
جنگ عربستان علیه یمن؛ ائتلاف سعودی ـ آمریکایی ـ اسرائیلی و بحران راهبردی در غرب آسیا
پپه اسکوبار و تحلیل مناسبات نظامی پاکستان، اسرائیل و عربستان سعودی
ترجمه و ویرایش مجله جنوب جهانی
در یک نگاه
روایت پپه اسکوبار از تشدید جنگ عربستان سعودی علیه یمن، تصویری از پیوند خوردن چند جبهه نظامی و ژئوپولیتیکی در غرب آسیا ارائه میدهد: همکاری اطلاعاتی آمریکا، اسرائیل و عربستان علیه انصارالله؛ تلاش برای کشاندن ترکیه و پاکستان به این معادله؛ و ارتباط راهبردی جنگ یمن با رویارویی ایران و آمریکا. در این روایت، ریاض میکوشد با حمایت واشینگتن و تلآویو، انصارالله را مهار کند و امنیت مسیرهای دریایی و بندر ایلات اسرائیل را تضمین کند، اما هزینه سیاسی این راهبرد برای خاندان سعودی، بهویژه در جهان عرب و میان افکار عمومی مسلمانان، سنگین است. اسکوبار همچنین بر محدودیتهای مشارکت پاکستان، نگرانی تهران از تداوم مداخله اسرائیل و شکنندگی ساختار قدرت سعودی تأکید میکند. بااینحال، بخش مهمی از اطلاعات نظامی و ارزیابیهای مربوط به تحولات آینده در این گفتوگو به منابع محرمانه گویندگان متکی است و باید از واقعیتهای مستقلاً تأییدشده تفکیک شود.
۱. جنگ یمن از محاصره به رویارویی مستقیم؛ منطق تشدید درگیری
محور اصلی تحلیل پپه اسکوبار این است که جنگ عربستان سعودی علیه یمن دیگر یک منازعه محدود و قابلکنترل نیست، بلکه وارد مرحلهای از تشدید متقابل شده است که میتواند به گسترش دامنه درگیری در سراسر غرب آسیا بینجامد. در این چارچوب، بمباران تأسیسات نفتی در نزدیکی صنعا از سوی عربستان، نه اقدامی منفرد، بلکه حلقهای از زنجیرهای از حملات و پاسخهای نظامی تلقی میشود.
اسکوبار میگوید انصارالله پیشتر هشدار داده بود که بمباران دوباره صنعا با پاسخ متقابل مواجه خواهد شد. او از تأسیسات آرامکو بهعنوان یکی از اهدافی نام میبرد که در فهرست اهداف انصارالله قرار دارد و احتمال حمله موشکی به آن را مطرح میکند. همچنین به اعلام انصارالله درباره قرار گرفتن فرودگاه بینالمللی ملک خالد در فهرست اهداف حملات بعدی اشاره میکند.
منطق نظامی این وضعیت را میتوان در چرخهای از اقدام و واکنش متقابل توضیح داد: حمله به زیرساختهای یمن، پاسخ نظامی انصارالله، گسترش اهداف بالقوه به زیرساختهای حیاتی عربستان و سپس افزایش فشار برای حملات بیشتر. در چنین شرایطی، فاصله میان حمله به یک تأسیسات نظامی و تهدید زیرساختهای اقتصادی و حملونقل کاهش مییابد و هر مرحله میتواند زمینه مرحله بعدی تشدید را فراهم کند.
در روایت اسکوبار، این وضعیت با ضعف پدافند هوایی عربستان تشدید میشود. او مدعی است که ریاض مهمات و سامانههای آمریکایی خود را پیشتر مصرف کرده و واشینگتن نیز تجهیزات بیشتری در اختیار آن قرار نمیدهد. بر مبنای این ارزیابی، عربستان در برابر حملات احتمالی آسیبپذیرتر شده است.
