
هزینهای که همه میپردازند، سودی که چند نفر میبرند: اقتصاد سیاسی امپریالیستی جنگ علیه ایران
میثم طاهری
در یک نگاه
جنگی که آمریکا و اسرائیل از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ علیه ایران به راه انداختند، هزینهاش را از راه بنزین، سوخت گرمایشی، بهره و مالیات بر خانوارها، کشاورزان و مالیاتدهندگان خود آمریکا و اسرائیل بار کرده و سودش را نزد تولیدکنندگان بزرگ نفت، پیمانکاران نظامی و سرمایهگذاران فناوری دفاعی جمع کرده است. دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، که تصمیم این جنگ در دست آنهاست، از بخش بزرگی از این هزینهها در اماناند و در سود یا بقای سیاسی ناشی از آن ذینفعاند. دلیل اعلامشدهٔ جنگ، یعنی بمب هستهای ایران، هم با گزارشهای خود آژانس بینالمللی انرژی اتمی نمیخواند. نتیجهٔ مقاله این نیست که جنگ طرحی فقط برای ثروتاندوزی بوده است، بلکه این است که ساختار تصمیم، هزینه را از تصمیمگیر جدا کرده و هر جنگی که چنین ساختاری آغاز کند، برای تصمیمگیرنده ارزانتر از آن تمام میشود که برای دیگران.
در ۲۸ فوریه آمریکا و اسرائیل با حملهٔ هوایی گسترده تجاوز غیرقانونی را آغاز کردند و در همان حملهها آیتالله علی خامنهای، رهبر ایران، توسط ترامپ و نتانیاهو ترور شد. ایران با بستن عملی تنگهٔ هرمز و حمله به پایگاهها و کشتیرانی پاسخ داد. هشت ماه بعد، قیمت جهانی نفت هنوز بالاست و جنگ، با یک آتشبس شکننده در میانه، نه پایان یافته و نه چشماندازی روشن برای پایان دارد. بخش بزرگی از بحثهای جاری دربارهٔ این جنگ نظامی است: چه چیزی بمباران شد، چه چیزی باقی ماند، چه کسی برنده است. این مقاله پرسش دیگری را پی میگیرد، پرسشی مادی و بیتعارف: چه کسی تصمیم میگیرد، چه کسی میپردازد و چه کسی از پرداخت دیگران سود میبرد.
معیار مقاله روشن است. نیت درونی ترامپ یا نتانیاهو را هیچ آمار و سندی ثابت نمیکند و مقالهای که چنین ادعایی را قطعی بنویسد در نخستین نقد فرو میریزد. چیزی که با سند میشود نشان داد ساختار انگیزه است: هر کدام از تصمیمگیران در معرض چه هزینهایاند و در معرض چه سودی، و رفتارشان با کدام یک میخواند. استدلال در سه گام پیش میرود. نخست، گرانی انرژی چگونه از میدان جنگ به زندگی روزمره میرسد. دوم، سود در کجا جمع میشود. سوم، تصمیمگیران چه موقعیتی نسبت به این دو دارند، و دلیلی که برای جنگ اعلام شد با شواهد چه نسبتی دارد.
گرانی از میدان جنگ تا قبض خانه
قیمت نفت به پمپبنزین ختم نمیشود. طبق اداره آمار کار آمریکا، بنزین در سپتامبر ۲۰۲۶ نسبت به سال پیش ۳۴٫۲ درصد، سوخت گرمایشی ۷۴٫۲ درصد، بلیت هواپیما ۲۲٫۴ درصد و برق ۴٫۴ درصد گرانتر شد. شاخص کل تورم به ۳٫۷ درصد رسید. اما تحلیل از فاصلهٔ این عدد با عدد دیگر آغاز میشود: تورم هستهای، که غذا و انرژی را کنار میگذارد، فقط ۲٫۶ درصد است و بنزین بهتنهایی نیمی از جهش یکماههٔ شاخص را ساخت. یعنی اقتصاد آمریکا از درون به گرانی نرسیده؛ انرژی آن را از بیرون به اقتصاد تزریق کرده است. و انرژی کالایی نیست که خانوار بتواند از خرید آن چشم بپوشد، چون راننده، کشاورز و کارگر کارخانه همه برای رسیدن به سرکار و تولید به آن نیاز دارند.
کسی که دستمزدش با قیمتها همگام نیست، این گرانی را از جیب خود میدهد. دستمزد واقعی ساعتی نسبت به سپتامبر پارسال ۰٫۷ درصد کم شده است. بانک مرکزی هم با بالا بردن بهره واکنش نشان داد: فدرال رزرو پس از گزارش تورم ماه اوت برای نخستین بار در سه سال نرخ بهره را افزایش داد. بهرهٔ بالاتر یعنی وام خودرو و مسکن و بدهی کارت اعتباری برای وامگیرنده سنگینتر میشود و برای کسی که پول دارد و قرض میدهد درآمدزاتر. به این ترتیب گرانی انرژی یکبار دیگر، این بار از راه بهره، به سود دارندگان سرمایه و به زیان وامگیرندگان توزیع میشود.
تأثیرش در مناطق کشاورزی هم دیده میشود. در آیووا، ایالتی که پایگاه رأی جمهوریخواهان است، زنی که از ترامپ حمایت میکند میگوید پر کردن باک یک سال پیش حدود ۴۰ دلار بود و انتظار دارد با از سرگیری جنگ بنزین باز هم گران شود، و نمایندهٔ جمهوریخواه آن ایالت، هینسون، جنگ را بیش از حد پرهزینه میخواند.
انصاف تحلیل ایجاب میکند سهم طرف دیگر هم گفته شود. مقامهای بریتانیایی دستکم نه حمله به کشتیرانی در تنگهٔ هرمز را فقط در اکتبر گزارش دادهاند، و ترامپ ایران را متهم میکند که با ادعای حمله و مین، قیمت را پیش از انتخابات میاندورهای بالا میبرد و میگوید حجم عبور نفت از تنگه حتی از پیش از جنگ بیشتر است. شرکت کپلر هم گزارش داد جریان خروجی از تنگه از اواخر سپتامبر از سطح پیش از جنگ بالاتر رفته، ولی برنت همچنان بالای صد دلار مانده و در اکتبر میان ۹۷ و ۱۱۲ دلار نوسان کرده است. بنابراین قیمت را هم خود جنگ و هم فشار متقابل ایران بالا نگه میدارد. اما این دو سازوکار به یک نتیجه میرسند: کسی که بنزین میخرد بیشترین هزینه را میدهد. تفاوت در این است که ایران زیر بمباران از اهرم قیمت استفاده میکند، در حالی که آمریکا و اسرائیل آغازگر جنگی بودند که این اهرم را به وجود آورد.
رانتی که تولید نمیآورد
سود نفتی واقعی است. اکسونموبیل در فصل دوم ۱۴٫۵ میلیارد دلار سود کرد، بیش از دو برابر پارسال، و شورون ۱۲٫۱ میلیارد، بیش از چهار برابر. این بزرگترین سود فصلی تاریخ شورون است. اما گرانی نفت خودبهخود سود نمیآورد. در فصل اول، با همین جنگ، سود اکسونموبیل ۴۵ درصد و شورون ۳۶ درصد افت کرده بود و مدیرعامل اکسونموبیل میگفت حدود پانزده درصد تولیدش بهخاطر جنگ مختل شده است. سود وقتی رسید که قیمت و حاشیهٔ پالایش با هم بالا رفتند، آن هم در شرایطی که جنگ بخشی از ظرفیت پالایش خاورمیانه را از کار انداخته بود.
این درآمد از افزایش بهرهوری یا گسترش تولید نمیآید؛ از کمیابی میآید. و همینجاست که باید دقیقتر ایستاد، چون کلید فهم کل ماجرا در همین نقطه است.
سود وقتی «رانت» میشود که نه از تولید بیشتر، بلکه از کمبود ساخته میشود. در اقتصاد متعارف، بنگاهی که قیمت بالا میرود، انگیزه پیدا میکند تولیدش را زیاد کند، عرضه بالا برود و قیمت پایین بیاید. اما در رانت، این مکانیزم معکوس میشود: صاحب رانت از کمیابی سود میبرد و بنابراین نهتنها برای رفع کمیابی تلاش نمیکند، بلکه منفعتش در ماندگاری آن است. رانت درآمدی است که از «دسترسی انحصاری به چیزی کمیاب» میآید، نه از «افزودن چیزی به جهان». و نشانهٔ تشخیص آن همیشه یک چیز است: وقتی میتوانی عرضه را زیاد کنی و نمیکنی، درآمدت سود نیست، رانت است.
نشانهٔ رانتبودن این سود همینجاست: پول به عرضهٔ بیشتر تبدیل نمیشود. شرکتها بهجای حفاری بیشتر، سود را میان سهامداران پخش میکنند. به گزارش بلومبرگ، شورون و کونوکو هزینهٔ حفاری در آمریکا را حدود ده درصد و اکسیدنتال هزینهٔ حوضهٔ پرمین را حدود بیست درصد در شش ماه نخست کاهش دادهاند. یعنی همان شرکتهایی که بیشترین سود تاریخشان را میشکنند، همزمان شیر حفاری را میبندند. کسی که میتوانست با حفاری بیشتر قیمت را پایین بیاورد، از بالا ماندن قیمت سود میبرد. بنابراین کمیابی برای او هزینه نیست، دارایی است. اینجاست که جنگ برای او نه یک خطر، بلکه یک «شرط بازار» میشود: هر روزی که جنگ ادامه دارد، کمیابی ادامه دارد، و هر روزی که کمیابی ادامه دارد، رانت ادامه دارد.
و همین منطق، پرده از یک تناقض ظاهری برمیدارد: چرا شرکت نفتیای که «باید» از گرانی خوشحال باشد، در فصل اول ضرر کرد؟ چون سود او از «قیمت» نیست، از «حاشیه» است. وقتی جنگ هم پالایش را مختل میکند و هم تولید را، قیمت بالا میرود ولی حاشیه میافتد؛ سود وقتی برمیگردد که جنگ، ظرفیت پالایش رقیب را از کار انداخته و کمیابی را به حاشیهٔ او ترجمه کرده است. این دقیقاً رفتار یک رانتگیر است، نه یک تولیدکننده: او نه به تقاضای بازار پاسخ میدهد، بلکه از «اختلال در عرضهٔ دیگران» تغذیه میکند. جنگ برای او یک «رویداد بازار» نیست؛ یک «سرمایهگذاری» است.
در این میان، پیشنهاد مالیات بر سود بادآورده مطرح شده: رسانهها از افزایش فراخوانها برای مالیاتبستن بر این سودها خبر میدهند. اما مالیات بر سود بادآورده، وصلهای بر ساختاری است که خودش سود بادآورده میسازد؛ تا وقتی ساختار تصمیم، کمیابی را به دارایی تبدیل میکند، هر مالیاتی هم که گرفته شود، از همان جیب مالیاتدهندهای است که هزینهٔ جنگ را میدهد، فقط با یک واسطهٔ بیشتر.
جنگ دومین جریان سود را هم از مسیر بودجه باز میکند
دولت ترامپ درخواست مکمل ۸۷٫۶ میلیارد دلاری فرستاد که حدود ۶۷ میلیارد آن برای ایران است. وقتی پیت هگست، وزیر دفاع، در سنا توضیح داد، گفت این درخواست عمدتاً برای پوشش هزینهٔ جنگ ایران نیست و پاسخی است به واقعیتهای تازهٔ جهان؛ و از آن ۲۱ میلیارد دلار برای تجدید مهمات است. دفتر بودجهٔ کنگره برآورد کرده هزینهٔ جایگزینی مهماتی که تا اول اوت مصرف شد حدود ۲۱٫۷ میلیارد دلار است، که ۱۳٫۱ میلیارد آن تنها برای رهگیرهای دفاع موشکی است. یعنی جنگ تقاضایی میسازد که مالیاتدهنده آن را تأمین میکند و پیمانکار به آن پاسخ میدهد.
هزینهٔ جنگ هم پلهپله بالا رفته است: در ۱۹ مارس سخن از درخواست «بالاتر از ۲۰۰ میلیارد دلار» بود، در ماه مه هگست به کنگره گفت ۲۹ میلیارد دلار، در ژوئیه ۳۷٫۵ میلیارد، و پنتاگون اکنون به کنگره گفته بیش از ۴۲ میلیارد دلار. هر بار که جنگ طولانیتر میشود، رقم بزرگتر میشود و هر بار که رقم بزرگتر میشود، پیمانکار خوشحالتر. این همان سازوکاری است که در ادبیات اقتصادی به آن «چرخهٔ هزینهٔ جنگ» میگویند: مالیاتدهنده پول میدهد، پنتاگون سفارش میدهد، پیمانکار تولید میکند، و هیچکس از این چرخه انگیزهٔ توقف جنگ ندارد — جز کسی که مالیات میدهد و در تصمیم شریک نیست.
خانوادهٔ رئیسجمهور در همین بازار حضور دارد. دونالد ترامپ جونیور و اریک ترامپ پس از ادغام شرکت پهپادسازی پاورس در ماه مارس به هیئتمدیرهٔ آن پیوستند، و بیانیهٔ آن ادغام جنگ خاورمیانه را گواه توانمندی پروژه خواند. پاورس بعداً قرارداد فروش پهپاد رهگیر به پنتاگون بست، دموکراتهای کنگره از ژانویه دربارهٔ احتمال اثر تضاد منافع بر وامها و قراردادهای پنتاگون پرسیدهاند، و پسران ترامپ وجود تضاد را رد میکنند. به گزارش آسوشیتدپرس، شرکت بهدنبال فروش به کشورهای خلیج فارس هم هست، کشورهایی که پایگاههای خود را به امپریالیسم آمریکا سپردند و از آنجا به ایران حملات تجاوزگرانه صورت گرفت و ایران با حملات پهپادی و موشکی آنها را هدف قرار داد و به ارتش پدر این دو وابستهاند. این گزارشها اثبات انگیزه در این جنگافروزی اگر نیست پس چیست؟ ساختار مورد نظر همان است که قانون تضاد منافع برای جلوگیری از آن نوشته شده: کسی که دربارهٔ جنگ تصمیم میگیرد، خانوادهاش در بازار نیازهای آن جنگ سهم دارد.
قویترین ایراد: مگر گرانی به خود ترامپ ضربه نمیزند؟
استدلال بالای من یک ایراد جدی دارد. اگر جنگ برای ترامپ منبع سود است، چرا او را در انتخابات میشکند؟ فقط ۲۹ درصد آمریکاییها حمله را تأیید کرده بودند، و به گزارش انبیسی، کن پکستون، نامزد جمهوریخواه سنا در تگزاس، در گفتوگویی خصوصی جنگ را مسئول گرانی دانسته است. ترامپ هم قول داده پیش از انتخابات میاندورهای حمله را از سر نگیرد، و سخنان او از محرکهای مهم نوسان روزانهٔ نفت است. این رفتار نشان میدهد ترامپ هزینهٔ قیمت را حس میکند و بنابراین نمیشود او را آدمی دانست که فقط سود میبیند.
پاسخ در تفکیک لایههاست. ترامپ همزمان نامزد انتخاباتی، رئیس خانوادهای با سرمایهگذاری دفاعی، و نمایندهٔ حامیان مالی بزرگ است، و این سه موقعیت یک منفعت ندارند. هزینهٔ بنزین بر لایهٔ نخست میافتد و لایهٔ دوم و سوم از جنگ سود میبرند. تعویق حمله تا پایان انتخابات نشان میدهد لایهٔ نخست بر زمانبندی اثر میگذارد؛ اما رادیو ملی آمریکا گزارش میدهد ترامپ احتمالاً پس از سوم نوامبر اقدام نظامی را بررسی میکند تا قیمتها پیش از رأیگیری بالاتر نرود، و خود او در سخنرانی آیووا گفته ایران را «بهزودی تمام خواهیم کرد». اگر پس از انتخابات جنگ از سر گرفته شود، آنچه دیدهایم تعویقی تاکتیکی بوده، نه تغییر مسیر. رویدادهای پس از سوم نوامبر این را روشن میکنند. تا آن زمان تز مقاله تأیید میشود: ترامپ از بخشی از هزینهها مصون است و در بخشی از سودهای جنگافروزی سهم میبرد.
نتانیاهو: جنگ بهمثابهٔ زمان
در اسرائیل هم هزینه و تصمیم از هم جدا شدهاند. سهم هزینهٔ دفاعی از تولید ناخالص از حدود ۴٫۲ درصد در ۲۰۲۲ به نزدیک ۸ درصد در ۲۰۲۶ رسیده و حدود یکچهارم بودجه را میخورد؛ بدهی عمومی از ۶۰٫۵ درصد پیش از جنگ به ۶۸٫۵ درصد در ۲۰۲۵ رسیده، و کسری بودجهٔ ۲۰۲۶ از ۴٫۹ درصد برآوردشده به حدود ۵٫۳ درصد میرود. پیشبینی بانک مرکزی اسرائیل در ژوئیه کسری ۴٫۹ درصد برای ۲۰۲۶ و بدهی حدود ۶۹ درصد را بر پایهٔ دفاعی همان بودجه میگذارد. این ارقام یعنی هر شکل از دفاع که جنگ تحمیل میکند، از آموزش، بهداشت و دستمزد کم میشود یا در مالیات و بهرهٔ آینده بار میشود. در عرصهٔ بینالمللی هم هزینهای هست: میانگین نظرسنجیهای آمریکایی نشان میدهد محبوبیت خالص اسرائیل در آمریکا از ۵۱ امتیاز مثبت در ۲۰۱۸ به ۱۶ امتیاز منفی در ژوئیه ۲۰۲۶ رسیده است.
در برابر این هزینه، انگیزهٔ شخصی نتانیاهو مستند است. محاکمهٔ فساد او از مه ۲۰۲۰ در جریان است و او بارها با استناد به جنگهای غزه، لبنان و ایران تأخیر خواسته. نظرسنجیها از ۲۰۲۳ او را بازندهٔ انتخابات نشان دادهاند. به گزارش تایم، او پیش از حمله، بهطور گزارششده بر ترامپ برای آغاز عملیات فشار آورد، و ترامپ در مارس گفته به او گفته حملات به میدان گازی پارس جنوبی را متوقف کند. مهمتر از همه، به روایت سیانان، بسیاری از مشاوران ترامپ طی تابستان به این نتیجه رسیدند که نتانیاهو جنگ را برای تقویت جایگاه سیاسی خود طولانی میکند، و ترامپ میکوشد تصویر «کشیدهشدن به جنگ از سوی نتانیاهو» را از خود بزداید.
دلیلی که با شواهد نمیخواند
دلیل اعلامشدهٔ جنگ جلوگیری از بمب هستهای بود. ترامپ در فهرست اهداف عملیات جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای، نابودی موشکها و «با خاک یکسان کردن» صنعت موشکی را آورد. اما گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، ۴ مارس گفت آژانس اطلاعاتی دال بر برنامهٔ ساختارمند ساخت سلاح هستهای ندارد؛ و ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا نیز میگفت ایران برنامهٔ سلاح را در ۲۰۰۳ متوقف کرد و رهبرش آن را از نو مجاز نکرده. وقتی از گروسی پرسیدند ایران چند روز یا چند هفته تا بمب فاصله دارد، پاسخ داد نه، و نه ترامپ و نه نتانیاهو شواهدی از ساخت فعال سلاح ارائه نکردند. وزیر خارجهٔ عمان یک روز پیش از جنگ گفته بود ایران در اصل پذیرفته اورانیوم غنیشده را نگه ندارد، در حالی که ترامپ خواهان توقف کامل غنیسازی بود.
اما کلاهبرداری مثلث گروسی، ترامپ و نتانیاهو گوششان به واقعیتها بدهکار نیست چرا که گروسی همان روزها کلید جنگافروزی را با طرح احتمالات و واقعیتها زد، او ادعا کرد ذخیرهٔ اورانیوم نزدیک به سطح تسلیحاتی بزرگ است و بدون دسترسی بازرسان نمیشود صلحآمیز بودن برنامه را تأیید کرد. اگر مسئلهٔ راستیآزمایی «واقعی» بود، چرا جنگافروزی؟
بمباران نه دسترسی بازرسان را باز میکند و نه اطمینان میآورد. پژوهشگران انجمن کنترل تسلیحات میگویند ترامپ همچنان بدون شواهد ادعا میکند برنامهٔ ایران تهدیدی قریبالوقوع بود. در نهایت، سند رسمی خود کنگره میگوید ماهیت وضعیت برنامهٔ هستهای ایران پس از جنگ نامشخص است. جنگی که هدف اعلامشدهاش را حل نکرد، با هدف دیگری قابلفهمتر میشود.
هر جنگی منافعی دارد
نتانیاهو و ترامپ منافع شخصی خود را بر منافع مردم کشورشان ترجیح میدهند. آنان با جنگافروزی و تروریسمی که به راه انداختهاند، نه تنها مردم ایران و منطقه را گروگان گرفتهاند، بلکه پیامدهای گستردهٔ این تجاوز، آیندهٔ بیواسطهٔ مردمان جهان را نیز نشانه گرفته است.
نتانیاهو، که بهعنوان جنایتکار جنگی به دلیل نسلکشی در غزه از سوی دیوان کیفری بینالمللی تحت پیگرد قرار گرفته است، و ترامپ، که با فرمان ترور رهبر ایران و کشتار غیرنظامیان ایرانی، از جمله کودکان میناب، مرتکب جنایت جنگی شده است، یکی برای گریز از مجازات و دیگری برای تأمین منافع شخصی خود و خانوادهاش، بشریت را به قربانگاه میکشانند. هر جنگی برای آغازگرانش منافعی دارد؛ منافع این جنگ به جیب ترامپ و نتانیاهو میرود و در خدمت منافع امپریالیستی جناح افراطی قرار دارد.
جمعبندی: ساختاری که هزینه را از تصمیمگیر جدا میکند
آنچه این مقاله نشان داد، نه یک توطئهٔ شخصی، بلکه یک ساختار است. ساختاری که در آن، کسی که دربارهٔ جنگ تصمیم میگیرد، هزینهٔ آن را از جیب دیگری میدهد و سودش را در جیب خود و نزدیکانش میبیند. در چنین ساختاری، جنگ برای تصمیمگیرنده «ارزان» است و برای پرداختکننده «گران» — و همین عدم تقارن، جنگ را به انتخابی عقلانی برای کسانی تبدیل میکند که نه هزینهٔ بنزین را میدهند، نه هزینهٔ مالیات را، نه هزینهٔ بدهی عمومی را، و نه هزینهٔ اعتبار بینالمللی را.
ترامپ از لایهٔ انتخاباتی هزینه میبیند و بنابراین زمانبندی میکند؛ اما لایهٔ سرمایهگذاری دفاعی و لایهٔ حامیان مالی، سود میبرند. نتانیاهو هزینهٔ بودجه و اعتبار را به جامعهٔ اسرائیل تحمیل میکند، اما از تعویق محاکمه و بقای سیاسی سود میبرد. و در این میان، خانوار آمریکایی، کشاورز آیووایی، کارگر اسرائیلی و شهروند ایرانی، همه در یک چیز شریکاند: هزینهای که تصمیمش را نگرفتهاند، اما پرداختش را بر دوش میکشند.
جنگ، در این ساختار، نه یک «رویداد» است و نه یک «اشتباه». یک بازار است — بازاری که در آن کمیابی، رانت، بودجه، ترس و مرگ، همه کالا شدهاند و کسانی که در بالای آن نشستهاند، هم قیمت را تعیین میکنند و هم از پرداخت آن معافاند. تا وقتی این ساختار پابرجاست، هر آتشبسی، فقط مکثی است میان دو فصل از یک جنگ.
منابع و مراجع
- اداره آمار کار آمریکا، گزارش شاخص قیمت مصرفکننده، سپتامبر ۲۰۲۶ (۱۴ اکتبر ۲۰۲۶) و مطلب «قیمت بنزین ۳۴٫۲ درصد گران شد»
- سیانبیسی، گزارش تورم سپتامبر ۲۰۲۶ (۱۴ اکتبر ۲۰۲۶)
- شبکهٔ سورکالکس، گزارش تورم سپتامبر ۲۰۲۶ (دربارهٔ دستمزد واقعی؛ بر پایهٔ دادههای اداره آمار کار)
- انجمن مدیریت منابع انسانی، گزارش تورم سپتامبر ۲۰۲۶
- سیانان، «چرا این رأیدهندگان جمهوریخواه آیووا از ازسرگیری جنگ ایران نگراناند» (۲۲ اکتبر ۲۰۲۶)
- یاهو فایننس، «نفت از ۱۰۰ دلار بالاتر رفت» (اکتبر ۲۰۲۶)
- باشگاه خبرنگاران جوان، «ادعای ترامپ دربارهٔ تلاش ایران برای افزایش قیمت نفت» (فقط برای نقل سخن گوینده)
- اویلپرایس، «قیمت نفت پس از گزارش بازگشت جریان هرمز» (۵ اکتبر ۲۰۲۶)
- ترنسپورت تاپیکس، «قیمت نفت ناپایدار» (۲۱ اکتبر ۲۰۲۶)
- سیانان، «اکسونموبیل روزی ۱۶۰ میلیون دلار سود کرد» (۳۱ ژوئیه ۲۰۲۶)
- انپیآر، «شرکتهای نفتی سودهای بادآورده گزارش میدهند» (۳۱ ژوئیه ۲۰۲۶)
- سیانبیسی، «سود اکسونموبیل و شورون در فصل اول» (۱ مه ۲۰۲۶)
- گریست، «سود رکوردی اما بیمیل به حفاری» (اوت ۲۰۲۶)
- بلومبرگ، «رشد نفت آمریکا با کاهش هزینهٔ شیل کند میشود» (بازنشر در انرجیناو، اوت ۲۰۲۶)
- مؤسسهٔ ایشو وان، «حتی یک دلار دیگر برای جنگی که کنگره تصویب نکرده»
- سایت نظامی تایمز، «هزینهٔ جنگ ایران به ۳۷٫۵ میلیارد دلار رسید» (۲۱ ژوئیه ۲۰۲۶)
- سرویس پژوهشی کنگره، «عملیات نظامی آمریکا علیه ایران: مهمات و دفاع موشکی» و «ایران و تولید سلاح هستهای» (۱۳ اکتبر ۲۰۲۶) و «عملیات علیه برنامههای موشکی و هستهای ایران»
- سازمان خبری فاکس، «پنتاگون برای جنگ ایران درخواست ۲۰۰ میلیارد» (۱۹ مارس ۲۰۲۶) و «هزینهٔ جنگ ۸۰ میلیارد» (۲۳ ژوئن ۲۰۲۶)
- دِ هیل، «پنتاگون به کنگره گفت هزینهٔ جنگ ایران از ۴۲ میلیارد گذشت»
- دیلیبیست، «پسران ترامپ از پهپاد سود میبرند» و آسوشیتدپرس به نقل از پیبیاس، «شرکت مورد حمایت پسران ترامپ بهدنبال فروش پهپاد رهگیر به خلیج فارس»، و گزارش خبری ۱۰ مارس ۲۰۲۶ دربارهٔ ادغام پاورس
- اکسیوس، «جهش بنزین ایالتهای سنایی را میزند» (۱۰ مارس ۲۰۲۶)
- انبیسی، «قول ترامپ به ازسرگیرینکردن حمله پیش از انتخابات» (۸ اکتبر ۲۰۲۶)
- انپیآر، گزارش صبحگاهی ۲۳ اکتبر ۲۰۲۶
- مؤسسهٔ دموکراسی اسرائیل، «بودجهٔ ۲۰۲۶ در سایهٔ بار دفاعی»
- بانک مرکزی اسرائیل، پیشبینی کارشناسان بخش پژوهش، ژوئیه ۲۰۲۶
- خبرگزاری فرانسه، «دادگاه اسرائیل درخواست تعویق نتانیاهو را رد کرد» (ژوئن ۲۰۲۵)
- رویترز، «ایران بر چالشهای انتخابات اسرائیل غالب است»
- تایم، «ترامپ پیش از انتخابات از نتانیاهو حمایت میکند» (۱۹ اکتبر ۲۰۲۶)
- سیانان، «ترامپ و نتانیاهو؛ روابط پیش از انتخابات» (۱۸ اکتبر ۲۰۲۶)
- انجمن کنترل تسلیحات، «جنگ آمریکا با ایران: خطرهای تازه» و «آیا برنامههای هستهای و موشکی ایران تهدیدی قریبالوقوع بود؟» (مارس ۲۰۲۶)
- میدلایستمانیتور، «آژانس: دلیلی بر ساخت بمب نیست» (۴ مارس ۲۰۲۶)
