خفه شدن با شکم گرسنه: چگونه امپراتوری جنگ را به گرسنگی تبدیل میکند

در


پرینس کاپون
ترجمه و تلخیص مجله جنوب جهانی

در نگاه اول، ممکن است یک گزارش خبری کوتاه درباره پیشنهاد روسیه برای ایجاد ذخایر غذایی مشترک در چارچوب گروه بریکس و همسایگان شوروی سابق چندان مهم به نظر نرسد. اما وقتی لایه‌های زیرین این خبر را کنار میزنیم و به بافت تاریخی، سیاسی و اقتصادی آن توجه میکنیم، ناگهان با تصویری بسیار بزرگتر و هولناکتر روبه‌رو میشویم. این تصویر چیزی نیست جز همان معمای کهن و در عین حال بسیار امروزیِ رابطه میان جنگ، گرسنگی و ساختارهای قدرت جهانی. در جهانی که ما در آن زندگی میکنیم، نانِ روزانه‌ای میلیونها انسان دیگر تنها به حاصلخیزی خاک یا بارش باران وابسته نیست. نان به مسیر کشتیها، به تصمیمهای بانکها، به تحریمهایی که از پشت میزهای چوبی و در ساختمانهای شیشه‌ای در پایتختهای غربی امضا میشوند، و به اراده‌ی امپراتوریای گره خورده است که هنوز هم نمیخواهد قبول کند که دوران سلطه‌ی بی‌چون‌وچرای شده رو به پایان است.

خبری که روی خروجی خبرگزاری رویترز در تاریخ سیزدهم آوریل سال ۲۰۲۶ منتشر شده، با قلم گلب بریانسکی، خبرنگاری که معمولاً در حوزه اقتصاد کلان روسیه، انرژی، کودهای شیمیایی و سیاستهای دولتی قلم میزند، ظاهراً گزارشی ساده و بیطرفانه است. در این گزارش آمده که الکساندر ماسلنیکوف، معاون دبیر شورای امنیت روسیه، خواستار ایجاد یک شبکه‌ی مشترک از ذخایر غذایی میان کشورهای عضو بریکس و برخی همسایگان روسیه در منطقه‌ی اوراسیا شده است. دلیل این پیشنهاد هم تهدیدهایی است که امنیت غذایی جهانی را به دلیل جنگ جاری در منطقه‌ای غرب آسیا، به ویژه اختلال در زنجیره‌ی تأمین کودهای شیمیایی و افزایش خطر گرسنگی و کاهش شدید محصولات کشاورزی، نشانه رفته است. رویترز به نقل از این مقام روسی هشدار میدهد که اگر کمبود کودهای شیمیایی تا اوایل تابستان ادامه یابد، میزان برداشت محصولات عمده‌ی کشاورزی تا پنجاه درصد کاهش پیدا میکند و شمار افراد گرسنه در جهان به ۶۷۳ میلیون نفر خواهد رسید. در ادامهی گزارش اشاره میشود که روسیه خود یکی از تولیدکنندگان بزرگ کودهای شیمیایی است اما در سال جاری ظرفیت افزایش چشمگیر تولید را ندارد و در عین حال میخواهد صادرات محصولات کشاورزی خود را تا پنجاه درصد تا سال ۲۰۳۰ افزایش دهد. همچنین مصر به عنوان بزرگترین واردکنندهی گندم روسیه و چین و هند به عنوان مقاصد اصلی مواد غذایی گروه بریکس معرفی شدهاند.

اما مشکل اصلی همینجاست. رویترز به عنوان یکی از قدرتمندترین سازوکارهای خبریِ امپراتوری اطلاعاتی غرب، این رویداد را چنان روایت میکند که گویی با یک مسئله‌ی فنی و مدیریت ریسک سروکار داریم، نه با یک نبرد تمام‌عیار بر سر بقا و حاکمیت. رویترز صدای بیطرفی ندارد؛ صدای بیطرفیِ ساختگی و پرداختهای را دارد که به جای پرسش از ساختارهای سلطه، تنها به توصیف سطحیِ نشانه‌های میپردازد. این خبرگزاری که بازوی رسانه‌ای شرکت بزرگ تامسون رویترز است، به جای ایستادن در کنار دهقانی که نمیداند فصل بعد چه بر سر مزرعه‌اش میآید، در کنار مدیران مالی و نخبگان سیاسی میایستد و اطلاعات را به گونه‌ای بسته‌بندی میکند که تهدیدی برای نظم موجود نباشد. در این گزارش، خبری از صدای کشورهای واردکننده ی مواد غذایی که قربانی این ساختار هستند نیست، خبری از کارگری که قیمت نان در سفره‌اش دارد او را خفه میکند نیست، و خبری از تحلیل تاریخیِ این روند که چرا کشورهای جنوب جهانی ناچار شدهاند به دنبال سازوکارهای جایگزین بگردند، وجود ندارد.

بیایید صریحتر بگوییم. آنچه رویترز انجام میدهد، دروغپردازی خام و ناشیانه نیست. بسیار هوشمندانه تر و در نتیجه بسیار خطرناکتر از آن است. رویترز حقیقت را به صورت جزئی و پاره‌پاره ارائه میکند، اما آن چنان ساختار را از آن حذف میکند که خواننده‌ی معمولی هرگز تصویر کامل را نمیبیند. بله، یک مقام روسی پیشنهاد ذخایر غذایی داده است. بله، تنگه‌ی هرمز به دلیل بحران جنگی دچار اختلال شده است. بله، کودهای شیمیایی برای نیمی از تولید غذای جهان ضروری هستند. اما چرا این پیشنهاد مطرح شده؟ چرا کشورهای جنوب جهانی دیگر به سازوکارهای سنتی تحت سلطه‌ی غرب اعتماد ندارند؟ نقش تحریمهای یکجانبه در ایجاد بحران غذا چیست؟ و مهمتر از همه، چه نیروها و منافعی پشت پردهی این بحران قرار دارند که نامشان برده نمیشود؟ اینها پرسشهایی هستند که در گزارش رویترز جایی ندارند.

برای درک عمق فاجعه، باید فراتر از گزارش رویترز رفت. در هشتم آوریل سال ۲۰۲۶، یعنی تنها چند روز قبل از انتشار این خبر، سه نهاد بین‌المللیِ صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی و برنامه‌ی جهانی غذا هشدار داده بودند که افزایش قیمت نفت، گاز و کودهای شیمیایی ناشی از جنگ، به همراه تنگناهای حمل‌ونقل، به طور حتم قیمت مواد غذایی و ناامنی غذایی را افزایش خواهد داد. این یعنی زنگ خطر را نه یک مقام روسی، بلکه خود نهادهای اصلی نظام لیبرال به صدا درآورده بودند. سازمان ملل متحد نیز از طریق نهادهایی مانند کنفرانس تجارت و توسعه‌ی ملل متحد و سازمان خواربار و کشاورزی هشدار داده بودند که اختلال در تنگه‌ی هرمز میتواند به یک فاجعه‌ی جهانی در سیستم کشاورزی منجر شود. اما نکته‌ی کلیدی این است که همین هشدارها نیز اغلب به گونهای مطرح میشوند که گویی این بحرانها بلایای طبیعی یا حوادث ناگوارِ زنجیره‌های تأمین هستند، در حالی که واقعیت چیزی جز این نیست: این بحرانها حاصلِ تصمیمهای آگاهانه‌ی انسانی و ساختارهای قدرتِ امپریالیستی اند.

بیایید نگاه دقیقتری به مسئله‌ی تحریمها بیندازیم، همان ابزاری که طبقات خوشنشین غرب آن را جایگزینی پاک و انسانی برای جنگ میدانند. پژوهشهای اخیر به وضوح نشان دادهاند که تحریمهای یکجانبه خود یکی از محرکهای اصلی ناامنی غذایی هستند. یک مطالعه‌ی معتبر که در سال ۲۰۲۵ در مجله‌ی اقتصاد جهانی منتشر شد، نشان داد که تحریمها قیمت واقعی مواد غذایی را حدود ۱.۲۴ درصد افزایش میدهند و شاخص‌های سوءتغذیه را وخیمتر میکنند. مطالعه‌ای دیگر در نشریه‌ی لانست سلامت جهانی در همان سال نشان داد که تحریمهای یکجانبه سالانه با مرگ حدود ۵۶۴ هزار و ۲۵۸ نفر مرتبط هستند. این رقم در مقیاس خود با تلفات جنگها برابری میکند. مرور گسترده‌تری در همین مجله تأیید کرد که چهار دهه پژوهش علمی پیوسته نتایج منفیِ بشردوستانهی تحریم‌ها را نشان دادهاند. پس دیگر نمیتوانیم تحریمها را به عنوان یک ابزار دیپلماتیک بیخطر تصور کنیم. تحریمها، محاصره‌ی اقتصادی با لباس فرم و پشت میزهای مدیریت هستند.

دفتر کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل در سال ۲۰۲۶ صراحتاً اعلام کرد که تحریمها و پایبندی بیش از حد به آنها، دسترسی به بذر، کود، ماشین‌آلات کشاورزی، سیستمهای آبیاری، محصولات دامی، فناوریهای کشاورزی، منابع مالی و بیمه را مختل میکنند. این یعنی حلقه‌های زنجیره‌ای کشاورزی یکی پس از دیگری خفه میشوند. مهمتر از همه، این نهاد تأکید کرد که این آسیبها تنها به کشورهای هدف محدود نمیشود، بلکه از طریق اختلال در بازار، مسدود شدن جریانهای مالی و افزایش نوسانات قیمت جهانی مواد غذایی، کشورهای ثالث را نیز در بر میگیرد. به عبارت دیگر، معماری تحریمها مانند زهری عمل میکند که در بالادست رودخانه ریخته میشود: نه تنها قربانی اصلی از آن مینوشد، بلکه تمام روستاهای پایین دست نیز مسموم میشوند. یک سند اخیر مجمع عمومی سازمان ملل این نکته را صریحتر بیان کرد که اقدامات قهری یکجانبه “به طور مستقیم امنیت غذایی کشورهای در حال توسعه و کمتر توسعهیافته را تهدید میکنند”. این جملهی خشک و رسمی، در واقع اعترافی است از جانب خود نظام سازمان ملل که ابزارهای امپراتوری دارند میلیونها انسان را گرسنه نگه میدارند.

وضعیت در غرب آسیا و بحران اخیر نیز از این قاعده مستثنی نیست. تنگه‌ی هرمز به عنوان گذرگاهی که حدود یکچهارم تجارت نفت دریایی جهان و همچنین جریان عمدهای از گاز طبیعی مایع و کودهای شیمیایی از آن عبور میکند، به یک نقطهی فشار استراتژیک تبدیل شده است. اختلال در این تنگه، زنجیرهی تأمین کود را که یکی از دیوارهای باربر کشاورزی مدرن است، هدف قرار میدهد. کشورهای وابسته به واردات مواد غذایی در آفریقا و آسیا نخستین قربانیان این شوکها هستند. اما نکتهی مهمتر، همگرایی این بحرانها با روند بلوکبندی مجدد در نظام بین‌الملل است. ورود اندونزی به گروه بریکس در سال ۲۰۲۵ و زبان رسمی این کشور دربارهی انرژی، کشاورزی و کریدورهای تجاری فراتر از حوزهی آتلانتیک، نشان میدهد که این بحثها فقط دربارهی ایجاد ذخایر اضطراری نیست، بلکه دربارهی این است که دولتها امنیت آیندهی خود را در کدام ساختارها جستجو کنند. پیش از سفر پرابوو سوبیانتو، رئیسجمهور اندونزی، خودکفایی غذایی و انرژی به عنوان ستونهای اصلی استراتژی ملی این کشور تعریف شده بود و جاکارتا همکاریهای مشخصی با روسیه در حوزهی انرژی برای تأمین امنیت داخلی در برابر ناآرامیهای جهانی آغاز کرده بود. این رفتارها از این حکایت دارد که دولتها در سراسر جنوب جهانی به تدریج به این نتیجه رسیدهاند که تضمینهای قدیمی نظم لیبرال دیگر ارزش کاغذی را که بر آن نوشته شده ندارند.

در این میان، اتحادیه‌ی اقتصادی اوراسیا نیز در سال ۲۰۲۶ بحثهایی درباره‌ی همکاری عمیقتر صنعتی و کشاورزی داشته است که به پیشنهاد ایجاد ذخایر غذایی در این منطقه چارچوب نهادی مشخصی میبخشد. همهی اینها در شرایطی رخ میدهد که کشورهای در حال توسعه که از قبل زیر بار بدهیهای سنگین دست و پا میزنند، به طور همزمان با افزایش هزینه‌های انرژی، حمل‌ونقل و مواد غذایی مواجه شده‌اند. این فقط یک نوسان ساده‌ی اقتصادی نیست؛ این صورتحساب امپراتوری است که روی میز آشپزخانه‌ی مردم فقیر جهان گذاشته شده است. شوک به بازار انرژی، دسترسی به کود، نرخ حمل‌ونقل، سوخت کشتیها، بیمه و زنجیرههای تأمین دریایی در یک مکان باقی نمیماند؛ آنها به هزینههای تولید مواد غذایی و صورتحسابهای واردات در سراسر اقتصادهای آسیبپذیر سرازیر میشوند. اقتصادهای در حال توسعه، به ویژه در آفریقا، به شدت در معرض خطر هستند. اختلال در حمل‌ونقل، افزایش هزینههای بیمه، تنگتر شدن عرضه‌ی انرژی و کود، و فشار بر نرخ ارز، همگی تهدید میکنند که بحران هزینههای زندگی را در این قاره عمیقتر کنند.

اینجاست که بحث دربارهی گذار به چندقطبی بودن نظام بین‌الملل باید از هر گونه احساساتگرایی و شعارزدگی پاک شود. گذار به چندقطبی بودن، یک طلوع زیبا با رنگهای ملایم برای بحثهای روشنفکرانه‌ی آکادمیک نیست. این گذار، فرآیندی سخت، پرتنش و سرشار از تناقض است. دولتهایی که برای دهه‌ها در نظام تک قطبیِ سلطه‌ی آمریکا تابع بودند، اکنون تلاش میکنند تا فضایی برای نفس کشیدن، تجارت کردن و تغذیه کردن خود در شرایط فشار فزاینده دست و پا کنند. برخی از این کشورها از روی بقای ملی، برخی از روی فرصت‌طلبی استراتژیک، برخی از روی انگیزه‌های واقعاً ضد امپریالیستی، و بسیاری نیز از طریق آمیزهای متناقض از همه‌ی اینها وارد این بازی میشوند. هیچ خلوصی در اینجا وجود ندارد. روسیه یک فانوس سوسیالیستی نیست که نان را بر اساس اصول انقلابی تقسیم کند. روسیه یک دولت سرمایهداری است که به دنبال اهرمهای نفوذ، بازارها و مزیتهای ژئوپلیتیکی است و در عین حال از موقعیت داخلی خود دفاع میکند. اما همین تناقض آموزنده است. حتی یک قدرت سرمایهداری خارج از هستهی مرکزی آتلانتیک نیز به سمت اقداماتی سوق داده میشود که به طور ضمنی حقیقتی را میپذیرند که ایدئولوژی لیبرال نمیتواند هضم کند: بازار جهانی دیگر قابل اعتماد نیست که زندگی را تأمین کند.