بااینحال، اهمیت راهبردی مسئله صرفاً به توان موشکی دو طرف محدود نیست. مسئله اساسی این است که جنگی که عربستان در سال ۲۰۱۵ با ائتلافی از کشورهای مشارکتکننده آغاز کرد، پس از دورههایی از آتشبس و تفاهم، اکنون در روایت اسکوبار بار دیگر به تقابلی مستقیمتر تبدیل شده است؛ تقابلی که در آن، زیرساختهای اقتصادی و حملونقل نیز در معرض تهدید قرار گرفتهاند.
اسکوبار این بازگشت به جنگ را نتیجه تصمیم عربستان برای ازسرگیری حملات میداند و معتقد است ریاض اکنون با پیامدهای راهبردی همان تصمیم روبهروست. در این چارچوب، پاسخ انصارالله به حملات سعودی نه صرفاً واکنشی تاکتیکی، بلکه بخشی از راهبردی گستردهتر برای تحمیل هزینه به طرف مقابل و تغییر محاسبات آن است.
۲. آمریکا، اسرائیل و عربستان؛ همکاری اطلاعاتی در خدمت مهار انصارالله
یکی از مهمترین محورهای گفتوگو، ادعای اسکوبار درباره همکاری نزدیک میان فرماندهی مرکزی آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی است. او میگوید این سه طرف در ریاض با یکدیگر همکاری اطلاعاتی و عملیاتی دارند و حضور افسران و نیروهای مرتبط با این ساختار را نشانه شکلگیری ائتلافی علیه انصارالله میداند.
در این روایت، نقش اسرائیل صرفاً به پشتیبانی سیاسی از عربستان محدود نیست. اسکوبار مدعی است که افسران اسرائیلی در سازوکار انتخاب اهداف نقش دارند و حتی در گفتوگو، یکی از مشارکتکنندگان تصریح میکند که انتخاب اهداف در چارچوب همکاری میان سنتکام و اسرائیل انجام میشود. او همچنین از حضور نیروهای پاکستانی و ترکیهای در اتاق جنگ ریاض سخن میگوید؛ حضوری که به ادعای وی، به این نیروها امکان میدهد تحولات عملیاتی را مستقیماً مشاهده و به زنجیره فرماندهی کشورهای خود گزارش کنند.
بر اساس تفسیر اسکوبار، فشار آمریکا و اسرائیل بر محمد بنسلمان برای ازسرگیری جنگ علیه یمن، با جایگاه انصارالله در محور مقاومت مرتبط است. از دیدگاه او، مهار انصارالله میتواند بخشی از تلاش گستردهتر برای تضعیف نیروهای مخالف سیاستهای آمریکا و اسرائیل در منطقه باشد.
در این تحلیل، امنیت اسرائیل و منافع راهبردی عربستان بهطور فزایندهای در یک چارچوب مشترک قرار میگیرند. اسکوبار به اظهارات علنی یکی از سخنگویان خاندان سعودی استناد میکند که بنا بر روایت او، ضرورت جنگ علیه یمن را با مسدود شدن بندر ایلات اسرائیل مرتبط دانسته است. او این اظهارات را نشانهای از پیوند مستقیم میان عملیات سعودی و منافع اسرائیل تلقی میکند.
از این منظر، جنگ علیه یمن صرفاً نزاعی میان دو همسایه نیست؛ بلکه بخشی از منازعهای منطقهای بر سر موازنه قدرت، امنیت مسیرهای دریایی و توان نیروهای مقاومت برای اعمال فشار بر اسرائیل است.
اسکوبار همچنین احتمال میدهد که نزدیکی امنیتی عربستان و اسرائیل با تلاش برای پیشبرد عادیسازی روابط در چارچوب پیمان ابراهیم و احیای کریدور اقتصادی هند ـ خاورمیانه ـ اروپا، موسوم به IMEC، ارتباط داشته باشد. به باور او، مهار انصارالله میتواند موانعی را که این نیرو در مسیر منافع دریایی و منطقهای اسرائیل ایجاد میکند، کاهش دهد.
