مذاکرات صلح آمریکا، اسرائیل و ایران: چرا پاکستان می‌تواند نقشی کلیدی ایفا کند؟

در


نویسنده: مصطفی حیدر سید
مدیر اجرایی انجمن پاکستان-چین
ترجمه مجله جنوب جهانی

تنش‌های فزاینده میان ایران از یک سو و اسرائیل و ایالات متحده از سوی دیگر، پیامدهایی جهانی به همراه داشته است؛ این بحران نه تنها به یک بحران مخرب در حوزه انرژی دامن زده، بلکه جهان را به مکانی بی‌ثبات‌تر و غیرقابل‌پیش‌بینی‌تر بدل کرده است. درست در زمانی که پرزیدنت ترامپ از طریق شبکه اجتماعی «تروث سوشال» (Truth Social) اعلام کرد که «کل تمدن را نابود خواهد کرد» (پیامی که بسیاری آن را تهدید به استفاده از تسلیحات هسته‌ای در صورت عدم بازگشایی تنگه هرمز توسط ایران در ضرب‌الاجل تعیین‌شده تعبیر کردند)، پاکستان دست به اقدامی باورنکردنی زد و داوطلبانه مسئولیت بازگرداندن طرفین به میز مذاکره را بر عهده گرفت.
در کمال شگفتیِ ناظران، کشوری که از نظر بسیاری یک کشور در حال توسعه و گرفتار بحران‌های متعدد انگاشته می‌شد، اکنون به کانالی مورد اعتماد، اتکاپذیر و در دسترس برای ارتباط میان تهران و واشینگتن تبدیل شده است. قدرت‌های منطقه‌ای نظیر عربستان سعودی، ترکیه و چین، همگی روابطی نزدیک، استراتژیک و بلندمدت با پاکستان دارند. پاکستان تنها کشوری در جهان است که در پی درگذشت(ترور) رهبر معظم ایران عزای عمومی اعلام کرد و در شورای امنیت سازمان ملل و دیگر مجامع بین‌المللی، تجاوزات آمریکا و اسرائیل علیه ایران را محکوم کرده است.
آیا سران عالی‌رتبه دو کشور می‌توانند به میز مذاکره بازگردند؟

جنگی (تجاوز امپربالیستی) که علیه ایران به راه افتاده است، تماماً ناشی از یک اشتباه محاسباتی استراتژیک و بزرگ از سوی ترامپ و نتانیاهو است. تصمیم‌سازی‌های آنان آکنده از تکبر و خودشیفتگی کورکورانه بوده و ریشه اصلی این بن‌بست در فقدان شناخت عمیق نسبت به هویت ایران نهفته است.
برخلاف ونزوئلا، ایران از سیستم نهادی مستحکمی برخوردار است که از زمان انقلاب به دقت بنیان نهاده شده و در کوران حوادث صیقل یافته است؛ این کشور دارای ریشه‌های ملی عمیق و استوار است. نکته کلیدی‌تر آنکه ایران، همانند چین، کشوری با پشتوانه تمدنی است. نباید فراموش کنیم زمانی که کریستف کلمب در سال ۱۴۹۲ قاره آمریکا را «کشف» کرد، تبریز و اصفهان مراکزی جهانی در حوزه فرهنگ، هنر و دانش بودند و تمدن پارسی در اوج شکوفایی خود و در زمره پیشرفته‌ترین تمدن‌های جهان قرار داشت.
تلاش آمریکا و اسرائیل برای تسلیم کردن ایران از طریق بمباران، از همان ابتدا محکوم به شکست بود؛ مشابه آنچه در ویتنام و افغانستان رخ داد، با این تفاوت که ایران از تاب‌آوری و نفوذ منطقه‌ای بسیار بیشتری برخوردار است. همان‌طور که آن ضرب‌المثل معروف می‌گوید: «شاید آمریکا ساعت را در اختیار داشته باشد، اما زمان در دست ایران است.»
با وجود آنکه مذاکرات بیش از ۲۰ ساعته در تاریخ ۱۱ و ۱۲ آوریل به توافق صلح نهایی منجر نشد، اما «گفتگوهای اسلام‌آباد» موفق شد از وقوع یک جنگ جهانی احتمالی که هیچ برنده‌ای نداشت، جلوگیری کند. این نشست فرآیند مذاکرات صلح را کلید زد و میان آمریکا و ایران دیالوگ برقرار کرد. دور دوم مذاکرات در حال رایزنی است و این احتمال وجود دارد که در آینده، سران عالی‌رتبه دو کشور بار دیگر (احتمالاً مجدداً در اسلام‌آباد) به پای میز مذاکره کشانده شوند.
بدیهی است که لفاظی‌های تند، ژست‌های تهاجمی و طبل جنگ از سوی واشینگتن فروکش کرده است؛ هرچند تهدیدهای گاه‌وبیگاه ترامپ بیشتر به بلوف‌های سیاسی شباهت دارد که بخشی از استراتژی مذاکراتی اوست. البته یکی از موانع اصلی گفتگو این است که رهبری ایران به دلیل مسائل امنیتی و احتمال ردیابی مکان حضورشان، نمی‌توانند برای مشورت مستمر در حین مذاکره با مقامات عالی‌رتبه در داخل کشور تماس برقرار کنند؛ امری که می‌تواند منجر به ترورهای غیرقانونی مجدد توسط اسرائیل شود. این در حالی است که هیئت آمریکایی آشکارا با چنین محدودیتی روبرو نیست.
چرا پاکستان می‌تواند نقش «میانجی صادق» را ایفا کند؟
پاکستان به دلایل زیر توانسته است نقش میانجی صادق و مورد پذیرش طرفین را ایفا کند:
۱) اعتماد دوجانبه منحصر‌به‌فرد: پاکستان به طور همزمان با تهران و واشینگتن در ارتباط است و هر دو طرف به آن اعتماد دارند. هیچ کشور دیگری از چنین جایگاه ویژه‌ای برخوردار نیست.
۲) همسایه‌ای آزمون‌پس‌داده: پاکستان همسایه ایران است و در دوران سختی‌ها همواره در کنار این کشور ایستاده است. برای نمونه، در دهه ۱۹۸۰ هنگامی که عراق با حمایت تمام کشورهای عربی به ایران حمله کرد، پاکستان تنها کشوری بود که در فوریه ۱۹۸۶ حاضر شد با تشریفات کاملِ سفر دولتی، میزبان سید علی خامنه‌ای، رئیس‌جمهور وقت ایران باشد. علاوه بر این، پاکستان همواره با تحریم‌های غرب علیه ایران مخالفت کرده است.
۳) قدرت و جایگاه بین‌المللی: پاکستان به عنوان تنها کشور مسلمانِ دارای قدرت هسته‌ای و با تکیه بر پیروزی در تقابل نظامی مه ۲۰۲۵ در برابر هندِ بزرگتر، پرستیژ و اعتبار خود را ارتقا داده است. اکنون عضویت غیردائم پاکستان در شورای امنیت سازمان ملل نیز به این کشور اجازه می‌دهد در این مقطع حساس، نقش پل ارتباطی را ایفا کند.
۴) تعمیق روابط با آمریکا از طریق همکاری‌های ضدتروریستی: در دولت ترامپ، پاکستان با همکاری تمام‌عیار در مبارزه با تروریسم (از جمله بازداشت تروریست‌های تحت تعقیب در مارس ۲۰۲۵)، سطح روابط خود با آمریکا را ارتقا داد. پرزیدنت ترامپ در سخنرانی وضعیت کشور در مارس ۲۰۲۵ رسماً از پاکستان قدردانی کرد.
۵) کمک به برقراری آتش‌بس در غزه: پاکستان به عنوان یکی از اعضای گروه ۸ کشور مسلمان، در هماهنگی با پرزیدنت ترامپ برای برقراری آتش‌بس در غزه نقش فعالی داشت؛ به همین سبب، آمریکا از پاکستان دعوت کرد تا به «کمیسیون صلح» بپیوندد.
۶) شریک استراتژیک نوظهور: پاکستان به شریک مهمی برای ایالات متحده در حوزه‌های ارزهای دیجیتال، دارایی‌های دیجیتال و معادن حیاتی تبدیل شده است.

برندگان و بازندگان جنگ احتمالی آمریکا، اسرائیل و ایران

نشست اسلام‌آباد و پیامدهای جنگ غیرقانونی علیه ایران، محرک شکل‌گیری روندهای جدیدی شده است:
نخست، پاکستان اکنون به عنوان یک شریک امنیتی مورد اتکا برای اکثر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس ظهور کرده است. با پیشگامی عربستان سعودی، در حال حاضر ۱۲ فروند جنگنده نیروی هوایی پاکستان و ۱۳ هزار نیروی ارتش این کشور در منطقه مستقر هستند. این امر پاکستان را به «تأمین‌کننده خالص امنیت و ثبات» در منطقه بدل کرده است (که ناشی از سلب اعتماد کشورهای حوزه خلیج فارس از توانایی آمریکا در تأمین امنیت آن‌هاست). از ترکیه و عربستان تا مصر و چین، پاکستان در مرکز توجه قرار گرفته و به مهم‌ترین بازیگر جهان اسلام تبدیل شده است. اگرچه هند موتور اقتصادی منطقه محسوب می‌شود، اما اهرم‌های کلیدی ژئوپولیتیک در اختیار پاکستان است.
دوم، پرزیدنت ترامپ با ورود به تنش جنگی علیه ایران، به وعده خود به هواداران جنبش «ماگا» (MAGA) مبنی بر «پایان دادن به جنگ‌ها نه آغاز آن‌ها» پشت کرد. این امر پایگاه سیاسی او را تضعیف کرده و او را به پیشران تسریع فروپاشی امپراتوری آمریکا بدل ساخته است. این جنگ باعث احیای قدرت دموکرات‌ها و سقوط محبوبیت ترامپ شده، تا جایی که بقای سیاسی او در انتخابات میان‌دوره‌ای اواخر امسال در هاله‌ای از ابهام است. حقیقت این است که آمریکا پیش از این نیز قدرتی رو به افول بود، اما این جنگ روند مذکور را سرعت بخشید. شکاف، بدبینی و حتی انزجار در مشارکت‌های بین‌المللی آمریکا از جمله ناتو نمایان شده و ساختار امنیت جهانیِ پس از جنگ جهانی دوم را زیر سؤال برده است.
سوم، اسرائیل دیگر در چشم ایالات متحده آن «تابوی سیاسی» مصون از نقد و مجازات نیست. تحت رهبری نتانیاهو، اسرائیل بیش از هر زمان دیگری آسیب‌پذیر شده است. از مواضع قاطع و اخلاق‌مدارانه چین گرفته تا اسپانیا، کره جنوبی و حتی چهره‌های با نفوذ رسانه‌ای در داخل آمریکا مانند تاکر کارلسون، اسرائیل هدف انتقادات علنی قرار گرفته است. اسرائیل اکنون خود را ناچار می‌بیند که در برابر هر منتقدی به دفاع بپردازد و برای نخستین بار در موضع ضعف دیپلماتیک و بن‌بست قرار گرفته است. در داخل اسرائیل نیز، رهبران اپوزیسیون حملات خود را به دولت نتانیاهو افزایش داده و نشست اسلام‌آباد را یک شکست دیپلماتیک برای او توصیف کرده‌اند.
چهارم، هند و امارات متحده عربی بازندگان خالص این تحولات منطقه هستند.
وزیر امور خارجه هند سال گذشته اعلام کرده بود هدف این وزارتخانه منزوی کردن دیپلماتیک پاکستان و تکرار تبلیغات بی‌اساس درباره «حمایت پاکستان از تروریسم» است. با این حال، پاکستان نه تنها منزوی نشد، بلکه به عنوان قدرت میانجی میان آمریکا و ایران و یک قدرت متوسط ظهور کرد که اکنون توانایی تعیین مشارکت‌کنندگان در مذاکرات را دارد. در واقع، پاکستان از مرحله «نشستن دور میز» فراتر رفته و خود به «فراهم‌کننده میز مذاکره» بدل گشته است.
در مورد امارات، تضاد منافع این کشور با عربستان سعودی کاملاً آشکار شده و همسویی منافعش با اسرائیل بر ملا گشته است. نفوذ امارات در شورای همکاری خلیج فارس و منطقه دیگر مانند گذشته نخواهد بود؛ اعتبار سیستم امنیتی آن که نفوذناپذیر پنداشته می‌شد، فرو ریخته است. شکوه دبی به عنوان «لاس‌وگاس غرب آسیا» و واحه ایده‌آل تجارت و سرگرمی در حال رنگ باختن است. خروج سرمایه و انتقال نهادهای مالی و شرکت‌ها به مقاصدی چون سنگاپور و هنگ‌کنگ از هم‌اکنون آغاز شده است.
واقعیت این است که تاب‌آوری پایدار ایران و «شکست ناپذیری» آن، خود به معنای پیروزی است. در مقایسه با ایران، ترامپ و ایالات متحده با خسارات سنگین‌تری روبرو هستند؛ دولت ترامپ نه سرمایه سیاسی داخلی برای تداوم جنگ را دارد و نه دیگر آن ابرقدرتِ بیست سال پیش در زمان حمله به افغانستان است. در بلندمدت، آمریکا دچار «سندرم خستگی از جنگ» شده است. ترامپ در نهایت به میز مذاکره باز خواهد گشت و احتمالاً بار دیگر راهی اسلام‌آباد خواهد شد؛ نمایش‌های او در رسانه‌های اجتماعی را نباید با سیاست‌های واقعی‌اش اشتباه گرفت؛ این دو ماهیتی کاملاً متفاوت دارند.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب