
نویسندگان:
وانگ ون – رئیس مؤسسه مطالعات مالی چونگ یانگ، دانشگاه رنمین چین و رئیس مرکز تحقیقات تبادلات فرهنگی چین و آمریکا (زیر نظر وزارت آموزش)
متیو ویلیامز – کارشناس و مفسر سیاسی-اجتماعی غربی
منبع: ابزرور (چین)
ترجمه مجله جنوب جهانی
با وانگ ون、مت ویلیامز: «سود بردن چین از بحران خاورمیانه؟» – گفتوگو با یک اینفلوئنسر سیاسی غربی
یادداشت سردبیر: آیا گرفتار شدن دوباره آمریکا در باتلاق خاورمیانه برای چین یک فرصت طلایی راهبردی محسوب میشود؟ آیا اقدامات دونالد ترامپ عملاً به نفع ظهور چین تمام میشود؟ آیا زوال هژمونی آمریکا نتیجه «دامن زدن عمدی» چین به بحرانهاست، یا پیامد طبیعی منطق سیاسی خودِ آمریکاست؟
این روزها رسانههای غربی دوباره کلید واژه «سودبردن چین از بحران خاورمیانه» را سر زبان انداختهاند؛ گویی تحولات منطقه صرفاً یک بازی باخت‑برد در رقابت قدرتهای بزرگ است و حتی گاهی القا میکنند که چین پشت پرده آتش بحران را شعلهورتر میکند تا سود ژئوپلیتیک ببرد. این روایت نه تنها پیشینه تاریخی و پیچیدگی واقعی خاورمیانه را نادیده میگیرد، بلکه نشاندهنده سوءبرداشت دیرینه و گاه تحریف عمدی برخی محافل غربی از سیاست خارجی چین است.
در همین زمینه، وانگ ون، رئیس مؤسسه مطالعات مالی چونگ یانگ دانشگاه رنمین چین، در گفتوگویی با متیو ویلیامز، مفسر سیاسی سرشناس استرالیایی، به این اتهامات پاسخ داده است. این دو در برنامهای که در یوتیوب پخش شد و صدها نظر داغ برانگیخت، درباره روابط چین و آمریکا، روندهای «آمریکازدایی» و «دلارزدایی»، تحولات خاورمیانه و مسئله تایوان به بحث نشستند. در ادامه متن کامل این گفتوگو را میخوانید.
۱- نقطه عطف در نگاه غرب به چین؛ نسل جدید، روایت تازهای میسازد
متیو ویلیامز: این گفتوگو حول چند محور کلیدی میچرخد: روابط چین و آمریکا، روند جهانی «آمریکازدایی»، بینالمللی شدن پول ملی چین در برابر «دلارزدایی» و نیروهای پنهان پشت این تحولات. شما در مقالهای از واژه «چینمکسینگ» (Chinamaxxing) استفاده کردید؛ پدیدهای که نشان میدهد جوانان غربی با نگاهی تازه به چین نگاه میکنند و دیگر مانند بسیاری از آمریکاییها، چین را کشور قلدر و زورگویی نمیبینند که با تحریم و تهدید به دنبال منافع خود باشد. از دیدگاه چین، نگاه غرب به این کشور چه تغییری کرده است؟
وانگ ون: امروز، جوامع غربی در نقطه عطفی مهم در پذیرش قدرت نوظهور چین قرار دارند. در برخی کشورهای توسعهیافته و میان گروهی از مردم، زمینه برای پذیرش تاریخی روند احیای ملت چین فراهم شده و آنان نگاه خود را به کارآمدی نظام حکمرانی چین اصلاح کردهاند.
در یک سال گذشته، در رسانههای جریان اصلی غرب و شبکههای اجتماعی، موجی از جوانان به طور خودجوش درباره «چینی شدن» بحث کردهاند. اینها نشان میدهد نسل جوان دارد فرهنگ، اقتصاد و نظام سیاسی چین را از زاویهای تازه بازبینی میکند.
اما در عین حال، برخی از حاکمان آمریکا همچنان درگیر ذهنیت تقابل ایدئولوژیک هستند و چین را با معیارهای مرکزیتگرای غربی قضاوت میکنند. آنها که در بند نظریههای سنتی روابط بینالملل اسیرند، ظهور چین را تهدید میبینند و میکوشند آن را مهار کنند. در مجموع، جهان امروز به دو دسته تقسیم شده: آنهایی که چین را میپذیرند و آنهایی که از آن هراس دارند. پذیرش چین یک فرایند بلندمدت است.
خوشبختانه، ارتباطات آنلاین میان چین و جهان روزبهروز گستردهتر میشود و جوانان سراسر جهان با نگاهی عینی به مطالعه و شناخت چین روی آوردهاند – پدیدهای بسیار مثبت.
در مقالهای که اوایل سال گذشته منتشر کردم، نوشتم که باید از «کمک» ترامپ تشکر کنیم؛ زیرا مجموعه اقدامات دولت او به چین کمک کرد تا انسجام داخلی و توسعه خود را تقویت بخشد. امروز سیاست چین بر راهحلهای داخلی متمرکز است و تمام تلاش خود را برای خدمت به مردم و بهبود رفاه آنان به کار گرفته است. ایمان دارم که با گذشت زمان، افراد بیشتری چین را بهتر از گذشته درک خواهند کرد.
متیو ویلیامز: به عنوان کسی که در شبکههای اجتماعی فعال است، طی یک سال گذشته شاهد یک چرخش ۱۸۰ درجه در نگاه جهانیان به چین بودهام. در پلتفرمهای ویدئویی کوتاه، محتوای سفر گردشگران عادی به چین و تجربه زندگی در آنجا به شدت پربیننده شده و این تغییر نگاه بسیار سریعتر از آن چیزی بود که انتظار میرفت. اقدامات آمریکا در خاورمیانه این روند را شتاب داده است. جمله معروف «چین بدون هیچ کاری برنده شد» تبدیل به یک میم اینترنتی شده؛ معنایش این است که اعتبار بینالمللی آمریکا روزبهروز افت میکند و در مقابل، نفوذ چین به آرامی بالا میرود.
من به استرالیاییها توصیه میکنم از اطرافیان خود بپرسند: امروز چین را بیشتر میپسندید یا آمریکا؟ فکر میکنم با توجه به تحولات ایران، پاسخها نسبت به شش ماه پیش تفاوت چشمگیری کرده است. همانطور که گفتید، ترامپ در این میان «نقش» داشته. هرچند من چینی بلد نیستم، اما شنیدهام که در چین بعضاً ترامپ را «رفیق جیانگو» مینامند؛ چون به باور برخی، اقدامات او در حوزه شراکت جهانی، اعتمادپذیری و حیثیت بینالمللی، عملاً به نفع چین تمام شده است.
۲- جنگ خاورمیانه نظم جهانی را ویران میکند؛ این یک «فرصت راهبردی» برای چین نیست
متیو ویلیامز: بیایید بیشتر درباره ایران صحبت کنیم؛ جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران چه پیامد راهبردی برای چین دارد؟ شما به عنوان کارشناس مالی، نفت، گاز، نقش سازمان ملل و دیگر ابعاد را چگونه میبینید؟ برداشت شما از تحولات یک ماه اخیر چیست؟
وانگ ون: اولاً باید روشن بگویم که حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، یک جنگِ کاملاً غیرقانونی است. این اقدام بدون مجوز شورای امنیت سازمان ملل و در نادیده گرفتن کامل منشور ملل متحد و حقوق بینالملل انجام شده است. این نه تنها یک تراژدی برای خاورمیانه، بلکه ضربهای به تمدن بشری است و نشان میدهد که «قانون جنگل» آشکارا نظم بینالمللی را لگدمال کرده است.
این اقدام، مصداق بارز یکجانبهگرایی هژمونیک است؛ آمریکا میخواهد بار دیگر با زور، معماری خاورمیانه را بازطراحی کند، اما تجربه ثابت کرده که این روش نه فقط کارساز نیست، بلکه کاملاً شکست خورده است. من بارها به تهران و دیگر شهرهای خاورمیانه سفر کردهام؛ مردم آنجا بیش از هر چیز به برق پایدار و توسعه نیاز دارند، نه موشک. تأثیر این جنگ فقط به منطقه محدود نمیماند؛ زنجیره تأمین انرژی جهان را به شدت آشفته کرده است.
برای چین، ناامنی ناشی از جنگ در خاورمیانه، عزم پکن را برای ترویج «امنیت مشترک» محکمتر کرده است. این مفهوم، یک خط قرمز برای چین به عنوان یک قدرت مسئول است، نه یک شعار دیپلماتیک. چین هر گونه رفتار هژمونیک که نظم بینالملل و ثبات منطقه را برهم بزند، محکوم میکند.
برخی رسانههای غربی جنگ ایران را فرصتی راهبردی برای چین مینامند – این یک سوءبرداشت کامل است. هر گونه جنگ و آشوب در اوراسیا به ضرر اقتصاد چرخهای چین و ابتکار کمربند و جاده است. اگر استراتژی دو کشور را مقایسه کنیم: آمریکا در «آشوبسازی از راه دور» مهارت دارد، اما نقطه قوت چین «ساختوساز سیستماتیک» است.
چین همواره خواهان صلح و ثبات در خاورمیانه بوده تا امنیت انرژی و روانی تجارت جهانی تضمین شود. پکن هرگز از طریق بدبختی دیگران «سود بادآورده» به دست نمیآورد.
اما یک چیز واضح است: رفتار هژمونیک و تکبر راهبردی آمریکا، همانطور که گفتید، باعث شده مردم جهان روزبهروز از آمریکا بیزار شوند. این یعنی قدرت نرم و نظام هژمونیک آمریکا در حال افول است. از این منظر، اقدامات قلدرمابانه آمریکا و رفتار ترامپ، عملاً به افزایش قدرت نرم چین و برجستهتر شدن دوراندیشی راهبردی پکن کمک کرده است.
متیو ویلیامز: دقیقاً. من همیشه گفتهام: اگر اقدامی بتواند روند صعود چین و اعتبار بینالمللی آن را شتاب دهد، همان اقداماتی است که امروز آمریکا انجام میدهد.
بخش زیادی از نفت و کالاهای چین از خلیج فارس و ایران و از طریق تنگه هرمز وارد میشود. حالا ترامپ تهدید میکند که نفت ایران را ضبط و تصرف کند. این وضعیت چه تأثیری بر اقتصاد و امنیت انرژی چین دارد؟ آیا ممکن است پیامدهای خاصی برای چین به همراه داشته باشد؟ آیا نگرانی جدی در داخل چین وجود دارد؟
وانگ ون: این شرایط تأثیر بسیار بزرگی بر اقتصاد و توسعه چین گذاشته است. از اواخر فوریه، شاخص سهام چین بین ۵ تا ۱۰ درصد سقوط کرد و سرمایهگذاران زیادی متضرر شدند. این خود نشان میدهد که چین چقدر به صلح و ثبات خاورمیانه نیاز دارد و به هیچ وجه از بیثباتی منطقه سود نمیبرد.
اما هنوز هم برخی نظریههای توطئه میگویند چین از آشوب خاورمیانه خوشحال است – که کاملاً خلاف واقع است. جهان به صلح نیاز دارد. اگر جنگی رخ دهد، بیشترین سود را مجتمع نظامی‑صنعتی آمریکا میبرد: افزایش تقاضا برای تسلیحات، رشد صادرات جنگافزارها و سودآوری صنایع دفاعی. در حالی که چین هرگز خواهان درگیری بینالمللی نبوده و همواره راهحلهای دیپلماتیک و گفتوگو را برای حل اختلافات پیش برده است.
بنابراین، بحران جدید خاورمیانه پیامدهای جدی برای چین داشته و ما نیز تمام توان خود را برای حفظ ثبات زنجیره تأمین جهانی به کار گرفتهایم. اگر جنگ در کوتاهمدت پایان نیابد، چین بسته به تحولات، سیاستهای اقتصادی خود را تعدیل میکند تا رشد را تحریک کند. اکنون تحولات این ماه بسیار تعیینکننده است و امیدواریم جنگ تا پایان ماه آوریل تمام شود.
متیو ویلیامز: به جز معدود گروههای خاص، مردم جهان همه خواهان پایان زودهنگام این جنگ هستند. بسیاری از کالاهای وارداتی استرالیا نیز از تنگه هرمز عبور میکنند. قیمت نفت مدام بالا میرود و حتی در برخی مناطق جیرهبندی سوخت آغاز شده است.
۳- «دلارزدایی» به یک روند جهانی تبدیل شده؛ زوال دلار ریشه در تسلیحاتی شدن آن توسط خود آمریکا دارد
متیو ویلیامز: شما به «قانون جنگل» اشاره کردید. در کنفرانس امنیتی مونیخ امسال نیز من شنیدم که یک مقام ارشد چین از همین تعبیر استفاده کرد – وزیر خارجه چین گفت نباید اجازه دهیم جهان به «قانون جنگل» بازگردد. با توجه به شرایط کنونی، آیا چین این را فرصتی میبیند؟ چون میبینیم برخی کشتیها برای عبور از تنگه هرمز عوارض پرداخت میکنند و شنیدهها حاکی از آن است که این عوارض به یوآن چین تسویه میشود. آیا این به معنای فرصتی برای چین برای رهایی از دلار نیست؟
وانگ ون: در کوتاهمدت، تأثیر بحران جدید خاورمیانه بر چین قابل توجه است، اما روابط چین و ایران بسیار خوب است و دو طرف تجارت عادی دارند. ایران چین را یک شریک بینالمللی مهم میداند. به همین دلیل، مقامات مربوط در تنگه هرمز به کشتیهای چینی اجازه عبور دادهاند که تا حدودی فشار را از روی چین برداشته است – این نتیجه طبیعی شرایط کنونی است.
در مورد بینالمللی شدن یوآن که اشاره کردید، این امر تا حد زیادی به زوال هژمونی دلار بستگی دارد. امروز «دلارزدایی» در سطح جهانی به یک واقعیت آشکار تبدیل شده و ما در میانه یک روند اجتنابناپذیر «آمریکازدایی» قرار داریم. دلیل اصلی این است که آمریکا مکرراً دست به جنگ میزند و دلار را به سلاح تبدیل کرده است – به ویژه در جنگ روسیه و اوکراین که از دلار به عنوان ابزار تحریم علیه روسیه استفاده شد.
در سه سال گذشته بارها به روسیه سفر کردهام و با چشم خود دیدهام که تسویه ارزی بینالمللی روسیه به طور کامل به سمت «آمریکازدایی» پیش رفته؛ به ویژه در تجارت دوجانبه چین و روسیه، عملاً ۱۰۰ درصد به ارزهای ملی تبدیل شده است. این دستاوردی است که همه میبینند. امروزه محققان و فعالان اقتصادی بیش از ۱۰۰ کشور جهان به طور جدی درباره مسیرهای «آمریکازدایی» بحث میکنند؛ این یک انتخاب جمعی جامعه بینالملل است.
باید روشن بگویم: یوآن چین «دشمن» هژمونی دلار نیست. دشمن واقعی دلار، خود آمریکاست. وقتی آمریکا دلار را به ابزار تحریم تبدیل میکند، ناگزیر اعتبار بینالمللی دلار را نابود میکند. به همین دلیل، روزبهروز افراد بیشتری در بازارهای بینالمللی به اعتبار یوآن اعتماد میکنند و در دو سال گذشته روند بینالمللی شدن یوآن بسیار سریع بوده است.
پیشبینی من این است که تا سال ۲۰۳۵، سهم بینالمللی یوآن به حدود ۱۰ درصد برسد. اما در کوتاهمدت، دلار همچنان بسیار قویتر از یوآن خواهد بود و احتمالاً تا ۲۰۳۵ همچنان قدرتمندترین ارز جهان باقی بماند؛ هیچ ارز دیگری در ده سال آینده نمیتواند جایگزین سلطه دلار شود. با این حال، قدرت آمریکا نسبت به ۲۰ سال پیش بسیار سریع افت کرده است: در اوایل قرن بیست و یکم، سهم بینالمللی دلار بالای ۶۰ تا ۶۵ درصد بود، اکنون به ۵۰ یا ۵۵ درصد رسیده و پیشبینی میشود تا ۲۰۳۵ به ۴۰ یا حتی ۳۵ درصد سقوط کند. زوال هژمونی دلار یک روند بلندمدت است.
متیو ویلیامز: جنگ اوکراین حوزه تخصصی من است. دقیقاً به خاطر تحریمهای آمریکا بود که روسیه تمام توان خود را برای «آمریکازدایی» به کار گرفت؛ این نه تنها روند «دلارزدایی» را واقعی کرد، بلکه ماهیت «تسلیحاتی شدن» تحریمها را افشا ساخت. تحقیقات مؤسسه لانست نشان میدهد که در ۵۰ سال گذشته، بیش از ۲۸ میلیون نفر مستقیماً در اثر تحریمهای گوناگون جان خود را از دست دادهاند – عللی مانند مرگ نوزادان، قحطی و… – که این رقم بسیار بیشتر از تلفات ناشی از سلاحهای نظامی است.
۴- «آمریکازدایی» ریشه در فروپاشی اعتبار آمریکا دارد؛ ۲۰۳۵ سال پایانی هژمونی؟
متیو ویلیامز: در مقاله درخشان شما درباره «آمریکازدایی» خواندم که کشورها به سمت آمریکازدایی میروند نه به خاطر جذابیت یوآن، بلکه به دلیل مقاومت در برابر تسلیحاتی شدن دلار. این همان «کمک» ترامپ است که اشاره کردید؛ یعنی چرا بعضی در چین به او «رفیق جیانگو» میگویند: آمریکا ابزار تحریم اقتصادی را به سلاحی کشنده تبدیل کرده که در نهایت به اعتبار خودش ضربه زده است. هیچ سلاح نظامی در ۵۰ سال گذشته نتوانسته ۲۸ میلیون نفر را بکشد، اما تحریم اقتصادی این کار را کرد. به همین دلیل، کشورها از دلار فاصله میگیرند و این فرصتی برای سایر ارزها فراهم میکند.
در همان مقاله اشاره کردید که چین خواهان قطع ارتباط یا دیکاپلینگ نیست، بلکه به دنبال «کاهش ریسک» است – هسته اصلی آن حفظ حاکمیت ملی و پرهیز از «گذاشتن همه تخممرغها در یک سبد». دادههایی که آوردید جالب است: سهم تجارت چین با آمریکا از ۱۹.۲ درصد در ۲۰۱۸ به ۹ درصد در ۲۰۲۵ رسیده. در تجارت غلات نیز برای متوازن کردن ریسک، بخش بزرگی از واردات از برزیل جایگزین آمریکا شده. آیا اینها موتورهای اصلی «آمریکازدایی» نیستند؟ آیا این یعنی «آمریکازدایی» جهانی به این دلیل است که همه به دنبال جایگزین میگردند، نه اینکه چین بخواهد جای کسی را بگیرد؟
وانگ ون: سؤال بسیار خوبی است. در آن مقاله به روند «آمریکازدایی» در سیاست چین پرداختم. در مقاله دیگری با عنوان «چرا چین دیگر به آمریکا از پایین نگاه نمیکند» نوشتم که ۲۰ تا ۳۰ سال پیش، بسیاری از مردم چین شیفته آمریکا بودند؛ حتی ضربالمثلی بود که «ماه آمریکا گردتر از ماه چین است». وقتی من لیسانس میخواندم، همه کتابهای آمریکایی میخواندیم، موسیقی آمریکایی گوش میکردیم و فیلم آمریکایی میدیدیم. در دهه ۱۹۹۰ و حتی اوایل ۲۰۰۰، آمریکا «الگوی آرزوها» برای بسیاری بود.
اما امروز، نه فقط در چین، بلکه در بسیاری از کشورهای جهان، سیاستهای «آمریکازدایی» در حال اجراست. مشکل اصلی از خود آمریکاست. از پایان جنگ سرد، سیاستهای آمریکا دچار انحراف جدی شده است: در اوایل دهه ۱۹۹۰، بسیاری به «پایان تاریخ» فرانسیس فوكویاما باور داشتند و گمان میکردند الگوی آمریکایی سرنوشت نهایی همه ملتهاست. اما نقطه عطف در اوایل قرن بیست و یکم و پس از ۱۱ سپتامبر رقم خورد: آمریکا یکی پس از دیگری جنگهای افغانستان، عراق، سوریه، لیبی و سپس بحران اوکراین را آغاز کرد. در ۲۰۰۸، بحران مالی جهانی از آمریکا شروع شد و اکنون نیز بحران جدید خاورمیانه رقم خورده است.
بنابراین، روزبهروز افراد بیشتری در جهان «افسونزدایی» از آمریکا را تجربه میکنند. «آمریکازدایی» جهانی در واقع همان «کاهش ریسک» است – نتیجه طبیعی نابودی اعتبار آمریکا توسط خودش. من به آمریکا توصیه میکنم اعتبار خود را بازسازی کند، از تهدید نظامی علیه کشورها دست بردارد و به حاکمیت و مسیر توسعه ملتها احترام بگذارد. این به نفع چهره بینالمللی آمریکا و به نفع معیشت و آینده مردم آمریکاست.
اگر این روند «آمریکازدایی» ادامه یابد، پایان هژمونی آمریکا حتمی است. به نظر من، حدود سال ۲۰۳۵، دوران هژمونی آمریکا – یا به عبارت دیگر «امپراتوری آمریکا» – به پایان خواهد رسید و آمریکا به یک قدرت عادی منطقهای تبدیل خواهد شد. اگر اصلاحات داخلی به درستی انجام نشود، ممکن است رهبری جهانی خود را به طور کامل از دست بدهد.
توصیه صادقانه من این است: دولت آمریکا باید دست از «بزغاله کردن» چین و دیگر کشورها بردارد، عمیقاً در سیاست داخلی و خارجی خود بازاندیشی کند، اصلاحات درونی را پیش ببرد و در سیاست خارجی از تهدید ناوهای جنگی و رفتار هژمونیک دست بردارد.
متیو ویلیامز: چین نظم چندقطبی جهان را به راحتی پذیرفته و حاضر است به عنوان یک قطب مهم در حکمرانی جهانی مشارکت کند. اما آمریکا به نظر نمیخواهد گذار به چندقطبی را بپذیرد و هنوز با تمام توان میکوشد جایگاه هژمون خود را حفظ کند.
به گمان من، آمریکا هنوز در توهم «نظام تکقطبی» زندگی میکند. هرچند احتمالاً هنوز قدرتمندترین کشور جهان باشد، اما واقعیت نشان داده دوران تکقطبی برای همیشه گذشته است. امروز قدرتهای تأثیرگذار دیگری در صحنه ظاهر شدهاند، اما آمریکا حاضر نیست سهمی از نفوذ و قدرت اقتصادی را با آنها شریک شود.
دشواری اصلی امروز جهان، نه توانایی چین برای صلحآمیز ظهور کردن، بلکه توانایی آمریکا برای «بازنشستگی صلحآمیز» است. آمریکا برای مهار یا سرکوب چین دست به چه اقدامات افراطیای خواهد زد؟ به نظر من، راهبرد آمریکا علیه ایران و ونزوئلا، یک هدف اصلی دارد: حفظ هژمونی خود از طریق این اقدامات خفهکننده، و همزمان قطع کردن بالهای تجارت بینالمللی چین. همانطور که بحث کردیم، همه کشورها با دقت تحولات را زیر نظر دارند؛ تحریم علیه دیگران و رفتار در زمان جنگ، اعتبار بینالمللی یک کشور را به شدت خدشهدار میکند.
۵- مسئله تایوان یک موضوع داخلی چین است؛ اتحاد مسالمتآمیز انتخاب قاطع پکن
متیو ویلیامز: موضوع اتحاد چین و تایوان نیز همواره مورد توجه بوده. هنوز معلوم نیست این اتحاد به چه شکلی محقق خواهد شد – از طریق اقدام نظامی یا با جذب تدریجی از طریق قدرت نرم. پس از جنگ اوکراین، برخی نگرانند که اگر چین دست به اقدام نظامی بزند، با تحریمهای مشابهی مواجه شود. آیا پکن این سناریو را بازبینی کرده است؟ با توجه به وضعیت روسیه و واکنش آمریکا، اگر چین علیه جزیره تایوان اقدام نظامی کند، آیا با همان عواقب روبهرو خواهد شد؟
وانگ ون: اولاً باید روشن بگویم: مسئله تایوان یک موضوع داخلی چین است – یک «مسئله خانوادگی»، نه ابزاری برای بازی راهبردی بینالمللی. زمانبندی حل این موضوع بر اساس تحولات روابط دو سوی تنگه و خواست مردم دو طرف تعیین میشود، نه تحت تأثیر عوامل خارجی. پکن از خونسردی راهبردی کافی برخوردار است و حل این موضوع را بر مبنای «تکیه بر فرصتهای طلاییِ غربی» قرار نمیدهد.
اصطلاح «پنجره فرصت طلایی برای حل مسئله تایوان» خود از تفکر جنگ سرد سرچشمه میگیرد. چین همواره در جستجوی اتحاد مسالمتآمیز دو سوی تنگه است. ما هموطنان تایوانی را برادران خود میدانیم و هرگز نمیخواهیم شاهد «جنگ برادرکشی» باشیم – چنین جنگی فقط «دشمن را شاد و دوست را اندوهگین میکند». هدف چین احیای ملی است و «ملت چین» هم شامل هموطنان سرزمین اصلی است، هم هموطنان تایوانی. تحقق این هدف به محیطی صلحآمیز در بلندمدت نیاز دارد.
چین قدرت بازدارندگی نظامی خود را حفظ کرده، اما این بازدارندگی متوجه عوامل تجزیهطلب «استقلال تایوان» و نیروهای خارجی مداخلهگر است، نه هرگز متوجه هموطنان تایوانی. مگر اینکه عناصر تجزیهطلب «استقلال تایوان» خط قرمزها را زیر پا بگذارند و آشکارا تحریک کنند، چین همواره با بزرگترین اخلاص و بیشترین تلاش، چشمانداز اتحاد مسالمتآمیز را دنبال میکند. این موضع اساسی پکن است.
چین خرد کافی برای مدیریت اختلافات با همسایگان یا بحرانهای خارجی دارد. در چهل سال گذشته، حتی با وجود اختلافات با کشورهای همسایه، همیشه خرد لازم را به کار گرفتهایم تا گامبهگام و با روشهای صلحآمیز این اختلافات را حل کنیم. مثلاً با هند، اختلافات را از طریق راهحلهای مسالمتآمیز مدیریت کردیم و به جنگ نکشید. یا در دریای جنوبی چین، با فیلیپین، اندونزی و ویتنام اختلافات زیادی داریم، اما در چهل سال گذشته هرگز با این کشورها وارد جنگ نشدهایم. حتی با ژاپن، با وجود اختلافات عمیق، همچنان به دنبال راهحل مسالمتآمیز هستیم.
پس میبینید: در چهل سال گذشته، چین تنها اقتصاد بزرگی است که در هیچ جنگ طولانیمدتی شرکت نکرده است. این همان حکمت سیاسی عمیق و جذاب چین است. بنابراین درباره تایوان نیز کاملاً به توانایی خود برای حل تدریجی این مسئله ایمان داریم. صبر راهبردی کافی داریم.
۶- روابط آمریکا و اسرائیل؛ پرسشهای جهانی و تغییر نگاه مردم چین
متیو ویلیامز: در بحث «آمریکازدایی» و جنگ ایران، مؤسسه تحقیقات سیاست یهود (JPPI) در گزارشی مدعی شده که در چین صدایی بلند شده که اسرائیل نه فقط یک متحد، بلکه نماینده نفوذ عمیق بر سیاست و اقتصاد آمریکاست و یکی از موتورهای اصلی فشار به ایران محسوب میشود. افکار عمومی در حال بازتعریف رابطه آمریکا و اسرائیل از «متحد عادی» به «رابطه انگلوار» است. از دید شما و بحثهای دانشگاهی در چین، نگاه مردم چین به این رابطه ویژه چیست؟
وانگ ون: این موضوع جای تأمل دارد. جان میرشایمر، استاد دانشگاه شیکاگو و دوست قدیمی من، سالها پیش وقتی به دانشگاه ما آمد، داستان کوتاه اما پرمعنایی تعریف کرد. او در زمان تدریس در هاروارد کتاب «لابی اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا» را نوشت که به رابطه گروههای فشار اسرائیل با دولت آمریکا میپرداخت. اما این کتاب با سانسور شدید لابی اسرائیل مواجه شد و بسیاری از سازمانها و نهادهای طرفدار اسرائیل به مقابله با او برخاستند و فشار چنان بود که او احساس ترس میکرد. این ماجرا مربوط به حدود ۲۰-۱۰ سال پیش است.
امروزه مردم چین به تدریج واقعیت روابط درون آمریکا را میبینند. روابط داخلی آمریکا فوقالعاده پیچیده است – از رسواییهایی مانند اپستین گرفته تا بسیاری زشتیهای پنهان دیگر. امروز دیگر آن افسونزدگی از نخبگان انگلیسی‑آمریکایی کاملاً از بین رفته است.
با گسترش رسانههای اجتماعی و افشای اسناد سری، مردم چین بیشتر متوجه میشوند که در درون بوروکراسی و دولت آمریکا چه فسادها و تبانیهای کثیفی وجود دارد. روابط آمریکا و اسرائیل مملو از تبادل منافعی است که برای بیرون قابل درک نیست – وضعیتی واقعاً شگفتانگیز.
بیشتر مردم چین نمیتوانند بفهمند چرا آمریکا این همه توان ملی خود را صرف حمایت بیچونوچرا از اسرائیل میکند. بعضی مقالههای طنزآمیز نوشتهاند که آمریکا تبدیل به «سگ نگهبان» اسرائیل شده است – واقعاً مضحک است. برای درک ماهیت این رابطه، باید عمیق شد.
متیو ویلیامز: به نظر شما، این روابط میتواند بر روابط چین و آمریکا تأثیر بگذارد؟
وانگ ون: برخی از محققان داخلی روی این پرسش کار میکنند. حتی در میان مردم عادی چین این جمله رواج یافته که «برای تأثیرگذاری بر سیاست خارجی آمریکا، اول باید اسرائیل را لابی کرد» – این نشان میدهد که جامعه بینالمللی به این رابطه خاص مشکوک است.
چند هفته پیش با چند دوست اسرائیلی و یهودی دیدار کردم و صریحاً به آنها گفتم: مردم چین در طول جنگ جهانی دوم عمیقاً با یهودیان همدردی میکردند. اما اقدامات اخیر اسرائیل علیه ایران – نادیده گرفتن حقوق بینالملل و آسیب زدن به غیرنظامیان – مردم چین را عمیقاً ناامید کرده است. صادقانه به آمریکا و اسرائیل توصیه میکنم در این باره تأمل کنند که چرا اعتماد مردم چین را از دست دادهاند. باید به حقوق بینالملل و حاکمیت دیگر کشورها احترام بگذارند، از آسیب رساندن به غیرنظامیان دست بردارند و چهره بینالمللی خود را ترمیم کنند.
متیو ویلیامز: من نیز آن گزارش را نقد کردهام که تغییر نگاه چینیها به اسرائیل را به «تحریک یهودستیزی» نسبت داده است – این کاملاً از اصل مطلب دوری میکند و دلایل عمیقتر را نادیده میگیرد. چین از آن دو کشور (آمریکا و اسرائیل) بسیار دور است. آنچه چینیها میبینند این است: مردمی که خود روزگاری نسلکشی را تجربه کردند، اکنون در فلسطین «نکبت» آفریدهاند، جمعیت زیادی از غیرنظامیان را به غزه – که به «زندان روباز» معروف شده – راندهاند و دهههاست با آنها رفتار ناعادلانه میکنند. حتی از آلوده کردن چاههای آب به باکتری حصبه در تاریخ آنها ثبت شده است.
همین دو روز پیش، کنست (پارلمان اسرائیل) قانونی تصویب کرد که مجازات اعدام با طناب دار را برای فلسطینیانی که در دادگاه نظامی به انجام حملات مرگبار محکوم شوند، به عنوان مجازات پیشفرض تعیین میکند. در حالی که نرخ محکومیت فلسطینیان در دادگاههای اسرائیل به طور سنتی ۹۶ درصد است – دوگانگی معیارها کاملاً آشکار است. ریشه تغییر نگاه مردم چین به اسرائیل، رفتار خود اسرائیل است، نه عوامل خارجی. اسرائیل باید در رفتار خود بازنگری کند.
۷- اقتصاد چین: نظامی ترکیبی و عملگرا با تلفیقی از هدایت دولتی و پویایی بازار
متیو ویلیامز: به عنوان یک ناظر غربی، درک منطق اقتصاد چین برای من دشوار است.
به نظر من چین نوعی «نظام ترکیبی» را اجرا میکند – درونمایهای جمعگرایانه و مارکسیستی با سازوکارهای سرمایهداری درآمیخته است. صنایع انحصاری و حیاتی (مانند راهآهن، برق) در اختیار دولت یا بخش جمعی است تا رفاه مردم تضمین شود. در بخشهای غیرانحصاری (مانند رستورانها، کالاهای مصرفی) بازار کاملاً آزاد است و در سطح خرد، پویایی بازار بسیار بالاست؛ به طوری که درجه بازارمحوری در سطح جهانی در جایگاه بالایی قرار دارد. آیا برداشت من درست است؟ یک دکترای اقتصاد معتقد است که چین دارای اقتصاد واقعی و مستحکمی است، در حالی که اروپا دارد به تدریج به «موزه روباز» تبدیل میشود و جذابیت آن رو به کاهش است. آیا تحلیل من دقیق است؟
وانگ ون: مشاهده شما بسیار دقیق است. چین همواره در فرایند «یادگیری ضمن عمل» بوده است. همانطور که اشاره کردم، در دو سه دهه گذشته ما حجم عظیمی از فناوری پیشرفته، تجربیات مدیریتی و سازوکارهای بازار را از کشورهای توسعهیافته غرب آموختهایم. سالانه نزدیک به یک میلیون دانشجو به آمریکا، بریتانیا، استرالیا، نیوزیلند، کانادا و دیگر کشورها میروند و تجربیات موفق فراوانی را جذب میکنند. همزمان، از کاستیهای توسعه غرب – مانند فردگرایی افراطی، گسترش بیقاعده سرمایه، گسست اجتماعی، خشونت با سلاح گرم – نیز درسهای عمیقی گرفتهایم.
چین همیشه در یادگیری ماهر بوده و مشتاقانه از جهان بیرون الهام گرفته است. اما در عین حال، بر مسیر خود – یعنی «سوسیالیسم با ویژگیهای چینی» – برای پیشبرد مدرنیزاسیون چینی پافشاری میکند. چین برخلاف بسیاری از کشورها،更像 یک «تمدن‑ملت» است. چه در سیاست داخلی و چه خارجی، رویکردی فوقالعاده عملگرایانه را دنبال میکنیم. همانطور که شعار دانشگاه رنمین میگوید، به «جستجوی حقیقت از واقعیات» پایبندیم. معیار اصلی همه سیاستها این است که آیا مشکل مردم را حل میکند و زندگی آنان را بهبود میبخشد.
چین نظام اقتصاد بازار سوسیالیستی را اجرا میکند: صنایع حیاتی در اختیار دولت است تا امنیت ملی و حداقلهای رفاهی تضمین شود؛ و در بخشهایی که رقابت کامل وجود دارد، آزادسازی و پویایی بازار تشویق میگردد. این الگو به چین امکان داده است تا توسعهای پایدار و بلندمدت داشته باشد، کاملترین نظام صنعتی جهان، زیرساختهای پیشرفته و محیطی امن و با ثبات را ایجاد کند.
رسانههای غربی مدتهاست که دچار سوءبرداشت و تعصب نسبت به چین شدهاند و روند دموکراتیزه شدن سیاسی چین را اهریمنی جلوه میدهند. اکنون بهترین زمان برای شناخت چین است. من صمیمانه از مردم جهان دعوت میکنم به چین سفر کنند و از نزدیک شاهد دستاوردهای توسعه، نظم اجتماعی و بهبود رفاه مردم باشند. چین واقعی، کشوری است صلحجو، توسعهیافته، باز، فراگیر، عملگرا و رو به پیشرفت. آنچه من میخواهم انجام دهم این است که تا آنجا که میتوانم ارتباطات بینالمللی را تسهیل کنم و به جهان کمک کنم چین را واقعیتر از همیشه بشناسد.
متیو ویلیامز: صادقانه بگویم، من خود به دلیل القائات رسانههای غربی، پر از تعصب و ترس نسبت به چین بودم و حتی آشکارا از چین انتقاد میکردم. اما وقتی شخصاً به چین سفر کردم – از سهولت ورود بدون روادید و فرایند کارآمد مهاجرتی گرفته تا مهماننوازی مردم – تصوراتم یکسره دگرگون شد. گشودگی و مدارای چین مرا عمیقاً تحت تأثیر قرار داد. «آمریکازدایی» که شما مطرح میکنید، به هیچ وجه به معنای ضدیت با جهانیشدن یا ضدیت با آمریکا نیست، بلکه به دنبال تابآوری و عدالت جهانی، خوداتکایی راهبردی و تعادل چندگانه است – این همان مفهوم کلیدی برای پیشرفت سالم جهانیشدن است.
وانگ ون: از این گفتوگو بسیار سپاسگزارم. این فرصتی ارزشمند برای افزایش تفاهم بین چین و غرب بود. من همواره به تسهیل ارتباطات بینالمللی متعهدم تا جهان چین را واقعیتر و جامعتر بشناسد. مشتاقانه منتظر دیدار حضوری با آقای ویلیامز در آینده هستم تا درک و دوستی متقابل را عمیقتر کنیم.
متیو ویلیامز: از سخنان پربار پروفسور وانگ سپاسگزارم. این گفتوگو درک تازهای از نظم جهانی، تحولات چین و مسائل داغ بینالمللی به من داد. مشتاقانه منتظر دیداری دوباره با شما در پکن هستم.