بااینحال، این بخش از روایت بر ادعاهای اطلاعاتی و تفسیر سیاسی اسکوبار تکیه دارد. متن گفتوگو بهتنهایی اسناد مستقلی برای اثبات تمام جزئیات فرماندهی مشترک، نقش عملیاتی افسران اسرائیلی یا پیوند مستقیم همه این تحولات با پروژه IMEC ارائه نمیکند. بنابراین، باید میان چارچوب تحلیلی اسکوبار و جزئیاتی که او به منابع محرمانه نسبت میدهد، تمایز گذاشت.
۳. پاکستان و ترکیه؛ متحدان نظامی با محدودیتهای سیاسی
یکی از تناقضهای مهمی که در گفتوگو مطرح میشود، جایگاه پاکستان و ترکیه در سازوکار دفاعی مرتبط با عربستان سعودی است. به روایت اسکوبار، این دو کشور در ساختار همکاری امنیتی با ریاض حضور دارند، اما مشارکت آنها در جنگ علیه یمن با محدودیتهای سیاسی و اجتماعی جدی روبهروست.
درباره ترکیه، اسکوبار میگوید شرایط توافق قرار است به پارلمان این کشور ارائه شود و انتظار میرود بحثهای تندی در آنکارا شکل بگیرد. او علت اصلی این دشواری را مخالفت افکار عمومی ترکیه با مشارکت در جنگ عربستان علیه یمن میداند.
در مورد پاکستان، استدلال او صریحتر است. اسکوبار معتقد است بخش بزرگی از جامعه پاکستان با ورود کشورشان به جنگ علیه یمن مخالف است و دولت پاکستان نمیتواند بدون پرداخت هزینه سیاسی سنگین، در عملیات تهاجمی علیه انصارالله مشارکت کند. در ادامه گفتوگو، آقای زی نیز این ارزیابی را تأیید میکند و بر حمایت بخشهایی از جامعه شیعه و سنی پاکستان از انصارالله، ایران و مخالفت با سیاستهای عربستان تأکید میگذارد.
در اینجا باید به یک تمایز اساسی توجه کرد: حضور نظامی در عربستان سعودی لزوماً به معنای مشارکت در عملیات تهاجمی علیه یمن نیست. اسکوبار با استناد به منابع خود در پاکستان ادعا میکند که مأموریت نیروهای پاکستانی به حفاظت از مکه و مدینه محدود است و استقرار آنها در مرز عربستان و یمن صحت ندارد.
او مشخصاً ادعای استقرار لشکر ۲۵ مکانیزه پاکستان با ۱۰ هزار نیروی رزمی در مرز سعودی ـ یمن را رد میکند. به گفته او، دو منبع نظامی در اسلامآباد و راولپندی این گزارش را نادرست دانستهاند و تأکید کردهاند که نیروهای پاکستانی در مناطق دورتر از مرز جنوبی عربستان مستقرند.
این ادعا اهمیت سیاسی دارد، زیرا انتشار خبر مشارکت گسترده پاکستان در مرز یمن میتواند تصویری از همراهی اسلامآباد با جنگ علیه انصارالله ایجاد کند؛ تصویری که به روایت اسکوبار با موضع اعلامشده منابع پاکستانی او سازگار نیست.
بااینحال، گفتوگو میان دو سطح متفاوت از حضور پاکستان تمایز میگذارد. از یک سو، مشارکت در عملیات تهاجمی و استقرار گسترده نیروهای رزمی در نزدیکی مرز یمن مطرح است؛ از سوی دیگر، حضور شمار محدودی از مشاوران فنی و نظامی برای کمک به نیروهای سعودی. اسکوبار شمار این مشاوران را ۱۵ نفر اعلام میکند و میگوید آنها در عملیات رزمی شرکت ندارند.
در این بخش، آقای زی نیز از درخواستهای مکرر سعودیها برای دریافت کمکهای نظامی سخن میگوید. در گفتوگو، انتخاب اهداف بهعنوان یکی از حوزههای حساس مطرح میشود؛ حوزهای که به گفته مشارکتکنندگان، تحت هدایت سنتکام و اسرائیل قرار دارد، نه پاکستان.
اگر این تصویر درست باشد، پاکستان در موقعیتی دشوار قرار گرفته است: از یک سو روابط امنیتی و نظامی دیرینهای با عربستان دارد و از سوی دیگر، مشارکت مستقیم در جنگ علیه یمن میتواند هزینههای داخلی و منطقهای سنگینی برای اسلامآباد ایجاد کند.
به همین دلیل، حضور پاکستان در ساختار امنیتی عربستان را نمیتوان بهسادگی معادل حمایت سیاسی نامحدود از محمد بنسلمان دانست. محدودیتهای افکار عمومی، روابط پاکستان با ایران و ملاحظات راهبردی اسلامآباد، دامنه انتخابهای این کشور را محدود میکنند.
البته تأکید بر این نکته ضروری است که ادعاهای مربوط به تعداد نیروها، مأموریت دقیق آنها و محتوای تماسهای محرمانه در این گفتوگو، بر اطلاعاتی متکی است که اسکوبار و همکارش به منابع خود نسبت میدهند؛ متن حاضر بهتنهایی امکان تأیید مستقل این جزئیات را فراهم نمیکند.
۴. ایران و یمن؛ پیوند دو جبهه در محاسبات راهبردی آمریکا
اسکوبار بارها بر این نکته تأکید میکند که ایران و یمن را باید دو جبهه مرتبط در یک معادله منطقهای در نظر گرفت. از دیدگاه او، این پیوند نهتنها برای ایران و انصارالله، بلکه برای آمریکا و متحدان منطقهای آنها نیز روشن شده است.
او میگوید منابع ایرانی که با آنها گفتوگو کرده، انتظار حمله را دارند و خود را برای سناریوهای مختلف آماده میکنند. به روایت او، موضع رسمی ایران بر آمادگی نظامی، حفظ ابتکار عمل و احتمال اقدام پیشدستانه در صورت تشخیص تهدید متمرکز است.
در بخش دیپلماتیک گفتوگو، اسکوبار به پیشنهاد هفتبندی ایران اشاره میکند که از طریق قطر و پاکستان به آمریکا منتقل شده است. او میگوید واشینگتن تقریباً همه بندهای این پیشنهاد را رد کرده و در نتیجه، مسیر دیپلماسی همچنان با موانع جدی روبهروست.
این روایت نشان میدهد که میانجیگری قطر و پاکستان، بهرغم ادامه تماسها، هنوز نتوانسته است شکاف میان تهران و واشینگتن را از میان بردارد. در عین حال، اسکوبار مدعی است که ایران احتمال حمله تا پایان اکتبر را جدی میگیرد و در صورت وقوع درگیری، دامنه جنگ میتواند از جبهههای زمینی فراتر رود و داراییهای دریایی آمریکا در جنوب اقیانوس هند را نیز دربر بگیرد.
او همچنین به تحولات تنگه هرمز و حملات به نفتکشها اشاره میکند و این رخدادها را بخشی از روند گسترش منازعه میداند. در روایت وی، عبور کشتیها از مسیرهایی که ایران آنها را نقض حاکمیت یا مقررات امنیتی خود تلقی میکند، میتواند به واکنش نظامی تهران منجر شود.
پیوند ایران و یمن در این تحلیل، از دو جهت اهمیت دارد.
نخست، توانایی انصارالله برای تهدید زیرساختهای حیاتی عربستان و مسیرهای دریایی، میتواند بخشی از فشار منطقهای علیه متحدان آمریکا را افزایش دهد. دوم، گسترش جنگ علیه یمن ممکن است به تشدید رویارویی ایران و آمریکا کمک کند و مرز میان دو جبهه را کمرنگتر سازد.
اسکوبار همچنین به گفتوگویی با یک منبع یمنی در حدود سه ماه پیش اشاره میکند. به گفته او، آن منبع توضیح داده بود که یمنیها با پیشبینی حمله هماهنگ و گسترده آمریکا، تصمیم گرفتند پیشدستانه عمل کنند. اسکوبار این روایت را نشانهای از آن میداند که انصارالله و نیروهای یمنی، ارتباط میان تحولات یمن و ایران را زودتر از برخی بازیگران دیگر تشخیص داده بودند.
در این چارچوب، اقدام نظامی انصارالله از دیدگاه اسکوبار تنها پاسخی به حملات سعودی نیست؛ بلکه بخشی از راهبردی برای جلوگیری از شکلگیری حملهای گستردهتر علیه مجموعه نیروهای مخالف آمریکا در منطقه است.
بااینحال، این نتیجهگیری به ارزیابی اسکوبار از انگیزهها و محاسبات بازیگران مربوط میشود. برای اثبات مستقل زمانبندی حملات احتمالی ایران، محتوای پیشنهادهای دیپلماتیک یا هماهنگی عملیاتی میان تهران و صنعا، اطلاعات تکمیلی لازم است.
۵. بحران مشروعیت خاندان سعودی و محدودیتهای راهبرد عادیسازی
بخش مهم دیگری از گفتوگو به موقعیت محمد بنسلمان و پیامدهای داخلی جنگ اختصاص دارد. اسکوبار معتقد است ولیعهد سعودی، با وجود تمرکز قدرت در دستان خود، نمیتواند بهراحتی همکاری با اسرائیل و ازسرگیری جنگ علیه یمن را برای جامعه عربستان، افکار عمومی جهان عرب و مسلمانان توجیه کند.
در روایت او، مسئله اصلی فقط هزینه نظامی جنگ نیست؛ بلکه مشروعیت سیاسی آن است. اگر جنگ علیه یمن در عمل به دفاع از منافع اسرائیل و باز نگه داشتن بندر ایلات پیوند بخورد، خاندان سعودی با پرسشی دشوار روبهرو خواهد شد: چگونه میتواند حمله به یک جامعه مسلمان را در چارچوب منافع اسرائیل توجیه کند، بیآنکه با واکنش منفی بخشهایی از افکار عمومی عرب و مسلمان مواجه شود؟
اسکوبار این تناقض را یکی از دلایل محدودیتهای سیاسی محمد بنسلمان میداند. از نظر او، ولیعهد سعودی ممکن است همکاری با اسرائیل را راهی برای تقویت موقعیت خود در برابر انصارالله و حفظ حمایت آمریکا بداند، اما همین همکاری میتواند هزینههای مشروعیتی سنگینی ایجاد کند.
او در ادامه به گزارشهایی درباره وضعیت امنیتی محمد بنسلمان اشاره میکند و مدعی میشود که ولیعهد در سنگر زندگی میکند، تدابیر امنیتی گستردهای پیرامون او برقرار است و حتی برخی شاهزادگان نزدیک سابق نیز اجازه ملاقات با او را ندارند. در گفتوگو همچنین ادعایی درباره هماهنگی امنیت او از سوی موساد مطرح میشود؛ بااینحال، یکی از مشارکتکنندگان تصریح میکند که نمیتواند این بخش را تأیید کند.
این تمایز مهم است: اطلاعات مربوط به نگرانیهای امنیتی و وضعیت شخصی محمد بنسلمان در این گفتوگو از جنس گزارشهای منتسب به منابع محرمانه است، نه شواهد علنی ارائهشده در متن.
اسکوبار همچنین احتمال تشدید اختلافات درون خاندان سعودی را مطرح میکند. به روایت او، میان شاهزادگان نزدیک به قدرت و شاهزادگان کنار گذاشتهشده، تنشهایی وجود دارد و قبایلی که در دوره قدرتگیری محمد بنسلمان تحقیر شدهاند، ممکن است در شرایط بحران نقش سیاسی بیشتری پیدا کنند.
او بر همین اساس، آینده خاندان سعودی را شکننده ارزیابی میکند و احتمال بیثباتی داخلی را مطرح میسازد. اما از امکان وقوع چنین تحولی نمیتوان نتیجه گرفت که سقوط حکومت سعودی قطعی یا قریبالوقوع است. این بخش از گفتوگو بیش از آنکه گزارشی مستند از وضعیت داخلی حکومت باشد، ارزیابی سیاسی و پیشبینی اسکوبار درباره پیامدهای تشدید جنگ است.
در سطح راهبردی، تناقضی که او مطرح میکند همچنان اهمیت دارد: عربستان برای مهار انصارالله به حمایت آمریکا و همکاری با اسرائیل نیاز دارد، اما گسترش همین همکاری ممکن است موقعیت سیاسی آن را در جهان عرب و میان بخشهایی از جامعه مسلمانان تضعیف کند.
این تناقض نشان میدهد که قدرت نظامی و حمایت خارجی لزوماً به معنای برخورداری از مشروعیت سیاسی نیست. دولتی ممکن است از پشتیبانی نظامی یک قدرت بزرگ برخوردار باشد، اما در صورت تعارض سیاستهایش با حساسیتهای تاریخی، ملی و مذهبی جامعه خود، با محدودیتهای جدی روبهرو شود.
۶. جنگ منطقهای و مسئله افول نظم امپریالیستی در غرب آسیا
در پایان گفتوگو، اسکوبار تحولات جاری را در چارچوبی گستردهتر قرار میدهد و آنها را با آینده نظم سیاسی و نظامی تحت رهبری آمریکا در غرب آسیا مرتبط میکند. در این برداشت، مسئله فقط سرنوشت جنگ عربستان و یمن یا رویارویی ایران و آمریکا نیست؛ بلکه توانایی واشینگتن برای حفظ شبکه متحدان منطقهای و جلوگیری از ظهور نیروهایی است که میتوانند موازنه قدرت را تغییر دهند.
اسکوبار معتقد است آمریکا و اسرائیل میکوشند ایران را بیثبات کنند تا این کشور نتواند بهعنوان یک قدرت منطقهای مستقل ظهور کند. او همچنین بر این باور است که همکاری امنیتی آمریکا، اسرائیل و عربستان در کنار مشارکت محدودتر پاکستان و ترکیه، تلاشی برای حفظ موازنه موجود و مهار نیروهای محور مقاومت است.
از این منظر، جنگ یمن به یکی از عرصههای تعیینکننده رقابت منطقهای تبدیل میشود. توان انصارالله برای تهدید زیرساختهای سعودی، فشار بر مسیرهای دریایی و ایجاد هزینه برای متحدان آمریکا، میتواند محاسبات نظامی و سیاسی واشینگتن و ریاض را پیچیدهتر کند.
بااینحال، میان تضعیف موقعیت آمریکا و فروپاشی نظم امپریالیستی در غرب آسیا فاصله وجود دارد. اسکوبار در گفتوگو از «آغاز پایان» این نظم سخن میگوید و همکارش نیز این ارزیابی را تأیید میکند، اما خود متن شواهد کافی برای قطعی دانستن چنین نتیجهای ارائه نمیدهد. تضعیف یک اتحاد، افزایش هزینههای نظامی یا بروز اختلاف میان متحدان، بهخودیخود به معنای فروپاشی یک ساختار منطقهای نیست.
نکته اساسیتر این است که جنگهای منطقهای تنها با قدرت تسلیحاتی تعیین نمیشوند. مشروعیت سیاسی، انسجام داخلی، ظرفیت اقتصادی، روابط اجتماعی و توانایی دولتها برای تحمل هزینههای طولانیمدت جنگ نیز در تعیین نتیجه نقش دارند. در همین چارچوب، نگرانی از واکنش افکار عمومی پاکستان و ترکیه، دشواری توجیه همکاری سعودی ـ اسرائیلی و احتمال افزایش فشار بر حکومت عربستان، همگی نشان میدهند که محاسبات نظامی بازیگران با محدودیتهای سیاسی و اجتماعی روبهروست.
از دیدگاه جنوب جهانی، اهمیت این تحولات در آن است که کشورهای منطقه بار دیگر در معرض تبدیل شدن به میدان رقابت قدرتهای بزرگ قرار گرفتهاند. هنگامی که امنیت یک کشور با حفظ منافع نظامی و اقتصادی قدرتهای خارجی گره میخورد، استقلال تصمیمگیری آن میتواند محدود شود و هزینه این وابستگی را مردم همان کشورها بپردازند.
در عین حال، برای ارزیابی آینده منطقه باید میان توان مقاومت نیروهای محلی، محدودیتهای ائتلافهای نظامی و ادعاهای مربوط به فروپاشی قریبالوقوع حکومتها تمایز گذاشت. آنچه از خود گفتوگو برمیآید، افزایش خطر تشدید جنگ و دشوارتر شدن مدیریت آن است؛ اما نتیجه نهایی این روند هنوز از اطلاعات ارائهشده قابل تعیین نیست.
جمعبندی: تناقض میان قدرت نظامی و مشروعیت سیاسی
گفتوگوی پپه اسکوبار تصویری از منطقهای ارائه میدهد که در آن جنگ عربستان علیه یمن، منازعه ایران و آمریکا و رقابت بر سر امنیت اسرائیل بهطور فزایندهای به یکدیگر پیوند خوردهاند. در روایت او، آمریکا، اسرائیل و عربستان در پی مهار انصارالله هستند، درحالیکه پاکستان و ترکیه با محدودیتهای داخلی و منطقهای برای مشارکت گستردهتر روبهرو هستند.
مهمترین نکته تحلیلی این است که حمایت نظامی خارجی نمیتواند بهتنهایی تناقضهای سیاسی یک ائتلاف را از میان ببرد. اگر همکاری با اسرائیل برای حکومت سعودی به ضرورتی امنیتی تبدیل شده باشد، همان همکاری میتواند مشروعیت آن را در بخشهایی از جهان عرب و جامعه مسلمانان تضعیف کند. اگر پاکستان برای حفظ روابط امنیتی با عربستان به حضور نظامی ادامه دهد، این حضور لزوماً به معنای پذیرش جنگ تهاجمی علیه یمن نیست. و اگر ایران و انصارالله جنگ را بخشی از یک منازعه منطقهای گستردهتر بدانند، هر حمله تازه میتواند دامنه پاسخ و هزینههای درگیری را افزایش دهد.
بااینهمه، ادعاهای مربوط به همکاری عملیاتی اسرائیل و سنتکام، جزئیات استقرار نیروهای پاکستانی، وضعیت امنیتی محمد بنسلمان و احتمال سقوط حکومت سعودی در این گفتوگو عمدتاً بر منابع محرمانه و ارزیابیهای شخصی گویندگان تکیه دارند. این ادعاها را نمیتوان صرفاً بر اساس همین مصاحبه واقعیتهایی اثباتشده تلقی کرد.
آنچه روشن است، خطر گرفتار شدن منطقه در چرخهای از تشدید نظامی است که در آن، حمله به زیرساختها، تهدید مسیرهای دریایی و گسترش همکاریهای نظامی میتوانند به درگیریهای گستردهتر منجر شوند. پایان این چرخه، بیش از هر چیز، به تغییر محاسبات سیاسی و نظامی بازیگران و یافتن راهی برای توقف جنگ وابسته است.
