
ساموئل گدز
المیادین انگلیسی
ترجمه مجله جنوب جهانی
بحران هرمز که بهدست آمریکا شعلهور شده، شوک انرژی و زنجیره تأمین جهانیای را رقم زده که بهسرعت در حال فرسایش رژیم تحریمی واشنگتن و تسریع فروپاشی نظم اقتصادی غربمحورِ پس از ۱۹۴۵ است.
هیچ میزان مرخصیاجباری، قرنطینهکامل یا دستکاری بازار، نظام تجاریِ تحت سلطه غرب را از آنچه با نیرویی فراتر از جنگ اوکراین یا همهگیری کووید در شرف وقوع است، نجات نخواهد داد. (المیادین انگلیسی؛ تصویرسازی: بتول شماس)
تصمیم دونالد ترامپ برای حملهای بیحاصل به ایران که واکنش اجتنابناپذیر تهران را در قالب محدودسازی شدید تردد از تنگه هرمز بهدنبال داشت، بزرگترین شوک انرژی در تاریخ را رقم زد؛ شوکی که بهراحتی از مجموع بحرانهای نفتی دهههای ۱۹۷۰، ۱۹۸۰ و ۲۰۲۰ فراتر رفته است.
همزمان، ناتوانیِ لجوجانه او در پذیرش زیان و خاتمهفوری جنگ، اکنون زنجیرهای از بحرانهای مالی، اقتصادی و صنعتی را در سراسر جهان برای باقی سال جاری و فراتر از آن، تثبیت کرده است؛ بحرانی که فارغ از هر اقدام بعدی وی، گریزناپذیر است. چه جنگ فردا متوقف شود و چه با شدت پیشین از سر گرفته شود، اکنون خلأیی معادل بیش از نیم تریلیون بشکه نفت در حال شکافتن زنجیرههای تأمین جهانی است و بسیاری از این زنجیرهها در این فرآیند، جبرانناپذیر گسسته خواهند شد.
نخستین موج قطعی این بحران، ظرف هفتههای آینده و با فرارسیدن فصل سفرهای هوایی نیمهشمالی کره زمین، از راه خواهد رسید. شرکت هواپیمایی آلمانی لوفتهانزا، در پیشبینی کمبود سوخت جت، بیستهزار پرواز خود را لغو کرده است. کمبودها همراه با دوچندانشدن قیمت سوخت جت، اکوسیستم وسیع شرکتهای هواپیمایی کمهزینه را که کمترین توان جذب نوسانات شدید قیمتی را دارند، فلج خواهد کرد.
در شناختِ بحران قریبالوقوع سفر، بریتانیا در حال تعدیل شدت تحریمهای خود علیه صادرات انرژی روسیه است؛ تحریمهایی که با آغاز جنگ اوکراین در ۲۰۲۲ وضع شده بود. در ۱۹ مه، خیابان داونینگ مجوزهایی برای واردات سوخت جت و گازوئیل با مبدأ اولیه روسیه صادر کرد، مشروط بر آنکه در کشور ثالثی پالایش شده باشد.
حتی در زمان وضع، رژیم تحریمی اروپایی-آمریکایی علیه روسیه، در بهترین حالت، پراکنده و ناقص بود. چین و هند، بهعنوان اقتصادهای سیستمیک جهانی، میتوانستند آنها را نادیده بگیرند و بدون پیامد، به واردات انرژی روسیه ادامه دهند. هند، که اکنون تحت نخستوزیری مودی، بهطور قطعی به سمت غرب گرایش یافته، حتی تظاهر به پایبندی به موعظههای اخلاقی غرب درباره عدم تعامل با مسکو نیز نکرد و بهموقع تجارت دوجانبه را افزایش داد؛ اقدامی که پایههای کریدور اقتصادی نوظهور شمال-جنوب را برای پیوند اوراسیا و اقیانوس هند از مسیر ایران، شکل داد. حتی قدرتهای منطقهای عمیقاً همسو با غرب، مانند ترکیه، هرگز پنهان نکردند که از دیکتههای واشنگتن و بروکسل درباره اینکه از چه کسی خرید کنند، پیروی نخواهند کرد.
اکنون با مسدودشدنِ بخش عمده صادرات کشورهای خلیج فارس توسط هرمز، و ایجاد کسری با بزرگی بسیار بیشتر، کمبود انرژی، اقتصادهای ملی را به رقابتی آزاد برای تأمین نیازهایشان واداشته است. کره جنوبی در پی جبران بخشی از کسری خود با واردات از روسیه برآمده؛ وارداتی که تاکنون از آن پرهیز میکرد. ژاپن نیز بههمینترتیب در معرض شرایط جهانی قرار دارد و ناگزیر از هر کسی که بتواند—خواه آمریکا، خواه روسیه یا حتی ایران—خرید خواهد کرد.
