
نوشتهٔ خورخه البائوم
ترجمه مجله جنوب جهانی
گذار به نظم نوین جهانی، در نشست پکن مهر تأیید خورد.
پس از سیزده ماه تصدی کاخ سفید، دونالد ترامپ ناچار به اعتراف شد که تلاشش برای به زانو درآوردن چین از مسیر جنگهای تعرفهای و محاصرهی انرژی، آب در هاون کوبیدن بوده است. شی جینپینگ با وقار و متانت از او استقبال کرد و گوشزد نمود که هر دویشان مسئولاند تا از افتادن در «تلهی توسیدید» پرهیز کنند؛ دامی که توصیفکنندهی رابطهی میان یک قدرت هژمونِ رو به افول و یک قدرت نوظهور است.
به احتمال زیاد، آن رئیسجمهورِ سرمایهدارِ ثروتمند، درنیافته بود که اشاره، به تحلیل گراهام آلیسون، دانشمند علوم سیاسی آمریکایی، است؛ تحلیلی که هشدار میدهد غرب بهتدریج مرکزیت خود را از دست میدهد، ظهور جمهوری خلق چین اجتنابناپذیر است و این واقعیت، مخاطراتی به همراه دارد. به باور آلیسون، خطر درگیری مسلحانه آنگاه فزونی میگیرد که قدرت مسلط، از رقیب در حال ظهور به هراس افتد.
شی جینپینگ با این هشدار، دو فرضیه را مطرح کرد که همخوان با فرضیههای توسیدید در جنگهای پلوپونز بود: نخست، ایالات متحده در سراشیبی زوال قرار دارد؛ دوم، جمهوری خلق چین عزمی راسخ دارد و عقبنشینی نخواهد کرد.
تحلیلگران چینی، توافقنامهی موسوم به «پلازا» که سال ۱۹۸۵ امضا شد را زیر ذرهبین بردهاند. در آن توافق، ایالات متحده، فرانسه، آلمان و بریتانیا، توکیو را واداشتند تا ارزش ین را در برابر دلار تغییر دهد؛ هدف؟ کاهش رقابتپذیری صنعت خودروسازی ژاپن که آن روزها در اوج رونق بود. آن زمان، رونالد ریگان به ژاپن اولتیماتوم داد: یا ارزش دلار را در برابر ین کاهش دهید، یا با سیل تعرفهها روبهرو شوید. تا دههی ۱۹۸۰، توکیو به بزرگترین تولیدکنندهی خودرو در جهان تبدیل شده بود.
ریگان در برابر این واقعیت، محدودیتهایی بر واردات خودروهای ژاپنی اعمال کرد و توکیو را مجبور ساخت تا شرکتهای ژاپنی را وادار به سرمایهگذاری در خاک آمریکا کند. در همان دهه، ارزشمندترین شرکتهای جهان ـ از جمله «نیپون تلگراف و تلفن» (NTT)، سونی، پاناسونیک، JVC، شارپ و توشیبا ـ همگی ژاپنی بودند.
آن روزگار، NTT قدرتمندترین شرکت جهان بود و از غولهای آمریکایی چون AT&T، IBM و اکسون پیشی گرفته بود.
تقریباً در همان مقطع، ژاپن تقریباً بر بازار نیمههادیها تسلط داشت و نه بانک از ده بانک بزرگ جهان را در اختیار گرفته بود و از غولهای والاستریت سبقت گرفته بود.
واشنگتن آنگاه، زیر نظر دقیق ۵۵ هزار پرسنل یونیفرمپوش پنتاگون که در پایگاههای اوکیناوا مستقر بودند، به تهدید و اولتیماتوم متوسل شد.
پیشنهاد گزاف دولت ریگان، با اکراه پذیرفته شد و فروپاشی اقتصاد ژاپن کلید خورد. در عرض سه سال، ارزش ین دو برابر شد و محصولات ژاپنی، رقابتپذیری خود را از دست دادند. نتیجه، امروز بهروشنی پیداست: «معجزهی دوم ژاپن»، با ترکیب خواستههای واشنگتن و سیاستهای مقرراتزدایی مالیِ پیشنهادی صندوق بینالمللی پول، نابود شد.
اقدامات اولیهی دونالد ترامپ، در آغاز دورهی دوم ریاستجمهوریاش، نشانهگیری نظمی بود که خود ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم تحمیل کرده بود.
اهداف اصلی جنبش MAGA در عرصهی سیاست خارجی، عبارت بودند از: (الف) محدود کردن درگیریهایی که در آنها هیچ مزیت اقتصادی آشکاری متصور نیست؛ (ب) تصاحب منابع طبیعی حیاتی در کشورهای ثالث ـ بهویژه در سرزمینهایی که «حیاط خلوت» آنها محسوب میشوند ـ برای تضمین زنجیرهی تأمین مورد نیاز صنعتیشدن مجدد؛ (ج) تضمین مازاد تجاری با آغاز جنگ تجاری علیه سایر نقاط جهان؛ (د) جلوگیری از دلارزدایی؛ و (ه) خفهکردن رقیب اصلی، یعنی جمهوری خلق چین؛ رقیبی که مانند ژاپن، سر تسلیم فرود نمیآورد.
برای تحقق هدف اخیر، به ونزوئلا و ایران یورش برد؛ کشورهایی که رویهمرفته، ۲۰ درصد از نفت پکن را تأمین میکردند.
ترامپ به مدت سیزده ماه، کشورهایی را که جرأت میکردند هرگونه برنامهریزی برای حذف دلار از مبادلات تجاری یا خرید اوراق قرضهی دولتی خود را داشته باشند، تهدید میکرد. با اینحال، علیرغم این حملات لفظی، ترامپ با علم به اینکه بسیاری از این تاکتیکهای جسورانه به بنبست خوردهاند، پا به چین گذاشت. تنها در آمریکای لاتین، اوراق قرضهی دولتی صادرشده توسط وزارت خزانهداری ایالات متحده بهشدت کاهش یافته و ـ در میان سایر مقاصد ـ به یورو روی آورده بودند. سال ۲۰۲۳، اوراق قرضهی اروپایی بهسختی یک درصد از داراییها را تشکیل میداد. تا سهماههی اول سال ۲۰۲۶، این رقم به ۱۲ درصد جهش یافت.
تهدیدها و تکبر ستیزهجویانه، نتوانست چینیها را بترساند؛ چرا که آنها دریافته بودند نه میتوانند در کاراکاس یا تهران به تغییر رژیم دست یابند و نه قادرند بر بنبست تنگهی هرمز غلبه کنند.
در این بستر، مشاوران این سرمایهدار آمریکایی به او توصیه کردند که پیشنهاد برگزاری اجلاسی را با دستور کاری عمدتاً متمرکز بر معیارهای تجاری، روی میز بگذارد.
رهبران تجاریای که ترامپ را همراهی میکردند، در پی دسترسی مجدد به عناصر خاکی کمیاب و مواد معدنی حیاتی تحت کنترل چین بودند؛ موادی که به شیوهای مشابه محاصرهی انرژی اعمالشده توسط تهران، اهرم فشار محسوب میشدند.
کسانی که این اجلاس را پوشش خبری میدادند، همچنین بر این فرض بودند که مشاوران شی، رد تعرفههای ترامپ توسط دیوان عالی را نقطهضعفی برای طرف آمریکایی تلقی میکنند. شی جینپینگ در این اجلاس، در موضع قدرت ظاهر شد.
او تعویق یکماهونیمهای را که ترامپ درخواست کرده بود، پذیرفت؛ ترامپی که قصد داشت پس از شکست نظامی تهران، با دست پرتر وارد میدان شود.
این آسیبپذیریها، پژواک پررنگتری به خواستههای شی جینپینگ در مورد خط قرمزِ ادعای مالکیت بر تایوان بخشید؛ نه صرفاً به دلیل ادعای اجدادی، بلکه از آنرو که ۹۰ درصد از پیشرفتهترین ریزپردازندههای جهان در آن جزیره تولید میشوند.
برای سایر نقاط جهان، رهبر چین بازیگری متعهد به ثبات و نظم جهانی و سنگری برای دفاع از حقوق حاکمیتی است؛ در مقابل، ترامپ مروج هرجومرج و بیثباتی اقتصادی، مالی و تجاری نمایانده میشود.
به همین دلیل است که رهبر چین در ماههای اخیر، بیشترین بازدید مقامات اروپایی و آمریکای لاتین را به خود دیده است. پیش از ورود ترامپ، از دسامبر گذشته، دوازده تن از سران کشورها ـ علیرغم زمزمههای هشدارآمیز وزارت امور خارجهی آمریکا ـ از شهر ممنوعه بازدید کرده بودند.
امانوئل مکرون از فرانسه؛ لی جائه-میانگ، رئیسجمهور کره جنوبی؛ مایکل مارتین، نخستوزیر ایرلند؛ مارک کارنی، رئیس دولت کانادا؛ کییر استارمر، رئیس دولت بریتانیا؛ فریدریش مرتز از آلمان و یاماندو اورسی از اروگوئه، و دیگران.
در سنت چینی، اژدها نماد بخت نیک، خرد، قدرت و نیرو است. برخلاف بازنمایی غربی، آتش از دهانش بیرون نمیزند، بلکه خدایی است که با خرد، آب، شجاعت و تابآوری پیوند خورده است.
دلایل اینکه چرا این سرمایهدار مویطلایی، سرانجام خود را در سرزمین میانه، در برابر اژدهای حیاتیای که شی جینپینگ نمایندهی آن است، تسلیم کرد، قابلدرک است.
(برگرفته از روزنامه آرژانتینی صفحهی ۱۲)
