکیت عمومی، گسترش تأمین اجتماعی و ایجاد نظام آموزش و بازآموزی متناسب با انقلاب هوش مصنوعی است.

«درنگ انگلس» و منطق انباشت سرمایه

با ورود جهان به عصر هوش مصنوعی، مفهومی که اقتصاددان تاریخ‌نگار بریتانیایی، رابرت سی. آلن، مطرح کرده است، یعنی «درنگ انگلس»، بار دیگر مورد توجه قرار گرفته است. این مفهوم صرفاً نامی برای یک دوره تاریخی نیست، بلکه بازتاب نگرانی درباره موقعیت نیروی کار در برابر موج‌های جدید تحول فناورانه است. مسئله اصلی این است که آیا افزایش بهره‌وری ناشی از فناوری الزاماً به بهبود شرایط زندگی اکثریت مزدبگیران منجر می‌شود یا اینکه می‌تواند، در شرایط معین اجتماعی، به تشدید نابرابری و تضعیف موقعیت آنان بینجامد.

«درنگ انگلس» به وضعیتی در نیمه نخست قرن نوزدهم اشاره دارد که در آن، هم‌زمان با پیشرفت فناوری و افزایش بهره‌وری در بریتانیا، دستمزد واقعی کارگران برای دوره‌ای طولانی رشد متناسبی نداشت و عملاً دچار رکود شد. از اواسط قرن نوزدهم به بعد، دستمزد واقعی نیز همراه با افزایش بهره‌وری رشد کرد و این دوره پایان یافت. در ادبیات تاریخ اقتصادی، این مفهوم برای توضیح رابطه میان تحول فناورانه، افزایش سهم سرمایه و تشدید نابرابری درآمدی در مرحله‌ای از توسعه سرمایه‌داری صنعتی به کار رفته است.

از منظر نقد مارکسیستی اقتصاد سیاسی، مسئله را نمی‌توان صرفاً به سطح رابطه میان فناوری و دستمزد تقلیل داد. در سرمایه‌داری، هدف بنیادی تولید افزایش ثروت اجتماعی به‌عنوان ثروت انسانی نیست، بلکه افزایش ارزش اضافی و بازتولید و گسترش سرمایه است. بنابراین پرسش اصلی فقط این نیست که در یک ساعت کار چه مقدار محصول تولید می‌شود؛ مسئله این است که این افزایش قدرت تولیدی در چارچوب چه روابط مالکیتی قرار می‌گیرد و محصول اضافی حاصل از آن در نهایت به چه کسی تعلق می‌گیرد.

در نتیجه، مسئله فقط بزرگ‌تر کردن «کیک» اجتماعی نیست، بلکه مسئله تعیین روابط اجتماعی و طبقاتی حاکم بر تقسیم آن است. تا زمانی که نظم بنیادی سرمایه‌داری به خطر نیفتد، سرمایه برای تصاحب هرچه بیشتر ارزش اضافی دائماً به دنبال گسترش قلمرو خود است. ثروتی که رشد نیروهای مولد ایجاد می‌کند، در چنین ساختاری الزاماً به افزایش دستمزد یا بهبود مستقیم شرایط زندگی کارگران تبدیل نمی‌شود؛ بلکه می‌تواند به منبع جدیدی برای افزایش سود و انباشت سرمایه بدل شود.

از این منظر، انقلاب صنعتی و پیشرفت فناوری در وهله نخست به معنای افزایش ظرفیت سرمایه برای تصاحب ارزش اضافی بود، نه تضمین خودکار رفاه عمومی. «درنگ انگلس» بنابراین پدیده‌ای جدا از منطق انباشت سرمایه نیست؛ بلکه در شرایط تاریخی معینی می‌تواند نتیجه مستقیم همین منطق باشد.

اگر منطق سرمایه بدون محدودیت گسترش یابد، فناوری‌های جدید نیز الزاماً به رهایی انسان منجر نخواهند شد. برعکس، همان فناوری‌ای که از نظر مادی امکان رهایی از کار طاقت‌فرسا را فراهم می‌کند، می‌تواند به ابزار تشدید شکاف طبقاتی تبدیل شود.

خطر بازتولید «درنگ انگلس» در عصر هوش مصنوعی

ورود هوش مصنوعی به مناسبات سرمایه‌داری، مسئله‌ای عمومی را که امروز در برابر تحول فناورانه قرار دارد، آشکارتر می‌کند. همان‌گونه که ماشین‌آلات در دوره صنعتی بخشی از نیروی کار را کنار زدند، هوش مصنوعی نیز می‌تواند برخی اشکال کار فکری را دستخوش دگرگونی بنیادی کند.

نگرانی اصلی اکنون متوجه مشاغلی است که بخش بزرگی از آنها بر فعالیت‌های تکراری، استانداردشده و قابل الگوبرداری استوارند. کارهای اداری، ترجمه، حسابداری و بخشی از برنامه‌نویسی از جمله حوزه‌هایی هستند که ممکن است در معرض خودکارسازی گسترده قرار گیرند. اگر این روند در مقیاس وسیع تحقق یابد، مسئله فقط حذف تعدادی شغل نخواهد بود؛ بلکه موقعیت اقتصادی بخش‌هایی از طبقه کارگر و لایه‌های حقوق‌بگیر نیز می‌تواند دستخوش تغییر جدی شود.

البته این مسئله در تاریخ سرمایه‌داری بی‌سابقه نیست. در عصر سرمایه‌داری صنعتی نیز گسترش ماشین‌آلات به پدیده‌ای انجامید که مارکس آن را «راندن کارگران توسط ماشین» تحلیل کرد. مکانیزه شدن تولید بسیاری از عملیات بدنی را ساده کرد و مهارت‌هایی را که پیش‌تر به کارگر ماهر نیاز داشتند، تا حد زیادی از فرآیند تولید حذف کرد. در نتیجه، سرمایه می‌توانست از نیروی کاری ارزان‌تر و کم‌مهارت‌تر استفاده کند و بخشی از کارگران را از چرخه تولید بیرون براند.

مارکس برای توصیف پیامد این روند از مفهوم «جمعیت نسبی مازاد» استفاده کرد. «نسبی» بودن این مازاد اهمیت اساسی دارد: جامعه از نظر مادی لزوماً با کمبود منابع برای تأمین زندگی این جمعیت مواجه نیست؛ بلکه در مقایسه با نیاز سرمایه به نیروی کار، تعداد بیشتری از انسان‌ها دیگر مورد نیاز سرمایه نیستند. به بیان دقیق‌تر، با رشد سرمایه، تقاضای نسبی آن برای نیروی کار می‌تواند کاهش یابد و در نتیجه، بخشی از جمعیت کارگر در برابر نیاز سرمایه «مازاد» شود.

منطق بنیادی مسئله هوش مصنوعی نیز تفاوت چندانی با این وضعیت ندارد. در شرایط سلطه سرمایه، ممکن است ثروت اجتماعی به‌طور مطلق افزایش یابد، اما اکثریت کارگران کنترل متناسبی بر این ثروت پیدا نکنند. محصولات اضافی تولیدشده به وسیله فناوری‌های جدید می‌توانند عمدتاً در اختیار اقلیت مالک سرمایه و ابزارهای تولید قرار گیرند.

از سوی دیگر، کاهش زمان لازم برای تولید کالا و خدمات نیز لزوماً به افزایش فراغت اجتماعی منجر نمی‌شود. ممکن است از یک سو بهره‌وری بالا برود و زمان کار لازم برای تولید کاهش یابد، اما از سوی دیگر بخشی از نیروی کار بیکار شود و بخش دیگری تحت فشار برای حفظ یا افزایش شدت کار قرار گیرد. در چنین شرایطی، امکان بالقوه رهایی از کار می‌تواند به ضد خود تبدیل شود: به‌جای فراغت بیشتر، با بیکاری، ناامنی، فشار کاری و فقر مواجه شویم.

این همان چیزی است که می‌توان شکل جدید «درنگ انگلس» در عصر هوش مصنوعی دانست.

مسئله، هوش مصنوعی نیست؛ رابطه اجتماعی حاکم بر کاربرد آن است

تمام انقلاب‌های فناورانه، از جمله انقلاب هوش مصنوعی، در سطح مادی ظرفیت افزایش آزادی انسان را دارند. اگر انسان بتواند با زمان کار کمتر محصولات بیشتری تولید کند، از نظر مادی امکان آن فراهم می‌شود که بخش بزرگ‌تری از زندگی به فراغت، آموزش، فرهنگ و فعالیت آزاد اختصاص یابد.

اما میان این ظرفیت مادی و تحقق اجتماعی آن فاصله‌ای تعیین‌کننده وجود دارد.

هوش مصنوعی به‌خودی‌خود نمی‌تواند تعیین کند که حاصل افزایش بهره‌وری چگونه توزیع شود. فناوری می‌تواند زمان کار اجتماعی را کاهش دهد؛ اما اینکه این کاهش زمان کار به فراغت عمومی تبدیل شود یا به بیکاری و ناامنی، به روابط اجتماعی و مالکیت ابزارهای تولید بستگی دارد.

از همین‌رو، تناقض عصر هوش مصنوعی را باید در رابطه میان «توسعه فناوری» و «کاربرد سرمایه‌دارانه فناوری» جست‌وجو کرد. اگر هوش مصنوعی در خدمت افزایش بی‌حدوحصر سود و انباشت قرار گیرد، همان نیرویی که از نظر مادی ظرفیت رهایی انسان را افزایش داده است، می‌تواند موقعیت اقتصادی نیروی کار را تضعیف کند.

بنابراین، بحران پیش‌رو محصول خود فناوری نیست. مسئله پیامد اجتماعی فناوری درون یک ساختار معین تولید و مالکیت است.

سوسیالیسم و امکان عبور از «درنگ»

«درنگ انگلس» را نمی‌توان قانونی جهان‌شمول برای تمام اشکال سازمان اجتماعی دانست. این پدیده را باید در درجه نخست به‌عنوان روندی مرتبط با جوامعی فهمید که روابط سرمایه بر آنها مسلط است.

از این منظر، مسئله اصلی در عصر هوش مصنوعی فقط چگونگی سازگار کردن کارگران با فناوری جدید نیست؛ مسئله بنیادی‌تر، تعیین مناسبات مالکیت و توزیع ثروتی است که فناوری تولید می‌کند.

در چارچوب مقاله، مسیر سوسیالیستی برای عبور از این وضعیت بر سه محور اصلی استوار است: تقویت مالکیت عمومی و مهار گسترش نامنظم منطق سرمایه، گسترش نظام تأمین اجتماعی و ایجاد سازوکارهای آموزش و بازآموزی نیروی کار.

سرمایه در این تحلیل صرفاً یک مفهوم انتزاعی یا ایدئولوژیک نیست، بلکه بر مناسبات مشخص مالکیت ابزارهای تولید و کار مزدی استوار است. بنابراین نمی‌توان با موعظه اخلاقی، سرمایه را از جست‌وجوی سود بازداشت. همان‌طور که در متن مورد استناد آمده است، سرمایه، چه در جامعه سرمایه‌داری و چه در جامعه‌ای که از سازوکارهای سرمایه در اقتصاد سوسیالیستی استفاده می‌کند، با انگیزه سود پیوند دارد؛ تفاوت تعیین‌کننده در مناسبات اجتماعی و سیاسی‌ای است که این سرمایه درون آنها فعالیت می‌کند.

از این رو، تقویت مالکیت عمومی در بخش‌های مختلف اقتصاد می‌تواند یکی از ابزارهای محدود کردن آثار مخرب فناوری بر موقعیت اقتصادی نیروی کار باشد. حفظ جایگاه اساسی مالکیت عمومی نیز، از این منظر، می‌تواند پایه مادی لازم برای مواجهه اجتماعی با پیامدهای انقلاب هوش مصنوعی را فراهم کند.

تأمین اجتماعی؛ سپر جامعه در برابر شوک فناوری

البته مالکیت عمومی به‌تنهایی پاسخ کامل به مسئله تحول فناورانه نیست. حتی در اقتصادی که بخش عمومی در آن نقش مهمی دارد، بخش غیردولتی نیز می‌تواند برای دوره‌ای طولانی به فعالیت ادامه دهد و انقلاب فناوری نیز بر بازار کار تأثیر بگذارد.

از این منظر، نظام تأمین اجتماعی اهمیت تعیین‌کننده پیدا می‌کند. در دوره‌هایی که ساختار صنعتی و فناوری با سرعت زیادی تغییر می‌کند، بخشی از نیروی کار ممکن است برای مدتی شغل یا درآمد قبلی خود را از دست بدهد. وجود نظام تأمین اجتماعی قدرتمند می‌تواند مانع تبدیل یک شوک فناورانه به بحران اجتماعی فراگیر شود.

تأمین اجتماعی در چنین شرایطی فقط شبکه‌ای برای حمایت از افراد آسیب‌دیده نیست؛ بلکه می‌تواند هم‌زمان نقش تنظیم‌کننده توزیع درآمد و ضربه‌گیر اقتصاد را ایفا کند. هنگامی که ساختار اقتصادی دچار تغییرات عمیق می‌شود، این نظام باید بتواند درآمد پایه و امنیت اقتصادی نیروی کاری را که در دوره گذار قرار گرفته است حفظ کند و از تبدیل فشار اقتصادی به تضادهای اجتماعی شدید جلوگیری نماید.

در عصر هوش مصنوعی، این مسئله اهمیت بیشتری خواهد یافت؛ زیرا سرعت تغییر فناوری ممکن است از سرعت سازگاری بازار کار و نظام آموزشی بیشتر شود.

آموزش و بازآموزی نیروی کار در عصر هوش مصنوعی

سومین محور، مسیر رشد و تحول فردی نیروی کار است. اگر هوش مصنوعی ساختار مشاغل را تغییر می‌دهد، سیاست اجتماعی نمی‌تواند صرفاً منتظر وقوع بیکاری گسترده بماند و سپس واکنش نشان دهد.

حتی اگر در مقطع کنونی هنوز نشانه‌ای از یک بحران فراگیر اشتغال در نتیجه هوش مصنوعی مشاهده نشود، سیاست‌گذاری باید پیشاپیش برای تغییرات آینده آماده شود. افزایش سرمایه‌گذاری در آموزش، ارتقای کیفیت نظام آموزشی، گسترش آموزش فنی و حرفه‌ای و ایجاد فرصت‌های گسترده برای بازآموزی می‌تواند به نیروی کار امکان دهد تا در ساختار جدید تولید جایگاه خود را حفظ کند.

در این معنا، آموزش هوش مصنوعی نباید صرفاً به آموزش کار با چند ابزار جدید تقلیل یابد. مسئله ایجاد ظرفیت اجتماعی برای آن است که نیروی کار بتواند خود را با تغییرات ساختاری ناشی از فناوری تطبیق دهد.

انقلاب هوش مصنوعی احتمالاً در سال‌های آینده بخش‌هایی از بازار کار را بازسازی خواهد کرد. پاسخ اجتماعی به این تحول نباید انتظار منفعلانه برای مشخص شدن قربانیان این دگرگونی باشد. دولت و جامعه باید از پیش در آموزش و بازآموزی نیروی کار سرمایه‌گذاری کنند و امکان مشارکت فعال کارگران در اقتصاد جدید را فراهم آورند.

در چنین چارچوبی، هدف فقط جلوگیری از بیکاری نیست؛ مسئله حفظ حق کار، جایگاه اجتماعی و امنیت اقتصادی نیروی کار در شرایطی است که ساختار تولید با سرعتی فزاینده دگرگون می‌شود.

فراتر رفتن از «درنگ انگلس»

مسئله‌ای که عصر هوش مصنوعی پیش روی جامعه قرار داده، در نهایت به یک تناقض بنیادی بازمی‌گردد: انسان برای نخستین بار در مقیاسی بی‌سابقه ابزارهایی در اختیار دارد که می‌توانند مقدار عظیمی از کار ضروری را کاهش دهند، اما در شرایطی که این ابزارها تحت سلطه منطق انباشت سرمایه قرار دارند، همین ظرفیت رهایی می‌تواند به عامل ناامنی و محرومیت تبدیل شود.

بنابراین، پرسش تاریخی عصر هوش مصنوعی این نیست که آیا فناوری باید متوقف شود یا نه. مسئله این است که چه نیروهای اجتماعی و چه مناسبات مالکیتی بر جهت استفاده از آن حاکم خواهند بود.

اگر افزایش بهره‌وری حاصل از هوش مصنوعی به مالکیت خصوصی متمرکز سرمایه و افزایش سود اختصاص یابد، خطر آن وجود دارد که شکاف میان ظرفیت تولید اجتماعی و سطح زندگی اکثریت مردم عمیق‌تر شود. اما اگر افزایش بهره‌وری در چارچوبی اجتماعی قرار گیرد که هدف آن تأمین نیازهای عمومی، کاهش زمان کار و گسترش رفاه و آزادی انسان باشد، همان فناوری می‌تواند به ابزار کاهش کار ضروری و گسترش زمان آزاد تبدیل شود.

از این منظر، عبور از «درنگ انگلس» صرفاً مسئله‌ای فناورانه نیست؛ مسئله‌ای درباره سازمان اجتماعی تولید است. هوش مصنوعی می‌تواند امکان رهایی از بخش عظیمی از کار ضروری را فراهم کند، اما تحقق این امکان مستلزم آن است که ثمرات افزایش قدرت تولیدی جامعه از انحصار اقلیت خارج شود و به یک دستاورد اجتماعی تبدیل گردد.

در نهایت، مسئله اصلی عصر هوش مصنوعی همچنان همان مسئله‌ای است که نقد اقتصاد سیاسی مارکس در قلب خود قرار داده بود: چه کسی مالک نیروهای تولیدی است، چه کسی درباره کاربرد آنها تصمیم می‌گیرد و ثمرات افزایش قدرت تولیدی جامعه نصیب چه کسانی می‌شود؟

اگر پاسخ این پرسش‌ها در جهت منافع اکثریت جامعه تغییر کند، فناوری می‌تواند از نیرویی برای تشدید وابستگی به سرمایه به نیرویی برای گسترش آزادی انسان تبدیل شود. مسیر عبور از «درنگ انگلس» نیز دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب