فرسایش قدرت ریاض، محدودیت ائتلاف نظامی آمریکا و فرصت ژئوپولیتیکی چین – لری جانسون

در

,

جنگ عربستان و یمن؛ فرسایش قدرت ریاض، محدودیت ائتلاف نظامی آمریکا و فرصت ژئوپولیتیکی چین

در یک نگاه: لری جانسون و همکارش در این گفت‌وگو، ازسرگیری جنگ عربستان سعودی علیه یمن را تصمیمی می‌دانند که هزینه‌های نظامی و اقتصادی آن می‌تواند از ظرفیت ریاض برای تحمل جنگ فراتر برود. در روایت آنان، آسیب به زیرساخت‌های نفتی و پتروشیمی، دشواری انتقال نفت به دریای سرخ، خودداری پاکستان و ترکیه از مشارکت در عملیات تهاجمی و محدودیت‌های مداخله مستقیم آمریکا، همگی نشانه‌هایی از شکنندگی راهبرد سعودی هستند. اهمیت موضوع فقط به سرنوشت محمد بن سلمان محدود نمی‌شود؛ مسئله این است که جنگ چگونه توازن قدرت در غرب آسیا، مناسبات نفتی و مالی خلیج فارس و جایگاه آمریکا و چین را تحت تأثیر قرار می‌دهد. بااین‌حال، باید میان اطلاعات مستقلاً تأییدشده، ادعاهای منابع این گفت‌وگو و پیش‌بینی‌های سیاسی دو تحلیلگر تمایز گذاشت؛ به‌ویژه درباره میزان خسارات نفتی، نقش اطلاعاتی اسرائیل و آینده سیاسی خاندان سعودی.

۱. بازگشت به جنگ؛ تصمیمی با هزینه‌های راهبردی

نقطه آغاز تحلیل، تصمیم عربستان سعودی برای ازسرگیری جنگ علیه یمن است. جانسون این تصمیم را منشأ بحرانی می‌داند که پیامدهای آن از میدان نبرد فراتر رفته و زیرساخت‌های اقتصادی عربستان را نیز در معرض فشار قرار داده است.

در منطق این تحلیل، مسئله صرفاً تبادل حملات موشکی یا بمباران چند تأسیسات نیست. مسئله اصلی این است که آیا عربستان می‌تواند جنگی را ادامه دهد که هزینه‌های آن به‌تدریج به شریان‌های اقتصادی خودش منتقل می‌شود؟ اگر حملات به تأسیسات نفتی، پالایشگاه‌ها و مسیرهای انتقال نفت ادامه یابد، جنگ از یک عملیات نظامی محدود به بحرانی برای درآمدهای دولت، سرمایه‌گذاری و تعهدات مالی عربستان تبدیل خواهد شد.

جانسون مدعی است که خسارات واردشده به زیرساخت‌های نفتی عربستان در مقطع مورد بحث، از خسارات دوره‌های قبلی جنگ و حتی از خسارات چهل روز نخست جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بیشتر بوده است. این ادعا، اگر با داده‌های مستقل درباره میزان خسارت، ظرفیت تولید و صادرات و زمان تعمیر تأسیسات تأیید شود، می‌تواند مبنای ارزیابی جدی‌تری از ابعاد اقتصادی بحران قرار گیرد. اما خود گفت‌وگو به‌تنهایی برای اثبات این مقایسه کافی نیست.

نکته ساختاری این است که قدرت نظامی و اقتصادی عربستان به‌شدت به استمرار درآمدهای نفتی وابسته است. آسیب به زیرساخت انرژی فقط هزینه تعمیرات ایجاد نمی‌کند؛ ممکن است توان تأمین مالی پروژه‌های داخلی، حمایت مالی از متحدان و حفظ شبکه روابط خارجی مبتنی بر سرمایه را نیز محدود کند.

از این منظر، تصمیم برای ازسرگیری جنگ می‌تواند به یک تناقض راهبردی منجر شود: دولتی که برای حفظ موقعیت منطقه‌ای خود به قدرت مالی و نظامی متکی است، با ادامه جنگ ممکن است همان پایه‌های مادی قدرتش را تضعیف کند.

۲. زیرساخت نفتی؛ نقطه اتصال جنگ و اقتصاد سیاسی

در این گفت‌وگو، زیرساخت نفتی عربستان نه صرفاً مجموعه‌ای از تأسیسات صنعتی، بلکه ستون مادی قدرت دولت سعودی است. جانسون از آسیب به تأسیسات ابقیق، پالایشگاه‌های دمام و جیزان و ایستگاه‌های پمپاژ خط لوله انتقال نفت از شرق عربستان به ینبع در ساحل دریای سرخ سخن می‌گوید. در روایت او، از کار افتادن بخشی از این شبکه می‌تواند انتقال نفت به مسیرهای صادراتی غربی را مختل کند.

اهمیت راهبردی این مسئله در آن است که نفت عربستان فقط منبع درآمد نیست؛ پایه‌ای برای تأمین بودجه دولت، سرمایه‌گذاری خارجی، خرید تسلیحات و حفظ روابط مالی با کشورهای دیگر نیز به شمار می‌رود. اگر جنگ استمرار صادرات را مختل کند، آثار آن می‌تواند از بخش انرژی به سایر بخش‌های اقتصاد سرایت کند.

جانسون همچنین می‌گوید که تعمیر خسارات قبلی ممکن است چند سال زمان ببرد و آسیب‌های تازه این دوره را طولانی‌تر کند. او از این نتیجه می‌گیرد که سرمایه‌گذاران باید درباره آینده سرمایه‌گذاری بلندمدت در عربستان تجدیدنظر کنند. بااین‌حال، مدت تعمیر تأسیسات و میزان اختلال در صادرات به داده‌های فنی و اقتصادی مستقلی نیاز دارد و نباید پیش‌بینی او را معادل یک برآورد قطعی تلقی کرد.

از منظر اقتصاد سیاسی، مسئله فراتر از کاهش موقت درآمد نفتی است. راهبرد توسعه عربستان، از جمله پروژه‌های بلندپروازانه‌ای که محمد بن سلمان برای متنوع‌سازی اقتصاد دنبال می‌کند، به ثبات داخلی، دسترسی به سرمایه و اعتماد سرمایه‌گذاران وابسته است. جنگی که امنیت زیرساخت‌های حیاتی را زیر سؤال ببرد، می‌تواند میان هزینه‌های نظامی و اهداف توسعه‌ای دولت تضاد ایجاد کند.

در اینجا یک تناقض اساسی پدیدار می‌شود: عربستان برای حفظ موقعیت منطقه‌ای خود به درآمد نفت وابسته است، اما جنگی که برای تثبیت موقعیت نظامی آغاز می‌شود، ممکن است همان درآمد و ظرفیت مالی لازم برای ادامه جنگ را تضعیف کند.

۳. محمد بن سلمان؛ قدرت متمرکز و آسیب‌پذیری سیاسی

بخش دیگری از گفت‌وگو به موقعیت داخلی محمد بن سلمان اختصاص دارد. جانسون استدلال می‌کند که ولیعهد سعودی، برخلاف تصویری که از قدرت متمرکز او ارائه می‌شود، از پایگاه اجتماعی بی‌مناقشه‌ای برخوردار نیست. او به تنش با علمای محافظه‌کار وهابی، تغییرات اجتماعی و فرهنگی دوران بن سلمان و نارضایتی‌هایی اشاره می‌کند که به‌گفته او، در پی برخورد با برخی قبایل و نخبگان سعودی شکل گرفته‌اند.

در این روایت، تمرکز قدرت در دست ولیعهد لزوماً به معنای تحکیم پایدار قدرت نیست. تمرکز تصمیم‌گیری می‌تواند توان دولت را برای اجرای سریع سیاست‌ها افزایش دهد، اما هم‌زمان مسئولیت شکست‌های نظامی و اقتصادی را نیز مستقیماً متوجه رهبر کند. اگر جنگ هزینه‌های اقتصادی را افزایش دهد و نتواند به نتیجه‌ای روشن برسد، امکان دارد نارضایتی گروه‌هایی که تاکنون در حاشیه سیاست رسمی قرار داشته‌اند، اهمیت بیشتری پیدا کند.

بااین‌حال، باید میان وجود نارضایتی و احتمال فروپاشی حکومت تفاوت گذاشت. ادعای جانسون مبنی بر اینکه بن سلمان بیش از آنکه از حملات انصارالله بترسد، باید نگران مخالفان داخلی باشد، یک ارزیابی سیاسی است، نه واقعیتی که در این گفت‌وگو با شواهد مستقل اثبات شده باشد. همچنین پیش‌بینی او درباره احتمال تبعید بن سلمان به بریتانیا یا فرانسه، سناریویی گمانه‌زنانه است.

نکته ساختاری مهم‌تر این است که ثبات حکومت سعودی تنها به امنیت شخص ولیعهد وابسته نیست؛ منابع مالی دولت، انسجام نخبگان حاکم، روابط خاندان سلطنتی با قبایل و نهادهای مذهبی و توان حفظ حمایت نیروهای امنیتی نیز اهمیت دارند. بحران اقتصادی در صورتی می‌تواند به بحران سیاسی گسترده تبدیل شود که این روابط و سازوکارهای تثبیت قدرت را هم‌زمان تحت فشار قرار دهد.

بنابراین، مسئله اصلی نه پیش‌بینی قطعی سقوط بن سلمان، بلکه بررسی این احتمال است که جنگ چگونه هزینه حفظ نظم سیاسی موجود را افزایش می‌دهد.

۴. پاکستان و ترکیه؛ فاصله میان پیمان دفاعی و مشارکت در جنگ

یکی از محورهای مهم گفت‌وگو، نقش پاکستان و ترکیه در ترتیبات دفاعی مشترک با عربستان است. همکار جانسون مدعی است که افسران پاکستانی حاضر در اتاق هماهنگی نظامی ریاض، مشارکت مقام‌های اسرائیلی و نیروهای سنتکام، فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا، در جلسات با مقام‌های سعودی را مشاهده کرده‌اند. او همچنین می‌گوید پاکستان تصمیم گرفته است در عملیات تهاجمی علیه انصارالله شرکت نکند.

این ادعاها در چارچوب روایت دو تحلیلگر، از شکافی میان تعهدات دفاعی و مشارکت مستقیم در جنگ حکایت دارند. بااین‌حال، ادعای خودداری پاکستان از عملیات تهاجمی را نباید به معنای بی‌طرفی کامل نظامی آن کشور یا قطع همکاری دفاعی با عربستان دانست.

پاکستان با مجموعه‌ای از محدودیت‌های هم‌زمان روبه‌روست: روابط امنیتی و مالی دیرینه با عربستان، مناسبات مهم با ایران، روابط راهبردی با چین و ملاحظات سیاست داخلی. ورود مستقیم به جنگ علیه انصارالله می‌تواند هزینه‌های امنیتی و سیاسی سنگینی برای اسلام‌آباد ایجاد کند؛ در مقابل، کنارکشیدن کامل از تعهدات دفاعی نیز ممکن است به روابط آن با ریاض آسیب بزند.

ترکیه نیز با مسئله مشابهی مواجه است. مشارکت در دفاع از خاک عربستان لزوماً به معنای پذیرش حملات تهاجمی علیه یمن نیست. همین تمایز، فضای مانور دیپلماتیک را برای آنکارا حفظ می‌کند و در عین حال، دامنه حمایت عملی آن از عملیات سعودی را محدود می‌سازد.

گزارش‌های منتشرشده در روزهای اخیر نیز از تلاش پاکستان و ترکیه برای تعیین حدود مشارکت نظامی و تأکید ترکیه بر خودداری از عملیات تهاجمی حکایت دارند؛ هرچند درباره دامنه دقیق نقش پاکستان و نیروهای اعزامی، گزارش‌ها یکسان نیستند.

از منظر ساختاری، این وضعیت نشان می‌دهد که پیمان دفاعی به‌خودی‌خود یک ائتلاف جنگی یکپارچه ایجاد نمی‌کند. اعضای یک پیمان ممکن است در برابر حمله به خاک یکدیگر تعهد داشته باشند، اما درباره آغاز جنگ، تعیین اهداف و پذیرش هزینه‌های آن منافع یکسانی نداشته باشند.

برای عربستان، این تفاوت اهمیت ویژه‌ای دارد: اگر ریاض نتواند حمایت مالی و سیاسی خود را به مشارکت نظامی گسترده‌تر متحدان تبدیل کند، بخش مهمی از هزینه‌های جنگ بر دوش خودش باقی خواهد ماند.

۵. آمریکا و اسرائیل؛ مسئله هماهنگی نظامی و حدود مداخله

در روایت دو تحلیلگر، همکاری آمریکا و اسرائیل با عربستان یکی از عناصر اصلی تشدید جنگ است. آنان مدعی‌اند که افسران اسرائیلی و نیروهای سنتکام در هماهنگی‌های نظامی ریاض حضور داشته‌اند و آمریکا نیز ممکن است برای گسترش عملیات علیه انصارالله وارد عمل شود.

این بخش از گفت‌وگو دو مسئله متفاوت را به هم پیوند می‌دهد: نخست، همکاری اطلاعاتی و نظامی آمریکا و اسرائیل با عربستان؛ دوم، احتمال ورود مستقیم نیروهای آمریکایی به جنگ. این دو الزاماً یکسان نیستند. حمایت اطلاعاتی، مشاوره نظامی یا کمک به دفاع هوایی می‌تواند بدون مشارکت مستقیم در حملات به خاک یمن انجام شود.

جانسون معتقد است که ورود مستقیم آمریکا به جنگ، به‌ویژه اگر حملات از پایگاه‌های واقع در عربستان انجام شود، می‌تواند شمار حملات تلافی‌جویانه علیه زیرساخت‌های سعودی را افزایش دهد. این پیش‌بینی بر یک منطق نظامی مشخص استوار است: هرچه عربستان بیشتر به سکوی عملیات علیه یمن تبدیل شود، احتمال آنکه تأسیسات و پایگاه‌هایش در معرض حملات متقابل قرار گیرند، افزایش می‌یابد.

اما این نتیجه به معنای اجتناب‌ناپذیر بودن تشدید جنگ نیست. دامنه مداخله آمریکا، اهداف عملیات، توان دفاعی طرف‌ها و محاسبات سیاسی واشنگتن می‌توانند مسیر بحران را تغییر دهند.

از منظر ضدامپریالیستی، مسئله مهم‌تر این است که آیا عربستان در حال تبدیل‌شدن به بخشی از یک آرایش نظامی گسترده‌تر تحت هدایت آمریکا و با مشارکت اسرائیل است یا می‌تواند اهداف امنیتی خود را مستقل از این چارچوب تعیین کند. این پرسش را نمی‌توان فقط با بررسی تعداد هواپیماها یا موشک‌ها پاسخ داد؛ باید دید چه کسی اهداف را تعیین می‌کند، چه کسی اطلاعات و امکانات عملیاتی را فراهم می‌آورد و هزینه‌های انسانی و اقتصادی جنگ بر دوش کدام کشورها قرار می‌گیرد.

در عین حال، ادعای حضور افسران اسرائیلی در جلسات نظامی ریاض و نقش دقیق آنان در انتخاب اهداف، در خود این گفت‌وگو بر اطلاعات منابع ادعایی تکیه دارد. برای تبدیل آن به یک نتیجه قطعی، اسناد یا تأییدهای مستقل لازم است.

۶. چین؛ فرصت اقتصادی یا جایگزینی برای هژمونی آمریکا؟

بخش پایانی گفت‌وگو از جنگ یمن فراتر می‌رود و به آینده نظم منطقه‌ای می‌پردازد. جانسون و همکارش معتقدند که تضعیف اقتصادی و نظامی عربستان، محدودیت مشارکت متحدان و دشواری‌های آمریکا در مدیریت بحران می‌تواند فضای بیشتری برای نقش‌آفرینی چین فراهم کند.

استدلال آنان این است که چین برخلاف آمریکا برای گسترش نفوذ خود در خلیج فارس لزوماً به استقرار گسترده نیروهای نظامی و ایجاد شبکه‌ای از پایگاه‌ها نیاز ندارد. پکن می‌تواند از طریق تجارت، سرمایه‌گذاری، تأمین مالی و روابط اقتصادی با کشورهای منطقه، جایگاه خود را تقویت کند.

این برداشت به تفاوت میان دو شکل قدرت اشاره دارد: قدرتی که عمدتاً بر حضور نظامی و بازدارندگی متکی است و قدرتی که از پیوندهای تجاری، مالی و زیرساختی بهره می‌گیرد. البته این دو شکل الزاماً در برابر یکدیگر قرار ندارند؛ چین نیز برای حفاظت از منافع اقتصادی و مسیرهای تجاری خود به ملاحظات امنیتی توجه دارد.

نکته مهم‌تر، موقعیت پاکستان است. در روایت گفت‌وگو، چین می‌تواند از طریق روابط مالی و اقتصادی خود با پاکستان، بخشی از فشار ناشی از کاهش حمایت مالی عربستان را جبران کند. این امر، در صورت تحقق، وابستگی متقابل پاکستان و چین را تقویت می‌کند و ممکن است توان اسلام‌آباد را برای مقاومت در برابر فشارهای ریاض افزایش دهد.

اما از اینجا نمی‌توان مستقیماً نتیجه گرفت که چین جای آمریکا را در خلیج فارس خواهد گرفت یا نظم منطقه‌ای تحت رهبری پکن به‌سرعت شکل خواهد گرفت. نفوذ اقتصادی، کنترل نظامی و توانایی تعیین قواعد امنیتی سه مقوله متفاوت‌اند. چین ممکن است در اولی پیشرفت کند، بی‌آنکه فوراً در دو مورد دیگر جایگزین آمریکا شود.

همچنین باید میان منفعت اقتصادی چین از کاهش تنش و منفعت آن از تضعیف رقبا تمایز گذاشت. ادامه جنگ می‌تواند نفوذ آمریکا را فرسوده کند، اما هم‌زمان بازارهای انرژی، مسیرهای تجارت و سرمایه‌گذاری چین را نیز در معرض خطر قرار دهد. بنابراین، منافع پکن الزاماً با ادامه جنگ یا شکست کامل عربستان هم‌جهت نیست.

گزارش‌های اخیر درباره موضع چین در شورای امنیت سازمان ملل نیز بر ضرورت یافتن راه‌حل برای بحران یمن و جلوگیری از گسترش پیامدهای آن به باب‌المندب و کشورهای منطقه تأکید دارند.

از این منظر، فرصت اصلی چین ممکن است نه در پیروزی نظامی یک طرف، بلکه در توانایی آن برای گسترش روابط اقتصادی و دیپلماتیک در شرایطی باشد که هزینه‌های اتکای انحصاری به حمایت نظامی آمریکا برای کشورهای منطقه افزایش یافته است.

جمع‌بندی: بحران عربستان، آزمونی برای نظم منطقه‌ای

محور اصلی این گفت‌وگو، پیوند میان جنگ، اقتصاد نفتی و ساختار ائتلاف‌های منطقه‌ای است. در تحلیل جانسون، عربستان با جنگی مواجه شده که می‌تواند منابع مالی، زیرساخت‌های حیاتی و موقعیت سیاسی محمد بن سلمان را هم‌زمان تحت فشار قرار دهد. در این شرایط، حمایت آمریکا و اسرائیل ممکن است برای حفظ برتری نظامی سعودی کافی نباشد و پاکستان و ترکیه نیز ممکن است از مشارکت مستقیم در عملیات تهاجمی خودداری کنند.

بااین‌حال، سه نتیجه را باید از یکدیگر تفکیک کرد.

نخست، آسیب‌پذیری زیرساخت‌های نفتی عربستان می‌تواند هزینه اقتصادی جنگ را افزایش دهد؛ اما میزان این خسارت و مدت لازم برای ترمیم آن به شواهد فنی مستقل نیاز دارد.

دوم، محدودیت‌های سیاسی و نظامی متحدان عربستان ممکن است دامنه عملیات این کشور را کاهش دهد؛ اما این محدودیت‌ها به‌تنهایی شکست قطعی سعودی یا فروپاشی حکومت را اثبات نمی‌کنند.

سوم، چین ممکن است از افزایش هزینه‌های حضور آمریکا و تضعیف اعتماد به چتر امنیتی واشنگتن فرصت‌هایی به دست آورد؛ اما تبدیل این فرصت‌ها به نظم منطقه‌ای جدید، به روندهای اقتصادی، دیپلماتیک و امنیتی بلندمدت وابسته است.

در چارچوب اقتصاد سیاسی، مسئله بنیادی این است که آیا عربستان می‌تواند هزینه‌های جنگ را بدون تضعیف پایه‌های مادی قدرت خود تحمل کند و آیا آمریکا قادر خواهد بود بدون ورود گسترده‌تر به جنگ، از موقعیت امنیتی خود در منطقه محافظت کند. پاسخ این پرسش‌ها بر آینده روابط ایران و عربستان، موقعیت یمن، نقش پاکستان و ترکیه و دامنه نفوذ چین تأثیر خواهد گذاشت.

از این رو، جنگ یمن را باید نه فقط به‌عنوان یک رویارویی نظامی، بلکه به‌عنوان آزمونی برای پیوند میان قدرت نظامی، درآمدهای نفتی و مناسبات وابستگی در غرب آسیا بررسی کرد.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب