آخرین برگ؛ چرا امپریالیسم در بن‌بست داخلی، به دنبال ماجراجویی در ایران و کوبا می‌گردد؟

در

,

آخرین برگ؛ چرا امپریالیسم در بن‌بست داخلی، به دنبال ماجراجویی در ایران و کوبا می‌گردد؟

نویسنده: حمید علوی

در یک نگاه

شکست انتخاباتی حزب حاکم در انتخابات میان‌دوره‌ای، رئیس‌جمهور آمریکا را به «اردک لنگ» در دو سال پایانی دوره دومش تبدیل کرده و او را از مسیر قانون‌گذاری داخلی به سوی سیاست خارجی رانده است؛ اما آنچه در تحلیل‌های رایج به مثابه «آزادی عمل» رئیس‌جمهور در عرصه بین‌الملل بازنمایی می‌شود، در واقع بیان دیگری از بن‌بست ساختاری امپریالیسم است: ناتوانی در بازتولید هژمونی از طریق سازوکارهای عادی اقتصادی و دیپلماتیک، و گرایش به خشونت نظامی به مثابه آخرین ابزار حفظ موقعیت. ایران و کوبا، به دلایل متفاوت اما به‌هم‌پیوسته، دو هدفی هستند که در این چارچوب بیشترین خطر را متوجه خود می‌بینند: ایران به سبب موقعیت آن در تقسیم کار جهانی انرژی و توان بازدارندگی‌اش، و کوبا به سبب آسیب‌پذیری ساختاری ناشی از محاصره انرژی و نقش آن در بازتولید دکترین هژمونیک ایالات متحده در نیمکره غربی.

بخش اول: اردوگاه امپریالیستی در بن‌بست؛ از بن‌بست داخلی تا ماجراجویی نظامی

انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر ۲۰۲۶ نقطه عطفی در توازن قوای داخلی ایالات متحده بود. دموکرات‌ها نه تنها اکثریت مجلس نمایندگان را بازپس گرفتند، بلکه کنترل سنا را نیز در دست گرفتند؛ رویدادی که در تاریخ معاصر آمریکا کم‌سابقه است و به نوشته آسوشیتدپرس، «رد گسترده ترامپ و حزب جمهوری‌خواه» را بازتاب می‌داد. پیامد ساختاری این نتیجه برای ریاست‌جمهوری ترامپ روشن است: دو سال پایانی دوره دوم او با کنگره‌ای مواجه است که توانایی مسدود کردن دستور کار قانون‌گذاری، رد انتصاب‌ها و تحقیق درباره عملکرد دولت را دارد. در چنین وضعیتی، رئیس‌جمهور از منظر مادی دیگر نمی‌تواند در عرصه داخلی دستاوردی برای تثبیت میراث سیاسی خود تولید کند. این همان تعریفی است که ادبیات سیاسی آمریکا از آن به دوره «اردک لنگ» (Lame Duck) یاد می‌کند: رئیس‌جمهوری که با انتخابات خداحافظی کرده و سرمایه سیاسی‌اش برای اثرگذاری بر روند قانون‌گذاری تهی شده است.

اما این تحلیل که «رؤسای جمهور در ماه‌های پایانی، به سیاست خارجی روی می‌آورند» ناقص و ایدئولوژیک است، زیرا سیاست خارجی را حوزه‌ای از «آزادی عمل» رئیس‌جمهور تصویر می‌کند، گویی ساختار قدرت امپریالیستی در عرصه بین‌الملل فاقد هرگونه قید و بند است. واقعیت مادی متفاوت است. آنچه رخ می‌دهد نه «آزادی» بلکه جابه‌جایی میدان تنش است: بن‌بست داخلی، دولت را به سوی استفاده از ابزار نظامی سوق می‌دهد، نه به این دلیل که در خارج آزاد است، بلکه به این دلیل که در داخل راه دیگری برای بازتولید مشروعیت و انسجام اردوگاه حاکم باقی نمانده است. کنگره تحت کنترل دموکرات‌ها می‌تواند بودجه را محدود کند، تحقیقات را آغاز کند و در بلندمدت هزینه سیاسی ماجراجویی‌ها را افزایش دهد، اما در کوتاه‌مدت، اختیارات فرماندهی کل قوا و شکاف‌های حقوقی موجود در قانون اساسی آمریکا، به رئیس‌جمهور امکان می‌دهد بدون مجوز صریح کنگره دست به اقدام نظامی محدود بزند. در مارس ۲۰۲۶، مجلس نمایندگان تحت کنترل جمهوری‌خواهان قطعنامه اختیارات جنگی برای توقف حملات ترامپ به ایران را با اختلافی اندک رد کرده بود؛ اکنون با اکثریت دموکرات، تصویب چنین قطعنامه‌ای محتمل‌تر است، اما زمان‌بر و مشروط به رأی‌های لازم برای خنثی کردن وتوی ریاست‌جمهوری است. این شکاف زمانی، یعنی فاصله میان انتخابات و استقرار کامل سازوکارهای نظارتی کنگره جدید، دقیقاً همان «پنجره خطر» است که در آن ماجراجویی نظامی کم‌هزینه‌تر و از منظر رئیس‌جمهور «منطقی‌تر» به نظر می‌رسد.

بنابراین، مسئله را نباید به «روان‌شناسی یک رهبر» یا «وسوسه میراث» فروکاست. آنچه در حال وقوع است، بازتولید منطق درونی امپریالیسم در وضعیت انقباض است. وقتی بازتولید هژمونی از مسیرهای عادی — تجارت، نهادهای بین‌المللی، نفوذ دیپلماتیک، و انسجام داخلی — مختل می‌شود، خشونت نظامی از یک «گزینه» به یک «ضرورت ساختاری» ارتقا می‌یابد، نه به این معنا که الزاماً به کار گرفته می‌شود، بلکه به این معنا که به مثابه ابزار اصلی حفظ موقعیت در دستور کار قرار می‌گیرد. این همان چیزی است که مارکسیست‌ها از آن به «امپریالیسم در مرحله انحطاط» یاد می‌کنند: نه فروپاشی ناگهانی، بلکه فرسایش تدریجی توان بازتولید رضایت و جایگزینی آن با اجبار.

بخش دوم: ایران و کوبا؛ دو حلقه آسیب‌پذیر در زنجیره بازتولید هژمونی

ایران و کوبا در این چارچوب دو هدف با کارکردهای متفاوت اما مکمل هستند. ایران، به سبب موقعیتش در تقسیم کار جهانی انرژی و توان بازدارندگی‌اش، هدفی است که امپریالیسم نمی‌تواند آن را نادیده بگیرد، اما در عین حال توانایی تحمیل اراده خود بر آن را از طریق ابزارهای متعارف اقتصادی از دست داده است. بر اساس گزارش آژانس بین‌المللی انرژی، صادرات نفت ایران در آوریل ۲۰۲۶، یعنی دومین ماه جنگ آمریکا و اسرائیل علیه این کشور، همچنان حدود ۱٫۴ میلیون بشکه در روز بود. این رقم در شرایطی است که تولید نفت اوپک در همان دوره به دلیل بسته شدن تنگه هرمز و درگیری‌ها، ۹٫۵۷ میلیون بشکه در روز کاهش یافته بود. به بیان مادی، محاصره ادعایی آمریکا نتوانسته است ایران را از گردش انرژی جهانی حذف کند، و این شکست محاصره، خود عامل افزایش خشونت نظامی است: وقتی ابزار اقتصادی کارساز نیست، ابزار نظامی به میدان می‌آید. پنتاگون و ارتش اسرائیل، به گزارش پرس‌تی‌وی، طرح‌هایی برای حملات غافلگیرکننده به زیرساخت‌های انرژی، هسته‌ای و موشکی ایران برای «فردای انتخابات میان‌دوره‌ای» آماده کرده‌اند. این تهدید را نباید به مثابه «واکنش به تهدید هسته‌ای ایران» خواند؛ ایران عضو ان‌پی‌تی (NPT) است و مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی حق غنی‌سازی آن را به رسمیت شناخته است. آنچه در خطر است، نه اشاعه سلاح هسته‌ای، بلکه توان بازدارندگی یک دولت مستقل در برابر نظم هژمونیک است.

کوبا اما هدفی با منطق متفاوت است. در اینجا مسئله نه توان بازدارندگی، بلکه آسیب‌پذیری ساختاری ناشی از وابستگی به واردات انرژی و محاصره نظام‌مند است. داده‌های رسمی کوبا و گزارش دبیرکل سازمان ملل متحد نشان می‌دهد که در نیمه اول ۲۰۲۶ تنها یک نفتکش روسی حامل ۱۰۰ هزار تن نفت خام به عنوان کمک بشردوستانه به سواحل کوبا رسید، در حالی که کمبود سوخت در پایان مه ۲۰۲۶ بالغ بر ۲,۶۶۷,۸۰۰ تن نسبت به برنامه پیش‌بینی‌شده بود. تولید برق از موتورهای دیزلی به ۱۸٫۵ درصد و از موتورهای سوخت سنگین (فول‌اویل) به ۱۴٫۵ درصد ظرفیت برنامه‌ریزی‌شده سقوط کرد و در بخش خانگی، میانگین قطعی برق از ۲۰ ساعت در روز فراتر رفت. رئیس‌جمهور کوبا علناً از تجربه بیش از ۳۰ ساعت قطعی برق پیوسته در بسیاری از جوامع خبر داده است. این ارقام را نباید به مثابه «بحران اقتصادی» صرفاً فنی خواند. آن‌ها نتیجه یک محاصره هدفمند هستند: قطع صادرات نفت ونزوئلا — که در سال ۲۰۲۵ با ۲۶,۵۰۰ بشکه در روز حدود یک‌سوم نیاز روزانه کوبا را تأمین می‌کرد — و اعمال فشار بر مکزیک برای توقف صادرات. گزارش رسمی کوبا این سیاست را «محاصره انرژی» می‌نامد و آن را مصداق «مجازات جمعی» و «نقض حقوق بین‌الملل بشردوستانه» می‌داند.

تفاوت این دو هدف در تاکتیک، اما وحدت آن‌ها در استراتژی است. در مورد ایران، امپریالیسم با یک دولت مستقل و متکی بر منابع مواجه است که توانسته است محاصره را دور بزند؛ در مورد کوبا، با دولتی مواجه است که از نظر ساختاری به واردات انرژی وابسته است و محاصره توانسته است شرایط زندگی روزمره را به ابزار فشار تبدیل کند. هر دو مورد اما یک کارکرد مشترک دارند: بازتولید «دکترین دانرو» (Donroe Doctrine) — بازخوانی قرن بیست‌ویکمی دکترین مونرو — که بر اساس آن، کل نیمکره غربی و هر دولت مستقلی که از مدار هژمونی آمریکا خارج شود، هدف مشروع اقدامات تغییر رژیم تلقی می‌شود. کوبا در این دکترین جایگاه ویژه‌ای دارد، زیرا از نظر جغرافیایی در «حیاط خلوت» امپریالیسم قرار گرفته و هرگونه عقب‌نشینی از آن، نشانه ضعف در برابر دیگر دولت‌های مستقل آمریکای لاتین تلقی می‌شود. ایران اما در قلب «قوس بحران» انرژی جهانی قرار دارد و حفظ فشار بر آن، هم به معنای کنترل مسیرهای انرژی است و هم به معنای ارسال پیام به دیگر قدرت‌های مستقل جنوب جهانی.

نکته حیاتی آن است که هر دو ماجراجویی، در شرایطی رخ می‌دهد که اردوگاه امپریالیستی از انسجام داخلی برخوردار نیست. شکست انتخاباتی، مشروعیت پروژه داخلی ترامپ را تضعیف کرده و کنگره را به میدان نبرد میان جناح‌های بورژوازی تبدیل کرده است. در چنین وضعیتی، ماجراجویی نظامی نه نشانه قدرت، بلکه نشانه ضعف است: تلاش برای جبران بن‌بست داخلی از طریق «اتحاد حول پرچم» (Rally around the flag) و انحراف توجه افکار عمومی از بحران‌های ساختاری. اما این تاکتیک، خود می‌تواند به بحران عمیق‌تری بینجامد. حمله به ایران، با توجه به توان بازدارندگی این کشور و پیامدهای آن بر بازار جهانی انرژی و امنیت متحدان خلیج فارس، هزینه‌ای غیرقابل‌پیش‌بینی دارد. حمله به کوبا نیز، با توجه به تجربه تاریخی و توان مقاومت مردمی، می‌تواند به یک باتلاق نظامی و موج جدیدی از پناهندگان به سوی سواحل آمریکا تبدیل شود. در هر دو حالت، آنچه به مثابه «اقدامی برای نجات میراث» آغاز می‌شود، می‌تواند به عاملی برای تسریع فرسایش موقعیت امپریالیستی بدل شود.

منابع و مراجع

  1. Associated Press, “The Latest: Voters give Democrats control of Congress in rebuke to Trump,” 4 November 2026.
  2. Press TV, “Attack or retreat: US dilemma on Iran,” 4 November 2026.
  3. Informe del Secretario General de las Naciones Unidas sobre del Bloqueo, Misiones Permanentes de Cuba, octubre 2026.
  4. Pars Today (به نقل از آژانس بین‌المللی انرژی)، «صادرات روزانه ۱٫۴ میلیون بشکه‌ای نفت ایران با وجود محاصره ادعایی آمریکا»، ۲۲ مه ۲۰۲۶.
  5. Reuters / Internazionale, “Clock ticks in Cuba as Trump cuts off Venezuelan oil,” 13 January 2026.
  6. Xinhua, “Republican-held U.S. House rejects war powers resolution aimed at curbing Trump’s Iran attacks,” 6 March 2026.
  7. IAEA / Pars Today, “Grossi: As an NPT member, Iran has the right to enrich uranium,” 12 February 2026.
  8. La República, “Doctrina ‘Donroe’ de Donald Trump buscaría controlar todo el hemisferio occidental,” 6 March 2026.
  9. The Guardian, “The Guardian view on the midterms and foreign policy,” 5 November 2026.