واشنگتن، برای حفظ توهمِ محوشونده از جایگاه ابرقدرت اقتصادیاش، به داستانسرایی درباره اعطای «معافیت» از تحریمها برای مشتریان روسیه متوسل شده است. پس از ۲۸ فوریه، حتی بهطور مضحکی تحریمها علیه ظرفیت عظیم صادرات دریایی خود ایران را برای مهار جهش قیمتهای جهانیِ ناشی از تهاجمش به ایران، لغو کرد. اگر این اقدام اصلاً تأثیری داشته باشد، تنها از شدت اثرات کاسته و ابزاری است که نمیتوان مکرراً بهکار برد. افزون بر پیامدهای راهبردیِ ناگزیرشدن به اجازه صادرات در سطوح نزدیک به رکورد توسط دو رقیب سرسخت ژئوپلیتیک خود، واشنگتن با تضعیف رژیمهای تحریمیاش برای مهار پیامدهای فزاینده جنگی که بیملاحظه آغاز کرده، خود را به موضوعی برای تمسخر بینالمللی تبدیل کرده است.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، نمایشی ضعیف از تحریم پالایشگاههای «دیگنما»ی چینی را که گمان میرود نفت وارداتی ایران را فرآوری میکنند، به صحنه گذاشته است؛ اما نتایج سفر لنگان ترامپ به پکن، بهوضوح نشان داد که جمهوری خلق چین روزبهروز کمتر تحت تأثیر این حرکات نمایشی قرار میگیرد. پیامدهای تعرفههای «روز رهایی» ۲۰۲۵ ترامپ علیه باقی اقتصاد جهانی، موجب رکود فوری اقتصادی در ایالات متحده شده بود که اگر آمارها هنوز ثبت میشدند، شاید نشان میداد این کشور پیش از تصمیم سرنوشتساز برای ترور رهبر فقید ایران، در رکود فرو رفته است. هزینههای فوری و فزاینده بحران هرمز، تنها در حال تضعیف همزمانِ تهدید تحریمهای آمریکا بهعنوان ابزارهای اجباری و ظرفیت واشنگتن برای اجرای آنها بدون آسیبرسانی جدی به خود است.
با نزدیکشدنِ نیمه دوم ۲۰۲۶، بیشتر اقتصادهای ملی با پرسشهایی وجودی روبهرو خواهند شد: آیا سفر هوایی بهطور نامحدود تعلیق خواهد شد؟ آیا جیرهبندی انرژی برای حفظ کارکردهای حیاتی جامعه ضروری خواهد بود؟ آیا کل صنایع نیاز به تعطیلی موقت یا فداشدن کامل خواهند داشت؟ آیا شرکتهای سیستمیک اقتصادی فرو خواهند پاشید؟ وقتی این پرسشها در هفتههای پیشرو از حالت آینده خارج شوند، هر تظاهری از پایبندی به سیاست تحریمی آمریکا، برای تضمین بقای ملی، کنار گذاشته خواهد شد.
چه این بهمعنای پذیرش کنترل کامل ایران بر تنگه هرمز و پرداخت هرگونه مالیات یا عوارضی باشد که تهران مطالبه کند، چه خرید انرژی حتی از ایران بدون محدودیت یا نگرانی از نارضایتی آمریکاییها، یا فداکردن روابط دوجانبه با آمریکای ترامپ در ازای دسترسی به ثروتهای آسیای غربی، نتیجه نهایی تقریباً بهقطع، فروپاشی قطعی اقتصاد جهانیشدهای خواهد بود که دستکم از ۱۹۴۵ تاکنون میشناسیم.
هیچ میزان مرخصیاجباری، قرنطینهکامل یا دستکاری بازار، نظام تجاریِ تحت سلطه غرب را از آنچه با نیرویی فراتر از جنگ اوکراین یا همهگیری کووید در شرف وقوع است، نجات نخواهد داد.
در آن نقطه، برای تهران یا مسکو بیتفاوت خواهد بود که آیا تحریمهای آمریکایی باقی بمانند یا لغو شوند؛ چراکه این تحریمها تا نتیجه منطقیشان بهکار گرفته شدهاند: آنقدر گسترده، آنقدر خفهکننده و آنقدر غیرعقلانی شدهاند که جامعه بینالمللی برای حفظ خویشتن، از مدار نفوذ آمریکا خارج میشود.
