
پاتریک لورنس
مانتلیریویو آنلاین
ما نیز همچون بسیاری دیگر، با خواندن گزارش دقیق و لحظهبهلحظهای که نیویورک تایمز اندکی بیش از یک هفته پیش منتشر کرد، مبهوت شدیم: گزارشِ چگونگیِ کشیدهشدنِ رژیم ترامپ به جنگ با ایران، به رهبری بنیامین نتانیاهو. دو خبرنگاری که این اثر را پدید آوردند، از قدرتمندترین ابزار روزنامهنگاری بهره بردند: گزارششان تصاویری بصری و تأثیرگذار را تداعی میکند. تصاویر، بیدرنگ اثر میگذارند و شناخت را وادار به پذیرش میکنند. آنها برخلاف زبان، نیاز به تفسیر ندارند؛ و نمیتوان از آنها روی گرداند.
و نمیتوان از آنچه قطعهٔ تایمز به ما نشان میدهد نیز روی گرداند: رهبر یک دولت تروریستیِ نژادپرست و دچار جنون جمعی—انسانی که به باور ما آشکارا روانپریش است—کنترل قوهٔ مجریهٔ دولت ایالات متحده را به دست گرفته است.
در ادامه، متنی را منتشر میکنیم که روز سهشنبه در گلوبال بریج، نشریهٔ مستقل سوئیسی، ظاهر شد. از آن زمان، افشاگریهای بیشتری صورت گرفته که به باور ما، به دلیل سنگینی پیامدهایشان، نمیتوانند تکاندهندهتر باشند. در جریان مذاکرات ناموفقش با ایرانیان در پاکستان در آخر هفتهٔ گذشته، جیدی ونس نهتنها با رئیسجمهور ترامپ—یازده تماس تلفنی در طول ۲۱ ساعت گفتوگو—بلکه بنا بر گزارشها، با نتانیاهو در اورشلیم نیز مشورت کرد. در ظاهر ویدیویی که بعداً در تلویزیون اسرائیل پخش شد، رهبر اسرائیل—این بار به زبان عبری—فخر فروخت که ونس در مسیر بازگشت به واشنگتن با او تماس گرفت تا گزارش کاملی از آنچه در اسلامآباد رخ داده ارائه دهد و یادآور شد که او، ونس، و سایر اعضای رژیم ترامپ، «روزانه به من گزارش میدهند».
جنگ ایران، واقعیتهای تازهای را پیش روی آمریکاییها قرار میدهد. محدودیتهای قدرت ایالات متحده یکی از آنهاست که در هفتههای آینده به آن خواهیم پرداخت. حقیقت فوریتر اما، تسلیم تحقیرآمیز حاکمیت آمریکاست به دست رئیسجمهوری که بیش از هر رئیسجمهور دیگری در تاریخ، مدیون دولت صهیونیستی است. همانگونه که آمریکاییها برای نخستینبار قادرند این واقعیت را بهتمامی ببینند، اکنون با حقایقی روبرو میشوند که دهههاست—با همدستی رسانهها—از آنها روی گرداندهاند، یا با بیتفاوتی از کنارشان گذشتهاند، یا وانمود کردهاند که بیاهمیتاند، یا بهگونهای دیگر به آنها تن دادهاند. در همینجاست که آنچه تایمز بهتازگی آمریکاییها را وادار به نگریستن به آن کرده، دارای بزرگیای است که بهسختی میتوان آن را دستکم گرفت.
فساد سیستماتیک ایپک در کنگره و بسیاری از انتخابات آن: این داستانی بسیار کهنه است. فساد زیرکانهٔ صهیونیستها در رسانههای جریان اصلی و، از طریق ابزارهایی به همان اندازه ظریف، در گفتمان عمومی بهطور کلی نیز همینطور. اخیراً شاهد تصاحب بسیاری از رسانههای آمریکایی توسط صهیونیستها، حملات به آزادی بیان و تشکلها به بهانهٔ مبارزه با موجی وهمی از یهودیستیزی، و جرمانگاری انتقاد از اسرائیل از طریق تعریفی پوچ از «یهودیستیزی» بودهایم. و الی آخر.
با کنترل صهیونیستها بر کاخ سفید، آمریکاییها اکنون باید درک کنند—اگر بخواهند جمهوری در حال فروپاشی خود را نجات دهند، منظورمان این است—که تمام این موارد، در مجموع، به معنای حملهای طولانی و سیستماتیک به حاکمیت آنهاست. اکنون آشکار است—اگر تا به امروز نبوده—که ایدئولوژی صهیونیستی با آرمانهای دموکراتیک آمریکا—حکومت نمایندگان، آزادیهای مدنی، تفکیک قوا و جدایی دین از دولت—دشمنی ذاتی دارد. رهایی دولت از کنترل و نفوذ صهیونیستی—از بالا تا پایین، در سطوح فدرال، ایالتی و شهرداری—باید سرآغاز هر پروژهٔ بازسازیای باشد که شایستهٔ این نام باشد.
دو نمونهٔ عینی برای نزدیکتر کردن این اندیشهها به ذهن: نخست، تمام کسانی که به نفع دولت صهیونیستی فعالیت میکنند—لابیهای اسرائیل، آدلسونها و دیگران با تابعیت دوگانه—باید بهعنوان عوامل خارجی ثبت و مطابق با آن نظارت شوند. دوم، مالکیت رسانهها نیز باید بهطور مشابه تنظیم گردد.
خزش نفوذ صهیونیستی به ابعاد بسیار زیادی از زندگی آمریکایی، عملیاتی حسابشده و طی سالهای متمادی بوده است. این، حقیقت تلخی است که اکنون با آن روبرو هستیم. همین امر دربارهٔ ترامپ نیز اکنون میدانیم—اگر پیشتر نمیدانستیم: اسرائیلیها، بنا بر شواهد بسیار، به محض ورود او به عرصهٔ سیاست ملی، تشخیص دادند که او بهاندازهٔ کافی انعطافپذیر، بهاندازهٔ کافی مستعد تملق و اقناع، و در مجموع بهاندازهٔ کافی نادان است تا در خدمت منافع آنها قرار گیرد—نهاییترین نمونه از «احمقهای مفید». این، همان هدفی است که او اکنون با دنبالکردن اسرائیل به درون «جنگ بیبی» محقق ساخته است.
چرا او، ترامپ، تا این حد در تضاد با منافع خود و نیز منافع آمریکا و، در واقع، جهان عمل کرده است؟ این موضوع روشن نیست و شاید هرگز روشن نشود. اما این اندیشه که موساد پروندهای دربارهٔ ترامپ دارد که او را بهخوبی درون آشفتگی اپستاین قرار میدهد، هرچه ترامپ خود و کشورش را در چاه عمیقتری فرو میبرد، باورپذیرتر میشود. به عکس بالای این قطعه بنگرید: به باور ما، این تصویر بهشدت القا میکند که یک مانور سایهوار باجگیری ممکن است میان این دو مرد در جریان باشد—یک ستمگر که دیگری را به قربانی تبدیل میکند.
ما انتخاب کردهایم که قطعهٔ زیر را همانگونه که دیروز ظاهر شد—جز با ویرایشهای جزئی—منتشر کنیم.
—سردبیران.
۱۳ آوریل—نفوذ عمیق رژیم اسرائیل در دولت ایالات متحده، داستان تازهای نیست، اگر بیان این موضوع بهمعنای گفتنِ امری بدیهی نباشد. اسرائیل، از طریق لابیهای صهیونیستی در واشنگتن، کموبیش مالک هر دو مجلس کنگره است. همین امر بهطور قاطع دربارهٔ خود دولت ترامپ نیز صادق است: اسرائیل و حامیان صهیونیستش در ایالات متحده، ترامپ را از زمانی که یازده سال پیش صعودش در سیاست ملی آغاز شد، پرورش دادهاند. یهودیان ثروتمند آمریکایی که به نفع اسرائیل عمل میکردند، ۹۰ میلیون دلار به نخستین کارزار ریاستجمهوری دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۶، و دستکم ۱۰۰ میلیون دلار به دومین کارزارش اهدا کردند. اسرائیل مالک دونالد ترامپ است.
اینها واقعیتهای شناختهشدهاند. اما برای یافتن ارجاعی به آنها در رسانههای جریان اصلی یا در گفتمان عمومی آمریکا بهطور کلی، باید بسیار جستوجو کرد. خیر، فساد اسرائیل در سیاست و قدرت آمریکا، بخشی از آن چیزی است که من «ناگفتنی بزرگ آمریکایی» مینامم—مجموعهای از حقایقِ تلخی که بهندرت و جز در موارد نادر، امکان اقرار عمومی به آنها وجود دارد.
درک میکنم که این وضعیت ممکن است برای غیرآمریکاییها عجیب به نظر برسد، اما ناگفتنی بزرگ مدتهاست با ماست و از زمانی که حلقههای سیاستگذار در واشنگتن پس از پیروزیهای ۱۹۴۵ به تحکیم امپراتوری پرداختند—امپراتوریای که آمریکاییها قرار نیست آن را ببینند و، از این رو، قرار نیست دربارهاش سخن بگویند—تا اندازهٔ کنونیِ زنندهاش متورم شده است. پیامد این ناخودآگاهی جمعی، «امپراتوری توهم» است—عبارتی که از کتاب کریس هجز در سال ۲۰۰۹ وام میگیرم—درونِ آن، آمریکاییها زندگی میکنند.
اکنون به یکی از مدخلهای اخیر در فهرست ناگفتنیهای بزرگ میرسم. برای هرکس که توجه کند، آشکار است که «جنگ ترامپ»—آنگونه که معمولاً به تهاجم مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران اطلاق میشود—جنگ ترامپ نیست: جنگ بیبی نتانیاهو است. اما این را نمیتوان جز در حلقههای مخالف و رسانههای مستقل بیان کرد. نامیدن این جنگ بهعنوان «جنگ بیبی» یا «جنگ اسرائیل»، بهمعنای اقرار به این است که آمریکاییها میلیاردها دلار را برای جنگیدن در نبرد یک کشور خارجی هدر میدهند، که ایالات متحده روزانه حقوق بینالملل را به نفع این کشور خارجی نقض میکند، و که آمریکاییها هماکنون برای پیشبردن جاهطلبیهای توسعهطلبانهٔ رژیمی غیراخلاقی که به سلطهای وحشیانه بر همسایگان غرب آسیایی خود متعهد است، جان میبازند.
مهمتر از همه، و نباید از نظر دور داشت، اینکه نامیدن عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل بهعنوان «جنگ اسرائیل» یا «جنگ بیبی» بهجای «جنگ ترامپ»، در دو کلمه بیان میکند که رژیم صهیونیستی، پس از دههها مداخله در سیاست آمریکا، اکنون کنترل مستقیم کاخ سفید را در دست دارد. و این، از زمانی که ترامپ دومین دورهٔ ریاستجمهوری خود را آغاز کرد—و در واقع، در دورانی که جو بایدن نسلکشی صهیونیستها در غزه را ممکن ساخت—در زمرهٔ بلندمرتبهترین ناگفتنیهای بزرگ بوده است.
و اکنون سرانجام، این ناگفتنی بزرگ گفته شده است. اکنون آمریکاییها با تصاحب قوهٔ مجریهٔ دولت ایالات متحده توسط اسرائیل، روبرو شدهاند. دههها فریبکاری زیرکانهٔ اسرائیل پیشتر نیز آغاز به آشکارشدن کرده بود، و اکنون دیگر نمیتوان از این حقیقت تلخ چشم پوشید، آن را انکار کرد، یا ناگفته گذاشت. در بهترین سناریو، آمریکاییها میتوانند کار پاکسازی جمهوری در حال فروپاشی خود از سمی را که اسرائیل و متحدان پرشمار آمریکاییاش از زمان اعلام موجودیت دولت اسرائیل—۷۸ سال پیش در ماه آینده—به درون آن تزریق کردهاند، آغاز کنند.
این لحظهٔ مهم، ناگهانی و از منبعی بعید فرا رسید. نیویورک تایمز مدتهاست در میان آمریکاییها بهعنوان «روزنامهٔ محلی یهودیان آمریکا» شناخته میشود—همانگونه که یکی از گزارشگران ارشدش سالها پیش بیان کرد—و همواره با دقت از پوشش انتقادی «دولت یهودی» پرهیز کرده است. اما، بازتابدهندهٔ شکافی روزافزون و آشکار در میان یهودیان آمریکا از زمانی که رژیم نتانیاهو اسرائیل را به مرزهای وحشیگری و جنایت کشاند، این تایمز است که سرانجام گستردگی شوکآور نفوذ اسرائیل در سیاست آمریکا—تا بالاترین سطح کاخ سفید—را به درون گفتمان عمومی رانده است: از ناگفتنی به گفتنی، اگر بخواهم با اصطلاح خودم پیش بروم.
مگی هبرمن و جاناتان سوان، دو خبرنگار کاخ سفید در تایمز، در ۷ آوریل تحقیقی طولانی دربارهٔ مباحثات رژیم ترامپ پیرامون ایران را تحت عنوان «چگونه ترامپ آمریکا را به جنگ با ایران کشاند» منتشر کردند. من اطلاعات چندانی دربارهٔ سوان ندارم که تنها اخیراً به تایمز پیوسته است. دربارهٔ هبرمن مدتهاست به دلیل ناتوانی آشکارش در حفظ فاصلهٔ حرفهای و پرهیز از تحقیر شخصی ترامپ در کارش، انتقاد داشتهام. اما او و سوان، قطعهای استثنایی از روزنامهنگاری پدید آوردهاند که بهحق توجه جهانی را از زمان انتشارش در تایمز به خود جلب کرده است.
هبرمن و سوان با پشتکاری بینظیر گزارش میدهند و با بازسازی صحنهٔ اتاق وضعیت کاخ سفید در ۱۱ فوریه—در جریان یکی از سفرهای مکرر بنیامین نتانیاهو به ایالات متحده از زمان روی کار آمدن ترامپ پانزده ماه پیش—آغاز میکنند. در این مناسبت، نخستوزیر اسرائیل استدلال خود را برای حملهٔ مشترک آمریکا و اسرائیل که ۱۷ روز بعد آغاز شد، تشریح کرد.
شایان ذکر است که، به باور من، بیسابقه است که به یک رهبر خارجی اجازهٔ ورود به اتاق وضعیت—مقدسترین مکانِ طراحان و مجریان سیاست ایالات متحده—داده شود. این جلسه چنان فوقالعاده محرمانه بود که کابینهٔ ترامپ، فراتر از حلقهٔ درونیترین مشاورانش، از آن بیخبر بودند. کنگره—که طبق قانون مسئولیت صدور مجوز جنگ را بر عهده دارد—از آن بیاطلاع بود. و اینجا ما نخستوزیر اسرائیل را نهتنها حاضر در این لحظهٔ سرنوشتساز میبینیم: او فرماندهٔ آن بود.
خبرنگاران تایمز، از طریق مصاحبههای متعدد با حاضرین، خوانندگان را مستقیماً به درون اتاق میبرند، آنگاه که نتانیاهو طرح پیشنهادی خود برای عملیات را ارائه میدهد. آنچه بازگو میکنند، شوکآور است. این، همان لحظهای است که بیبی نتانیاهو—که مدتها در دستکاری رئیسجمهورِ بهطرز تأسفباری قابلدستکاریِ چهلوهفتم آمریکا مهارت داشته—مسیر حملهٔ ۲۸ فوریه را تعیین کرد.
این توصیف هبرمن و سوان از آن گردهمایی است:
«آقای ترامپ نشست، اما نه در جایگاه همیشگیاش در رأس میز کنفرانس ماهگونی اتاق. در عوض، رئیسجمهور در یکی از طرفین، روبروی صفحهنمایشهای بزرگ نصبشده در دیوار، جای گرفت. آقای نتانیاهو در طرف دیگر، دقیقاً روبروی رئیسجمهور، نشست.
در صفحهنمایش پشت سر نخستوزیر، دیوید بارنئا، رئیس موساد، سازمان اطلاعات خارجی اسرائیل، و نیز مقامات نظامی اسرائیل ظاهر بودند. آنها که بهطور بصری در پشت سر آقای نتانیاهو چیده شده بودند، تصویر یک رهبر جنگی را خلق میکردند که توسط تیمش احاطه شده است.»
در ادامه، روایتی از استدلال نتانیاهو برای جنگ علیه جمهوری اسلامی ارائه میشود. این استدلال شامل یک روند چهارمرحلهای بود: عملیات، رهبری ایران را ترور خواهد کرد، ارتش این کشور را نابود خواهد ساخت، یک قیام مردمی را برخواهد انگیخت، و یک «تغییر رژیم» را کامل خواهد کرد که رهبران جدیدی را—مورد علاقهٔ اسرائیل و غرب—سر کار خواهد آورد. رهبر اسرائیل در هراسافکنیای که همواره در تعامل با مقامات آمریکایی به آن متوسل میشود، هیچ حد و مرزی قائل نشد: ایران یک هفته با دستیابی به سلاح هستهای فاصله داشت، موشکهایش قادر خواهند بود اروپا را با آن هدف قرار دهند، و اندکی پس از آن، قادر به حمله به ایالات متحده خواهند بود.
سایر حاضرین در اتاق—که در رأس آنها وزیر امور خارجه مارکو روبیو، وزیر دفاع پت هگست، مدیر سیا جان رتکلیف، و دانیل کین، رئیس ستاد مشترک ارتش قرار داشتند—دربارهٔ ریسکهای احتمالی از نتانیاهو پرسوجو کردند، اما هیچیک نتیجهگیریهای خود را بیان نکردند. لحظهٔ کلیدی متعلق به ترامپ بود. هبرمن و سوان گزارش میدهند که او گفت: «به نظرم خوب میآید.»
در آن چهار کلمه—که با لحنی سهلانگارانه و در اصطلاح آمریکایی، بیانگر کسی است که با احترام به دانش برتر دیگران، شانه بالا میاندازد—میتوان وسعت وابگی دونالد ترامپ به قدرتی را خواند که اسرائیل در تمام دوران فعالیتش در سیاست ملی بر او اعمال کرده است.
جلسات بیشتری میان حاضرین در ارائهٔ ۱۱ فوریهٔ نخستوزیر اسرائیل برگزار شد. با استثناي واحد هگست—یک جنگطلب متعصب که به اندازهٔ نتانیاهو در پی نابودی ایران بود—تمام کسانی که نام برده شد، طرح چهارمرحلهای نخستوزیر را در درجات مختلف، بیپروا ارزیابی کردند. رتکلیف، مدیر سیا، بخشهایی از آن را «مسخره» خواند. وزیر امور خارجه روبیو آن را «احمقانه» توصیف کرد. اما هیچیک از کسانی که پیشبینیهای خیالی نتانیاهو را زیر سؤال بردند، دیدگاههای خود را با ترامپ در میان نگذاشتند. تمام آنها، و نیز سایر حاضرین در اتاق، حرفهٔ سیاسی خود را مدیون لابیهای صهیونیستی و اهداکنندگان ثروتمند یهودی بودند. آنها، به اصطلاح آمریکایی، «پردهداران» اسرائیل بودند. اسرائیل مالک آنها نیز هست.
در ۲۶ فوریه، جلسهٔ نهایی در اتاق وضعیت برگزار شد. جیدی ونس، معاون رئیسجمهور ترامپ و تنها چهرهٔ درون حلقهٔ درونی ترامپ که صراحتاً با حمله به ایران مخالف بود، در جلسات پیشین غایب بود اما اینبار حاضر شد. ترامپ دور میز چرخید و از دیگران مشورت خواست. او تنها تردیدهایی ملایم دریافت کرد و بس. تایمز نقلقول میکند که ونس گفت: «میدانید که فکر میکنم این ایدهٔ بدی است، اما اگر میخواهید انجامش دهید، از شما حمایت خواهم کرد.»
هبرمن و سوان دربارهٔ دقایق پایانی جلسه:
«همه به غرایز رئیسجمهور احترام گذاشتند. آنها دیده بودند که او تصمیمات جسورانه میگیرد، ریسکهای غیرقابلتصور را میپذیرد و بهنحوی از انحا در نهایت پیروز میشود. هیچکس اکنون مانع او نخواهد شد.
«فکر میکنم باید انجامش دهیم،» رئیسجمهور به اتاق گفت. او افزود که باید مطمئن شوند ایران نمیتواند به سلاح هستهای دست یابد، و باید تضمین کنند که ایران نمیتواند صرفاً موشک به سوی اسرائیل یا سراسر منطقه شلیک کند.
ژنرال کین به آقای ترامپ گفت که او مقداری زمان دارد؛ لازم نیست تا ساعت ۴ بعدازظهر روز بعد دستور نهایی را صادر کند.
بعدازظهر روز بعد، در هواپیمای نیروی هوایی یک، ۲۲ دقیقه پیش از مهلت ژنرال کین، آقای ترامپ دستور زیر را ارسال کرد: «عملیات خشم حماسی تأیید شد. بدون انصراف. موفق باشید.»
کار نیویورک تایمز دربارهٔ آنچه به تصمیم حمله به ایران انجامید، چشمان بسیاری از آمریکاییها را گشوده و اصطلاحات بحث آمریکایی دربارهٔ اسرائیل را تغییر داده است. اما به تیتر بالای قطعهٔ هبرمن و سوان بنگرید: تایمز همچنان تصمیم به جنگ را به ترامپ نسبت میدهد. تا جایی که تایمز بیان میکند، این همچنان «جنگ ترامپ» است، حتی اگر نتانیاهو شروط آن را دیکته کرده و ترامپ کاری بیش از امضای دستور تأیید طرح صهیونیستها انجام نداده باشد.
توهمهای کهنه، مرگی طولانی دارند.
تایمز نیز—همانگونه که اغلب عادت دارد—تاریخچه و زمینهٔ جلسهٔ ۱۱ فوریه در اتاق وضعیت و مباحثات پس از آن را ارائه نداد. هیچ اشارهای به ارتباطات صهیونیستی تمام حاضرین در این رویدادها، یا پرورش ترامپ توسط اسرائیلیها از زمانی که او در عرصهٔ ملی بهعنوان محتملترین چهرهٔ سیاسی آمریکا برای اجابت خواست رژیم صهیونیستی در تلاش طولانیاش برای متقاعدکردن آمریکاییها به حمله به جمهوری اسلامی ظاهر شد، نشده است. ۱۱ فوریه—اگر خوانندگان این کلیشهٔ کهنه را ببخشند—نوک کوه یخی بود و باید بهعنوان چنین فهمیده شود: اوج یک عملیات فریبکارانه که دههها در جریان بوده است.
مکس بلومنتال، سردبیر مؤسس گریزون، کار درخشانی در افشای این تاریخچهٔ طولانی انجام داده است. مصاحبهٔ ۱۹ دقیقهای که او اخیراً به سیجیتیان، کانال انگلیسیزبانِ شبکهٔ تلویزیونی جهانی چین، داده است، اینجاست. «همهٔ اطرافیان ترامپ منافع اسرائیل را نمایندگی میکنند،» بلومنتال در یک نقطه اظهار میدارد.
و اینجا، در بحث دربارهٔ جلسهٔ ۱۱ فوریه در کنار مطالب بسیار دیگر، بخشی از مصاحبهٔ ۴۰ دقیقهای بلومنتال با گلن دیسن در آخر هفته آمده است:
«آن جلسه، محصول سالها و سالها پرورش، دستکاری، تربیت، تهدید، پاداش، هویج و چوب از سوی اسرائیل و پردهدارانش در ایالات متحده بود—همان چهرههایی که ترامپ را احاطه کردهاند. این، در اساس یک کودتا بود، و این جنگ، محصول یک کودتاست.»
اندکی پس از انتشار قطعهٔ تایمز، مارک وارنر، سناتور دموکرات محافظهکار از ویرجینیا، ترامپ را به «برونسپاری سیاست خارجی ایالات متحده» متهم کرد. این، فراتر از آن چیزی است که هرکس در احزاب جریان اصلی پیشتر در بیان ناگفتنی پیش رفته است. اکنون در کاپیتول هیل و در میان سازمانهای یهودی لیبرال، دربارهٔ اعمال محدودیت بر محمولههای تسلیحاتی ایالات متحده به اسرائیل گفتوگو وجود دارد.
ادعای کاملاً دقیق سناتور وارنر، فعلاً تنها یک عبارت باقی مانده است. و همانگونه که مکس بلومنتال در «ایکس» اشاره کرده است، پیشنهادهای محدودکردن تدارکات سلاح به دولت صهیونیستی تاکنون به «فریبهای» سیاسیِ راحتی تبدیل شدهاند که حمایت نظامی ایالات متحده از اسرائیل را کموبیش دستنخورده باقی میگذارند. اما اکنون حرکتی در پرسشی وجود دارد که دههها هیچ حرکتی در آن نبوده است. من نمیبینم که چگونه نفوذ اسرائیل و حامیان صهیونیستش در ایالات متحده میتواند دیگر در زمرهٔ ناگفتنیهای بزرگ آمریکا باقی بماند. حقیقت رابطهٔ آمریکا و اسرائیل، آنگونه که طی سالهای متمادی تنزل یافته، سرانجام نام برده شده است. و نامبردن درست از چیزها—حتی اگر با احتیاط یا ملاحظه—پیشنیاز اقدام دربارهٔ آنهاست.
پانوشت. در زمان نگارش، گزارشهایی در حال ظهور است که شرایطی که معاون رئیسجمهور ونس به ایرانیان در اسلامآباد در آخر هفتهٔ گذشته ارائه داد—مستقیماً یا از طریق رئیسجمهور ترامپ—توسط اسرائیلیها دیکته شده بود. این، رژیمی است که همچنان کاملاً اسیر دولت صهیونیستی باقی مانده است.
کارا ماریانا در ارائهٔ راهنماییهای ویرایشی ارزشمند و پژوهش، مشارکتی بیبدیل داشت.