سپیده‌دم یا سراب؟ نان، باجخواهی و ترکخوردگی نظم امپراتوری

اما بیایید فریب نخوریم. یک ذخیرهی غذایی، نظام سلطه‌ی طبقاتی را از بین نمیبرد. یک کریدور تجاری جدید، به استثمار پایان نمیدهد. یک انبار غله‌ی اضطراری، مسئله‌ی ارضی و دهقانی را حل نمیکند و دهقان را از خشونت دیرینه‌ی کشاورزی سرمایهداری آزاد نمیسازد. حاکمیت درون نظام سرمایهداری همیشه حاکمیتی تحت فشار است، همیشه در معرض معکوس شدن، خرابکاری، همدستی طبقاتِ وابسته و سازشهای داخلی طبقاتی قرار دارد. اما تاریخ با انتظار برای ابزارهای کامل حرکت نمیکند. تاریخ از طریق شکافهایی که در نظم کهنه پدید میآید، از طریق دفاعهای بداهه و اضطراری، و از طریق کشمکشهایی بر سر بقا که درهای بزرگتری را به روی پرسشهای قدرت میگشاید، پیش میرود. و این همان چیزی است که در زیر سطح این رویداد نهفته است. نه فقط یک پیشنهاد برای ذخایر غذایی، بلکه تشخیص روزافزون این واقعیت که بقای خودِ این دولتها و ملتها اکنون به عایقبندی در برابر نظام امپراتوری نیاز دارد.

سازوکار رسانهای امپراتوری نمیتواند این را صریح و روشن بگوید، زیرا نتیجهگیری آن ویرانگر است. اگر ذخایر غذایی، کریدورهای جایگزین و پوششهای ریسک در درون همکاریهای جنوب-جنوب به طور فزایندهای ضروری شدهاند، پس نظم کهنه رسماً به عنوان نظمی مبتنی بر ناامنی سازمانیافته برملا میشود. اگر جنوب جهانی باید در برابر همان نظام بازار که به او گفته بودند به آن اعتماد کند، سپرهای محافظ بسازد، پس دکترین یکپارچگی لیبرال ورشکسته است. اگر یک جنگ در یک منطقه، تحریمها در منطقهی دیگر و شوکهای بیمه در منطقهی سوم میتواند گرسنگی را در سراسر قارهها تولید کند، پس مشکل سوءمدیریت نیست، بلکه خودِ ساختار است. مشکل این نیست که ماشین از کار افتاده است. مشکل این است که ماشین برای تابع کردن زندگی به قدرت ساخته شده است. پس بیایید داستان مودبانه را کنار بگذاریم. این همان چیزی است که مبارزهی چندقطبی در سطح نان به نظر میرسد. این یک دیپلماسی تزئینی یا یک عکس کنفرانسی نیست. این یک کشمکش بر سر این است که آیا بشریت گروگان تنگناهای امپراتوری، معماری تحریمها و سیاستهای مرگبار بازار خواهد ماند یا خیر. این کشمکشی است بر سر اینکه آیا مردم آفریقا، آسیا، آمریکای لاتین و جنوب گستردهتر باید بر اساس نیاز اجتماعی غذا بخورند یا بر اساس محاسبات استراتژیک امپراتوری در حال زوال. رویترز یک داستان ریسک به ما داد. حقیقت تلختر است: نان وارد اتاق جنگ شده است، و جهان، به طور ناموزون و زیر فشار، شروع به سازماندهی علیه قحطیای کرده که خود امپراتوری آن را تولید میکند.

در این میان، مقاومت علیه این ساختار نمیتواند صرفاً در سطح شعارهای کلی و اخلاقی باقی بماند. مقاومت باید به اندازه‌ی خودِ این ساختار، روشن، سازمانیافته و مادی باشد. قیمت نان یک راز طبیعی یا یک معمای بازار نیست؛ این قیمت توسط تصمیمهای دولت، ارتش، نهادهای مالی، سیستمهای حملونقل و نظم امپراتوری که پشت آنها ایستاده است، شکل میگیرد. اگر جنگ در نقاط تنگنا میتواند عرضه را محدود کند و هزینهی زندگی را در سراسر قارهها افزایش دهد، پس مخالفت با آن جنگ باید نه به عنوان یک حالت اخلاقی مبهم، بلکه به عنوان یک دفاع مادی از خود زندگی ساخته شود. وظیفهی ما این است که غیرممکن کنیم کسی دربارهی سیاست خارجی بدون حرف زدن از غذا حرف بزند، و غیرممکن کنیم دربارهی غذا بدون حرف زدن از امپریالیسم حرف بزنیم.

سازمانهای ضد جنگ مانند کودپینک که در مخالفت با سیاستهای جنگی آمریکا و تشدید نظامیگری فعالیت میکنند، میتوانند نقش کلیدی در این زمینه ایفا کنند. این سازمانها باید با تمام توان، این حقیقت ساده را به کوبند: جنگ در کریدورهای استراتژیک در اتاقهای دیپلماتیک باقی نمیماند. این جنگ در کمبود کود، اختلال در حملونقل، تورم مواد غذایی و شکمهای خالی بازمیگردد. نشستهای آموزشی، اقدامات هماهنگ، انجمنهای محلی و کارزارهای عمومی باید خطی مستقیم از تشدید نظامی در خاورمیانه به افزایش هزینهی غذا در جوامع کارگری بکشند. پیام باید به قدری ساده و صریح باشد که هر کسی بتواند بفهمد: وقتی نقاط تنگنا نظامی میشوند، مردم عادی بهای آن را به صمیمیترین شکل ممکن میپردازند: از طریق گرسنگی، بدهی و فداکاری.

در کنار این، همبستگی با ملتها و مردمی که زیر محاصره و تحریم هستند باید مستقیماً به مبارزهی تودهای علیه تحریمها گره بخورد. تحریمها بیش از حد معمول با لباس دیپلماسی به تن مردم میشوند، اما در عمل به عنوان جنگی کند علیه زندگی غیرنظامی عمل میکنند. ائتلاف سیاهپوستان برای صلح به طور مشخص حول محور ضد امپریالیسم و صلح سازماندهی شده است. وظیفه در اینجا نه فقط محکوم کردن انتزاعی تحریمها، بلکه افشای آثار مادی آنها با شفافیتی بیرحمانه است: تحریمها دسترسی به منابع مالی را تنگ میکنند، تجارت را مختل میکنند، نهادههای کشاورزی را محدود میسازند و همان بحرانهای غذایی را تشدید میکنند که بعداً رسانههای امپریالیستی آنها را به عنوان تلاطم ناگوار جهانی توصیف میکنند. کارزارها باید به طور مشخص نشان دهند که چگونه فشار بر کشورهایی مانند ایران، اختلالات گستردهتری در بازار کود، حملونقل و مواد غذایی ایجاد میکند که آفریقا، آسیا، آمریکای لاتین و مردم فقیر و کارگر را در همه جا هدف قرار میدهد. هدف این است که نقاب را پاره کنیم. تحریمها ابزارهای پاک سیاستی نیستند. آنها جنگ محاصرهی اقتصادی هستند که با صفحات گسترده اکسل و امضاهای روی کاغذ اجرا میشوند.

اما مقاومت تنها با مخالفت و انکار زنده نمیماند. مقاومت همچنین باید خود را در نیروهایی ریشه کند که در تلاش برای ساختن مبنایی دیگر برای زندگی هستند. اینجا جایی است که حاکمیت غذایی به جای یک شعار، به یک سلاح سیاسی تبدیل میشود. سازمان لاویا کامپسینا به عنوان یک جنبش فراملی دهقانی متمرکز بر حاکمیت غذایی، چارچوبی را ارائه میدهد که بر اساس آن غذا نباید تابع لجستیک امپریالیستی، سفته بازی کالاها و حالات جنونآمیز بازارهای جهانی باشد. این جنبش تأکید میکند که مردم حق دارند سیستمهای غذایی خود را تعریف کنند، از تولید خود محافظت کنند و کشاورزی را حول محور زندگی سازمان دهند نه سود. این دیدگاه باید به درون مبارزات سیاسی گستردهتر کشیده شود. کارگران شهری که با تورم خواربار فروشی دست و پنجه نرم میکنند، مستأجرانی که با افزایش اجاره بها میجنگند، و تولیدکنندگان روستایی که برای زمین و نهادههای تولید تلاش میکنند، در داستانهای جداگانهای گرفتار نشدهاند. همه آنها در همان ماشین امپراتوری گرفتار شدهاند که غذا را به اهرم فشار و وابستگی را به انضباط تبدیل میکند.

بنابراین خط عملی باید روشن و تیز باشد. آموزش عمومی سازماندهی شود که مسیر جنگ تا فروشگاه خواربارفروشی، از تحریمها تا کمبود کود، و از اختلال در حملونقل تا فلاکت خانوار را دنبال کند. انجمنهای محلی و منطقهای ساخته شود که توضیح دهند بحران جهانی غذا چگونه از طریق نقاط تنگنا، پایبندی افراطی به تحریمها، اجبار مالی و تشدید نظامی تولید میشود. پیوندهایی میان گروههای ضد جنگ، سازمانهای کارگری، تشکلهای مستأجران و جنبشهای عدالت غذایی ایجاد شود تا تورم نه به عنوان یک مسئلهی فنی سیاستی، بلکه به عنوان یک مسئلهی طبقاتی که توسط امپراتوری شکل میگیرد، درک شود. از کارزارهایی که خواستار پایان تحریمها و اجبار دریایی هستند، حمایت به عمل آید. فراخوانهای جنوب جهانی برای ایجاد سیستمهای ذخیره، کانالهای تجاری مستقل و حفاظت در برابر باجخواهی بازار مواد غذایی تقویت شود. مبنای انجام این کار هم اکنون در همان نهادهایی دیده میشود که نظم حاکم وقتی میخواهد صدای نگرانی سر دهد، به آنها ارجاع میدهد: خود صندوق بینالمللی پول، بانک جهانی و برنامهی جهانی غذا هشدار دادند که افزایش قیمت نفت، گاز و کودهای شیمیایی ناشی از جنگ، همراه با تنگناهای حملونقل، “به طور حتم” قیمت مواد غذایی و ناامنی غذایی را افزایش خواهد داد. حتی مدیران خود نظام نیز دارند اعتراف میکنند که جنگ و گرسنگی اکنون به هم گره خوردهاند. وظیفهی انقلابی این است که این اعتراف را از نظر سیاسی منفجر کنیم.

در پایان، باید بر این نکته تأکید کنم که نظام سرمایهداری امپریالیستی از طریق تکه‌تکه کردن تجربه‌ی زیسته‌ی مردم زنده میماند. این نظام به مردم میآموزد که جنگ را به عنوان یک مسئله‌ی خارجی، تورم را به عنوان یک مسئله‌ی اقتصادی، و گرسنگی را به عنوان یک مسئله‌ی خصوصی و فردی تجربه کنند. این تقسیمبندی باید درهم شکسته شود. همان ماشین امپراتوری که خاورمیانه را نظامی میکند، هزینه‌ی زندگی کارگران در داخل کشورهای خودش را نیز افزایش میدهد. همان ساختارهایی که جریان کود و مواد غذایی را در خارج مسدود میکنند، ریاضت اقتصادی، بدهی و ناامنی را در زندگی روزمرهی مردم عادی در همه جا تشدید میکنند. همان امپراتوری که از جنوب جهانی اطاعت میخواهد، از طبقه‌ی کارگر خود نیز فداکاری میطلبد. هنگامی که این پیوندها روشن و آشکار شوند، نان دیگر فقط یک کالای روی قفسهی فروشگاه نیست. نان به یک پرسش سیاسی، به یک اتهام، و به یک خط مبارزه تبدیل میشود. این همان افقی است که باید برای آن جنگید. نه تحمل منفعلانه، نه تعدیل تکنوکراتیک، و نه ترحم لیبرالی. بلکه مقاومتی سازمانیافته که نان، جنگ و حاکمیت را در یک خط سیاسی سخت و یکپارچه به هم پیوند میدهد. زیرا پرسش واقعی که این بحران پیش روی ما میگذارد، صرفاً این نیست که آیا مردم غذا خواهند خورد یا نه. پرسش واقعی این است که چه کسی شرایطی را که مردم زیر آن غذا میخورند، کنترل خواهد کرد؟ آیا این شرایط همچنان توسط یک نظم امپراتوری در حال زوال که خود زندگی را به سلاح تبدیل کرده است، دیکته میشود؟ یا اینکه این شرایط توسط کسانی که کار میکنند، تولید میکنند، توزیع میکنند و به آن زندگی وابسته‌اند، بازپس گرفته خواهد شد؟ پاسخ به این پرسش، نه در گزارشهای بیطرفانهی خبرگزاریهای غربی، بلکه در میدان نبرد طبقاتی و ضد امپریالیستی در سراسر جهان رقم خواهد خورد.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب