سناریو از قبل آماده: ایران تنگه هرمز را می‌خواهد، آمریکا… گرد و غبار هسته‌ای را!


رسانه ناظر چینی
ترجمه مجله جنوب جهانی

از اواسط آوریل، وضعیت درگیری ایران وارد فاز تازۀ شده است: جنگ داغ میان آمریکا و ایران به پایان رسیده و به نوعی بن‌بست متناوب تبدیل شده است. دو طرف هر از گاهی به مشاجرات لفظی دامن می‌زنند، اما هیچ‌کدام عملیات نظامی گسترده‌ای را از سر نگرفته‌اند. با این حال، محاصرۀ دریایی ایران از سوی آمریکا، همراه با کنترل و بستن تنگۀ هرمز توسط خود ایران، «محاصرۀ دوگانه‌ای» را پدید آورده که در تاریخ بی‌سابقه است. این محاصره، عملاً تنگۀ هرمز ــ این شاهرگ حیاتی انرژی و لجستیک جهان ــ را مسدود کرده است. جهان چاره‌ای جز تحمل تبعات اقتصادی این بن‌بست ندارد.

اما از آنجا که نبردهای شدیدی در کار نیست و خبری از ویدیوها و تصاویر بمباران‌ها در فضای مجازی نیست، توجه افکار عمومی به این درگیری به طرز چشم‌گیری کاهش یافته است. در حالی که کشورها به خاطر بحران انرژی با مشکلات اقتصادی دست‌به‌گریبان‌اند، تمرکز رسانه‌ها و مردم از خلیج فارس به دیگر نقاط داغ جهان منتقل شده است. در نتیجه، پوشش رسانه‌ای از اصطلاحات تخصصی، شیوه‌های ارتباطی، تحولات مذاکرات و اظهارات مقامات آمریکایی و ایرانی کمتر شده و در عوض، گزارش‌ها، تفسیرها و تحلیل‌های فشرده‌تری ارائه می‌گردد. مردم فقط گاه‌گاهی ــ به‌ویژه در زمان نوسانات بازار ــ به این موضوع توجه می‌کنند.

با این وجود، بیشتر مردم دیگر از آخرین وضعیت این بن‌بست و جزئیات مذاکرات میان دو طرف بی‌خبرند. بیایید نگاهی به مواضع هر دو طرف در چند هفتۀ اخیر بیندازیم تا بتوانیم تصویری از آنچه در آینده رقم خواهد خورد به دست آوریم. برای این کار، فقط باید چهار سند را بررسی کنیم.

سند اول: «پیشنهاد ۱۴ مادۀ» ایران

در تاریخ ۲ مه ۲۰۲۶، ایران با میانجی‌گری پاکستان، «پیشنهاد ۱۴ مادۀ» خود را مطرح کرد که در واقع بسط و اصلاحی بر «طرح ۱۰ مادۀ» اولیۀ آن بود. محتوای این پیشنهاد در رسانه‌های مختلف پراکنده شده، اما نکات اصلی آن عبارتند از:

آمریکا متعهد شود که هرگز به ایران حمله نکند و نیروهایش را از مناطق اطراف ایران خارج کند.
نیروی دریایی آمریکا محاصرۀ دریایی تنگۀ هرمز را لغو کند.
آمریکا تمام تحریم‌ها را به‌طور کامل بردارد و دارایی‌های بلوکه‌شدۀ ایران در خارج از کشور را آزاد کند.
آمریکا باید خسارت‌های جنگ را به ایران بپردازد.
آمریکا حاکمیت ایران بر تنگۀ هرمز و حق مدیریت این تنگه را به رسمیت بشناسد.
بدون برقراری آتش‌بس، هیچ مذاکره‌ای در کار نیست: خواستار برقراری آتش‌بس کامل در یک بازۀ ۳۰ روزه برای مذاکره.
مذاکره به صورت مرحله‌ای. مرحلۀ اول (۳۰ روز) فقط به مسائل غیرهسته‌ای می‌پردازد؛ تنها پس از حل این موارد، مرحلۀ دوم مذاکرات دربارۀ موضوع هسته‌ای آغاز خواهد شد.
دربارۀ مسئلۀ هسته‌ای، به طور آزمایشی توافق شده که غنی‌سازی هسته‌ای صرفاً در سطح غیرنظامی و حداکثر به مدت ۱۵ سال ادامه یابد، مشروط بر اینکه تمام تأسیسات هسته‌ای حفظ شوند. با این حال، مذاکرات و توافقات رسمی هسته‌ای تا پس از حل مسائل مرحلۀ اول (غیرهسته‌ای) انجام نخواهد شد.

