
پس از شکست جنگطلبان؛ ابتکار عمل با ایران
محمد حقیقت
سرنوشت ایران را نباید به نتیجۀ انتخابات آمریکا گره زد؛ اما دگرگونی در توازن نیروهای آن کشور را نیز نمیتوان نادیده گرفت. شکست انتخاباتی حزبی که مسئولیت جنگ را بر دوش دارد، میتواند هزینۀ ادامۀ تجاوز را افزایش دهد و امکانهایی برای مهار آن پدید آورد. مسئله این است که ایران چگونه از این امکانها برای تأمین امنیت و حقوق خود بهره بگیرد، بیآنکه اختیار تصمیمگیریاش را به وعدههای جناح پیروز بسپارد. استقلال سیاسی در همین توانایی معنا مییابد: شناخت تغییرات جهان و اثرگذاشتن بر آنها، با تکیه بر نیروی خویش.
پیروزی دموکراتها در انتخابات میاندورهای سوم نوامبر ۲۰۲۶ و کسب اکثریت در هر دو مجلس کنگره، شکستی مهم برای ترامپ و جمهوریخواهان است. گزارشهای انتخاباتی از نقش جنگ با ایران و افزایش هزینههای زندگی در این شکست حکایت دارند. جنگی که مرگ و ویرانیاش بر مردم ایران تحمیل شده، از راه گرانی سوخت و کالا و خدمات، به زندگی روزمرۀ مردم آمریکا نیز راه یافته و برای حاکمان آن کشور هزینۀ سیاسی ساخته است. بااینحال، از این نتیجه نمیتوان چنین برداشت کرد که دفاع از جان مردم ایران و حق حاکمیت کشور، انگیزۀ اصلی رأیدهندگان بوده است.
اعتراض به پیامدهای اقتصادی جنگ، بهخودیخود به معنای نفی سیاست سلطه و تجاوز نیست. مخالفتی که عمدتاً به فشار معیشتی وابسته باشد، ممکن است با کاهش این فشار فروکش کند، حتی اگر تحریم و تهدید علیه ایران ادامه یابد. این شکاف، فرصتی برای افزایش فشار بر جنگطلبان و گسترش ارتباط با مخالفان تجاوز است؛ اما امنیت و استقلال کشور را نمیتوان به دوام آن سپرد. وظیفۀ نیروهای ملی و میهندوست نیز روشنکردن پیوند میان رنج مردم در کشور هدف و هزینههایی است که سیاست جنگی بر مردم کشور مهاجم تحمیل میکند، تا اعتراض به گرانی بتواند به مخالفتی آگاهانه و پایدار با جنگ و سلطهجویی بدل شود.
معنای سیاسی و نهادی انتخابات را نیز باید دقیق فهمید. کاخ سفید به دموکراتها واگذار نشده است؛ ترامپ همچنان رئیسجمهور است و کنگرۀ جدید از ژانویۀ ۲۰۲۷ آغاز به کار میکند. آنچه تغییر کرده، آرایش قدرت در واشنگتن و شرایط ادامۀ سیاستهای دولت است. اکثریت تازه میتواند از اختیارات قانونگذاری، بودجهای و نظارتی خود استفاده کند؛ اما میزان و شیوۀ بهکارگیری این اختیارات برای مهار جنگ، به تصمیمهای عملی و کشاکش نیروهای سیاسی بستگی دارد.
این تمایز، ما را از دو خطای پرهزینه دور میکند: امیدبستن به اینکه پیروزی یک حزب، خودبهخود خصومت با ایران را پایان میدهد؛ و بیاهمیتدانستن هر اختلافی در ساختار قدرت آمریکا. تداوم منافع سلطهگرانه، به معنای یکسانبودن همۀ سیاستها و پیامدهای آنها نیست. میان تشدید جنگ و محدودکردن آن، یا افزایش تحریم و برداشتن بخشی از آن، تفاوتهایی واقعی وجود دارد که بر زندگی مردم اثر میگذارد. تحلیل جدی باید هم این تفاوتها را ببیند و هم محدودیت آنها را بشناسد.
در مناسبات ایران و آمریکا، مسئلۀ بنیادی، حق ایران برای تعیین مستقل مسیر توسعه، سیاست خارجی و توان دفاعی خویش است. از منظر ضدامپریالیستی، فشار اقتصادی و نظامی را باید در پیوند با تلاش برای محدودکردن این حق و حفظ نظم منطقهای متکی بر قدرت آمریکا و برتری اسرائیل بررسی کرد. اختلاف احزاب آمریکا بر سر هزینه و شیوۀ اعمال قدرت را نیز باید با همین معیار سنجید. هر تغییری که فشار را واقعاً کاهش دهد، برای ایران اهمیت دارد؛ اما پایان یک شیوۀ فشار را نمیتوان پایان مناسبات سلطه نامید.
تجربۀ برجام، هم تفاوت شیوۀ برخورد دولتهای آمریکا با ایران را نشان داد و هم محدودیت اتکا به این تفاوتها را. توافق در دوران اوباما شکل گرفت و بخشی از تحریمها برداشته شد؛ اما تحریمهای مهم خارج از موضوع توافق و محدودیت دسترسی ایران به نظام مالی آمریکا باقی ماند. گشایش حاصل از توافق را نمیشد با پایان فشار اقتصادی یا تغییر راهبرد واشنگتن یکسان گرفت. خروج دولت نخست ترامپ و بازگرداندن تحریمهای رفعشده، آسیبپذیری دیگری را آشکار کرد: آمریکا تعهداتی را کنار گذاشت که ایران در برابر آنها اقدامهای مشخصی انجام داده بود. درس این تجربه، ضرورت سنجش دقیق دامنۀ رفع تحریم، توازن و ترتیب اجرای تعهدات، راستیآزمایی منافع اقتصادی و پیشبینی هزینۀ نقض توافق است. اعتماد به یک چهره یا حزب، جای این ملاحظات را نمیگیرد.
خطر تکرار این تجربه هنگامی پدید میآید که جریانهای غربگرا، بار دیگر جابهجایی حزبی در آمریکا را نشانۀ دگرگونی راهبرد آن کشور معرفی کنند و با وعدۀ گشایش اقتصادی، برای امتیازدادن ایران فشار بیاورند. نباید اجازه داد چنین فشاری، کشور را بدون تضمینهای معتبر و راستیآزمایی اجرای تعهدات طرف مقابل، به واگذاری امتیازهای تازه، بهویژه امتیازهای برگشتناپذیر، بکشاند. چنین رویکردی میتواند فرصت حاصل از دشوارشدن موقعیت جنگطلبان را به فرصتی برای امتیازگیری آنان بدل کند. امتیازدادن در برابر وعده میتواند طرف مقابل را به طرح خواستههای ناموجه بیشتر تشویق کند: امتیازهای تازه در برابر وعدههای تازه، بیآنکه ابزار فشار برچیده شود.
معیار سنجش هر پیشنهاد مذاکره باید روشن باشد: چه امتیازهایی از ایران خواسته میشود و در برابر آن، چه تعهدات مشخص، متقابل و قابل راستیآزمایی پذیرفته میشود؟ دیپلماسی هنگامی به استقلال خدمت میکند که تهدید را کاهش دهد، حقوق کشور را تثبیت کند و فشار واقعی بر زندگی مردم را بردارد؛ و هنگامی به وابستگی میانجامد که حق تصمیمگیری ایران را به رضایت دائمی قدرتی خارجی مشروط سازد. امید به گشایش نباید جای تضمین و اقدام متقابل را بگیرد.
از سوی دیگر، دشوارشدن موقعیت سیاسی ترامپ، تضمینکنندۀ عقبنشینی او نیست. یک دولت تحت فشار ممکن است برای کاهش هزینهها به محدودکردن جنگ روی آورد؛ ممکن است نیز برای بازسازی اعتبار ازدسترفته، تنش را تشدید کند. ایران به آمادگی دفاعی، رصد دقیق تصمیمها و تحرکات و حفظ مجاری جلوگیری از خطای محاسباتی نیاز دارد. سیاست مسئولانه برای احتمالهای متفاوت آماده میشود و آرزوی خود را جای پیشبینی نمینشاند.
در چنین وضعیتی، اهمیت تقویت درونی کشور روشنتر میشود. آیتالله سیدمجتبی خامنهای در پیام سیزدهم آبان، نسبت به توهم تغییر سیاست آمریکا با جابهجایی احزاب هشدار میدهند و بر تقویت همهجانبۀ ایران بهعنوان راه مقابله با سلطهجویی تأکید میکنند. ایشان در تبیین راهبرد «ایران هرچه قویتر» تصریح میکنند: «یکپارچگی، وحدت و انسجام اجتماعی، عنصر اصلی موفّقیّت در این مسیر میباشد.» این تأکید در همان پیام با مسئولیت مسئولان در تأمین معیشت و آسایش مردم پیوند مییابد. توان دفاعی کشور برای پایداری و اثرگذاری، به جامعهای متکی است که مردم آن در برابر دشواریها تنها نمانند، بار بحران را عادلانه بر دوش بکشند و در ادارۀ کشور و برخورداری از ثروت آن، خود را صاحب حق بدانند.
تهدید علیه این پشتوانه را نیز باید همهجانبه دید. فشار نظامی، عملیات اطلاعاتی و جنگ رسانهای اسرائیل میتوانند همزمان و در پشتیبانی از یکدیگر پیش بروند. بنابراین، کاهش موقت حملات یا تغییر لحن دیپلماتیک را نباید به معنای پایان تهدید دانست. تلاش برای منزویکردن ایران، مشروع جلوهدادن فشار بر آن و بهرهبرداری از شکافهای داخلی، میتواند حتی هنگام گفتوگو ادامه یابد. آمادگی دفاعی و امنیتی و تقویت انسجام اجتماعی باید همراه با ابتکار دیپلماتیک پیش برود.
تحریم اقتصادی نیز همین پشتوانۀ اجتماعی را هدف میگیرد. تحریمهای فلجکننده و فشار اقتصادی آمریکا و متحدانش، با محدودکردن درآمدهای کشور، دشوارکردن مبادلات و افزایش هزینههای تولید و تأمین نیازهای اساسی، به معیشت مردم آسیب میزنند و زمینۀ نارضایتی را گسترش میدهند؛ نارضایتیای که همان قدرتها میکوشند از آن علیه استقلال و امنیت ایران بهرهبرداری کنند. بااینحال، فشار تحریم از مسئولیت حکومت در مقابله با فساد و تبعیض، حمایت از تولید و اشتغال و توزیع عادلانۀ منابع نمیکاهد. مردم نباید همزمان بار فشار خارجی و بیعدالتیهای داخلی را بر دوش بکشند. پاسخ به مطالبات آنان، بخشی از مقابله با راهبرد دشمن است؛ نسبتدادن هر صدای معترضی به قدرتهای خارجی، امکان اصلاح را کاهش میدهد و بیاعتمادی میآفریند.
جنگ رسانهای آمریکا و اسرائیل نیز در پیوند با فشار نظامی و اقتصادی عمل میکند: تجاوز را دفاع جلوه میدهند، مسئولیت کشتار و ویرانی را از عاملان آن دور میکنند و با بزرگنمایی توان خود و القای بیپناهی مردم ایران، میکوشند ارادۀ ایستادگی را فرسوده سازند. مقابله با این عملیات، مستلزم افشای مستند جنایتهای اسرائیل، نقش آمریکا در پشتیبانی از آن و پیامدهای جنگ و تحریم برای زندگی مردم است. اعتبار اطلاعرسانی در این میدان سرمایۀ اصلی است؛ خبر دقیق، پاسخگویی و پذیرش خطا، قدرت دفاع از حقیقت را افزایش میدهد. همچنین باید میان دولتهای مسئول تجاوز و مردم و نیروهای مخالف جنگ در همان کشورها تمایز گذاشت تا امکان گسترش همبستگی با ایران و فلسطین تقویت شود.
در داخل کشور نیز رسانهها در قبال جان مردم، امنیت میهن و انسجام ملی مسئولاند. بازنشر بیبررسی ادعاهای دستگاه تبلیغاتی دشمن، انتشار اطلاعات حساس دفاعی یا تحریف آگاهانۀ واقعیت برای القای فروپاشی، میتواند به عملیات متجاوز یاری برساند. مقابله با چنین عملکردی باید مستند، متناسب و بر پایۀ قانون باشد تا مرز آن با نقد مسئولانه روشن بماند. افشای فساد، بیان مشکلات مردم و نقد تصمیمهای نادرست، به اصلاح امور و تقویت ایستادگی کشور کمک میکند؛ همراهی با عملیات روانی دشمن، همین پشتوانه را هدف میگیرد. جلوگیری از بازتولید تبلیغات دشمن در داخل باید با حفظ اعتماد عمومی از راه صداقت و پاسخگویی همراه باشد.
اهمیت این اعتماد در همینجاست: مردمی که بار دفاع و دشواریهای جنگ و تحریم را بر دوش میکشند، تکیهگاه اصلی ایستادگی کشورند. نقش نیروهای مسلح در دفع تجاوز و نقش جامعه در حفظ کشور، اجزای بههمپیوستۀ قدرت ملیاند. توان دفاعی به تولید، دانش، زیرساخت، نیروی انسانی و اعتماد اجتماعی نیاز دارد؛ و زندگی مردم برای رشد و آرامش، به امنیت و دفع تهدید خارجی وابسته است.
ازاینرو، تأمین دارو و کالاهای ضروری، پشتیبانی از تولید، حفظ اشتغال و قدرت خرید، مقابله با رانت و فساد و دریافت سهم متناسب از صاحبان درآمدها و ثروتهای بزرگ، بخشی از راهبرد دفاع ملی است. نمیتوان از مردم خواست هزینۀ ایستادگی را بپردازند، درحالیکه گروههایی از بحران سود میبرند یا از مشارکت عادلانه در تأمین هزینههای عمومی کنار میمانند. عدالت در تقسیم بار دشواریها، اعتماد و توان ادامۀ مقاومت را تقویت میکند.
وحدت ملی نیز با بهرسمیتشناختن حقوق مردم استوار میشود. دفاع از ایران باید برای شهروندانی با عقاید، سبکهای زندگی و نقدهای متفاوت، عرصهای مشترک باشد. کسی که از وضع موجود ناراضی است، همچنان در امنیت و استقلال کشور سهم و حق دارد. گسترش مشارکت بر نیروی دفاع ملی میافزاید. جوانان نیز زمانی میتوانند در ساختن آینده نقش پیشرو داشته باشند که فرصت آموزش، کار، ابتکار و اثرگذاری در اختیارشان قرار گیرد و امید آنان به تجربهای ملموس از امکان تغییر تکیه کند.
این پیوند میان توان دفاعی و پشتوانۀ مردمی باید در سیاست منطقهای نیز به دستاوردی پایدار تبدیل شود. در خلیج فارس، توان ایران برای نظارت و کنترل مؤثر بر تردد در تنگۀ هرمز، یکی از اهرمهای مهم بازدارندگی در برابر تجاوز است. حفظ این اهرم باید با همکاری ایران و عمان، بهعنوان دو کشور ساحلی تنگه، و پیشبرد ترتیبات مشترک برای تأمین امنیت کشتیرانی همراه باشد. هدف، دفاع از حقوق حاکمیتی دو کشور، جلوگیری از بهرهگیری نظامی از این آبراه برای پشتیبانی از تجاوز و تداوم کشتیرانی تجاری در چارچوب ترتیبات روشن و ایمن است.
امنیت منطقه باید بر مسئولیت کشورهای منطقه استوار شود. پیشبرد این اصل به گفتوگوی مستمر، ترتیبات جلوگیری از درگیری، احترام متقابل به حاکمیت کشورها و تعهد به جلوگیری از استفاده از خاک و امکانات آنها برای تجاوز نیاز دارد. کاهش وابستگی امنیتی همسایگان به آمریکا، با ایجاد اطمینان نسبت به امکان همکاری منطقهای پیش میرود. ایران باید بتواند هم هزینۀ تجاوز را بالا ببرد و هم چشماندازی معتبر از امنیت مشترک عرضه کند.
در سطح جهانی نیز ارتباط با نیروهای صلحطلب، اتحادیهها، دانشگاهیان و دیگر مخالفان تجاوز، در کنار همکاری با دولتهای مخالف یکجانبهگرایی، میدان عمل ایران را گسترش میدهد. دفاع از مردم فلسطین، یمن و لبنان و دیگر ملتهای زیر فشار نیز در همین افق قرار دارد: حق امنیت، استقلال و زندگی انسانی را نمیتوان برای ملتی پذیرفت و از ملت دیگر دریغ کرد.
شکست انتخاباتی جنگطلبان زمانی برای ایران به دستاوردی پایدار تبدیل میشود که توان دفاعی، ابتکار دیپلماتیک و اعتماد مردم، یکدیگر را تقویت کنند. معیار تغییر سیاست واشنگتن، رفتار عملی آن است: مهار تجاوز، کاهش واقعی فشار اقتصادی و پذیرش حق تصمیمگیری مستقل مردم ایران. هیچ وعدهای نباید جای اقدام را بگیرد و هیچ اختلاف مؤثری در اردوگاه مقابل نیز نباید از نگاه تحلیل دور بماند. استقلال را باید با قدرت حفظ کرد؛ قدرتی متکی بر توان دفاعی، تولید، دانش و مشارکت مردم. پایداری این قدرت در گرو آن است که مردم ثمرۀ ایستادگی را در امنیت، عدالت و بهبود زندگی خود ببینند. ابتکار عمل ایران باید این هدف روشن را دنبال کند: تحمیل پایان تجاوز، رفع فشار از زندگی مردم و تثبیت حق ملت ایران برای تعیین سرنوشت خویش.