نکتۀ کلیدی: ایران خواهان کنترل بر تنگۀ هرمز است و دربارۀ غنی‌سازی هسته‌ای، بر مفاد توافق هسته‌ای دوران اوباما پافشاری می‌کند.

سند دوم: «یادداشت یک صفحه‌ای» آمریکا

در ۷ مه، آمریکا چارچوب مقابل‌های را پیشنهاد داد که طی آن، طرح ۱۵ مادۀ قبلی‌اش به یک «یادداشت یک صفحه‌ای» تبدیل شد. محتوای اصلی این یادداشت عبارت است از:

نه آتش‌بس، نه مذاکره، و خواستار نهایی شدن توافق جامع در یک بازۀ ۳۰ روزه.
اگر ایران از مسدود کردن تنگۀ هرمز دست بردارد، آمریکا می‌تواند همزمان محاصرۀ دریایی خود علیه ایران را لغو کند.
ایران تمام فعالیت‌های غنی‌سازی اورانیوم (از جمله غنی‌سازی غیرنظامی) را به مدت ۱۲ تا ۱۵ سال متوقف کند. پس از انقضای این مدت، ایران می‌تواند غنی‌سازی اورانیوم غیرنظامی را با حداکثر خلوص ۳.۶۷٪ انجام دهد، اما غنی‌سازی با خلوص بالا برای همیشه ممنوع خواهد شد. همچنین ایران تضمین دهد که هرگز سلاح هسته‌ای تولید نکند.
۴۰۰ تا ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالای ۶۰ درصد از ایران خارج شود.
تأسیسات هسته‌ای زیرزمینی تعطیل شوند و تنها تأسیسات غیرنظامی روی زمین حفظ گردند.
ایران بازرسی‌های بی‌قید و شرط و نامحدود بازرسان سازمان ملل از تمام تأسیسات هسته‌ای خود را بپذیرد.
آمریکا تحریم‌ها را لغو و برخی دارایی‌ها را به صورت مرحله‌ای آزاد کند (این کار بلافاصله و به طور کامل انجام نمی‌شود، بلکه تنها تحت شرایط خاصی صورت می‌گیرد).
ایران به تدریج حمایت تسلیحاتی و مالی خود از گروه‌های مسلح منطقه را متوقف کند.

نکات کلیدی: آمریکا در مسئلۀ هسته‌ای امتیازاتی داده است: کنار گذاشتن سیاست «غنی‌سازی صفر دائمی» و به جای آن، تعلیق تمام غنی‌سازی اورانیوم (از جمله مصارف غیرنظامی) برای یک دورۀ زمانی مشخص. پس از انقضای این دوره، ایران مجاز به انجام غنی‌سازی اورانیوم در سطح غیرنظامی خواهد بود. در عین حال، آمریکا کنترل ایران بر تنگۀ هرمز را به رسمیت نمی‌شناسد.

سند سوم: «۵ پیش‌شرط اصلی» ایران (خلاصه‌ای از «پیشنهاد ۱۴ مادۀ»)

در ۱۲ مه، ایران بر اساس «پیشنهاد ۱۴ مادۀ» خود، «۵ پیش‌شرط اصلی» و «غیرقابل مذاکره»اش را اصلاح کرد و اعلام داشت که در صورت برآورده نشدن این شروط، وارد دور بعدی مذاکرات رسمی نخواهد شد. این پیش‌شرط‌ها عبارتند از:

بدون توقف جنگ، مذاکره‌ای در کار نیست: توقف کامل درگیری در تمام جبهه‌ها و آتش‌بس دائمی در جبهۀ لبنان.
آمریکا تمام تحریم‌ها را لغو کند.
آمریکا دارایی‌های بلوکه‌شدۀ ایران در خارج از کشور را آزاد کند.
آمریکا باید خسارت‌های جنگ را به ایران بپردازد.
آمریکا حاکمیت و صلاحیت ایران بر تنگۀ هرمز را به رسمیت بشناسد.

نکتۀ کلیدی: ایران هیچ درخواستی دربارۀ توانایی‌های هسته‌ای خود مطرح نمی‌کند، اما ادعاهای روشنی دربارۀ حاکمیت و صلاحیت خود بر تنگۀ هرمز دارد.

سند چهارم: «پنج پیش‌نیاز اصلی» آمریکا

در ۱۷ مه، آمریکا نیز «پنج پیش‌شرط اصلی» خود را مطرح کرد و خواستار مذاکره بر اساس این شروط شد:

بدون مذاکره، آتش‌بس ممکن نیست: برقراری آتش‌بس در تمام جبهه‌ها منوط به آغاز مذاکرات از سوی ایران است.
آمریکا هیچ غرامت جنگی پرداخت نخواهد کرد.
از ایران خواسته شود تمام ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا را که ترامپ از آن با عنوان «گرد و غبار هسته‌ای» یاد می‌کند، تحویل دهد.
ایران می‌تواند تنها یک تأسیسات هسته‌ای را حفظ کند؛ سایر تأسیسات باید تعطیل شوند.
آمریکا تمام دارایی‌های بلوکه‌شدۀ ایران در خارج از کشور را آزاد نخواهد کرد (حداقل ۲۵٪ آنها را نگه خواهد داشت).

نکتۀ کلیدی: آمریکا فقط روی ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا تمرکز دارد و باز شدن تنگۀ هرمز را پیش‌شرط قرار نمی‌دهد.

خلاصه و تحلیل

در عمل، هر دو طرف به سمت یکدیگر حرکت کرده‌اند.

در این میان، مواردی نظیر آتش‌بس، لغو تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌ها، غرامت، خروج نیروها، تضمین‌های امنیتی و نیروهای نیابتی، همگی به نظر نقاط اختلاف می‌رسند؛ به‌ویژه اصرار ایران بر آتش‌بس پیش از مذاکره و اصرار آمریکا بر مذاکره پیش از آتش‌بس. اما در حقیقت، تنها دو مسئلۀ اصلی وجود دارد: یکی مسئلۀ تنگۀ هرمز و دیگری مسئلۀ هسته‌ای.

ایران بیشتر نگران تنگۀ هرمز است. هدفش روشن است: کنترل دائمی این تنگه پس از جنگ. این امر مستلزم آن است که آمریکا رسماً حقوق مشروع اداری ایران بر تنگۀ هرمز را به رسمیت بشناسد. دربارۀ توانایی‌های هسته‌ای، ایران تا اندازهای امکان مصالحه دارد. منطق نهایی این است که ایران «توانایی‌های هسته‌ای را با تنگۀ هرمز معاوضه خواهد کرد».

آمریکا اما بیشتر بر مسئلۀ هسته‌ای متمرکز است؛ چه‌بسا این مسئله، بهانۀ اولیه و هدف اصلی دولت ترامپ برای آغاز جنگ علیه ایران بود. ترامپ معتقد بود حل مسئلۀ هسته‌ای به او اجازه خواهد داد تا به جنگ پایان دهد. دربارۀ تنگۀ هرمز، اگرچه از نظر راهبردی مهم است، اما ترامپ اهمیت کمتری برای آن قائل است و فقط می‌خواهد به کلی از کنار آن بگذرد.

بنابراین، تنها تنگۀ هرمز و توانایی‌های هسته‌ای، نکات کلیدی مذاکره بین دو طرف هستند. هر چیز دیگر، برگ برنده‌ای بیش نیست.

آمریکا تاکنون امتیازات قابل توجهی در مسئلۀ هسته‌ای داده است:

۱) آمریکا به شدت بر تحویل ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا توسط ایران پافشاری می‌کند؛ همان چیزی که ترامپ مدام از آن با عنوان «گرد و غبار هسته‌ای» یاد می‌کند. این موضوع برای ترامپ بار معنایی نمادین دارد. برای او، به دست آوردن این اورانیوم به معنای پایان جنگ است.
۲) آمریکا موقتاً از خط قرمز خود یعنی «غنی‌سازی صفر دائمی» عقب‌نشینی کرده و تنها از ایران خواسته است ظرف ۱۲ تا ۱۵ سال به «غنی‌سازی صفر» دست یابد؛ و به ایران اجازه داده پس از انقضای «بندهای غروب» به توانایی انرژی هسته‌ای غیرنظامی دست یابد. این یک پیشرفت بزرگ است.
۳) اگر ایران موافقت کند، این توافق هسته‌ای برای ترامپ بهتر از توافق هسته‌ای اوباما خواهد بود (در توافق اوباما، ایران موظف بود به مدت ۱۵ سال فقط اورانیوم با خلوص پایین برای مصارف غیرنظامی غنی‌سازی کند، در حالی که توافق احتمالی ترامپ، ایران را موظف می‌کند ظرف ۱۵ سال به «غنی‌سازی صفر» برسد). برای ترامپ، هر چیزی که از اوباما بهتر باشد، قابل قبول است.
۴) به نظر می‌رسد آمریکا از خط قرمز «غنی‌سازی صفر دائمی» دست کشیده است؛ امتیازی که اسرائیل به شدت با آن مخالفت خواهد کرد.

ایران فرصت عقب‌نشینی در موضوع هسته‌ای را دارد:

۱) ایران هرگز قصد ساخت سلاح هسته‌ای را نداشت. چندین قدرت بزرگ (از جمله چین و روسیه) نیز خواهان هسته‌ای شدن ایران نبودند؛ ایران دریافته بود که ساخت سلاح هسته‌ای به تحریم، انزوا و بمباران می‌انجامد. اما مهم‌تر از همه، تنگۀ هرمز «بسیار مفیدتر» از سلاح هسته‌ای بود.
۲) پیش از این جنگ، ایران قبلاً موافقت کرده بود بیش از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالای خود را از بین ببرد.
۳) در توافق هسته‌ای اوباما، ایران پذیرفته بود به مدت ۱۵ سال فقط اورانیوم غیرنظامی غنی‌سازی کند.
۴) طرح فعلی ترامپ سختگیرانه‌تر از طرح اوباما است و دورۀ ۱۲ تا ۱۵ سالۀ عدم غنی‌سازی را در نظر گرفته. با این حال، اگر ایران بتواند این سال‌ها را تاب بیاورد، پس از آن می‌تواند به غنی‌سازی اورانیوم برای مصارف غیرنظامی ادامه دهد.
۵) تا زمانی که ایران دانشمندان و تأسیسات هسته‌ای خود را حفظ کند، می‌تواند توانایی هسته‌ای‌اش را نگه دارد؛ توانایی‌هایی که آمریکا قادر به نابودی آنها نیست.
۶) اگر ایران بر رویکرد فعلی‌اش پافشاری کند، می‌تواند دربارۀ «بند غروب» برای غنی‌سازی اورانیوم فراتر از سطوح غیرنظامی مذاکره کند، مثلاً محدودیتی ۳۰ ساله تعیین کند. اما آیا این واقعاً لازم است؟ اگر قصد ساخت سلاح هسته‌ای نباشد، نیازی به غنی‌سازی اورانیوم در سطوح بالا نیست.
۷) هر چند ایرانی‌ها سرسخت‌اند، اما آمریکا را خوب می‌شناسند: ترامپ اگر شرایط نهایی توافق سختگیرانه‌تر از توافق اوباما باشد، آن را یک پیروزی تلقی خواهد کرد. ترامپ توافق هسته‌ای و تنگۀ هرمز را در قالب یک توافق جامع نخواهد دید.
۸) بنابراین، به طور مبهم می‌توان دید که امتیازدهی ایران در مسئلۀ هسته‌ای، در نهایت برای حفظ کنترل بر تنگۀ هرمز بوده است.

ایران بر حاکمیت و صلاحیت مشروع خود بر تنگۀ هرمز تأکید دارد:

۱) با درآمدی که از تنگۀ هرمز عایدش می‌شود، طبیعتاً نیازی به جبران خسارت اقتصادی نخواهد داشت.
۲) با درآمد حاصل از تنگۀ هرمز، فرقی نمی‌کند آمریکا تحریم‌ها را کامل لغو کند یا دارایی‌های بلوکه‌شده را آزاد سازد.
۳) با درآمد حاصل از تنگۀ هرمز، آمریکا انگیزه پیدا می‌کند تحریم‌ها را لغو کند؛ چون آمریکا هم نمی‌خواهد درآمد ایران از این تنگه «غیردلاری» شود.
۴) با امن شدن تنگۀ هرمز، نیازی به تضمین‌های امنیتی مانند خروج نیروها نیست. ایران هر زمان که بخواهد می‌تواند برای بازدارندگی در برابر آمریکا، تنگه را ببندد.
۵) بنابراین، توانایی هسته‌ای یک مایۀ فخر و یک حاکمیت تشریفاتی است، اما تنگۀ هرمز اهرم بازدارندۀ واقعی و سود اقتصادی حقیقی است.

آمریکا در قبال تنگۀ هرمز چاره‌ای جز عقب‌نشینی ندارد:

۱) تنگۀ هرمز حتی در پنج پیش‌شرط اخیر آمریکا برای مذاکره ذکر نشده است.
۲) پشت این قضیه یک ارزیابی واقع‌بینانه وجود دارد: آمریکا در عمل توانایی بازپس‌گیری تنگۀ هرمز را ندارد.
۳) علاوه بر این، از منظر عملی، حتی اگر آمریکا و ایران همزمان «محاصرۀ دوگانه» را لغو کنند، کشتیرانی بلافاصله به شرایط پیش از جنگ بازنخواهد گشت. احیای تنگه نیازمند فرآیندی بسیار طولانی (از جمله راه‌اندازی مجدد کل سیستم بیمۀ کشتیرانی) است. این یک راه‌حل بلندمدت است، نه یک راه‌حل فوری.
۴) آمریکا باید به مسدود نگه داشتن تنگۀ هرمز ادامه دهد؛ اولاً برای اعمال فشار مستمر بر ایران، و ثانیاً برای فشار بر سایر کشورها.
۵) اگر این درگیری پایان یابد، دولت ترامپ پیروزی خود را اعلام خواهد کرد. او مطمئن خواهد شد که افکار عمومی آمریکا فقط روی امتیازات ایران در مسئلۀ هسته‌ای متمرکز شود، نه بر این واقعیت که آمریکا تنگۀ هرمز را رها کرده است. به محض اینکه تردد در تنگه به تدریج از سر گرفته شود، قیمت انرژی کاهش یابد و بحران زنجیرۀ تأمین فروکش کند، موضوع مختومه تلقی خواهد شد.
۶) ترامپ معتقد است آمریکا مانند سایر کشورها به تنگۀ هرمز وابسته نیست. پس از پایان جنگ و خروج آمریکا، درگیری به طور طبیعی میان ایران و جامعۀ بین‌المللی رخ خواهد داد: کشورها برای باز نگه داشتن تنگه به ایران فشار خواهند آورد؛ کنترل ایران بر تنگه نیز برای کسب درآمد است، بنابراین ایران به طور طبیعی برای باز نگه داشتن مسیرهای کشتیرانی همکاری خواهد کرد.

اگر این سناریو ادامه پیدا کند، نتیجۀ نهایی چنین خواهد بود:

اولاً، آمریکا به اشتباه جنگی را برای چیزی آغاز کرد که ایران نه داشت و نه قصد توسعۀ آن را (سلاح هسته‌ای) و چیزی را از دست داد که متعلق به ایران نبود (تنگۀ هرمز).

دوماً، ایران سهواً از چیزی که نه داشت و نه قصد توسعۀ آن را (سلاح هسته‌ای) به عنوان اهرمی برای معاوضه با چیزی استفاده کرد که واقعاً به او تعلق نداشت ــ کنترل بر تنگۀ هرمز.

سوماً، در نهایت، آمریکا تنگۀ هرمز را از دست داد و بدین ترتیب نبرد نهایی تاریخی را باخت. این «لحظۀ کانال سوئز» برای امپراتوری آمریکا بود؛ لحظه‌ای که زوال هژمونی آمریکا را شتاب بخشید.

این مسیری است که می‌توانیم به طور مبهم ببینیم:
ایران در ازای دستیابی واقعی به تنگۀ هرمز، از توانایی هسته‌ای «مجازی» خود دست کشید؛
آمریکا در ازای امتیازات «خیالی» در برنامۀ هسته‌ای ایران، تنگۀ «واقعی» هرمز را رها کرد.
این همان «راه‌حل نهایی» است که من تحلیل کرده‌ام.

البته، هنوز عدم قطعیت‌های زیادی وجود دارد، زیرا این طرح، طرحی است که اسرائیل قاطعانه با آن مخالف است: اسرائیل نگران تنگۀ هرمز نیست، بلکه فقط نگران توانایی‌های هسته‌ای ایران است. بنابراین، اسرائیل همچنان از هیچ تلاشی برای القای مفهوم «غنی‌سازی صفر دائمی» در آمریکا و کارشکنی در مذاکرات فروگذار نخواهد کرد.

اما ترامپ دیگر طاقت نمی‌آورد.

پایان جنگ با ایران بیشتر از آنچه برخی انتظار داشتند طول خواهد کشید، اما زودتر از آنچه دیگران پیش‌بینی می‌کردند فرا خواهد رسید.

اما ما دیگر نور انتهای تونل را دیده‌ایم.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب